تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی
این متن توسط دوستم   احسان هادوي نوشته شده است  


چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! 

   

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! 

   

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! 

   

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! 

   

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم! 

   

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! 

   

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم! 

   

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! 

   

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم! 

   

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! 

   

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید! 

   

خنده داره . اینطور نیست؟! 

   

دارید می خندید؟ 

   

دارید فکر می کنید؟ 

   

   

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است. 

   

   

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!! 

   

   

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره.

 

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:6  توسط احمد  | 


جواب دادن به این سؤال کمی پیچیده است. تا حدودی می توان گفت که با یک مفهوم سر و کار داریم؛ مفهومی به نام میان افزار؛ موجودیتی که نه سخت افزار است نه کاملاً می توان آن را نرم افزار دانست.
بهتر است کمی بیشتر توضیح دهیم. برای مدیریت هر سخت افزاری یا بهتر بگوییم برای استفاده بهینه از امکانات سخت افزاری، نیازمند یک سیستم مدیریتی هستیم که توانایی مدیریت و زمانبندی اجرا و کنترل فرآیندها و پردازش ها را داشته باشد. در مدل های پیشرفته (مانند انواع کامپیوتر، برخی از مدل های گوشی موبایل و انواع Handheld) نام این سیستم مدیریتی سیستم عامل و در مدل های ساده تر (مانند انواع پخش کننده MP۳، انواع ساده گوشی موبایل همانند نوکیا ۱۱۰۰ و انواع ساده تر و دستگاه های ساده تر مانند انواع رایتر) نام آن Firmware یا به فارسی، میان افزار است.
در انواع پیشرفته، کار میان افزار ترجمه دستورات نرم افزاری به زبان قابل فهم برای سخت افزار و در انواع ساده تر، مثلا ً در یک پخش کننده MP۳، تفسیر فرامین صادر شده از طریق دکمه و درخواست اجرای فرمان مورد نظر از سیستم یا مدارات موجود در دستگاه است.
محل دقیق میان افزار کمی بالاتر از سخت افزار است. در واقع می توان اظهار داشت که اولین نرم افزار مرتبط (یا حتی تنها نرم افزار) با سخت افزار، میان افزار است. برنامه نویسان می دانند که محل قرارگیری میان افزار، دقیقا ً پایین تر از اسمبلر است. میان افزارها را در کارگاه یا کارخانه به وسیله دستگاه هایی به نام Emulator در حافظه های قابل برنامه ریزی و فقط خواندنی موسوم به Programable Read- Only Memory) PROM) قرار می دهند.
در واقع این حافظه ها را به وسیله Emulator برنامه ریزی می کنند. یک نمونه از انواع این حافظه ها همان بایوس کامپیوتر است که میان افزاری را (همان تنظیمات بایوس) نیز اجرا می کند. محتویات این حافظه ها نیز ایستا است و پس از خاموش شدن دستگاه به اطلاعات موجود در آن ها صدمه ای وارد نمی آید.
گاهی ممکن است در زمان طراحی و تولید این میان نرم افزارها (که در مرحله طراحی و تولید گهگاه به اندازه یک برنامه سنگین محاسباتی زمان بر هستند) مشکلاتی به وجود آید که فقط در زمان عملکرد مشخص شوند. از این رو تولیدکنندگان سخت افزار مرتبا ً به بررسی میان افزارهای نصب شده اقدام می کنند و در صورت وجود خطا یا ایراد نرم افزاری، اقدام به برطرف نمودن آن ایراد می کنند و نسخه بروز شده آن میان افزار را منتشر می سازند. از این رو بروز رسانی میان افزار سخت افزار های نصب شده در کامپیوترمان، گوشی موبایلمان، پخش کننده MP۳ و دستگاه های سخت افزاری که کنترل شبه نرم افزاری دارند، کاری عاقلانه و سنجیده است...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 13:57  توسط احمد  | 

شير آب جادويي:

يكي از اين مجسمه‌ها شير آبي است كه در هوا معلق است و از آن آب جاري است. آبي كه به نظر مي‌رسد هيچ‌گاه تمام نمي‌شود.

 اين مجسمه در پارك آبي شهر كاديز در جنوب اسپانيا قرار دارد.

 

راز اين مجسمه در اين است كه لوله آبي درون جريان آبي كه از آن خارج مي‌شود قرار دارد و آب را به بالا و درون شير آب مي‌برد.

مجسمه خانم شاپو:

مجسمه خانم شاپو در تقاطع دو خيابان در شهر بروكسل پايتخت بلژيك قرار دارد. اين مجسمه پيرزني را نشان مي‌دهد كه كيف پولش را درآورده و در حال شمردن پول‌هايش است. در حالي كه سبد خريدي در دست دارد.

منطقه‌اي كه اين مجسمه در آن قرار دارد به خاطر جيب‌بري مشهور است و اين طور به نظر مي‌رسد كه مجسمه‌ساز با گذاشتن اين مجسمه در اين منطقه دهن‌كجي به جيب‌برها كرده كه نمي‌توانند كيف پول برنزي خانم شاپو را بدزدند.

كرگدن معلق:

يكي ديگر از مجسمه‌هاي عجيب دنيا مجسمه كرگدن معلق است كه در شهر پوتسدام، در شرق آلمان قرار دارد.

مرد هنگام كار كردن:

اين مجسمه برنزي در پياده‌رو يك خيابان در شهر براتيسيلاو، پايتخت اسلواكي قرار دارد. مردم اعتقاد دارند لمس كردن دماغ اين مجسمه شانس مي‌آورد.

به نظر مي‌رسد خيلي‌ها به اين مسئله اعتقاد دارند چون آنقدر دماغ اين مجسمه را ساييده‌اند كه نزديك است ناپديد شود.

كوسه:

اين خانه در سال 1986 ميلادي از روي خانه‌اي قديمي ساخته شد اما كوسه‌اي كه در سقفش فرورفته بود آن را در مركز توجه جهانيان قرار داد.

اين خانه در آكسفور انگلستان قرار دارد.

بيسكوئيت دو نفره:

اين دو نفر در حال خوردن بيسكوئيتي در مقابل موزه بوچئوم در شهر سئول كره جنوبي هستند.

سازنده اين مجسمه كو بوم‌جو است.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 20:38  توسط احمد  | 

 

اتفاقاتي كه در پشت صحنه فيلم برباد رفته اتفاق افتاد

كارگردان: ويكتور فلمينگ، بازيگران: ويوين لي، كلارك گيبل، اوليويا دوهاويلند، لسلي هاوارد، هتي مكدانل و...، محصول ١٩٣٩
اين فيلم كلاسيك تاريخ سينماي جهان، روايتگر زندگي افسانه اي يك دختر ثروتمند، در يكي از پرآشوب ترين دوران تاريخ آمريكاست. فيلم، با روايت عشق و نفرت «اسكارلت اوهارا» از اطرافيانش، سرنوشت نافرجام زني خودخواه را به نمايش مي گذارد كه نمي خواهد به احساس عميق قلبي اش پاسخ دهد. در نهايت نيز عشق واقعي اش را در زندگي گم مي كند. «بربادرفته»، پس از گذشت ٦٨ سال، هنوز يكي از پرطرفدارترين و به يادماندني ترين آثار سينماي جهان است.
اين فيلم تنها اثري است كه از زمان ساخت، تقريبا تمام نسل هاي سينمارو آن را ديده و تحسين كرده اند. «بربادرفته» از كتابي به همين نام، نوشته «مارگارت ميچل» اقتباس شده است. اين فيلم سه ساعت و نيمه با بودجه ٤ ميليون دلاري ساخته شد و در آن ٥٠ شخصيت و بيش از ٢٤٠٠ بازيگر فرعي، حضور يافتند.
«ويكي پديا» نكات زير را درباره اين فيلم ماندگار سينمايي براي دوستداران سينما آورده است.

 

>>> جمله انتهايي فيلم كه «رت باتلر» خطاب به «اسكارلت» مي گويد: «راستش را بخواهي عزيزم، اصلا برام مهم نيست!» توسط موسسه فيلم آمريكا، به عنوان مشهورترين ديالوگ سينمايي انتخاب شد.
>>> «ديويد سلزنيك» تهيه كننده فيلم، چهار نفر را براي نقش «رت باتلر» در نظر گرفته بود: «گري كوپر»، «ارول فلين»، «رونالد كولمن» و «كلارك گيبل».
>>> «گري كوپر» نقش «رت» را رد كرد. زيرا معتقد بود «بربادرفته» بزرگ ترين فيلم شكست خورده تاريخ سينماي آمريكا خواهد شد!
>>> بيش از ١٤٠٠ بازيگر زن به علت جذابيت نقش «اسكارلت اوهارا» حاضر به تست شدند؛ از جمله «كلوديا كلبرت»، «كارول لمبارد»، «جوان كرافورد»، «كاترين هيپبورن»، «مائه وست»، «سوزان هيوارد» و «مارگارت ساليوان».
<<< تنها يك ماه پس از انتشار رمان «بربادرفته» ديويد سلزنيك، تهيه كننده تيزهوش هاليوود، امتياز كتاب را به مبلغ ٥٠ هزار دلار از «ميچل» خريداري كرد. اين رقم براي اولين كتاب يك نويسنده گمنام، چنان بالا بود كه بسياري آن را بزرگ ترين اشتباه سلزنيك در تمام عمرش خواندند!
>>> تفاوت دستمزد بازيگران زن و مرد هاليوود در آن سال ها بسيار فاحش بود. «ويوين لي» براي ١٢٥ روز كار، ٢٥ هزار دلار دستمزد گرفت، در حالي كه «كلارك گيبل» براي ٧١ روز كار، ١٢٠ هزار دلار دريافت كرد!

 

 

>>>

 
 
 

 گريه كردن بازيگران مرد در آن سال ها جلوي دوربين كار بسيار نامعمول و نامتداولي بود. «كلارك گيبل» چنان از گريه كردن در مقابل دوربين، در يكي از صحنه هاي فيلم (اعتراف به خطاي خود طي گفت وگو با ملاني پس از سقط جنين اسكارلت)، منزجر بود كه چيزي نمانده بود كار را نيمه رها كند، اما «دوهاويلند» مانع او شد.
>>> تا به امروز فقط يكي از ٤ بازيگر اصلي فيلم «بربادرفته»، هنوز در قيد حيات است. «لسلي هاوارد» (اشلي)، «كلارك گيبل» (رت باتلر) و «ويوين لي» (اسكارلت) هر سه درگذشته اند، در حالي كه «اوليويا دوهاويلند» (ملاني) كه در فيلم مي ميرد، هنوز زنده است!
>>> تاكنون ٤ دنباله براي اين فيلم ساخته شده است. اما هيچ يك نتوانست حتي اندكي از موفقيت فيلم اصلي را تكرار كند.
>>> در طول فيلم برداري، «ويوين لي» تحت شديدترين فشارها قرار داشت. به ويژه زماني كه «جورج كيوكر» جاي خود را به «ويكتور فلمينگ» داد. «لي» بارها سر صحنه با «فلمينگ» جر و بحث كرد و از «دوهاويلند» كمك مي خواست.
>>> با انتشار كتاب خاطرات «لارنس اوليويه» درباره رفتارهاي جنون آميز «لي»، «دوهاويلند» در سال ٢٠٠٦ به شدت از لي دفاع كرد و گفت: «ويوين لي»، يك بازيگر بسيار حرفه اي بود و به خاطر فشار كار و دور بودن از همسرش سخت در عذاب بود.
>>> بازي در نقش «اسكارلت اوهارا»، ويوين لي را يك شبه تبديل به يك ستاره كرد. اما او همواره مي گفت: «من يك بازيگرم نه ستاره سينما.»
>>> واژه «لعنتي» كه در فيلم توسط «رت باتلر» گفته مي شود، طبق قوانين توليد فيلم در سال ١٩٣٩، بايد حذف مي شد. «سلزنيك» براي ممانعت از اين كار، مبلغ ٥ هزار دلار جريمه پرداخت كرد تا اين اتفاق نيفتد.
>>>صحنه مشهور آتش سوزي آتلانتا، با ٧ دوربين فيلم برداري شد. ٥٠ آتش نشان و ٢٠٠ نفر نيروي كمكي در صحنه حاضر بودند تا آتش از كنترل خارج نشود.
>>> «لسلي هاوارد» هيچ تمايلي به حضور در اين فيلم نداشت. به عقيده او، شخصيت اشلي بسيار خنثي و كسل كننده بود. علاوه بر اين او براي اين نقش كمي پير بود. سرانجام «سلزنيك» توانست او را متقاعد كند در اين فيلم، حضور يابد.
>>> «كلارك گيبل» بارها از حضور در فيلم طفره رفت. زيرا تازه طعم تلخ شكست درام «پارنل» را فراموش كرده بود و نمي خواست يك بار ديگر شكست بخورد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:37  توسط احمد  | 

ابراهيم حاتمي کيا 
 
نام: ابراهيم حاتمي کيا
تاريخ تولد:
1340
شرح حال:
ابراهيم حاتمي كيا از نسل اول فيلمسازان بعد از انقلاب به شمار مي آيد. وي يكي از فيلمسازان ژانر دفاع مقدس (جنگ) محسوب مي شود كه با ساخت آثاري همچون ديده بان و مهاجر خود را معرفي كرد. حاتمي كيا پس از گذشت حدود 2 دهده هنوز هم فيلمسازي درباره جنگ و شرايط آدمهاي جنگ را رها نكرده است. در آثار او كمتر نشاني از قهرمان سازي هاي كاذب و غيرواقعي ديده مي شود بلكه آدمهاي آثار او از نمونه هاي واقعي گرفته شده اند و به همين دليل آثار حاتمي كيا مورد استقبال عامه مردم قرار نگرفته است. اين فيلمساز در آثار متاخر خود به نقد شرايط اجتماعي مي پردازد و لحظاتي را خلق مي كند  بسيار تلخ است.
جوايز: 
· برنده ديپلم افتخار بهترين فيلم مستند از سومين جشنواره فيلم فجر تهران 1363 براي فيلم كوتاه «صراط» 
· جايزه ويژه هيات داوران در هفتمين جشنواره فيلم فجر تهران 1367 براي فيلم «ديده بان» 
· جايزه بهترين فيلمنامه و فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر تهران 1368 براي فيلم «مهاجر» 
· جايزه بهترين فيلم از يازدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1371 براي فيلم «از كرخه تا راين» 
· جايزه بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و بهترين كارگرداني از شانزدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1376 براي فيلم «آژانس شيشه اي» 
· بهترين كارگرداني بخش بين الملل هفدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1377 براي فيلم «روبان قرمز» و … 
فيلم شناسی:
· به نام پدر (ابراهيم حاتمي کيا، 1385) 
· تربت (فيلم كوتاه 1363) 
· صراط (فيلم كوتاه 1363) 
· طوق سرخ (فيلم كوتاه 1364) 
· كوردلان (فيلم كوتاه 1364) 
· هويت (1365) 
· ديده بان (1367) 
· مهاجر (1368) 
· وصل نيكان (1370)
· از كرخه تا راين (1371) 
·  خاكستر سبز (1372) 
· برج مينو (1374) 
· بوي پيراهن يوسف (1374) 
· آژانس شيشه اي (1376) 
· روبان قرمز (1377) 
· خاك سرخ (سريال تلويزيوني 1378 تا 1381) 
· موج مرده (1379) 
· ارتفاع پست (1380)
 
 ************ ********
 
 
محمدرضا گلزار
نام: محمدرضا گلزار
تاريخ تولد: 1354
 
شرح حال
فارغ التحصيل رشته مهندسي مكانيك از دانشگاه آزاد اسلامي.
قبل از اينكه به سينما بيايد، نوازنده بود و به عنوان گيتاريست با گروه آريان همكاري مي كرد. آشنايي اتفاقي اش با ايرج قادري باعث مي شود تا در فيلم سام و نرگس بازي كند. از آن به بعد در فيلمهاي زمانه، بالاي شهر، پايين شهر و شام آخر بازي كرد كه فيلم آخري زودتر از ديگر فيلمهايش به نمايش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فيلمهاي بوتيك و چشمان سياه بازي و سال 1382 را با بازي در فيلم 13 گربه روي شيرواني آغاز كرد.
 
فيلم شناسی:
  • تله ( سيروس الوند ، 1385)
  • آتش بس ( تهمينه ميلاني ، 1385)
  • شام عروسي (ابراهيم وحيدزاده ،1384)
  • سام و نرگس (ايرج قادري، 1378)
  • زمانه (حميدرضا صلاحمند، 1379)
  • بالاي شهر، پايين شهر (اكبر خامين، 1380)
  • شام آخر ( 1380)
  • بوتيك (حميد نعمت الله، 1381)
  • چشمان سياه (ايرج قادري، 1381)
  • 13 گربه روي شيرواني (علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382)
  • زهر عسل (ابراهيم شيباني)
  • گل يخ (كيومرث پوراحمد 1383)
  • کلاغ پر ( شهرام شاه حسيني ، 1386)
  • توفيق اجباری (محمدحسين لطيفي ، 1386)
 ************ ***
 
مهناز افشار
نام: مهناز افشار
تاريخ تولد: 1356

 
شرح حال
ديپلم علوم تجربي
شباهت بيش از حد او به فائقه آتشين (گوگوش) باعث شد تا قبل و بعد از اكران فيلم شور عشق به خواست خود سوژه اول مطبوعات باشد.
بعد از مدتي جنجال مطبوعاتي و پس از توقيف فيلم خاكستري مدتي از او خبري نبود. تا اينكه پس از يكسال با بازي در فيلم نگين به سينما بازگشت. آخرين بازي او حضوري افتخاري در فيلم ملاقات با طوطي ساخته عليرضا داودنژاد است.
 
فيلم شناسی:
  • تله ( سيروس الوند ، 1385)
  • چه کسي امي را کشت؟ ( مهدي كرم پور ، 1384)
  • آتش بس ( تهمينه ميلاني ، 1385)
  • گمشده (مجموعه تلويزيوني، 1376)
  • دوستان (علي شاه حاتمي، 1377)
  • شيرهاي جوان (محسن محسني نسب، 1378)
  • شور عشق (نادر مقدس، 1378)
  • خاكستري (مهرداد ميرفلاح، 1379-80)
  • نگين (اصغر هاشمي، 1380)
  • شياد (قدرت الله صلح ميرزايي، 1381)
  • ملاقات با طوطي (عليرضا داودنژاد، 1381)
  • زهر عسل (ابراهيم شيباني)
  • سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)
  • کلاغ پر ( شهرام شاه حسيني ، 1386)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:28  توسط احمد  | 


پژمان بازغی (بازیگر) ---- مستانه مهاجر (تدوینگر)
رخشان بنی‌اعتماد (کارگردان) ---- جهانگیر کوثری (تهیه‌کننده، مجری)
کمند امیرسلیمانی (بازیگر) ---- ورقا عامری (عکاس)
تهمینه میلانی (کارگردان) ---- محمد نیک‌بین (تهیه‌کننده)
لادن طباطبایی (بازیگر) ---- سعید تهرانی‌ (بازیگر، تهیه‌کننده)
مهناز افضلی (بازیگر) ---- حسن پورشیرازی (بازیگر)
حمید سمندریان (کارگردان) ---- هما روستا (بازیگر)
بهزاد فراهانی (بازیگر)---- فهمیه رحیم‌نیا (نویسنده)
افسر اسدی (بازیگر) ---- اصغر همت (بازیگر)
محمد رحمانیان (کارگردان) ---- مهتاب نصیرپور (بازیگر)
امین تارخ (بازیگر) ---- منصوره شادمنش (نویسنده)
مینا جعفرزاده (بازیگر)---- بهمن زرین‌پور (کارگردان)
جمشید آهنگرانی (نویسنده)---- منیژه حکمت (کارگردان)
حسن جوهرچی (بازیگر) ---- مهناز بیات (منشی صحنه)
لادن مستوفی (بازیگر ) ---- شهرام اسدی (کارگردان)
الهام چرخنده (بازیگر) ---- فرشید نوابی (بازیگر)
شاهرخ فروتنیان‌‌ (بازیگر) ---- افسانه چهره‌آزاد (بازیگر)
آتیلا پسیانی (بازیگر) ---- فاطمه نقوی (بازیگر)
کامبوزیا پرتویی (کارگردان) ---- فرشته صدرعرفانی (بازیگر)
مائده طهماسبی (بازیگر) ---- فرهاد آئیش (بازیگر)
داریوش مهرجویی(کارگردان) ---- وحیده محمدی‌فر (فیلمنامه نویس و منشی صحنه)
نادر مقدس (کارگردان) ---- افسانه منادی (کارگردان)
علیرضا امینی (کارگردان) ---- فرناز جمشیدی مقدم (منشی صحنه)
محمود پاک نیت (بازیگر) ---- مهوش صبرکن (بازیگر)
محمدرضا شریفی‌نیا (بازیگر) ---- آزیتا حاجیان (بازیگر)
هومن حاجی عبدالهی (مجری، بازیگر) ---- سلیمه قطبی (بازیگر رادیو)
محسن قاضی‌مرادی (بازیگر) ---- مهوش وقاری (بازیگر)
داود رشیدی (بازیگر) ---- احترام برومند (مجری، بازیگر)
بهروز افخمی (کارگردان) ---- مرجان شیرمحمدی (بازیگر، نویسنده)
بهاره رهنما (بازیگر) ---- پیمان قاسم‌خانی (فیلمنامه‌نویس)
شهرام شکیبا (مجری، شاعر) ---- مهسا ملک مرزبان (مجری)
مهرداد شکرآبی (بازیگر) ---- عاطفه رضوی (بازیگر)
احمد حامد (تهیه‌کننده) ---- فاطمه معتمدآریا (بازیگر)
ابوالفضل جلیلی (بازیگر) ---- مریم اشرفی (عکاس)
کتایون ریاحی (بازیگر) ---- فرشید رحیمیان (مدیرتولید)
محمدرضا فروتن (بازیگر)---- سحر ابراهیمی (فیلمبردار پشت صحنه)
سارا خوئینی‌ها (بازیگر ) – سابق – یوسف مرادیان (بازیگر)
محسن مخملباف (کارگردان) ---- مرضیه مشکینی (طراح صحنه، کارگردان)
شقایق دهقان (بازیگر) ---- محراب قاسم‌خانی (طراح صحنه، نویسنده)
فریال بهزاد (کارگردان)---- رضا آزادی (فیلمبردار)
علی دهکردی (بازیگر) –-- آفرین چیت ساز (طراح لباس)
محمد اصفهانی (خواننده) ---- لیدا جوادی (بازیگر)
رویا تیموریان (بازیگر) ---- مسعود رایگان (بازیگر)
اصغر فرهاد (کارگردان) ---- پریسا بخت‌آور (کارگردان)
زیبا بروفه (بازیگر) ---- پیام صابری (گریمور)
لیلا حاتمی (بازیگر) ---- علی مصفا (بازیگر)
گلاب آدینه (بازیگر) ---- مهدی هاشمی (بازیگر)
داریوش فرهنگ (بازیگر) – سابق – سوسن تسلیمی (بازیگر)
سیما تیرانداز (بازیگر) ---- ناصرهاشمی(بازیگر)
لیلی رشیدی (بازیگر) – سابق – نیما بانکی (بازیگر)
امین حیایی (بازیگر) ---- نیلوفر خوش خلق (بازیگر)
ابوالفضل پور عرب (بازیگر) – سابق – آناهیتا نعمتی (بازیگر)
حسین عرفانی (دوبلر) --- شهلا ناظریان‌ (دوبلر)
کوروش تهامی (بازیگر) – سابق – شبنم طلوعی (بازیگر)
گوهر خیراندیش (بازیگر) ----- مرحوم جمشید اسماعیل خانی (بازیگر)
سحر ولدبیگی (بازیگر) ---- نیما فلاح (بازیگر)
فریبرز عرب‌نیا (بازیگر) – سابق – عسل بدیعی (بازیگر)
افسانه بایگان (بازیگر) ---- مرتضی شایسته (تهیه‌کننده)
فرزانه کابلی (بازیگر) ---- هادی مرزبان (کارگردان)
امیر جعفری (بازیگر) ---- ریما رامین‌فر (فیلمنامه نویس)
خسرو شکیبایی (بازیگر) – سابق – تانیا جوهری (بازیگر)
رضا رشیدپور (مجری) ---- نغمه مهرپاک (مجری)
مهتاب کرامتی (بازیگر‌) – سابق – بابک ریاحی‌پور (گیتاریست)
حمیرا ریاضی (بازیگر) ---- علی اوسیوند (بازیگر)
گلشیفته فراهانی‌ (بازیگر) ---- امین مهدوی (عکاس)
هدیه تهرانی (بازیگر) – سابق – هومن به‌منش (دستیار فیلمبردار)
یغما گلروئی (ترانه‌سرا) ---- آزاده خواجه نصیر  (نقاش)
کاوه یغمایی (خواننده) ---- نیلوفر فرزند شاد (پیانیست)
مسعود کیمیایی (کارگردان) – سابق – فائقه آتشین (خواننده)
جمشید مشایخی (بازیگر) ---- گیتی رئوفی (آشنا به هنر موسیقی)
امید زندگانی‌ (بازیگر) – سابق – مینا لاکانی (بازیگر)
بهرام بیضایی (کارگردان) ---- مژده شمسایی (بازیگر)
علیرضا کنگرلو (مجری) ---- راحله امینیان (مجری)
علیرضا عصار (خواننده) ---- نسترن پاکباز (عکاس)
بهروز بقائی (بازیگر) – سابق – پرستو گلستانی (بازیگ
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:24  توسط احمد  | 

پروژه مصباح از سال 1376 شروع شده و قرار بود در سال 2005 با موشک روسی «كاسموس Kosmos-3M» از ایستگاه فضایی «پلستسک Plesetsk» در مداری در 1000 کیلومتری زمین قرار گیرد.  اما خبر خوبی که باید به شما دوستداران دانش فضایی بدهم و آن اینکه این ماهواره با موشک شهاب 4 از ایران پرتاب می شود. شاید برای شما این خبر شوکه کننده باشد ، اما خبر خوش فضایی که قرار است رئیس جمهور در بهمن ماه به اطلاع برساند در واقع همین خبر است. برای اطلاعات بیشتر می توانید به تقویم پرتاب های فضایی ناسا نگاهی بیاندازید که موشک حامل مصابح 1 را شهاب 4 و محل پرتاب را ایران معرفی کرده است.ماهواره مصباح 1
http://www2. jpl.nasa. gov/calendar/
مصباح، اولین ماهواره ساخت ایران را متخصصان ایرانی با اتکا به قدرت‏علمی و فناوری خود و با همکاری شرکت ایتالیایی CG ساخته‏اند.
با موفقیت ایران در ساخت مصباح، ایران به جمع معدود کشورهای صاحب فناوری ساخت ماهواره می‏پیوندد.
این ماهواره 10 میلیارد تومانی، 75 کیلو وزن دارد و اندازه اش 50 در 50 در 70 سانتیمتر مکعب و دارای عمر مفید 3 تا 5 سال است.
با پرتاب مصباح، ایران به جمع کشورهای دارای تکنولوژی و دانش فنی علوم فضایی و یکی از 15 کشور دارای ماهواره اختصاصی می پیوندد. ایجاد زیرساخت تکنولوژی ماهواره های کوچک و تربیت 58 نیروی انسانی متخصص از دیگر ثمرات این پروژه ملی بود.
مصباح ماهواره ای است مخابراتی، تحقیقاتی که در مدار ارتفاع پایین (LEO ( Low Earth Orbit  به درو زمین میچرخد. پرتاب این ماهواره هیچ گونه تاثیری در کیفیت و ساختار مخابراتی کشور نخواهد داشت (!) و تنها برای انتقال DATA میان ایستگاههای زمینی به صورت ذخیره و ارسال غیر همزمان ( Store and Forward ) مانند پیامهای کوتاه و فکس ، اطلاعات مربوط به شبکه های آب و برق و گاز ، قرائت از راه دور کنتور ، دریافت و ارسال اطلاعات ایستگاههای مختلف مانند هواشناسی و زلزله شناسی و همچنین دریافت اطلاعات مربوط به اموال و اجناس در هنگام نقل و انتقال کاربرد خواهد داشت.
هم اكنون سه نقطه مداری بین‌المللی 26، 34 و47درجه شرقی در اتحادیه بین‌المللی مخابرات (ITU) به نام ایران ثبت شده است.براساس برنامه چهارم توسعه ایران هرسال یک ماهواره به فضا پرتاب خواهد کرد.
ماهواره مخابراتی زهره که با همکاری روسیه طراحی و پرتاب خواهد شد یکی دیگر از پروژه های فضایی ایران است.  این ماهواره مخابراتی قابلیت ارائه خدمات در زمینه ارتباطات تلفن، نمابر، ارتباطات داده و پخش رادیو تلویزیونی در تمام نقاط ایران را دارد و دارای 12ترانسپوندر(8x63z (mhz72x4) (mh در باند ku و قدرت ارسال سیگنال50 dp است. زهره کمتر از سه سال دیگر در مدار خود قرار میگیرد. با فعال شدن این ماهواره، ایران از پرداخت اجاره ترانسپوندر برای تامین ارتباطات محلی بی نیاز می‌شود.
مصباح دو كه دومین ماهواره‌ كوچك ایرانی (SMMS) خواهد بود از ماهواره‌ مصباح یک بزرگتر و چند ماموریتی است. این ماهوراه با همكاری چین و تایلند طراحی و ساخته می‌شود و ایران در طراحی و ساخت آن نقش موثر دارد.
طراحی مدل آزمایشگاهی این ماهوار آماده است و سهم مشاركت ایران در سرمایه‌گذاری این پروژه، پانزده درصد و سهم تایلند پنچ درصد است و قرار است ماهواره در سال آینده به فضا پرتاب شود.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:21  توسط احمد  | 

Types Of Girls...
 
HARD DISK GIRLS:
She remembers everything, FOREVER
 
RAM GIRLS:
She forgets you, the moment you turn her off  
 
 
WINDOWS GIRLS:
Everyone knows that she can't do anything right, but no one can live  
without her.
 
 
SCREEN SAVER GIRLS:
She is good for nothing but at least she is fun  
 
 
INTERNET GIRLS:
Difficult to access  
 
 
SERVER GIRLS:
Always busy when you need her.
 
 
MULTIMEDIA GIRLS:
She makes horrible things look beautiful  
 
 
CD-ROM GIRLS:
She is always faster and faster.
 
 
EMAIL GIRLS:
Every ten things she says, eight are nonsense .
 
 
VIRUS GIRLS: 
Also known as "wife'' when you are not expecting her, she comes, installs herself and uses all your resources. If you try to uninstall her you will lose something, if you don't uninstall her you will lose everything...
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:17  توسط احمد  | 



در این مقاله قصد داریم تا شما را با عقاید کارشناسان در زمینه عشق و
سازش و اثر متقابل رفتار و فیزیک افراد آشنا کنیم.

عشق. فروید یکبار هم که شده درست گفته. عشق مظهر انسانیت است. تنها عشق
است که می تواند از ما در مقابل رشد و تغییر محافظت کند؛ اما متاسفانه
همه روزه شاهد این امر هستیم که رنگ آن در زندگی ما کمرنگ تر می شود. در
دنیایی زندگی می کنیم که هدف همه انسان ها مرتفع ساختن نیازهای مادی شان
است.

عشق همواره چیزی بوده است که همه انسان ها در تمنای رسیدن به آن بوده
اند، اما مشکلاتشان آنقدر زیاد است که نه قادر به یافتن منشا آن هستند و
نه راه رسدین به آن را می دانند. و نهایتاً به همین به راحتی اجازه می
دهیم که از زندگی ما بیرون رود.

آمدن عشق و رفتن آن تنها مسئله دراماتیک زندگی کنونی بشر نیست. این امر
در زندگی اجتماعی ما نیز طنین انداز است. به عنوان مثال چه نوع عشقی از
نظر اجتماعی و یا حتی مذهبی موجه قلمداد می شود؟ زمانیکه این عشق به
پایان میرسد، چه کسی بیشترین آسیب را می بیند؟ به هر حال باید دانست که
هیچ اکسیری مانند عشق وجود ندارد و مطمئن باشید که تحقیقات پژوهشگران و
کارشناسان در این زمینه، به این زودی ها به پایان نخواهد رسید.

به طور حتم همه ما کسی را می خواهیم که بتوانیم خنده ها و شادی هایمان را
با او تقسیم کنیم، نه تنها عاشقش باشیم بلکه با او یک دوست صمیمی هم
باشیم، کسی که هم در شادی ها و پیروزی ها همراهمان باشد و هم در غم ها و
دو دلی ها. کسی را می خواهیم که در کنار او احساس آرامش کنیم و به او
نزدیک باشیم درست مانند یک روح در دو جسم ؛ چنین زندگی رویای تنها در
سایه مصالحه و سازش امکان پذیر خواهد بود.

طی تحقیقات بسیار زیادی که در این زمینه بر روی زوج های مختلف انجام شده،
همه آنها اعتراف کرده اند که مفهوم واقعی عشق را در زندگی خود به درستی
درک نکرده اند. عشق و سازش چیزی نیست که از قبل وجود داشته باشند و شما
آنها را داشته باشید، بلکه باید به کمک هم آنها را بسازید. باید با هم
بحث و مشورت کنید و پس از سپری کردن مراحل لازم، آنها را بوجود آورید.
مصالحه باید به تدریج در میان شما دو نفر رشد کرده و گسترش پیدا کند. به
مثابه رشد عشق و ایجاد سازگاری، یک نوع نگرش جدید در زندگی ایجاد می شود
و خواست ها و نیازهای شخصی افراد تغییر پیدا میکند.

حال که صجبت از عشق و سازش به میان آمد، اجازه دهید نگاهی به مسئله
"شیمی" هم داشته باشیم. وجود شیمی خوب مقوله ای است که سلامت هر نوع
رابطه ای را تضمین می کند. البته در صورت عدم وجود آگاهی کافی ممکن است
تبدیل به یک موضوع فریب دهنده شود. مردم در اکثر موارد از آن برای اندازه
گیری میزان نزدیکی به یکدیگر استفاده می کنند. بیشتر افراد تصور می کنند
که فرشته جادویی باید بر روی شانه هایشان بنشیند و گرد جادویی بر روی
آنها بریزد تا بتوانند همسر ایده آل خود را پیدا کنند، آنها غافل از این
قضیه هستند که تنها با کمک گرفتن از قلبشان می توانند آینده رویایی شان
را در آغوش بگیرند. در این راه باید تلاش کنند، سعی کنند تا طرف مقابل را
به طور کامل بشناسند و به ارزش ها و اعتقادات او احترام بگذارند.

باید توجه داشت که عشق سطوح مختلفی داردو به صورت متهورانه ارتباط
تنگاتنگی میان خصوصیات اخلاقی و فیزیک زیست شناختی افراد دارد. اگر از
روح و جان خود در این راه مایه بگذاریم، بهترین نتیجه را می گیریم و می
توانیم همان شکل دلخواه خود را به رابطه مان بدهیم. در این قسمت نگاهی به
نظرات مختلف کارشناسان در این زمینه می اندازیم:

ارزش سازش را نباید بیش از حد طبیعی در نظر گرفت. ممکن است خصوصیات
اخلاقی که در نگاه اول دو نفر را مجذوب یکدیگر می کند، برای همیشه به قوت
خود باقی نماند. برای مثال شاید با یک نفر ارتباط برقرار کنید تنها به
این دلیل که هر دو ورزش اسکی را دوست می دارید، اما پس از گذشت مدتی ممکن
است این سرگرمی مشترک دیگر در نظر یکی از شما دو نفر جذابیتی نداشته
باشد. معمولاً زمانیکه زن و شوهر ها از هم جدا می شوند، می گویند: "ما
هیچ وجه اشتراکی با هم نداشتیم" اما حقیقت این است که آنها یک خانه مشترک
دارند، صاحب چند فرزند مشترک هستند، و از زندگی مشترکشان چیزی در حدود 30
سال می گذرد. ارزشی که فرزندان و مسائل مالی به زندگی می دهند، بسیار
زیاد هستند. البته منظور ما موارد سطحی نظیر عتیقه جات، ورزش، مسافرت، و
چای خوب نیستند.

حساسیت نسبت به قضیه سازش ممکن است در نگاه اول دردسر ساز باشد. تحقیقات
من گویای این مطلب هستند که هیچ گونه معیار عینی برای اندازه گیری میزان
سازش در خانواده های متفاوت جود ندارد. حتی نمی توان تفاوت میزان سازش در
خانواده های سالم و غیر سالم را به صورت عینی ارزشیابی نمود. خانواده های
ناسالم احساس می کنند که سازش به طور 100% در یک خانواده سالم وجود دارد.
زمانیکه افراد می گویند: "ما ناسازگار هستیم" همیشه این معنا را می دهد
که "خیلی خوب با هم کنار نمی آییم"

افراد احساس می کنند که سازگاری یک مسئله بنیادین در زندگی موفق است، به
همین دلیل رفته رفته سازگاری بیشتری از طرف مقابل طلب می کنند. "من از
شوهرم انتظار دارم که با خانواده ام جور شود و کارهایی را که دوست دارم
انجام دهد، او باید همیشه جذاب به نظر برسد و مرا به مکان های خوبی که
دوست دارم ببرد." به عقیده من اگر می خواهید زندگی موفق تری داشته باشید
بهتر است به اعتقادات یکدیگر ارزش گذاشته و سعی کنید از کارهای یکدیگر
درس بگیرید.

بنگاه های شادمانه و مراکز همسر یابی این روزها رونق بسیار زیادی در
جوامع مختلف پیدا کرده اند، اما آیا به راستی علم روانشناسی توضیح مشخصی
برای کار آنها دارد؟ شاید خیلی کم؛ ارزیابی شخصیت، هیچ کاری نمی کند جز
اینکه واکنش متقابل افراد بر روی یکدیگر را نشان می دهد. یک زوج باید
بدانند که می توانند در کنار هم یک زندگی معنا دار را ایجاد کنند. باید
یک مامویت در زندگی تعیین کنید و سپس در کنار هم راه رسیدن به آن را
بپیمایید. باید از نظر احساسی نوعی پیوند نا گسستنی میان شما ایجاد شده
باشد. چگونه نیازهای یکدیگر را تامین می کنید؟ آیا شریک زندگیتان همان
اشتیاقی که شما به او دارید را متقابلاً انتقال می دهد؟ شما باید همواره
دانش خود را در مورد مسائل خانوداگی و روابط زناشویی به روز کنید.

یکی از دلایلی که زوجین از هم طلاق می گیرند این است که از هم دور شده و
میان آنها فاصله ایجاد می شود. من زندگی های مشترک زیادی را ندیده ام که
بتوان آنها را از خطر نابودی نجات داد و نمی دانم که اصلاً این امکان
وجود دارد که ازدواجی را بتوان از خطر نابودی نجات داد؟ در این جور مواقع
مشاوره هم جواب نمی دهد و هنگامیکه زوجین به وکیل مراجعه می کنند شرایط
از آنچه که هست هم سخت تر می شود.

زوجین باید از بهره هوشی تقریباً یکسانی برخوردار باشند، بهتر است میزان
تفاوت آن از رقم 10 بیشتر نباشد.

شخصیت هم مهم است، اما با اتکا به هیچ دانشی نمی توان دو شخصیت یکسان را
با هم مچ کرد. گاهی اوقات مردم جذب شخصیت های مشابه می شوند و گاهی وقت
ها جذب شخصیت های مخالف. از سوی دیگر مهارت های ارتباطی می تواند به مرور
زمان بهبود پیدا کند البته اگر هر دو طرف در این زمنیه از خود اشتیاق
نشان داده و تلاش کنند.

اگر مردی دیر به خانه می آید در اکثر موارد همسرش نگران می شود و از او
سؤال میکند: "چرا تماس نگرفتی؟" خانم به جای بروز چنین برخورد تندی می
تواند اینچنین سر صحبت را باز کند: "عزیزم من نگرانت شدم، اتفاقی که
نیفتاده؟" مردم باید همیشه به دنبال یافتن بهترین ها در وجود یکدیگر
باشند.

نمی توان گفت که "زوج سازگار" وجود دارد. تمام زوج ها در مورد مسائل
یکسان با هم مخالفت می کنند: پول، رابطه جنسی، فرزندان، زمان، و... زندگی
در حقیقت در سایه مدیریت تفاوت هاست که معنا پیدا می کند. اگر در میان
شما "شیمی" مناسبی وجود داشته باشد، تنها چیزی که باقی می ماند این است
که به خود و سایرین ثابت کنید که با هم سازگارید. با این کار به تدریج
نزدیکی و سازگاری شما با یکدیگر بیشتر شده و پس از صرف یک مدت زمان مناسب
مثلاً در حدود 25 سال- به تدریج تبدیل به یک روح در دو بدن می شوید.

شاید از خود سؤال کنید که آیا اگر شما و همسرتان از مسائل مشابهی خوشتان
بیاید و از موارد مشابه بدتان بیاید، این امر کمکی به بهبود رابطه می
کند؟ باید توجه داشته باشیم که همه ما از رابطه خود انتظاراتی داریم و
تمایل داریم که آنها را به واقعیت نزدیک تر کنیم. راضی ترین زوج ها
آنهایی هستند که تصاویر زیبایی از یکدیگر در ذهنشان مجسم می کند.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 12:7  توسط احمد  | 

زن خیانتکار٬ شوهر خشمگین٬ عاشق آویزان!

17 دسامبر 2007

عکسهای زیر مربوط به یک مسابقه ی عکاسی اینترنتی در روسیه است.شرایط این مسابقه به شرح زیر بوده:

«"یک مرد عاشق" باید از پنجره ای واقعی آویزان باشد.این پنجره نباید پایین تر از طبقه ی سوم یک آپارتمان چند طبقه واقع شده باشد."یک شوهر" باید با تفنگش از پنجره ای دیگر به سمت "مرد عاشق" نشانه گیری کند."زن خیانتکار" باید با نگاهی نا امیدانه از پنجره شاهد ماجرا باشد!»

1

2

3

5

6

7

8

10        

 

جالب اینکه در این مسابقه 873 گروه شرکت کردند که 12 مرد خیانتکار سقوط کردند که 3 نفر ار آنها در دم جان سپردند. ___ 


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 18:1  توسط احمد  | 

 

VOGUE مصاحبه ی گوری خان در مجله ی

 

 
 

مجله ی VOGUE که یکی از بزرگترین مجلات مد دنیا - و هند - محسوب میشه در شماره ی ویژه ی سال نو ۲۰۰۸  مصاحبه ای رو با گوری خان درباره ی مد٬‌استایل٬‌خانه داری و زندگی با شاهرخ انجام داده که خوندنش نه تنها خالی از لطف نیست بلکه نکات ظریفی رو درباره ی این ملکه ی دوست داشتنی بازگو میکنه ....  البته توجه داشته باشید که بحث اصلی این مصاحبه مد  و استایل هست.... نکته ی دیگه اینکه عکسها در ساختمان پشتی «منت» که در حال ساخته شدن هست گرفته شده٬ یعنی توی خاک و خول!

 
 
 
 

توصیف "گوری خان" به معنای واقعی خیلی مشکله. تمام دنیا او رو بعنوان همسر یک سوپراستار٬ تهیه کننده و مادر دو کودک دوست داشتنی - آرین و سوهانا - و یک ملکه ی زیبایی میشناسن. بانویی که دوستانش او رو بعنوان یک خانم سربلند٬‌به شدت محتاط٬ وفادار و عاشق خریدکردن میشناسند. اما واقعا این کدام بانو ست که دوش به دوش بزرگترین سوپراستار هند قدم برمیدارد؟

 
 

گوری همیشه سعی کرده از هیاهوی مطبوعات و رسانه ها دور باشد و این باعث شده مردم بیشتر مشتاق باشند درباره ی او بدانند. تمام مردم مجذوب رابطه ی قوی و محکم او با شاهرخ٬ ظرافت خانه داری او و ریزبینی او در انتخاب مد و استایلی که پیروی میکند هستند. قابل توجه است که بسیاری از دوستان و اطرافیان گوری از ظرافت گوری در انتخاب مد پیروی میکنند. اعتماد بنفس بالا و بی توجهی او نسبت به اینکه آیا عامه ی مردم او را قبول میکنند یا نه٬ باعث شده او بسیار مورد توجه دنیای مد قرار بگیرد.

 
 

او از زمانیکه دختری ساده در یک خانواده ی سنتی پنجابی در دهلی بود سفری طولانی را طی کرده است. او زمانیکه ۱۴ ساله بود شاهرخ را در یک مهمانی ملاقات کرد و از آن زمان افسانه ی عاشقانه ای شکل گرفت که خود میتواند فیلمنامه ای برای یک فیلم بسیار موفق بالیوودی باشد! اما دختری که امروز بانوی اول صنعت فیلمسازی محسوب میشود٬‌دختری نبود که از ابتدا علاقه به سینما و هنر داشته باشد: "ما اون زمان فقط فیلمهایی که روزهای یکشنبه در تلویزیون پخش مید رو نگاه میکردیم. فیلم نگاه کردن جزو کارهای روزمره ی خانواده ی ما نبود. من و برادرم خیلی شیطون و بازیگوش بودیم و حوصله ی نشستن پای فیلم برای ۳ ساعت رو نداشتیم. من زمانیکه با شاهرخ آشنا شدم یاد گرفتم که از شوق او برای سینما لذت ببرم."

 
 

ما در اتاق نشیمن «منت» نشسته ایم - مکانی که خود به تنهایی آدرس و محل نشانی اماکن دیگر است. گوری چند دقیقه ای ست که اولین مرحله ی عکاسی برای مجله را در ساختمان ۸ طبقه ای که در حال ساخته شدن در انتهای «منت» است٬ تمام کرده است. او سالها قبل٬ قبل از به دنیا آمدن آریان و سوهانا٬‌چند مرحله عکاسی برای مجلات انجام داده بود٬‌همچنین یک تبلیغ جواهرات برای دوست صمیمی اش «ماهیپ کاپور». بجز این چند مورد او اکثرا از دسترس دوربینها دور بوده است: "این شغل من نیست. باید کاری خیلی جدید و خارق العاده باشه که منو ترغیب کنه تا انجامش بدم. البته از این کار امروز برای مجله لذت بردم اما واقعیت اینه که این کاری نیست که به دفعات مکرر انجام بدم." برای مجله ی Vogue موافقت گوری برای مصاحبه و عکاسی به معنای نقطه ی عطفی در دنیای مد بود! زیرا اینکه گوری خان بالاخره راضی شد دروازه های منت رو به روز دوربین مجله باز کند٬ کار کمی نیست...

 

 

 
 
 

در تمام مدت عکاسی٬‌ چشمان درخشان او حاکی از علاقه و ذوق فراوانش برای مد بود. واضح است که او همیشه استایل خاص خودش را داشته است: "رابطه ی من با مد خیلی ساده است: باید  نظرم را جلب کند و اگر چیزی را دوست داشته باشم در خریدش تعلل نمیکنم. اما نکته ی مهم این است که باید در لباسی که میخرم راحت باشم. قدیمتر فقط به دنبال این بودم که لباس به تنم شیک باشد٬ حتی اگه خیلی هم تنگ و معذب بود اهمیتی نداشت. اما الان راحتی حرف اول را میزند. "

 
 

گوری دوست ندارد زیاد مد و ظاهر را جدی بگیرد و در این مورد بیشتر حالتی تفریحی و سرگرمی دارد: "اگه دست شاهرخ بود همیشه برای من پیراهن سفید و شلوار جین میخرید! - این تیپ مورد علاقه ی اونه." گوری را میتوان بسیار اوقات در خیابان Bond Street در لندن در حال خرید لباس یا امتحان لوازم آرایشی در Selfridges مشاهده کرد:"خرید کردن من همیشه آنی و لحظه ایه - من هیچوقت نیمرم دنبال لباس یا وسیله ای برای خریدن بگردم. همیشه خیلی اتفاقی در حال گذر اون چیزی که میخوام رو پیدا میکنم." طراح لباس مورد علاقه ی او؟ "Joseph - همه چی اونها بخصوص پیراهن ها و دامن هاشون رو خیلی دوست دارم. و البته Dolce&Gabbana... برای فصل جدید پیراهن و تاپهای زیادی از فروشگاه اونا خریدم - لباسهاشون خیلی زنانه و زیباست...." در حالیکه او از علاقه ی بیش از اندازه ش به کفش (مثل خودم بید!!) بخصوص چکمه صحبت میکند٬ کمد کفشها و کیفهایش را میبینیم که انباشته شده از کیف و کفشهای طراحان مختلف است: "من کیفهای کلاسیک و بزرگ Bottega Veneta رو خیلی دوست دارم اما بقیه ی کیفهای بزرگ نه...چون چیزیه که همه دستشون میگیرن."

 
 

گوری شخصی ست که آنقدر در پوست خود راحت است که تنها برای راحتی و لذت خود لباس میپوشد٬ کسی که برخلاف ثروت هنگفتش٬ بسیاری اوقات ترجیح میدهد از Cheap Jack - بوتیکی معمولی در نزدیکی خانه اش در بندرا - خرید کند و آنجا به دنبال دکمه و حاشیه برای لباسهایش باشد. زنی که در بزرگترین مراسم اهدای جوایز سینمایی٬‌ دست در دست همسرش٬‌ با یک ساری ساده ی صورتی رنگ و گردنبندی با یک نگین زیبا که به ظاهر سنگین و قیمتی میاید اما درواقع آن نگین بدلی را به قیمتی ناچیز از یک بازار معمولی در خیابان Elco خریده است...: "(با خنده ای شیرین) چرا که نه؟؟! باز هم از آن گردنبند استفاده خواهم کرد!"

 
 

هنگام عکاسی او در انتخاب لباسهایش دقیق و محکم است: "من با بدن خودم آشنا هستم و میدانم که چه لباسی به من میاید و متاسفانه آنقدر به بلند قدی یک سوپرمدل هم نیستم." «راحتی» کلید اصلی استایل و هنر لباس پوشیدن گوری ست. برخلاف اندام ظریف و کوچکش٬ ترجیح میدهد لباسهای گشاد و آزاد بپوشد: "لباسهای تنگ و بدن نما را دوست ندارم." کارن جوهر دوست صمیمی اش میگوید: "گوری در چند سال اخیر از نظر ظاهری خیلی خیلی تغییر کرده و بهتر شده است. او الان کاملا در ترکیب خود جا گرفته است و از نظر من در حال حاضر او شیک پوش ترین زن هند است. گوری این قابلیت را دارد که لباسهای مختلف و تک را باهم جفت کند و ترکیبی جالب از آنها بپوشد."

 
 

در نهایت تعجب باید بگوییم که بزرگترین منتقد لباس پوشیدن گوری٬ نه دخترش سوهانا٬ بلکه پسرش آریان است! که حرف آخر را در انتخاب لباسهای او میزند: "لباسی که میپوشم تا حد زیادی بستگی به حس و حال آن لحظه ام دارد. و البته موقع پوشیدن لباس همیشه این را در ذهنم دارم که من همسر یک مرد بسیار موفق هستم. " 

 

 

 
 
 

ریزبینی و ظرافت طبع او در مورد تزئیین خانه اش هم صدق میکند. سردر گنبدی شکل «منت» به شکل زیبایی با رنگ آمیزی سفید دکوراسیون داخلی خانه هماهنگی دارد. (تنها رنگ آبی آسمانی ملایم تمام دیوارهای خانه را پوشانده است) چلچراغ بزرگ و سبک سنتی اتاق غذاخوری٬ گوشه ی دنجی در اتاق نشیمن که به سبک قدیمی قرن ۱۷ و با عکسهای حیوانات تزئیین شده است و گرامافون بزرگی در کنار اتاق... همه نشان میدهد که طراحی داخلی خانه از کارهای مورد علاقه ی اوست. وقتی درباره ی ساختمان ۸ طبقه ای که در پشت «منت» در حال ساخته شدن است میپرسم٬‌ با شوق فراوان میگوید: "قرار است آنجا ترکیبی از دکوراسیون قدیمی و جدید باشد. من مدتهاست که از میلان تا جیپور را مسافرت کرده ام و تکه تکه وسایل مورد علاقه ام را برای خانه از شهرها و کشورهای مختلف خریده ام. همیشه معتقدم که برای طراحی و تزئیین وسایل خانه هرکسی خودش باید ذوق و سلیقه ی شخصی اش را بکار ببرد و وسایل را در طول زمان از مکانهای مختلف جمع آوری کند تا اینکه از یک طراح داخلی بخواهد یک روزه کل خانه را برایش تزئیین کند." در خانه نیز همانند لباس پوشیدنش٬‌ناهماهنگی و ناهمخوانی کلید اصلی ست... از وسایل گران قیمت تا ارزان قیمت٬‌ قدیمی و جدید٬ و کلاسیک و مدرن... گوری همیشه سعی میکند استایل خاص خودش را خلق کند.

 
 

مشغول صحبت کردن با گوری هستیم که شاهرخ وارد اتاق نشیمن میشود و برای رفتن به قرار ملاقاتی خودش را آماده میکند. درحالیکه از کنار گوری رد میشود دستی از روی نوازش  به صورت او میکشد و با محبت خاصی از او میپرسد "عکاسی چطور بود؟" ... دیدن چنین صحنه ای برای همه ی ما لذت خاصی به همراه داشت٬ اینکه حتی بعد از گذشت ۲۰ سال باهم بودن٬ رابطه ی صمیمانه و پراز محبت و غیرقابل انکاری بین آن رو جاری ست... معمولا زنهایی که با مردهای موفق ازدواج کرده اند معمولا به شوهرانشان حس وابستگی و مدیون بودن دارند٬ اما در این رابطه به نظر میرسد فضا برعکس است... به وجود - و شاید به دلیل - تمام توجهی که از جانب همه متوجه شاهرخ است٬ اما اینگونه به نظر میرسد که شاهرخ تمام و کمال محو همسر زیبا و دوست داشتنی اش است... چند ساعت قبل که او به همراه گوری برای عکس گرفتن در اتاق ایستاد تمام تیم محو تماشای آن دو شده بودند. رابطه ی آن دو مانند الکتریسیته به همه شک وارد کرده بود...

 
 

گوری با حالتی ناب و کم نظیر میگوید:" تمام زندگی من با شاهرخ و بچه هاست. او بهترین همسر و بهترین پدری ست که من میتوانستم در تمام زندگی ام بدست بیاورم. همیشه میگویم که من خیلی خوشبختم که با «شاهرخ خان - بعنوان یک مرد » زندگی میکنم. من در موقعیتی نیستم که بخواهم بی دلیل شوهرم را بزرگ کنم یا بی مورد از او تعریف کنم زیرا تمام دنیا دارد این کار را میکند. من ترجیح میدهم عشقم را به او خصوصی و درون دیوارهای «منت» حفظ کنم و به او نشان دهم..." گوری همیشه صادق ترین منتقد شاهرخ نیز بوده است: "من از بازی او در چکده ایندیا واقعا لذت بردم٬‌به نظرم او در این فیلم یکی از بهترین اجراهایش را ارائه داد."

 
 

این عکس منو دیوونه میکنه!! اولین بار که مجله رو ورق میزدم و چشمم افتاد به این عین سیلاب اشک از چشام سرازیر شد!!!! تمام حس عشق و محبتی که تو این ۱۶-۱۷ سال تو فیلمهای شاهرخ دیدیم بطور واقعی تو این عکس توی چشمهای شاهرخ دیده میشه....

 

 

 
 
 
 
 
 

 

 
 

بعد از تمام شدن عکاسی٬‌گوری با یک شلوار راحتی طوسی رنگ و بدون آرایش روبروی من مینشیند٬ و من نمیتوانم خودم را از حسرت خوردن به پوست براق و کم نظیر او باز دارم! اما پوست براق و برنز او کاملا طبیعی ست نه نتیجه ی رنگ کردنهای مصنوعی. و او با حالتی همراه با خجالت میگوید: "فکر میکنم رنگ پوستم ژنتیکی ست. من برای پوستم هیچ کار خاصی نمیکنم بجز اینکه همیشه از نرم کننده استفاده میکنم."

 

 

 
 
 
 

کارن میگوید: "آنچه که اغلب مردم درباره ی گوری نمیدانند این است که او تا چه اندازه قانع است. او حتی اگر در یک آپارتمان معمولی و دو اتاقه و خیلی ناشناس هم زندگی کند باز هم به همین اندازه راضی و خشنود است. درواقع سالها قبل او دعا کرده بود اولین فیلم شاهرخ شکست بخورد تا او بازیگری را رها کند و آنها به دهلی بازگردند!"

 

 

 
 
 

تمام روز گوری حول بچه ها و شاهرخ میگردد: "روز من مانند سایر مادرها و همسرهاست...صبح بیدار میشوم و بچه ها را برای مدرسه آماده میکنم٬ به شاهرخ در کارهایش کمک میکنم و بعد کارهای خانه را انجام میدهم. هیچکس درک نمیکنه اما واقعیت اینه که این کارها گاهی اوقات خیلی کسل کننده ست!"

 
 

در حالیکه در حال صحبت هستیم٬ شلوغی و سروصدای یک خانه ی شاد ما را فرا میگیرد... آریان ۱۰ ساله در حال بازی با توپ بسکتبال در سالن خانه است٬ سوهانای ۷ ساله وارد اتاق میشود تا نقاشی جدیدی را که کشیده است به مادرش نشان دهد٬‌ سگ های خانگی روی مبل راحتی لمیده اند و خدمتکارها شام را سرو میکنند. و این یک شب خیلی معمولی در یک خانواده ی غیر معمولی ست

 
 

 

 


TinyPic image

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:55  توسط احمد  | 

گفتگوهای کودکانه با خدا

 

خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

 

خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده . 

لاری

 

خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم.

ميگی

 

خدای عزيز!

شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.

نان

 

خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟

جين

 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟

لوسی

 

خدای عزيز!

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

آنيتا

 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً میخواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟

نورما

 

خدای عزيز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

جان

 

خدای عزيز!

من به عروسی رفتم و آنها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟

نيل

 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که + نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ ; اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.

دارلا

 

خدای عزيز!

بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.

جويس

 

خدای عزيز!

وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی.

دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)

 

خدای عزيز!

لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

بروس

 

خدای عزيز!

برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم میدادیها! ها!

دنی

 

خدای عزيز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.

تام

 

خدای عزيز!

فکر میکنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.

روث

 

خدای عزيز!

من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

اليوت

 

خدای عزيز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.

راب

 

خدای عزيز!

برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچهها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟

مارشا

 

خدای عزيز!

من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کريس

 

خدای عزيز!

ما خواندهايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دينی يکشنبهها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط میبندم او فکر تو را دزديده.

با احترام دونا

 

خدای عزيز!

آدمهای بد به نوح خنديدند + تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی میسازي ; اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو میکردم.

ادی

 

خدای عزيز!

لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم.

دين

 

خدای عزيز!

فکر نمیکنم هيچ کس میتوانست خدايی بهتر از تو باشد. میخوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمیزنم.

چارلز

 

خدای عزيز!

هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سهشنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.

اجي
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:42  توسط احمد  | 

۵ سوال خانمان سوز !

! سوالاتی که خانمها از آقايان می پرسند.

>>>
۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال
۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...

>>>
۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

>>>
۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!

>>>
۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

>>>
۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“
... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:35  توسط احمد  | 

اشتباه زنان كه باعث تنها ماندن آنها ميگردد


آيا از ديدارهايي كـه مـنجر به بــرقـراري رابـطه نگرديده اند خـستـه
شـده ايد؟ آيـا از بـرخـورد با مـردانـي كـه آشـكـارا آمـادگـي
ســرسـپــردن در عــشـق را نـدارنــد، نــا امــيــد گشته ايد؟

اگر در يافتن جفت خود منتهاي كوشش خود را نموده ايـد و در اين زمينه
بموفقيت چنداني دست نيافته ايد، ممكن است وقت آن رسيده باشد كه درباره
ديدگاهتان نسـبــت بجستجوي عشق حقيقي تجديد نظر كنيد. در اين بخش با پنج
اشتباه متداول زنان در بازي عـشق آشنا ميشويد. اگــر بـرخـي از ايـن
دلايــل بــرايــتـان آشــنــا بــود، خـود را سرزنش نكنيد. فقط بدانيد
كه لياقتتان بيشتر بوده و عهد ببنديد كه براي بهتر بودن تغيير نماييد.

1- اگر فكر كنيد كه عشق هرگز شما را پيدا نخواهد كرد، چنين نيز خواهد شد
بسـيـاري از زنـان نـاامـيديـهــاي رومانتيكشان آنها را متقاعد نموده كه
براي ايـنـكه مـورد محبت و توجه ديگران قرار بگيرند، به صـورت ذاتــي
چيزي درونشان وجود ندارد. آنها مثلا ميگويند: "كي حاظر ميشه با من ازدواج
كنه؟ مطمئنم كه تا آخر عمرم تنها ميمونم."

بطور واضح چنين زناني همانند من و شما شايسته و سزاوار عـشق هستند. (
بله، ما سزاواريم!) اما آنها داراي مشخصه اي ترسناك مي باشند كه مي
تـوانـد بـراي سـالهاي متمادي باعث تنها ماندنشان گردد: "پيشگويي
كامبـخش." يعني مسـئـلـه اي واقعـيـت مي يابد چون مردم انتظار واقعـيتش
را داشته و بگونه اي رفتار ميكـنند كـه باعث اتفاق افتادن آن گردد.
پيشگويي كامبخش مسري نيست اما سبب ميگردد تا ارتـباطات بالقوه به سويي
مخالف بحركت درآيـنـد. آن يـك بيـماري مـوذي اسـت. بـطور فيــزيكي، بيمار
را دست نـخورده باقي ميگذارد. اما هر قدر فردي بيشتر بگويد، "من هرگز
عشقي نخواهم يافت،" احتمال وقوع چنين انتظاري افزايش ميابـد. بـطور
متـضـاد، هـر انــدازه افق ديدگاه كسي روشنتر باشد -- " من چنـان آدم
شـاداب و بـا طــراوتي هستم كه حتما همدمي پيدا خواهم كرد" -- پيشگويي
آينده رومانتيك او نيز روشنتر خواهد بود.

اگر شما جزء كساني هستيد كه افكارشان از دريغ و افسوس پر شده است،دست
بكار شويد: مجله اي تاسيس كنيد. هر روز چيزي دوست داشتني درمورد خودتان
بنويسيد. اين كار به مرور زمان آسان تر خواهد شد. حتي مي تـوانيد با برخي
از دوستان نزديك يا اقوام خود هم فكري نماييد تا آنها بتوانند دلايلي كه
فكر مي كـنند باعث خوشبختي يك مرد با داشتن شما ميگردد را بيان نمايند.
علت اين تقاضاي خـود را براي آنها بيان كنيد، آنـها نـيـز احتمالا از كمك
كردن به شما خوشحال خواهند شد. هرگـاه فـكـري مـنـفـي در شرف حمله به
ذهنتان قرار گرفت، آنرا با فكري مثبت جايگزين نماييد.

2- ايده بد بودن همه مردان را لگد كوب كنيد
خبر خوب: نسل مردان خوب منقرض نشده است. آنها هنوز بطور وسيع يافت
ميشوند. نـكتـه ايـن اسـت كـه بـيـاموزيـد يـك مرد شايسته را هم تشخيص
دهيد و هم بخواهيد. سحر يكي از دوستان من ميگويد: "چنـدين سال جذب مرداني
ميشدم كه ماموريتشان اذيـت كردن من بود. از زد و بندهايشان معلوم بود.
وقتي ميگفتند با من تماس ميگيرنـد هيچگاه اين كار را انجام نميدادند،
مرتب دروغهاي احمقانه به هم ميـبافتـند، مي گفتند كه مرا دوست دارند بعد
به سراغ زنان ديگر مي رفتـنـد. حـتي يكي از آنهـا مي خواست بهترين دوست
من را از راه بدر كند." سحر مرتب سرزنش ميكـرد كـه رابطه هايش مملو از
تقلب و فريبكاري بوده است: هيچ مردي نمي تـواند خـوب و با وفا باشد. تا
اينكه او در مراسم عروسي دختر عمويش شركت كرد. او گفت: "سـامان، داماد
عسل، بهترين مرد دنياست او حـتما عسل را خوشبخت و براي خوشحال كردن او
زندگي خواهد كرد. وقتي برق شيرين و دوست داشتني چشمان سامان را ديدم،
بــا خـودم عهد بستم كه روزي با مردي آشنا شوم كه همانند گنجينه به من
نگاه كند."

سحر وقفه اي در روابط خـود ايـجاد نموده و درباره وسـواس فـكريش نـسبت به
مردان بد كمي به تفكر پرداخت. او ميگويد: "پدرم آدمي خوشگذران و به
عنـوان يـك شـوهر و يـك پدر سرد و بي مسؤليت بود. وقتي 10 سال داشتـم مـا
را تـرك كـرد. بعد از آن گه گاهي كه او را ميديدم، براي جلب توجه او چرخ
و فلك مـيرفتم. وقتي براي داشتن دوست پسر بـه انـدازه كـافي بـزرگ شـدم،
بصورت مجازي با افرادي ارتباط برقرار مي كـردم كـه داراي اخلاقيات پدرم
بودند. زمانيكه به خودم آمدم و فهميدم كه چه كاري دارم انجـام ميدهـم،
بـا مرداني روبرو شدم كه آنچنان هم زرق و برقي و غير قابل اطمينان
نبودند."

امروز سحر نامزد دارد -- شخصي هم تيپ سامان. او ميگويد: " نميتوانم باور
كنم كه آن هـمه وقـت را با مرداني تلف كردم كه همانند يك شيء بي ارزش با
من رفتار ميـكـردند. امـا ارزش آن را داشت، چون فكر ميـكنم در نهايت به
من آموخت كه قدر يك مرد خوب را بطور حقيقي بدانم."


3- بعد از من تكرار كنيد: عشق مترادف با افسار به دست گرفتن نيست
وقتي سارا، يك گرافيست 29 ساله در مجله خانواده، با نامـزد خـود آشـنـا
شـد، گـويـي رويايي به حقيقت پيوست. در تصورات سارا او و نامزدش سعيد
ميبايست همه كارها را با هم انجام ميدادند. سعـيـد ايــده متفاوتي داشت.
سارا ميگفت: " تصور ميكردم وقتي به هم رسيديم، سعيد بازي بيليارد دو بار
در هفته و نيز بيرون رويهاي بعد از كار خـود را با دوستانش كنار خواهد
گذاشت. شغل ما وقت آزاد زيادي برايمان باقي نمي گـذاشت. نبايد اين وقت
اندك را تلف ديگران ميكرديم."

اينكه از شريك زندگي خود بـخواهيد 24 سـاعـت روز و 7 روز هـفـتـه بـا
شـما بـاشد واقع گرايانه و منـصـفـانـه نـيـسـت، بـا ايـن وجـود مـانـنـد
سـارا بـسيـاري از زنان اگر مردشان نيازهايي داشته باشند (مثلا كارها و
يا خلوت هاي مردانه) كه نتوان بوسيله رابـطـه بـه آنها جامع عمل پوشاند،
احساس دل شكستگي و ترك شدگي مينمايند.

سستي و نيازمندي سارا منجر شد به اينكه سعيد احساس كند گويي تحـت بازداشت
خانگي قرار دارد. و فرقي ندارد كه زندان چقدر با شكوه و مـجلل بـاشـد،
زنـداني بالاخره ميخواهد خود را رهايي دهد. بين زوجين شكاف و جدايي ايجاد
ميشود.

شاداب ترين زن و شوهرها براي رشـد يـافتـن به يكديگر اجازه نفس كشيدن مي
دهند. هرقدر جدايي زندگي آنها پوياتر باشد (در زمينه هاي مشاغل، سرگرمي
ها، دوستان)، وقتي بهم ميرسند مجبور خواهند بود مقدار بيشتري را با
يكديگر تسهيم كنند.

4- مرتكب عهدشكني عاطفي نشويد
اين حياتي است كه شريك زندگيتان فردي باشد كه شما در مورد او با نزاكت و
مهرباني رفتار كنيد. اگر تمامي جوكهاي مورد عـلاقه و داستـانـهاي
"روزهــاي بــد گذشته" خود را براي يكي از دوستان و يا همكاران مرد خود
تعريف كنيد، وقتي به خانه برميگـرديـد بـراي شوهرتان چه چيزي باقي خواهد
ماند؟ ممكن است عاقلانه به نـظـر نـرسـد، امـا وقـت و انرژي هر فردي
داراي ارزش و اهميت ويژه اي است و مـقـدار زيـاد آن در يـك رابـطه باعث
تداوم مي گردد -- و اگـر شما وقت و انرژي خود را با فرد ديگري صرف كنيد
بطور بالقوه به رابطه خانوادگي خود لطعمه خواهيد زد. بـدتر آن اسـت كـه
تـوسـط بـرقـراري رابطه با يك دوست و يا همكار مرد، اعـتـماد و
اطـميـنـان شـوهرتان را از خود سلـب نـمـوده و بـديـن ترتيب با بي وفايي
او را آزار دهيد. آذر يـك سرآشپز 34 سـالـه ميـگويد: "بعد از گذشت 6 سال
از ازدواجمان شوهرم حميد و من شروع بـه فـاصـلـه گـرفـتـن نموديم. مشكل
جدي نداشتيم، اما ديـگر او نـفـر اولي نبود كه وقتي اتفاقي خوب يا بد مي
افتاد برايش تعريف ميكرم. اين افتخار نصيب رضا، همسايه مان، شده بود."

آذر هيچگـاه بـا رضـا رابطه جنسي نداشت اما آنها رابطه اي صميمي را آغاز
كرده بودند، مثلا آذر به سعيد گفته بود كه شوهرش موي مصنوعي بر سرش
ميگـذارد و سـعـيد اين موضوع را به عنوان جوك در خانه همسايه ديگرش در
كنار باريكيو مـطـرح نـمـود. حـمـيـد وقتي شنيد بالاي سر كباب و مشروب در
خانه همسـايـه در مـورد مسـائـل خصوصي او مضحكه مي شـود، شـوكـه شـد و
احـسـاس كـرد بـه او خيانت شـده. او همسرش را به بي وفايي متهم نـمود و
نـاگـهان بـزرگـتـرين دعواي ممكن بين زن و شوهر رخ داد. آن دو مسائل را
حل و فصل كردند، اما به آذر به بهاي گـزافـي يـادآوري شد كه ازدواج بايد
رابطه شماره يك او در زندگيش قلمداد گردد.

5- اگر فكر ميكنيد كه هميشه حق با شماست، در اشتباه هستيد
وقتي شيرين، يك دختر 29 ساله از شيراز، با نامزد خود علي آشنا شد، خوشحال
بــود كه با او وجوه مشترك بسياري دارد. هر دو وكيل بودند، به ورزش شنا،
اسكي و شطرنج عشق مي ورزيدند. همچنين هر دو سرسـختانه مـغـرور و
پـرمـبـاهـات بـودنـد. شـيـريــن ميگويد: "همه چيز علي خوب و كامل بود
بجز يك عيب بسيار بزرگ. هميشه فكر ميكرد حـق بـا اوسـت و ميخواست حرفش را
به كرسي بنشاند -- خواه اين كه كدام رستـوران همبرگر بهتري دارد و خـواه
كـدامـيـك از مـا بـخاطر دعواي قبلي اول عذرخواهي كرده. آن چيزي كه خيلي
دير متوجه شدم اين بود كه من هم بهمان بدي هستم. نمي توانستم قبول كنم كه
فراموش كرده ام پيغام مهم تلفنيش را بـه او بـدهـم و يـا خـواسـتـه
منـتقل شدن او به تهران را بايد جدي مي گـرفــتم. من دوست داشتم در شيراز
بمانم و اين كل موضوع بود. او يا بايد من را ترجيح ميداد يا تهران را."

علي تهران را تـرجيح داد. اگـر شـمـا و يـا شوهرتان هرگز نـتوانيد اشتباه
خود را بپذيريد، ممكن است به كاميابيهاي كوچكي دست پيدا كنيد، اما هـرگز
رضـايـت واقعي را بدست نخواهيد آورد. معذرت خواهي نشانه ضعف نيست بلكه
عشق يعني گـهــگاهـي مجبور شويد بگوييد كه متاسفيد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 15:45  توسط احمد  | 

آداب صرف غذا

1- بهتر است آقاو خانم ميزبان در دو انتهاي ميز غذاخوري و يا در وسط ميز
روبروي يكديگر بنشينند.
2- اگـر فرد مهمي ميهمان بود مي بايد وي سمت راسـت خانم ميزبان و همسرش
سمت راست ميزبان آقا نشانده شود.
3- بطور كلي طرز قرار گرفتن ميهمانان بايد طوري ترتيب داده شود كه هيـچ
دو مـــرد و هيچ دو زني كنار يكديگر قرار نگيرند.
4- زوج متاهل بايد روبروي يكديگر و زوج نامزد بايد در كنار يكديگر بنشينند.
5- بهتر است گروههاي سني در كنار يكديگر بنشينند به طوري كه بزرگترهاي
فاميل در راس ميز و جوانترها سمت ديگر.
6- غذا بايد در جهت عقربه هاي ساعت و از چپ به راست سرو گردد. و همچنين
غذا از سمت چپ افراد سرو شده و ظروف غذا از سمت راست ميهمانان جمع آوري
ميگردد.
7- دستمال سفره هنگام آغاز صرف غذا ميبايد روي زانو قرار داده شود و تا
انتهاي صرف غذا بايد همان جا باقي بماند. از دستمال سفره تنها براي تمـيز
كردن مختصر دهان بايد استفاده كرد و نه صورت و يا پيشاني. اگر خــواستـيد
صندلي خود را براي مدت كوتاهي ترك كنيد بايد دستمال سفره خود را روي
صندلي قرار دهيد كه ديـگـران و پيـش خــدمت متوجه ان گردند. هنگام پايان
يافتن صرف غذا ميبايد دستمال سفره را بطور مرتبي روي ميز و سمت راست
بشقاب قرار داد (آن را تا و يا مچاله نكنيد)
8- پيش از آن كـه مـيـزبـان شـروع بـه صـرف غـذا نكرده و يا اجازه صرف
غذا را نداده نبايد شروع به صرف غذا كرد.
9- در حين غذا بهيجوجه نبايد ميز غذا را ترك كنيد مگر در موارد اضـطراري
مانند رفتن به دستشويي و يا داشتن حالت تهوع. در ايــن هنگام عذر خواهي
كنيد و ميز را ترك كنيد.
10- اگر چيزي روي ميز خواستيد كه دستتان به آن نميرسيد خـودتان سعي نكنيد
آن را برداريد بلكه از فردي كه به آن نزديك است بخواهيد كه آن را به شما
بدهد.
11- هنگاميـكه غذا خوردنتان پايان يافت هيچگاه بشقابتان را به سمت جلو هل
ندهيد اين عمل خلاف آداب معاشرت ميباشد.
12- براي بريدن و خردكردن غذا چنگال را با دست چپ و كارد را با دسـت راست
گرفته و سپس با چنگال آن چيزي را كه مي خواهيد ببريد محكم نگاه داشته و
با چاقو آنرا ببريد. سپس چنگال را به دست راست منتقل و ميل كنيد.
13- در روي صندلي راست و مستقيم بنشينيد هيچگاه بجلو و يا عقب خم نشويد.
14- حين صرف غذا مشغول محاوره هاي دلنشين و مطـبـوع گـرديد و از موضوعات
بحث انگيز پرهيز كنيد.
15- اگر تكه هايي از غذا ميان دندانهايتان گير كرد با عذر خواهي ميز را
تـرك كـرده و بــه دستشويي برويد سپس آن را خارج كنيد.
16- آرام و با حوصله غذا بخوريد. غذا خوردن شتابزده بي حرمتي به ميزبان ميباشد.
17- لقمه هاي كوچك برداشته و با دهان بسته غذاي خود را بجويد. هيچ گــاه
بـا دهان باز غذا را نجويد و يا با دهان پر صحبت نكنيد.
18- هيچگاه پيش از چشيدن غذا به آن ادويه اضافه نكـنـيـد ايـن عـمل بي
احترامي به ميزبان و آشپز ميباشد.
19- هيچگاه سر ميز غذا سيگار نكشيد.
20- هنگامي كه از غذا خوردن فارغ شديد دستتان را روي زانو و يا ميز (مـچ
دست روي لبه ميز) قرار دهيد. هيچگاه هنگام صرف غذا آرنج خود را روي ميز
قرار ندهيد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 15:44  توسط احمد  | 

***** **

Nokia 5610‎‏

دو فیلم با یک بلیت

پس از تجربه موفق سونی اریکسون در تولید گوشی های بر پایه موسیقی، به نظر می رسد این بار نوبت نوکیاست که در این ‏زمینه با گوشی های رنگارنگ سری Xpress Music‏ خود، این بازار همچنان بکر را تجربه کند. ‏Nokia  5610 محصولی ست که با ‏این دیدگاه به بازار عرضه گردیده است و علاوه بر قابلیت های موسیقیائی اش حرفهای فراوانی برای گفتن دارد. با هم نگاهي مي اندازيم به اين تازه وارد نوکيا.

 

 

در برخورد اول با این گوشی زیبا ترکیب دو گوشی موفق 5300 و  5310  را در آن به وضوح می بینیم که کم کم در حال تبدیل ‏شدن به فرم استاندارد  گوشی های سری ‏Xpress Music‏ می باشند در اینجا نیز همانند قبل با دو رنگ استاندارد این سری ‏یعنی آبی و قرمز روبرو هستیم که انتخاب از میان این دو کار نسبتا مشکلی ست؛ در حقیقت در ساختار گوشی بغیر از این ‏رنگ قرمز (یا آبی) کناره ها با دورنگ دیگر نیز روبرو هستیم یکی رنگ خاکستری قسمت پشت گوشی و دیگری رنگ مشکی ‏قسمت روئی دستگاه که ترکیب رنگ زیبائی را بوجود آورده اند. قسمت روئی دستگاه همانگونه که گفته شد با پلاستیک ‏براق و مشکی یکدستی پوشانیده شده است که مشکل جذب اثر انگشت در این صفحه براق همانند همیشه دیده می ‏شود. یکی از تفاوت های میان نمونه آبی با ورژن قرمز رنگ در کناره های دو طرف صفحه نمایش است که در مدل قرمز رنگ ‏این دو قسمت به فرم دو نوار و به رنگ قرمز است ولیکن در نمونه آبی رنگ این دو نوار به رنگ خاکستری تیره می باشند از ‏لحاظ ابعاد و وزن 5610 را در دسته گوشی های متوسط و کمی تپل می توان قرار داد جائیکه با ابعاد17�48.5�98.5 ‏میلیمتری  و وزن 111 گرمی خود نسبت به گوشی باریکی همچون  5310  از جنبه عرضی و قطری بزرگتر شده است و از لحاظ ‏طولی نزدیک به 5 میلیمتر کوتاه تر شده است.‏

در قسمت روئی گوشی صفحه نمایش 2.2 اینچی با رزولوشن 320�240 پیکسلی و با قابلیت نمایش 16 میلیون رنگ قرار ‏گرفته است که در مقایسه با نمایشگر بکار رفته در  5310  به میزان 2 میلیمتر در عرض و 3.2 میلیمتر در طول افزایش ابعاد ‏داشته است(در مجموع 0.2 اینچ) ولیکن همچنان با استفاده از صفحه ضد تابش در ساختار خود از عملکردی بسیار عالی در ‏نور شدید بهره می برد. بر بالای صفحه نمایش نام نوکیا و نشان سری ‏Xpress Music‏ دیده می شود و کمی بالاتر از این دو، ‏اسپیکر برقراری تماس قرار دارد که دوربین مخصوص تماس های ویدئویی و سنسور تنظیم نور، آن را در برگرفته اند.‏

درست در زیر صفحه نمایش با کلید جدیدی روبرو می شویم که برای اولین بار در اعضای خانواده نوکیا ظهور کرده است ؛ ‏دکمه ای کشوئی موسوم به "NaviSlide‏"‏‎ ‎‏ که وسیله ایست برای احضار سریع پلیر و عمل ‏back‏ در  تمامی منوها. در حقیقت ‏با کشانیدن این دکمه به سمت راست رادیوی گوشی و با حرکت دادن آن به سمت چپ پلیر دستگاه فعال می گردد علاوه بر ‏آن همانگونه که ذکر گردید در تمامی منوها نقش بازگشت به منوی اصلی نیز به عهده این کلید واگذار گردیده است؛ در دو ‏سمت این کلید نوظهور دو ‏LED‏ تعبیه شده  است که علاوه بر روشن شدن در شب برای دید بیشتر می توانند بعنوان چراغ ‏های هشداردهنده برای ‏Missed  Call‏ ها نیز بکار روند. در یک نگاه کلی به این عنصر جدید در خانواده نوکیا با اینکه نوآوری های ‏فراوانی در این کلید مشاهده می شود ولیکن از دید من شباهتهایی میان آن و دکمه ‏Back‏ سنتی سونی  اریکسون می توان ‏یافت؛ کلید پر کاربردی که مدتی ست سونی اریکسون آن را به فراموشی سپرده است. ‏

در زیر این دکمه با دو کلید ‏Soft-Key‏ و دکمه های همیشگی سبز و قرمز روبرو هستیم که دکمه چهارجهتی گوشی را احاطه ‏کرده اند. در اینجا شاید برای اولین بار باشد که عنصری بالاتر از دکمه های ‏Soft-Key‏ نسبت به صفحه نمایش دیده می شود. ‏دکمه تائید میانی ‏D-Pad‏ بازهم به احضار پلیر دستگاه و عمل ‏Play/Pause‏ اختصاص دارد. نکته دیگر در اینجا این است که بعلت ‏عدم  تعبیه دکمه اختصاصی خاموش/روشن برای 5610 دکمه قرمز این نقش را بر عهده گرفته است. ‏

با گشودن گوشی صفحه کلید عددی اصلی گوشی پدیدار می شود که شامل دکمه های  بسیار بزرگ، تفکیک شده و کاملا ‏براق است که برگشت دکمه ها در زیر دست کاملا احساس می شود و تنها نکته منفی در این قسمت ماندن اثر انگشت ‏بروی این کلیدهاست امری که در مورد صفحه کلید روئی دستگاه نیز کاملا صادق است. نور پس زمینه تمامی کلید ها سفید ‏کاملا پر نوری ست که در قیاس با نمونه ای همچون  5310  از مزیت نور پس زمینه برای دکمه ‏D-Pad‏ نیز برخوردار است و با ‏اینکه توسط صفحه کلید بسته می توان کل دستگاه را کنترل نمود ولیکن برای استفاده از نور پس زمینه کلیدها می بایست ‏حتما گوشی را باز کرد. ‏در قسمت سمت چپ گوشی هیچ کلیدی به چشم نمی خورد و در سمت راست نیز تنها کلیدهای  قابل مشاهده، دکمه ‏دوگانه افزایش و کاهش حجم صدا در بالا بهمراه دکمه برجسته شاتر دوربین ست که دوحالته بودن این دکمه نوید یک دوربین ‏خوب را می دهد. ‏

در پائین گوشی نیز تنها المان قابل مشاهده محل اتصال بند گوشی ست که نسبت به  5310  در جای معقول تری قرار گرفته ‏است. جذاب ترین قسمت گوشی در کناره ها مطمئنا قسمت بالای آن است که شباهت فراوانی به نمونه ای که در  5310  ‏دیده بودیم دارد در اینجا چهار جزء قابل تفکیک مشاهده می شوند که به  ترتیب عبارتند از محل اتصال شارژر ، ضامن کاور ‏پشتی دستگاه، محل پورت Micro USB‏ بهمراه پورت 2.5 میلیمتری اتصال هدست که عدم استفاده از پورت  3.5 میلیمتری در ‏این قسمت نقطه ضعف بزرگی محسوب می شود چرا که در گوشی کوچکی همچون  5310  با قطر کمتر از یک سانتی متر این ‏پورت دیده می شد البته بهمراه گوشی یک  هماهنگ کننده (‏Adapter‏)‏‎ ‎‏ پورت 3.5 میلیمتری ارائه گردیده است که کمی از ‏شدت این ماجرا می کاهد.مساله استفاده از ‏Micro USB‏ نیز کم کم در حال تبدیل شدن به استاندارهای نوکیا می باشد چرا ‏که استفاده از این پورت برای گوشی های ‏Slim‏ اگرچه  ممکن است توجیه عدم فضای کافی برای پورت ‏Mini  USB‏ را داشته ‏باشد ولیکن در مورد گوشی نسبتا پر حجمی همچون 5610 عدم استفاده از ‏Mini USB‏ و  استفاده از پورت محجوری همچون ‏Micro  USB‏ علامت سوال بزرگی را گرداگرد طراحان نوکیا قرار می دهد. کابل ‏Micro  USB‏ نیز بهمراه گوشی ارائه گردیده است.

قسمت پشت گوشی اما شباهت های زیادی به  5310  دارد در اینجا با همان طرح نقطه نقطه به کار رفته در  5310  روبرو ‏هستیم که این بار به فرمی کاملا فرورفته تر طراحی شده اند علاوه بر آن رنگ این قسمت نیز همانند  5310  به رنگ ‏خاکستری می باشد.نشان بزرگ و برجسته نوکیا به فرم ایستاده در سمت راست و لنز دوربین 3.2 مگاپیکسلی گوشی بهمراه ‏فلش ‏LED‏ دوبل آن در سمت چپ دیده می شوند.علاوه بر این اسپیکر تکی کوچک گوشی نیز در این قسمت و در پائین ‏دستگاه تعبیه شده است، که نسبت به اسپیکر استریوی موجود در  5310  گامی بلند به عقب محسوب می شود.

 

از قسمت های قابل توجه در این قسمت ضامن کاور پشتی ست که به فرم یک دکمه  چهار گوش کوچک در بالای گوشی قرار ‏گرفته است و در نگاه اول ممکن است آن را با دکمه روشن/خاموش دستگاه اشتباه بگیرید؛ فرم این دکمه و شیوه کنار رفتن ‏کاور دستگاه به طرز غریبی من را به یاد گوشی های ‏SE  K770 و ‏SE T650‏ می اندازد که قرارگرفتن لنز دوربین و فلش ‏LED‏ آن ‏بر کف  دستگاه ، مستقل از کاور نیز به این موضوع به شدت دامن می زند. با کنار زدن این کاور، المانهای قابل مشاهده از بالا ‏عبارتند از محل قرارگیری کارت حافظه ‏Micro  SD‏ گوشی بهمراه محل سیمکارت و البته باتری واژگون گوشی که ظرفیتی ‏معادل ‏900 MAh‏ داشته و تا 320 ساعت در حالت ‏Stand-by‏ و 6  ساعت در حالت مکالمه توانائی کارکرد دارد که در دنیای ‏واقعی چیزی بین 3 تا 4 روز با یک بار شارژ می تواند پاسخگوی شما باشد. زمان شارژ مجدد از حالت کاملا خالی چیزی در ‏حدود یک ساعت و نیم زمان می برد. فرم قرارگیری باتری بگونه ایست که با اینکه می توان کارت حافظه گوشی را بدون ‏درآوردن باتری خارج نمود ولیکن برای خارج نمودن سیمکارت درآوردن باتری اجباریست. یکی از نکات عجیب در رابطه با کاور ‏گوشی این است که اگر در زمان استفاده از پلیر دستگاه کاور پشتی آن را بگشائیم ، پلیر بصورت خود بخودی از کار می افتد و ‏منتظر تغییرات احتمالی رخ داده در کارت حافظه می ماند و پس از بستن کاور جستجوی کاملی را برای فایل های احیانا اضافه ‏شده به کارت حافظه آغاز می کند.‏

ویرایش پنجم رابط کاربری سری 40 نوکیا همانگونه که انتظار داریم منظره ایست که به محض روشن نمودن گوشی خودنمائی ‏می کند. در صفحه اصلی، اطلاعات تکراری موجود در این قسمت اعم از تاریخ ، زمان ، نام اپراتور ، قدرت باتری و قدرت ‏سیگنال دیده می شود که امکان نمایش وظایف دکمه های چهار گانه D-Pad به فرم گرافیکی و صفحه کاربردی ‏Active Stand-by‏ نیز در آن  گنجانیده شده است که در آن کوچکترین تغییری نسبت به نمونه های قبلی دیده نمی شود. ‏منوی اصلی گوشی نیز همانگونه که انتظار داریم نمونه کاملی ست از آنچه قبلا  نیز با این عنوان دیده بودیم، در اینجا چهار ‏شیوه نمایش شامل : فرم ماتریسی، ماتریسی بهمراه توضیح ، لیست ونوار آیکون برای نمایش تمامی قسمت ها در نظر ‏گرفته شده است که فرم ماتریسی بدون توضیح تنها حالتی ست که تمامی آیکون ها را در یک صفحه می تواند به نمایش ‏بگذارد. ‏

پاسخ گوشی یه گشودن برنامه ها و قسمت های مختلف بسیار سریع است که حتی این پاسخگوئی سریع در زمان آماده به ‏کار شدن دوربین نیز خود را نشان می دهد. از نکات قابل اشاره در این رابط کاربری ، یکی قابلیت ‏Voice‏ بدون ضبط  قبلی برای ‏کنتاکتها و تمامی ‏Application‏ ها و دیگری قابلیت کپی و Paste‏ کردن متن از درون تمامی ‏Application‏ ها می باشد که این ‏آخری موضوع کاملا جدیدی به حساب می آید.‏

دفترچه تلفن بکار رفته در 5610 نمونه کاملا مشابه ای نسبت به  5310  می باشد در اینجا نیز امکان ذخیره تا 2000 عنوان ‏اسم بهمراه زنگ، عکس و  ویدئوی دلخواه برای هر کنتاکت موجود می باشد و جستجو در میان هر دوی اسم و فامیل امکان ‏پذیر بوده و امکان نمایش همزمان کنتاکت های ذخیره شده در سیمکارت و حافظه داخلی تلفن نیز در آن پیش بینی شده ‏است. در اینجا بعلت تفکیک شدن اسم از فامیل، ‏Synchronize‏ نمودن اسامی موجود در این قسمت با Outlook‏ به راحتی ‏قابل انجام است. یکی دیگر از تغییرات قابل ذکر در  ایجا امکان ضبط نمودن مکالمات از طریق ‏Voice Recorder‏ گوشی ست که ‏مدت آن به یک ساعت افزایش یافته است.‏

از لحاظ قابلیت های ارتباطی 5610 را باید یک گوشی چهار بانده ‏GSM‏ با پشتیبانی از ‏UMTS‏ به حساب آورد که علاوه بر این ‏نسبت به  5310  قابلیت ‏3G‏ نیز به آن افزوده شده است. گزینه های ارتباطی دیگر این گوشی  عبارتند از ‏GPRS، ‏HSCSD‏ و ‏EDGE‏ که تقلیل کلاس ‏GPRS‏ از 32 به 10 نسبت به  5310  از دیگر مواردی ست که همانند حذف پورت 3.5 میلیمتری می ‏بایست از نوکیا  درباره آن پرسید. بلوتوث نسخه 2.0 با پشتیبانی از ‏A2DP‏ بهمراه پورت Micro  USB‏ نیز از دیگر امکانات ارتباطی ‏گوشی به حساب می آید که با  اتصال گوشی از طریق ‏USB‏ به کامپیوتر سه گزینه مختلف برای انتخاب بروی گوشی نقش ‏می بندد که عبارتند از ‏Synchronization‏ (برای انتقال اطلاعات موجود در دفترچه تلفن گوشی به نرم افزارهایی همچون ‏Outlook‏ و بالعکس) ، Picture Print‏ (از طریق فناوری ‏PictBridge‏)‏‎ ‎‏ و بالاخره ‏Mass Storage‏ که محتویات کارت حافظه گوشی ‏را بعنوان درایو جداگانه به نمایش  می گذارد. یکی از نکات منفی در این قسمت عدم شارژ گوشی از طریق پورت ‏USB در ‏هنگام اتصال دستگاه به کامپیوتر است امکانی که بعنوان مثال در نمونه ای همچون  6500  وجود داشت.‏

مطمئنا مهمترین قابلیت قابل اشاره در مدلی همچون 5610 قابلیت های موسیقیائی آن است. در اینجا با یکی از پلیرهای ‏استثنائی سری ‏Xpress  Music‏ روبرو هستیم که با استفاده از دکمه ‏NaviSlide‏ و یا دکمه تائید مرکزی D-Pad‏ احضار می ‏شود. تغییرات ظاهری چندانی در ظاهر این پلیر نسبت  به گوشی های دیگر این کلاس دیده نمی شود

فرمت های مورد پشتیبانی توسط این پلیر عبارتند از ‏MP3، ‏MP4، ‏AAC، AMR‏ و ‏WMA‏ که پشتیبانی از تگ های ‏ID3‏ نیز در آن ‏گنجانیده شده است. در اینجا با 7 اکولایزر متفاوت و از پیش تنظیم شده روبرو هستیم که به تناسب نوع آهنگ می توان از ‏هرکدام از آنها استفاده کرد. به تعداد دلخواه نیز می توان در این قسمت ‏Playlist‏ های مختلف ساخت. یک امکان غیر منتظره و ‏جدید از نوکیا در این قسمت قرار دادن لینک به پخش کننده ‏Video‏ گوشی  در این قسمت است که در میان محصولات قبلی ‏نوکیا بی سابقه است. ویدئو های به نمایش درآمده نیز همانند قبل قابلیت جابجای سریع در تصویر و نمایش تمام صفحه را ‏دارند. اسپیکر تکی تعبیه شده در پشت دستگاه با اینکه صدای شفاف و واضحی را ارائه می دهد ولیکن نسبت به بلندگوهای ‏استریوی بزرگان این کلاس همچون  5700  یا حتی  5310  قدرت کمتری را به نمایش می گذارد. رادیو ‏FM‏ با قابلیت ‏RDS‏ و ‏توانائی ذخیره 20 ایستگاه رادیوئی نیز در 5610 وجود دارد که اتصال هماهنگ کننده 3.5 میلیمتری به گوشی بعنوان آنتن برای ‏کارکرد آن کافی ست. از نکات قابل توجه برای پلیر و رادیوی دستگاه این است که چهار ‏Theme‏ مختلف برای این دو بصورت ‏پیش فرض در گوشی در نظر گرفته شده است.‏

و اما برای یک گوشی با دوربین 3.2 مگاپیسکلی خواه ناخواه یکی از قسمت های مهم دستگاه دوربین آن می باشد بخصوص ‏وقتی بدانیم که این دوربین به حکم اعداد و ارقام یکی از بهترین 3.2 مگاپیکسلی هایی است که نوکیا در گوشی های غیر ‏هوشمند خود قرار داده است. کیفیت تصاویر و شادابی رنگ ها همانی است که انتظار آن را داریم و رنگ ها بسیار زنده و ‏طبیعی می باشند و بغیر از محیط های با نور بسیار کم، نویز قابل مشاهده در تصویر نیز کاملا قابل صرفنظر کردن است البته ‏در این شرایط فلش دوبل ‏LED‏ دستگاه محدوده کوچکی را روشن می نماید ولیکن نمی بایست از این فلش انتظار زیادی داشت. ‏قابلیت فوکوس اتوماتیک مطمئنا مهمترین و بهترین خصوصیتی ست که در این دوربین تعبیه شده است چرا که به لطف آن با ‏اینکه در درون منوهای عکاسی خبری از حالت ماکروی اختصاصی نیست ولیکن دوربین در مواجهه با سوژه های بسیار نزدیک ‏عملکرد کاملا مناسبی را از خود نشان می دهد. در درون منوی عکاسی با تنظیمات نسبتا کاملی همچون تنظیم نور سفید، ‏تایمر عکاسی، افکت های مختلف عکاسی و... روبرو می شویم. از نکات منفی قابل مشاهده در این قسمت گذشته از عدم ‏تعبیه محافظ لنز دوربین، عدم وجود گزینه ای برای روشن نگاه داشتن دائمی فلش های دوگانه است که استفاده ازآنها را ‏بعنوان چراغ قوه منتفی می کند. ‏قابلیت فیلمبرداری این دوربین اما از آن چیزی که انتظار داریم بسیار دور افتاده است چرا که برخلاف تصور تمامی فیلم های ‏گرفته شده توسط این دوربین با 15 فریم در ثانیه و با فرمت ‏3GP‏ می باشد که عملا تنها استفاده آن بعنوان محتوای ‏MMS‏ و ‏نمایش در مونیتور گوشی ست.‏گالری گوشی محلی برای نمایش عکس های موجود در حافظه داخلی گوشی و کارت حافظه آن است ؛ حافظه داخلی 5610 ‏به میزان 20 مگابایت است که در مقایسه با  5310  به میزان 10 مگابایت کمتر شده است .مانند همیشه کارت حافظه ای هم ‏به همراه گوشی  ارائه نمی گردد.‏

در یک نگاه کلی، 5610 با قابلیت های موسیقیائی فراوان و دارا بودن دوربین نسبتا مناسب؛ که ظاهر زیبای آن و تغییرات ‏بوجود آمده در شکل دکمه هایش را نیز باید به این ماجرا بیافزائیم بعنوان جایگزین مناسبی برای گوشی های سری Xpress Music‏ معرفی گردیده است. البته قیمت 360 هزار تومانی این گوشی  احتمالا مهمترین عامل بازدارنده در خرید آن نزد ‏خریداران ایرانی محسوب می گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 14:46  توسط احمد  | 

 
زنان را با تخم مرغ بشناسیم ؟؟
 
 
 
 

در چند روز گذشته از راديو صداي تهران يکي از قوي ترين استدلالها در مخالفت با دادن حق طلاق به زنان ‏پخش شد.

‏"فريدون اميرآبادي"  در اين‎ ‎برنامه رادیویی گفت: "زنان امروز تخم مرغ هم بلد ‏نيستند درست کنند حق طلاق هم مي‎ ‎خواهند".؟؟

 و به همين دليل محکم با دادن حق طلاق به زنها مخالفت کرد.  آقای امیرآبادی یادمان باشد زنها‎ ‎اگر هم بلد باشند تخم مرغ درست کنند،‎ ‎تخم مرغ پختن را جزو و ظايف ‏خود نمي‎ ‎دانند و قدر و منزلت و زنانگي خود را با آشپزي براي امثال شما محک نخواهند زد.

فريدون امير آبادي  با چنين اظهار نظرهايي منشا ‏همه اختلافات خانوادگي را توقعات نابجاي زنان دانسته و همه زنان را قبل از مراجعه به محکمه‏‎ ‎يکسره ‏محکوم کرده است.

مسئول حل اختلاف خانوادگي شهر تهران‏‎ ‎معتقد است اگر حق طلاق به زنها داده شود، هيچ مردي روز خوش ‏نخواهد ديد و به عبارتي ايشان معتقد است براي بهره مندي همه جانبه نيمي از جامعه از روز خوش، بايستي ‏آگاهانه نيم‎ ‎ديگري از اجتماع از حقوق خود محروم شود.

اظهار نظر فريدون امير آبادي از رسانه‏‎ ‎ملي نه تنها توهيني غيرقابل تحمل به همه زنان ايراني است که ‏جسارت به تمام‎ ‎مرداني است که قدر و منزلت مادران خود را با آشپزي محک نمي زنند . ‏آقاي امير آبادي احتمالا نمي دانند که دوران خدمت‎ ‎خانگي و تمکين جنسي در مقابل نفقه به سر آمده است ...

*******

منتظر نظراتتون هس

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:2  توسط احمد  | 

يك تست عاشقانه كه اندازه علاقه شما به همسرتان را معلوم مي كند

آی سلام و علیکوم .همین اولش بگما یه وقت(...) نشید برید زن بگیریدا.....
ایناها... روزگار منه سیاه بختو بینید. هر روز جنگ و دعوا ....هر روز آه
و زاری...مگه میتونم جُمب بخورم...دارم یانگوم رو نیگا میکنم، میگه چرا
همش یانگوم رو نیگا میکنی ...مگه امپراطور دریا چشه؟ میگم چشم نیست گوشه
، ولی من دوس دارم یانگومو نیگا کنم(بله از پشت صحنه اشاره میکنند که
یانگوم چند هفتس تموم شده) خودمم میدونم ...اصلا به شما چه تو نوشته هایه
من دخالت میکنی.

داشتم میگفتم....میخوام برم باشگاه پرورش اندام ، میگه تو که اندامت
خوبه...چی شده که باز میخوای بری باشگاه؟

میگم باباجان واسه سلامتی ، واسه شادابی....خودت رو نیگاه کن شبیه کوه
آب و برق شدی! اینو که گفتم دیدم یهو یه چیزی مثل کابل دکلهای همون کوه
آب و برق خورد تو صورتم و از حال رفتم... خلاصه وقتی اومدم تو حال تصمیم
گرفتم که یه تست عاشقی واستون تهیه کنم ...اگه تونستید توش امتیاز بالای
50 بدست بیارید اونوقت معلوم میشه که میتونید یه زندگی رو اداره کنید
وگرنه عمرا از فکر عشق و قاشقی...ببخشید عشق و عاشقی بیاید بیرون و
بچسبید به کار کار کار...پول پول پول ...ها ایه....

این تست عشقولانه شناسی به این صورت است که گزینه الف ، 1 امتیاز دارد و
گزینه ب ، 2 امتیاز ،گزینه ج، 3 امتیاز و گزینه د نیز ، 4 امتیاز رو شامل
میشه .خلاصه از ما گفتن اگه امتیازی زیر 50 بیارید هیچوقت عاشق نشید

خب آماده اید…پس شروع میکنیم:

1 ـ اگه روز خواستگاری قرار شد که 4 سال تو عقد باشید و بعد از گذشت
اولین سال عقدتون ، پدر زن شما بهتون گفت که : دستوپاچلفتی پس کی میخوای
این ترشیه ما رو ببری خونه بخت ؟ اونوقت شما چی کار میکنید:

الف: مثل پدرزن ذلیلا(پ زذ ) سرتون رو خم میکنید و با ترس و لرز میگید:
آقا جون همین یه ماه دیگه دستشو میگیرم و میبرم.

ب: مثل آدمهای با اعتماد به نفس تو روی پدرزنتون وای میستید و میگید : تو
چی میگی دیگه یره ...اونش به خودوم ربط دِرِه فهمیدی یره؟!

ج: مثل آدمهایه طناز و با رویی گشاده به صورت پدر زنتون نیگاه میکنید و
میگید هنوز ترشیش نرسیده ، وقتی خوب رسید و ترشی لیته شد ، اونوقت برای
مصرف خانگی حتما میبریمش خونه بخت!

د: با چهره ای غمگین و مظلومانه به پدر زنتون میگید: آقا جون خودتون که
بهتر میدونید تخم مرغ چقدر گرون شده. شما جای من بودید چه کار
میکردید.مگه مرض دارم یه نون خور اضافی دنبال خودم راه بندازم؟

2 ـ بر فرض اگه تونستید اون خانم رو با بدبختی به خونه ی بخت ببرید و
فهمیدید که به جای دسپختِ ایشون ، همش باید دستپخت سیبیل کلفتای رستوران
ها رو بخورید ، بعد این موضوع را چگونه با همسرتان در میان میگذارید؟

الف ـ به شوخی بهش میگید ببین عزیزم ، من که تو رو الکی نگرفتم ! من تو
رو گرفتم که واسم غذاهایه خوشمزه بپزی تا بخورم و چمبه بشم! وگرنه به چه
دردی میخوری پس تو ؟! هان ؟ اصلا پاشو برو خونه ی ننه ات دختره ی بی هنر!

ب ـ به خاطر گزینه ی الف یه چکش به دهانتان اصابت میکند و دندوناتون
میشکند و میریزد تو حلقتون و دیگه حرفی نمیتونید بزنید و میرید یه پرس
کباب از اصغر اقا میگیرید و میاید میدید همسرتون میل کنه....چون خودتون
که بی دندون شدید دیگه!

ج ـ مثل مردای خوب و( زذ) میگید چشم نوکر همسر گلم هم هستم ...تو
بادمجون بخواه ! و بعد شاهد نگاه عاقل اندر سفیه خانمتون به خودتون
میباشید ولی نمیفهمید و میخندید…مثلا فکر میکنید چقدر مرد خوبی هستید..هی
هی هی

د ـ به نظر من مهم عشق است . عاشق همسرم هستم و حتی حاضریم یه نون و
پنیر رو با عشق بخوریم ولی به همدیگه بد نکنیم ، ولی خب تحمل کردن هم
اندازه ای داره...اگه پخت و پز بلد نباشه با سگک کمربندم کبودش
میکنم.....قاط بزنم هیچی حالیم نمیره !

3 ـ اگر خدا به شما یه بچه هدیه داد و یه روز که از حموم در اومدید
ببینید یهو خانمتان بچه را در مقابل چشمانتان گرفته و در حالی که بوی
خوشی از بچه تان ساطع میشد ، به شما گفت بیا بگیر این بچتو عوضش کن چون
خونه را بوی گند برداشته، اونوقت شما چه کار میکنید؟

الف ـ میخندید و میگید آی بابا قربون بوی گندش بره ... میبینی خانم چه
بچه ایه .... به باباییش رفته ! بابا فداش شه و بچه را میبوسید!

ب ـ بهش با مهربانی میگید ببین عزیزم من دستام به کهنه ی بچه آلزایمر
داره !....اگه به کهنه اش دست بزنم پوست دستم تیره میشه ! اگه پوست
دستم تیره بشه بعد دیگه نمیتونم پول دربیارم واسه بچه کهنه بگیرم و
اینطوری تمام خونه تیره میشه !

ج ـ یه نیگاه زیرکانه و با اخم به سگک کمربندتون که رویه شلوارتون
خودنمایی میکنه ، میکنید و سپس یه نیگاه به خانمتون...بعد اونوقت اگه
خانمتون ترسید ، که شما برنده شدید ولی اگه خانمتون نیز یه نیگاه زیرکانه
به کفگیر و قابلمه انداخت اونوقت من توصیه میکنم سریع به حرفش گوش بدید و
دریغ نکنید

د ـ میگید کور خوندی نویسنده ! من اصلا بچه دار نمیتونم بشم که بخوام
کهنه اش را عوض کنم ! من هم بهش میگم خوش به حالت کاش من جای تو بودم !

4 ـ اگه تو اداره نشستید و دارید کاراتونو انجام میدید و بعدش تلفن زنگ
بزنه و مادرتون شما رو برای آنشب به خونشون دعوت کنه و وقتی میایید خانه
ببینید که همسرتون میگه که مامانم امروز زنگ زد و برا امشب ما رو دعوت
کرد ، بعد اونوقت چکار میکنید؟

الف ـ میشینید گوشه ی اتاقتون و میزنید زیر گریه و به یاد روزهایه خوش
مجردیتان می اُفتید....( خیلی بی بنیه هستید بابا)

ب ـ میرید تو حیاط و بلند داد میزنید و میگید خداااااااااااایا من چقدر
بدبختم آی مردم آی همسایه ها...به دادم برسید ...بیاید منو از دست این زن
نجات بدید بعد در این هنگام با برخورد یک ملاقه به فرق سرتون از حال
میرید

ج ـ در این موقع خونسردیه خود را حفظ کرده و میگید نخیر ....فقط میریم
خونه ی مامانم ، فهمیدی یا باز با سگک کمربند بیافتم به جونت و کبودت کنم
هان؟ در این لحظه احتمالا خانمتون جلوتون سوسک میشه و کم میاره ....فقط
در این لحظه سرتون رو به هیچ وجه بر نگردونید....شَتَرَق....ای بابا گفتم
که برنگردونید ...حَقِته ، باز سرت با قابلمه اهدایی از طرف همسرت اصابت
کرد؟ حَقِته . تا تو باشی به حرفم گوش ندی !

د ـ ما اصلا سر این موضوعات هیچ مسئله ای با هم نداریم و از عصر با خانمم
اینا میریم خونه ی مادرشون تا شب و شب واسه ی شام و خوردن میریم خونه ی
مادرم اینا....اینجوری هم همسرم راضیه و هم مادرزنم! ( اَه اَه زن ذلیل
بدبخت )

اوه اوه خاک به سرم شد...دیدید چی شده ؟! فکر کنم همسرم پشت سرم با یه
قابلمه واستاده و داره مطالبمو میخونه و عنقریبه که اگه سرم رو بر گردونم
، با قابلمه بکوبونه تو ملاجم....به نظر شما چه کار کنم...یکی نیست بهم
بگه تو که خودت هیچی از عاشقی بلد نیستی این تست طرح کردنت چیه
دیگه....حالا باید بیخیال شم ..من شما رو به خدا میسپارم و امیدوارم
هیچوقت عاشق نشید

اِ سلام به همسر گلم ...حالت چطو........شَتَرَق......آخ مُردَم!

_
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:11  توسط احمد  | 

نامه مادر گضنفر به گضنفر


گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:28  توسط احمد  | 

 << بیداری >>

فیلم جنجال برانگیز سال

 

 

 

 

فیلم هالیوودی Awake با کارگردانی جوبی هارولد Joby Harold و با بازی جسیکا آلبا، ترنس هووارد و کلی برسفورد از 2 هفته قبلا در سینماها به نمایش گذاشته شده است.

روزنامه نیویورک تایمز، در این مقاله، نگاهی داشته به بازتاب این فیلم در میان پزشکان و جامعه.

فیلم‌ها و سریال‌هایی که خطاها و یا پدیده‌های مرتبط با پزشکی را به تصویر می‌کشند، کم نیستند، اما فیلم Awake، یک پدیده نادر پزشکی را در دنیای سینما نشان می‌دهد، پدیده‌ای که هنوز پزشکان بر سر آن بحث و اختلاف نظر دارند.

این پدیده هشیاری در بیهوشی یا anesthesia awareness نام دارد، در عالم واقع این دوره‌ها کوتاه‌مدت هستند ولی در این دوره‌ها بیماران درد را از حد خفیف تا تحمل‌ناپذیر حس می‌کنند.

ترسناک‌ترین لحظه در فیلم جدید «بیدار» Awake ، بعد از گذشت 34 دقیقه رخ می‌دهد، زمانی که شخصیت اصلی فیلم، «کلی برسفورد» که «هیدن کریستنسن» نقشش را بازی می‌کند، در هنگام عمل جراحی درد ناشی از بریده شدن سینه‌اش را با چاقوی جراحی، حس میِ‌کند. به موازات عمیق شدن برش جراحی به وسیله جراح با بازی «ترنس هووارد»، بینندگان فیلم صدای فریادهای توأم با درد و رنج بیمار را می‌شوند، در حالی که ظاهرا بیمار بیهوش است و بی‌حرکت روی تخت جراحی خوابیده است.

فیلم Awake از 30 نوامبر اکران شده است، زمانی که از ماه‌ها قبل متخصصین بیهوشی خود را بر رویارویی با حواشی فیلم آماده می‌کردند.
 

مدتی قبل انجمن متخصصین بیهوشی آمریکا، ایمیل‌هایی به 40 هزار عضو خود در مورد این فیلم فرستاد تا آنها خود را برای حمله‌های رسانه‌ای منفی و سؤالات بیماران آماده کنند. رئیس این انجمن، دکتر «جفری آپفلبام» در 2 نوامبر از اعضای این انجمن خواست که در برابر فیلم خونسردی خود را حفظ کنند.

تبلیغ فیلم چالش‌برانگیز است چرا که در آن نوشته شده است، در فیلم «جراحی به شیوه‌ای شبیه رفتار کوسه‌ها با شناگران اقیانوس، در فیلم آرواره‌ها انجام می‌شود.»

برآورد درصد دقیق بیمارانی که پدیده «هشیاری در بیهوشی» را تجربه می‌کنند، دشوار است، گزارشی که در سال 2004 بر اساس چندین مطالعه منتشر شد، بروز این پدیده را 0.1 تا 0.2 درصد نشان می دهد، به عبارت دیگر از 21 میلیون بیماری که سالانه مورد عمل جراحی قرار می‌گیرند، 20 تا 40 هزار نفر دچار این مشکل می‌شوند، ولی یک مطالعه دیگر بروز این پدیده را بسیار کمتر تخمین زد و آن را منحصر به تنها 1400 بیمار در سال دانست.

گرچه درصد اشخاص درگیر این حالت کم است، ولی مسلما صفر نیست. بیمارانی که سطح بالای هشیاری پس از فرایند بیهوشی دارند، درد بسیار زیادی چه در هنگام جراحی و چه پس از آن حس می‌کنند. یک استادیار بیهوشی دانشگاه کالیفرنیا در این مورد می گوید که بیمارانی که این حالت را تجربه کرده‌اند، دردشان آنقدر شدید بوده که از خدا می‌خواسته‌اند، اجازه دهد بمیرند.


به تصویر کشیدن محدودیت‌ها و خطاهای پزشکی، تأثیر و تأثر بیمارن و پزشکان، نگاه بیماران و پزشکان به بیماری‌هایی با ماهیت‌های گوناگون کار ظریفی است و گاهی مانند حرکت بر لبه یک تیغ می‌ماند. یک هنرمند می‌تواند به آسانی از جنبه اطلاع‌رسانی به جنبه تخریب و از سرگرمی‌سازی هنرمندانه به وحشت‌آفرینی غیرمسئولانه کشیده شود.

در این میان شناخت و درک درست یک هنرمند از دنیای واقعی پزشکی و توجه به این مسئله که گاه یک سریال یا فیلم از یک هنرمند مشهور می‌تواند تأثیری بسیار بیشتر از صدها مقاله و برنامه پزشکی، بر ذهن و تلقی مردم بگذارد، ضروری است.
 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:22  توسط احمد  | 

Nokia5310

پنجره ای به درون

یکی از پر طرفدار ترین دسته بندی های موجود در بازار موبایل بدون شک دسته موبایل های سری موسیقی هستند که ‏رد پای آنها را در محصولات سازندگان عمده این بازار می بینیم، (محصولاتی مانند سری ‏W‏ از سونی اریکسون و سری Xpress Music‏ از نوکیا). در این میان یکی از موفق ترین نمونه های سالهای نچندان دور نوکیا مدل ‏5300‏ است که این بار و ‏پس از یکی دو سال از عرضه آن به بازار، نمونه جدید آن با اعمال اصلاحات فراوان با نام 5310  رونمائی گردیده است. در ‏این مجال سعی در شناخت بیشتری از این محصول زیبا و کارا را داریم. با ما بمانید.

شاید اولین بار در قالب مدل چرخان  3250 بود که نام رده ‏Xpress Music‏ به دیگر عناوین شرکت نوکیا اضافه گردید و ‏پرچمداران دیگر این رده با یک فاصله زمانی کوتاه با نام های 5200 و 5300 به بازار عرضه گردیدند که با اینکه مشکلات ‏کوچکی در ساختارشان به چشم می خورد ولیکن با توجه به امکانات و قیمت هنوز هم از پرفروش های بازار محسوب می ‏گردند. نمونه دیگری که با این عنوان بازار های جهانی را فتح کرد مدل فوق العاده  5700 بود که با ترکیب یک گوشی ‏هوشمند و قابلیت های موسیقیائی توانسته است بازار را به نفع خود متحول نماید البته ظاهر منحصر به فرد این گوشی ‏ممکن است در برگزیدن آن بعنوان اولین انتخاب تاثیری فراوانی داشته باشد، جائیکه عکس العمل ها در قبال ظاهر آن، از ‏زیبائی منحصر به فرد تا اتفاقی ناگوار را در بر می گیرد! ‏

ولیکن ماجرای این سری به اینجا ختم نگردیده و یک بار دیگر نوکیا همه را غافل گیر کرده است چرا که دیدن یک گوشی ‏Slim‏ با عنوان ‏Xpress Music شاید غیر قابل انتظار ترین تغییری ست که می توان از یک گوشی جدید از این سری (همواره ‏حجیم) انتظار داشت. ‏

5310 با ابعاد 9.9�44.7�103.8 میلیمتری خود حتی با نمونه فوق العاده باریکی همچون  6500 نیز قابل مقایسه است ‏چرا که در این رقابت تنها 0.2 میلیمتر از رقیب Slim‏ خود قطور تر است ، ماجرا با افزودن فاکتور های حجم و وزن به آن  ‏جالب تر نیز می شود جائیکه  6500 با وزن 94 گرم و حجم ‏47 cc‏ خود نزدیک به 23 گرم  سنگین تر و ‏2.2 cc‏ حجیم تر از ‏‏5310 است. حتی در این میان 5310 را می توان با یک نمونه  بسیار ‏Slim‏ همانند ‏SE W880‏ نیز مقایسه کرد، که به ‏روشنی ظرافت طراحی و کیفیت ساخت فوق العاده گوشی را به نمایش می گذارد.‏

یکی از نقاط مشترکی که میان 5310 و قدیمی تر های این رده یعنی 5300 و 5200 می توان پیدا کرد رنگ های بکار رفته ‏در ساختار گوشی است چرا که در اینجا نیز مثل مدل های پیشین تنها دو رنگ ارائه شده برای 5310 همان رنگ های آبی ‏و قرمز همیشگی ست که محدوده رنگی دو طرف صفحه نمایش بهمراه نشان نوکیا در پشت گوشی را فرا می گیرد و ‏زیبائی غیر قابل انکاری را به گوشی می بخشد. بقیه قسمتهای گوشی در هر دو مدل را ، قسمتهایی با رنگ خاکستری ‏تیره تشکیل می دهند. البته در کل ، جنس بدنه گوشی از پلاستیک فشرده تشکیل شده است که این خود در کاهش ‏وزن آن نسبت به رقیبی همچون  6500 کاملا موثر بوده است. ‏

کیفیت ساخت قطعات گوشی در سطح بسیار بالائی قرار دارد و شاید تنها نکته منفی که بتوان در این ساختار ذکر نمود ‏در ظاهر قسمت پشتی گوشی باشد جائیکه نوکیا از طرحی نقطه نقطه برای هر چه زیبا تر نمودن این قسمت استفاده ‏کرده است ولیکن این طرح زیبا خود یکی از معایب نچندان کوچک این گوشی محسوب می گردد چرا که پس از گذشت ‏زمانی نسبتا کوتاهی کم کم ظاهر این قسمت شروع به تغییر حالت داده و این نقطه های زیبا کاملا حالت خود را از دست ‏می دهند و به پشت گوشی ظاهری کاملا رنگ و رو رفته و کهنه می دهند در حالیکه قسمت رویی گوشی همچنان زیبا و ‏دست نخورده باقی مانده است.‏

بدون شک در برخورد اول، چشمگیر ترین المانی که از ظاهر گوشی به چشم می آید دکمه های کنترل پلیر دستگاه است ‏که به موازات صفحه نمایش گوشی و به رنگ قرمز یا آبی (بسته به مدل) در سمت چپ جا خوش کرده اند  که برای یک ‏گوشی Slim‏ کاملا بزرگ به نظر می رسند . ‏

در بالاترین قسمت گوشی اسپیکر برقراری تماس بهمراه سنسور تنظیم نور قرار گرفته اند؛ نشان نوکیا و آرم سری ‏XpressMusic‏ نیز در زیر این دو  و در دو طرف بالای صفحه نمایش گوشی جای گرفته اند و اما صفحه نمایش 2 اینچی  ‏گوشی همانگونه که از نوکیا انتظار داریم باز هم از بهترین های این رده است چرا که با رزولوشن 320�240 پیکسلی و با ‏قابلیت نمایش 16 میلیون رنگ تصاویر فوق العاده ای را به نمایش می گذارد البته تعبیه یک لایه محافظ و باز تابنده بروی ‏این صفحه نمایش بر عملکرد آن در نور مستقیم خورشید تاثیر کاملا مثبتی گذاشته است البته در بعضی مواقع باز تابش ‏نور از این لایه آنچنان مشکل ساز می شود که مجبور به تغییر زاویه دید برای مشاهده صفحه می شویم. در کل و در ‏مقایسه با نمونه ای همچون  6500 ، این صفحه امتیازات قابل توجه ای کسب می کند.‏

در زیر صفحه نمایش، صفحه کلید گوشی قرار دارد، شامل دو دکمه Soft-Key‏ در  بالا بهمراه دکمه های سبز و قرمز ‏همیشگی که دکمه D-Pad‏ گوشی را احاطه  کرده اند که این دکمه چهار جهتی با اینکه دارای ابعاد آنچنان بزرگی نیست ‏ولیکن در راحتی استفاده یکی از بهترین های کلاس خود می باشد. صفحه کلید عددی گوشی نیز شامل دکمه هایی ‏نسبتا کوچک است ولیکن تفکیک مناسب و Feedback‏ مطلوب این صفحه کلید آن را در مقایسه با  6500 کاملا بهتر و ‏راحت تر می نمایاند. نور پس زمینه این صفحه کلید سفید کاملا پر نوری ست که تنها نکته منفی در ساختار آن عدم نور ‏پس زمینه برای دکمه چهار جهتی گوشی است.‏

در سمت چپ 5310 تنها المان قابل مشاهده محل اتصال شارژر گوشی ست که مشاهده آن در این قسمت امر کاملا ‏تازه ای ست . در سمت راست گوشی اما فقدان دکمه اختصاصی دوربین مهمترین چیزی ست که به چشم می آید و در ‏اینجا نیز تنها دکمه حاضر ، دکمه دوگانه افزایش و کاهش صدای دستگاه است. بی گمان شلوغ ترین قسمت موجود در ‏دورتادور دستگاه قسمت بالای آن است که دکمه خاموش/روشن گوشی بهمراه پورت ‏Micro USB‏ و پورت بسیار خوشحال ‏کننده 3.5 میلیمتری در آن جای گرفته اند که این آخری  همانند یک سوراخ بزرگ تقریبا کل عرض گوشی را فرا گرفته ‏است. در قسمت پائین گوشی نیز هیچ چیز قابل مشاهده ای دیده نمی شود. یکی از اتفاقات نادر در ساختار بدنه ‏گوشی عدم وجود محلی برای اتصال بند است (من که پیدا نکردم شما چطور؟) که شاید در نوع خود بی نظیر باشد. ‏

قسمت پشت گوشی نیز در نوع خود قابل توجه است چرا که در آن بغیر از لنز دوربین 2 مگاپیکسلی گوشی (که خبری ‏هم از محافظ لنز در آن نیست) و نشان  نوکیا چیز دیگری دیده نمی شود که عدم وجود فلش و آینه عکاسی از خود، عدم ‏تاکید بر دوربین را در این گوشی به روشنی به نمایش می گذارد.‏

کاور پشتی گوشی تقریبا کل این قسمت را بغیر از محل لنز دوربین فرا گرفته است و با گشودن آن با باتری ‏830mAh‏ ‏دستگاه روبرو می شویم که به فرم معکوس در بالا قرار گرفته است و جدا از گفته های رسمی (300 ساعت در حالت  Stand-by‏ و 5 ساعت و 20 دقیقه در حالت مکالمه) چیزی در حدود سه روز در یک استفاده نسبتا شدید دوام دارد که عدد ‏راضی کننده ایست. بیشترین زمانی که با این باتری در استفاده از گوشی بعنوان پلیر پخش موسیقی بدست می آوریم ‏حداکثر 18 ساعت است که نسبت به ظرفیت باتری عدد کاملا بالایی است. زمانی که برای شارژ مجدد این باتری از حالت ‏کاملا خالی لازم است چیزی در حدود یک ساعت و چهل دقیقه می باشد. ‏

در پائین ترین قسمت پشت گوشی محل قرار گیری سیمکارت دستگاه است که با اینکه ظاهرا ارتباطی با باتری ندارد ‏ولیکن مکانیزم قفل سیمکارت در جای خود بگونه ایست که بدون خارج کردن باتری امکان درآوردن سیمکارت وجود ندارد. ‏محل اسلات کارت حافظه ‏Micro SD‏ گوشی نیز جائی در سمت راست بدنه جانبی گوشی و به موازات محل سیمکارت ‏است که البته بدون برداشتن کاور پشتی گوشی قابل دسترسی نیست. کارت حافظه ای هم بهمراه گوشی ارائه نمی ‏گردد (البته ممکن است این شرایط در بعضی ورژن ها متفاوت باشد) از نکات مثبت  موجود در این قسمت این است که ‏سقفی برای حجم کارت حافظه مورد پشتیبانی توسط 5310 وجود نداشته و عملا کارت های بسیار حجیم نیز بدون ‏مشکلی بروی آن ‏Handle‏ می گردند.‏

 

مطمئنا یکی از قسمت های دست نخورده در ساختار گوشی، رابط کاربری داخلی آن است به نحوی که در اینجا نیز ‏همانند تمامی گوشی های این کلاس با اینترفیس سری 40 نوکیا روبرو هستیم که در آن تغییرات ساختاری در حداقل ‏خود بوده و  عمده ترین تفاوت هایی که با دیگر نمونه های این کلاس می توان سراغ گرفت در ظاهر پس زمینه ها و ‏Theme‏ های مختص گوشی است. ‏در اینجا مثل همیشه در صفحه نخستین امکان فعال کردن منوی کاربردی ‏Active Stand-by‏ وجود داشته که در آن کاربردی ‏ترین قسمت های گوشی به فرم میانبر  در صفحه ظاهر می گردند مواردی نظیر تاریخ، زمان، اتفاقات موجود در تقویم، ‏میانبری برای پلیر دستگاه و اطلاعات آهنگ در حال  پخش و چندین و چند میانبر دیگر. منوی اصلی گوشی نیز مثل ‏همیشه به فرم استاندارد ماتریسی و یا بصورت لیستی قابل نمایش است.‏

دفترچه تلفن تعبیه شده در گوشی اما یکی از قسمت های نسبتا تغییر یافته است چرا که تعداد نام های قابل ذخیره در ‏آن از 1000 به 2000 افزایش یافته است. مانند همیشه امکان مشاهده همزمان نام های موجود در سیمکارت و حافظه ‏داخلی گوشی نیز وجود دارد. جستجو برای یافتن اسامی موجود در این قسمت از میان هر دوی اسم و فامیل قابل انجام ‏می باشد. امکان اختصاص زنگ ، عکس و یا ویدئوی دلخواه نیز همانند تمامی اعضای این کلاس در این قسمت تعبیه شده ‏است. ‏منوی اطلاعات تماس نیز از دیگر قسمتهای دست نخورده این گوشی محسوب می گردد و مانند همیشه اطلاعات کاملی ‏از  تماس ها در آن یافت می شود.‏حافظه داخلی گوشی 30 مگابایت است که 28 مگابایت آن در دسترس کاربر قرار می  گیرد و به نسبت حافظه 20 ‏مگابایتی موجود در گوشی 5610 میزان مناسبی به حساب می آید.‏

از لحاظ خصوصیات ارتباطی 5310 حاوی کلیه ضروریات مورد نیاز جهت ارتباط روزمره می باشد جائیکه با پشتیبانی از ‏فرکانس های سه گانه ‏GSM‏ بهمراه  GPRS‏ کلاس 32 ، ‏EDGE‏ و ‏HSCSD‏ لیست نسبتا مناسبی را شامل می گردد و تنها ‏تفاوتی که با نمونه ای همچون 5610 در اینجا می توان به آن اشاره کرد عدم وجود ‏3G‏ در 5310 است که از نبود دوربین ‏دوم گوشی نیز کاملا به وضوح مشخص بود. بلوتوث نسخه 2.0 با قابلیت ‏A2DP‏ برای استفاده از هدست استریو بلوتوث ‏نیز از دیگر امکانات ارتباطی گوشی ست. از نقاط ضعف این قسمت از 5310 بغیر از عدم وجود ‏Infrared‏ در ساختار آن می ‏توان به استفاده از پورت نچندان پر کاربرد ‏Micro USB‏ جهت اتصال گوشی به کامپیوتر اشاره کرد که این نیز از نتایج ‏مستقیم ‏Slim‏ بودن گوشی بوده و انتظار دیدن پورت ‏Mini USB‏ در وسیله ای به این باریکی کمی بعید به نظر می رسد. ‏البته می بایست از طراحان گوشی کاملا ممنون بود که حداقل پورت 3.5 میلیمتری اتصال هدست را در 5310 جای داده ‏اند چرا که در نمونه های دیگری در این ابعاد نمی توان ردپائی از این پورت پر کاربرد را مشاهده کرد. ‏

با اتصال گوشی از طریق پورت ‏Micro USB‏ به کامپیوتر می توان از میان سه گزینه ‏Mass Storage‏ ، ‏PC Studio‏ و ‏Modem‏ ‏یکی را برگزید که سرعت انتقال اطلاعات از طریق این پورت به میزان نچندان سریع 500 الی 600 کیلوبیت در ثانیه می ‏رسد. در تمامی مراحل اتصال گوشی از این طریق شارژ باتری نیز صورت می گیرد. سرعت انتقال اطلاعات از طریق بلوتوث ‏دستگاه نیز به ‏78 Kb/s‏ می رسد.‏ قابلیت ‏Voice‏ بدون ضبط قبلی برای تمامی کنتاکت ها و همچنین برای ‏Application‏ های گوشی قابل اجراست.‏

‏ و اما دوربین بکار رفته در ساختار داخلی گوشی همانطور که انتظار داریم یکی از دو مگاپیکسلی های معمولی موجود ‏است که با اینکه نمی تواند در رده بزرگان این رده جای بگیرد با اینحال در رده میانه 2 مگاپیکسلی ها دارای کیفیت نسبتا ‏قابل قبولی ست. البته هماگونه که عدم  وجود دکمه جداگانه شاتر بهمراه نبود فلش و آینه عکاسی از خود به روشنی ‏نشان می دهد نوکیا در 5310 به هیچ عنوان تاکیدی بر دوربین نداشته و به همین دلیل دوربین بکار رفته در این مدل نیز از ‏نوع ارزان قیمت انتخاب شده و انتظار کیفیت بسیار بالا از آن، آنچنان محتمل نیست. تنظیمات جزئی و کوچکی نیز در در ‏درون منوی عکاسی مشاهده می شود و امکانات مختصری نیز در این قسمت تعبیه شده اند امکاناتی از قبیل خاموش ‏کردن صدای شاتر ، امکان عکاسی پی در پی (3 عکس در  یک لحظه) بهمراه افکت های رنگی مختلف و ‏8x‏ زوم در عکس ‏که در کل برای دوربین در این کلاس مناسب به نظر می رسند. کیفیت عکس های گرفته شده توسط این دوربین نیز ‏همانند خود دوربین در میانه جدول قرار می گیرند که در شرایط  نوری مناسب کیفیت خوبی از خود نشان می دهند. نگفته ‏پیداست که حالت فوکوس اتوماتیک بهمراه ماکرو در این دوربین جائی ندارد. فیلمبرداری این دوربین نیز به فرم ‏3GP‏ و با ‏حداکثر رزولوشن 144�176 پیکسل انجام می گیرد که بغیر از نمایش در مونیتور خود دستگاه، عملا هیچ کاربرد دیگری ‏ندارد.‏

پلیر بکار رفته در ساختار داخلی گوشی نمونه مشابه ایست از دیگر گوشی های سری 40 نوکیا ، فرمت های مورد ‏پشتیباتی توسط این پلیر عبارتند از ‏MP3، AAC، ‏eAAC‏ و ‏WMA‏  که لیست مختصر و مفیدی ست . دکمه های جانبی به ‏کار رفته در سمت چپ صفحه نمایش این امکان را در هر لحظه به شما می دهد که پلیر دستگاه را در هر منویی که ‏باشید احضار کنید و تعبیه دکمه هایی به این بزرگی برای یک گوشی ‏Slim‏ تاکیدیست بر قابلیت موسیقیائی این گوشی و ‏به کار بردن چیپ مخصوص تحلیل موسیقی در 5310 با نام ‏AIC33‏ که نمونه آن را تنها در  5700 مشاهده می کنیم تاکید ‏مجددی ست بر این ماجرا. ‏

صدای بگوش رسیده از هدست های 5310 در سطح بسیار بالایی قرار دارد البته نسبت به نمونه موفقی همچون ‏N91‏ ‏همچنان عقب تر است. 5310 دارای دو  اسپیکر استریو است که اگر به پشت گوشی نگاه کنیم سه سوراخ اسپیکر را ‏مشاهده می کنید که سوراخ سمت چپ کاملا چنبه تزئینی دارد و با گشودن گوشی ست که متوجه می شویم که تنها ‏در زیر سوراخ های میانی و سمت راستی ست که اسپیکرهای گوشی قرار دارد البته تعبیه این اسپیکرهای تا این اندازه ‏نزدیک به هم مطمئنا از کیفیت و حال استریویی این اسپیکرها خواهد کاست و چه خوب بود که سوراخ میانی تزئینی بود و ‏اسپیکرها در دو طرف گوشی قرار می گرفتند. در هر حال صدای بگوش رسیده از این اسپیکرها با اینکه انتظار بالاتری از ‏آنها می رود در کلاس خود کاملا قابل قبول است و کاملا نسبت به 5300 صدای واضح تر و بلندتری را ارائه می کند. ‏ پلیر پخش فیلم (با فرمت ‏MP4‏ و ‏3GP‏) بهمراه رادیو ‏FM‏ با قابلیت ‏RDS‏ نیز از دیگر امکانات این قسمت محسوب می گردند.‏

شاید بزرگترین رقیبی که برای 5310 در میان سایر تولید کنندگان بتوان یافت گوشی فوق العاده ‏SE W880 است که با ‏اینکه مزیت دارا بودن بدنه ای مناسب تر بهمراه دوربین نسبتا قوی تر را ارائه می دهد با اینحال در مواردی نظیر پورت 3.5 ‏میلیمتری صدا  بهمراه رادیو ‏FM‏ و صفحه کلید، کاملا از رقیب خود جا می ماند، البته به این ماجرا قیمت 260 هزار تومانی ‏‏5310 را که از رقیب سونی اریکسونی خود نزدیک 40 هزار تومان ارزان تر است را نیز بیافزائید تا ارزش 5310 کاملا بر شما ‏مشخص گردد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:17  توسط احمد  | 

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

 

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»

 

پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»

 

گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»

 

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

 

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

 

پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»

 

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز

 
 

روزی مردی  به سفر میرود و به محض ورودبه اتاق هتل ،متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم  می گیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود وبدون اینکه متوجه شود نامه رامیفرستد . در این ضمن درگوشه ای دیگر از این کره خاکی ،زنی که تازه ازمراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته  بود  با  این  فکرکه  شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ

کامپیوتر  میرود تا ایمیل های خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود ومادرش را بر نقش زمین میبیند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر  کس  به اینجا می آید میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین دلیل الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا می بینمت .

امیدوارم سفر توهم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه ...


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 23:28  توسط احمد  | 

نامه يك پسر عرب به معشوقه ايراني

 

  
يا ايها المعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرسي انا، اميدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد. و اگر انت از احوال انا خواسته باشي، لاملال لنا سواي فراقک، که ان هم انشاءالله تعالي فيهمين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا.

باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق کمثل الماهيتابه ميسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. في کل شبها که انا سرم را علي المتکا ميگذارم، اشکنا کمثل الرودخانه جاريه علي البستر و آه سوزانني بسوي آسمان صعودن!

الهي انا قربان انت بروم. انا قسم ميخورم بجانني و بجانک که في کل شبها ابدا خواب في چشماننا لا داخلون و اغلب الي صبح بيدارون و گريه زارون في هجرک.

انا قربان چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقير فداي بدن ابيضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گرديده.

آه، آه يا ويلنا که هر نصفه شب بيادکم يوقوقو! يعني وق‌وق! ميکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوي انت ارسالون، هيچ لاجوابون، گويا انا را آدم لاحسابون!

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است، قلبنا في فراقک مجروح و لباب قلبنا بروي انت مفتوح!

انا نميدانم که چرا از من فرارون! در صورتي که انا من العشقک بيقرارون، گويا لارحم في قلبک!

انا هستم واحد (اون) جوان (اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره. با تمام اين احوال حاضرم حلقه العبوديت و الچاکري تو را في الگوشم آويزاننا! رحم، ارحم!

يعني رحم کن، نگذار من (men) جفائک خودم را با اربع نخود ترياک يقتلون! انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولي خداوند به قدر مثقال ذره وفا في وجودک لا آفريده !!!

انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" في هر هفته واحد نامة العاشقانة براي انت مينويسم!

تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشکنا من الچشمنا سرازيرون تا جان آفرين تسليمون!
 


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 9:56  توسط احمد  | 

>An American and an Iranian board a plane to LAX.
>Iranian sits next to American.
>American asks: What kind of "
ian" are you?
>- What?
>- I said What kind of "ian" are you?
>- I don't understand your question.
>- Stupid! Are you Cambodian, Indian or Iranian?
>- Oh! I am Iranian.
>2 hours passed without a word.
>Iranian asks: What kind of "
key" are you?
>- What?
>- Are you a monkey, donkey, or Yankee?

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 7:38  توسط احمد  | 

اهل  ایرانم
- یادی از سهراب سپهری -
نازلی احساس
( معصومه مستشار سابق) 
اهل ایرانم من
روزگارم بد نیست
سفره نفتی دارم
بشکه ای هست نود
از نود رفته به بالا 
نرسیده است به صد
 
خرده هوشی دارم
از میان همه هفتاد و دو میلیون آدم
هاله نوری را من
برگزیدم یک دم
هوش من کافی نیست؟ 
 
سر سوزن ذوقی دارم من 
شاعرم مولوی است
تازگی می گویند
مولوی ترک شده
یا عرب بود از بیخ 
شایدم اهل مونیخ
گفته شد ایشان رفته سفری استانبول
 
پسر خاله من، کورش جان 
- که توی خانه به او سید حسن می گوئیم- 
رفته دنبال حقیقت آن جا 
رفته دنبالش تا آنتالیا 
فیلم هایی دیده است 
پر از ابرام تاتلیس، سی بل جان
من شنیدم که پسرخاله من 
زیر باران با چیزخوابیده است
و چنان شد که چنین چائیده است
گفته او در سفرش
یک شب از ساعت هشت 
تا سحرگاه دگر
توی دیسکو یه کمی رقصیده است
سفری رفته سوی مولانا 
- ای برادر! عرفان واقعا سختیده است!
 
اهل ایرانم من
دوستانی دارم دانشجو 
دوستانی بهتر از آب روان 
همه شان نابغه اند 
یکی از آنها در بند 3 است
آن یکی رفته به بند علما 
که عجب جای خوشی است 
ده قدم مانده به سیصد 
توی زندان اوین
دوستانم همه شان عالی و خوب
همه شان خوب ترین
هفته ای چند نفر
امتحان می گردند
توی زندان اوین
امتحان کتبی
با دو چشم بسته
و سووالات زیاد
عمه و دائی و خاله همه را باید گفت
همه را باید برکاغذ اقرار نمود
هر چه را بود و نبود 
 
من چماقی دیدم راست ترین 
راست می گفت به من 
راست افراطی بود
ظاهرا چپ می زد
ولی افسوس
که با راست ترین های جهان
گپ می زد
راست هایی همه چپ
چپ هایی همه لوچ
وعده هایی سر سفره پرنفت 
دو سه تا توخالی
شش تا پوچ
 
من قطاری دیدم
اورانیوم می برد
و چه خالی می رفت
سرعتش بود چو باد
دنده اش کنده و بی ترمز بود
او غنی سازی را می فرمود 
و فقیران را افزود زیاد 
 
اهل ایرانم من
نام من هاله نور
قبله ام آفریقاست
من نمازم را می خوانم در اشتوتگارت
و وضویم را در بحر خزر می گیرم
بعد از اجلاس اخیر 
نفت آن کم شده است 
گازهایی چه زیاد
پول هایی که همه رفته به باد
توی لبنان و کاراکاس و چاد
 
روزهای عالی
وعده های خالی
                                                        مشکلات مالی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:45  توسط احمد  | 

مردی که جهان را نجات داد

نه! اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه سازمان بین‌المللی.

برای اینکه این پست را شروع کنم باید داستان را از اول مرور کنیم و به تاریخ اول سپتامبر سال 1983 برگردیم:

اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرت‌های جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال می‌شد. یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف ‌کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت می‌کرد.

در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جت‌های روسی به این هواپیما نزدیک شدند. خلبانان جت‌های روسی نمی‌دانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند.

گفته می‌شود در واقع پرسنل پرواز هواپیما اخطار جنگنده‌های روسی را دریافت نکرده بودند ، البته تا به امروز تئوری‌های زیادی در این مورد وجود دارد. یک ساعت گذشت و جت‌ها همچنان ، هواپیما را همراهی می‌کردند تا اینکه از مقامات روسی دستور رسید که هواپیما نابود شود. این کار انجام شد و در نتیجه 269 مسافر کشته شدند.

بعد از اینکه همه متوجه فاجعه شدند ، مقامات روسی سعی کردند عمل خود را توجیه کنند ولی رونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا روس‌ها را بربر دانست و کار آنها را ?جنایتی علیه بشر که نباید فراموش شود? تلقی کرد.

تنش بین ابرقدرت‌های به حداکثر خود رسیده بود و نظامیان هر دو جبهه در حالت آماده‌باش نظامی قرار گرفته بودند.

در یک شب سرد در 26 سپتامبر سال 1983 ، استانیسلاو یوگرافوویچ پتروف - یک سرهنگ دوم نیروهای موشکی استراتژیک- سر کارش بود او به جای همکارش که به علتی نتوانسته بود در محل کار ظاهر شود ، پست می‌داد و آسمان شوروی را پایش می‌کرد.

کمی از نیمه‌شب گذشته بود که پتروف هشداری از یک کامپیوتر گرفت : یک موشک اتمی از سوی آمریکا شلیک شده و مقصدش مسکو است.

پروتکل نظامی از پیش تعریف‌شده روس‌ها در چنین شرایطی این بود که همه سلاح‌های اتمی برای انجام یک ضد حمله به صورت سریع و آنی فعال شوند و پس از آن به مقامات نظامی و سیاسی اطلاع داده شود.

صدای آلارم‌ها در پناهگاهی که پتروف در آن بود به گوش می‌رسید و نورهای قرمز به نشانه شناسایی موشک اتمی آمریکایی‌ها به وسیله ماهواره‌های روسی همه جا روشن بودند.

ولی پتروف حس می‌کرد هشدار کامپیوترها درست نباشد ، او فکر کرد که اگر آمریکا واقعا قصد حمله به شوروی را داشته باشد از همه موشک‌هایش استفاده می‌کند و با پرتاب صرفا یک موشک ، فرصت ضدحمله را به روس‌ها نمی‌دهد.

لحظاتی بعد استرس در پناهگاه بیشتر شدو همه افسرها در تشویش بودند چرا که کامپیوترها ، موشک‌های دوم ، سوم ، چهارم و پنجم را هم شناسایی کرده بودند.

پتروف دو راه پیش رو داشت : به غریزه‌اش اعتماد کند و همه اخطارهای کامپیوترها را ناشی از اشتباه آنها بداند و یا طبق پروتکل نظامی ، سیستم موشکی شوروی را فعال کند و آغازگر جنگی شود که بی‌شک موجب مرگ میلیون‌ها نفر می‌شود.

پتروف کار اول را انجام داد. با گذشت دقایقی معلوم شد که حق با پتروف بوده است. همه اینها ناشی از خطای کامپوتر و نقص در یک قطعه چند دلاری بود. پتروف حالا یک قهرمان بود ، او از جنگ اتمی پیشگیری کرده بود ، افسران دور و برش ، تصمیم شجاعانه او را ستودند.

ولی مقامات کرملین اینگونه فکر نمی‌کردند ، او به هر حال از پروتکل نظامی تخطی کرده بود ، اگر تصمیم او اشتباه از آب در می‌آمد ، جان میلیون‌ها نفر از شهروندان شوروی را به خطر می‌انداخت. بنابراین تصمیم گرفته شد که پتروف به بازنشستگی پیش از موعد برود ، با حقوقی حدود 200 دلار در ماه!

تا سال 1988 به خاطر حفظ اسرار نظامی کسی از تصمیم قهرمانانه پتروف آگاه نشد ، در این زمان یکی از افسران حاضر در آن پناهگاه کتابی در مورد واقعه نوشت و همه چیز را توضیح داد.

قرار است در سال 2008 مستندی با عنوان ?مردی که دنیا را نجات داد? ساخته شود.

هیچ کس نمی‌داند که اگر پتروف ،آن افسر 44 ساله‌ ،آن شب در آن پناهگاه نبود ، چه اتفاقی می‌افتاد و باز کسی نمی تواند حدس بزند اگر همکار آقای پتروف آن روز در شیفت خودش حاضر می‌شد چه تصمیمی می‌گرفت ولی مسلم است که پتروف بیشتر از هر شخص دیگری باعث نجات جان انسان‌ها شده است.

شاید اگر آن تصمیم پتروف نبود ، الان من و شما در پشت مانیتورهایمان در حال نوشتن و خواندن این پست نبودیم.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 9:45  توسط احمد  |