|
|
|
|
|
ا لفباي فا رسي : حروف هجا كه به فارسي (( ا لفبا ))
نا ميده مي شوند بر عكس تصور همگا ن كه مي گويند
32 حرف ا ست, 24 حرف ا ست و عبا رت ا ست ا ز:
ا - ب- پ- ت- ج- چ- خ- د- ذ- ر- ز- ژ- س- ش- غ
ف- ك- گ- ل- م- ن- و- ه- ي . بوا سطه ا ستعما ل
كلما ت عربي و تركي ,هشت حرف ديگر هم به ا لفباي
فارسي ا فزوده شده ا ست كه عبا رتند ا ز ,(( ث ? ح-
ص- ض- ط- ظ- ع- ق )) ا ين هشت حرف در زبا ن
فا رسي سره وجود ندا رد و هر كلمه اي كه ا ز ا ين
حروف در آ ن باشد فا رسي نيست 4 حرف پ- چ- ژ
گ هم در عربي وجود ندا رد و هر كلمه ا ي كه ا ين
4 حرف را دا را با شد عربي نيست . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:5 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
...همیشه ازین شعر خوشم میومد:
کاش می دانستید زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست .
*
*
*
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است .
از تماشاگر آغاز حیات
تا به جایی که خدا میداند
...داریم این مسیر رو طی میکنیم
در حال رفتنیم . هم خودمون...هم عمرمون...
داشتم فکر میکردم که راه های نرفته زیاد داریم : طی کردن راه تحصیلی و کنکور , رشته ها ,شغل , گرفتن مدرک , زندگی آینده , پیشرفت های علمی و بهتر کردن وضع جامعه و انجام وظایف دینی : همه و همه باید درست به پایان برسه تا با خیال راهت راهی اون دنیا شیم...
آخه ما فقط یک بار به دنیا می آییم , یک بارهم از این جا میریم
پس چه بهتر که وقت عزیزمونو صرف کارای بیهوده که هیچ سود دنیوی و اخروی توش نیست نکنیم...
***************************
- زندگی هدیه ای بزرگ است که به ما می دهند ،از آن خوب استفاده کن
- برای نفوذ کردن به دل دشمن ، اول خوب به حرفهاش گوش کن
- گذشته را نه پنهان کن و نه در آن زندگی کن
- هر چه را داریم به ما داده اند
- هیچ کاری را به تنهایی نمی کنیم
- روح ، جسم و ذهن هر سه با هم اند
- حرف حق ،زخم نمی زند
-حرفهای خودت را بشنو
-نتیجه کار، آموزگار بزرگی است
-به حقوق حریفت احترام بگذار
-ابتدا راهت را بشناس
-سکوت را فقط با آوازی دل نشین بشکن
-نور از درون می تابد
-خدا را خوب بشناس و شاکرش باش.
-دوست توقعات نادرست نباش.
-کمک خواستن قدرت می خواهد
-زندگی هدیه ای غیر قابل تصور است
-ایمان مضطرب نمی شود
-همواره به قلبت رجوع کن
-هرگز فراموش نکن چرا به وجود امده ای
-بد بختی همواره به دنبال نادان می گردد
-هیچ چیز را به خطر نینداز و این پاداش تو خواهد بود
من هنوز خواب می بینم که دوره دوره ی وفاست که اعتبار عشق به جاست دنیا به کام آدماست من هنوزم خواب می بینم ● من هنوز خواب می بینم که این خودش غنیمته برای دیگرون یه خواب برای من حقیقته من هنوزم خواب می بینم ● سوته دلان یکی یکی تموم شدن سوته دلی نمونده غیر از خود من کسی که عشق و غم و فریاد بزنه حقیقت آدمو فریاد بزنه ● هنوز تو قصه های من رنگ و ریا جا نداره دروغ نمی گن آدما دشمنی معنا نداره ● هنوز تو قصه های من هیچ کسی تنها نمیشه کسی به جرم عاشقی خسته وتنها نمی شه ● هنوز تو ی دنیای من هر آدمی یه عالمه گل و نمی فروشن به هم گل مثل قلب آدمه ● سوته دلان یکی یکی تموم شدن سوته دلی نمونده غیر از خود من کسی که عشق و غم و فریاد بزنه حقیقت آدمو فریاد بزنه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:5 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
مرا عمري به دنبالت کشاندي
سرانجامم به خاکستر نشاندي ربودي دفتر دل را و افسوس که سطري هم از اين دفتر نخواندي گرفتم. عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکي هم فشاندي ! گذشت از من ،ولي آخر نگفتي که بعد از من به اميد که ماندي ؟ ![]() ![]() ![]() Listen to my heart when it speaks.
Don't criticize my physique. Talk to me about your day.
Surprise me sometimes with a bouquet. Speak softly in my ear.
Tell me what I want to hear. Surprise me with a special date.
Tell me I'm your soulmate. Confide in me what you believe. Promise me you'll never leave. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:2 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
دوازده گام برای ترقی و ترفیع در کار_12 بالا رفتن از نردبان شغلی نیازمند سخت کوشی، وقت شناسی، و کمی خوش شانسی است. خیلی خوب می شد اگر مدرک دانشگاهی، مهارت های شغلی و بازده کاری به طور خارق العاده ای درهای آرزوهایتان را به رویتان باز می کرد، اما زندگی اینگونه نیست. شما باید خودتان برنامه ریزی کرده و برنامه هایتان را اجرا کنید. در این قسمت نکاتی وجود دارد که می تواند پیشرفت و ترقی را برایتان به ارمغان بیاورد. 1- در شغل فعلی تان مهارت کامل بدست آورید حتی اگر هیچ گونه علاقه ای به انجام دادن شغل فعلی تان ندارید، سعی کنید آنرا به بهترین نحو انجام دهید. راههایی پیدا کنید، تا از آن طریق بتوانید خلاقیت خود را افزایش دهید. از روش هایی استفاده کنید تا هزینه ها را تا حد ممکن کاهش دهید. انتقادهای سازنده را بپذیرید. همواره آماده رویارویی با موقعیت های پیش بینی نشده باشید تا شکست نخورده، دیگران را سرزنش نکنید و وجهه شغلی تان را به خطر نیندازید. 2- به طور داوطلبانه اضافه کاری کنید استراتژی های شغلی خود را معین کنید. گاهی انجام چند کار کوچک در کنار وظایف اصلی بهتر از به عهده گرفتن پروژه های بزرگ است. در حالیکه دیگران برای بدست آوردن مسئولیت های چشمگیر با هم رقابت می کنند شما می توانید به راحتی از طریق انجام کارهای کوچک اما مفید ارزش و اعتبار خود را افزایش دهید. 3- در چشم کارفرما خوب جلوه کنید اگر به طور باطنی هیچ علاقه ای به کارفرمای فعلی خود ندارید، باز باید سعی کنید که در نظر او فرد کارآمدی جلوه کنید. زمانی که او ترفیع رتبه می گیرد باید کسی باشد تا جای او را پر کند، و چه کسی بهتر از شما؟ هنگامیکه خود را باهوش، کاردان و علاقمند به کار نشان دهید آنگاه استحقاق ارتقای شغلی را نیز دارید. البته باید مراقب باشید که بیش از اندازه چاپلوسی نکنید و بیش از حد به رئیستان نچسبید. شما که دوست ندارید اگر احیانا او را از روی ناشایستگی اخراج کردند، شما نیز از طرف شرکت مقصر شناخته شوید. 4- با اداره روابط عمومی در ارتباط باشید برقراری ارتباط با پرسنل این بخش به شما کمک می کند تا خیلی سریع از پروژه های آینده با خبر شوید. همچنین افراد این بخش می توانند تاریخ و زمان برگزاری کلاس های آموزشی جدید را نیز در اختیارتان قرار دهند. اجازه دهید تا همه متوجه شوند که شما اهداف دراز مدتی را در مورد کمپانی دنبال می کنید. بنابراین اگر شرکت برای گسترش و پیشرفت برنامه ریزی کند، آنگاه نام شما را در لیست خود ثبت خواهد کرد. 5- ارتباط مناسبی با همکاران داشته باشید قرار نیست که همه را دوست بدارید اما در عین حال لازم نیست کسی از این موضوع اطلاع پیدا کند. سعی کنید همیشه مودب، محتاط و با ملاحظه باشید. در کارهای گروهی به طور برجسته ظاهر شوید. با قدردانی از زحمات خدمه به راحتی می توانید در بین آنها محبوبیت و مقبولیت پیدا کنید. و باید مراقب شهرت خود نیز باشید. مسائل خصوصی زندگی را برای خودتان نگاه دارید و کاری در اداره، دفتر و یا سفر شغلی انجام ندهید که بعدها موجبات پشیمانی شما را فراهم سازد. 6- بگذارید مهارت های مدیریتیتان بدرخشند بالارفتن از هر یک از پله های نردبان شغلی نیازمند این است که شما توانایی ذاتی مدیریت داشته باشید. برای سایرین قوت قلب باشید، موفقیت های مختلف را شناسایی کنید و هر چند وقت یکبار کارها را سازماندهی کنید. دعوت کردن دوستان به صرف نوشیدنی پس از اتمام ساعات کاری گزینه مناسبی برای افزایش روحیه کار گروهی به شمار می رود. 7- برای خود جانشین تعیین کنید حدس بزنید که اگر شما تنها کسی باشید که می تواند شغل فعلیتان را انجام دهد، چه می شود؟ مجبور می شوید تا ابد خودتان آنرا انجام دهید. سعی کنید اطلاعات و مهارت هایتان را در اختیار دیگران بگذارید. زمانی که به مسافرت می روید از دیگران درخواست کنید که وظایف شما را به عهده گرفته و طریقه انجام آنرا نیز به آنها آموزش دهید. 8- مربی بگیرید کسی که به او اعتماد دارید: به عنوان مثال یک مقام ارشد و یا مدیر موفق را انتخاب کنید و از او درس بگیرید. با او در مورد اهداف شغلی تان مشورت کنید و تاکتیک های نهایی را با او معین کنید. شاید گاهی لازم باشد که برای دست یافتن به موقعیت های بالاتر از جاهای پست تر شروع به کار و تلاش کنید. 9- در دوره ها آموزشی اضافی شرکت کنید با توجه به هر آنچه که مدارک تحصیلی به شما عرضه می کند، باز هم می توانید چیزهای جدید بیاموزید. در مورد چگونگی برگزاری دوره های شبانه، سمینار ها، کارگاه های عملی از مربی و کارفرمای خود سوال کنید و ببینید که می توانند چه فایده ای در ارتقای سطح دانش فعلی شما داشته باشند. کتاب ها و مقالات مربوط به کار و تجارت را مطالعه کنید. برای گرفتن اخبار اینترنتی ثبت نام کنید و سعی کنید اطلاعات به روزی، هم در زمین شغلی و هم در زمینه صنعتی داشته باشید. 10- همیشه شیک پوش باشید خیلی تعجب می کنید اگر یک روز ببینید که رییس هیئت مدیره لباس مناسب بر تن نکرده. اگر مقررات اداره، شما را ملزم به پوشیدن لباس فرم می کند، سعی کنید همواره مرتب و تمیز باشید. یک کت مناسب در اختیار داشته باشید تا اگر یک روز به دفتر مدیریت فراخوانده شدید بتوانید از آن استفاده کنید. موهایتان را مرتب کنید و کفش ها را نیز واکس بزنید. 11- اثری از خود بر جای بگذارید هیچ گاه نمی دانید که شانس از کجا وارد می شود. زمانی که مدیران ارشد کارخانه های دیگر را ملاقات می کنید همیشه از خود جای سوال برای آنها باقی بگذارید. زمانی که تجارت الکترونیکی می کنید و یا رو در رو با مشتری ها ارتباط دارید کاری کنید که در ذهن آنها باقی بمانید. لاف نزنید، بیش از اندازه به خود نبالید و زیادی مصر نباشید. جاه طلبی و بلند پروازی تا جایی مقبول است که تبدیل به خود پسندی نشود. 12- با زمانبندی پیش بروید بهتر است که هیچ گاه خودتان درخواست ترفیع رتبه نکنید. زمانی که مدیرتان تحت فشار است و کم کم در حال نزدیک شدن به مهلت های نهایی هستید از او چنین تقاظایی نکنید. زمان مناسب را با دقت کامل انتخاب کنید و طوری رفتار کنید تا آنها متوجه شوند که شما قابلیت انجام کارهای بیشتر را دارید. کاری نکنید که تصور شود شما برای ترفیع رتبه و گرفتن عنوان جدید عجله دارید. پیشرفت اتفاقی نیست نباید تنها با اتکا به شایستگی ها، استعدادهای بالقوه، و حس برتری انتظار پیشرفت داشته باشید. گاهی اتفاق می افتد که سمت های بالاتر به افراد نالایق واگذار میشود. در این حال رفتار کودکانه از خود بروز ندهید چراکه آنوقت معلوم خواهد شد که شما فرد مناسبی برای آن سمت بخصوص نبوده اید. با پیروی از نکات ذکر شده به تلاش و کوشش ادامه دهید. شاید یک سمت بهتر برای شما به وجود آمد و یا جانشین تازه کار، نالایق از آب در امد و شما با افتخار جایگزین او شدید. بر روی اهداف شغلی دراز مدت خود تمرکز کنید. صداقت و اطمینان خود را حفظ کنید و از تلاش کردن دست نکشید، آنگاه می بینید که چیزی جز پیشرفت از آنتان نخواهد شد. تارنمای مردمان من همیشه دوست دارم و داشتم که برای شما جوانهایی مثل خودم تا جایی که می توانم کاری بکنم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:0 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
برایم نامه منویس، نمی دانی چقدر افسرده ام و چسان آرزوی نیستی می کنم. تابستان های زیبا بی تو برایم چون چراغ بی نورند. حالا دیگر بازوان خویش را فرو بسته ام، زیرا نتوانستم تو را در این بازوان بفشارم امروز اگر دست به دلم زنی چنانست که دست به گوری سرد و خاموش زده باشی. برایم نامه منویس.
برایم نامه منویس بگذار من و تو جز مرگ دل خبری به هم ندهیم. اگر می خواهی بدانی چقدر دوستت داشتم از خدا و از خودت بپرس. اگر در خاموشی دل خویش صدایی را بشنوی که از عشق سخن می گوید چنانست که بی آنکه به آسمان رفته باشی ندای آسمان را بشنوی. برایم نامه منویس، من از نامه ی تو می ترسم. از خیال خویش نیز می ترسم. زیرا یاد صدای تو چنان در دلم مانده است که گاه و بیگاه آوای تو را در کنار خود می شنوم. برای خدا آب زلال را به تشنه ای که حق نوشیدن ندارد نشان مده. برایم نامه منویس زیرا نوشته ی محبوب تصویر زنده ی اوست. برایم نامه منویس زیرا چنین می پندارم که بوسه ای سوزان از دو لب تو این دو کلام را بر لوح دلم نقش می زند. برایم نامه منویس. (مارسلین دوبردوالمور) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:59 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
باران ببارد دلم مي گيرد .نبارد دست و دلم !
گفتيم تقسيم هر چيز غير خاك!
هر جا خواستيم پرواز مي زنيم
خيابان هاي خيس بي درخت را
كه از كنار جوي ها مي گذزند و مي پيچد به كوچه هاي آن سر دنيا
من اين تكه را بيشتر دوست دارم با مردمش
اين ثانيه ها هستند كه سر زير خاك مي كنند
دوباره نمي آيي....
حرفت را بزن!!!!!!!!
............
خوابم مي ايد!
خوابم مي آيد اما
بايد دوباره تمام كتاب كواكب را دوره كنم!
بي گلايه و گريه كه نمي توان به ديدار دور رؤيا رفت!
بايد به ركعت سكوت و صداي كبوتر فرو شوم!
بايد به پنجره باز و پرواز پوك پر بينديشم!
به جريمه هاي نا نوشته كودكي
به گلوي گرفته و گيتار!
بايد به حقارت ابرها بينديشم به بيم بارش بارن!
به سرود ساكت اشك.....
خوابم مي آيد اما....
بايد به اندازه گريه ئي كوتاه هم كه شده
به تو بينديشم!
شايد نگاه گرم تو
در لابه لاي اين همه رؤيا
يا در خيال اين همه خميازه گم شده باشد!
چه كنم؟ زيباي من!
بايد بيابمت
به اين گريه هاي گاه به گاه بالش و بستر خو كرده ام ديگر!
.....................
رنگين كمان حق كساني ست كه تا آخر زير باران مي مانند........ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:57 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
سخناني در مورد انديشه و تفکر از بزرگان
-+-+-+-+-+-
وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعت انديشه اوست. ( نيچه ) -+-+-+-+-+-
انديشيدن دشوارترين کار زندگي است و به همين دليل، تنها عده قليلي مي انديشند. ( فورد ) -+-+-+-+-+-
به ندرت به آنچه که داريم مي انديشيم، در حالي که پيوسته در انديشه چيزهايي هستيم که نداريم. ( شوپنهاور ) -+-+-+-+-+-
فکر کردن چه آسان است و عمل کردن چه دشوار. هيچ چيز در زندگي مشکل تر از اين نيست که انسان افکار خود را به عرصه عمل بگذارد. ( گوته ) -+-+-+-+-+-
شما باید پیش از آنکه در مورد هر مطلب مهمی تصمیم بگیرید در سکوت به مراقبه بپردازید، و از خداوند طلب دعای خیر کنید. در چنین حالتی قدرت خداوند در نهان قدرت شما است. در نهان ذهن شما ذهن حضرت حق است، و در پس اراده شما اراده او در عمل است. شری شری پراماهانسا یوگاناندا -+-+-+-
سعي کن زيبايي در نگاه تو باشد نه در چيزي که به آن مينگري |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:56 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر خوبان روزگار فریبای خوب نما
متن امروز احتیاج به هیچ توضیح و درد دل و مقدمه چینی نداره ، اما دلم نمیاد این دوبیتی رو ننویسم :
سردفتر عالم معانی "عشق" است
خورشید سپهر بی زوالی "عشق" است
"عشق" آن نبود که همچو بلبل نالی
آن گه که بمیری و ننالی "عشق" است
(جونم ! جونم ! جونم به اینهمه معرفت)
*****
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید پاکیزه ای که چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است ، قرار میگیرد و آدمهائی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. در چنین روزی تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه ، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آنرا بستر زندگی بنامم و بگذارید جسمم به دیگران کمک کند تا به حیات خود ادامه دهند. چشمهایم را به کسی هدیه کنید که هرگز طلوع آفتاب ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشمهای یک زن ندیده است. قلبم را به کسی بدهید که از قلب جز خاطره دردهائی پیاپی و آزاردهنده چیزی بیاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که اورا از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی دهید که زندگیش به به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه میکند. استخوانهایم ، عضلاتم ، تک تک سلولهایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند زنید. هرگوشه از مغز مرا بکاوید ، سلولهایم را اگر لازم شد بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا با کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دورگه فریاد بزند و دخترک ناشنوائی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که ازمن باقی میماند بسوزانید و خاکسترم را بدست باد بسپارید تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم ، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را بدست خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید ؛ عمل خیری انجام دهید یا به کسی که نیازمند شماست کلام محبت آمیزی بگوئید. اگر آنچه را که گفتم انجام دهید ؛ همیشه زنده خواهم ماند. *****
همه انسانها میبایست کشف کنند که "عشق" نیز همانند جاذبه زمین واقعی است و اینکه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه عاشق شدن ، خیالی شاعرانه نیست ! بلکه حالتی طبیعی است. *****
امتحان نهائی دین ، دینداری نیست ، "محبت" است. در زندگی به عقب که مینگرید ، میبینید لحظه هائیکه به راستی زندگی کرده اید ، لحظه هائی هستند که با عشق و محبت دست به کاری زده اید. *****
عشق را نثار کسانی کنید که با شما در تعارض و تخاصمند. عشق ورزیدن به کسانی که شیرین و نازنین و دوست داشتنی اند کار آسانی نیست . برای اینکه عمق عشق را در قلب خود تجربه کنید ، ببینید که چقدر آنان را که تحملشان برایتان دشوار است دوست دارید !!! "دوست داشتن" ، یعنی علاقه به مردم بیش از استحقاق آنها. *****
- درختان ، میوه خود را نمی خورند ، ابرها ، باران را نمی بلعند ، رودها ، آب خود را نمی خورند ، چیزی که بزرگان دارند ، همیشه به نفع دیگران است . *****
"عشق" ؛ چیزی ست که تورا زنده نگه میدارد ، حتی پس از مرگ ، "عشق" چگونه زنده ماندن است. *****
و حالا "عشق" یعنی ؛ سکوت ، درک با درد ، احساس با همه ذرات ناکام روح و جسم !!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:54 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:55 توسط احمد
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:51 توسط احمد
|
|
|||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:51 توسط احمد
|
|
||||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:48 توسط احمد
|
|
||||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:46 توسط احمد
|
|
|||||
|
|
|
|
|
غوغای ولنتاین بیگانه در برابر کهن آیین مهرورزی سپندار مذگان در 29 بهمن
غوغای ولنتاین بیگانه در برابر کهن آیین مهرورزی ولنتاین را همه می شناسند. چرا که چند سالی است این رسم بیگانه در دیار ما در کتاب ابوریحان بیرونی در خصوص این روز آمده است که «این جشن ویژه زنان و در تأیید این مسأله، دکتر سیدحسن حسینی، جامعه شناس و استاد دانشگاه نیز در به خاطر اینکه ما نه تنها چنین مراسمی را ایجاد نکرده ایم، بلکه مراسمی را که پی نوشت: |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:16 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:13 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
يکي بود يکي نبود . غير از خداي مهربون هيچ کس نبود . يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت : عزيزم چند روزه مادربزرگت موبايلش و جواب نميده هرچي SMS هم براش ميزنم باز جواب نميده، online هم نشده چند روزه ، نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر،ببين حالش چطوره . شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي . مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري ، يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه . شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه ، باشه ميرم فقظ خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين . مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان، مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون . شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد ، يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام . شنل قرمزي با پژوي ??? آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه . شنل: حنا کجا ميري ؟؟؟ حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن . شنل : اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !! حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي درآوردي بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن . شنل : حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟ حنا : آره با لوک خوش شانس ميان . شنل : برو دختره .... ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود ) شنل قرمزي يه Take Off ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!! ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن ،ميره جلو سوارش ميکنه . شنل : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!! نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . شنل : اون که هاج زنبور عسل بود . نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند . شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد . نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن . شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!! !! نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه . شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟ نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد .بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن .بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه .شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و ....خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن . ما هم مجبوريم واسه گذران زندگي اين کارا رو بکنيم اخه اين چه زندگي شده |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:12 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني از او درخواست كردم قلب شکسته ام را شفا دهد فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است گفتم: مرا خوشبخت كن فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند از او خواستم روحم را رشد دهد فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم فرمود: براي اين كار من به تو زندگي دادهام. از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:1 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 15:26 توسط احمد
|
|
||||
|
|
|
|
|
پولاد کیمیایی، مهناز افشار در فیلم « رئیس » ساخته مسعود کیمیایی و بهرام رادان در فیلم « ستوری » ساخته داریوش مهرجویی
پخشکننده فیلمهای سینمایی « سنتوری » و « رئیس » در نظر دارد یکی از این دو اثر را در فهرست فیلمهای اکران نوروز 86 قرار دهد.
فیلم های سینمایی « سنتوری » به کارگردانی داریوش مهرجویی، « رئیس » ساخته مسعود کیمیایی و « در شهر خبری نیست، هست » کاری از مهرداد خطیبی از جمله فیلم هایی است که پخش آن بر عهده هدایت فیلم است. این فیلم ها در نوبت اکران نوروزی قرار دارند و پس از گرفتن مجوز نمایش در نوروز اکران می شوند. فیلم سینمایی « سنتوری » که در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر امسال حضور دارد، داستان زندگی جوانی علاقمند به هنر موسیقی است که با مخالفت خانواده برای ادامه فعالیت هنری مواجه می شود. این جوان بعد از ازدواج با وجود عشق و علاقه زیاد به هنر موسیقی و شهرتی که به دست می آورد، بر اثر مشکلات به دام اعتیاد می افتد. بهرام رادان، گلشیفته فراهانی، مسعود رایگان، رویا تیموریان، نادر سلیمانی و مائده طهماسبی بازیگران اصلی فیلم هستند. فیلم سینمایی « رئیس » داستان زندگی جوانی به نام سیامک است که باید بر اساس فهرست 25 نفری که در جیب دارد به مشتری های خود مواد مخدر برساند. از طرف دیگر پدر سیامک که هنوز هم یک فراری است به کشور برمی گردد تا وظیفه پدری اش را انجام دهد. یک دوست قدیمی به کمک رضا می آید. فرامرز قریبیان، لعیا زنگنه، امین تارخ، پولاد کیمیایی، مهناز افشار، اکبر معززی و خسرو شکیبایی در این فیلم بازی می کنند. داستان فیلم سینمایی « در شهر خبری نیست، هست » درباره دوستی یک کله پز و یک راننده تاکسی است که به شکلی ناخواسته درگیر یک واقعه عجیب می شوند. این موضوع چهره واقعی هر کدام از آنها را نشان می دهد. محمدرضا شریفی نیا، فرهاد آئیش، افسانه بایگان، مرتضی ترابی، سعید پیردوست، حسین عابدینی و کیانوش گرامی بازیگران اصلی فیلم هستند حمید لولایی در فیلم « اگه می تونی منو بکش » ساخته شاهد احمدلو
فیلم سینمایی « اگه میتونی منو بگیر » به کارگردانی شاهد احمدلو اردیبهشت 86 در سینماها به نمایش عمومی درمیآید.
حسن توکل نیا تهیه کننده « اگه می تونی منو بگیر » با بیان مطلب فوق افزود: « این فیلم مدتی است پروانه نمایش دریافت کرده، اما به دلیل نزدیکی به زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر از اکران عمومی آن خودداری کردیم. به همین دلیل فیلم « اگه می تونی منو بگیر » اردیبهشت 86 در گروه سینمایی قدس اکران می شود. » در خلاصه داستان این فیلم آمده است: بزرگ خاندان ولاقوز هنگام مرگ به پسر خود وصیت می کند زن بگیرد، ولی طبق سنت خانواده ... در این فیلم حمید لولایی، سحر ذکریا، سحر ولدبیگی، نیلوفر خوش خلق، محمود بهرامی، اسدالله یکتا و علی صادقی به ایفای نقش می پردازند. از دیگر عوامل تولید فیلم می توان عوامل زیر اشاره کرد: نویسنده: محسن طنابنده مدیر فیلمبرداری: علی اللهیاری طراح صحنه: کیوان مقدم آهنگساز: ناصر چشم شاهد احمدلو هم اکنون مشغول ساخت فیلم تلویزیونی « همیشه مادر » به تهیه کنندگی علیرضا رئیسیان به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه اول سیماست. این فیلم داستان یک دختر دورگه انگلیسی ـ ایرانی را روایت می کند که پس از 25 سال برای یافتن مادرش به ایران می آید، اما با قرار گرفتن در شرایط جدید و رو به رو شدن با مردم ایران دچار تحول می شود. نمایی از فیلم « زمستان است » ساخته رفیع پیتز
فيلم سينمايي «زمستان است» به كارگرداني رفيع پيتز در چهار سينماي تهران به نمايش عمومي درآمد.
اين فيلم در سينماهاي فرهنگ1 ، سپيده1 ، جي و شاهد، نمايش خود را از چهارشنبه 20 دي ماه آغاز كرده است. حميد مدرسي پخشكننده صحرا فيلم در گفتوگويي با ايسنا گفت: در برنامهي نمايش گروه خاص با ترافيك زيادي مواجه هستيم، بنابراين هرموقعه كه فرصت فراهم شود بايد فيلم را اكران كرد، بنابراين «زمستان است» نيز قرار شد در اين فرصت به نمايش درآيد، فرصتي كه نزديك به جشنوارهي فيلم فجر است. وي معتقد است: فيلم خوب اگر در دو سينما هم به نمايش درآيد مخاطب دارد. مدرسي در پايان از اضافهشدن چند سالن ديگر طي روزهاي آينده همچون سينما فلسطين به جمع سالنهاي نمايشدهندهي اين فيلم خبر داد. « زمستان است » كه حضور بينالمللي موفقي طي ماههاي گذشته داشته است، تاكنون جايزه خوشه نقرهاي پنجاه و يكمين دورهي جشنوارهي وايادوليد اسپانيا و محمد داودي فيلمبردار نيز به خاطره فيلمبرداري اين فيلم جايزه بهترين فيلمبردار را از اين جشنواره دريافت كرد و در جشنوارهي فيلم پاريس، جايزهي اول بخش « سينماي آينده » اين جشنواره را دريافت كرد. « زمستان است » آخرين ساخته سينمايي رفيع پيتز بعد از فيلمهايي چون فصل پنجم، صنم ساخته شده است. اين فيلم بنا به گفتهي كارگردان برداشتي آزاد از « سفر » محمود دولت آبادي است و نام فيلم كه « زمستان است » برگرفته از اشعار مهدی اخوان ثالث است. داستانى كه دولت آبادى در سال 1319 نوشته و در 1352بازنويسى كرده و در سال 83 برداشتى از آن توسط رفيع پيتز انجام شد. محمد مهدي دادگو نيز همزمان با فيلمبرداري درگفتوگويي درباره تفاوتهاي فيلمنامه و داستان گفته بود: تغيير ماهوي نكرده است. خط قصه پيگرفته شده است، اما با توجه به اينكه ويژگي اصلي سينما اين است كه ديالوگ نسبت به ادبيات كمتر باشد در اين زمينه تغييرات داشته است. در بخشي از داستان سفر محمود دولت آبادي، آمده است: امشب سيزدهمين شبي بود كه «مختار» از غروب - وقتي كه هوا گرگ و ميش ميشد - روي خط آهن ميآمد، چوبهاي زير بغلش را كنار دستش ميگذاشت، دستهايش را زير بغل فرو ميبرد، چانهاش را ميان يقهاش جا ميداد و به پنجره كوچك خانهاش، كه در ته شب مثل چشم بيماري كور سو ميزد، چشم ميدوزد. در « زمستان است » ميترا حجار، عليرضا نيك صولت، سعيد اوركني و اوستا عزيز شاتير به ايفاي نقش ميپردازند. ملك جهان خزاعي طراح صحنه و لباس مدير فيلمبرداري: محمد داودي، صدابرداران: يدالله نجفي، ناصر شكوهي نيا، مجري طرح: فرشته طائرپور و تهيه كننده: محمد مهدي دادگو. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:51 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|||
|
بازاروکیل
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:50 توسط احمد
|
|
||||
|
|
|
|
|
آرامگاه خواجوی کرمانی
آرامگاه خواجو در شمال شيراز، در دامنه كوه صبوي و در ابتداي جاده شيراز - اصفهان، در تنگ الله اكبر قرار گرفته است. قبر وي مشرف بر دروازه قرآن مي باشد. آب چشمه معروف ركناباد نيز از كنار مقبره خواجو مي گذرد.
اين آرامگاه در سال 1315 شمسي با اعتبارات اداره فرهنگ فارس ساخته شد. محل آرامگاه در محوطه اي بدون سقف قرار دارد. در وسط صفه آن سنگ قبري است كه بالاي آن محدب و داراي برآمدگي است. روي اين سنگ كتيبه اي كه بيانگر قبر خواجو باشد وجود ندارد. فقط بالاي سنگ عبارت: كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام به خط ثلث نوشته شده است.
در بالا و پايين قبر نيز دو ستون سنگي كوتاه قرار دارد كه طبق رسم آن زمان در بالا و پايين قبور عرفا و شعرا وجود داشته است. در سال 1337 شمسي اداره باستان شناسي فارس اقدام به ساخت يك اطاق در قسمت شمالي محوطه آرامگاه كرد. در پيشاني اين اطاق دو غزل از غزليات خواجو به خط نستعليق بر روي كاشي هاي آنجا نوشته شده است. با اين مطلع:
دوش مي كردم سؤال از جان كه آن جانانه كو؟ گفت: بگذر زان بت پيمان شكن پيمانه كو؟ ...
و ديگر به مطلع
صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم از نسيم صبح بوي زلف جانان يافتم ...
كه هم اينك اين اتاق تبديل به فرهنگسراي خواجو گرديده است.
كمي بالاتر از مقبره خواجو 3 غار به چشم مي خورد. يكي از آنها غاري است كه محل عبادت و رياضت زهاد و مشايخ بوده و خواجو نيز مدتي در آن جا به عبادت مشغول بوده است.
غار ديگر كه در دهانه آن طاقي ضربي از نوع طاق كجاوه اي از سنگ و آجر زده شده محل قبر خواجه عمادالدين محمود، وزير معروف شاه شيخ ابواسحاق اينجو است.
در كنار اين غار نقش برجسته اي از جنگ رستم و شير ديده مي شود كه به دستور حسينعلي ميرزا فرمانفرماي فارس در سال 1218 ه.ق ساخته شده است. در كنار آن نيز نقش برجسته ناتمامي از فتحعلي شاه قاجار و دو تن از پسرانش به چشم مي خورد. در دو طرف اين نقش برجسته دو نيم ستون به سبك ستون هاي دوره زنديه در درون كوه كار شده است.
در سال 1370 به همت دانشكده ادبيات دانشگاه كرمان، كنگره بزرگداشت خواجو در كرمان برگزار شد و مراسم اختتاميه اين كنگره در شيراز انجام شد. با همين انگيزه به همت شهرداري شيراز و استانداري فارس، آرامگاه خواجو مرمت و بازسازي شده كه شامل بازسازي كف و بدنه و ايجاد يك سري ديواره هاي عمودي با مصالح سنگ است. هم چنين مجسمه اي از سر و صورت خواجه از سنگ تراشيده شده، در اين مكان قرار گرفته است. بناي آرامگاه خواجوي كرماني به شماره 916 در فهرست آثار تاريخي به ثبت رسيد.
مجموعه تصاوير از آرامگاه خواجو:
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:49 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
وارونه درمانی
شايد وارونه شدن هر چيزی را ديده باشيد الا وارونه شدن بيماران را برای درمان!
وارونهدرمانی يا سر و ته درمانی به 400 سال قبل از ميلاد مسيح برمیگردد. در آن زمان بقراط برای درمان پشت درد، بيمار را از پا به نردبانی آويزان میکرد تا پشت دردش خوب شود. يونانیها نيز از اين روش برای درمان پشت درد استفاده میکردند. کسانی هم که يوگا کار میکنند شايد با اين تمرين آشنايي داشته باشند.
در دهة1960 هم يک متخصص بيماريهای استخوان در آمريکا سيستمی را برای درمان بيمارانش معرفی کرد. او نيز اعتقاد داشت زمانی که بيمار به صورت سر و ته آويزان شود و ستون فقراتش عمود بر زمين باشد، نيروی جاذبه زمين روی فاصله ميان مهرهها و ديسکهای تاثير گذاشته از فشاری که روی مهرهها قرار دارد کم میشود؛ بنابراين شخص احساس راحتی بيشتری کرده و درد کمتری خواهد داشت.
با اين نظريه هر كسي هم موافق نبود. مثلاً برخي پزشکان میگفتند با وارونه کردن بيمار فشار خونش بالا میرود و ممکن است به چشمهايش فشار زيادی وارد شود. جواب موافقان وارونهدرمانی اين بود که همه بيماران را عمود بر زمين قرار نمیدهند و زاوية قرارگيری بيمار اگر کنترل شده باشد و درمانگر طبق اصولش اين کار را انجام دهد مشکلی پيش نمیآيد. به هر حال موافقان وارونهدرمانی معتقدند اين روش برای درمان پشتدرد، کاهش استرس، بهبود عملکرد غدد لنفاوی، افزايش اکسيژن رسانی به مغز، کاهش و تأخير در بروز اثرات پيری و مواردی ديگر که قهرمانان و ورزشکاران از آن استفاده میکنند مفيد واقع میشود.
قابل ذكر است كه آخرين تحقيقات در زمينة وارونهدرمانی، انجام چنين تمريناتی را برای عدهای بيماریزا و مشکلساز معرفی کرده است. افرادی كه مشکلات بينايي يا شبکيه داشته باشند، سيگاریها، و يا كسانيکه فشار خون بالايي دارند و دچار استرس يا تنش هستند، همچنين آنهايي که اضافه وزن دارند و وزنش طبيعي نيست يا کلسترول دارند، بههيچوجه نبايد به سمت وارنهدرمانی بروند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:44 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه يه سيب بيفته روي سرت چه کار مي کني؟
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد فکر کرد که چقدر بد شانس است و آنجا را براي هميشه ترک کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت تو موهبت مطهر خداوندي تا دانه هاي تو در وجود ما حيات بخش وجودي پاک تر باشد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد آن سيب را نقاشي کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد مُرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد سيب را با لذت خورد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي شفا بخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آنچه مردم معجزه طب مي ناميدند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد با تنها رمقي که از فرط گرسنگي در دستانش جاري بود، سيب را در جيب نهاد براي روز مبادا.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد سفري کرد به دل ذرات نهان سيب تا فلسفه جهان را در آگاهي از پيوند ذرات آن بيابد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسيم کند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت توکمال مطلق يک دانه سيب هستي و دانه هاي آن را کاشت تا کمال ، تداعي گردد و خاک ، خواب دانه ها را تعبير کند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت من هم مثل تو از ريشه و خانواده ام وا مانده ام و آن يگانه سيب همدم يک عصرگاه آن مرد تنها شد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد سيب را خاک کرد تا نگاه بدبينانه ديگران طراوت سيب را نپژمرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد و او انديشيد که چه دنياي کينه توزي که حتي درخت را با جنگ با آدمي بر مي انگيزد و آن درخت را قطع کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد شعري درباره يک سيب نوشت: زندگي يک سيب است، گاز بايد زد با پوست ...
و واقعا چرا يه روز يه سيب از روي درخت روي سر يک مرد افتاد!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:43 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
- ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند!؟! - یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم. - با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید!؟ - برای مسلمانان لبنان خودمان را هلاک می کنیم ، پول می فرستیم و دعا می کنیم . اما هیچ خبری از مسلمانان چچن نمی گیریم. - از هر 1000 مفسد اقتصادی یکی و از هر 1000 فعال سیاسی 999 نفر در زندان داریم!! - توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن ، توی ایران می برند زیر آب !؟ - در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟! - اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند - در همه جای دنیا هر وقت سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک حل می شود ولی در ایران هر جا که پلیس هست ترافیک هم هست - کشور عراق نزدیک 1000 میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلا عوض می کند!؟! - همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت, در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:38 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||||||||
|
صندوق پست الکترونیک یاهو با پیغام رسان آن پکپارچه می شود
ویندوز Vienna نسل بعد از ویستا میباشد
|
|||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:36 توسط احمد
|
|
|||||||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:30 توسط احمد
|
|
||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:26 توسط احمد
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:24 توسط احمد
|
|
|||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:24 توسط احمد
|
|
||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:23 توسط احمد
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 12:34 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نکات بهداشتی مهم در رابطه با پوست
نکات بهداشتی مهم در رابطه با مو
نکات بهداشتی مهم در رابطه با ناخن
![]()
نکات آرايشی مهم در رابطه با پوست
نکات آرايشی مهم در رابطه با مو
![]()
مدل های آرایش مو
براشينگ صاف
![]() ![]() براشينگ فشني
![]() براشينگ شلوغ
![]() نکات آرايشی مهم در رابطه با ناخن
![]()
![]() ![]() ![]() ![]() ماسکهای گياهی مربوط به پوست
![]()
ماسکهای گياهی مربوط به مو
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:42 توسط احمد
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
در اكثر مقالهها، مجلهها و فيلمها گفته ميشود كه زن و مرد براي شاد بودن به زيستن در كنار يكديگر نياز دارند؛ اما گاهي اوقات افراد بهدلايلي توانايي ازدواج را ندارند و بهناچار به زندگي مجردي ميپردازند. خبر خوب براي چنين اشخاصي اين است كه همانطور كه ازدواج داراي محاسن و فوايد بسياري است، مجرد بودن هم براي خود مزايايي دارد كه بيان آنها خالي از لطف نيست.
زندگي مجردي لبريز از آزاديهايي است كه تصورش ممكن است مشكل به نظر برسد. در اين بخش به 10 دليل اصلي براي مجرد بودن اشاره ميكنيم. مجبور نيستيد بداخلاقيها، نق زدنها و سرزنشها را تحمل كنيد
آيا به خاطر ميآوريد چند هزار نفر را ديدهايد كه بهخاطر دلايل غير قابل فهم و رفتارهاي تحملناپذير همسرشان سر به كوه و بيابان گذاشتهاند؟ از اينكه قرباني خلق و خوي غير قابل فهم كسي نيستيد و از آرامشي كه حاصل عدم نق زدنها است، لذت ببريد. ميتوانيد وزن خود را بدون نگراني افزايش دهيد
همانطور كه ميتوانيد زمان بيشتري را در باشگاه ورزشي خود سپري كنيد، قادر خواهيد بود اندكي مسائل جسماني را راحتتر گرفته، زياد در قيد و بند ظاهرتان نباشيد. تا هنگامي كه نخواهيد به يك ميهماني مجلل برويد، ديگر نيازي نخواهيد داشت كه هر روز خودتان را شبيه آلن دلون يا جنيفر لوپز در بياوريد. راحت باشيد و به سراغ آن تيشرت و پيراهن نخنما و مورد علاقهي خود برويد و آن را بپوشيد. از اينكه ميتوانيد گهگاهي ژوليده و نامرتب باشيد لذت ببريد. فقط زيادهروي نكنيد تا زماني كه تصميم به ازدواج گرفتيد مجبور به كاهش يكبارهي وزن اضافهي خود نگرديد. ميتوانيد استقلال و آزادي خود را مورد تقدير قرار دهيد
ميتوانيد از وقت آزاد خود براي لذت بردن از تنهايي و خودسازي استفاده نماييد. مجرد بودن، شما را مجبور به انجام كارهايي مانند آشپزي، شستن لباسها و مرتب كردن تختخواب ميكند. مهارت يافتن در انجام كارهاي مختلف باعث تكامل و پختگي شما ميشود و هنگامي كه تصميم به وارد شدن به بازار مكارهي «عاشقي» ميگيريد، برگ برندهاي در دستان شما محسوب خواهد شد. ميتوانيد داراييهاي خود را كنترل کنيد
اگر ازدواج كرده باشيد ميدانيد كه دير يا زود مقدار قابل توجي از بودجهي شما صرف هزينههاي نگهداري از همسرتان ميگردد. دوران تجرد يك آزادي كامل مالي را به دنبال دارد و هرگز نگران پرداختن پول رستوران يا خريدن هدايا نخواهيد بود. با اين حال توجه داشته باشيد كه اين بهمعناي پسانداز كردن پول تلقي نميشود. خلاف اين موضوع نيز ميتواند صادق باشد؛ چون ممكن است شما حتا پول بيشتري را صرف خريدن لباس، وسايل تجملي و ديگر مسائل نماييد؛ اما حد اقل صاحب و ارباب ريال به ريالي هستيد كه پرداخت ميكنيد. براي انجام فعاليتها از وقت بيشتري برخورداريد وقتي مجرد هستيد، دليلي براي يك گوشه نشستن و هيچ كاري انجام ندادن وجود نخواهد داشت. دوست داريد بدنسازي برويد؟ سازي بنوازيد؟ در مورد تماشاي فيلم «مرگ سخت» براي يازدهمين بار چهطور؟ چه كسي جلوي شما را ميگيريد؟ حتا ميتوانيد بهجاي وقت گذاشتن براي نامزد خود، با دوستانتان اوقات بسيار خوشي را در كوهستان بگذرانيد. مجبور نيستيد عادات شخص ديگري را تحمل كنيد
عادت كرديد وقتي او از ماشين خودتراش شما براي زدن موهاي پايش استفاده ميكند، با فروتني هر چه تمامتر چشمپوشي كنيد؟ روشن كردن شمعهاي معطر در همهي اتاقها ديگر قابل تحمل نيست. ميتوانيد با آرامش كامل بدون اينكه مجبور به تحمل خرخر كردن او باشيد بخوابيد و ديگر كسي نيست كه بدون اينكه ككاش بگزد همهي پتو را روي خودش انداخته، شما را از آن محروم نمايد. بجز خود شما هيچ فرد ديگري وجود ندارد كه بخواهيد به دلش راه بيابيد. به بردباري و شكيبايي خود استراحتي سزاوار هديه نموده، در آرامش و راحتي زندگي كنيد. ميتوانيد هر كاري را در هر موقعي كه بخواهيد انجام دهيد
مجرد بودن، شما را از انجام كارهاي يكنواخت و حلقهي محاصرهي عادات روزانه خارج ميكند. زماني كه تواناش را داريد، شهامت به خرج دهيد. با دوستان خود به ماهيگيري و سفرهاي هيجانانگيز برويد. همهي اين كارها را بدون اينكه مجبور به جواب پس دادن به فرد ديگري باشيد، ميتوانيد انجام دهيد. اين نهايت و اوج آزادي است. ميتوانيد توجه خود را معطوف به شغلتان گردانيد
زندگي همانند يك بازي تردستي است كه شما مجبوريد همهي عوامل و عناصر را در هوا نگه دارید و در عين حال، به هر كدام از آنها بهطور يكسان توجه كنيد. اما اگر يكي از اين عناصر سقوط كرد و افتاد، بايد توان خود را معطوف به بقيه نماييد. در زمان تجرد، زمان زيادي براي اختصاص دادن به كار و حرفهي خود خواهيد داشت. ميتوانيد از اين زمان براي ارتقاي سطح شغلي و پيشرفت بيشتر استفاده نماييد، و دیگر لازم نيست نگران قرباني كردن زندگي عشقيتان باشيد، چرا كه مجرد و نيرومند هستيد. ميتوانيد ارباب خودتان باشيد
روابط عاشقانه مترادف با مصالحه و سازش است. در نهايت براي برقراري آرامش و مساوات مجبور به فدا نمودن چيزهايي كه دوست داريد خواهيد شد - يك مسابقهي فوتبال يا پنير اضافي روي پيتزايتان. از اوقات تجرد براي لذت بردن بيشتر از زندگي استفاده نماييد. در برخي معيارهاي كوچك، خودپسندي براي نفس مفيد است. همچنين ارباب خود بودن بهمعناي اين است كه مجبور به پاسخ دادن به كسي نخواهيد بود. اينكه بهخاطر همهي مسائل و اتفاقات نياز به جواب دادن و استنطاق شدن داشته باشيد. ميتوانيد فرصتي براي پيدا كردن همسر ايدئال خود به دست آوريد
در ايام تجرد ميتوانيد سعي و تلاش خود را براي يافتن محبوب و معشوق حقيقي خود به كار ببنديد. بهعبارت ديگر با اين كار از ازدواجهاي عجولانه و نابخردانه كه ممكن است يك عمر شما را به دردسر انداخته، مشكلات غير قابل جبراني ايجاد كند، اجتناب خواهيد نمود. متأسفانه برخي از افراد بهدلايل نادرست زير ممكن است نسنجيده و بدون در نظر گرفتن فاكتورهاي اصلي، اقدام به ازدواج نمايند:
هر چيزي دو رو دارد: خوب و بد. فقط كافي است بياموزيد كه چگونه ميتوان آن جنبهي خوب را تشخيص داد و شناسايي نمود. اجتماع اهميت زيادي براي يافتن همسر قائل است، چيزي كه هورمونهايتان شما را سريعاً وادار به آن كار ميكنند. دفعهي بعدي كه احساس نموديد نياز به همسر داريد، اما بهدلايلي امكان ازدواج در شما وجود نداشت، اين 10 دليل را مرور كنید و از مجرد بودن خود لذت ببريد.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:41 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مانع
در زمان های قدیم, پادشاهی تخته سنگی رادر وسط جاده قرار داد وبرای اینکه عکس العمل مردم را ببیند,
خودش را جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ
می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردن که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای
است و.... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت.
نزدیک غروب, یک روستایی که پشتش بارمیوه و سبزیجات بود, نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت
و با هر زحمتی بودتخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را کناری قرار داد.
ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده وزیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل ان سکه
های طلا و یک یاداشت پیدا کرد.
پادشاه در ان یادداشت نوشته بود:(هر سد ومانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد )
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:37 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 8:21 توسط احمد
|
|
|||
|
|
|
|
|
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم در اینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از سر گیسویم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم افشان کردم زلفم را بر سر شانه در کنج لبم خالی آهسته نشاندم گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست تا مات شود زین همه افسونگری و ناز چون پیرهن سبز ببیند به تن من با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز او نیست که در مردمک چشم سیاهم تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند او نیست که بوید چو در آغوش من افتد دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را ای اینه مردم من از حسرت و افسوس اونیست که بر سینه فشارد بدنم را من خیره به اینه و او گوش به من داشت گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:59 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
باگوان عزیز ، من از خودم خسته و كسل شده ام و نيرويي در خود احساس نمي كنم . تو مي گويي ما بايستي خودمان را آنطور كه هستيم بپذيريم . ولي من نمي توانم زندگي را ، در حالي كه مي دانم از لذت دروني محروم هستم ، بپذيرم . چه بايد بكنم ؟
مي گويي كه كسل و دلمرده شده اي.اين كشف بزرگي است .آدمهاي اندكي وجود دارند كه به اين نكته پي برده باشند كه كسل هستند ، و چنين آدمهايي واقعا كسل هستن . دانستن اين امر كه آدم كسل شده ، شروعي بزرگ محسوب مي شود ولي چند نكته هست كه بايد تفهيم شود.انسان تنها موجودي است كه احساس كسلي مي كند ، اين امتياز انحصاري و بخشي از شان و منزلت وجود انساني است. تا به حال بوفالو يا الاغي را كسل ديده ايد؟ آنها كسل نمي شوند . كسل شدن يعني اينكه راه و روش زندگيت غلط است . به همين دليل مي گويم كسل شدن اتفاقي در خور توجه است، يعني فهميدن اين نكته كه «من بايد كاري بكنم .يك دگرگوني لازم است» بنابراين فكر نكن كسل بودن چيز بدي است بلكه نشانهاي ميمون براي شروعي نو مي باشد ولي به همين بسنده نكن.آدمهايي كه ظاهر و باطنشان يكي است هيچ وقت كسل نمي شوند در مقابل آدمهاي متظاهر محكوم به كسلي هستن ، براي اينكه زندگي خود را به دو بخش تقسيم كرده اند. خود واقعي شان را سركوب مي كنند و تظاهر به زندگي اي مي كنند كه دروغين است . منشا كسلي ، همين زندگي دروغين است . اگر آدم كاري را انجام دهد كه از ته دل مي خواهد ، هيچ گاه كسل نمي شود. زماني كه خانه پدري ام را براي رفتن به دانشگاه ترك مي كردم ، والدينم و ديگر اعضاي خانواده همگي مي خواستند من دانشمند شوم – يا حداقل يك دكتر يا مهندس – تا اينكه آينده ام تامين باشد . من قاطعانه رد كردم و گفتم « من آن كاري را انجام خواهم داد كه دلم مي خواهد ، براي اينكه نمي خواهم زندگي كسل كننده اي داشته باشم. شايد بعنوان يك دانشمند ، موفقيت كسب كنم ، مورد احترام قرار گيرم ، ولي در درون خود ، كسل خواهم ماند ، چرا كه اين به هيچ وجه كاري نيست كه دلم مي خواهد .»آنها شوكه شده بودند ، براي اينكه هيچ آينده اي در تحصيل فلسفه نمي ديدند . ولي در نهايت با اكراه موافقت كردند ، با اين يقين كه من دارم آينده ام را تباه مي كنم ، ولي در نهايت متوجه شدند كه اشتباه كرده اند.مساله بر سر پول ، قدرت و موقعيت اجتماعي نيست، بلكه چيزي است كه واقعا دلت مي خواهد و ترا ارضا مي كند . اگر اين كار را بكني – بدون توجه به ثمره و ماحصل آن – كسلي از زندگي تو رخت بر مي بندد . انجام دادن كار صحيح از ديد ديگران ، سنگ بناي دلمردگي است .كل انسانيت دچار كسلي شده است . آنكه مي بايست عارف مي شد رياضيدان شده ، آنكه مي بايست رياضيدان شده به دنبال سياست رفته ، و آنكه بايستي شاعر مي شد تاجر شده . هيچ كس سر جاي خود نيست ، بلكه جايي ديگر است كه به آن تعلق ندارد. آدم در زندگي بايد ريسك كند . اگر آدم آماده ريسك كردن باشد ، كسلي و دلمردگي در يك لحظه ناپديد مي شود. مي گويي كه « از خودم خسته شده ام» از خودت خسته شده اي ، براي اينكه با خود روراست و صادق نبوده اي ، براي وجودت احترام قائل نبوده اي.مي گويي كه « نيرويي احساس نمي كنم» چطور توقع داري نيرو احساس كني ؟ نيرو هنگامي جريان پيدا مي كند كه تو آن كاري را انجام دهي كه دلت مي خواهد ، حالا هر چه كه مي خواهد باشد . «ونسان ونگوگ» از اينكه فقط نقاشي مي كرد بي اندازه شاد و خوشبخت بود. حتي يك عدد از تابلوهايش به فروش نمي رفت ، هيچكس از او قدرداني نمي كرد ، تا سر حد مرگ هم گرسنه بود ، زيرا پولي كه برادرش به او مي داد فقط براي خريد اندكي غذاي بخور و نمير كفاف مي داد . او چهار روز در هفته روزه مي گرفت و سه روز غذا مي خورد . اگر آن چهار روز را روزه نمي گرفت ، آنوقت با چه پولي بوم نقاشي و رنگ و قلم مو تهيه مي كرد ؟ ولي او بي اندازه خوشبخت و آكنده از نيرو بود.هنگامي كه مرد ، فقط سي و سه سال داشت .روزي كه به ديرينه ترين آرزويش كه نقاشي تابلوي « طلوع آفتاب» بود جامه عمل پوشاند ، نامه اي به اين مضمون نوشت «كار من انجام شد . من راضي و خرسند هستم . من اين دنيا را با رضايت خاطر كامل ترك مي كنم» او بطور تمام و كمال زندگي كرد . او شمع زندگي اش را از هر دو طرف با شدت و حدت تمام سوزاند .تو شايد صد سال زنده باشي ، ولي زندگيت همانند يك استخوان پوك باشد ، تنها يك حجم ، آن هم حجمي مرده .مي گويي من گفته ام «ما بايد خودمان را آنطور كه هستيم بپذيريم . ولي من نمي توانم زندگي را ، در حالي كه مي دانم از لذت دروني محروم هستم ، بپذيرم »وجود خويش را آنطور كه هست بپذير و بدان كه تو تنها در قبال خودت و خداي خودت مسئول هستي ، نه در مقابل افكار و عقايد كساني كه فكر مي كنند از تو بهتر مي دانند.منظور من از لغت «مسئول» در ارتباط با وظيفه و تعهد نيست ، بلكه منظورم برخورد با واقعيت و جوهر زندگي است.تو در قبال خودت زندگي غير مسئولانه اي داشته اي و فقط آنچه را انجام داده اي كه ديگران از تو انتظار داشته اند. براي همين كسل و دلمرده هستي و نيرويي در خود احساس نمي كني. آيا براي خلاص كردن خود از اين زندان ، دلايل بيشتري مي خواهي ؟ بپر بيرون و پشت سرت را هم نگاه نكن.آنها مي گويند « قبل از اينكه بپري ، خوب فكر كن» من مي گويم «اول بپر ، بعد تا دلت مي خواهد فكر كن»
(از سخنان اوشو) ----- |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:58 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
قصه ی شهر سکوت روزی دل من که تهی بود و غریب از شهر سکوت به دیار تو رسید در شهر صدا که پر از زمزمه بود تنها دل من قصه ی مهر تو شنید چشم تو مرا به شب خاطره برد در سینه دلم از تو و یاد تو تپید در سینه ی سردم ، این شهر سکوت دیوار سکوت به صدای تو شکست شد شهر هیاهو ، این سینه ی من فریاد دلم به لبانم بنشست خورشید منی ، منم آن بوته ی دشت من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور دریای منی ، منم آن قایق خرد با خود تو مرا می بری تا ساحل دور کنون تو مرا همه شوری و صدا کنون تو مرا همه نوری و امید در باغ دلم بنشین بار دگر ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:57 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام وخسته نباشید به همه دوستان...
ا ين مصراع ( خوشا آ نا ن كه هر ا ز بر ندا نند ) متا سفا نه
در دها نها ا فتا ده ا ست , كه طرف ه رو ا ز ب تشخيص
نمي دهد فلا ن ا دعا را دا رد , ا ين ا شتباه ا ست . هر يعني
گربه و بر يعني موش , منظور آ نها يي ا ست كه درهر چيز
بنگرند جز خدا نبينند و محبوب مي بينند . به عبا رت ديگر
فرقي بين موش و گربه نمي گذا رند ديگرموسوي وعيسوي
......... و غيره برا يشا ن فرق نمي كند .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:57 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مردان زمانيكه نسبت بچيزي يا كسي علاقه داشته باشند بصورت غير ارادي و ناخداگاه حركات جسماني بخصوصي از خود نشان ميدهند كه نشانگر وجـود اشتياق نسبت به آن چيز يا فرد است. در اين قسمت برخي از اين علائم را يادآور ميشويم.
نزديك آمدن
اگر مردي علاقمند باشد، به شـما نزديـك مي شود، شكمكش را تو و سينه اش را جلو ميدهد، صاف مي ايستد و سپس ژست گرفتن شروع ميشود...!
ژست
قلاب كردن شست در كمربند : اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.
حالت بدن وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.
خيره شدن خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.
نگاه معني دار به حالت نظاره سه ضلعي او توجه كنيد:
- چشم در چشم
- سپس بسوي دهان و چانه
- بسمت قسمت هاي ديگر بدن
- برگشت دوباره بسمت چشم ها بفرمي سه ضلعی
-
دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است!
نشانه هاي ديگر
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:55 توسط احمد
|
|
||