تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی
ميدوني سردره مطب جراحي پلاستيك چي نوشته؟؟؟؟؟؟......
نوشته لولو تهويل ميگيريم هلو تحويل ميدهيم.
 
 
 اگه بنزين كوپني شده زياد ناراحت نيستم چون از اين به بعد قدر تو را بيشتر ميدونم و حد اقل براي رفتن به مزرعه سوار تو ميشم الاغ جونم
 
 
 نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کوير...
و مي داني که کوير بدون باران زنده است...
پس برو بمير
 
 
 
مرد احساس را خلق کرد و زن عشق را
مرد زندگی را کشف کرد و زن خوبی را
مرد پول را کشف کرد و زن خرید را
از آن موقع مرد چیزهای زیادی را کشف کرده ولی زن هنوز در حال خرید است 
 

 

 


این اس ام اسو با احساس بخون...!
آتش زدی بر خرمنم.... وای خرمنم
وای خرمنم.. وای خرمنم.. وای خرمنم.. وای خرمنم..
وای خرمنم.. وای خرمنم.... وای خرمنم.......وای خرمنم...........
خوب بسه دیگه میدونم حیوونی
 
 
 
الان مدتيه گير كردم بين اين دو ضرب المثل، دارم هنگ ميكنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشي است» يا «سكوت علامت رضاست»؟؟؟
 
 
 
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
 
 
 
برو پايين سر کاري نيست

l-l
l-l
l-l
l-l
l-l
l-l


حالا ميخواي نردبونو بردارم اين پايين بموني؟

 

 

به حرمت گوسفندي كه جان حضرت اسمعيل رو نجات داد 7 بار بگو بعععع بعععع
و اين SMS رو براي 7 تا گوسفند ديگه بفرست

 

-

 +

 -

+

-

+

-

+

-

- بشين جمع و منها کن ببين اين چندمين باره که اين موقع شب با اسي ام اس هام از خواب مپري؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

 

 

من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 17:22  توسط احمد  | 


ابري نيست
بادي نيست
مي نشينم لب حوض
گردش ماهي ها
،روشني
،من
،گل
... آب
پاكي خوشه زيست
مادرم ريحان مي چيند
نان و ريحان و پنير
آسماني بي ابر
اطلسي هايي تر
رستگاري نزديك
لاي گل هاي حياط
نور در كاسه مس، چه نوازش ها مي ريزد
نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد
پشت لبخندي پنهان هر چيز
روزني دارد ديوار زمان
كه از آن، چهره من پيداست
چيزهايي هست، كه نمي دانم
مي دانم، سبزه اي را بكنم خواهم مرد
مي روم بالا تا اوج
من پرواز بال و پرم
راه مي بينم در ظلمت
من پرواز فانوسم
من پرواز نورم و شن و پر از دار و درخت
پرم از راه
از پل
از رود
از موج
پرم از سايه برگي در آب
***
چه درونم تنهاست
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 16:57  توسط احمد  | 

سرسیلندر
 
 
  
 
                                                       
ریشه لغوی :

این ترکیب دو کلمه‌ای برای بیان یک قطعه از موتور بکار می‌رود. لیکن
 از دو کلمه «سر» و «سیلندر» تشکیل شده است و به معنای
 قطعه‌ای است که بر قسمت فوقانی سیلندر موتور نصب می‌گردد.
دید کلی :
چنانچه بلوک سیلندر یک موتور را به تنهایی دیده‌ باشید. متوجه
شده‌اید که قسمت فوقانی آن باز بوده و پیستونها در درون
سیلندرها قابل دیدن می‌باشند. در ضمن سوراخهایی در بدنه موتور وجود دارد (بدنه موتورهای بلوک سیلندر است)
 که انتهای آنها باز است. برای تکمیل شدن ساختار بلوک سیلندر به سرسیلندر نیاز است.
ساختمان سرسیلندر :
سرسیلندر یک قطعه ریخته‌گری شده است که معمولا از جنس چدن
یا آلیاژهای آهن ، مس یا آلومینیم ساخته می‌شود. شکل کلی
 سرسیلندر متانسب است با شکل سیلندر موتور به نحوی که
می‌بایست تمام قسمت‌های آنها بر یکدیگر منطبق باشند. (لازم به
 ذکر است که موتورهای دوزمانه فاقد سرسیلندر می‌باشند)
سرسیلندر می‌بایست با قسمت فوقانی سیلندر و سرسیلندر
 تطابق کامل داشته باشد تا بتواند از نشست گازهای محبوس درسیلندر یا گاز محترق در اتاقک انفجار جلوگیری کند.
در ضمن می‌بایست سرسیلندر دارای مجاری در امتداد مجاری
 سیلندر داشته باشد تا جریان آب و روغن از پوسته موتور به
 سرسیلندر رفته و پس از انجام وظایف روغن کاری و خنک کاری دوباره به سیلندر برگردد. البته برای انجام آب بندی کامل میان سیلندر و سرسیلندر از یک واشر استفاده می‌شود. جنس این واشر از مس و پنبه نسوز است که باعث می‌شود تا از محل اتصال سیلندر و سرسیلندر هیچگونه عبور گاز یا مایعی اتفاق نیافتد. (آب بندی : جلوگیری از نشست یک سیال).
در ضمن سرسیلندر به وسیله پیچ کاملا به بدنه موتور چسبانیده می‌شود. سرسیلندر می‌بایست دارای یک سطح بسیار صاف و پرداخت شده در قسمت تحتانی باشد. البته این حالت برای سطح فوقانی سیلندر نیز الزامی است. تاب برداشتگی یا وجود خراش‌های عمیق در قسمت بالای بدنه موتور و یا قسمت تحتانی سرسیلندر می‌تواند مانع آب بندی کامل گردد. که در صورت جزئی بودن این نقایص می‌توان با صفحه تراشی آنها را رفع نمود. 
قطعات سرسیلندر :
سرسیلندر دارای مجاری متعددی می‌باشد. برخی از آنها جهت آب
و روغن تعبیه شده اند. گروهی دیگر از این مجاری جهت ورود هوا
 به داخل اتاقک احتراق تعبیه شده‌اند، که به آنها مانیفولد هوا
می‌گویند. گروه سوم جهت خارج کردن گازهای ناشی از احتراق از
 اتاقک احتراق در نظر گرفته شده‌اند که به آنها مانیفولد دود می‌گویند.

 
 سوپاپ‌ها :
سیستم دیگری که بر روی سرسیلندر موتورها نصب می‌شود
 سیستم سوپاپ‌ها است. که شامل وپاپ ، میل سوپاپ ،
 اسبک‌ها ، فنرها و دیگر تجهیزات مربوطه می‌باشد. البته محل
 قرار گیری سوپاپ‌ها در سرسیلندر نیز به شکل متناسب با
سوپاپ‌ها از قبل تعبیه شده است و برای آب بندی آنها ،
 عملیات ماشین کاری بر روی آنها انجام شده است.
اتاقک احتراق :
عمل تراکم مخلوط هوا و سوخت و نیز عمل انفجار این مخلوط
در آنجا صورت می‌گیرد، نیز در بدنه سرسیلندر تعبیه شده‌
است که از لحاظ شکل و ابعاد دارای گونه‌های فراوانی است.
ناگفته نماند که سرسیلندر در زیر یک درپوش محفوظ است.
طرز کار :
طعات عمده سرسیلندر که تحرک دارند همان سوپاپ‌های سرسیلندر می‌باشد که می‌بایست بصورت بسیار دقیق و متناسب با حرکات پیستون باز و بسته شوند. عمل باز و بسته شدن این سوپاپ‌ها و نیز زمان بندی آن (تعیین مدت زمان بسته بودن یا باز بودن سوپاپ‌ها) بوسیله میل بادامک انجام می‌پذیرد. قسمت‌های دیگر سرسیلندر که فاقد تحرک هستند کافیست که در برابر
حرارت‌های بالای ایجاد شده در اثر احتراق و نیز در برابر
شوک‌های بوجود آمده در اثر انفجار سوخت پایداری داشته
 باشند. و البته باز بودن مجاری عبور آب و روغن نیز ضروری
 است.
کاربرد :
سیلندرها تنها در موتورهای احتراق داخلی چهارزمانه وجود دارند و علت استفاده از آنها این است که اگر به علت
خرابی نیاز باشد که سیلندرها یا پیستونها دستکاری شوند برداشته شوند
 با باز کردن سرسیلندر دسترسی به آنها  بسیار سادهتر خواهد بید.
 
 
حرکت ذره در میدان الکترومغناطیسی :

دید کلی :

قوانینی که میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی ناشی از طرق مختلف قرار گرفتن بارها و جریان الکتریکی را معین می‌کنند، موضوع نظریه الکترومغناطیسی ، مسئله‌ای مکانیکی است.
حرکت در میدان الکتریکی :

اگر ذره‌ای باردار با بار الکتریکی q در یک میدان الکتریکی با شدت E قرار گیرد، از طرف میدان بر این ذره نیرویی وارد می‌شود که مقدار با حاصل ضرب مقدار بار q در شدت میدان الکتریکی نقطه‌ای که ذره باردار در آن نقطه قرار گرفته است، برابر می‌باشد. در صورتی که ذره دارای بار مثبت باشد، این نیرو جاذبه و اگر بار ذره منفی باشد، این نیرو دافعه خواهد بود.
حرکت در میدان مغناطیسی :

حال اگر ذره با بار الکتریکی q در یک میدان مغناطیسی
حرکت کند، نیرویی که در میدان مغناطیسی بر این ذره وارد می‌کند، به سرعت ره نیز بستگی دارد. یعنی اگر القای مغناطیسی را با B نشان
 دهیم و V سرعت ذره باشد، در این صورت
نیروی F وارد بر ذره از رابطه (F=qV×B(r حاصل می‌شود.
جهت ایننیرو با استفاده از قاعده دست راست حاصل
 می‌شود.
حرکت در حالت کلی :

نیروی کل الکترومغناطیسی ناشی از شدت میدان الکتریکی (E(r و القای مغناطیسی (B(r بر ذره باردار همان نیروی لورنتس می‌باشد که طبق F=qE+qV×B تعیین می‌شود. مسائل مختلف علمی و نظری بسیاری وجود دارند که شامل حرکت ذرات باردار در میدان الکتریکی و مغناطیسی هستند. بطور کلی برای حل هر نوع مسئله باید روش‌‌های خاصی ابداع شود.
حرکت ذره باردار در میدان مغناطیسی ثابت :

فرض کنید ذره‌ای به جرم m و بار الکتریکی q در یک میدان مغناطیسی ثابت یکنواختی قرار دارد. اگر جهت میدان مغناطیسی B را در راستای محور z در نظر بگیریم، یعنی B=Bk̂ که k̂̂̂ برداری یکه در امتداد محور z است. بر این اساس می‌توان معادلات حرکت را در راستای سه محور x و y و z نوشت. چون میدان B در راستای محور z است. بنابراین نمی‌تواند در راستای محور z نیرویی بر ذره اعمال کند. پس حرکت باید در صفحه xy صورت گیرد.
بنابراین مسیر حرکت ذره دایرهای خواهد بود که شعاع این دایره نیز قابل محاسبه است. در یک سیکلوترون ، ذرات باردار در میدان مغناطیسی یکنواخت در مسیرهای دایره‌ای شکلی حرکت می‌کنند و انرژی آنها با عبور از میدان الکتریکی متناوبی در هر بار دور ، دوباره افزایش می‌یابد. در این حالت شعاع دایره نیز زیاد می‌شود، تا سرانجام به یک مقدار ماکزیمم برسد که در آن شعاع ، ذرات با انرژی یعنی از دستگاه خارج می‌شوند.
حرکت در میدان الکترومغناطیسی ثابت :

فرض کنید ذره‌ای به جرم m و به بار q در یک میدان
 الکتریکی ثابت یکنواخت به شدت E و یک میدان
 مغناطیسی ثابت یکنواختی به خود القایی Bحرکت
 کند. به گونه‌ای که میدان B در جهت محور z و
 میدان E به موازات صفحه xy قرار گیرد. در این
 صورت مسیر حرکت ذره یک مسیر مارپیچی حول
 محور z خواهد بود.
البته می‌توان با تشکیل معادلات حرکت و حل این
 معادله مقادیر x و y را در هر لحظه معین نمود.
 همچنین به دلیل معادله حرکت در امتداد
محور x (یا y )شبیه معادله حرکت نوسانگر
 هماهنگ ساده است، لذا نمی‌توان فرکانس
 حرکت را نیز به راحتی به دست آورد. اما به دلیل اجتناب از پیچیدگی‌های ریاضی مسئله از آوردن این معادلات خودداری شده است.
 
 
 
مشخصات میدان الکتریکی :

میدان الکتریکی کمیتی برداری است، یعنی در میدان الکتریکی علاوه بر مقدار دارای جهت نیز می‌باشد. برداری بودن این کمیت را می‌توان از تعریف آن نیز فهمید. چون میدان الکتریکی را به صورت نسبت نیرو بر بار تعریف کردیم و نیز چون نیرو بردار است، لذا میدان الکتریکی نیز بردار خواهد بود. میدان الکتریکی در داخل یک جسم رسانا همواره برابر صفر است.
چون اگر درون جسم رسانا میدان الکتریکی وجود داشته باشد، در این صورت بر همه بارهای درون آن نیرو وارد می‌شود. این نیرو باعث به حرکت در آمدن بارهای آزاد می‌شود. حرکت بار را جریان می‌گویند. بنابراین در اثر ایجاد جریان در داخل جسم رسانا بارها به سطح آن منتقل می‌شوند، باز میدان درون آن صفر می‌شود. در بیشتر موارد میدان الکتریکی از نظر اندازه و جهت از یک نقطه به نقطه دیگر تغییر می‌کند. اما اگر چنانچه اندازه جهت میدان در منطقه‌ای ثابت باشد، در این صورت میدان الکتریکی را یکنواخت یا ثابت می‌گویند.
 
 
میدان الکتریکی حاصل از یک بار نقطه‌ای :

فرض کنید که یک بار الکتریکی به اندزه 'q در نقطه‌ای از فضا
 که با بردار مکان 'r مشخص می‌شود، قرار داشته باشد.
 حال می‌خواهیم میدان الکتریکی حاصل از این بار را در
نقطه دیگری که با بردار مکان (r) مشخص می‌شود، تعیین
 کنیم. طبق تعریف یک بار نقطه‌ای مثبت آزمون در این
 نقطه قرار می‌دهیم. فرض کنید که اندازه بار آزمون (q)
باشد. در این صورت از طرف بار q بر این بار آزمون نیرویی وارد می‌شود که از قانون کولن بصورت زیر محاسبه می‌شود.
 
F = 1/4πε0 X q'q/(r-r')2
محاسبه می‌شود. چون نیروی F یک کمیت برداری است، لذا علاوه بر اینکه مقدار آن از رابطه گفته شده حاصل می‌شود، دارای یک جهت نیز هست که جهت آن با رابطه|(r-r')/|(r-'r) نشان داده می‌شود. در واقع این کمیت یک بردار یکه است. حال اگر نیروی F را بر (q) تقسیم کنیم، کمیتی حاصل می‌شود که همان میدان الکتریکی است. یعنی اگر میدان الکتریکی را با E نشان دهیم، در این صورت میدان الکتریکی حاصل از بار نقطه‌ای به فاصله 'r از مبدا از رابطه زیر محاسبه می شود.
|'F=1/4πε0xq 'q(r-r')3/|r-r

میدان الکتریکی حاصل از توزیعهای مختلف بار :

اگر چنانچه بجای بار نقطه‌ای یک توزیع بار به صورت حجمی یا سطحی وجود داشته باشد و یا اینکه چندین بار نقطه‌ای وجود داشته باشد و بخواهیم میدان حاصل از اینها را محاسبه کنیم، برای این منظور در مورد چند بار نقطه‌ای ، میدان حاصل از هر بار را تعیین نموده و همه را بصورت برداری جمع می‌کنیم. اما در مورد توزیع بارها باید از یک رابطه انتگرالی استفاده کنیم. بدیهی است که در مورد توزیع حجمی بار انتگرال حجمی بوده و در مورد توزیع سطحی بار ، انتگرال سطحی خواهد بود.
محاسبه نیروی الکتریکی با استفاده از میدان الکتریکی
اگر بخواهیم مقدار نیروی الکتریکی را که از طرف یک توزیع بار بر بار دیگری که در یک نقطه معین قرار دارد محاسبه کنیم، کافی است که میدان الکتریکی حاصل از توزیع بار را در نقطه معین تعیین کرده ، مقدار نیروی وارده را از حاصلضرب میدان الکتریکی در اندازه باری که نیروی وارده بر آن را محاسبه می‌کنیم، مشخص کنیم.

 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:15  توسط احمد  | 

windows XP Crystal Edition 2007

 

 
Features: - All Update ( May 2007 ) - More themes & icons - Windows file protection has been disabled - Annoying windows error message has been disabled - Faster connection speed has been unlocked. No more slow connection-speed while using P2P programs like Kazee, eMule & BitTorrent - Concurrent session has been enabled - More useful registry tweaks - New beautiful background wallpapers - New fun games Programs Included: - Irfanview 3.99 - Internet Download Manager 5.07 - FOXIT Pdf Reader v2 Portable - DirectX 9.0c - DAMN NFO Viewer v2.10.0032 - TuneUp Utilities v2006.5.3.2343 - UltraISO Premium v8.6.0.1936 - Sagethumbs - Right Click ****L Ext - Rain Meter - Make Boot ISO/Data Iso - Rapget 126 Portable - openoffice v2.1.0 - NOD32 Antivirus System v2.70.16 - ms-java - Mozilla Firefox 2 Final Portable - Klm Mega codec Pack 162 - Winrar v3.62 - Windows Live Messenger v8.1.0106.00 - Winamp v5.3.2 Portable - Utorrent Portable - Internet Explorer 7 Final - Windows Media Player 11 Final - K-lite mega codec - Multi boot interface
 
لینک مستقیم:
www.p30net.ir/ spc(www.oonja .com)/cry.part1. onj
www.p30net.ir/ spc(www.oonja. com)/cry. part2.onj
www.p30net.ir/ spc(www.oonja. com)/cry. part3.onj
www.p30net.ir/ spc(www.oonja. com)/cry. part4.onj
www.p30net.ir/ spc(www.oonja. com)/cry. part5.onj
www.p30net.ir/ spc(www.oonja. com)/cry. part6.onj
www.p30net.ir/ spc(www.oonja. com)/cry. part7.onj
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 18:26  توسط احمد  | 

                                                                    

نام داستان: ‌‌كوهنورد

كوهنوردي مي‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود كند. پس از سال‌ها تمرين و آمادگي، سفرش را آغاز كرد. به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد. به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند. كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد. داشت فكر مي‌‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان دنباله طنابی که به دور كمرش حلقه خورده بود بين شاخه های درختی در شيب کوه گير کرد و مانع از سقوط كاملش شد. در آن لحظات سنگين سكوت، که هيچ اميدی نداشت از ته دل فرياد زد: خدايا كمكم كن !

ندايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي؟

- نجاتم بده خدای من!
- آيا به من ايمان داري؟
- آري. هميشه به تو ايمان داشته‌ام
- پس آن طناب دور كمرت را پاره كن!
كوهنورد وحشت كرد. پاره شدن طناب يعني سقوط بي‌ترديد از فراز كيلومترها ارتفاع. گفت: خدايا نمي‌توانم.
خدا گفت: آيا به گفته من ايمان نداري؟
كوهنورد گفت: خدايا نمي توانم. نمي‌توانم.
روز بعد، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شده كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت...


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 18:13  توسط احمد  | 

ميتلف با سس گوجه فرنگی
دسرهای سرد برای تابستان داغ
خواص خوراکي ها(كرفس)
گل آرائي (2)
سبزی آرایی
آداب و اوقات طعام خوردن
کدبانو گری
 
ميتلف با سس گوجه فرنگی

 
 
 

مواد لازم:

گوشت بدون چربي دو بار چرخ شده
750 گرم
کرفس خرد شده ريز
2 پيمانه
آرد سوخاري
سه چهارم پيمانه
شير پاستوريزه
5/1 پيمانه
تخم مرغ
 1 عدد
پياز سرخ شده ريز
3 قاشق غذاخوري
سبزي هاي معطر (نعناع، ترخون، مرزه)
1 پيمانه
رب گوجه فرنگي
2 قاشق غذاخوري
زعفران
1 قاشق چاي خوري
دارچين
1 قاشق مرباخوري
نمک و فلفل
به ميزان دل خواه
روغن مايع
4 قاشق غذاخوري

طرز تهيه:

ابتدا آرد سوخاري را در شير سرد حل کرده و کنار مي گذاريم.
سپس گوشت چرخ شده را همراه با نمک، فلفل، دارچين، زعفران، پياز داغ، سبزي هاي معطر و تخم مرغ خام خوب مخلوط مي کنيم.
کرفس خرد شده ي ريز را با 2 قاشق غذاخوري روغن مايع کمي تفت مي دهيم و به مواد گوشتي اضافه مي کنيم.
مخلوط شير و آرد سوخاري را نيز اضافه مي کنيم و خوب ورز مي دهيم.
سپس در ته قالب مکعب مستطيل به ابعاد 10× 30 سانتي متر، کاغذ روغني مي اندازيم و مايه ي متيلف را به صورت يک جا در قالب ريخته و با دست مرطوب فشار مي دهيم تا به طور کامل فشرده و بدون منفذ شود.
بعد سطح آن را صاف کرده و رب گوجه فرنگي را، با 2 قاشق غذاخوري روغن مايع باقي مانده مخلوط نموده و روي سطح گوشت مي ماليم.
درب ظرف را با کاغذ آلومينيوم مي بنديم و به مدت 5/1 ساعت در طبقه ي دوم فر با حرارت 350 درجه ي فارنهايت يا 175درجه ي سانتي گراد، مي پزيم
 
 
بايد توجه کنيم که فر را از يک ربع قبل روشن کرده و پس از پخته شدن، سس گوجه فرنگی را در ظرف مناسبي ريخته و متيلف را در ديس برمي گردانيم.
آن گاه با کارد تيز آن را برش داده و از سس باقي مانده، بر روي متيلف مي ريزيم و اطراف آن را با هويج پخته شده، سيب زميني سرخ شده يا هر نوع سبزيجات فصل پخته شده تزيين مي کنيم
 
 
دسرهای سرد برای تابستان داغ
 
 

 
 
 
 
بستنی شكلاتی
مواد لازم: ۱۱۵ گرم شكلات خرد شده،۱۵۰ میلی لیتر شیر، ۳۰۰ میلی لیتر خامه،۵۰ گرم كشمش،۵۰ گرم بیسكویت خرد شده،۳۰ گرم گردوی خرد شده
شكلات را با شیر در ظرف كوچكی بریزید و روی اجاق گاز قرار دهید تا با حرارت ملایم گرم شود و شكلات در شیر ذوب شود. این مخلوط را كنار بگذارید تا سرد شود.
خامه را در ظرف دیگری بریزید و با همزن برقی بزنید تا فرم بگیرد. مراقب باشید خامه را بیش از اندازه هم نزنید تا به كره تبدیل نشود. سپس مخلوط شكلات و شیر را به آن اضافه كنید و مرتب هم بزنید.
مایه بستنی را در یك ظرف یا قالب مناسب كه بتوانید در فریزر قرار دهید بریزید و آن را داخل فریزر بگذارید تا زمانی كه كریستال های یخ در لبه های ظرف دیده شوند. بستنی را از فریزر خارج كنید و خوب هم بزنید سپس بیسكویت، كشمش و گردو را در آن ریخته مخلوط كنید تا در تمام بستنی پراكنده شوند. بستنی را دوباره در فریزر قرار دهید تا كاملا بسته شود. آن را با سس شكلات و بیسكویت سرو كنید.
ساندی شكلات
مواد لازم: ۴ گوی بستنی وانیلی و ۴ گوی بستنی قهوه،۲ عدد موز رسیده،مقداری خامه ،كمی بادام پرك شده یا خلال بادام
برای تهیه سس:
۵۰ گرم شكر،۱۲۰ میلی لیتر یا نصف پیمانه عسل،۳ قاشق سوپخوری نسكافه حل شده در آبجوش ،یك قاشق چایخوری دارچین،۱۵۰ گرم شكلات ساده خرد شده،۷۵ میلی لیتر خامه كمی زده شده
برای تهیه سس شكر را همراه با عسل، نسكافه و دارچین در یك ظرف مناسب بریزید و روی حرارت متوسط اجاق گاز قرار دهید و مرتب هم بزنید تا به جوش آمده و حدود
۵ دقیقه بجوشد.
شعله اجاق را خاموش كنید و شكلات را در مخلوط بریزید. هم بزنید تا شكلات ذوب شود. وقتی شكلات كاملا ذوب شد مخلوط یك دست خامه را اضافه كنید و هم بزنید. بگذارید سس كمی سرد شود.
در این مدت دو گوی بستنی وانیلی و دو گوی بستنی قهوه در بستنی خوری های پایه دار بریزید و موزها را حلقه حلقه كرده روی بستنی ها در لیوان بریزید. سپس سس را كه هنوز اندكی گرم است روی بستنی و موز بریزید و با كمی خامه زده شده و خلال بادام تزئین كرده بلافاصله سرو كنید.
 
 

خواص خوراکی ها  :

 

خواص كرفس

 
 
كرفس گياهي است علفي، به ارتفاع 20 تا  60 سانتي متر كه ساقه اي منشعب دارد . برگ  هاي آن شفابخش و ضخيم و گلهاي آن كوچك و به رنگ سفيد يا سفيد مايل به سبز است . قسمت مورد استفاده اين سبزي قسمتهاي مختلف آن به ويژه ريشه و برگ آن است .
در بسياري از مناطق ايران از جمله در سيستان ، خوي و بندر عباس مي رويد.
كرفس مواد مضر را دفع مي كند
كرفس كليه و مثانه را تميز مي كند . از توليد سنگ كليه و مثانه جلوگيري مي كند و ملين است
دانشمندان بر اين عقيده اند كه كرفس بهترين ماده غذايي است براي عفونت مجاري ادرار و اسيد اوريك بالا از طريق تميز كردن كليه و مجاري ادرار.
ترپين ماده معطر كرفس كه مانع ماندن سنگ كليه در مجاري ادرار و يا آلودگي ميكروبي و درد مي شود .
علاوه بر آن پتاسيم در غده و تنه آن جريان ادرار را تحريك و كليه و مثانه را تميز مي كند. بيش ازهمه براي بيماران نقرسي مفيد است .زيرا در خون اين افراد اسيد اوريك با غلظت بالا غالباً ديده مي شود . روغن اتري كه در كرفس وجود دارد باعث گشاد شدن مجاري كليه مي شود بطوريكه اسيد اوريك بهتر دفع ميگردد. آلودگي ميكربي ضعيف درروده نيز در اثر ترپين از بين مي رود . كرفس باعث تحريك شديدتر روده شده و ساير ناراحتي هايي از اين قبيل دراثر خوردن كرفس بهبود مي يابند .
كرفس بوي بد دهان را ازبين مي برد
تجربه  نشان داده است كه يك وعده غذا ي كرفس دار بوي بد دهان را از بين مي برد. احتمالاً موادي كه در معده توليد مي شوند با مواد معطر كرفس تركيب شده و از بوي بد دهان جلوگيري مي كند. كساني كه از بوي بد دهان رنج مي برند  بايد هرروز مقداري كرفس ميل كنند، در صورتي كه نتيجه اي نداد بايستي به پزشك مراجعه كرد . از قديم گفته اند كه كرفس باعث شادي و شادابي مي شود.
علم امروز تا كنون نتوانسته است اين مسئله را روشن كند. بعضي از مردان اظهار مي كنند كه كرفس باعث تقويت نيروي جنسي آنان شده است ولي اين اظهار تا كنون از طريق علمي ثابت نشده است . البته ويتامينB6 و اسيد پانتوتنيك اثر رواني دارد و مواد معدني منيزيم و كلسيم به ما هيچه ها نيرو مي دهند و در راحت شدن ورلكس كمك مي كنند .
عصاره كرفس به عنوان ملين
براي اينكه به روده هاي خسته و پير كمك شود ، توصيه مي شود كه هر روز يك ليوان عصاره كرفس مصرف شود . از اين طريق روده  به روش طبيعي تخليه مي شود .
برگها را هميشه مصرف كنيد
بوته يك كرفس را تميز كرده و در آب زيادي آنرا بجوشانيد . پوست خارجي آن را بگيريد . بوته را بصورت صفحات نازك ببريد . وسط آنها را با يك چنگال جدا كرده درآرد و تخم مرغ  و فلفل آنها را آغشته كنيد و در روغن داغ دو طرف آنها را كمي سرخ كنيد با سالاد كاهو يا سالاد فصل ميل كنيد.
محققين آمريكايي ثابت كرده اند كه كرفس جزء ده ماده غذايي است كه مي تواند با سرطان مبارزه كند.
از ديگر خواص كرفس مي توان به موارد زير اشاره كرد:
تقويت كننده معده
تقويت كننده اعصاب
آب كرفس خام در مان خوبي براي گرفتگي صداست .
خوردن كرفس حافظه را زياد و قلب را پاك مي كند و ديوانگي ، جذام و پيسي را برطرف مي كند.
كرفس به علت دارا بودن فسفر زياد ، در ازدياد هوش مؤثر است .
كرفس در افزايش شير مادر مؤثر است
 
گل آرايي با يخ،جعبه،شمع
TinyPic image 
 
يخ
از دو کاسه ي هم شکل که يکي از آنها بزرگ‌تر از ديگري است استفاده کنيد. کاسه ي بزرگ‌تر با آبي که کمي رنگ به آن اضافه کرده‌ايد تا نصفه پر کنيد. کاسه ي کوچک‌تر را داخل آن گذاشته و چسب يا شيء سنگين آن را به سطح بالايي ظرف بزرگ‌تر برسانيد. لبه‌هاي آن را هم سطح کنيد، سپس شاخه‌هاي گل‌هاي بهاري را کوتاه کرده و داخل جداره بين دو کاسه در داخل آب بگذاريد. مي‌توانيد از ميوه‌هاي موجود نيز استفاده کنيد. سپس کاسه‌هاي خود را به مدت 8 ساعت در فريزر بگذاريد تا کاملاً يخ ببندد. براي جدا کردن کاسه‌ها از هم در داخل ظرف کوچکتر کمي آب سرد بريزيد. پس از جدا شدن ظرف از يخ، کاسه ي بزرگ‌تر را داخل آب سرد (آب‌ گرم هرگز) بگذاريد تا آن هم از يخ جدا شود. سپس کاسه ي يخي خود را داخل بشقابي گذاشته و روي ميز خود بگذاريد و تا آب شدن آن از زيبائي‌اش لذت ببريد.
جعبه
هم‌چنين مي‌توانيد از روش زير استفاده کرده و گل‌هاي پامچال و سنبل را که هديه گرفته‌ايد به‌صورت زيبايي کنار هم قرار دهيد، از جعبه‌اي که در خانه داريد استفاده کنيد. داخل آن را طوري با کيسه زباله بپوشانيد که ديده نشود. سپس گل‌هايي را که با گلدان هديه گرفته‌ايد با همان گلدان داراي خاک بگذاريد داخل جعبه و دور آن را با گل‌هاي شاخه‌اي و بر‌گ‌هاي تزئيني بپوشانيد، البته براي محکم کردن گل‌هاي شاخه‌اي بايد از اسنفجي که در داخل جعبه تعبيه شده استفاده کرد، شما مي‌توانيد از جعبه ي ميوه هم استفاده کنيد و دور آن را با مقوا، کاغذ کادو يا کارتن بپوشانيد و روي آن را نقاشي يا تزيين کنيد.
شمع
 
از يک سبد مستطيل شکل استفاده کنيد (معمولاً در هر خانه‌اي اين نوع سبد وجود دارد. مي‌توانيد از هر نوع سبدي که ديواره ي صاف دارد استفاده کنيد) شمع‌هاي پهن به رنگ‌هاي گوناگون و اندازه‌هاي مختلف را روي اسفنجي که داخل سبد گذاشته‌ايد فرو کنيد. مقداري گردو و فندق با پوست، حتي مقداري ادويه مانند دارچين و هل آسياب نشده را نيز مي‌توانيد بسته به رنگ سفره ي هفت‌سين و شمع‌هائي که استفاده مي‌کنيد با اسپري يا رنگ روغن رنگ کنيد. استفاده از گل‌هاي زيباي بهاري در سبد شمع‌تان زيبايي خاصي به هفت‌سين خواهد بخشيد. اجزاء تزييني را به‌صورت خطي يا رديفي بچينيد.
عمر گل‌هاي بهاري کوتاه است ولي با نگهداري صحيح مي‌توان عمر آنها را کمي طولاني‌تر کرد. در صورت هديه گرفتن گل‌هايي مانند سينري، پامچال، لاله و سنبل در خاک، آنها را در جائي خنک و سايه نگه داشته و هر روز کمي آب به آنها بدهيد.
گل‌هاي شاخه‌اي را نيز بايد در جاي خنک و سايه نگهداري و هر روز آب آنها را عوض کرد، براي طولاني‌تر شدن عمر گل‌هاي شاخه‌اي به آب آن يک تا دو قطره جوهر نمک بيافزائيد، اين کار باعث مي‌شود که آب و ساقه ي گل فاسد نشود و بو نگيرد که همين امر باعث طولاني‌تر شدن عمر گل مي‌شود.
 
 
 
سبزی آرایی
 
ماکارونی های رنگی
وسایل مورد نیاز :
هویج، سیب زمینی، کاتر دوطرفه
روش کار :
هویج و سیب زمینی را پوست بکنید.
کاتر را در هویج و سیب زمینی فرو کنید و بچرخانید تا آنها را مانند فنر ببرد.
به آرامی فنرها را از هویج و سیب زمینی خارج کنید.
فنرها را باز کنید.
فنر سیب زمینی و هویج را داخل هم کنید و آن را  در آب سرد بگذارید و یا بپزید.
پروانه
وسایل مورد نیاز :
گوجه فرنگی - چاقو - تخته چوبی
روش کار :
نصف گوجه فرنگی را به 4 حلقه تقسیم کنید. (هرکدام به ضخامت نیم سانتیمتر) به طوری که در انتها به هم وصل باشند.
سه حلقه زیرین را از وسط شکاف دهید.
شاخک و سر پروانه را فرم دهید.
بدن آماده شده را روی سر پروانه قرار دهید.
 سبد گل
وسایل مورد نیاز
گوجه فرنگی - چاقو - اسکنه 7 شکل
روش کار :
گوجه فرنگی را از طول در دو خط از مرکز به فاصله نیم سانتیمتر از هم تا وسط گوجه فرنگی ببرید. (دسته سبد)
با اسکنه لبه سبد را فرم دهید.
با استفاده از نوک چاقو ، پوست لبه ی سبد را کمی از گوشت جدا کنید.
تخم دو تکه ی جدا شده از دسته سبد را خارج کنید.
دو تکه را مانند بشقاب زیر سبد بگذارید.
 
 
 
آداب و اوقات طعام خوردن
 
 
از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه مؤمن قبل از بيرون رفتن از خانه چاشت( صبحانه) بخورد كه باعث افزايش عزت او مي شود و در حديث ديگري فرموده كه اگرمي خواهي به دنبال كاري برويد، مقداري نان با نمك بخوريد كه باعث عزت بيشتر مي شود و كارت بهتر راه مي افتد.
امام علي(ع) فرموده اند: قبل از خوردن بگذاريد غذا سرد شود. روزي غذايي را براي رسول خدا آورند، فرمودند: بگذاريد تا سرد شود زيرا خدا آتش را بعنوان غذاي ما قرار نداده وغذاي سرد بركت دارد.
همچنين پيامبر از دميدن ( فوت كردن) در غذاها نهي مي فرمود.
حضرت اميرالمومنين مي فرمايند:
اگر كسي مي خواهد كه با خوردن غذا، دچار ناراحتي يا مشكلي نشود تا گرسنه نشده است چيزي نخورد و قبل از شروع خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحيم بگويد و تا سير نشده است، دست از خوردن بكشد .
طبق احاديث و روايات، موقع غذا خوردن بايستي :
1- لقمه را كوچك برداشت( به مقدار كم درهر قاشق غذا خورد).
2- غذا را كاملاً جويد.
3- موقع خوردن به صورت ديگران نگاه نكرد.
4- غذاي خيلي داغ نخورد.
5- در غذا فوت نكرد، بلكه بگذاريم سرد شود.
6- با چاقو، نان را تكه نكرد.
7- سر سفره، دست خود را جلوي ديگران دراز نكرد ( از جلوي ديگران چيزي برنداشت).
8- ابتداي غذا خوردن بسم الله الرحمن الرحيم گفت.
9- بعد از گرسنه شدن غذا خورد.
10- قبل از سير شدن ، دست از خوردن كشيد.
کدبانو گری
«استفاده بهینه از سبزی خشک »
چناچه قصد استفادهه از سبزی خشک در غذاها را دارید ، توصیه می کنیم حدود سه –چهار ساعت قبل سبزیها را درون آب سرذد خیس کنید تا بتدریج نرم شده وبه صورت سبزی تازه در آیند ..
«قابلمه های  های صحرایی »
 
چنانچه در پیک نیک قصد کردید در فابلمه ، ماهیتابه یا کتری خود ، روی زغالهای صحرایی غذا درست کنید اما نگران سیاه شدن بیرون ظرف خود هستید ، توصیه می کنیم به پشت ظروف خود کمی خمیر ریش تراشی بمالید .با این تدبیر سیاهی ناشی از دود زغال واجاق به راحتی پاک خواهد شد ، بدون آنکه خراشی به ظروف شما وارد شود .
«سرکه ونمک در فنجان چایی »
 
برای شستن لیوانها وفنجانهای شیشه ای خود که براثر خودرن چایی ، کدر وبد منظره شده اند می توانید هفته ای یکبار همه لیوان ها را در محلول سرکه ونمک خیسانده ، بعد شسته وآبکشی نمایید تا درخشندگی روز اول خود را پیدا کنند .
«قند ادکلنی »
 
برای خوشبو شدن فضا ومحیط خانه می توانید به روش زیر عمل کنید :
در یک نعلبکی کمی ادکلن خوشبو ریخته ویک حبه قند چهار گوش در آن بیندازید ، طوری که ادکلن را خوب جذب کرده وقند خیس شود ، سپس قند را آتش بزنید ووقتی ادکلن تمام شد قند را خاموش کنید . با این تدبیر فضای خانه بسیار معطر خواهد شد .
«فساد میوه ها »
 
لابد برای شما هم پیش آمده که وقتی میوه ها را در قسمت جا میوه ای پایین یخچال قرار می دهید بعد از چند روز کم کم شروع به کپک زدن کرده وخراب می شوند .علت آن هم آبی است که بتدریج در جا میوه ای جمع می شود ونیز رطوبت دائمی یخچال .
 
چنانچه یک قطعه اسفنج –چه طبیعی وچه مصنوعی –را در جامیوه ای قرار دهید رطوبت وآبها را جذب کرده ومانع کپک زدگی میشود .
 
«سماور »
 
برای زود جوش آمدن آب سماور،ابتدا آن را تا نیمه از آب پر کنیدو پس از گرم شدن،بقیه آب را به آن اضافه کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 17:58  توسط احمد  | 

ديروز
 

TinyPic image

 

مهمون
 
اگه ماه از آسمون پايين بياد در بزنه
اگه مرغ بخت و اقبال رو سرم پر بزنه
اگه رعد آسمون داد بزنه رو سرم هزارتا فرياد بزنه
چون تو مهمون مني درو وانمي كنم
مونس جون مني درو وانمي كنم
 
(به ياد زنده ياد فريدون فرخزاد)
 

 TinyPic image

 

با بلبل شيدا
 
موكز سوته دلانم چون ننالم مو كز بي حاصلانم چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند مو كه دور از گلانم چون ننالم
عزيزا كاسه چشمم سرايت واي سرايت
ميون هردو چشمم جاي پايت جاي پايت
از او ترسم كه غافل پانهي باز پا نهي باز
نشينه خار مژگونم به پايت واي به پايت
تو دوري از من و دل در برم نيست
هواي ديگري هم در سرم نيست
به جون دلبرم كز هر دو عالم
تمناي دگر جز دلبرم نيست تمناي دگر جز دلبرم نيست
بوره سوته دلان تا ما بناليم آي بناليم
ز دست يار بي پروا بناليم آي بناليم
شويم با بلبل شيدا به گلشن آي به گلشن
اگه بلبل نناله ما بناليم آي بناليم
گلي كه مو بدادم پيچ و تابش ز آب ديدگانم دادم آبش
به درگاه الهي كي روا بي گل از مو ديگري گيره گلابش
مو كه سر در بيابونم شب و روز سرشك از ديده بارونم شب و روز
نه تب دارم نه جايم مي كنه درد همي دونم كه نالونم شب و روز
(سيما بينا)
 
امروز
 

TinyPic image

 

تو نمي دوني
 
تو نمي دوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام
باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام
يه شوخي بود و يه قصه‌ي تلخ وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام
خيال مي كردم مي خواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم
چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منو شكسته
رنگ اون چشات چشماي سيات زنجير دلت دستامو بسته
شايد يه حسود چشممون زده بگو كي ما رو تنهايي ديده
ولي مي دونم تو آسمونم قصه ما رو يكي شنيده
تو باور نكن هركي بهت گفت پيشت مي مونم پيشت مي مونم
باور ندارم تو ديگه نيستي تا ته دنيا از تو مي خونم

 

 TinyPic image

 

خورشيد طلايي
 
سپيده دم نم نم بارون و پرواز يه حس غريب آواز
يه بهونه واسه آغاز
اي عشق من اوج پاييز شد با تو بهارم
تا مرز عشق من بايد ببارم وقتي باشي تا ابد تو يارم
يه شب تو خواب ديدم كه توي آسمون
توي دستاي تو شدم رنگين كمون
هفت رنگ آشنا منم در ياد تو اگه باشي با من منم فرياد تو
طلوع كن تو اي خورشيد طلايي از پشت ابرا قلبمو صدا كن
تويي كه حس عشقي توي رگهام منو تا عشق با خود هم صدا كن
طلوع كن تو اي خورشيد طلايي از پشت ابرا قلبمو نگاه كن
تويي كه حس عشقي توي رگهام مرگ پاييزي توي شبهام
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 17:53  توسط احمد  | 

سلام به همه
 
salam
AshPaziii
[][][]کوکوي گوجه فرنگي[][][]
 
مواد لازم:

آرد لپه 1 پيمانه
فلفل دلمه اي 1 عدد
پودر فلفل قرمز 2/1 قاشق غذاخوري
گشنيز تازه 2 قاشق غذاخوري
کنجد 4 قاشق چايخوري
زردچوبه 2 قاشق چايخوري
شکر 2/1 قاشق چايخوري
نمک 2 قاشق چايخوري
قرص سبزيجات 2 عدد
گوجه فرنگي 6 عدد
روغن مقداري
ادويه مخصوص 1 قاشق چايخوري
 
 
چگونگی تهیه:

ابتدا آرد لپه، فلفل قرمز، ادويه مخصوص ،زردچوبه، شکر و نمک را در آب سرد حل کرده با پوره گوجه فرنگي و گشنيز تازه و فلفل دلمه اي نگيني و کنجد و استاک سبزيجات مخلوط نموده تا مايه غليظي به دست آيد . تابه تفلون را روي حرارت گذاشته روغن ريخته داغ که شد زماني از مايه به اندازه کف تابه مي ريزيم که لايه نازکي به دست آيد زماني که بخش زيرين
 
 طلايي شد دورتا دور لبه کوکو را کمي روغن مي ريزيم که از تابه جدا شودو بعد بر مي گردانيم تا روي ديگر آن طلايي شود. کوکو را از نيمه تا مي کنيم به صورت نيم دايره اي دورتا دور آن را تزئين مي کنيم و داغ تقديم مي کنيم.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 17:49  توسط احمد  | 

با مرگ پزشك جراح ميانسال در منزل متروكه‌ خيابان ميرعماد، تحقيقات پليس از وقوع يك فقره قتل پرده برداشت.

به گزارش خبرنگار، عقربه‌هاي ساعت حدود 18:55 روز گذشته شانزدهم تيرماه را نشان مي‌داد كه صداي مردانه «دزد دزد ...» سكوت يكي از كوچه‌هاي خيابان ميرعماد را برهم زد. همسايه‌ها كه با شنيدن اين صدا وحشت‌زده، خود را به لب پنجره‌ها رساندند با ناباوري، مرد ميانسالي را ديدند كه پس از گفتن اين جملات، در حالي كه بر روي پله‌هاي ساختمان قرار گرفته بود، ناگهان به زمين افتاد.

با نزديك شدن به محل متوجه شكاف عميق سمت چپ كمر اين مرد و خونريزي شديد از بدنش شدند كه از وقوع حادثه‌اي حكايت داشت، از اين رو بي‌درنگ موضوع به ماموران كلانتري 104 «عباس‌آباد» اطلاع دادند.

با حضور ماموران در محل مشخص شد: مضروب بر اثر شدت ضربه وارده جان باخته است و در اين ميان نظريه پزشكي نيز مشخص كرد: اين مرد به دليل وارد آمدن ضربه شيء نوك تيز كه به احتمال زياد چاقو بوده از ناحيه پشت سمت چپ، قلب و ريه مضروب شده و در پي خونريزي شديد جان خود را از دست داده است.

با مرگ اين مرد، ماموران كلانتري احتمال وقوع درگيري منجر به قتل را دادند و بر همين اساس به قتلگاه بازگشته و با اطلاع حادثه به بازپرش كشيك قتل، كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي به بررسي محل وقوع حادثه پرداختند.

به گزارش خبرنگار حوادث ايسنا، در بررسي‌هاي اوليه،‌ سجاده خون‌آلود كف زمين ظن ماموران را برانگيخت كه قتل داخل منزل رخ داده است.

با دستور بازپرس كشيك قتل، خط تلفن همراه مقتول كنترل شد كه نشان داد: ساعتي پيش، مقتول 45 ساله كه «م» نام داشته و پزشك جراح ترميمي بوده با شماره مشخصي تماس داشته‌ است، از اين رو شماره مورد بررسي قرار گرفت و ماموران با دست آوردن آدرس مالك آن، براي دستگيري او به عنوان مظنون وارد عمل شدند.

به اين ترتيب صاحب شماره تلفن همراه كه زن 20 ساله‌اي به نام «ريحانه» بود، در حالي كه كه به شدت مضطرب به نظر مي‌رسيد، پس از مراجعه ماموران به منزلش واقع در خيابان شريعتي، دستگير و براي انجام تحقيقات به اداره دهم پليس آگاهي منتقل شد.

مظنون كه طراح دكور ساختمان است، پس از دقايقي بازجويي با به گردن گرفتن قتل اعترافات تلخي را فاش كرد و در خصوص نحوه آشنايي خود با مقتول به ماموران گفت: چندي پيش با مقتول كه يك پزشك جراح بود، در رستوران آشنا شدم. پس از اين آشنايي، او به من پيشنهاد داد تا طراحي داخل منزل عمه‌اش واقع در خيابان ميرعماد را بر عهده گيرم تا اين كه عصر روز گذشته با توجه به اصرار او به منزل عمه‌اش رفتم.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران وي ادامه داد: دقايقي از حضور من در محل نمي‌گذشت كه حركات مشكوك «م» توجهم را جلب كرد. در ادامه متوجه شدم او قصد تعرض به من را دارد، از اين رو در فرصتي چاقوي آشپزخانه را برداشته و غافلگيرانه از پشت به سينه‌اش وارد كرده و سپس متواري شدم.

در همين رابطه تحقيقات پليسي پس از اعترافات دردناك زن جوان مشخص كرد: آنجا منزل قديمي و متروكه عمه مقتول بوده كه زمان وقوع قتل عمه وي بدليل بستري بودن در بيمارستان در منزل حضور نداشته است.

در ادامه بررسي‌هاي آلت قتاله كه يك چاقوي آشپزخانه بود نيز از منزل متهم به قتل كشف شد.

به اين ترتيب متهم براي ادامه تحقيقات پليسي در اختيار دايره دهم پليس آگاهي قرار دارد

 

<<<>>>  

 

رييس پليس مبارزه با مفاسد تهران بزرگ از دستگيري 171 تن طي سه ماه نخست سال جاري در خانه‌هاي فساد خبر داد و گفت: اين دستگيري‌ها نسبت به مدت مشابه سال گذشته 17 درصد كاهش داشته است.

به گزارش خبرنگار، در نشست صبح امروز هفدهم تيرماه در خصوص طرح ارتقاي امنيت اجتماعي با رويكرد اخلاقي، سرهنگ محمد حسيني با اشاره به يكصد هزار تذكر و ارشاد و برخورد با زنان هنجارشكن طي مدت اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي، در خصوص عملكرد پليس ارشاد گفت: 5/99 درصد فعاليت ماموران، ارشادي بوده و در كمتر از نيم درصد تذكرات براي 120 تن به رويه قضايي منجر شده است.

وي افزود: اين افراد، قابليت اصلاح نداشتند و به مقرر پليس هدايت شده‌اند كه در ميان اين جمع، دختران فراري و زنان خياباني سابقه‌دار به چشم مي‌خورد.

سرهنگ حسيني يادآور شد: بررسي آمار افراد مورد ارشاد در بحث بدحجابي حاكي از آن است كه 75 درصد از آنها مجرد بوده‌اند و هيچ‌يك از هدايت‌شدگان به مقر مجدد دستگير نشده‌اند و اين نشانگر آن است كه كار تيمهاي مشاوره به حل معضل منجر شده است.

وي با اذعان به اين كه ممكن است در برخورد با بدحجابي، برخوردهاي سليقه‌اي نيز اعمال شود، گفت: مردم مي‌توانند هر گونه برخورد خارج از حدود پليس را به «197» گزارش كنند و يا به طور مستقيم با پليس مبارزه با مفاسد تهران تماس بگيرند.

سرهنگ حسيني تاكيد كرد: بنا بر هماهنگي صورت گرفته در اولين دور انتقال افراد به مقر پليس، تنها سابقه انتظامي ثبت مي‌شود، اما اگر گشتهاي پليس ارشاد بيش از يكبار اين افراد را دستگير كنند، پرونده قضايي براي آنها تشكيل مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران وي افزود: مهمترين كار پليس هدايت و مشاوره بوده است و در اين راستا بالغ بر 60 درصد خانواده‌ افراد مورد ارشاد، از نيروي انتظامي در راستاي مشاوره درخواست كمك كرده‌اند.

سرهنگ حسيني يكي از ويژگيهاي اصلي اين طرح را برخورد با هنجارشكنان خودروسوار كه نواميس مردم را مورد آزار كلامي خود قرار مي‌دهند، دانست و گفت: بر اين اساس طي مدت اجراي اين طرح تاكنون، 541 دستگاه خودرو توقيف شده است و در راستاي همكاري خوب قوه قضاييه با نيروي انتظامي، اين خودروها از يك تا سه ماه در توقيف باقي مانده‌اند.

رييس پليس مبارزه با مفاسد تهران بزرگ، گفت: پليس براي اثبات اقدامات غيراخلاقي و نابهنجار خودروسوارها از گشتهاي نامحسوس استفاده مي‌كند و و از تمامي افراد دستگير شده با تهيه فيلم به شكل نامحسوس مستندسازي كرده است.

وي افزود: در حال حاضر، پليس در 40 پارك مستقر بوده و همچنين گشتهاي نامحسوس پليس حتي در ايام تعطيلي نيز در تفرجگاه‌ها و كوهستانها حضور دارند.

به گزارش ايسنا، در حال حاضر 50 گشت ارشاد در دو شيفت از صبح تا 14 و از 14 تا 21 در قالب گشتهاي ارشاد در سطح شهر گشت‌زني مي‌كنند.

قيمت مشروبات‌الكلي در تهران افزايش يافته است

سرهنگ حسيني با ابراز خرسندي از افزايش قيمت مشروبات‌الكلي در تهران، گفت: در سه ماهه نخست سال جاري تاكنون، پليس مبارزه با مفاسد تهران، 108 تن را در اين رابطه دستگير كرده و از آنجا كه فضا براي قاچاقچيان ناامن شده، دستگيري‌ها در حوزه مشروبات‌الكلي 31 درصد كاهش پيدا كرده است.

وي با تاكيد بر اين كه مبارزه پليس در برخورد با هنجارشكنان اجتماعي در بحث بدحجابي و مزاحمت براي نواميس و نيز جمع‌آوري سي‌دي‌هاي مستهجن و پوشاك نامتعارف ادامه دارد، گفت: تاكنون در جريان اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي، صدها هزار سي‌دي جمع‌آوري شده است و با توجه به همكاري خوب مجمع امور صنفي پوشاك و مراكز فروش سي‌دي پليس با قدرت هر چه تمامتر در اين عرصه با متخلفان برخورد مي‌كند

 

<<<>>>  

 

متهمي كه با سوءاستفاده از اعتماد خانواده‌اي، دختر 11 ساله آنها را به پارك برده و سپس در منزلش به او تجاوز كرده بود، پس از دستگيري به موارد ديگري از تجاوز اعتراف كرد.

به گزارش خبرنگار، چندي پيش والدين دختر 11 ساله‌اي با مراجعه به كلانتري شهرستان قم، در خصوص تجاوز به عنف عليه دخترشان اعلام شكايت كردند.

پدر اين دختر خردسال به ماموران، گفت: چند روز پيش، دخترم به همراه يكي از دوستان خانوادگيمان كه «الف ــ ج» نام دارد، براي تفريح به يكي از بوستانها رفت، اما پس از گذشت چند ساعت، زماني كه به خانه بازگشت، از آنجا كه در وضعيت طبيعي به سر نمي‌برد، پس از بررسي متوجه شديم مورد تجاوز به عنف قرار گرفته است و به همين دليل از «الف ــ ج» به دليل سوءاستفاده از اعتماد خانوادگي، شكايت داريم.

با اظهارات اين شاكي، بلافاصله پرونده‌اي با همين موضوع در همان كلانتري تشكيل شد و ماموران جهت روشن شدن موضوع در نخستين مرحله تحقيقات به سراغ «الف ــ ج» رفتند.

اين متهم به همراه همسرش پس از دستگيري به كلانتري منتقل شدند، اما هر دو آنها در بازجويي‌هاي به عمل آمده منكر ارتكاب هر گونه جرمي شدند.

بر اين اساس پرونده جهت بررسي‌هاي تخصصي به پليس اطلاعات و امنيت عمومي شهرستان قم ارجاع شد.

سرهنگ مهدي خراساني، رييس پليس اطلاعات و امنيت عمومي شهرستان قم با اعلام اين خبر به ايسنا در تشريح جزئيات بيشتر اين پرونده اظهار كرد: با ارجاع پرونده به پليس اطلاعات و امنيت عمومي، بازجويي از متهم از سر گرفته شد، اما هر دو آنها به ادعاي خود مبني بر عدم ارتكاب تجاوز به عنف اصرار ‌كردند.

وي افزود: انكار ارتكاب جرم از سوي متهمان در حالي بود كه ماموران پليس اطلاعات قم در شاخه ديگري از تحقيقات، سرنخ‌هايي از مجرم بودن متهم به دست آوردند، از اين رو تحقيقات فني و تخصصي از متهم اصلي آغاز شد كه وي سرانجام لب به اعتراف گشود و تجاوز به دختر 11 ساله را به گردن گرفت.

به گفته سرهنگ خراساني، متهم مدعي شد: آن روز دختر 11 ساله دوستم را براي تفريح به يكي از بوستانها بردم، اما در ميان راه از آنجا كه همسر و فرزندم در خانه نبودند، دچار وسوسه آني شدم و همين موضوع موجب شد تا او را به خانه برده و مورد تجاوز قرار دهم.

گزارش خبرنگار ايسنا در خصوص اين پرونده حاكيست: متهم در ادامه بازجويي‌ها به برقراري رابطه نامشروع با زن ديگري در سال گذشته نيز اقرار كرد.

با اعترافات به دست آمده، پرونده تكميل و به مقام قضايي ارجاعو متهم با صدور قرار مناسب روانه زندان شد.

در اين ميان همسر متهم كه همسر صيغه‌اي او بود و مدتي نيز از پايان زمان عقد موقت آنان مي‌گذشت، با دستور قضايي تحويل بهزيستي شد.

رييس پليس اطلاعات و امنيت عمومي قم به شهروندان هشدار داد: اعتماد نابه‌جا سرآغاز بسياري از جرايم است، از آنجا كه نفس انسان تاثيرپذير است، از اين رو افراد در انتخاب دوست و برقراري روابط دوستانه و معاشرتهاي خانوادگي دقت بيشتري داشته باشند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 17:44  توسط احمد  | 

 
اگه یکی بهت روزی 1 اس ام اس زد بدون ازت خوشش میاد اگه 2 تا فرستاد بدون براش مهمی اگه 3 تا شد بدون دوست داره اگه 4 تا شد بدون موبایل خودش نیست
توی دنیا عاشقا چه بی کسن عاشقا عاقبتش خار و خسن اینار و گفتم برات تا بدونی عاشقی خیلی خطرناکه حسن
چشماتو دايورد کردی رو دلم خيالی نيست . حداقل از ويبره درشون بيار تا انقدر دلمو نلرزونه
نيروي انتظامي اعلام كرد از فردا دخترايي كه مانتوي تنگَ، شلوار كوتاه، موي بلند، روي سياه، ناخن دراز، واهو واهو واه
اگه يه روز تو رو فروختم، فكر نكن آدم فروشم، من گل فروشم
 
دوتا مگس سر يه گه نشسته بودن داشتن گه خوري ميكردن مگس اوليه ميگه:‌ميدوني اين گهي كه ما ميخوريم مال يكي كه اسهال شده بود مگس دومي ميگه:اه سر غذا حالم رو به هم نزن.
زن : لباس خوابمو درآر مرد : باشه زن : سوتينمو باز کن مرد : باشه زن : حالا شورتمو درآر .. بدو مرد : باشه زن:ديگه نبينم لباساي منو بپوشيا
رفاقت با وفا بودن شرط مردانگی است / ورنه با یک استخوان صد سگ رفیقت می شوند.
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
ترکه از تاکسي پياده ميشه درو محکم ميبنده ميگه پدر سگ خودتي ... راننده ميگه من که جيزي نگفتم ! ترکه ميگه بعدا که ميگي
خانومه 8 قلو بچه دار مي شه، ولي مي بينن هر كدوم از بچه هاش يه رنگي هستن! تحقيق مي كنن مي بينن به جاي قرص ضد حاملگي اسمارتيز خورده بوده
يه تركه داشته بلند بروازي ميكرده با تير كمون ميزننش
اهل قزوینم روزگارم بد نیست مهدکودک دارم با هفت هشت تابچه توپولی و موپولی برده ام تک تکشان را زیر آن سرو بلند پشت آن کپه خاک آب راگل نکنید شاش را ول نکنید شاید آن پایینتر کودکی میشوید ک...و...ن خود را در آب "سهراب قزوینی
ميدوني معني سي ان جي چيه؟ يعني سوخت نداريم جيگر
یه نفر خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده
الهی بشينی رو جوجه تيغی. الهی بری قزوين بند کفشت باز بشه. الهی نخود بخوری نتونی بگوزی. الهی جيشت بگيره کمربندت باز نشه. الهی بری حموم واجبی بکشی آب قطع بشه.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:23  توسط احمد  | 

گه یکی بهت روزی 1 اس ام اس زد بدون ازت خوشش میاد اگه 2 تا فرستاد بدون براش مهمی اگه 3 تا شد بدون دوست داره اگه 4 تا شد بدون موبایل خودش نیست
توی دنیا عاشقا چه بی کسن عاشقا عاقبتش خار و خسن اینار و گفتم برات تا بدونی عاشقی خیلی خطرناکه حسن
چشماتو دايورد کردی رو دلم خيالی نيست . حداقل از ويبره درشون بيار تا انقدر دلمو نلرزونه
نيروي انتظامي اعلام كرد از فردا دخترايي كه مانتوي تنگَ، شلوار كوتاه، موي بلند، روي سياه، ناخن دراز، واهو واهو واه
اگه يه روز تو رو فروختم، فكر نكن آدم فروشم، من گل فروشم
 
دوتا مگس سر يه گه نشسته بودن داشتن گه خوري ميكردن مگس اوليه ميگه:‌ميدوني اين گهي كه ما ميخوريم مال يكي كه اسهال شده بود مگس دومي ميگه:اه سر غذا حالم رو به هم نزن.
زن : لباس خوابمو درآر مرد : باشه زن : سوتينمو باز کن مرد : باشه زن : حالا شورتمو درآر .. بدو مرد : باشه زن:ديگه نبينم لباساي منو بپوشيا
رفاقت با وفا بودن شرط مردانگی است / ورنه با یک استخوان صد سگ رفیقت می شوند.
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
ترکه از تاکسي پياده ميشه درو محکم ميبنده ميگه پدر سگ خودتي ... راننده ميگه من که جيزي نگفتم ! ترکه ميگه بعدا که ميگي
خانومه 8 قلو بچه دار مي شه، ولي مي بينن هر كدوم از بچه هاش يه رنگي هستن! تحقيق مي كنن مي بينن به جاي قرص ضد حاملگي اسمارتيز خورده بوده
يه تركه داشته بلند بروازي ميكرده با تير كمون ميزننش
اهل قزوینم روزگارم بد نیست مهدکودک دارم با هفت هشت تابچه توپولی و موپولی برده ام تک تکشان را زیر آن سرو بلند پشت آن کپه خاک آب راگل نکنید شاش را ول نکنید شاید آن پایینتر کودکی میشوید ک...و...ن خود را در آب "سهراب قزوینی
ميدوني معني سي ان جي چيه؟ يعني سوخت نداريم جيگر
یه نفر خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده
الهی بشينی رو جوجه تيغی. الهی بری قزوين بند کفشت باز بشه. الهی نخود بخوری نتونی بگوزی. الهی جيشت بگيره کمربندت باز نشه. الهی بری حموم واجبی بکشی آب قطع بشه.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:12  توسط احمد  | 

نازکتر از بلورم  و نرم تر از حریر ، اگر قصد شکستن داری ، سنگ بی انصافی است ، یک تلنگر کافیست
 
 
در سینه  دلم گم شده ، تهمت به که بندم ؟ ... جز تو  در این خانه کسی راه نداشته
 
 
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن ، مگر اینکه یکیشون واسه دیگری بشکند ، پس من میشکنم فقط به خاطر تو
 
 
شرک اومده ایران ، داره دنبال خرش میگرده ، چقدر میدی آدرستو بهش ندم
 
 
سلام ، یادت باشه که یادم بیاری که یادت بندازم که به یادم بیاری که یادم بدی ، دیگه این وقت شب با اس ام اس کسی را اسکول نکنم
 
 
سعی کن در زندگی امیدوار باشی ، هیچوقت حسرت چیزایی که نداری ( مثل عقل ، انسانیت و ...) نخور . ... حالا مگه من که دارم ،چیکار کردم...........
 
 
یک ضرب المثل روسی میگه :
Maradtesod nok ravab maziza
یعنی :تو برام عزیزترینی . جالبه اگه از آخر هم بخونی به فارسی هم همین معنی را میده
 
همه عشق و آرزوم برای تو ، تا قیامت میشینم به پای تو ، واسه عشقت مثل بارون می بارم ، تا یک روز بهم بگی دوستت دارم
 
اگه بهترین دوستم نیستی حداقل بهترین دشمنم باش ، اگه بهترین غمخوارم نیستی لااقل بهترین غمم باش ، هر چی هستی باش فقط بهترین باش ،چون همیشه در خاطرم میمونی . پس در بهترین خاطراتم بهترین باش
 
تا با غم عشق تو مرا کار فتاد ، بیچاره دلم در غم بسیار فتاد ، بسیار فتاده بود دل در غم عشق ، اما نه چنین زار که این بار فتاد
 
در این دنیای نامردان که مردانش ز کور عصا میدزدند  . منه خوش باور نادان ، محبت آرزو کردم
 
بگیر این گل از من یادبودی ، که تنها لایق این گل تو بودی ، فراوان آمدند این گل بگیرند ، ندادم چون عزیز  من تو بودی
 
می خوابم تا خوابت ببینم ، بیشتر میخوابم تا تو را بیشتر ببینم ، اگه بدونم مردگان هم خواب میبینند میمیریم تا تو را همیشه در خواب ببینم
 
ای که  دور از من و در قلب منی ، باخبر باش که دنیای منی ، شادیت شادی من ، غصه ات غصه من ،قلب ت  خانه من ، خانه ات قبله من
 
آبمیوه صداتم ، چرخ کرده نگاتم ، قربون اون چشاتم ، کشته خندهاتم ، من مرده حیاتم ، تا عمر دارم فداتم ، بعد از مرگم خاک پاتم ، تا هستی خاطرخاتم
 
زیباترین غروب (غروب عاشقان ) زیباترین سنگ ( دل یار ) زیبا ترین دوست ( قلب تو ) زیباترین مایع (اشک ) زیبا ترین ناله (آه ) زیبا ترین کلام (دوستت دارم )
 
یکی تصادف میکنه و میمیره . یکی پیر میشه میمیره ، یکی بیمار میشه و میمیره . بالاخره هرکسی یه جوری میمیره . ولی من واست همه جوره میمیرم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:11  توسط احمد  | 

- سلام یه کاری دارم که می خام واسم انجام بدی اینجا هوا ابریه امشب ماه معلوم نیست میشه امشب تو آسمون باشی آخه ماه تر از تو پیدا نکردم.

 
 
 2- تست معرفت شناسی :
 
 اگه دوستم داری یک جوک بفرست .
اگه عاشقمی به من زنگ بزن .
اگه برات مهمم یک زنگ بزن .
اگه دوست داری هم دیگرو ببینیم یه sms   خالی بفرست .
اگه از من خوشت نمی یاد هیچ کدوم از این کارهارو نکن.
 
 
 3- برو به جهنم.
.
.
..
...
......
........
....
.
.چون فقط تو می تونی جهنم رو بهشت کنی.
 
 
 4- گر چه از دوری این فاصله ها مأ یوسم از همین فاصله دور تو را می بوسم............ .....
 
 5- چشماتو دایورت کردی رو دلم هیچی نگفتم  حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلم رو نلرزونی ....
 
 
 6- اگه بگی دیگه دوستم نداری جوجه می شم می رم توی باغچه اینقدر جیک جیک میکنم تا پیشی بیاد منو بخوره.
 
 
 
7- خوشبخت ترین پسر کسی هست که اولین عشق یه دختر باشه و خوشبخترین دختر کسی هست که آخرین عشق یه پسر باشه.!.
 
 
 8- مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوبشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم هست.
 
 
9- می گن خدا ابر رو به گریه در میاره تا گل بخنده پس هر وقت بارون اومد یادت نره بخندی.
 
 10- گر با غم دوریت نسازم چه کنم / با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم / چون در نظرم فقط توی ماییه ناز / گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم.
 
 
11- میدونی چرا بعضی شبها زود صبح می شه؟؟؟؟؟؟ چون خورشید هم دلش برای چشمای تو تنگ میشه.
 
 
 
 12- همیشه تصور کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودتو می شکنی.
 
 
13- عشق خام میگه: چون به تو نیاز دارم دوستت دارم ، عشق پخته می گه : چون دوستت دارم بهت نیاز دارم.
 
 
 14- نانوا هم جوش شیرین
می زند..
.........
............
.........
.....
....
..... بی چاره فرهاد!!!!!!!!!
 
 
 
15- مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر...........
 
 
 16- عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين
 
 بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست؟
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:4  توسط احمد  | 

نرم افزار عشقت روی سخت افزار دلم خود به خود نصب شده،با این اس ام اس میخوام آپ دیتش کنم ، لطفا گوشی را بزار روی قلبت
 
 
یک نصیحت :مواظب خودت باش - یک خواهش : اصلا عوض نشو - یک آرزو : عاشقم باش  - یک دروغ کدیگه دوستت ندارم - یک حقیقت  : دلم برات تنگ شده ...
 
 
من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر ، که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من میکشد.
 
 
زندگی  عشق است ، عشق افسانه نیست،آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست ، عشق آن نیست که در کنارش باشی ، عشق آن است که بیادش باشی
 
 
اگه روزی 100 نفر دوستت داشته باشن ، بدون که یکیشون منم ، اگه 10 نفر دوستت داشتن بازم یکیشون منم ، اگه روزی احساس کردی  هیچ کس دوستت نداره ، بدون که من مردم...
 
 
روزی که دلم پیش دلم بود گرو ، دامان مرا سخت گرفتی که نرو ، حالا که دلت به دیگران مایل شد ، کفش کج من ، راست کردی که برو
 
 
میدونم که بیداری ، ستاره ها رو میشماری ، ولی یکیش کمه ، چون داره بهت اس ام اس میده ، منم خوابم نمیبره ، دارم گوسفندا رو میشمارم ، یکیش کمه ، چون داره اس ام اس میخونه
 
 
میگن خدا بهترین نعمتش را به بهترین بنده اش میده . ولی من که بهترین بنده اش نیستم پس چرا تو را بهم داده؟؟؟
 
 
همه سهم من از عشق تو غم بود ولی... دوست دارم که تو را شاد ببینم ای دوست ...
 
 
مهم نیست که با چه تیپ و لباس و ماشینی می آیی ، فقط بیا....... بیا و آشغال ها را از جلوی در ببر که خیلی بو میده
 
 
زندگی مانند گیتاریست که گاهی نوای غمگین می نوازد و گاهی نوای شادی ، امیدوارم که گیتار زندگیت همیشه بندری بنوازد .
 
 
میدونی زیبا ترین خط منحنی  چیه ؟ لبخندی که بی اراده روی لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه دوستت دارم
 
 
مهمترین راز خوشبختی در زندگی این است که فرصتی برای فکر کردن به اینکه خوشبخت هستید یا نه ، نداشته باشید.
 
 
آن سوی پنجره زیباست اگر بگذارند ، چشم مخصوص تماشاست ، اگر بگذارند . من از اظهار نظر های دلم فهمیدم عشق هم ، صاحب فتواست اگر بگذارند .
 
 
به یه نفر میگن اگه آب نبود چی می شد؟ میگه شنا یاد نمی گرفتیم در نتیجه همه خفه میشدیم.
 
 
میدونی اینا چیه ؟(   )  (  )  ( ) این قلب منه که هر روز داره واسه تو تنگتر میشه . دلم واست تنگ شده.....(
 
 
Hoora ra ra rara hoori roora hoora ra hoo rara rara ra ri hoo hoho hoori hooa hoora ra ra rara hoori    roora hoora ra ho
چیه تعجب کردی ؟ شعر یانگوم هستش.
 
دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست.
 
 
پاشو برو عکستو بردار بیار ، دارم ورق بازی میکنم ، تک دلم گم شده
 
 
می دونستی گاهی اشک از از لبخند با ارزشتره ، چون لبخند را به هر کسی میتونی هدیه کنی ، اما اشک را فقط واسه کسی میریزی  که نمی خوای از دستش بدی.
 
 
اگه مثل اشک توی چشام باشی ، واسه همیشه داشتنت هیچ وقت گریه نمی کنم.
 
 
سیگار با اینکه میدونه آخرش لهش میکنی تا آخر باهات میمونه
 
 
خیلی بی فرهنگی و بیشعوری                 در جامعه امروز  بیداد میکنه !!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:59  توسط احمد  | 

کودکی پوسیده پیراهن به تن
نقش بسته صبحگاهی بر گذر
 زیر سر سنگی و بستر سنگفرش
سهم او از روزگار تنگ چشم
 شوق  بازی نیست در اندام او
جنبشی در چشم نیمه باز او
 آرمیده در مسیر عابران
تا بیندیشند بر پایان راه
  قصه گوی شب حکایت از چه گفت
او شنید آن داستان و جان سپرد
 نان خشک خویش بخشید مورها
او گسست در شام آخر، بندها
 بی نیاز از هر قفس آزاد گشت
او به حق از زندگی آگاه گشت
 کودکانه دید بازی زمان
عاشقانه یافت معنای جهان
************ ********* ********* *****
دخترک روسپی شهر ما
پاکترین چهره این شهر بود
گرچه بظاهرعملش ننگ بود
لیک به اجبار در این نقش بود
 مرهم تنهائی هر فرد بود
باده هر جائی این جمع بود
 خنده او از دل پردرد بود
روشنی از اشک رخ شمع بود ...

شعری از تارک
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:57  توسط احمد  | 

 

فلش درايوهاي 64 گيگابايتي سان ديسك توليد شد

فلش درايوهاي 64 گيگابايتي شركت سان‌ديسك كه مدل‌هاي 32 گيگابايتي آن پيش از اين توليد شده بود،‌ براي استفاده در رايانه‌هاي نوت‌بوك معرفي شد.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شركت سان‌ديسك با اعلام اين كه سازندگان لپ‌تاپ‌ها به ميزان حافظه‌ي بيش‌تر براي سيستم‌هايي كه از پلت فرم ويندوز ويستا استفاده مي‌كنند، نياز دارند و عرضه‌ي فلش درايوها كارآيي و حافظه‌ي مورد نياز را برآورده مي‌كند، از ساخت فلش درايو 64 گيگابايتي كه عرضه‌ي آن تا پايان سال جاري آغاز مي‌شود، خبر داد.

فلش درايو‌ها در مقايسه با ‌هارددرايو‌هاي معمولي مزيت‌هاي فراواني از جمله دوام و سرعت بيش‌تر را دارند به طوري كه جا به جايي اطلاعات از اين نوع ‌هارد‌ها صد برابر سريع‌تر از جا‌به‌جايي اطلاعات در يك‌ هارد درايو سنتي است.

اين فلش درايوها نيروي كمتري نيز مصرف مي‌كنند كه در نتيجه عمر باتري لپ‌تاپ را افزيش داده و بر اساس پيش‌بيني كارشناسان امر با كاهش قيمت آن‌ها، ميزان به‌كارگيري اين نوع حافظه‌ها در سال‌هاي آينده افزايش خواهد يافت

 

 

با اجراي طرح جديد در آفريقاي جنوبي
شهروندان با ای ام اس درباره‌ي وقايع جنايي به پليس اطلاعات مي‌دهند

بر اساس طرح جديدي كه در آفريقاي جنوبي آغاز شده، شهروندان اين كشور قادر خواهند بود با ارسال پيام‌هاي متني در مورد وقايع جنايي به صورت ناشناس به پليس خبر دهند.

به گزارش سرويس ارتباطات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بر اساس برنامه‌اي كه از سوي وزارت اطلاعات و امنيت آفريقاي جنوبي با همكاري يك شركت رسانه‌يي طرح‌ريزي شده، شهروندان آفريقاي جنوبي مي‌توانند به يك ايستگاه راديويي، اس ام اس ارسال كنند.

اين پيام‌ها بدون ذكر مشخصات ارسال كننده‌ي آن‌ها به پليس ارايه مي‌شوند و به اين ترتيب شهروندان امكان مي‌يابند بدون ترس از تهديدهاي احتمالي‌، اطلاعات خود را در اختيار پليس قرار دهند.

بر اساس اين گزارش آفريقاي جنوبي يكي از جرم‌خيزترين كشورهاي دنيا است كه روزانه در حدود 50 قتل در آن صورت مي‌گيرد

 
 

به‌منظور استفاده از امتيازهاي انحصاري لينوكس ال‌جي و مايكروسافت به توافق‌ رسيدند

ال‌جي به شمار شركت‌هايي پيوست كه براي اجتناب از شكايت نقض حق امتياز مربوط به لينوكس از سوي مايكروسافت، با اين شركت به توافق رسيدند.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مايكروسافت از انعقاد توافقنامه‌اي با شركت ال‌جي خبر داد كه بر اساس آن، اجازه‌ي استفاده‌ي ال‌جي از امتيازهاي انحصاري مايكروسافت به ويژه امتيازاتي كه به لينوكس مربوط است، تاييد مي‌شود.

مايكروسافت مدعي است كه لينوكس و نرم‌افزارهاي متن باز مربوط به آن 235 مورد از امتيازهاي انحصاري اين شركت را نقض كرده‌اند، ادعايي كه با مخالفت جامعه متن باز رو به رو شده است.

بر اساس بخشي از اين قرارداد‌، مايكروسافت به ال‌جي و شركت ميكروكانكت براي استفاده از امتياز انحصاري سيستم‌هاي رايانه‌يي و اجرايي و ال‌جي نيز براي امتيازهاي انحصاري مربوط به لينوكس به طرف مقابل خود پول پرداخت مي‌كنند.

لازم به ذكر است كه مايكروسافت پيش از اين قراردادهاي مشابهي را براي اعطاي امتيازهاي مربوط به لينوكس با ناول، سامسونگ و زاندروز منعقد كرده است

 

 

سازمان عفو بين‌الملل تاكيد كرد  ويروس سانسور به سلامت اينترنت لطمه مي‌زند

سازمان عفو بين‌الملل با برگزاري كنفرانسي در زمينه‌ي مبارزه با آزادي بيان در فضاي سايبر كه از سوي كشورها انجام مي‌شود اعلام كرد كه سانسور ويروسي است كه سلامت اينترنت را به خطر مي‌اندازد.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين كنفرانس موضوع رشد فيلترينگ اينترنت كه اكنون توسط 25 كشور در جهان انجام مي‌گيرد، مطرح شد.

يكي از مديران اين سازمان اعلام كرد: استفاده از مدل چيني اينترنت كه اجازه‌ي رشد اقتصادي را مي‌دهد اما با آزادي بيان و حريم شخصي مخالفت مي‌كند، در عرض پنج سال در كشورهاي متعددي افزايش يافته است.

بر اساس اين گزارش، اين سازمان شركت‌هاي آمريكايي را براي همكاري و يا مشاركت در سانسور مورد انتقاد قرار داده و ياهو، مايكروسافت و گوگل را به دليل همكاري با چين براي اعمال سانسور مورد سرزنش قرار داد.

 

 

طراحي اولين تلفن همراهي كه با نور خورشيد شارژ مي‌شود

يك شركت چيني اعلام كرد كه براي اولين تلفن همراهي را كه براي شارژ مجدد خود از انرژي خورشيدي استفاده مي‌كند،‌ طراحي كرده است.

به گزارش سرويس ارتباطات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي شركت‌ هاي‌تك ولت، تلفن همراه طراحي شده، اولين نوع تلفن در جهان است كه با قرار گرفتن به مدت يك ساعت در معرض آفتاب،‌ امكان40 دقيقه زمان مكالمه را فراهم مي‌كند.

شركت طراح اين گوشي مدعي است كه پيشرفته‌ترين فن‌آوري انژري خورشيدي را طراحي كرده است، در حالي كه بسياري از شركت‌ها در سراسر جهان در تلاش براي توليد تلفن‌هاي همراه‌ مشابه اين محصول هستند و محصول آن‌ها در مرحله‌ي آزمايشي است؛ اين شركت هشت امتياز انحصاري اين محصول را در اختيار دارد و براي ثبت شمار ديگري نيز تقاضا كرده است.

 

 

با انجام به‌روزرساني‌هاي جديد
مايكروسافت آسيب‌پذيري‌ نرم‌افزارهاي خود را برطرف مي‌كند

مايكروسافت با تدارك به‌روزرساني‌هاي امنيتي خود براي انتشار در هفته‌ي آينده، اعلام كرد كه چهار مورد از اين به‌روزرساني‌هاي امنيتي حساس بوده و دو مورد نيز به ويندوز ويستا مربوط هستند.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مايكروسافت اعلام كرد: هر يك از چهار به‌روزرساني‌ امنيتي به نرم‌افزارهاي ويندوز مربوط بوده و تنها يكي از آن‌ها براي اينترنت اكسپلورر است.

يكي از آسيب‌پذيري‌هاي امنيتي مربوط به ويندوز ميل در ويندوز ويستا و ويندوز ويستا، نگارش 64 ايكس است و وصله‌ي ديگري كه براي ويستا عرضه خواهد شد، آسيب‌پذيري را كه به فاش شدن

اطلاعات منجر مي‌شود،‌ مرتفع مي‌كند.

تمامي ‌حفره‌هاي امنيتي كه قرار است با اين به روزرساني‌ها ترميم شوند، اجراي برنامه‌ها را از راه دور امكان‌پذير مي‌كنند كه اين امر بر اين نكته كه يك هكر قادر به كنترل از راه دور يك سيستم آلوده است، دلالت دارد.

يكي ديگر از به‌روزرساني‌هاي امنيتي كه از سوي مايكروسافت مهم رده‌بندي شده است، به يك آسيب پذيري در مجموعه‌ي برنامه‌ي آفيس و نرم‌افزار مايكروسافت ویزیو است

 

 

يك محقق از كشف آسيب‌پذيري مرورگرهاي اينترنت اكسپلورر و فايرفاكس خبر داد

يك محقق امنيتي كه مهارت زيادي در كشف آسيب‌پذيري‌هاي مرورگرهاي اينترنتي دارد، از كشف آسيب‌پذيري‌هاي جديد در هر دو مرورگر اينترنت اكسپلورر و فاير فاكس خبر داده و آن‌ها را كم خطر توصيف كرد.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي محقق مذكور آسيب پذيري‌هاي جديد نگارش‌هاي كامل 6 و 7 مرورگر اينترنت اكسپلورر را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

سخنگوي مايكروسافت در واكنش به اين خبر اعلام كرد كه اين شركت در حال تدوين در مورد احتمال وجود آسيب‌پذيري‌هاي ادعا شده است

 

 

فيبر نوري پليمر با سرعت انتقال يك گيگابايت بر ثانيه طراحي شد

محققان شركت زيمنس با آزمايش كابل‌هاي فيبر نوري پليمر، سرعت انتقال داده‌ها را از 100 مگابايت بر ثانيه به يك گيگابايت بر ثانيه افزايش دادند.

به گزارش سرويس ارتباطات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محققان در شركت زيمنس موفق شدند كه داده‌ها را بر روي فيبر نوري پليمري با سرعتي در حدود يك گيگابايت بر ثانيه منتقل كنند.

با انجام اين آزمايش امكانات جديدي در زمينه‌ي فن‌آوري مذكور ايجاد مي‌شود كه از ان جمله مي‌توان از امكان ساخت شبكه‌هاي خانگي كه رايانه‌هاي شخصي را به تلويزيون‌هاي اچ دي مرتبط مي‌كنند نام برد.

به گفته‌ي مدير اين طرح، استفاده از كابل‌هاي پليمر آسان بوده و برخلاف كابل‌هاي فيبر نوري كه از شيشه ساخته شده‌اند، انعطاف‌پذيرند و با حدود يك ميلي‌متر ضخامت به راحتي شكسته نمي‌شوند.

بر اساس اين گزارش، با ورود سرويس‌هاي پرسرعتي مانند آی پی تی وی به بازار، تقاضا براي سيستم‌هاي شبكه‌هاي خانگي با نصب آسان و قيمت ارزان در حال افزايش است

 

 

بر اساس يك مطالعه‌ي جديد سن آغاز استفاده‌ي كودكان از ابزار الكترونيكي به شش سال كاهش يافته است

بر اساس يك مطالعه، كودكان به طور متوسط از سن شش تا هفت سالگي استفاده از دستگاه‌هاي الكترونيكي مانند رايانه را آغاز مي‌كنند.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بر اساس يافته‌هاي يك موسسه‌ي تحقيقاتي، سن آغاز استفاده از دستگاه‌هاي الكترونيكي از هشت سال در سال 2005 به شش تا هفت سال كاهش يافته است.

بر اساس اين مطالعه تلويزيون و رايانه‌هاي روميزي عمده‌ترين دستگاه‌هايي هستند كه كودكان در سن هفت سالگي با آن‌ها آشنا مي‌شوند و راديوهاي ماهواره‌يي و دستگاه‌هاي پخش ديجيتالي قابل حمل در سن 9 سالگي به كودكان عرضه مي‌شوند

 

 
خدمات نسل 5/3 تلفن‌همراه از شرکت دی یو
جمعه، ۱۸ خردادماه ۱۳۸۶


سرویس اخبار خارجی ایتنا - شرکت دی یو به مشترکان خود امکان می‌دهد که از این پس از خدمات شبکه مخابراتی 3.5 جی استفاده کنند.

با این سرویس جدید مشترکان تلفن‌همراه در شرکت دی یو از این پس می‌توانند با سرعت 8/1 مگابایت در ثانیه از خدمات اینترنتی استفاده کنند.

طبق اخبار منتشر شده، شرکت دی یو این سرویس را به صورت رایگان عرضه کرده و در از مشترکان خود هیچ وجهی را دریافت نکرده است.

دی یو با ارایه خدمات نسل 5/3 تلفن‌همراه در خاورمیانه معتقد است که یکی از برز‌گ‌ترین تحولات مخابراتی را در منطقه ایجاد کرده است.

تروجان جديد میتگلیدر
 

پنجشنبه 17 خرداد 1386


مركز امنيتي پاندا از انتشار يك بدافزار جديد در اينترنت خبرداد و به كاربران توصيه كرد مواظب اين تروجان باشند.

 


میتگلیدر از طريق ايميل منتشر مي‌شود و غالباً داراي موضوع يا متني مانند و است. به اين ايميل يك فايل ضميمه شده است كه داراي نام‌هايي مانند  Info_prices. zip ،Sms_text.zip ،Health_and_knowledg e.zip ،Max.zip و Business.zip است.

به محض دريافت و اجراي اين فايل، يك برنامه اجرايي روي ويندوز اجرا مي‌شود و سعي مي‌كند با يك سري آدرس‌هاي اينترنتي تماس بگيرد. همچنين از ديگر نشانه‌هاي اين تروجان ساخت يك پوشه به نام /exefld در بخشWindows سيستم است. اين تروجان از طريق ترفندهاي اسپم و ارسال همگاني در حال منتشر شدن است و تا كنون هزاران كامپيوتر را آلوده كرده است
 
 
مجهز شدن نوت‌بوك‌هاي HP به Santa Rosa
 

پنجشنبه 17 خرداد 1386


Santa Rosa نام سري جديد پردازنده‌هاي Core 2 Duo شركت اينتل است كه براي استفاده روي كامپيوترهاي همراه ساخته شده است.

 


Santa Rosa نام سري جديد پردازنده‌هاي Core 2 Duo شركت اينتل است كه براي استفاده روي كامپيوترهاي همراه ساخته شده است. Santa Rosa قابليت‌هاي ويژه‌اي مانند توان مصرفي كم و افزايش سرعت پردازنده را روي كامپيوترهاي همراه فراهم مي‌كند.

شركت HP سري جديد نوت‌بوك‌هاي خود را به اين ريزپردازنده مجهز كرده است. اين شركت چندين مدل جديد نوت‌بوك‌هاي خود را معرفي نمود كه در ميان آن‌ها Pavilion dv2500t به پردازنده Centrino Duo Santa Rosa مجهز است. اين نوت‌بوك از يك صفحه‌نمايش چهارده اينچي BrightView بهره مي‌برد و ويندوز ويستا نسخه Home روي آن نصب است. Compaq 6710b ،Compaq 6910p ،Compaq 8510p و Compaq 8710p ديگر مدل‌هاي جديد نوت‌بوك‌هاي اين شركت هستند
 
اروپا بيش از 122 ميليون كاربر اينترنت دارد
 

بررسي‌ها نشان مي‌دهد بيش از 122 میلیون اروپایی 15 سال به بالا هر روز درخانه، مدرسه يا محل كار خود از اينترنت استفاده مي‌كنند.


به گزارش بي‌بي‌سي و بر اساس آمار شركت كام‌اسكور، ميانگين زمان دسترسي اروپايي‌ها به اينترنت 5/16 روز در ماه است و 24ساعت را براي مشاهده 2 هزار و 622 صفحه وب صرف مي‌كنند.

بر همين اساس هلند كه 83 درصد جمعيت آن از اينترنت استفاده مي‌كنند بيشترين ميزان نفوذ اينترنت را داراد.

روسيه كه يك كشور اروپايي شناخته مي‌شود با 11 درصد جمعيت آن لاين، پايين‌ترين ميزان نفوذ اينترنت را دارد.

بنا به اعلام كام‌اسكور، بيش از 122 نفر در 16 كشور مورد بررسي ، هر ماه از اينترنت استفاده مي‌كنند.

اين بررسي كه در زمينه كاربرد اينترنت در ماه مه2007 انجام شد نشان داد آلمان با 5/32 کاربر 15 سال به بالاي اينترنت بيشترين جمعيت كاربران اينترنت را در اروپا دارد.

انگليسي‌ها نيز كه فعالترين جمعيت آنلاين اروپا هستند بيش از 4/34 ساعت در ماه از اينترنت استفاده مي‌كنند. جمعيت كاربران اينترنت در روز به8/21 ميليون نفر مي‌رسد.

پس از گوگل كه پرطرفدارترين وب سايت در13 کشور از 16 کشور كشور مورد بررسي است، مايكروسافت و ياهو در رتبه‌هاي دوم و سوم را در اين زمينه از آن خود كردند.

نفوذ اينترنت در سراسر اروپا در بين جمعيت15 سال به بالا 40 درصد است كه اسپانيا با 39 درصد ایتالیا با 36 درصد و روسیه با 11درصد به زير اين رقم مي‌رسد.

"باب ايوينس" مدير كام‌اسكور اروپا گفت، افزايش استفاده از اينترنت با پهناي باند درارتباط است. انگليس نمونه‌اي از كشوري است كه استفاده از اينترنت در آنجا به خاطر دسترسي شمار بيشتري از افراد به باند پهن به طور چشمگيري افزايش يافته است.

وي افزود اين مطالعه نشان‌دهنده ميانگين نفوذ و استفاده از اينترنت است. با اين حال 60 درصد استفاده از اينترنت متعلق به 20 درصد از كاربران است. بطوري كه برخي افراد هر ماه صدها ساعت وقت خود را صرف اينترنت مي‌كنند.

وي با بيان اينكه از آنجا كه همگرايي بين تلويزيون و اينترنت روي داده است ماهيت آنچه كه آفلاين يا آنلاين طبقه بندي مي‌شود نيز بايد تغيير كند، اين سوال را مطرح مي‌كند كه آيا كسي كه از طريق اينترنت در حال تماشاي تلويزيون آفلاين محسوب مي‌شود؟
بر اساس آمار كام‌اسكور، آمريكا 156 ميليون كاربر اينترنت دارد كه بطور متوسط روزانه 121 ميليون نفر آنلاين هستند

 

 

عاقبت بيل‌گيتس درس‌خوان شد

هفده خرداد 1386 - بیل گیتس بنیانگذار مایکروسافت سرانجام پس از سالها لیسانس می گیرد.
بینانگذار مایکروسافت و دانشجوی سابق هاروارد درماساچوست اگرچه درفاصله دوران تحصیل تا امروز تبدیل ثروتمندترین مرد دنیا شده است، اما هرگز در طول این سالها موفق نشده است مدرک تحصیلی خود را بگیرد.
بر اساس گزارش خبرگزاری ایتالیا، شورای آکادمیک منش دانشجو تصمیم گرفته است به وی مدرک تحصیلی اعطا کند.
ویلیام (بیل) گیتس از آغاز دهه 70 در دانشگاه هاروارد ثبت نام کرد اما در سال 1973 به دلیل تاسیس شرکت مایکروسافت و اشتغال بی وقفه در این شرکت این دانشگاه معروف را ترک کرد.
اکنون پس از 34 سال این لیسانس افتخاری به پاس قدردانی از زحماتی که وی در ارتقای نام دانشگاه کشیده و تبدیل به یکی از قهرمانان دنیا شده است به وی اعطا می شود.
مراسم جشن فارغ التحصیلی بیل گیتس فردا (پنجشنبه) با سخنرانی بیل کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا برگزار می شود.

 

 

آيا ويستا دزدي است

هفده خرداد 1386 - موج:مدير يك شبكه تلويزيوني فرانسوي گفت از مايكروسافت به دليل استفاده غيرقانوني از مارك تجاري "ويستا" كه پيشتر توسط اين شبكه تلويزيوني ثبت شده شكايت كرده است .
يكي از مسئولان شبكه تلويزيوني + کانال فرانسه گفت دادگاهي براي رسيدگي به اين موضوع ترتيب داده شده است و حكم آن به شركت آمريكايي مايكروسافت ارسال شده است .
گيلداس مدعي شده مايكروسافت از ايده ذهني او در مورد نام گذاري تله ویستاكه در سال 2003 اين نام تجاري را ثبت نموده، استفاده غير قانوني كرده است .
وي گفت از اين نام براي ماهواره جديد اين شبكه و شبكه تلويزيوني جديد آن كه قرار است ظرف چند هفته آينده راه اندازي شود ، استفاده خواهد شد .
طبق گزارش سازمان تبليغاتي آمريكا مايكروسافت براي ثبت مارك تجاري ويستا در رقابتي شديد 500 ميليون دلار هزينه كرده است .
اداره ثبت آنلاين علامت هاي تجاري فرانسه نيز اعلام كرده است مايكروسافت علامت تجاري ويستا را در سال 2005 ثبت كرده يعني 2 سال پس از ثبت علامت تجاري تله ويستا .
مسئولان مايكروسافت هنوز در اين مورد صحبتي نكرده اند

 

 

 

بسیاری از متخصصان ایرانی، کانادایی و سوئدی بخش های مختلف گوگل را رهبری می کنند

 

پابلو چاوز در مطلبی که پیرامون سیاست های ایالات متحده امریکا در مورد مهاجران در وبلاگ رسمی گوگل نوشته است از نقش والای کارمندان مهاجر گوگل یاد می کند که رهبری بخش های اصلی از جمله: داد و ستدها، بازاریابی جهانی، توسعه جهانی تجارت و عملیات سازماندهی داده ها را در دست گرفته اند.

وی در ادامه می نویسد که عمده ی این متخصصان از کشورهایی همچون ایران، کانادا و سوئیس می باشند.

لازلو بوک مدیر عملیات انسانی گوگل، امروز در کنگره امریکا اظهار کرد که بخش ویژه ای از دستاوردهای گوگل و صنعت رایانه امریکا بواسطه حضور مهاجرهای وارد شده به امریکا بوده است و درخواست افزایش محدودیت روادید کار برای متقاضیان کسب شغل در امریکا کرده است. وی در سخنرانی خود به وابستگی رشد صنعت کامپیوتر به کارمندان ایرانی شاغل در امریکا اشاره کرد.

وی در ادامه سخنرانی خود می گوید: "من نیز اهل رومانی می باشم بنابراین یک مهاجر در امریکا هستم بطوریکه در سن 6 سالگی به همراه مادرم به اینجا آمدیم. ابتدا باید بگویم که پیشرفت گوگل بطور مطلق وابسته به کارمندان مهاجر آن بوده است."

Laszlo در سخنرانی تقریبا طولانی اما جالب خود به سه موضوع عمده در رابطه با استخدام کارمندان مهاجر در امریکا اشاره کرد که در نهایت از کنگره امریکا در خواست کرد تعداد ویزاهای اچ-1 بی را افزایش دهد تا گوگل و صنعت رایانه امریکا بتواند متخصصین بیشتری را در اختیار بگیرد

 

 

کشف آسیب پذیری های متعدد خطرناک در پیغام رسان یاهو مسنجر

 

شرکت امنیتی eEye خبر از وجود چندین آسیب پذیری خطرناک امنیتی در نرم افزار پیغام رسان یاهو مسنجر میدهد که فرد مهاجم را قادر میسازد کدهای مخرب را از راه دور بر روی سیستم قربانی اجرا نماید.

ایی میگوید که آسیب پذیری های کشف شده همگی از بالاترین درجه شدت خطر برخورد دار می باشند. مارک مایف رت بنیانگذار شرکت ایی در این خصوص اظهار کرد:" کارشناسان ما چندین آسیب پذیری امنیتی در نسخه 8 از ابزار یاهو میسنجر کشف کرده اند و مشخصات آنان برای شرکت یاهو فرستاده شده است. اگر شما نرم افزار یاهو مسنجر را اجرا میکنید، سیستم شما می تواند براحتی مورد هدف اجری کدهای مخرب از راه دور قرار گیرد."

مابف رت اطلاعات بیشتری پیرامون نحوه عملکرد آسیب پذیری ها را بیان نکرد و گفته است تا انتشار اصلاحیه های مربوطه از سوی یاهو هیچ توضیحات کاملتری ارائه نخواهد شد.

گفتنی است هنگامیکه آسیب پذیری با درجه "خطرناک بحرانی" معرفی میشود به آن معناست که هیچ ضد ویروس و یا ابزار محافظتی قادر به جلوگیری از خطر آن نخواهد بود و تنها راه چاره آن نصب اصلاحیه های مربوطه می باشد.

شرکت یاهو اعلام کرده است که به زودی فایل بروزرسان ترمیم کننده مشکلات امنیتی یاهو مسنجر ارائه میشود

 

 

 

استفاده از گوگل براي وبلاگ پراکني در تمام سيستم‌ها

«اين روزا صحبت‌هاي زيادي در مورد برنامه هاي وبلاگ نويسي نظير وینذوز لایورایتر هست . مسلما اين نرم افزارها مزايا و معايبي دارند که مي‌تونه يه وبلاگ نويس رو مجبور به استفاده از آنها بکنه و برعکس.»

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در وبلاگ "عصرونه" به نشاني

http://asroone. net

در ادامه مي‌خوانيد: شايد براتون جالب باشه که بدونيد گوگل هم ابزار وبلاگ پراکني داره ، اونم نه فقط براي بلاگر بلکه براي تقريبا تمام سيستم هاي معروف نظير وردپرس ، ام تی و … . اين ابزار قسمتي از آفيس آنلاين گوگل هست که کمتر کسي به آن توجه کرده .

شما خيلي راحت مي تونيد متن نوشته شده در برنامهگوگل دوکس را به طور مستقيم به وبلاگ خودتون بفرستيد . اما در زير به طور کوتاه نگاهي به مزايا و معايب اين قسمت از گوگل مي‌اندازيم :

معايب :

با توجه به اينکه اين قسمت در اصل براي اين کار اختصاصا ساخته نشده، بنابراين ما نبايد انتظار زيادي داشته باشيم . به طور مثال شما فقط قادر هستيد مطلب رو بفرستيد بنابراين نمي‌تونيد اون مطلب رو در دسته بندي قرار بديد ، پوست اسلاگ براش بنويسيد و … . شما همچنين نمي‌تونيد مثلا از امکانات اون برنامه مثل اضافه کردن تگ‌هاي تکنوراتي ، شکلک ها و … در اينجا استفاده کنيد .

 

 

با هدف كاهش مشكل رايانه‌ها براي نصب ويستا
مجموعه ابزار جديد مايكروسافت
عرضه شد
 

 

مجموعه ابزار رمزنگاري داده‌ براي نوت‌بوك‌ها و ابزار ‌هارددرايو مجازي وی اچ دی تست درایو به‌منظور كمك به شركت‌ها براي كاهش مشكلات به‌كارگيري ويستا ارايه شد.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مجموعه ابزار رمزنگاري داده‌ها براي تنظيم روش‌هاي رمزنگاري لپ‌تاپ‌هاي شركت‌هايي كه از سيستم رمزنگاري فايل و ويژگي جديد بيت‌لاكر ويندوز ويستا استفاده مي‌كنند،‌ به مديران IT كمك مي‌كند.

ابزار وی اچ ئی تست درایو فايل از اينترنت قابل دانلود است و به شركت‌ها امكان اجراي نسخه‌ي مجازي ويستا را بر روي رايانه‌هاي آن‌ها براي مدت 30 روز مي‌دهد تا در طي اين دوره چگونگي تعامل برنامه‌هاي ديگر موجود در سيستم خود را با ويستا ارزيابي كنند.

بر اساس اين گزارش از زمان انتشار سيستم عامل ويستا براي مشتريان تجاري، به‌كارگيري آن از سوي شركت‌ها منبع نگراني بزرگي براي مايكروسافت بوده است، زيرا بسياري از شركت‌ها اعلام كردند كه به دليل نگراني در خصوص سازگاري برنامه‌ها همچنان براي به‌كارگيري ويستا دست نگه خواهند داشت

 

 

پيشنهاد ايران براي تشكيل «شبكه اينترنت آسيايي

 

چهارشنبه، ۱۶ خردادماه ۱۳۸۶

قائم مقام وزير خارجه ايران، آمادگي جمهوري اسلامي را براي همكاري با كشورهاي پيشگام در عرصه انرژي، كشاورزي، بيوتكنولوژي، فناوري اطلاعات، آموزش و گردشگري اعلام كرد.



به گزارش ايرنا، مهدي مصطفوي قائم مقام وزير خارجه ايران كه در ششمين اجلاس وزيران خارجه كشورهاي عضو گفت‌وگوي همكاري آسيايي موسوم به ‪ ACD‬در سئول سخن مي‌گفت افزود: «ايران همچنين آمادگي دارد طرح‌هاي مشترك در حوزه فناوري اطلاعات در بخش‌هايي همچون دولت الكترونيكي، تجارت الكترونيكي، نرم‌افزارهاي متن باز، كارت‌هاي هوشمند، مركز داده آسيايي و شبكه اينترنت آسيايي را تعريف و اجرا نمايد.»

وي همچنين پيشنهاد كرد: كميته فناوري اطلاعات ‪ ACD‬با هدف سياستگذاري، تعيين راهبردها و تعيين پروژه‌هاي آسيايي در حوزه فناوري اطلاعات و ايجاد شبكه اينترنت آسيايي با هدف گردش اطلاعات درون اين قاره بدون نياز به شبكه ساير قاره‌ها تشكيل گردد.

مصطفوي بر ضرورت رعايت مسئله اخلاق در استفاده از فناوري ارتباطات و اطلاعات و حفظ فرهنگ بومي و سنتي كشورهاي آسيايي در مقابل هجمه فرهنگي كشورهاي غربي تاكيد كرد.
وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: جمهوري اسلامي ايران بر اين باور است كه ترقي، رفاه و امنيت كشورهاي عضو گفت‌وگوي همكاري آسيايي از طريق انجام همكاري‌هاي منطقه‌اي حاصل مي‌شود.

مصطفوي، گسترش همكاري‌هاي اقتصادي و تجاري ميان كشورهاي عضو مجمع گفت‌وگوي همكاري آسيايي را مورد تاكيد قرار داد و گفت: بدون ترديد تجارت يكي از زمينه‌هاي وسيع همكاري است كه تاكنون و از بدو تاسيس اين گروه نتوانسته‌ايم بخوبي از فرصت‌ها و پتانسيل‌هاي اين بخش بهره‌مند شويم.
وي تحقق اين مهم را نيازمند ايجاد زيرساختارهاي حقوقي درقالب هماهنگ سازي قوانين و مقررات و اقدامات مربوط به تسهيل تجارت، رفع موانع غيرتعرفه‌اي در اشكال مختلف و بررسي كاهش تعرفه‌ها باهدف افزايش تجارت در ميان كشورهاي عضو مجمع گفت‌وگوي همكاري آسيايي دانست.
وي گفت: گسترش بيش از پيش ارتباطات كارگزاران بخش خصوصي كشورهاي عضو و همكاري‌هاي مالي ميان بخش‌هاي بانكي نيز ضروري است.

قائم مقام وزير خارجه ايران گفت: نكته دوم رشد سريع و چشمگير فناوري اطلاعات و چگونگي بهره‌مندي از فرصت‌هاي آن در جهت تقويت و گسترش همكاري و همگرايي منطقه‌اي است.
مصطفوي دربخش ديگري از سخنانش كه درجمع وزيران خارجه و هيئت‌هاي بلندپايه ‪ ۳۰‬كشورآسيايي ايراد شد، كشاورزي را از ديگر مباحث مورد توجه اين مجمع دانست و گفت:ايران با برخورداري از توانمندي و تجربه ارزشمند در اين بخش و سهم ‪ ۲۵‬درصدي آن در اقتصاد كشور و همچنين وجود موسسات تحقيقاتي متعدد و كادر علمي مجرب، آماده همكاري در قالب تبادل اطلاعات و فناوري با رويكرد تحقيقاتي-آموزشي و نيز انتقال يافته‌هاي تحقيقاتي براساس موضوعات مشترك مورد علاقه ميان اعضاء است .

مصطفوي در پايان سخنانش گفت: جمهوري اسلامي ايران بر اين باور است كه مي توان زمينه را براي گسترش بيش از پيش همكاري‌هاي منطقه‌اي با هدف تامين رفاه و پيشرفت براي كشورهاي عضو و تشكيل خانه مشترك آسيايي فراهم كرد.
وي با قدرداني از ميزباني كره جنوبي براي تشكيل اين اجلاس،گفت : ايران از تشكيل گروه مطالعات عالي براي بررسي اهداف دبيرخانه ، مكانيسم مالي و مرحله دوم مشاركت كشورهاي عضو استقبال مي‌كند.

ارتقاء همگرايي بين كشورهاي آسيايي، گسترش بازار تجارت و مالي آسيا، تبديل آسيابه يك شريك توانمند براي تعامل با ديگر نقاط جهان وانتقال آسيا از يك قاره به يك منطقه تاثيرگذار در معادلات جهاني از جمله مهمترين اهداف اصلي مجمع گفت‌وگوي همكاري آسيايي به شمار مي‌رود.

جمهوري اسلامي‌ايران، تايلند، چين، اندونزي، مالزي، ژاپن، كره جنوبي، لائوس، ميانمار، ويتنام، فيليپين، سنگاپور، كامبوج، برونئي، مغولستان، بوتان، هند، پاكستان، بنگلادش، سريلانكا، روسيه، قزاقستان، تاجيكستان، ازبكستان، عربستان، كويت، قطر، عمان، امارات متحده عربي و بحرين ‪۳۰‬ كشور عضو مجمع گفت‌وگوي همكاري آسيايي هستند

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 16:21  توسط احمد  | 

سلام به همه
 
يه نفر بعداز20سال درس خوندن وكيل مي شه بهش مي گن حكم كن مي گه گيشنيز
 
فقط مرام گاوچون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن 6- نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نمي شنتركه پاش خواب ميره كفشاش رو ميدزدن

يه مورچه ميره سازمان اهدا خون بهش ميگن چند سي سي خون بگيريمو,مورچه فت من سي سي مي سي حاليم نيست شيلنگ بكشيد
 
دوست ندارم كه شمع باشم تا دخترا فوتم كنن دوست دارم سيگار باشم تا رفقا دودم كنن
 
پىرمردنگران به افق مينگريست خورشيد غروب ميكرد و هنوز نيمي از زمين شخم نخورده بود و گاو بي خيال مشغول خواندن اين اس ام اس بود
 
يه زنه با مرده تو آسانسور بودن . زنه به مرده مي گه فكر كن من زنتم ...مرده هم لباساشو در مياره ....ميندازه جلو زنه ميگه اينارو بشور!
 
ميدوني فرق تو با راه چيه . راه رو بايد بري تا به اخرش برسي.
ولي توخودت اخرشي
 
به یه نفر ميگن ميدوني فرق تو و خورشيد چيه. ميگن هر دوتون از پشت كوه اومدين
 
به يه نفر ميگن فهميدي فلاني مرد با تعجب ميگه:
اخه اون كه پيكان داشت
 
يه روز مردي به دیوونه ميگه ببين راهنماهام وصله؟
دیوونه : وصل شد قطع شد وصل شد قطع شد وصل شد قطع شد...
 
يه درياچه رژيم ميگيره مي شه تف
 
به يه معتاد ميگن با 45.46.47.48 جمله بساز ميگه چلاپنجه ميكشي .چلا شيشه ميشكني .چلاحف نميزني.چلا هشتي ناراحتي
 
يه مورچه ميخواد خود كشي كنه ميره كنار دمپايي ميخوابه
 
اسمان را ستاره زيبا ميكند باغ را گل عشق را محبت چشم را اشك و تو را عمل دماغ .
ريزش موهاي خود را به دست خدا بسپاريد
"
شامپو يدالله"
 
احمقه ميره خونه خدا زود بر ميگرده بش ميگن چرا زود اومدي ميگه آخه در بسته بود
 
یه نفر از دماغش آب مي ياد ميره سرشو ايزوگام ميكنه
 
به مسعود ميگن عشق رو بخش كن ميگه عشق عح ميگن اون عح چيه ميگه ته موندي عشقه
 
يه روزدو نفر تواستخرشرط بندي ميكنن هركی زودتراومدبالا بايد ناهاربده بعدازچنددقيقه دوتا جنازه مياد رو اب.
 
اميدوارم شب درعميق ترين,شيرين ترين وقشنگ ترين لحظات خوابت احساس كني دستشويي داري
 
يك سبد گل رز تقديم به تو ببر سر چهار راه بفروش سودش نصف نصف.
 
معلم: يك يكي ميشه چند تا .شاگرد: فكر نميكنم خيلي بشه
 
دو تا احمق بودن سر اينكه كدوم وسط بخوابن دعواشون ميشه
 
تو يه خوشگل زيبا رعنا قشنگ مثل من ديده بودي

به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه تابستون خيلي رفتارتون خوبه كه زمستونام بيام
 
اگه آسمون بيفته اگه زمين بلرزه اگه خورشيد سياه شه اگه دريا صحرا شه اگه ماه به دو نيم شه بدبخت داره قيامت ميشه نشستی جک می خونی ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 16:14  توسط احمد  | 

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر.......
 
اگر سفر نکنی،
اگر چيزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهميشه از يک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی ...
به آرامی آغاز به مردن ميكني
اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل يکبار در تمام زندگيت
ورای مصلحت انديشی بروی .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن !
امروز مخاطره کن !
نگذار که به آرامی بميری...
شادی را فراموش نکن!

 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:27  توسط احمد  | 

آيا ميدانستي که هر چشم مگس داراي 10 هزار عدسي ميباشد


 

آيا ميدانستي که مقاومت موش صحرايي در برابر بي آبي بيشتر از شتر ميباشد؟
 

آيا ميدانستي که جمعيت ميمونهاي هند بالغ بر پنجاه ميليون مي باشد
 

آيا ميدانستي يک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم كافي براي كشتن دوهزار و دويست انسان در اختيار دارد؟

 


آيا ميدانستي 350 هزار جور مختلف کفش دوزک در جهان وجود دارد

 


آيا ميدانستي که در هر 2.5 سانتي متر مربع از پوست انسان 36 متر رشته عصبي، هزار و سيصد سلول عصبي، 100 غده عرق، 3 ميليون سلول و 30 متر عروق خوني وجود دارد؟


آيا ميدانستي که نوشابه هاي زرد رنگ زيان بارتر از نوشابه هاي سياه رنگ هستند؟

 


آيا ميدانستي در عرض بيست سال گذاشته حوادت طبيعي چون زلزله و سيل ، يک ميليون و دويست هزار نفر را بکام خود کشيده و بد نيست اين را هم بدانيد که نود و نه درصد قربانيان در کشورهاي فقير بوده اند؟


آيا ميدانستي که شش چپ اندكي از شش راست كوچكتر ميباشد تا فضاي كافي براي قرارگيري قلب فراهم آيد

 


آيا ميدانستي بزرگترين مرواريد دنيا، 6.4 کيلوگرم وزن دارد. اين مرواريد حدود هفتاد و يک سال پيش در فيليپين از داخل يک صدف بسيار بزرگ در آورده شد. متاسفانه اين مرواريد گرد نيست

 


آيا ميدانستيد هزارپا، ده هزار نژاد متفاوت دارد و جالبتر اينکه هيچ کدام هزار پا ندارند و بيشترين پا را يک نوع نژادي دارد که در کاليفرنيا يافت ميشود، تعداد پاهاي آن به هفتصد و پنجاه تا ميرسد؟

 


آيا ميدانستي که موناليزا فاقد ابرو ميباشد زيرا در دوران رنسانس تراشيدن ابرو مد بوده

 


آيا ميدانستي که تقريبا نيمي از كل نشريات جهان در دو كشور آمريكا و كانادا منتشر ميگردد

 


آيا ميدانستي که تعداد سلولهاي گيرنده بويايي در سگهاي معمولي يک ميليارد و در سگهاي شكاري چهار ميليارد عدد ميباشد

 



آيا ميدانستي که انسان براي اولين بار سال 1783 ميلادي بود که پرواز را تجربه کرد و توانست هشت کيلومتر با بالن پرواز کند



آيا ميدانستي در قديم مردم روزانه بين پنجاه تا شصت گرم نمک ميخورند علت اين امر استفاده نمک براي نگهداري مواد غذايي بوده است که اين باعث استفاده بي رويه آن بود ، انسان امروزي بين پنج تا شش گرم نمک در روز استفاده ميکند



آيا ميدانستي سريعترين جابجاي اطلاعات توسط اينترنت بين ژنو و کاليفرنيا بوده است که پژوهشگران توانستند اطلاعاتي با بيش از يک ترابايت را در کمتر از نيم ساعت جابجا کنند ، جالب است بدانيد که يک ترابايت برابر است با هزار گيگابايت



آيا ميدانستي در دنيا از هر پنج نفر چهار نفرش موهايش تيره ميباشد



آيا ميدانستي که خرس كوالا هر گز آب نمي‌نوشد و آب مورد نياز خود را با خوردن برگ گياهان تامين مي‌كند



آيا ميدانستي که نقره صد ها بار بيش از ساير مواد ضد عفوني كننده موثر است و ششصد و پنجاه ميكرب را از بين مي برد



آيا ميدانستي که فيل بالغ در روز 220 كيلوگرم غذا و 200 ليتر آب مصرف ميكند

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:19  توسط احمد  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:4  توسط احمد  | 

www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
 
 
www.jointaranehha.blogfa.comwww.jointaranehha.blogfa.com
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:57  توسط احمد  | 

Image hosted by Al

Dolomites, Italy
 
 
Image hosted by Al
The Coast off the Skeletons, Namibia
 
 
Image hosted by Al
Auyan Tepui, Venezuela
 
 
 
Image hosted by Al
Delicate The Arch, the United States
 
 
Image hosted by Al
The volcano Cotopaxi, Ecuador
 
 
Image hosted by Al
The glacier off Breva, Italy
 
 
Image hosted by Al
The Valley off Death, the United States
 
 
Image hosted by Al
Continental Hielo, Argentinian
 
 
 
Image hosted by Al
The island Abrym, Vanuatu
 
 
Image hosted by Al
The Anti-Atlas, Morocco
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:20  توسط احمد  | 

قصه <<خواب و بیداری>>
صمد بهرنگی
 
خواننده ي عزيز،        
قصه ي « خواب و بيداري» را به خاطر اين ننوشته ام كه براي تو سرمشقي باشد. قصدم اين است كه بچه هاي هموطن خود را بهتر بشناسي و فكر كني كه چاره ي درد آنها چيست؟

اگر بخواهم همه ي آنچه را كه در تهران بر سرم آمد بنويسم چند كتاب مي شود و شايد هم همه را خسته كند. از اين رو فقط بيست و چهار ساعت آخر را شرح مي دهم كه فكر مي كنم خسته كننده هم نباشد. البته ناچارم اين را هم بگويم كه چطور شد من و پدرم به تهران آمديم:
چند ماهي بود كه پدرم بيكار بود. عاقبت مادرم و خواهرم و برادرهايم را در شهر خودمان گذاشت و دست من را گرفت و آمديم به تهران. چند نفر از آشنايان و همشهري ها قبلا به تهران‌آمده بودند و توانسته بودند كار پيدا كنند. ما هم به هواي آنها آمديم. مثلا يكي از آشنايان دكه ي يخفروشي داشت. يكي ديگر رخت و لباس كهنه خريد و فروش مي كرد. يكي ديگر پرتقال فروش بود. پدر من هم يك چرخ دستي گير آورد و دستفروش شد. پياز و سيب زميني و خيار و اين جور چيزها دوره مي گرداند. يك لقمه نان خودمان مي خورديم و يك لقمه هم مي فرستاديم پيش مادرم. من هم گاهي همراه پدرم دوره مي گشتم و گاهي تنها توي خيابان ها پرسه مي زدم و فقط شب ها پيش پدرم بر مي گشتم. گاهي هم آدامس بسته يك قران يا فال حافظ و اين ها مي فروختم.
حالا بياييم بر سر اصل مطلب:
آن شب من بودم، قاسم بود، پسر زيور بليت فروش بود، احمد حسين بود و دو تاي ديگر بودند كه يك ساعت پيش روي سكوي بانك با ما دوست شده بودند.
ما چهار تا نشسته بوديم روي سكوي بانك و مي گفتيم كه كجا برويم تاس بازي كنيم كه آن ها آمدند نشستند پهلوي ما. هر دو بزرگتر از ما بودند. يكي يك چشمش كور بود. آن ديگري كفش نو سياهي به پايش بود اما استخوان چرك يكي از زانوهايش از سوراخ شلوارش بيرون زده بود و سر و وضعش بدتر از ما بود.
ما چهار تا بنا كرديم به نگاه هاي دزدكي به كفش ها كردن. بعد نگاه كرديم به صورت هم. با نگاه به همديگر گفتيم كه آهاي بچه ها مواظب باشيد كه با يك دزد كفش طرفيم. يارو كه ملتفت نگاه هاي ما شد گفت: چيه؟ مگر كفش نديده ايد؟
رفيقش گفت: ولشان كن محمود. مگر نمي بيني ناف و كون همه شان بيرون افتاده؟ اين بيچاره ها كفش كجا ديده بودند.
محمود گفت: مرا باش كه پاهاي برهنه شان را مي بينم باز دارم ازشان مي پرسم كه مگر كفش به پايشان نديده اند.
رفيقش كه يك چشمش كور بود گفت: همه كه مثل تو باباي اعيان ندارند كه مثل ريگ پول بريزند براي بچه شان كفش نو بخرند.
بعد هر دوشان غش غش زدند زير خنده. ما چهار تا پاك درمانده بوديم. احمد حسين نگاه كرد به پسر زيور. بعد دوتايي نگاه كردند به قاسم. بعد سه تايي نگاه كردند به من: چكار بكنيم؟ شر راه بيندازيم يا بگذاريم هرهر بخندند و دستمان بيندازند؟
من بلند بلند به محمود گفتم: تو دزدي!.. تو كفش ها را دزديده يي!..
كه هر دو پقي زدند زير خنده. چشم كوره با آرنج مي زد به پهلوي آن يكي و هي مي گفت: نگفتم محمود؟.. ها ها!.. نگفتم؟.. هه...هه...هه!..
ماشين هاي سواري رنگارنگي كنار خيابان توقف كرده بودند و چنان كيپ هم قرار گرفته بودند كه انگار ديواري از آهن جلو روي ما كشيده بودند. ماشين سواري قرمزي كه درست جلو روي من بود حركت كرد و سوراخي پيدا شد كه وسط خيابان را ببينم.
ماشين هاي جوراجوري از تاكسي و سواري و اتوبوس وسط خيابان را پر كرده بودند و به كندي و كيپ هم حركت مي كردند و سر و صدا راه مي انداختند. انگار يكديگر را هل مي دادند جلو مي رفتند و به سر يكديگر داد مي زدند. به نظر من تهران شلوغ ترين نقطه ي دنياست و اين خيابان شلوغ ترين نقطه ي تهران.
چشم كوره و رفيقش محمود كم مانده بود از خنده غش بكنند. من خدا خدا مي كردم كه دعوامان بشود. فحش تازه اي ياد گرفته بودم و مي خواستم هر جور شده، بيجا هم كه شده، به يكي بدهم. به خودم مي گفتم كاش محمود بيخ گوش من بزند آنوقت من عصباني مي شوم و بهش مي گويم: « دست روي من بلند مي كني؟ حالا مي آيم خايه هايت را با چاقو مي برم، همين من!» با اين نيت يقه ي محمود را كه پهلويم نشسته بود چسبيدم و گفتم: اگر دزد نيستي پس بگو كفش ها را كي برايت خريده؟
اين دفعه خنده قطع شد. محمود دست من را به تندي دور كرد و گفت: بنشين سر جايت، بچه. هيچ معني حرفت را مي فهمي؟
چشم كوره خودش را به وسط انداخت و نگذاشت دعوا دربگيرد. گفت: ولش كن محمود. اين وقت شب ديگر نمي خواهد دعوا راه بيندازي. بگذار مزه ي خنده را توي دهنمان داشته باشيم.
ما چهار تا خيال دعوا و كتك كاري داشتيم اما محمود و چشم كوره راستي راستي دلشان مي خواست تفريح كنند و بخندند.
محمود به من گفت: داداش، ما امشب خيال دعوا نداريم. اگر شما دلتان دعوا مي خواهد بگذاريم براي فردا شب.
چشم كوره گفت: امشب، ما مي خواهيم همچين يك كمي بگو بخند كنيم. خوب؟
من گفتم: باشد.
ماشين سواري براقي آمد روبروي ما كنار خيابان ايستاد و جاي خالي را پر كرد. آقا و خانمي جوان و يك توله سگ سفيد و براق از آن پياده شدند. پسر بچه درست همقد احمد حسين بود و شلوار كوتاه و جوراب سفيد و كفش روباز دو رنگ داشت و موهاي شانه خورده و روغن زده داشت. در يك دست عينك سفيدي داشت و با دست ديگر دست پدرش را گرفته بود. زنجير توله سگ در دست خانم بود كه بازوها و پاهاي لخت و كفش پاشنه بلند داشت و از كنار ما گذشت عطر خوشايندي به بيني هايمان خورد. قاسم پوسته يي از زير پايش برداشت و محكم زد پس گردن پسرك. پسرك برگشت نگاهي به ما كرد و گفت: ولگردها!..
احمد حسين با خشم گفت: برو گم شو، بچه ننه!..
من فرصت يافتم و گفتم: حالا مي آيم خايه هايت را با چاقو مي برم.
بچه ها همه يك دفعه زدند زير خنده. پدر دست پسرك را كشيد و داخل هتلي شدند كه چند متر آن طرفتر بود.
باز همه ي چشم ها برگشت به طرف كفش هاي نو محمود. محمود دوستانه گفت: كفش براي من زياد هم مهم نيست. اگر مي خواهيد مال شما باشد.
بعد رو كرد به احمد حسين و گفت: بيا كوچولو. بيا كفش ها را درآر به پايت كن.
احمد حسين با شك نگاهي به پاهاي محمود انداخت و جنب نخورد. محمود گفت: چرا وايستادي نگاه مي كني؟ كفش نو نمي خواهي؟ د بيا بگير.
اين دفعه احمد حسين از جا بلند شد و رفت روبروي محمود خم شد كه كفش هايش را در بياورد. ما سه تا نگاه مي كرديم و چيزي نمي گفتيم. احمد حسين پاي محمود را محكم گرفت و كشيد اما دست هايش ليز خوردند و به پشت بر پياده رو افتاد. محمود و چشم كوره زدند زير خنده طوري كه من به خودم گفتم همين حالا شكمشان درد مي گيرد. دست هاي احمد حسين سياه شده بود. چشم كوره هي مي زد به پهلوي محمود و مي گفت: نگفتم محمود؟.. هاها...ها!.. نگفتم؟.. هه...هه...هه!..
جاي انگشتان ليز خورده ي احمد حسين روي پاي محمود ديده مي شد. ما سه تا تازه ملتفت شديم كه حقه را خورده ايم. خنده ي آن دو رفيق حقه باز به ما هم سرايت كرد. ما هم زديم زير خنده. احمد حسين هم كه ناراحت از زير پاي مردم بلند شده بود، مدتي ما را نگاه كرد بعد او هم زد زير خنده. حالا نخند كي بخند! جماعت پياده رو ما را نگاه مي كردند و مي گذشتند. من خم شدم و پاي محمود را از نزديك نگاه كردم. كفش كجا بود! محمود فقط پاهايش را رنگ كرده بود به طوري كه آدم خيال مي كرد كفش نو سياهي پوشيده. عجب حقه يي بود!
***
محمود گفت كه شش نفره تاس بازي كنيم.
من چهار هزار داشتم. قاسم نگفت چقدر پول دارد. آن دو تا رفيق پنج هزار داشتند. پسر زيور بليت فروش يك تومان داشت. احمد حسين اصلا پول نداشت. كمي پايين تر مغازه يي بسته بود. رفتيم آنجا و جلو مغازه بنا كرديم به تاس ريختن. براي شروع بازي پشك انداختيم. پشك اول به پسر زيور افتاد. تاس ريخت. پنج آورد. بعد نوبت قاسم بود. تاس ريخت، شش آورد. يك قران از پسر زيور گرفت. بعد دوباره تاس ريخت، دو آورد. تاس را داد به محمود. محمود چهار آورد. دو قران از قاسم گرفت و با شادي دست هايش را بهم زد و گفت: بركت بابا! بختمان گفت.
اين جوري دو به دو تاس مي ريختيم و بازي مي كرديم.
دو تا جوان شيك پوش از دست راست مي آمدند. احمد حسين جلو دويد و التماس كرد: يك قران... آقا يك قران بده... ترا خدا!..
يكي از مردها احمد حسين را با دست زد و دور كرد. احمد حسين دويد و جلوشان را گرفت و التماس كرد: آقا يك قران بده... يك قران كه چيزي نيست... ترا خدا...
از جلو ما كه رد مي شدند، مرد جوان پس گردن احمد حسين را گرفت و بلندش كرد و روي شكمش گذاشت روي نرده ي كنار خيابان. سر احمد حسين به طرف وسط خيابان آويزان بود و پاهايش به طرف پياده رو. احمد حسين دست و پا زد تا پاهاش به زمين رسيد و همانجا لب جو ايستاد. دو تا دختر جوان با يك پسر جوان خنده كنان از دست چپ مي آمدند. دخترها پيراهن كوتاه خوشرنگي پوشيده بودند و در دو طرف پسر راه مي رفتند. احمد حسين جلو دويد و به يكي از دخترها التماس كرد: خانم ترا خدا يك قران بده... گرسنه ام... يك قران كه چيزي نيست... ترا خدا!.. خانم يك قران!..
دختر اعتنايي نكرد. احمد حسين باز التماس كرد. دختر پولي از كيفش درآورد گذاشت به كف دست احمد حسين. احمد حسين با شادي برگشت پيش ما و گفت: من هم مي ريزم.
پسر زيور گفت: پولت كو؟
احمد حسين مشتش را باز كرد نشان داد. يك سكه ي دو هزاري كف دستش بود.
قاسم گفت: باز هم گدايي كردي؟
و خواست احمد حسين را بزند كه محمود دستش را گرفت و نگذاشت. احمد حسين چيزي نگفت. براي خودش جا باز كرد و نشست. من بلند شدم و گفتم: من با گداها تاس نمي ريزم.
حالا من يك قران بيشتر پول نداشتم. سه هزار از چهار هزارم را باخته بودم. محمود هم كه خيلي بد آورده بود گفت: تاس بازي ديگر بس است. بيخ ديواري بازي مي كنيم.
قاسم به من گفت: لطيف، باز با اين حرف هايت بازي را به هم نزن.
بعد به همه گفت: كي مي ريزد؟
چشم كوره گفت: خودت تنهايي بريز. ما بيخ ديواري بازي مي كنيم.
پسر زيور به قاسم اشاره كرد و گفت: تاس بازي با اين فايده اي ندارد. همه ش پنج و شش مي آورد. شير يا خط بازي مي كنيم.
احمد حسين گفت: باشد.
محمود گفت: نه. بيخ ديواري.
خيابان داشت خلوت مي شد. چند تا از مغازه هاي روبرويي بسته شده بود. براي شروع بازي هر كدام يك سكه ي يك قراني را از لب جو تا بيخ ديوار انداختيم. هنوز سكه ها بيخ ديوار بود كه احمد حسين داد زد: آژان!..
آژان باتون به دست در دو سه قدمي ما بود. من و احمد حسين و چشم كوره در رفتيم. محمود و پسر زيور هم پشت سر ما در رفتند. قاسم خواست پول ها را از بيخ ديوار جمع كند كه آژان سر رسيد. قاسم از ضربت باتون فريادي كشيد و پا به دو گذاشت. آژان پشت سرش داد زد: ولگردهاي قمارباز!.. مگر شما خانه و زندگي نداريد؟ مگر پدر و مادر نداريد؟
بعد خم شد يك قراني ها را جمع كرد و راه افتاد.
از چهار راه كه رد شدم ديدم تنها مانده ام. چلوكبابي آن بر خيابان بسته بود. دير كرده بودم. هر وقت شاگرد چلوكبابي در آهني را تا نصف پايين مي كشيد، وقتش بود كه پيش پدرم برگردم. از خيابان ها و چهارراه ها به تندي مي گذشتم و به خودم مي گفتم: «حالا ديگر پدرم گرفته خوابيده. كاشكي منتظر من بنشيند... حالا ديگر حتماً گرفته خوابيده.» بعد باز به خودم گفتم: «مغازه ي اسباب بازي فروشي چي؟ آن هم بسته است ديگر. اين وقت شب كي حوصله ي اسباب بازي خريدن دارد؟.. لابد حالا شتر من را هم چپانده اند توي مغازه و در مغازه را هم بسته اند و رفته اند... كاشكي مي توانستم با شترم حرف بزنم. مي ترسم يادش برود كه ديشب چه قراري گذاشتيم. اگر پيشم نيايد؟.. نه. حتماً مي آيد. خودش گفت كه فردا شب مي آيم سوارم مي شوي مي رويم تهران را مي گرديم. شتر سواري هم كيف دارد آ!..»
ناگهان صداي ترمزي بلند شد و من به هوا پرت شدم به طوري كه فكر كردم ديگر تشريف ها را برده ام. به زمين كه افتادم فهميدم وسط خيابان با يك سواري تصادف كرده ام اما چيزيم نشده. داشتم مچ دستم را مالش مي دادم كه يكي سرش را از ماشين درآورد و داد زد: د گم شو از جلو ماشين!.. مجسمه كه نيستي.
من ناگهان به خود آمدم. پيرزن بزك كرده يي پشت فرمان نشسته بود سگ گنده يي هم پهلويش چمباتمه زده بود بيرون را مي پاييد. قلاده ي گردن سگ برق برق مي زد. يك دفعه حالم طوري شد كه خيال كردم اگر همين حالا كاري نكنم، مثلا اگر شيشه ي ماشين را نشكنم، از زور عصباني بودن خواهم تركيد و هيچ وقت نخواهم توانست از سر جام تكان بخورم.
پيرزن يكي دو دفعه بوق زد و دوباره گفت: مگر كري بچه؟ گم شو از جلو ماشين!..
يكي دو تا ماشين ديگر آمدند و از بغل ما رد شدند. پيرزن سرش را درآورد و خواست چيزي بگويد كه من تف گنده يي به صورتش انداختم و چند تا فحش بارش كردم و تند از آنجا دور شدم.
كمي كه راه رفتم، نشستم روي سكوي مغازه ي بسته يي. دلم تاپ تاپ مي زد.
مغازه در آهني سوراخ سوراخي داشت. داخل مغازه روشن بود. كفش هاي جوراجوري پشت شيشه گذاشته بودند. روزي پدرم مي گفت كه ما حتي با پول ده روزمان هم نمي توانيم يك جفت از اين كفش ها بخريم.
سرم را به در وا دادم و پاهايم را دراز كردم. مچ دستم هنوز درد مي كرد، دلم مالش مي رفت، يادم آمد كه هنوز نان نخورده ام. به خودم گفتم: «امشب هم بايد گرسنه بخوابم. كاشكي پدرم چيزي برايم گذاشته باشد...» ناگهان يادم آمد كه امشب شترم خواهد آمد من را سوار كند ببرد به گردش. از جا پريدم و تند راه افتادم. مغازه ي اسباب بازي فروشي بسته بود اما سر و صداي اسباب بازي ها از پشت در آهني به گوش مي رسيد. قطار باري تلق تلوق مي كرد و سوت مي كشيد. خرس گنده ي سياه انگار نشسته بود پشت مسلسل و هي گلوله در مي كرد و عروسك هاي خوشگل و ملوس را مي ترساند. ميمون ها از گوشه يي به گوشه ي ديگر جست مي زدند و گاهي هم از دم شتر آويزان مي شدند كه شتر دادش درمي آمد و بد و بيراه مي گفت. خر درازگوش دندان هايش را به هم مي ساييد و عرعر مي كرد و بچه خرس ها و عروسك ها را به پشتش سوار مي كرد و شلنگ انداز دور بر مي داشت. شتر گوش به تيك تيك ساعت ديواري خوابانيده بود. انگار وعده يي به كسي داده باشد. هواپيماها و هليكوپترها توي هوا گشت مي زدند. لاك پشت ها توي لاكشان چرت مي زدند. ماده سگ ها بچه هايشان را شير مي دادند. گربه از زير سبد دزدكي تخم مرغ در مي آورد. خرگوش ها با تعجب شكارچي قفسه ي روبرو را نگاه مي كردند. ميمون سياه ساز دهني من را كه هميشه پشت شيشه بود، روي لب هاي كلفتش مي ماليد و صداهاي قشنگ جوراجوري از آن درمي آورد. اتوبوس ها و سواري ها عروسك ها را سوار كرده بودند و مي گشتند. تانك ها و تفنگ ها و تپانچه ها و مسلسل ها تند تند گلوله در مي كردند. بچه خرگوش هاي سفيد زردك هاي گنده يي را با دست گرفته مي جويدند در حالي كه نيششان تا بناگوش باز شده بود. مهمتر از همه شتر خود من بود كه اگر مي خواست حركتي بكند همه چيز را در هم مي ريخت. آنقدر گنده بود كه ديگر پشت شيشه جا نمي گرفت و تمام روز لب پياده رو مي ايستاد و مردم را تماشا مي كرد. حالا هم ايستاده بود وسط مغازه و زنگ گردنش را جرينگ جرينگ به صدا در مي آورد، سقز مي جويد و گوش به تيك تيك ساعت خوابانيده بود. يك رديف بچه شتر سفيد مو از توي قفسه هي داد مي زدند: ننه، اگر به خيابان بروي ما هم با تو مي آييم، خوب؟
خواستم با شتر دو كلمه حرف زده باشم اما هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيد. ناچار چند لگد به در زدم بلكه ديگران ساكت شوند اما در همين موقع كسي گوشم را گرفت و گفت مگر ديوانه شده يي بچه؟ بيا برو بخواب.
ديگر جاي ايستادن نبود. خودم را از دست آژان خلاص كردم و پا به دو گذاشتم كه بيشتر از اين دير نكنم.
وقتي پيش پدرم رسيدم، خيابان ها همه ساكت و خلوت بود. تك و توكي تاكسي مي آمد رد مي شد. پدرم روي چرخ دستيش خوابيده بود به طوري كه اگر مي خواستم من هم روي چرخ بخوابم، مجبور بودم او را بيدار كنم كه پاهايش را كنار بكشد و جا بدهد. غير از چرخ دستي ما چرخ هاي ديگري هم لب جو يا كنار ديوار بودند كه كساني رويشان خوابيده بودند. چند نفري هم كنار ديوار همينجوري روي زمين به خواب رفته بودند. اينجا چهار راهي بود و يكي از همشهري هاي ما در همين جا دكه ي يخفروشي داشت. سر پا خوابم مي گرفت. پاي چرخ دستيمان افتادم خوابيدم.
***
جرينگ!.. جرينگ!.. جرينگ!..
- آهاي لطيف كجايي؟ لطيف چرا جواب نمي دهي؟ چرا نمي آيي برويم بگرديم.
جرينگ!.. جرينگ!.. جرينگ!..
- لطيف جان، صدايم را مي شنوي؟ من شترم. آمدم برويم بگرديم د بيا سوار شو برويم.
شتر كه زير ايوان رسيد من از رختخوابم درآمدم و از آن بالا پريدم و افتادم به پشت او و خنده كنان گفتم: من كه نشسته ام پشت تو ديگر چرا داد مي زني؟
شتر از ديدن من خوشحال شد و كمي سقز به دهانش گذاشت وكمي هم به من داد و راه افتاديم. كمي راه رفته بوديم كه شتر گفت: ساز دهنيت را هم آورده ام. بگير بزن گوش كنيم.
من ساز دهني قشنگم را از شتر گرفتم و بنا كردم محكم در آن دميدن. شتر هم با جرينگ جرينگ زنگ هاي بزرگ و كوچكش با ساز من همراهي مي كرد.
شتر سرش را به طرف من برگرداند و گفت: لطيف، شام خورده يي؟
من گفتم: نه. پول نداشتم.
شتر گفت: پس اول برويم شام بخوريم.
در همين موقع خرگوش سفيد از بالاي درختي پايين پريد و گفت: شتر جان، امشب شام را در ويلا مي خوريم. من مي روم ديگران را خبر كنم. شما خودتان برويد.
خرگوش ته زردكي را كه تا حالا مي جويد، توي جوي آب انداخت و جست زنان از ما دور شد.
شتر گفت: مي داني ويلا يعني چه؟
من گفتم: به نظرم يعني ييلاق.
شتر گفت: ييلاق كه نه. آدم هاي ميليونر در جاهاي خوش آب و هوا براي خودشان كاخ ها و خانه هاي مجللي درست مي كنند كه هر وقت عشقشان كشيد بروند آنجا استراحت و تفريح كنند. اين خانه ها را مي گويند ويلا. البته ويلاها استخر و فواره و باغ و باغچه هاي بزرگ و پرگلي هم دارند. يك دسته باغبان و آشپز و نوكر و كلفت هم دارند. بعضي از ميليونرها چند تا ويلا هم در كشورهاي خارج دارند. مثلا در سويس و فرانسه. حالا ما مي رويم به يكي از ويلاهاي شمال تهران كه گرماي تابستان را از تنمان درآوريم.
شتر اين را گفت و انگار پر در آورده باشد، مثل پرنده ها به هوا بلند شد. زير پايمان خانه هاي زيبا و تميزي قرار داشت. بوي دود و كثافت هم در هوا نبود. خانه ها و كوچه ها طوري بودند كه من خيال كردم دارم فيلم تماشا مي كنم. عاقبت به شتر گفتم: شتر، نكند از تهران خارج شده باشيم!
شتر گفت: چطور شد به اين فكر افتادي؟
من گفتم: آخر اين طرف ها اصلا بوي دود و كثافت نيست. خانه ها همه اش بزرگ، مثل دسته گل هستند.
شتر خنديد و گفت: حق داري لطيف جان. تهران دو قسمت دارد و هر قسمتش براي خودش چيز ديگري است. جنوب و شمال: جنوب پر از دود و كثافت و گرد و غبار است اما شمال تميز است. زيرا همه ي اتوبوس هاي قراضه در آن طرف ها كار مي كنند. همه ي كوره هاي آجرپزي در آن طرف هاست. همه ي ديزل ها و باري ها از آن برها رفت و آمد مي كنند. خيلي از كوچه و خيابانهاي جنوب خاكي است، همه ي آب هاي كثيف و گنديده ي جوهاي شمال به جنوب سرازير مي شود. خلاصه. جنوب محله ي آدم هاي بي چيز و گرسنه است و شمال محله ي اعيان و پولدارها. تو هيچ در «حصيرآباد» و «نازي آباد» و «خيابان حاج عبدالمحمود» ساختمان هاي ده طبقه ي مرمري ديده يي؟ اين ساختمان هاي بلند هستند كه پايينشان مغازه هاي اعياني قراردارند و مشتري هايشان سواري هاي لوكس و سگهاي چند هزار توماني دارند.
من گفتم: در طرف هاي جنوب همچنين چيزهايي ديده نمي شود. در آنجا كسي سواري ندارد اما خيلي ها چرخ دستي دارند و توي زاغه مي خوابند.
چنان گرسنه بودم كه حس مي كردم ته دلم دارد سوراخ مي شود.
زير پايمان باغ بزرگي بود پر از چراغهاي رنگارنگ، خنك و پر طراوت و پر گل و درخت. عمارت بزرگي مثل يك دسته گل در وسط قرار داشت و چند متر آن طرفتر استخر بزرگي با آب زلال و ماهي هاي قرمز و دور و برش ميز و صندلي و گل و شكوفه. روي ميزها يك عالمه غذاهاي رنگارنگ چيده شده بود كه بويشان آدم را مست مي كرد.
شتر گفت: برويم پايين. شام حاضر است.
من گفتم: پس صاحب باغ كجاست؟
شتر گفت: فكر او را نكن. در زيرزمين دست بسته افتاده و خوابيده.
شتر روي كاشي هاي رنگين لب استخر نشست و من جست زدم و پايين آمدم. خرگوش حاضر بود. دست من را گرفت و برد نشاند سر يكي از ميزها. كمي بعد سر مهمان ها باز شد. عروسك ها با ماشين هاي سواري، عده يي با هواپيما و هليكوپتر، الاغ شلنگ انداز، لاك پشت ها آويزان از دم بچه شترها، ميمون ها جست زنان و معلق زنان و خرگوش ها دوان دوان سر رسيدند. مهماني عجيب و پر سر و صدايي بود با غذاهايي كه تنها بوي آن ها دهان آدم را آب مي انداخت. بوقلمون هاي سرخ شده، جوجه كباب، بره كباب، پلوها و خورش ها ي جوراجور و خيلي خيلي غذاهاي ديگر كه من نمي توانستم بفهمم چه غذاهايي هستند. ميوه هم از هر چه دلت بخواهد، فراوان بود. زير دست و پا ريخته بود.
شتر در آن سر استخر ايستاد و با اشاره ي سر و گردن همه را ساكت كرد و گفت: همه از كوچك و بزرگ خوش آمده ايد، صفا آورده ايد. اما مي خواستم از شما بپرسم آيا مي دانيد به خاطر كي و چرا همچنين مهماني پرخرجي راه انداخته ايم؟
الاغ گفت: به خاطر لطيف. مي خواستيم او هم يك شكم غذاي حسابي بخورد. حسرت به دلش نماند.
خرس پشت مسلسل گفت: آخر لطيف اينقدر مي آيد ما را تماشا مي كند كه ما همه مان او را دوست داريم.
پلنگ گفت: آري ديگر. همانطور كه لطيف دلش مي خواهد ما مال او باشيم، ما هم دلمان مي خواهد مال او باشيم.
شير گفت: آري. بچه هاي ميليونر خيلي زود از ما سير مي شوند. پدرهايشان هر روز اسباب بازي هاي تازه يي برايشان مي خرند آنوقت اين ها يكي دو دفعه كه با ما بازي كردند، دلشان زده مي شود و ديگر ما را به بازي نمي گيرند و ولمان مي كنند كه بمانيم بپوسيم و از بين برويم.
من به حرف آمدم گفتم: اگر شما هر كدامتان مال من باشيد، قول مي دهم كه هيچوقت ازتان سير نشوم. هميشه با شما بازي مي كنم و تنهايتان نمي گذارم.
اسباب بازي ها يكصدا گفتند: مي دانيم. ما تو را خوب مي شناسيم. اما ما نمي توانيم مال تو باشيم. ما را خيلي گران مي فروشند.
بعد يكيشان گفت: من فكر نمي كنم حتي درآمد يك ماه پدر تو براي خريدن يكي از ماها كفايت بكند.
شتر باز همه را ساكت كرد و گفت: برگرديم بر سر مطلب. حرف هاي همه ي شما درست است ولي ما مهماني امشب را به خاطر چيز بسيار مهمي راه انداختيم كه شما به آن اشاره نكرديد.
من باز به حرف آمدم گفتم: من خودم مي دانم چرا من را به اينجا آورديد. شما خواستيد به من بگوييد كه ببين همه ي مردم مثل تو و پدرت گرسنه كنار خيابان نمي خوابند.
چند زن و مرد دور ميزي نشسته بودند و تند تند غذا مي خوردند. معلوم بود كه نوكر و كلفت هاي خانه بودند. من هم بنا كردم به خوردن اما انگار ته دلم سوراخ بود كه هر چه مي خوردم سير نمي شدم و شكمم مرتب قار و قور مي كرد. مثل آن وقت هايي كه خيلي گرسنه باشم. فكر كردم كه نكند دارم خواب مي بينم كه سير نمي شوم؟ دستي به چشم هايم كشيدم. هر دو قشنگ باز بودند. به خودم گفتم: «من خوابم؟ نه كه نيستم. آدم كه به خواب مي رود ديگر چشم هايش باز نيست و جايي را نمي بيند. پس چرا سير نمي شوم؟ چرا دارم خيال مي كنم دلم مالش مي رود؟»
حالا داشتم دور عمارت مي گشتم و به ديوارهاي آن و به سنگ هاي قيمتي ديوارها دست مي كشيدم. نمي دانم از كجا گرد و خاك مي آمد و يك راست مي خورد به صورت من. حالا توي زيرزمين بودم كه خيال مي كردم گرد و خاك از آنجاست. در اولين پله گرد و خاك چنان توي بيني و دهنم تپيد كه عطسه ام گرفت: هاپ ش!..
***
به خودم گفتم: چي شده؟ من كجام؟
جاروي سپور درست از جلو صورتم رد شد و گرد و خاك پياده رو را به صورتم زد.
به خودم گفتم: چي شده؟ من كجام؟ نكند خواب مي بينم؟
اما خواب نبودم. چرخ دستي پدرم را ديدم بعد هم سر و صداي تاكسي ها را شنيدم بعد هم در تاريك روشن صبح چشمم به ساختمانهاي اطراف چهار راه افتاد. پس خواب نبودم. سپور حالا از جلوي من رد شده بود اما همچنان گرد و غبار راه مي انداخت و پياده رو را خط خطي مي كرد و جلو مي رفت.
به خودم گفتم: پس همه ي آن ها را خواب ديدم؟ نه!.. آري ديگر خواب ديدم. نه!.. نه!.. نه..
سپور برگشت و من را نگاه كرد. پدرم از روي چرخ خم شد و گفت: لطيف، خوابي؟
من گفتم: نه!.. نه!..
پدرم گفت: خواب نيستي چرا ديگر داد مي زني؟ بيا بالا پهلوي خودم.
رفتم بالا. پدرم بازويش را زير سرم گذاشت اما من خوابم نمي برد. دلم مالش مي رفت. شكمم درست به تخته ي پشتم چسبيده بود. پدرم ديد كه خوابم نمي برد گفت: شب دير كردي. من هم خسته بودم زود خوابيدم.
گفتم: دو تا سواري تصادف كرده بودند وايستادم تماشا كنم دير كردم.
بعد گفتم: پدر. شتر مي تواند حرف بزند و بپرد...
پدرم گفت: نه كه نمي تواند.
من گفتم: آري. شتر كه پر ندارد...
پدرم گفت: پسر تو چه ات است؟ هر صبح كه از خواب بلند مي شوي حرف شتر را مي زني.
من كه فكر چيز ديگري را مي كردم گفتم: پولدار بودن هم چيز خوبي است، پدر. مگر نه؟ آدم مي تواند هر چه دلش خواست بخورد، هر چه دلش خواست داشته باشد. مگر نه، پدر؟
پدرم گفت: ناشكري نكن پسر. خدا خودش خوب مي داند كه كي را پولدار كند، كي را بي پول.
پدرم هميشه همين حرف را مي زد.
هوا كه روشن شد پدرم چستك هايش را از زير سرش برداشت به پايش كرد. بعد، از چرخ دستي پايين آمديم. پدرم گفت: ديروز نتوانستم سيب زميني ها را آب كنم. نصف بيشترش روي دستم مانده.
من گفتم: مي خواستي جنس ديگري بياوري.
پدرم حرفي نزد. قفل چرخ را باز كرد و دو تا كيسه ي پر درآورد خالي كرد روي چرخ دستي. من هم ترازو و كيلوها را درآوردم چيدم. بعد، راه افتاديم.
پدرم گفت: مي رويم آش بخوريم.
هر وقت صبح پدرم مي گفت «مي رويم آش بخوريم» من مي فهميدم كه شب شام نخورده است.
سپور پياده رو را تا ته خيابان خط خطي كرده بود. ما مي رفتيم به طرف پارك شهر. پيرمرد آش فروش مثل هميشه لب جو، پشت به وسط خيابان، نشسته بود و ديگ آش جلوش، روي اجاق فتيله يي، قل قل مي كرد. سه تا مشتري زن و مرد دوره نشسته بودند و از كاسه هاي آلومينيومي آششان را مي خوردند. زن بليت فروش بود. مثل زيور بليت فروش چادر به سر داشت. چمباتمه زده بود و دسته بليت ها را گذاشته بود وسط شكم و زانوهايش و چادر چركش را كشيده بود روي زانوهايش.
پدرم با پيرمرد احوال پرسي كرد و نشستيم. دو تا آش كوچك با نصفي نان خورديم و پا شديم. پدرم دو قران پول به من داد و گفت: من مي روم دوره بگردم. ظهر مي آيي همينجا ناهار را با هم مي خوريم.
***
اول كسي كه ديدم پسر زيور بليت فروش بود. جلو مردي را گرفته و مرتب مي گفت: آقا يك دانه بليت بخر. انشاالله برنده مي شوي. آقا ترا خدا بخر.
مرد زوركي از دست پسر زيور خلاص شد و در رفت. پسر زيور چند تا فحش زير لبي داد و مي خواست راه بيفتد كه من صدايش زدم و گفتم: نتوانستي كه قالب كني!
پسر زيور گفت: اوقاتش تلخ بود، انگار با زنش دعواش شده بود.
دو تايي راه افتاديم. پسر زيور دسته ي ده بيست تايي بليت هايش را جلو مردم مي گرفت و مرتب مي گفت: آقا بليت؟.. خانم بليت؟..
پسر زيور براي هر بليتي كه مي فروخت يك قران از مادرش مي گرفت. خرجي خودش را كه در مي آورد ديگر بليت نمي فروخت، مي رفت دنبال بازي و گردش و دعوا و سينما. پولدارتر از همه ي ما بود. ظهرها عادتش بود كه توي جوي آبي، زير پلي، دراز بكشد و يكي دو ساعتي بخوابد. صبح آفتاب نزده بيدار مي شد و از مادرش ده بيست تايي بليت مي گرفت و راه مي افتاد كه مشتري هاي صبح را از دست ندهد تا كارش را ظهر نشده تمام كند. دلش نمي آمد بعد از ظهرش را هم با بليت فروشي حرام كند.
تا خيابان نادري پسر زيور سه تا بليت فروخت. آنجا كه رسيديم گفت: من ديگر بايد همينجاها بمانم.
مغازه ها تك وتوك باز بودند. مغازه ي اسباب بازي فروشي بسته بود. شترم هنوز كنار پياده رو نيامده بود. دلم نيامد در را بزنم كه نكند خواب صبحش را حرام كرده باشم. گذاشتم رفتم بالاتر و بالاتر. خيابان ها پر شاگرد مدرسه يي ها بود. توي هر ماشين سواري يكي دو بچه مدرسه يي كنار پدر و مادرهايشان نشسته بودند و به مدرسه مي رفتند.
در اين وقت روز فقط مي توانستم احمد حسين را پيدا كنم تا از دست تنهايي خلاص بشوم. باز از چند خيابان گذشتم تا رسيدم به خيابان هايي كه ذره يي دود و بوي كثافت درشان نبود. بچه ها و بزرگترها همه شان لباس هاي تر و تميز داشتند. صورت ها همه شان برق برق مي زدند. دخترها و زن ها مثل گل هاي رنگارنگ مي درخشيدند. مغازه ها و خانه ها زير آفتاب مثل آينه به نظر مي آمدند. من هر وقت از اين محله ها مي گذشتم خيال مي كردم توي سينما نشسته ام فيلم تماشا مي كنم. هيچوقت نمي توانستم بفهمم كه توي خانه هاي به اين بلندي و تميزي چه جوري غذا مي خورند، چه جوري مي خوابند، چه جوري حرف مي زنند، چه جوري لباس مي پوشند. تو مي تواني پيش خود بفهمي كه توي شكم مادرت چه جوري زندگي مي كردي؟ مثلا مي تواني جلو چشم هات خودت را توي شكم مادرت ببيني كه چه جوري غذا مي خوردي؟ نه كه نمي تواني. من هم مثل تو بودم. اصلا نمي توانستم فكرش را بكنم.
جلو مغازه يي سه تا بچه كيف به دست ايستاده بودند چيزهاي پشت شيشه را تماشا مي كردند. من هم ايستادم پشت سرشان. عطر خوشايندي از موهاي شانه زده شان مي آمد. بي اختيار پشت گردن يكيشان را بو كردم. بچه ها به عقب نگاه كردند و من را برانداز كردند و با اخم و نفرت ازم فاصله گرفتند و رفتند. از دور شنيدم كه يكيشان مي گفت: چه بوي بدي ازش مي آمد!
فقط فرصت كردم كه عكس خودم را توي شيشه ي مغازه ببينم. موهاي سرم چنان بلند و پريشان بودند كه گوش هايم را زيرگرفته بودند. انگار كلاه پر مويي به سرم گذاشته ام. پيراهن كرباسي ام رنگ چرك و تيره يي گرفته بود و از يقه ي دريده اش بدن سوخته ام ديده مي شد. پاهام برهنه و چرك و پاشنه هام ترك خورده بودند. دلم مي خواست مغز هر سه اعيان زاده را داغون كنم.
آيا تقصير آن ها بود كه من زندگي اين جوري داشتم؟
مردي از توي مغازه بيرون آمد و با اشاره ي دست، من را راند و گفت: برو بچه. صبح اول صبح هنوز دشت نكرده ايم چيزي به تو بدهيم.
من جنب نخوردم و چيزي هم نگفتم. مرد باز من را با اشاره ي دست راند و گفت: د گم شو برو. عجب رويي دارد!
من جنب نخوردم و گفتم: من گدا نيستم.
مرد گفت: ببخشيد آقا پسر، پس چكاره ايد؟
من گفتم: كاره يي نيستم. دارم تماشا مي كنم.
و راه افتادم. مرد داخل مغازه شد. تكه كاشي سفيدي ته آب جو برق مي زد. ديگر معطل نكردم. تكه كاشي را برداشتم و با تمام قوت بازويم پراندم به طرف شيشه ي بزرگ مغازه. شيشه صدايي كرد و خرد شد. صداي شيشه انگار بار سنگيني را از روي دلم برداشت و آنوقت دو پا داشتم دو پاي ديگر هم قرض كردم و حالا در نرو كي در برو! نمي دانم از چند خيابان رد شده بودم كه به احمد حسين برخوردم و فهميدم كه ديگر از مغازه خيلي دور شده ام.
احمد حسين مثل هميشه جلو دبستان دخترانه اين بر آن بر مي رفت و از ماشين هاي سواري كه دختر بچه ها را پياده مي كردند، گدايي مي كرد. هر صبح زود كار احمد حسين همين بود. من عاقبت هم نفهميدم كه احمد حسين پيش چه كسي زندگي مي كند اما قاسم مي گفت كه احمد حسين فقط يك مادر بزرگ دارد كه او هم گداست. احمد حسين خودش چيزي نمي گفت.
وقتي زنگ مدرسه زده شد و بچه ها به كلاس رفتند ما راه افتاديم. احمد حسين گفت: امروز دخل خوبي نكردم. همه مي گويند پول خرد نداريم.
من گفتم: كجا مي خواهيم برويم؟
احمد حسين گفت: همين جوري راه مي رويم ديگر.
من گفتم: همين جوري نمي شود. برويم قاسم را پيدا كنيم يكي يك ليوان دوغ بزنيم.
قاسم ته خيابان سي متري دوغ ليواني يك قران مي فروخت و ما هر وقت به ديدن او مي رفتيم نفري يك ليوان دوغ مجاني مي زديم. پدر قاسم در خيابان حاج عبدالمحمود لباس كهنه خريد و فروش مي كرد. پيراهن يكي پانزده هزار، زير شلواري دو تا بيست و پنج هزار، كت و شلوار هفت هشت تومن. خيابان حاج عبدالمحمود با يك پيچ به محل كار قاسم مي خورد. در و ديوار و زمين خيابان پر از چيزهاي كهنه و قراضه بود كه صاحبانشان بالا سرشان ايستاده بودند و مشتري صدا مي زدند. پدر قاسم دكان بسيار كوچكي داشت كه شب ها هم با قاسم و زن خود سه نفري در همانجا مي خوابيدند. خانه ي ديگري نداشتند. مادر قاسم صبح تا شام لباس هاي پاره و چركي را كه پدر قاسم از اين و آن مي خريد، توي دكان يا توي جوي خيابان سي متري مي شست و بعد وصله مي كرد. خيابان حاج عبدالمحمود خاكي بود و جوي آب نداشت و هيچ ماشيني از آنجا نمي گذشت.
من و احمد حسين پس از يكي دو ساعت پياده روي رسيديم به محل كار قاسم. قاسم در آنجا نبود. رفتيم به خيابان حاج عبدالمحمود. پدر قاسم گفت كه قاسم مادرش را به مريضخانه برده. مادر قاسم هميشه يا پا درد داشت يا درد معده.
***
نزديك هاي ظهر من و احمد حسين و پسر زيور در خيابان نادري، لب جو، كنار شتر نشسته بوديم و تخمه مي شكستيم و درباره ي قيمت شتر حرف مي زديم. عاقبت قرار گذاشتيم كه برويم توي مغازه و از فروشنده بپرسيم. فروشنده به خيال اين كه ما گداييم، از در وارد نشده گفت: برويد بيرون. پول خرد نداريم.
من گفتم: پول نمي خواستيم آقا. شتر را چند مي دهيد؟
و با دست به بيرون اشاره كردم. صاحب مغازه با تعجب گفت: شتر؟!
احمد حسين و قاسم از پشت سر من گفتند: آري ديگر. چند مي دهيد؟
صاحب مغازه گفت: برويد بيرون بابا. شتر فروشي نيست.
دماغ سوخته از مغازه بيرون آمديم انگار اگر فروشي بود، آنقدر پول نقد داشتيم كه بدهيم و جلو شتر را بگيريم و ببريم. شتر محكم سر جايش ايستاده بود. ما خيال مي كرديم مي تواند هر سه ما را يكجا سوار كند و ذره يي به زحمت نيفتد. دست احمد حسين به سختي تا شكم شتر مي رسيد. پسر زيور هم مي خواست دستش را امتحان كند كه فروشنده بيرون آمد و گوش قاسم را گرفت و گفت: الاغ مگر نمي بيني نوشته اند دست نزنيد؟
و با دست تكه كاغذي را نشان داد كه بر سينه ي شتر سنجاق شده بود و چيزي رويش نوشته بودند ولي ما هيچكدام سر در نمي آورديم. از آنجا دور شديم و بنا كرديم به تخمه شكستن و قدم زدن. كمي بعد پسر زيور گفت كه خوابش مي آيد و جاي خلوتي پيدا كرد و رفت توي جوي آب، زير پلي، گرفت خوابيد. من و احمد حسين گفتيم كه برويم به پارك شهر. هوا گرم و خفه بود. چنان عرقي كرده بوديم كه نگو. هيچ يكيمان حرفي نمي زديم. من دلم مي خواست الان پيش مادرم بودم. بدجوري غريبيم مي آمد.
دم در پارك شهر احمد حسين دو هزار داد و ساندويچ تخم مرغ خريد و گذاشت كه يك گاز هم من بزنم. بعد رفتيم در جاي هميشگي توي جو، آب تني بكنيم. چند بچه ي ديگر هم بالاتر از ما آب تني مي كردند و به سر و روي هم آب مي پاشيدند. من و احمد حسين ساكت توي آب دراز كشيديم و سر و بدنمان را شستيم و كاري به كار آنها نداشتيم. نگهبان پارك به سر و صدا به طرف ما آمد و همه مان پا به فرار گذاشتيم و رفتيم جلو آفتاب نشستيم روي شن ها. من و احمد حسين با شن شكل شتر درست مي كرديم كه صداي پدرم را بالاي سرمان شنيدم. احمد حسين گذاشت رفت. من و پدرم رفتيم به دكان جگركي و ناهار خورديم. پدرم ديد كه من حرفي نمي زنم و تو فكرم گفت: لطيف، چي شده؟ حالت خوب نيست؟
من گفتم: چيزي نيست.
آمديم زير درخت هاي پارك شهر دراز كشيديم كه بخوابيم. پدرم ديد كه من هي از اين پهلو به آن پهلو مي شوم و نمي توانم بخوابم. گفت: لطيف، دعوا كردي؟ كسي چيزي بهت گفته؟ آخر به من بگو چي شده.
من اصلا حال حرف زدن نداشتم. خوشم مي آمد كه بدون حرف زدن غصه بخورم. دلم مي خواست الان صدا و بوي مادرم را بشنوم و بغلش كنم و ببوسم. يك دفعه زدم زير گريه و سرم را توي سينه ي پدرم پنهان كردم. پدرم پا شد نشست من را بغل كرد و گذاشت كه تا دلم مي خواهد گريه كنم. اما باز چيزي به پدرم نگفتم. فقط گفتم كه دلم مي خواست پيش مادرم بودم. بعد خواب من را گرفت و چشم كه باز كردم ديدم پدرم بالاي سر من نشسته و زانوهايش را بغل كرده و توي جماعت نگاه مي كند. من پايش را گرفتم و تكان دادم و گفتم: پدر!
پدرم من را نگاه كرد، دستش را به موهايم كشيد و گفت: بيدار شدي جانم؟
من سرم را تكان دادم كه آري.
پدرم گفت: فردا برمي گرديم به شهر خودمان. مي رويم پيش مادرت. اگر كاري شد همانجا مي كنيم يك لقمه نان مي خوريم. نشد هم كه نشد. هر چه باشد بهتر از اين است كه ما در اينجا بي سر و يتيم بمانيم آن ها هم در آنجا.
توي راه، از پارك تا گاراژ، نمي دانستم كه خوشحال باشم يا نه. دلم نمي آمد از شتر دور بيفتم. اگر مي توانستم شتر را هم با خودم ببرم، ديگر غصه يي نداشتم.
رفتيم بليت مسافرت خريديم باز توي خيابان ها راه افتاديم. پدرم مي خواست چرخ دستيش را هر طوري شده تا عصر بفروشد. من دلم مي خواست هر طوري شده يك دفعه ي ديگر شتر را سير ببينم. قرار گذاشتيم شب را بياييم طرف هاي گاراژ بخوابيم. پدرم نمي خواست من را تنها بگذارد اما من گفتم كه مي خواهم بروم يك كمي بگردم دلم باز شود.
***
طرف هاي غروب بود. نمي دانم چند ساعتي به تماشاي شتر ايستاده بودم كه ديدم ماشين سواري رو بازي از راه رسيد و نزديك هاي من و شتر ايستاد. يك مرد و يك دختر بچه ي تر و تميز توي ماشين نشسته بودند. چشم دختر به شتر دوخته شده بود و ذوق زده مي خنديد. به دلم برات شد كه مي خواهند شتر را بخرند ببرند به خانه شان. دختر دست پدرش را گرفته از ماشين بيرون مي كشيد و مي گفت: زودتر پاپا. حالا يكي ديگر مي آيد مي خرد.
پدر و دختر مي خواستند داخل مغازه شوند كه ديدند من جلوشان ايستاده ام و راه را بسته ام. نمي دانم چه حالي داشتم. مي ترسيدم؟ گريه ام مي گرفت؟ غصه ي چيزي را مي خوردم؟ نمي دانم چه حالي داشتم. همين قدر مي دانم كه جلو پدر و دختر را گرفته بودم و مرتب مي گفتم: آقا، شتره فروشي نيست. صبح خودش به من گفت. باور كن فروشي نيست.
مرد من را محكم كنار زد و گفت: راه را چرا بسته يي بچه؟ برو كنار.
و دو تايي داخل مغازه شدند. مرد شروع كرد با صاحب مغازه صحبت كردن. دختر مرتب برمي گشت و شتر را نگاه مي كرد. چنان حال خوشي داشت كه آدم خيال مي كرد توي زندگيش حتي يك ذره غصه نخورده. من انگار زبانم لال شده بود و پاهايم بي حركت، دم در ايستاده بودم و توي مغازه را مي پاييدم. ميمون ها، بچه شترها، خرس ها، خرگوش ها و ديگران من را نگاه مي كردند و من خيال مي كردم دلشان به حال من مي سوزد.
پدر و دختر خواستند از مغازه بيرون بيايند. پدر يك سكه ي دو هزاري به طرف من دراز كرد. من دستهايم را به پشتم گذاشتم و توي صورتش نگاه كردم. نمي دانم چه جوري نگاهش كرده بودم كه دو هزاري را زود توي جيبش گذاشت و رد شد. آنوقت صاحب مغازه من را از دم در دور كرد. دو نفر از كارگران مغازه بيرون آمدند و رفتند به طرف شتر. دختر بچه رفته بود نشسته بود توي سواري و شتر را نگاه مي كرد و با چشم و ابرو قربان صدقه اش مي رفت. كارگرها كه شتر را از زمين بلند كردند، من بي اختيار جلو دويدم و پاي شتر را گرفتم و داد زدم شتر مال من است. كجا مي بريد. من نمي گذارم.
يكي از كارگرها گفت: بچه برو كنار. مگر ديوانه شده يي!
پدر دختر از صاحب مغازه پرسيد: گداست؟
مردم به تماشا جمع شده بودند. من پاي شتر را ول نمي كردم عاقبت كارگرها مجبور شدند شتر را به زمين بگذارند و من را به زور دور كنند. صداي دختر را از توي ماشين شنيدم كه به پدرش مي گفت: پاپا، ديگر نگذار دست بهش بزند.
پدر رفت نشست پشت فرمان. شتر را گذاشتند پشت سر پدر و دختر. ماشين خواست حركت كند كه من خودم را خلاص كردم و دويدم به طرف ماشين. دو دستي ماشين را چسبيدم و فرياد زدم: شتر من را كجا مي بريد. من شترم را مي خواهم.
فكر مي كنم كسي صدايم را نشنيد. انگار لال شده بودم و صدايي از گلويم در نمي آمد و فقط خيال مي كردم كه فرياد مي زنم. ماشين حركت كرد و كسي من را از پشت گرفت. دست هايم از ماشين كنده شده و به رو افتادم روي اسفالت خيابان. سرم را بلند كردم و آخرين دفعه شترم را ديدم كه گريه مي كرد و زنگ گردنش را با عصبانيت به صدا در مي آورد.
صورتم افتاد روي خوني كه از بيني ام بر زمين ريخته بود. پاهايم را بر زمين زدم و هق هق گريه كردم.
دلم مي خواست مسلسل پشت شيشه مال من باشد.
                                                    تابستان 1347
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 16:49  توسط احمد  |