|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Filmography:
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 10:40 توسط احمد
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
« مطابق اصل هماهنگی، براي هر مسئلهاي راه حلي متناسب وجود دارد. پس شما نميتوانيد مسائل مختلف را با يك روش (نه فرا روش الهي) حل كنيد[1]. بنابراين براي درمان بيماري، بايد بيمار و بيماري و شرايط بيمار را بشناسيد سپس روش درمان را معلوم كنيد. هر بيماري نسخه مخصوص به خود را ميطلبد. هر دردي درمان خاص خود را ميخواهد. و نسخه و روشي كه مربوط به امروز است ممكن است فردا به شيوه ديگري اعمال شود نه به شيوه امروز. بايد ديد بيماري چگونه بوجود آمده تا چگونه رفتن آن مشخص شود... اين عاقلانه نيست كه گمان برود با يك روش فرعی ميتوان همه بيماريها را درمان نمود و با استفاده از يك روش تك بعدي، به حل مسائل در همه ابعاد پرداخت. در شفاي متعالي ابتدا بايد بيماري و شرايط آن را شناخت و بعد روش درمان را برگزيد... »
در مطلب قبلی تحت عنوان تمرین ریشه یابی به شما وعده داده بودم که ریشه چند مورد از بیماریها را با هم بررسی کنیم . در سطور فوق به نقل از بنیانگذار دیدگاه درمان هماهنگ اشاره شد که برای درمان ریشه ای بیماری باید به بررسی شرایط و اتفاقات اطراف بیمار پرداخت و به این سوال پاسخ داد : چطور شد که بیماری آمد؟ . پاسخ به این سوال مستلزم مرور وقایع قبل از بیماری و به عبارتی بررسی شرایط اطراف بیمار است که تا حد زیادی به تشخیص علت بیماری کمک می کند. نتیجه این بررسی به ما نشان خواهد داد که بیمارهایی با علائم هرچند یکسان و مشابه، در افراد مختلف درمانهای متفاوتی دارند، و شبیه بودن علائم بیماری لزوماً به این معنی نیست که باید برای انها درمانهای یکسان بکار برد. به مثالی در این مورد توجه فرمایید : تقریباً همه آدمها با بروز علائم سرماخوردگی و زکام به سراغ مصرف داروهای مسکن ، ضد احتقان ها ( اکسپکتورانت ها ) و ترکیبات ساکت کننده علائم سرماخوردگی می روند. خب ؛ تقریباً در همه موارد هم با مصرف این گونه ترکیبات گرفتگی مجاری تنفسی رفع می شود، درد و سنگینی سر برطرف شده ، آبریزش بینی متوقف می شود و فرد به نظر خودش خوب می شود. تعجب نمی کنید اگر بشنوید بعضی از این افراد پس از مدتی دچار سردرد های شدید شده و یا صورت و یا بدن آنها پر از جوشهایی دمل مانند می شود یا از بدنشان کهیر بیرون می ریزد ؟ اگر تصور کنید که ریشه این بیماریها ربطی به موضوع آن زکام و آبریزش بینی نداشته نه . تعجب نمی کنید . اما اگر به شما بگویم که این ضایعات پوستی یا سردردها فرم تبدیل شده ای از همان علائم زکام هستند قطعاً متعجب خواهید شد. گروهی از بیماری ها هستند که منشاء آنها استرس و به سر بردن بیمار در شرایط پر فشار است . در این موارد استرس به شکل بیماری از اولین محلی که بتواند بیرون می ریزد ؛ به شکل زکام و آبریزش بینی ، ضایعات پوستی و جوش ، کهیر و بثورات پوستی ، سردرد و ... در چنین مواردی اگر بدون توجه به شرایط بیمار و محیط اطراف او به درمان اقدام شود بیماری به ظاهر تسکین پیدا می کند اما چون عامل بوجود آورنده اش رفع نشده ، همین استرس و فشار مدتی بعد به شکلی دیگر و از محلی دیگر در بدن بیرون می ریزد . از پوست ، دستگاه گوارش ، دستگاه تنفس و یا به شکل سردرد ؛ و این بستگی دارد که کدام یک از این نواحی پذیرش بیشتری در آن فرد داشته باشند و برای بیمار شدن مستعد تر باشند. حالا از آنطرف موضوع نگاه می کنیم . کسی که بعد از درمان زکام به چنین عوارضی مبتلا شده بدون اطلاع از این دیدگاه ، این بار با تشخیص اینکه ضایعات پوستی اش ناشی از ناراحتی کبد ، یا بدخوراکی است به سراغ پزشک داخلی یا متخصص تغذیه می رود و بار دیگربه تسکین علائم می پرازد . غافل از اینکه ضایعات پوستی یا سردردهای شدیدش در واقع فرم تبدیل شده ای از علائم زکام است که بصورت عمقی درمان نشده و ریشه آن در بدن باقی مانده . ممکن است با خود بگویید خوب چه اشکالی دارد. فشار و استرس که در زندگی همه هست و نمی توان آن را کم کرد پس به آن اجازه می دهیم که هر بار به شکلی از بدن بیرون بریزد و ما نیز ساکتش می کنیم . اما متاسفانه موضوع به همین جا ختم نمی شود. چون ساکت کردن صدای فریاد بدن و عدم توجه به ریشه بیماری باعث پیچیده شدن آن و نفوذ ریشه اش به لایه های عمقی وجود فرد شده و گاه به بیماریهای خطرناک و غیر قابل علاجی مبدل می گردد. بر این اساس جهت درمان بیماری های حاصل از تخلیه فشار می بایست شرایط زندگی بیمار را تغییر داد یا به شکلی به او کمک کرد تا مقاومت اش در برابر فشارها بیشتر و آسیب پذیری اش کمتر شود.
برگرفته از دیدگاههای ا. م در درمان هماهنگ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 10:37 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشبختي ِ خيالي
انسان ها به هر طريقي مي خواهند به زندگي خود معنا و زيبايي بدهند.انسان ها اگر خود را به
جايي وابسته نكنند،احساس بدبختي و تنهايي خواهند كرد.انسان ها نمي خواهند خود را تنها و
بدبخت ببينند و با وسايلي تلاش مي كنند خود را خوشبخت و آرام كنند.هر وسيله اي كه آنها را آرام
كند،به آنها احساس خوبي بدهد،به آنها شخصيت! بدهد و بتوانند با آن احساس خوشبختي و
آرامش كنند.نمي دانم اگر اين وسايل نبودند،انسان ها چه مي كردند؟اگر روزي به يكباره تمام اين
وسايل را از دست بدهند،چطور مي توانند خود را شاد و خوشبخت ببينند؟
اگر واژه ها و گروه ها و مكتب ها نبودند بدبختي هاي انسان ها بيشتر مي شد.اگر واژه هايي مثل ِ
"خدا" نبودند،انسان ها چطور به حماقت ِخود ادامه مي دادند؟! زندگي انسان ها بي معني مي
شد.زندگي قابل تحمل نبود.چطور مي توانستيم مسائل و مشكلات را توجيه كنيم؟
اگر دنيايي در پس ِ اين دنيا نبود،نيكي و بدي چطور توجيه و تبليغ مي شد؟چطور مي توانستيم از
جاودانگي ِ خود مطمئن شويم؟
اگر لذت ها و خوشي ها نبود،چطور مي شد رنج هاي زندگي را تحمل كرد؟
اگر خوراك و سكس نبود،چطور مي شد آرام گرفت؟! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 11:46 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:52 توسط احمد
|
|
||||||
|
|
|
|
|
آفتاب 'عامل محافظت' در برابر بیماری ام اس
مطالعه ای در آمریکا نشان می دهد افرادی که در دوران کودکی وقت بیشتری را زیر آفتاب سپری می کنند در طول زندگی کمتر با خطر ابتلا به بیماری "ام اس" (Multiple Sclerosis) روبرو هستند.
تیم محققان در دانشگاه جنوب کالیفرنیا می گوید احتمال دارد اشعه فرابنفش خورشید از طریق تغییر واکنش مصونیت سلولی یا افزایش میزان ویتامین دی، باعث حفاظت در برابر این بیماری شود.
مطالعه دیگری در گذشته نشان داده بود که زنانی که قرص های ویتامین دی مصرف می کنند، 40 درصد کمتر با خطر ابتلا به این بیماری روبرو هستند.
نتایج تازه ترین مطالعه در نشریه "نورولوژی" چاپ شده است.
"ام اس" در میان شایع ترین بیماری های سیستم عصبی در جهان است به طوری که در حدود دو میلیون نفر به آن مبتلا هستند. این بیماری در شدیدترین موارد می تواند تمامی بدن فرد را فلج کند.
آمارها نشان می دهد که بیماری "ام اس" در عروض جغرافیایی بالاتر که میزان تشعشعات فرابنفش (UV) در آنها کمتر است، شیوع بیشتری دارد.
مردم این کشورها کمتر در معرض تابش نور خورشید هستند و به این ترتیب بدن آنها ویتامین دی کمتری تولید می کند.
محققان در این مطالعه 158 دوقلوی همانند (79 گروه دوتایی) که خطر ژنتیکی ابتلا به ام اس در آنها یکسان بود را بررسی کردند.
در همه گروه ها یکی از دوقلوها ام اس داشت.
محققان دریافتند که فرد مبتلا به ام اس در مقایسه با خواهر و برادرش وقت کمتری را در دوران کودکی زیر آفتاب گذرانده است.
کسی که در کودکی وقت بیشتری را در هوای آزاد گذرانده بود، بسته به میزان آن، تا 57 درصد کمتر با خطر ابتلا به بیماری روبرو بود.
دکتر طلعت اسلام و دکتر توماس ماک، نویسندگان گزارش، گفتند که پژوهش های بیشتری در این زمینه که قرار گرفتن در معرض نور خورشید خطر ابتلا به ام اس را می کاهد لازم است.
آنها نوشتند: "قرار گرفتن در معرض اشعه فرابنفش ممکن است باعث حفاظت در برابر ام اس از طریق دو مکانیسم مختلف شود: یکی مستقیما از طریق تغییر واکنش مصونیت سلولی و دیگری غیرمستقیم از طریق تولید ویتامین دی."
کریس جونز، مدیر گروه "ام اس تراست" در بریتانیا گفت: "این مطالعه موید تحقیقات قبلی دایر بر وجود ارتباطی میان قرار گرفتن در معرض خورشید و خطر پایین تر ام اس است."
"با این حال محققان مسلما نمی گویند که مردم بروند زیر نور آفتاب و سرطان پوست بگیرند. قرار گرفتن در معرض نور خورشید می تواند خطرناک باشد."
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:19 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:11 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
9 گام تا آرامش
گام اول: هر روز چند واژه جديد بياموزيد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:4 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
موج جدید کلاه برداری های تلفن همراه با استفاده از Missed Calls
شیوه این کلاهبرداری های جدید به این ترتیب است که طعمه ها اسیر شماره هایی می شوند که به قصد فریب دادن آنها گرفته شده و سپس قطع مي شوند. کنجکاوی افراد براي پي بردن به اينکه Missed Call مربوط به چه کسي است، باعث می شود تا کلاه برداري از آنان ممکن شود . اکنون سوال این است که این حقه چگونه است؟ در پاسخ به آن باید گفت : یک کامپیوتر شماره هایی را انتخاب می کند و سپس بصورت اتوماتیک با آنها تماس می گیرد . پس از آنکه زنگ تلفن طعمه یا هدف مورد نظر یکبار به صدا درآمد ، کامپیوتر مذکور از کار متوقف می شود و گوشي در منوی فهرست تماس ها یک تماس از دست رفته را نشان می دهد . تا اینجا تکمیل طرح مذکور به این بستگی دارد که صاحب تلفن به شماره ای که به عنوان تماس از دست رفته در فهرست تماس های دستگاه وی نشان داده شده است ، پاسخ دهد یا خیر . کنجکاوی یکی از مهمترین عواملی است که منجر به موفقیت چنین نقشه هایی می شود و حتی کلاهبرداران هم خود می دانند که بسیاری از مردم به راحتی به تماس های از دست رفته خود پاسخ می دهند تا در نهایت به دلیل برقراری آن تماس پی ببرند . به هر حال با پاسخ دادن به تماس از دست رفته ، صاحب تلفن بی آنکه متوجه باشد به یک سرویس پرداخت نقدی تلفنی وصل می شود که به سرعت به ضرر وی نرخ هايي محاسبه می شود . کلاهبرداران نیز از این فرصت استفاده کرده و اطمینان حاصل می کنند که حداکثر مبلغ مالی از این تماس به دست آمده است و سپس زمانیکه قبض ماهانه مشترکین به دست آنها می رسد ، افرادیکه مورد چنین سو استفاده های مالی قرار گرفته اند تازه به حقیقت ماجرا پی می برند . در حال حاضر هیچ راهی وجود ندارد که از طریق آن بتوان از وقوع چنین حوادثی جلوگیری به عمل آورد و بهترین راه برای جلوگیری از چنین سو استفاده هایی این است که مشترکان تنها به آن دسته از تماس های از دست رفته پاسخ دهند که شماره های مالکان آنها را می شناسند . منبع : تالیا
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:41 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه خدا استعفا بده...؟ خدا رو دوست دارم ![]() البته نه واسه اینکه عاشق بودن رو یادم داده! پ ![]() نمی دونم اونم منو دوست داره یا نه ؟ ![]() علما که هرچی فکر کردن به نتیجه ای نرسیدن! پ ![]() البته خدایش زیادم فکر نکردن ![]() ولی فکر کنم خواهر کوچیکم رو بیشتر دوست داشته باشه ![]() آخه گاهی کارای بد می کردم... پ ![]() گاهی هم فکرای بد... پ ![]() ویا... پ ![]() حتی به رزی هم رحم نمی کردم... پ ![]() البته می گن کلا مردا فکرشون خرابه ![]() پ(مامانم همش اینو به بابام میگه)پ اما هیچوقت خیانت نکردم ![]() همش آهنگای غیر مجاز گوش می دادم... پ ![]() عاشق درآوردن حرص مامان... پ ![]() و خدای کثافت کاری... پ ![]() آزارم به بقیه هم می رسید... پ ![]() چه کنیم دیگه شخصیت ما اینه... پ ![]() مثلا همیشه از آدمای بدبو بیزار بودم... پ ![]() و از آدمای زشت... پ ![]() عاشق کارای عجیب ![]() یه مدت هم خیلی تو کف لپ بابا بودم ![]() چه حالی میداد, سفت و زبر البته هیچوقت نفهمیدم چرا آدما بهم می خندیدن... پ ![]() خلاصه در خواب غفلت به سر می بردم ![]() تا اینکه یه روز یه خواب بد دیدم... پ ![]() و به فکر فرو رفتم... پ ![]() اگه خدا قهر کنه و استعفا بده چی می شه؟!!! پ ![]() تا حالا به این فکر کردی؟ ![]() نترس, فکر کن!!! پ ![]() باور کن تو هم می تونی فکر کنی! پ ![]() اگه خدا استعفا بده شاید آدمیزاد محو بشه کلا! پ ![]() اگه خدا استعفا بده شاید خورشید انقدر داغ بشه که همه بسوزن! پ ![]() یا بزنه به کلشون! پ ![]() اگه خدا استعفا بده شاید طوفان بشه! پ ![]() اگه خدا استعفا بده شاید زلزله بیاد ![]() اگه خدا استعفا بده شاید حادثه پیش بیاد... پ ![]() و یه ترن حاوی کود حیوانی ییهو بترکه! پ یکم بیشتر دقت کن... پ ![]() اگه خدا استعفا بده آدما ترسناک می شن ![]() شایدم ترسناکتر...! پ ![]() حتی عروسکا هم ترسناک می شن! پ ![]() اصلا همه چیز ترسناک می شه... پ ![]() اگه خدا استعفا بده شاید موجود دوپا بشه سه پا ![]() اونوقته که موجودات چهارپا شرمنده می شن! پ ![]() اگه خدا استعفا بده آدما عین گاو به همدیگه می پرن! پ ![]() و گاوا با تعجب نگاشون می کنن! پ ![]() اگه خدا استعفا بده همه جا جنگ می شه ![]() و آدما می میرن ![]() و بچه ها بی پناه می شن ![]() حتی زنها هم باید بجنگن ![]() چون می خوان همه رو مثل خودشون بکنن! پ ![]() اگه خدا استعفا بده فقر همه جا رو می گیره ![]() و بعضیا به جای میوه سیبزمینی می خورن! پ ![]() و بعضیای دیگه ... پ ![]() هرکی هرچی داره می فروشه تا چیزی واسه خوردن بخره... پ >
![]() اگه خدا استعفا بده فساد همه جا رو می گیره ![]() حتی در ملع عام... ! پ ![]() دیگه به هیچکی نمی شه اعتماد کرد ![]() حتی به ابوالحول! پ ![]() خب اینا که چیز عادی شده! پ ![]() آثار فساد رو می شه همه جا دید... پ ![]() اگه خدا استعفا بده حتی حیوونا هم فاسد می شن! پ ![]() شایدم ما آدما اونا رو از راه به در می کنیم! پ ![]() در حالی که خودمون جا نماز آب می کشیم! پ ![]() اگه خدا استعفا بده آدما با هم درگیر می شن ![]() در حالی که حیوونا با هم دوستن! پ ![]() اگه خدا استعفا بده آقا پلیسه به مردم حمله ور می شه ![]() و آدما رو کتک می زنه ![]() حتی زنها رو! پ ![]() اگه خدا استعفا بده آدما به خاطر لباسشون دستگیر می شن ![]() در حالی که دزدا آزادن پ (به علت مسائل امنیت ملی از نمایش عکس معذوریم ) پ فکرای بد نکنید بابا منظورم جزایریه و به خاطر عقیدشون می میرن ![]() اگه خدا استعفا بده قحطی بنزین می شه ![]() و تو بعضی از کشورا بنزین سهمیه بندی می شه! پ ![]() چیه مگه, خوب تو کشورای دیگه هم ممکنه بشه!پ ![]() اگه خدا استعفا بده پلیس راهنمایی مسیج بازی می کنه! پ ![]() و مردم تصادف... پ ![]() اگه خدا استعفا بده آدما لخت می شن! پ ![]() البته واسه بعضیا زیاد فرق نمی کنه ![]() اگه خدا استعفا بده عشق می شه یه افسانه ![]() البته نه واسه حیوونا...! پ ![]() اونوقته که باید انسانیت رو از اونا یاد بگیریم! پ ![]() اگه خدا استعفا بده از دین واسه درآمد استفاده می شه ![]() شایدم واسه جنگ... پ ![]() یا واسه پشت آنتن... پ ![]() نه, منظورم اینجوریش نبودپ! پ اگه خدا استعفا بده آدما گریه می کنن ![]() و اینا در حالیه که همه خوابیم... پ ![]() حتی اونایی که نباید! پ ![]() شاید اگه خواب نبودیم, می دیدیم که داریم به کجا می ریم... ! پ ![]() ببخشید دیگه, حرفام رو از این رکتر نمی تونستم بزنم! پ ![]() اما با همه این حرفا... پ خدایا خوشحالم که استعفا ندادی و فقط به یه مرخصی کوچیک رفتی...!!! پ ![]() هوار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:31 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:41 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
يک قانون در سوئد هيجده سال پيش در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. در اينجا هر پروژهاى دو سال طول میکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اين جاست. جهانى شدن ( globalization ) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدیها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش میبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى میانجامد. به عبارت ديگر: سوئد در حدود 450000 هزار كيلومتر مربع وسعت دارد. سوئد ٢ ميليون جمعيت دارد. استلهکم، پايتخت سوئد 500000 هزار نفر جمعيت دارد. ولوو، اسکانيا، اريکسون و الکترولوکس برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند. نخستين بارى که در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمیداشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه میرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار میآمدند. روز اوّل، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آيا جاى پارک ثابتى داری؟» چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک میکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت: « براى اين که ما زود میرسيم و وقت براى پياده رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر میرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمیکنی؟ » ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد. اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته ( Slow Food ). اين جنبش میگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع ( Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار میگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس ويک «اروپاى آهسته» ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس « شتاب » و « ديوانگی » به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال میبرد. نهضتى که « کميّت » را جايگزين « کيفيت » در همه شئون زندگى ما کرده است. مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار میکنند امّا از آمريکائیها و انگليسیها مولّدترند. آلمانی ساعات کار هفتگى را به 8/28 ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان بيست درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائیها را هم جلب کرده است. البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به « حال » در مقابل « آينده » نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسیترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت میبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بیشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:39 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند - مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند." متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزردگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم. فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:29 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||
|
منبع:
http://asriran. com/view. php?id=17454 تمجيد فرزند آيت الله خزعلي از رضاخان
اي كاش او مي توانست براي من نيز رضاخاني در ميان مسئولان پيدا كند. دوستان اگر مي شناسيد مردي كه نياز كشور را بفهمد و نگويد براي ما صد سال زود است، ما آماده ايم...
عصرايران - دكتر مهدي خزعلي، فرزند آيت الله خزعلي كه مدير مسؤول "كتاب سفيد" (ويژه اطلاعات پزشكي) است، در شماره جديد اين كتاب كه اخيراً منتشر شده، با تمجيد از رضا شاه نوشت كه در جستجوي رضا خاني از ميان مسؤولان است تا نياز كشور را بفهمد و نگويد براي ما صد سال زود است.
به گزارش عصرايران (asriran.com)، متن كامل يادداشت وي به شرح زير است: « يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند - مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير مارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند."
متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزدگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.
فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد. و اينكه بيش از هفتاد سال مي گذرد، و تاريخ تكرار مي شود، به واسطه دوستي شفيق با مسئولي بلند پايه در سال 1385 ملاقات داشتم، شرح جامعي از اطلاع رساني و ضروريات آن را در ايران اسلامي بيان كردم، در گزارش شاهد مثال از آمريكا و اروپا داشتم، شرح جامعي از اطلاع رساني و ضروريات آن را در ايران اسلامي بيان كردم. اينكه در امارات با جمعيت كمتر از 3 درصد ايران 3 ميليون نسخه و قريب 2 ميليون نسخه توليد مي شود و در آمريكا 150 ميليون نسخه توليد مي شود و راهكارهاي توسعه اطلاع رساني در ايران را به سمع مبارك رساندم، آن عزيز مسئول فرمود: "كشور ما، هنوز فرهنگ رانندگي ندارد و در مسير هزار بار جلوي شما مي پيچند، تا چه رسد به فرهنگ اطلاع رساني، براي ما اطلاع رساني خيلي زود است!!!"
من نيز آزرده از دفتر وزير خارج شدم و خاطره تلخ پروفسور حسابي و وزير معارف وقت سينه ام را سنگين كرد. ايكاش دوست شفيق مي توانست براي من نيز رضاخاني در ميان مسئولان پيدا كند تا من نيز آن كنم كه حسابي كرد. دوستان اگر مي شناسيد مردي كه نياز كشور را بفهمد و نگويد براي ما صد سال زود است، ما آماده ايم كه آستين بالا زده و اطلاع رساني را از بي سروساماني نجات بخشيم.» |
|||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:23 توسط احمد
|
|
|||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:15 توسط احمد
|
|
||||