|
|
|
|
Windows errors : a best of?Since I switched to Mac, I don’t get much of these silly software errors.
I think I’m nostalgic… Here’s a small selection of the best Windows has to offer (in terms of errors of course).
_________________________________________
Thanks for protecting my computer (from using IE):
_________________________________________
Double one:
_________________________________________
Just close the following application :
_________________________________________
Read carefully :
Think twice : proceed or… delete ?
_________________________________________
At least we know the reason :
_________________________________________
Adding 0 printer successfully :
_________________________________________
Humm..
_________________________________________
Wait… :
_________________________________________
Fortunately, everything is now under control with Vista:
-------------------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------------------------
لپتاپ وسیلهی خیلی خوبیه و در خیلی از جاها میتونه یک گزینه مناسب برای جایگزینی کامپیوتر دسکتاپ باشه ولی همیشه وسایل خوب هم معایبی دارن حالا ممکنه این معایب باعث بشه که از تمام امکانات اون وسیله چشمپوشی کرد. لپتاپها هم از این قاعده مستثنی نیستند؛اخیرا سایت Computerworld مطلبی رو تحت عنوان 10 دلیل که ما از لپتاپ متنفریم منتشر کرده که در اون 10 دیلیل رو که باید از لپتاپ متنفر بود رو ذکر کرده! 1. عمر کم باتری 2. به راحتی قابلیت شکستن رو دارند 3. به سختی تعمیر میشن و در عنفوان/انفوان جوانی میمیرند! 4. به راحتی گم میشن 5. ایجاد امنیت درشون سخته،حالا چه امنیت دیجیتالی و چه امنیت فیزیکی 6. احتیاطهای امنیتی کاربران رو دیوانه میکنه! 7. سیستم Wi-Fi همچنان رام نشدنیه! 8. قدرت لازم رو ندارند 9. یا خیلی کوچیک هستند یا خیلی بزرگ! 10. ساختار نرمافزاریشون شبیه هم نیست. البته این دلایل کمی هم چاشنی طنز در خودشون دارند ولی در کل عمر کم باتری و بزرگی بیش از اندازه همیشه یکی از دردسر سازترین مسائل هستند،مخصوصا وقتی قصد مسافرت داشته باشید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 14:17 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
همه زندگى آن است كه خاموش نميريم مينا اسدى در حال جفت و جور
نوشته ای بودم در باره ی گفتگوی آقای زرافشان با رادیو زمانه، و داشتم جملات نوشته
ام را پس و پیش می کردم که شنیدم آقای زرافشان در یک جلسه ی پالتاکی حضور خواهند
یافت و فکر کردم خوب است که من پیش از چاپ مطلبم به بیانات ایشان گوش به سپارم،
شاید در آن نکات تازه ای باشد که توجیه شوم! رفتم و نشستم و
شنیدم و دیدم که از بیست و هشت سال پیش تا اکنون یک قدم که به پیش نرفته ایم -
سهل است - که صد قدم پسکی رفته ایم و چه یأسی مرا فرا گرفت، از شکیبایی جسم
و جانم گسترده تر. دیدم که هنوز هم بحث
" چاقو .... چماق .... چماقدار دم دانشگاه، شما نادان و من دانا، ..... و
امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند " ادامه دارد و ریش سفید ایشان و گیسوان
همرنگ برف من، هم نتوانست و نمی تواند این" من " های خود نشکسته
را،ازشکستن آینه های رو در رو باز دارد. نه تنها سنگی روی
سنگ بند نشد، بل که جرینگ جرینگ صدای شکستن آینه ها را شنیدم و افسوس خوردم
. هر آدمی، با هر سن
وسالی و با هر سابقه ی سیاسی، پُرسشی داشت که موافق طبع ایشان نبود " آشفته
حال "، " پرت و پلاگو " و کم ارزش خوانده شد، با لحنی پُر از خشم و
تحقیر... و با تُن صدایی که مرا به روزهای گذشته بُرد . آقای زرافشان ضمن
ابراز تأسف بر حال و احوال خارج از کشوری ها، فرمودند: "متأسفم که عده
ای به شیوه ی چماقداران دم دانشگاه انگ می زنند. کسی که استدلال ندارد بهتر است
عاقلانه سکوت کند." و از چند نفری که به
جبهه ی ضد جنگ ایشان پیوستند به خاطر سخنان پُخته اشان تجلیل کردند. آقای زرافشان با
ارائه ی یک نمونه از زندگی خارج از کشوری ها، آنان را شعار دهندگان متوهمی نامیدند
که در دنیای واقعی زندگی نمی کنند و در دنیای خیالی خود گمان دارند که یک سپاه بزرگ
آماده، گوش به فرمان آنان ایستاده است. تصویر ارائه شده ی
ایشان از شرح احوال ما این حکایت عبرت آمیز است: "هشت سال پیش
پدر و مادری، پسر جوانشان را که نمی توانست تی شرت مورد علاقه اش را به پوشد به
آلمان فرستادند. بعد از هشت سال که من در سفر اخیرم به دیدن این پسر
رفتم زندگی اش در شبانه روز از این قرار است: نه تحصیل کرده و نه
کار می کند، از پولی که از دولت آلمان می گیرد زندگی بخور و نمیری دارد. هر روز
ساعت یک بعدازظهر از خواب بر می خیزد، صبحانه مختصری می خورد، به کلوب های
اینترنتی سر می زند، عصرها هم به سراغ دوستان قدیمی پدر و مادرش می رود و بحث
سیاسی می کند. خیلی هم ادعا دارد و گُنده تر از دهانش حرف می زند". " نقل به معنی" آقای زرافشان با
ساده نگری یک مسافر عادی که به قصد دیدار و سیر و سیاحت به اروپا آمده است جامعه ی
تبعیدی و بیست و هشت سال سرگذشت غم انگیز ودرد بار ایرانیان را در کمال بی انصافی
این چنین توصیف می کنند. و از یاد می برند که اگر امروز، ایشان و دوستانشان به
سراسر جهان می آیند و می روند دسترنج همین بیکاره هاست و همین ها هستند که امثال
ایشان را بر سر و چشم خویش جای می دهند و حلوا حلوا می کنند. و من نمی دانم ایشان
با چنین نگاه سیاهی که به وضعیت ما دارند چرا در همان کشور، یارانشان و متحدانشان
را نمی یابند و باز گوشه ی چشمی دارند به این اباطیل گویان سطحی نگر که در خور و
خواب و خشم و شهوت روزگار می گذرانند و گاهی هم یک کمی انگشت شست شان را به نشانه
ی مبارزه تکان می دهند! اظهار نظر آقای
زرافشان در باره ی زندگی تبعیدیان، اعتراضاتی را سبب شد که ایشان به هنگام ترک
اتاق گفتند "البته من کسان دیگری را می شناسم که کار می کنند!" اگر چه
پیش از آن در پاسخ سئوال شرکت کننده ای در جلسه گفتند : "شما را پیش از
هر چیز دچار آشفتگی فکری و بی نظمی منطقی می بینم" و دوباره به توهماتمان
اشاره کردند: "عده ای تصور
می کنند که سپاه بزرگی در یک جای جهان در اختیار آنهاست و به دستور آنان عمل می
کند" و نیز گفتند:"من در این صحبت ها چیز دندان گیری ندیدم" و من نمیدانم که
آقای زرافشان در میان این اجتماع لاغر و بی گوشت، بدنبال چه چیز دندان گیری آمده
بودند، با آنکه خود به خوبی می دانند که فربه گان و نُخبگان با زیر دستان در یک
گلیم نمی خسبند. آقای زرافشان می
گویند: " عمر حکومت این رژیم سی سال است و ایران ما هزاران سال است که میهن
ماست. ما باید از تمامیت ارضی آن و هویت مان پاسداری کنیم" آقای زرافشان از این
نکته ی کوچک بی اعتنا می گذرند که: اگر به هنگام حکومت جنایت پیشگان
مردم ستیز، روشنفکران و چراغداران با کفایتی بودند که مبارزات مردم را راهبری می
کردند و در لحظه های حساس تاریخی میهن، در کنارشان می ایستادند، با زبان مردم حرف
می زدند و مبارزات اجتماعی آنها را به سمت و سوی یک انقلاب واقعی رهنمون می
شدند امروز این تاریخ سیاه سه هزار ساله به جای آنکه تاریخ بندگی و بردگی .....
جنگ و اسارت، زن کُشی ، خُشونت و قتل، و تجاوز به هستی و آزادی انسان باشد تاریخ
سرفراز و بالنده ای بود و هرگز چنین رژیمی با این افکار منحط، پوسیده، سیاه و
قُرون وسطایی حتا جرئت آنرا نداشت که در صد هزار کیلومتری ما راه برود چه رسد به
اینکه بیست و هشت سال در قدرت باشد و تیغ خیره از نیام برکشد و دمار از روزگار
مردمان برآورد. اگر چراغداران، به چنین رژیمی چراغ
سبز نشان نمی دادند و در بزنگاه های تاریخی، مردم را از عواقب رفتن این بربرها نمی
ترساندند، امروز مردم ایران در این تنگنای تاریخی قرار نمی گرفتند . آیا مردم ایران
شایسته ی یک زندگی خوب و انسانی نیستند؟ تا کی باید بیکس و بیچاره در جستجوی چاره
ی ناچار، در انتظار معجزه ای به آ سمان چشم بدوزند؟ آقای زرافشان می
گویند: " ما نه با آقای بوش هستیم و نه با اُردوگاه، و اکثریت جهان هم نه با
این هستند و نه با آن " اگر چنین است چرا
ایشان و همفکرانشان به جای پند و اندرز و راهنمایی ایرانیان برای
بازگشت، جبهه ای را سازمان نمی دهند که آن اکثریت مورد نظرشان گرد هم آیند و
مبارزه ای بزرگ و پیگیر را سامان دهند تا بساط ظلم ظالمان را بر چینند و بر این
همه جنون و جنایت نقطه پایانی گذارند . چگونه است ایشان که
حقوقدان برجسته ای هستند و حقوق بین الملل خوانده اند و به آن باور دارند و از زیر
و بم این قوانین و ربط آن با حقوق بشر آگاهند به جای تشکیل یک جبهه ی ضربتی
ضد جنگ، - همزمان که جنگ را دشمن بشریت می دانند- ، علیه مجرمان جنگ افروزی که
میهنمان را به گروگان گرفته اند به "مراجع بین المللی" اعلام جرم نمی
کنند؟ آقای زرافشان که در
کنار این تیغ به دستان بی ترحم زندگی می کنند و هر روز شرایط عینی آن جامعه را می
بینند و خود زخم خورده ی اینان اند جرا این همه سال ایرانیان را به جبهه ای مُتحد
علیه این جنایتکاران کم نظیر تاریخ فرا نه خواندند؟ آقای زرافشان می
گویند: "باید تفاوت ماهیتی بین دو رژیم قائل شد" و با این نتیجه گیری،
همه را به مبارزه علیه جنگ فرا می خوانند و ایرانیان را از خطر تکه تکه شدن کشور
می ترسانند. ترس از تجزیه ی ایران چنان ایشان را دجار وحشت کرده است که همه ی هم
میهنان را به بازگشت تشویق و ترغیب می کنند. می گویند: "کسی که می خواهد کاری
بکند باید در ایران باشد" لابد یادشان رفته است که ایرانیان به علت بدی آب و
هوا از ایران نه گریخته اند! یعنی ایشان نمی
دانند که این دو رژیم تفاوت چندانی با هم ندارند؟ و نمی دانند که این هر دو به
نابودی انسان و ویرانی زمین و چپاول و غارت مردم جهان کمر بسته اند و تا آن جایی
که تیغ شان ببرد می کشند و تا جایی که زور شان برسد می تازند؟ یعنی ایشان نمی
دانند که این جنگ و جدل بر سر منافع دو حکومت است؟ و برای هیچ کدام از طرفین
دعوا، خان و مان و جان مردم به پشیزی نمی ارزد؟ دو قدرت یکی بزرگتر
و یکی کوچکتر بر سر خوان نعمتی گسترده نشسته اند می خورند و می برند و بر سر تقسیم
غنیمت ها چانه می زنند و شاخ و شانه می کشند. آیا بازهم مردم
ایران باید تاوان جنایت جنایتکاران را به پردازند؟ و باز هم به پذیرند که برای حفظ
میهن و تمامیت ارضی آن، گوشت دم توپ حکومت ها باشند؟ آیا سهم آن مردم از زندگی فقط
ایستادن در مقابل حمله ی احتمالی بیگانگان است و باز هم مثل همیشه زحمتکشان،
پاپرهنگان و گرسنگان باید سینه سپر کنند و دختران و پسرانشان را فدای آب و خاکی
کنند که هر گز برای آنان مأمن امنی نبوده است و هرگز بهره ای از مواهب آن نبرده
اند ؟ آیا دشمنان فقط
کسانی هستند که از خارج از مرزهای میهن به آن حمله می کنند؟ این بیگانگان که بر
جان و مال مردم ایران حکم می رانند کجایی هستند؟ از کجا آمده اند؟
اینان که دسته دسته جوانان ما را به مسلخ می برند شناسنامه ی ایرانی ندارند؟ کدام مملکت؟ کدام آب
و خاک؟ کدام ذخائر و معادن؟ اینها که تا دراز مدت همه چیز را فروخته اند و به حساب
های بانکی شان سرازیر کرده اند . آقای زرافشان
میگویند: " واقعیتی که شما می خواهید تغییر بدهید و در آن تحول ایجاد بکنید
جای دیگری است. یا باید دل بکنید از این قضیه و یا اگر واقعأ به فکر تغییر و تحول
هستید باید در بطن آن واقعیت باشید و اگر نبودید قادر به عمل کردن نیستید ......
بنابراین من معتقدم کسی که واقعأ می خواهد کاری بکند باید و مطلقأ ضروری است که
توی خود ایران باشد." این حرف های ساده
دلانه، نباید حرف های یک حقوقدان با تجربه باشد. ایشان جوان دانشجویی نیستند که
تازه پا به عرصه ی مبارزات اجتماعی گذاشته باشند و شور جوانی، راه، بر منطق و
استدلال شان ببندد. جبهه ی ضد جنگی که آقای زرافشان ایرانیان را به آن فرا می
خوانند و در آن از همه می خواهند که دوشادوش هم در برابر امپریالیسم امریکا به
جنگند، جبهه ای است که در آن، آن سر جنگ نادیده گرفته می شود. ایشان از مردم می
خواهند که در این وضعیت حساس فعلأ از مرز و بوم و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی دفاع
کنند. یعنی که بازهم بر جنایات بیست و هشت ساله ی یک حکومت فاشیستی – مذهبی دیده
فرو بندند. با تعاریفی
که آقای زرافشان از جبهه ای که به قول خودشان « تازه نطفه اش بسته شده و در حالت
جنینی ست» به دست می دهند یقین دارم که نطفه ای ست خارج از رحم مادر، که دیر یا
زود دچار خون ریزی خواهد شد. این جنین نه
تنها موجود زنده ای نمی شود بل که لوله ی رحم را خواهد ترکاند و جان مادر را به
خطر خواهد انداخت. هفدهم ماه نوامبر
دوهزار و هفت – استکهلم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:58 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مكر و حيله زن
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:18 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
جزیره
در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن. وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:18 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه یه شب به آسمون نگاه کردی هیچ ستاره ای نداشت من حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا تنها ستاره ی شبهات باشم
€>---->-----
€>---->-----
€>---->-----
میدونی اینا چیه؟
اینا گلن که مثل تو خوشگلن....اما یه فرقی با تو دارن
اونا خیلی زیادند ولی تو یه دونه ای
دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با توست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست ما يوس نشو
فناوریه نیروی هسته ای و پیروزی غرر افرین دانشمندان توانمند در زمینه ی بهره برداری صلح امیز از انرژی هسته ای رو بیخیال
خودت چطوری؟ بی تو نه امورجهان لنگ میشه
نه بین زمین و اسمون جنگ میشه نه کوه اب میشه نه اب سنگ میشه فقط دل من واسه تو تنگ میشه بی ثمرترین روز ما روزی است که در آن نخندیده باشیم
مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشيد وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره
خواص گوسفند بو میدهد سبزی میخوردگاهی می خوابدپرواز نمیکندعقل دارد اما اس ام اس های سر کاری را تا آخر می خواند
بابام گفت : عشق کشکه
منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه اگه دوست داري قويترين طولاني ترين و عميق ترين
بوسه دنيا رو تجربه كني لبت رو بذار رو لوله جارو برقي پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم : به خاطر هیچکس
پرسید: پس به خاطر چه چیز زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو
با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 16:30 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
آيا كوچكترين اقمار مشتري نابود شدهاند؟
فضاپيماي افقهاي نو به نشانههايي مبتني بر از بين رفتن خردترين اقمار مشتري دست يافته است. اين يافتهها كه از بین گسترهی متنوعي از رصدهاي مشتري و اقمارش به دست آمده اند، به تازگی منتشر شده است.
كاوشگر افقهاي نو كه در دی ماه سال ۸۴ به فضا پرتاب شده بود در راه رسيدن به هدف اصلي خود، پلوتو، در تاريخ اسفند ماه سال ۱۳۸۵ به منظور افزايش سرعت خود به كمك گرانش سياره مشتري، از كنار اين سياره عبور كرد. اكنون، اعضاي اين ماموريت پس از رويارويي با پرجرمترين سياره منظومه شمسي، از يافتههاي جديدي از جمله غيبت معما گونهي اقمار كوچكي در حلقهي سياره خبر دادهاند.
قمر ۱۶ کيلومتري آدراستا به همراه خوشهاي مرموز از اجرام با منشا ناشناخته
«دوربین تصویربردار دور برد» (LORRI) موجود بر روي اين كاوشگر که میبايست اقماري به قطر حدود ۱ كيلومتر را تشخیص داده باشد، چيزي كوچكتر از قمر «آدرستا»(Adrastea) با پهناي ۱۶ كيلومتر در حلقه هاي کم نور مشتري نديده است.
اين موضوعي پيچيده است چرا كه دانشمندان مانند اتفاقی که در حلقههای زحل میافتد٬ انتظار داشتند تعداد اجرام با کوچکتر شدن ابعاد، افزایش یابد. به گفتهي پژوهشگران انجمن SETI در كاليفرنياي آمريكا به سرپرستي «مارك شوالتر»(Mark Showalter)٬ ممكن است كه اقمار گمشده به وسیلهی خرده سنگهاي آسماني بطور مرتب دچار فرسايش و ساييدگي شده باشند.
آنها عنوان
ميكنند كه يك بارش يكنواختي از اجرام كوچك(احتمالا در ابعادي بين يك خرده شن و يك
سنگريزه) موجب نابودي اقمار كوچك شده است اما اقمار بزرگتر سالم ماندهاند. برای
مثال قمري به پهناي
۲۷
كيلومتر اگر به مرور زمان
۵
كيلومتر از لايهي بيروني خود را از دست دهد باز هم ميتواند سالم باقي بماند.
درحاليكه جرمي به قطر تنها
۵
كيلومتر در همين بازه زماني دچار فرسايش و خوردگی ميشود و چيزي از آن باقي
نميماند. اما چرا اين فرايند در مورد اقمار كوچك زحل صورت نميگيرد؟ به نظر شوالتر جواب اين سوال به اين واقعيت مربوط ميشود كه سياره زحل كم جرمتر از مشتري است.
حباب هاي غول پيكر
شوالتر اشاره مي كند كه وقتي خرده سنگهاي آسماني به اقمار كوچك زحل بر خورد ميكنند و باعث جدا شدن مواد آنها ميشوند، اين مواد قادرند تا دوباره به سمت قمر برگردند و ضايعه ايجاد شده را مجددا پر كنند. اما اقمار كوچكي كه به دور مشتري در گردش هستند به خاطر ميدان گرانش قوي مشتري قادر به انجام چنين كاري نيستند و به جاي بازگشت به قمر، به سمت سياره جذب ميشوند. همچنين كاوشگر افقهاي نو در جريان مواجه شدن با مشتري، اولين فضا پيمايي لقب گرفت كه طول دنباله مغناطيسي مشتري را ميپيمايد. دنباله مغناطيسي مشتري يك رشته ذرات باردار بطول حداقل ۵۰۰ میلیون كيلومتر است كه به کمک نیروی بادهاي خورشيدي در فضا کشیده شده است. این فضاپيما حبابهای غول پيكري از ذرات باردار را كه به طرف دم دنباله در حركت هستند، كشف كرده است و دانشمندان گمان ميكنند كه منشا اين حبابها از يكی از لايههاي جوي مشتري موسوم به يونوسفر است. «آلن استرن»(Alan Stern)، دانشمند اصلي اين ماموريت و از مسئولان علمی در ناسا ميگويد: "رصدهاي موفقيت آميز در مشتري مي تواند نشانهي خوبي براي رويارويي کاوشگر با پلوتون در سال ۲۰۱۵ باشد."
بازي پر هيجان
آلن استرن ميگويد:"در پلوتون يك بازي هيجان انگيز خواهيم داشت. اما بين مشتري و پلوتون كارهاي بسيار زيادي وجود دارد. تيم ماموريت بايستي مواظب باشد تا در طول مسیر ۷.۵ ساله فضاپيما به مرزهای دور، آن را سالم نگه دارد." ديگر نتايج حاصل از رويارويي اين فضاپيما با مشتري عبارتند از :
- ضبط اولين
فيلمها از فوران يك كوه آتشفشان در قمر يو و كشف يك جریان جديد از مواد مذاب به
طول ۲۴۰
كيلومتر در يك آتشفشان ديگر اين قمر (طويلترين جریان آتشفشاني مشاهده شده از سال
۱۹۷۹
تا بحال) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 16:27 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
![]() ************** يه سلام آلبالويی به تو که خيلی هولويی،
يه سلام توت فرنگی به تو که خيلی قشنگی،
يه سلام پرتقالی به تو که خيلی باحالييييی.
**************
ميان همهمه ي برگهای خشک پاييزی، فقط ما مانده ايم که هنوز از بهار لبريزيم ....
پاييز مبارک ...
**************
يه پاييز ديگه امد مواظب دلت باش که بهاري و سبز بمونه
شکوفه هاي عشقو از دلت نچين جوجه هاتو جم کن که
بايد آخرش بشمريشون
پاييز مبارک.
**************
15
14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 دينگ دينگ ... طبقه ي همكف **************
میدونی فرق تو با یانگوم چیه؟یانگوم جواهری در قصره،اماتو قصری از جواهری.
************** بااشک،تمام کوچه راترکردم،
رفتیو ندیدی که چه محشرکردم.
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
دلبستگی ام رابه توباورکردم.
************** امروز چند تا نفس کشيدی؟
يکي ؟
ده تا ..
صد تا ...
هزارتا
به اندازه ي همه ي نفس هايي که امروز کشيدی واسم عزيزی.
************** روز قيامت خدا به مردا ميگه:
اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست.
همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟
ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا
**************
اگه ميتونستم مجازاتت کنم،
ازت ميخواستم به اندازه ايی که دوست دارم،
دوسم داشته باشی.
************** چقدر خوبه بدونی تو اين دنيای هرج و مرج و تنهايی ،
يه نفر هست که دوستت داره به فکرته و يك روز مياد و از هرچی غمه نجاتت ميده.
************** آموخته ام ... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم
دعا كنم.
آموخته ام ... كه مهربان بودن،
بسيار مهم تر از درست بودن است.
************** گریه کردم اشک بردلم مرحم نشد
ناله کردم ذره ای ازدردهایم کم نشد
درگلستان بوی گل بسیاربوییدم ولی
ازهزاران گل گلی همچون توپیدا نشد.
************** به فکر ماندن نباش همه ي ما ميرويم و تنها خداست که ميماند.
************** ميدوني بعضي شبا چرا زود صبح ميشه؟
چون خورشيد هم دلش برات تنگ ميشه
************** مهم اين نيست که قشنگ باشي ،
قشنگ اينه که مهم باشي! حتي براي يک نفر
************** هميشه زمان به نفع تو نخواهد بود.
اين فرصت ها به زودي از دست خواهد رفت و آنگاه ديگر پشيماني سودي ندارد
************** مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود
************** یارو با زن و بچش ميره خونه مي بينه بوي گاز مياد .
برمي گرده ميگه : هيچکي چراغ رو روشن نکنه من کبريت دارم
************** به دريا شکوه بردم از شب دشت وزين عمري که تلخ تلخ بگذشت
به هر موجي که مي گفتم غم خويش سري مي زد به سنگ و باز مي گشت
************** یارو پاهاش خواب ميره، پتو روش ميكشه
************** ضرب المثل چيني:
?برنج سرد را ميتوان خورد،
چاي سرد را ميتوان نوشيد، اما نگاه سرد را نميتوان تحمل کرد
************** كرم شب تاب اكس ميتركونه تا صبح فلاش ميزنه
************** عاموزش علفباء فارصي سد در سد تزميني
************** وقتي زماني رسيد که خواستي قلبت رو به کسي تقديم کني ..
اول مطمئن شو که اون قلبتو نمي شکنه. چون قلب شکسته لوازم يدکي نداره
************** پيري مانع از عشق نيست. اما عشق تا حدي مانع از پيريست.
**************
نمیدونوم کجا این دل اسیره
به گیسوی دل انگیزه که گیره
نفهمیدند دردوم را طبیبان
بگین یانگوم بیاد نبظوم بگیره
بابا طاهر مینجانگو
************** سلام
سلامتي مياره ، سلامتي نشاط مياره ، نشاط شادي مياره ، شادي زندگي مياره ،
زندگي زن مياره ، زن بچه مياره ، بچه دردسر مياره ، دردسر بدبختي مياره ،
اصلاً سلام نکن سنگين تره **************
پرسيدم دوست بهتر است يا برادر ؟ گفت دوست برادري است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند . اميل فاگو ************** امروزيه دختر20ساله بهت زنگ ميزنه و ازت بنزين ميخواد - يادت باشه فقط تو بايد بهش بنزين بدي - نه کسي ديگه - يادت نره فقط تو بايد بنزين بدي وگرنه اون کارت سوختش باطل مي شه. کافيه به حرفش خوب گوش بدي.قربانت الياس ************** ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است
************** همه واسه دوستاشون گل مي فرسند من موندم واسه گلم چي بفرسم
************** مي دوني آدما بين ?الف? تا ? ي? قرار دارند . بعضي ها مثل "ب" برات مي ميرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت مي شوند، مثل "م" منتظر مي مونند، تا يک روز مثل "ي" يارت بشن ************** |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:30 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا عاشق مي شويم؟ باور
عوام بر این اساس است که انسان ها به سوی افرادی کشیده می شوند که از نظر
روحی شباهت هایی با آنها دارند؛ البته در این میان جذابیت فیزیکی نیز نقش
مهمی را بازی می کند. پائلو هال، روانکاو مسائل خانوادگی به ما می گوید که
چرا افراد همیشه عاشق یک سری تیپ های خاص می شوند و تیپ های دیگر برایشان
جذابیتی ندارند.
در برخی از روابط گاهی اوقات مشاهده می شود که تمام دعواها تنها از سوی یکی از طرفین شروع می شود. در چنین حالتی یک نفر هست که همیشه آتش به پا می کند و دیگری با حفظ آرامش، مانند آبی بر روی آتش عمل می کند. شاید هر دوی آنها احساسات واقعی خودشان را درک نمی کنند، اما در کنار یکدیگر احساس خوشبختی می کنند. به هر حال همه روزه زوج های مختلف این مسئله را به شیوه های متفاوت تجربه می کنند. این احساس یکی شدن چیزی است که هنری دیکس – رواندرمانگر و مشاور خانواده - از آن به عنوان پیوندی در ضمیر ناخودگاه یاد می کند. پیوند ناخوداگاه هر یک از افراد دارای پیش زمینه های روانی مخصوص به خود هستند. همه ما در ذهن خود جزئيات تجربه ها و خاطرات گذشته را ذخیره کرده ایم. افرادی که ما جذب آنها میشویم پیش زمینه ای در ذهن خود دارند که مکمل پیش زمینه ذهنی ماست. انسانها به دنبال شباهت ها هستند اما در عین حال چیزی که بیش از همه آنها را جذب طرف مقابل می کند، تفاوت هاست. جذب شخصیت مخالف شدن خاستگاه این پیوند ناخوداگاه یافتن کسی است که مکمل شخصیت فرد باشد. شاید در ظاهر شباهت هایی به شما داشته باشد، اما در حقیقت این تفاوت های ذاتی است که شما دو نفر را به یکدیگر علاقمند می کند. اغلب افراد در پی یافتن کسی هستند که بتوانند از او چیزهایی یاد بگیرند. یک شریک ایده آل فردی است که با مشکلات زندگی مشابه دست و پنجه نرم کرده باشد، اما راه متفاوتی برای فائق آمدن به آنها پیدا کرده باشد و کلاً زندگی خود را به شیوه دیگری اداره کرده باشد. اگر بتوانید نیمه گمشده خود را پیدا کنید، از نظر روانی می توانید بهترین ارتباط را با او برقرار کنید. هر چند هیچ رابطه ای شبیه دیگری نیست اما روانشناسان به شباهت هایی میان برخی از این پیوندهای ناخوداگاه رسیده اند. آیا تا کنون شما متوجه این امر شده اید؟ در این قسمت مرور کوتاهی بر روی برخی از تیپ های متفاوت روابط دو طرفه داریم: والد و فرزند– این نوع ارتباط عموماً بر پایه استقلال و اطمینان بنا نهاده می شود. تحت این شرایط، یکی از شرکا برای حل مشکلات و مسائل، به شیوه یک کودک رفتار میکند. او بر این باور است که اگر احساس ناامنی، وابستگی و نیازمندی از خود نشان دهد، طرف مقابل همچنان به دنبال او می آید و او را حمایت خواهد کرد. از سوی دیگر شریک دوم نیز نقش والد را بازی می کند. وی با این کار به نیازهای شخصی خود بی توجهی کرده، از خود استقلال نشان می دهد و به این ترتیب نیازهای فرد مقابل را برآورده میسازد. ارباب و برده – در این نوع رابطه زوجین بر سر مسائلی نظیر قدرت و اختیار و کنترل رابطه مشکل دارند. همیشه یکی از طرفین از اینکه بخواهد به حرف های طرف مقابل گوش دهد احساس خوبی پیدا نمی کند. تحت این شرایط به او احساس ناامنی بسیار زیادی دست می دهد، به همین دلیل قدری ریاست طلب شده و اداره تمام امور خانوادگی را به عهده می گیرند. طرف مقابل هم که از به عهده گرفتن هر گونه مسئولیتی وحشت دارد، پا فراتر از مرزهای تعیین شده نمی گذارد و کنترل همه امور را در اختیار همسر ریاست طلب خود قرار می دهد. خواهان و دوری کننده – در این حالت هر دو نفر از صمیمت بیش از اندازه می ترسند، اما باز هم مثل سایر موارد فوق در کنار هم احساس خوشبختی می کنند. توافق بازگو نشده آنها این است که یکی باید دائما در حال تعقیب دیگری باشد. وی همیشه به طرف مقابل غر می زند و صمیمیت بیشتری را از او طلب می کند، این در حالی است که طرف دیگر همیشه به نحوی در حال فرار از شریک خود می باشد. تعقیب و گریز آنها به دور محور یک دایره است. بت و بت پرست – یکی از طرفین دیگری را مانند یک بت بزرگ می کند و سپس به پرستش او می پردازد. هر دو نفر به طور ناخودآگاه با هم توافق می کنند که این بازی را ادامه دهند. دو تیپ رایج دیگر نیز در روابط میان خانم ها و آقایون وجود دارد؛ کسانی که در این دو گروه قرار می گیرند معمولاً مشکلات یکسانی دارند و برای حل مشکلاتشان نیز راه حل های یکسانی پیدا می کنند. کودک در آشیانه– مطمئنم که تا کنون با چنین تیپی برخورد زیادی داشته اید. آنها شبیه به یکدیگر هستند و اغلب لباس های مشابهی می پوشند. سرگرمی های یکسانی دارند و از همه مهمتر از چیزهای یکسانی بدشان می آید. آنها تلاش میکنند تا هر چیز بدی را از رابطه ایده آلشان دور نگه دارند و سعی دارند تا در مقابل دنیای بزرگ و بد خارجی ایستادگی نمایند. سگ و گربه– ظاهراً به نظر می رسد که بهتر بود این دو نفر هیچ وقت یکدگیر را ملاقات نمی کردند. آنها دائماً بر سر مسائل مختلف با یکدیگر جر و بحث و دعوا دارند. همیشه جبهه جنگ را حفظ می کنند و اینطور نشان می دهند که به هیچ وجه تمایلی به ایجاد صمیمیت ندارند. شاید احساس کنید که در رابطه شخصی شما قدری از تمام تیپ های متفاوت وجود دارد. همچنان که رابطه به جلو پیش می رود، طرفین دخیل نیز از نظر روحی و روانی رشد می کنند و بدیهی است که الگوی های رفتاری آنها با گذشت زمان تغییر می کند. به عنوان مثال در زمان بیماری و آسیب دیدگی ممکن است طبق الگوی والد و فرزند عمل کنید. همچنین اگر در رابطه خود تولد یک کودک پیش بیاید، ممکن است والدین طبق الگوی رفتاری کودکی در آشیانه عمل کنند. ارتباط خوب و بد هر ارتباطی که با دیگران برقرار می کنیم ابتدا به ساکن به منظور محافظت شخصی در برابر ناراحتی هاست. بسیاری از زوج ها تا زمانیکه مسئله ای پیرامون جدایی شان رخ ندهد، متوجه پیوند ناخودآگاهی که با یکدیگر دارند، نمی شوند. همه ما رشد می کنیم و به بلوغ فکری دست پیدا می کنیم. خواستهایمان به مرور زمان تغییر می کنند و نیاز داریم که رابطه مان نیز به مثابه آن عوض شده و با آن تغییرات سازگاری پیدا کنند. مشکل اساسی زمانی ایجاد می شود که یک یا هر دوی طرفین احساس کنند نمیتوانند عواطف خود را به درستی به طرف مقابل بروز دهند و از الگوهای رفتاری استفاده می کنند که برای رابطه آنها تاریخ گذشته محسوب می شود. راهنمایی بیشتر اگر با خواندن این مقاله به این نتیجه رسیدید که با شریک زندگی خود دچار مشکل هستید، سعی کنید با او پیرامون این مطلب بحث و گفتگو نمایید. شاید به مشاوره و روانشناس نیز احتیاج پیدا کنید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:22 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
باورنكن تنهايت را ،من در تو پنهانم تودرمن ازمن به من نزديكترتو،ازتوبه تو نزديكترمن باورنكن تنهايت را، مايكدل ويك درد داريم ما درعبورازكوچه عشق، بردوش هم سر مي گذاريم دل تاب تنهايي ندارد، باورنكن تنهايت را هرجاي اين دنيا كه باشي ، من باتوام تنهاي تنها من با توام هرجا كه هستي ، حتي اگر يك لحظه يك روز باهم در اين عالم نباشيم اين خانه را بگذار وبگذر ، با من بيا تا كعبه ء دل باورنكن تنهايت را ، من باتوام منزل به منزل
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 16:51 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مردى
متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که
همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان
بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان
گذاشت. دکتر
گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر
است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
«ابتدا
در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد
همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا
بالاخره جواب دهد.» آن
شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق
تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار
امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله
داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگويم: خوراک مرغ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:40 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي سركلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:15 توسط احمد
|
|
||