تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی
اگر ماه بودم
به هرجا که بودم
سراغ ترا می گرفتم
 
وگر سنگ بودم
به هرجا که بودی
سررهگذارتو جا می گرفتم
 
اگر ماه بودی
به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
 
وگر سنگ بودی
به هرجا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 12:16  توسط احمد  | 

 
 
 
اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر اين سه نفر مياد؟توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشی می کنه! جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشی می کنه! بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نيست!توی اسپانيا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در مياره و با زن محبوبش به آمريکای جنوبی فرار می کنن!توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضيه رو به يه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!توی فرانسه: خيلی کم کار به جاهای باريک می کشه! دو تا مرد با همديگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه!توی استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن! اين مشاجره اونقدر طول می کشه تا يکی از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضی بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش می رسه!توی قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه! دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره! باز اولی همين کار رو می کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!توی نروژ: معشوقه ء دو مرد برای اينکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!توی آفريقا: قضيه خيلی ساده ست و جای اختلاف نيست! دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم می گيرن!توی مکزيک: کار به زد و خورد خونينی می کشه و يکی از طرفين کشته ميشه! ولی بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بی شوهر می مونه!<br>توی آمريکا: حل قضيه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه!توی ايران: فقط پول موضوع رو حل می کنه! پدر و مادر دختر می شينن با همديگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن! عاشق شکست خورده اگه توی عشقش جدی باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگی می گيره و ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11:23  توسط احمد  | 



هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد.
تا زمانيكه به اهداف خود دست يافته و براي بهترين بودن سختكوشي مي كـنـيـد، فـردي موفق محسوب ميشويد. اين اصل مطلب است.
با اين حال افرادي نيز وجود دارندكه نمي توانـندبه سطـح رضايت بخشي ازموفقيت دست يابند.ضعفهاي شخصيتي و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعيين شده زندگي آنها، مـوانـع اصـلي راه چنين انسانهايي بشمار مي رود. اگر در زندگي خـود شـرايـط دشـواري را تـجربه كرده ايد، نگاهي به اين صفات و موقعيت ها بيندازيد تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شكستهاي بيشتر ميباشيد يا خير.

پشت گوش اندازي
ممكن است يكي از اصليترين اهريمنان عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي، طفره رفتن و به تعويق انداختن امور بوده باشد.
افرادي كه علامت مزمن اين "بـيـمـاري" در آنها ديده ميشود، مايلند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت" و يا "نگران نباش، وقت براي انجام دادنش بسيار است"، كارها و وظايفشان را براي هميشه از سر خود باز كرده و به تعويق بيندازند.
اگر كاري در حد و اندازه قابليتهايتان به شما روي آورد ولي به دليل عذر و بهانه هاي ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آورديد، قطعا" پشت گوش اندازي مشكل اصـلي بـوده و بايد مرتفع گردد. احساس ميكنيد كه زمان در اختيار شما اسـت، اما هنگامي كـه وقـت موعود نزديك مي شود، براي اتمام كار بسرعت هجوم مي آوريد و نتيجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهيد ماند.
فرد پشت گوش انداز معمولا انساني تنبل و سست مي باشد. او براي همه چيز عذر و بهانه داشته و با اينكه توانايي و ابزار انجـام امـور را در اختـيـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره مي رود. كار كردن با چنين اشخاصي غير قابل تحمل است و نه تنها كاستي و سستي آنها باعث اختلال در كارها ميگردد، بلكه كارمندان فعال ديگر نيز مـمكـن اسـت به چنـين خصيصه اي دچار شده و رويه آنها را در پيش بگيرند.
ترس از موفقيت
مانع اصلي ديگر واهمه داشتن از موفقيت است. با اينكه چنين افرادي دقيقا" مي دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارنـد، امـا بدليل داشتن ترس از موفقيت قادر به رسيدن به اهداف والاي خود نيستند. در نـظـر ايـشـان راه پـيـش رو، مـخـوف و رعـب آور ميباشد. نگراني از آينده و همه مسائلي كه در نهايت گريبانگير او خواهد شد، منجر به فقدان بصيرت و بازماندن آنها مي گردد؛ مـخـاطرات ذاتـي روند تجارت، رام نشدني بنظر خواهد رسيد.
فرصت هاي ترقي در محل كار ممكن است پيش بيايند، اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفيع نخواهد بود. او بهانه مي آورد كه مسؤليـتـهـاي شـغـل جديد زياد و خارج از توانايي هايش است. اينگونه اشخاص ميلي به بالارفتن از پله هاي ترقي ندارند
وقتي آينده نا معلوم باشد، اين وحشت شدت بيشتري پيدا ميكند. بايد پذيرفت افــرادي كه داراي چنين ترسي نميباشند روزهايي پيش رو دارند كه در آنها آينده ترسناك جــلوه مينـمايد، بنابراين ميتوان متوجه شد اشخاصي كه فاقد مكانيزمي مناسب براي برخورد و رويارويي با چنين موقعيتي مي باشند، چگونه احساسي خواهند داشت.
تشخيص و حل اين مشكل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازي است. بـا كمي هم محوري و اندكي صبر و شكيبايي فردي كه از پذيرش مسؤليتهايي كــه موفقيـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، ميتواند شرايط را به نفع خود تغيير دهد.

وسواس
افراد موفق داراي خصوصيتي مشترك هستند و آن قابـليـت تمركز بر انديشه هاي بـزرگ ميباشد. براي بسياري اتخاذ چنين ديدگاهي مشكل است چرا كه خود را كاملا" محدود و متعهد به انجام كارهاي جزئي و كوچك ميـنمايند. تلاش زياد براي انجام كارهاي جزئي زيان آور است چرا كه زاويه ديد را محدود خواهد كرد. اگر براي اتمام هر كار كوچكي مصر باقي بمانيد، هرگز قادر نخواهيد بود به اهداف والاي خود دست پيدا نماييد.
اگر يك كارفرما كاري را به يكي از كارمندان سخت كوش خود محول كرده و آن كارمند ديد وسيع نداشته باشد، بطور يقين كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بي اهميت آن پروژه دچار تنش و فشار رواني شده و در به نتيجه رساندن كار دچار كندي خواهد گـرديد. ايـن حالت در اصطلاح احساس وسواس فكري-علمي ناميده و بـاعـث كـاهـش قـابل ملاحظه خلاقيت و كارايي مي شود.
اينگونه افراد،سخت كوشي و تلاش زياد را لازمه زندگيشان دانسته اما عزم و اراده خود را براي كاربرها و مصارف مفيد بكار نميبندند. تنظيم دقيق مهارتهاي مديريـت زمـانـي در برطرف كردن اين مشكل كمك فراواني خواهد نمود.
نا امني
افراد ضعيف و سست بنيان بعلت داشتن احساس ناامني،در كارشان پيشرفتي حاصل نميگردد. شايد يكي از دلايل عدم موفقيت اينگونه انسانها در بي ميلي آنها براي نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نيست؛ فقدان اطميـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها ميگردد. براي مثال عدم برخورداري از تجربه در بخشي بخصوص، مي تواند موجب پديد آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود.
مثال بيان شـده در قـسمت قبل در اين مورد نيز قابل بيان است با اين فرق كه كارمند از هـمـان ابـتـدا اصلا" از انـجـام كـار مـحولـه امـتـنـاع ورزيـده و با بهانه آوردنهاي گوناگون به كار فرماي خود اينگونه القا ميكند كه نمي تواند از عهده چنين مسؤليتهايي برآيد.
در اينـجا نـيـز مـسئله هزينه فرصت از دست رفته مطرح است. برخي افراد مايل نيستند براي پيـشرفت و تـرقي دادن مـوقـيـعت شـغلـيـشان در زمان مـحدود خـود بـه داد و ستد بپردازند اما اينگونه گزينه ها و پيشنهادات كاري بخشي از زندگي مـحسـوب ميـگـردنـد. بنابراين ببينيد كه چه چيزي براي شما بيشتر اهميت دارد و با اطمينان خاطر تصميمـي مناسب بگيريد.

اطرافيان
ممكن است شما همه شرايط لازم براي منعكس نمـودن فردي موفق از خود را دارا باشيد، اما آيا دوستانتان شـما را در اين راه همراهي ميكنند؟ ممكن اسـت آنـها ديـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادي از مـوفـقيت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و يا اصلا" ديـدگاهي نداشته باشند )دوسـتـان به علت تاثيرات منفي راه رسيدن بـه موفـقيـت را برايتان سخت و دشوار ميكنند.
برخي از اطرافيان حتي ممكن است متوجه پـتـانـسيـل واستعدادهاي نهاني شما نشده و باعث زمين خوردگي وترديد در قابليتها و تواناييها گردند. حتي براي نامزد و يا همسرتان ممكن است اين تصور بوجود آيد كه توانمنديهاي شما هنـوز بـراي خودتان ثابت نشده و اين ميتواند به بدبيني آنها نسـبت بـه آيـنـده تان منجر گردد. اين موضوع ممكن است باعث نا اميدي و تضعيف روحيه شود، اما بياد داشته باشيد كه نبايد ديگران را مقصر بدانيد؛ شما فقط يك قرباني بيگناه نيستيد.با وجود ابراز بي اعتنايي آنها هنگام بيان ايده هاي كاري جديدتان،بخاطر داشـته باشيد كه اين شما هستيد كه چنين همراهاني را در آن لحـظـه و لـحـظـات آتي براي خود برگزيده ايد.
اگر اين گونه روابط دوستي برايتان اهميت دارد، كاري كه بايد انجام دهيد همسو نمودن دوستانتان با سيستم و خط مشي خود است.چنانچه توانـستـيد متقاعدشان كـنيد كه انساني شايسته اعتماد و اطمينان ميباشيد، آنها را دوستان واقـعـي خـود دانسته و در غير اينصورت براي هميشه از زندگي خود بيرونشان كنيد.
فقدان منابع
هيچ چيزي ناهنجار تر از اين مـوضـوع نـيست كه انسان با وجود داشتن همه قابليـتهاي لازم جـهت رسـيدن بـه مـوفقيت، فقط بخاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پيشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالي و يا كمبود زمان بدليل نگهداري از خانواده و يا مسؤليتهاي ديگر ميتواند يك قاتل واقعي باشد. رشد كـردن زيـر خـط فقر و يا تامين نمودن نزديكاني كه به شما نيازمند هستند، آينده را بسيار متفاوت از آن چـيـزي كـه در تصـورتـان بوده ترسيم خواهد نمود.
بسياري از مواقع بـدنـيـا آمدن يك بچه و يا بيماري ناگهاني افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه ها و بازماندن انسان از عملي كردن اهـدافـش خـواهـد شد. اين هم يكي ديگر از حقايق تلخ زندگي است كه هميشه امور بر وقف مراد آدمي نمي باشد.
البته بايد دانست كه موفقيت نه فقط بر اساس مقياسهاي متفاوت، بـلـكه در مـكانهـا و شرايط گوناگون نيز مورد سنجش قرار ميگيرد. موفقيت مالي ممكن است هدف اصلـــي شما باشد، اما پدري خوب و كارمندي سخت كوش بودن براي تامين كردن يك خانـــواده نوپا نيز به همان اندازه پر معني و ارزنده است. بايد پذيرفت كه زندگي و هدفهـاي مــورد نظر انسان ممكن است دستخوش تغييرات قرار بگيرند كه در اين شرايط، تـوانـايي شما در تطبـيق خود با اين تغييرات يك مقياس بزرگ موفقيت بشمار ميرود.
نياز به ديدگاهي درون نگر
يك معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرايدار ميتوانند بطرق مختلفي مـوفق باشنـد. با اينكه موفقيت در كار ممكن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نيافتيد، بيم ناك نگرديد. يـك قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـي نماييد.
خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفستان، دقت كنيد كه قدمهاي صحيـحـي جهت بهينه نمودن فرصتها براي بدست آوردن موقعيتي موفقتر و راضي كننده تر برداريد
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11:7  توسط احمد  | 

«پونوگرافی کودکان در اینترنت، مسئله­ای غیرقابل تحمل» عنوان کتابی است که اخیراً توسط فیلیپ جنکینز به نگارش درآمده و در آمریکا منتشر شده است. مقاله زیر به معرفی و نقد و بررسی این کتاب پرداخته و در مجموع با نویسنده کتاب همرأیی نشان می­دهد و نگرانی نویسنده را از رواج پدیده زشت و غیرانسانی پورنوگرافی کودکان در یط اینترنت می­ستاید.
 
زمینه­های اندکی از رفتارهای جنسی وجود دارد که مانند سوءاستفاده جنسی از کودکان به شدت محکوم شده باشد و در عین حال، بسیار کم زیر نظر و تفکر موشکافانه و نقادانه قرار گرفته باشد. پورنوگرافی کودکان (با آن که تعریف مستقل و پذیرفته­شده­ای ندارد) اغلب به عنوان مظهر سوءاستفاده جنسی معرفی می­شود. درنتیجه، کتاب آقای جنکینز برای کسانی که علاقه­مند به مسائل و مشکلات ناشی از تمایلات جنسی به کودکان و نوجوانان، سوءاستفاده جنسی، پورنوگرافی و موارد شهوانی بر روي اینترنت هستند، مفید واقع می­شود. علی­رغم نقص­های کتاب، هیچ نوشته همتراز دیگری وجود ندارد که فرهنگ نابهنجار پورنوگرافی کامپیوتری کودکان را براساس افکار و عقاید خود فعالان امر، مورد بررسی قرار دهد. عقایدی که عمدتاً از طریق تابلوهای پیام­رسانی اعلام می­شود و پاسخ­گوی افرادی است که به دنبال جمع­آوری تصاویر پورنوگرافی کودکان می­باشند.
جنكینز به صراحت بیان می­کند که تصاویر پورنوگرافی کودکان، استثمارگرانه و تجاوزکارانه است، اما (معمولاً) در بحث از نوع و میزان مشکل و عکس­العمل­های ممکن در رابطه با آن، آرام و منطقی عبور می­کند. جنكینز در کتاب نه فصلی­اش [با عنوان «پورنوگرافی کودکان در اینترنت، مسئله­ای غیرقابل تحمل»] به طور ویژه به موارد و مطالب اینترنتی مورد توجه مردانی که به دختران نوجوان یا نابالغ گرایش دارند، می­پردازد. (او وجود گروه مشابهی از مردان را که به پسرها تمایل دارند، تصدیق می­کند، اما بیان می­دارد که نتوانسته فرهنگ مشابه اینترنتی برای این گروه بیابد.) به گفته جنکینز، پیدا کردن این موارد و مطالب در اشکال دیگر (مثلاً در مجله­ها و فیلم­ها) به خاطر وجود جریمه­های حقوقی سنگین و موفقیت در اجرای قانون برای ریشه­کن کردن تولید و خرید و فروش رسمی آن­ها تقریباً غیرممکن است. وی در اولین فصل کتابش، خصوصیات سکسی برخی از موارد پورنوگرافی کودکان را بر روی اینترنت شرح می­دهد، سپس برای نوشتن این کتاب، 3 هدف قائل می­شود: الف) ارائه تحقیقی انتقادی از تلاش­هایی که به منظور کنترل محتوای اینترنت صورت گرفته است؛ ب) فهمیدن آنکه چرا جامعه چنین دیدگاه تحریف­شده­ای از خطرات اینترنت برای کودکان و به طور عمده رخنه تدریجی کامپیوتر (Cyberstalking) دارد؛ و ج) بررسی اثرات فرهنگ نابهنجار پورنوگرافی اینترنتی کودکان در تئوری­های انحراف اخلاقی.
صرف گرفتن تصویری سکسی از یک کودک یا نوجوان به منظور مشاهده روی صفحه مانیتور، طبق قانون فدارل آمریکا ممنوع است، بدون در نظر گرفتن این که تصویر ذخیره شود یا به دیگران منتقل شود. برای اجتناب از این مشکل، منبع اصلی اطلاعات جنکینز، پیغام­هایی بود که بر روی تابلوي اعلانات اینترنتی (1) دیده می­شد. در آنجا، جمع­کننده تصاویر پورنوگرافی کودکان، در مورد فعالیتشان صحبت می­کردند و اطلاعات رد و بدل می­شد ولی اثری از تصاویر غیرمجاز وجود نداشت. وی همچنین قابلیت «نمایش خود به خود» (2) جستجوگر نت اسکیپ (Netscape) خود را از کار انداخت، به این معنا که عکس­های سایت­هایی که به آن­ها رجوع می­کرد، به طور خودکار بر روی مانیتورش به نمایش درنمی­آمدند بلکه به صورت نمادهای تصویری کوچکی درمی­آمدند که فقط نشان می­داد، عکسی وجود داشته است. البته این سوال ایجاد می­شود که اگر جنكینز تصاویر را ندیده باشد، چه طور می­دانست که آن سایت­ها واقعاً شامل پورنوگرافی کودکان می­باشند؟
جواب این است که کلکسیونرهای این نوع تصاویر، از طریق پیغام­های خود به روی بردهای خبررسانی، به سرعت یکدیگر را آگاه می­ساختند که آیا سایت واقعاً حاوی تصاویر کودکان و نوجوانان می­شود یا خیر؛ و نظراتشان را در مورد مضامین سایت بیان می­کردند. کلکسیونرها عملاً مانند منابع خبری بودند. استفاده جنکینز از پیغام­های اعضای حقیقی یک خرده فرهنگ جنسی می­دهد تا با آن به نوشته­ها و تصاویری از بسیاری فعالان زمینه­های سکسی غیرعادی و یا اشکال ممنوع رفتار جنسی، خارج از شرایط بالینی و قانونی دسترسی یابند.
در فصل دوم، جنکینز نادرستی ادعاهای شدیداً احساسی پیرامون تجارت فیلم­ها و مجلات پورنوگرافی کودکان در دهه 1970 میلادی ـ قبل از غیرقانوني اعلام شدن آن ـ را برملا می­سازد. این موضوع، صنعتی چند میلیارد دلاری نبود که صدهاهزار کودک را استثمار کند، بلکه حداکثر صنعتی چند میلیون دلاری بود که از طریق قوانین فدرال در ایالات متحده، تقریباً يك شبه از ميان رفت. با اين وجود، بعدها تابلوي اعلانات شبكه‌هاي داخلي – و پس از آن شبکه جهانی اینترنت و امکانات گرافیکی پیشرفته آن ـ به پورنوگرافی کودکان اجازه داد تا دوباره از راه کامپیوترپدیدار شوند. اکثر تصاویر پورنوگرافی کودکان، شامل کودکان و نوجوانانی هستند که با بدن برهنه ژست گرفته­اند که این مسئله در اکثر کشورهای غربی ممنوع نمی­باشد. با این حال، تعدادی عکس سکسی از نوجوانان یا افراد نابالغ در حال اعمال سکس با یکدیگر و یا با بزرگسالان قابل دسترسی است. در حالی که به نظر می­رسد، بعضی از تصاویر از فیلم­ها و مجله­های دهه 70 بیرون کشیده شده­اند. سایر عکس­ها از «توریست­های سکس» هستند؛ یعنی توسط مردانی گرفته شده­اند که در جستجوی دستیابی جنسی کم­خطرتر به افراد کم سن و سال، راهی کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین شده­اند.
در فصل سوم؛ جنكینز به شرح دادن نظام این فرهنگ نابهنجار اینترنتی می­پردازد و آن را در 4 بخش توضیح می­دهد. بخش اول، گروه­های خبری (3) در یوزنت­ها (4) هستند، بازماندگان شبکه­های بی­بی­اس داخلی (5) (BBS).
دومین بخش بزرگ، داستان­ها هستند که فقط متن داستان را شامل می­شوند و نه تصاویر؛ در نتیجه، این سایت­ها قانونی عمل می­کنند. دسته سوم، گروه­های سهیم در سرورهای تجاری هستند؛ اما جنكییز شرح می­دهد که چگونه این گروه­ها عموماً به سرعت بسته می­شوند (هنگامی که ارائه دهندگان خدمات اینترنتی از هرگونه معامله پورنوگرافی کودکان باخبر شوند.) آخرین بخش، تابلوهای اعلانات اینترنتی هستند که منبع اصلی مطالب جنكینز محسوب می­شوند. این قسمت­ها هیچ تصویر غیرمجازی به نمایش نمی­گذارند اما مانند بازار اطلاعات عمل می­کنند که در آنجا افراد با امنیت کامل، نظر و پیشنهاد مبادله می­کنند ؛ از سرگرمی مورد علاقه­شان صحبت می­کنند (که البته «سرگرمی» اصطلاح خودشان است) و صحبتشان جنبه اخلاقی و دلایل منطقی رفتارهایشان را هم شامل می­شود !! و به دیگران درباره وب سایت­هایی که در آن می­توان پورنوگرافی كودكان را یافت، آگاهی می­دهند و کلمات عبور برای دستیابی به تصاویر را به هم می­گویند. اگر بخواهیم یک جای فعال را برای خرده فرهنگ اینترنتی گرایش جنسی به کودکان در نظر بگیریم، این تابلوهای اعلانات، هان جای مورد نظر است.
در فصل­های 4و5 جنکینز جالب­ترین و مفیدترین مطالب خود را از دیدگاهی روان­شناسانه و جامعه­شناسانه بیان می­کند. او در این جا در مورد ساختار انجمن­های اینترنتی پورنوگرافی کودکان  و ارزش­ها و معیارهای مختلفی که اعضا برای توجیه کارهایشان بیان می­کنند، بحث می­کند. این کار او با اشاره به تقسیم­بندی بست و لاکنبیل صورت می­گیرد که افراد منحرف را به تکروها، همرده­ها، همکارها، تیم­ها، یا سازمان رسمی طبقه­بندی می­کنند. این طبقه­بندی­ها به این که افراد کج­رو یا منحرف با یکدیگر همدست باشند، در اجرای انحرافات با هم سهیم باشند، یا در کارشان تقسیم ضروری باشد، بستگی دارد. همچنین به این که فعالیت سازمان در طول زمان و با شرایط مختلف گسترش یابد نیز مربوط است. اگرچه الگوی بست و لاکنبیل به نظر می­رسد برای انواع بسیاری از انحرافات، از جیب­بری گرفته تا جنایت سازمان یافته، مناسب است، اما به عقیده جنکینز، انحرافات اینترنتی ممکن است در مقوله­ای کاملاً جدید قرار بگیرند و قابل دسته­بندی در تقسیمات فوق نباشد. کسانی که پورنوگرافی کودکان را جمع­آوری می­کنند، تکرو هستند. از آنجا که فعالیت­هاشان انفرادی است، هرگونه پیشنهاد ملاقات، مورد تمسخر واقع می­شود (هیچ تضمینی وجود ندارد که پيشنهادها از سوی افراد مجری قانون نباشد). با این وجود، این افراد تکرو ممکن است در انجمن­های مجازی فعالانه شرکت داشته باشند که در آنجا همه، اعضای دائمی را می­شناسند و حتی از راهنمایی آن­ها بهره می­گیرند؛ نظرات و اطلاعات به صورت رایگان رد و بدل می­شوند؛ اعضا، وب­سایت­های موقت می­سازند تا دیگران به کلکسیون­های عکس دسترسی پیدا کنند و حتی نگرانی­ها و مسائل ذهنی و عمومی مانند جنبه­های اخلاقی پورنوگرافی کودکان مورد بحث واقع می­شود. این سطح از فعل و انفعال، آنها را (طبق الگوی بست و لاکنبیل) در زمره همکارها قرار می­دهد، ولی حس لازم برای تشکیل یک مجموعه متحدد در میان افراد به چشم نمی­خورد. این خرده فرهنگ، یکپارچگی­اش را تنها از طریق علاقه مشترک افراد، و نه از راه ارتباط رو در رو یا مبادله تجاری، حفظ می­کند.
این یافته جنکینز نیز جالب توجه است که همانند بسیاری ازگروه­های منحرف، (مثل عاملان جنایات سازمان­دهی شده)، خرده فرهنگ پورنوگرافی کودکان، جدایی کامل از اصول اخلاقی مرسوم را نشان نمی­دهد. این ادعا ممکن است با توجه به شدت محکومیت قانونی و اجتماعی تمایلات جنسی به کودکان و نوجوانان، تعجب­آور باشد. در عین حال، مطالعات درباره گروه­های تبهکار و منحرف نشان می­دهند که این افراد به دنبال معقول جلوه دادن یا «عادی» نمایاندن جنبه­های غیرقانونی و محکوم شناخته شده رفتارشان از سوی جامعه هستند. جنکینز به استفاده از راهکارهایی مانند انکار آزار و شکنجه دادن، (آنها می­گویند که کودک یا نوجوان خود راضی به این کار است) انکار صدمه زدن به بچه­ها و محکوم دانستن کسانی که این افراد را محکوم می­کنند (با عنوان افراد ریاکار) اشاره می­کند. کاربران هم به خودشان القایی می­دهند که جنبه تحقیرآمیز نداشته باشد (مانند «پیدو» که مخفف پیدوفیل به معنای متمایل به کودکان است یا «لولی لاور» که مخفف لولیتا لاور به معنای دوستدار دختران نوجوان است). خبر جنایات وحشیانه بر روی کودکان (مانند پرونده دوترو در بلژیک که در آن مهاجمی دختران جوان را می­ربود، مورد تجاوز قرار می­داد و سپس می­کشت) با اظهار تنفر و خشم مواجه می­شود و ادعا می­کنند که «دوستداران واقعی سکس با دختران نوجوان» علاقه­مند به لذت متقابل هستند و نه خشونت!
برخی اعضا کارشان را با عبارت «کار زشت را ببین و آن را انجام نده» توجیه می­کنند. این افراد تفاوت عمده­ای میان دیدن و انجام دادن قائل می­شوند و اصرار دارند که هرگز با انگیزه جنسی به کودک دست نخواهند زد؛ این کاری است که آن را زیانبار می­دانند!
فصل­های 6 و 7 بیانگر نظر جنکینز در خصوص عکس­العمل­های عوامل اجرای قانون و سازمان­های خصوصی در برابر پورنوگرافی اینترنتی کودکان است. عموماً افرادی بازداشت می­شوند که مطالب ممنوع را ذخیره کرده باشند و به طور اتفاقی، این عکس­ها روی هارد دیسک کامپیوترشان پیدا شود؛ یا کسانی که در اتاق­های گپ­زنی از افراد کم سن و سال تقاضای سکس دارند. عوامل احرایی قانون، همچنین با بعضی از ارائه­دهندگان خدمات اینترنتی، خصوصاً آمریکا آن­لاین (AOL)، برای دستیابی به اطلاعاتی درباره انتشار و مبادله آن دسته مطالبی که ظاهراً غیرقانونی هستند، همکاری­هایی صورت داده است. با این حال، خرده فرهنگ مذکور، معمولاً از چنین لغزش­های آشکاری به دور است و نگرانی شدیدی در مورد عوامل قانونی وجود ندارد. وحشتناک­تر از هرگونه اقدام عوامل اجرایی برای اعضای برد، کارهای گروه­های خصوصی است. در برخی موارد، ارائه­دهندگان خدمات اینترنتی، سایت­هایی با محتویات غیرقانونی را از بین برده­اند و تهدید کرده­اند که در صورت لزوم، آدرس­های اینترنتی، گزارش فعالیت، و حتی گزارش مطالبی که در دسترس مراجعین قرار گرفته (موارد ذخیره شده توسط کاربران شخصی) را در اختیار عوامل اجرایی قرار می­دهند. گروه­هایی از سارقین کامپیوتری (هکرها) با هدف یافتن و مبارزه با پورنوگرافی اینترنتی کودکان شکل گرفته­اند. ترس از این گروه­ها، نسبت به ترس از عوامل قانون، شدیدتر است و این­ها به دلیل قادر این گروه بودن به فعالیت در خارج از چارچوب قانون، موفق­تر هم هستند، ولی در عین حال، بسیاری از کارهای هکرها نیز غیرقانونی است.
در فصل 8، جنکینز گستره جهانی خرده فرهنگ پورنوگرافی اینترنتی را تشریح می­کند. نظام و بنیاد این گروه­ها، گروه­های خبری و سایت­های رمزدار، با بهره­گیری از تفاوت­های موجود در نگرش اجتماعی و قانونی کشورهای مختلف قادر به بقاست. بسیاری از تصاویر سکسی، به گفته جنکینز، محصول جهانگردی سکس در کشورهای درحال توسعه آسیا و آمریکای لاتین هستند. تعداد زیادی از بردهای پیام­رسانی در ژاپن، روسیه و سایر کشورهای اروپای شرقی مستقر هستند.
در فصل نهم، جنکینز ایده­های خود را درباره راه­های کاهش پورنوگرافی اینترنتی کودکان ارائه می­دهد. وی معتقد است، تنها پاسخ مؤثر، هدف قرار دادن بنیاد این خرده فرهنگ است. یعنی نابود کردن بردهای پیام­رسانی و گروه­های خبری که پورنوگرافی کودکان را پخش می­کنند. از بین بردن بردها می­بایست به صورت کشور به کشور صورت پذیرد تا دستیابی به چنین اطلاعاتی را به تدریج مشکل­تر سازد. در مورد گروه­های خبری که جایگاه فیزیکی ندارند، توصیه جنکینز، همکاری با ارائه دهندگان خدمات اینترنتی است تا امکان دسترسی را از بین ببرند. هدف نمی­تواند نابودی کامل پورنوگرافی کودکان باشد، چون عملاً غیرممکن است، اما میزان مبادلات را به طور چشمگیری کاهش می­دهد.
کتاب جنکینیز علی­رغم نقص­هایش، ارزش فراوانی دارد. او توانسته است، با آرامش راجع به پورنوگرافی کودکان بحث کند، در همان حال که تنفر شخصی خود را از موضوع به صراحت نشان می­دهد. این مسئله به خودی خود پیروزی محسوب می­شود، چون در باب موضوعی است که جنون­آور تلقی می­شود. روش او به راهی ممکن و باارزش برای تحقیق روی خرده فرهنگ­های اینترنتی که در بسیاری حوزه­های ممنوع و زننده جنسی فعالیت دارند، اشاره می­کند. بحث او راجع به بنیاد و زیرساخت خرده فرهنگ و پراکندگی آن در سراسر دنیا، روشن می­سازد که چرا تلاش­هایی که برای کنترل این معضل، براساس سنگین­تر شدن جریمه­ها و نظارت همه جانبه بر اینترنت، صورت گیرد، نه تنها از مشکل نمی­کاهد بلکه حقوق صدها میلیون کاربر را نیز زیرپا می­گذارد. پیشنهادات او برای اصلاح قوانین، ظاهراً در کاهش بسیاری از پیگردهای قانونی بی­مورد «پورنوگرافی کودکان» تأثیر به سزا خواهد داشت. پژوهش­ او در اخلاقیات و توجیهات اعضای خرده فرهنگ در بحث­های بین خودشان، بینش سودمندی از چگونگی تلقی و توجیه کارها از دید اعضای خرده فرهنگ به ما می­دهد. منابع اطلاعاتی اندکی از پورنوگرافی کودکان که واقعاً برای محققان زمینه­های جنسی ثمربخش باشند، وجود دارد؛ این کتاب، علی­رغم کاستی­هایش، یکی از آنهاست.
منبع: Looksmart.com
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 10:55  توسط احمد  | 


 
نگاهي به تاريخچه ايران و ارزش مادي ومعنوي اين تمدن وهمچنين باري را که اين تمدن کهن بردوش مي کشد تا ايران امروز را به عظمت گذشته برساند را با نگاهي به مساله ديپلماسي درگير ايران ? مساله هسته اي ? در سالروز آغاز جنگ هشت ساله ايران و جشن فراموش شده مهرگان تلفيق کنم . آري پيامي از سوي مام وطن مي شنوم که با بر شمردن اين همه سالروز و مساله سعي در گفتن آن دارم. در ضمن پاسخي دهم بر توهين روزنامه گاردين .واين بحث را به زبان طنز خواهم آورد چه مي دانم هيچ زباني به برندگي و صداقت طنز نيست . موضوعي که اينک مي خواهم به آن بپردازم نياز به پيشنيازي دارد که فهرست وار اول گفته مي شود تا بعد بهتر بتوانيم نتيجه گيري کنيم .
1- آيا ميدانيد ايران چگونه بنا نهاده شد ؟ منظورم امپراطوري باشکوه و عظيم ايران که سر آغاز تمدن بزرگي بود ؟ مطمئنا هر ايراني ميداند که که کوروش کبير نخستين شاه هخامنشي با اتحاد ماد و پارس براين امر همت گمارد و به دست اين مرد خارق العاده وجانشين پر افتخار او داريوش اول , سراسر آسيا تسخير شد و ايران به نخستين امپراطوري بزرگ جهان بدل گشت که 320 سال دوام يافت . از نيل تا جيحون و از درياي اژه تا رود کنگ عصر نويني آغاز شده و ثبات بي سابقه اي ايجاد گرديده بود , حکومت مقتدر بر پا شد و شبکه ارتباطي کارآمدي تجارت را تشويق مي کرد و ثروت هنگفتي پديد آورده بود .مجموعه کاخها و معابد پاسارگاد وسرامد معماري جهان کهن ?تخت جمشيد ?که معرف سبک معماري هخامنشي است و منشاء قدرت دين و مذهب و هوش سر شار وهنر و ذوق ايراني است.بالاخره آن وجود مقدس در نبردي با سکها در شمال ايران کشته شد کشته اي که هرگز از ياد نخواهد رفت. جسدش را براي دفن کردن به مزارش درپاسارگاد منتقل نمودند .مزارش داراي 6 پله است که رو به بالا از ارتفاعشان کاسته مي شود .
2- ساخت تخت جمشيد که يکي از برترين بناهاي تاريخي جهان است. در حدود 2500 سال پيش به دستور داريوش بزرگ شروع شد و توسط جانشينان وي ادامه يافت و تغيراتي در ساختمان اوليه آن انجام شد. بر اساس خشت نبشته هاي پيدا شده در آنجا تمام کساني که در تخت جمشيد کار مي کردند حقوق مي گرفتند و در آن زمان قانون بيمه داشته اند. زنان نيز آنجا کار مي کرده اند.تخريب آن را به اسکندر مقدوني نسبت مي دهند.
3- ايران يک کشور باستاني و بسيار زيباست که از نظر جاذبه هاي طبيعي يکي از پنج کشور اول و از نظر آثار باستاني يکي از ده کشور اول کره زمين مي باشد. دوره هخامنشيان بخش مهمي از تاريخ ايران است .
4- قرآن کريم در سوره کهف او را بنام ذوالقرنين معرفي نموده است ? به تفسير الميزان مراجعه فرماييد -ونيز بر اساس تورات ، کوروش بزرگ يک بار خانه قدس را که ويران شده بود بازسازي کرد.افلاطون درباره کورش مي گويد : کوروش سرداري بزرگ و دوستي عاليقدر براي کشورش بود.
5- حقوقدانان جهان منشور کورش را به عنوان نخستين منشور جهاني حقوق بشر و کوروش بزرگ را پايه گذار حقوق بشر مي دانند.
6- با آبگيري سد سيوند در پايان سال جاري كه عمليات احداث آن از سال 71 آغاز شد، تنگه بلاغي به طور كامل به زير آب خواهد رفت. اين سد در 100 كيلومتري شمال شيراز، 50 كيلومتري تخت‌‏ جمشيد احداث شده است .آبگيري سد سيوند تا پايان سال جاري علاوه بر نابود كردن تاريخ دو هزار ساله ايران, حيثيت جهاني ايران را نيز در معرض خطر قرار مي ‏دهد. پس از گذشت بيش از دو هزار سال هنوز سيستم‌‏هاي اقتصادي و اجتماعي سنتي مانند گروه‌‏هاي عشاير در اين منطقه حضور دارند و به علت بكر بودن اين تنگه و وجود شواهدي كه هنوز از گذشته‌‏هاي دور باقي مانده، مي ‏توان تاريخ را تجسم كرد. اين تنگه اولين جايي است كه مي‌‏توان در مورد خصوصيات و نحوه زندگي مردم دوره هخامنشي اطلاعاتي به دست آورد كه در صورت توسعه كاووش‌‏ها و مطالعات در اين منطقه مي‌‏توان اطلاعات فراواني در خصوص مردم هخامنشي كسب كرد. براساس نظر باستان‌‏شناسان و گياه‌‏شناسان، به علت بكر بودن تنگ بلاغي, گياهاني در اين منطقه وجود دارد كه در صورت انجام مطالعات كامل بر روي آنها مي‌‏توان به نوع گل‌‏ها, درختان و پوشش گياهي كه در باغ‌‏هاي پاسارگاد در زمان كوروش و داريوش وجود داشته، پي‌ ‏برد.
7- مدير بنياد پژوهشي پارس پاسارگاد گفت تا قبل از اين كه آبگيري سد سيوند آغاز شود ، كليه تلاش مان را براي انجام كارهاي باستان‌‏شناسي و جمع‌‏آوري اطلاعات از اين منطقه انجام خواهيم داد و در صورتي كه نتوانيم تا قبل از شروع آبگيري اطلاعات كافي را جمع‌‏آوري كنيم ، قطعاً به مراجع رسمي متذكر مي‌‏شويم و درخواست تعويق آبگيري سد را ارايه خواهيم كرد. وي، با اشاره به فصل دوم كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي تنگ بلاغي تصريح‌‏ كرد: به محض اين كه فصل دوم كاووش‌‏ ها به اتمام برسد ، رسماً گزارش مفصلي از اطلاعات مربوط به وضعيت تنگه و ارزش‌‏هاي تاريخي و فرهنگي آن به دولت اعلام خواهيم كرد, تا آگاه شوند با آبگيري سد سيوند چه چيزي را از دست خواهند داد و چه چيزي را به دست خواهند آورد و آنگاه انتخاب را به عهده خود مردم ايران خواهيم گذاشت. وي در رابطه با اقدامات سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در خصوص جلوگيري از آبگيري و توقف عمليات اجرايي پروژه سد سيوند گفت جلوگيري از آبگيري سد از عهده سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خارج است و اين تصميم بايد توسط مقامات ارشد دولتي گرفته شود و ما تنها مي‌‏توانيم گزارشي از ارزش تاريخي - فرهنگي اين منطقه را به دولت ارايه دهيم. همچنين, عليرضا قلي‌‏نژاد, مديركل پايگاه پژوهشي محور تاريخي - فرهنگي شيراز، در اين خصوص مي‌‏گويد: مطالعات اخير در منطقه تنگ بلاغي باب تازه‌‏اي از تاريخ ايران را به روي باستان‌‏شناسان باز كرده و اميدواريم با اعلام نتايج پژوهش‌‏ها و با توجه به اهميتي كه موضوع پيدا كرده, مسوولان ، آب‌‏گيري سد سيوند را حداقل تا اتمام كامل مطالعات به تاخير اندازند.
8- تخت جمشيد سندي است که اثبات ميکند ما ايرانيان در 2500 سال پيش از نظر علوم انساني ،
مهندسي و خداشناسي يکي از پيشرفته ترين کشورهاي اين سياره خاکي بوده ايم. واولين ملت يکتا پرست دنياي کهن بوده ايم .
9- آب گيري سد با اين استدلال که محموطه درياچه احتمالي تا مقبره کورش 3 کيلومتر فاصله دارد و همچنين از لحاظ ارتفاع آب نيز سطح آن در نقطه اي زير ارتفاع مقبره کورش واقع مي شود را تو جيح ميکنند نظر شما چيست ؟
10- تنگه بلاغي قسمتي از مسير اتصال پاسارگاد به استخر و پارسه بوده است . اين قسمتي از راه شاهي است .
11- نمايشگاه ايران امپراطوري فراموش شده در موزه لندن برگزار شد وبا استقبال خوب جهانيان روبرو شد.
12- پس از برگذاري نمايشگاه امپراطوري گمشده در موزه لندن ، رئيس موزه بريتانيا اعلام کرد کتيبه منشور کورش که آنرا اولين قانون حقوق بشر ايران مي نامند براي سه ماه به موزه ملي ايران امانت مي دهند.
13- جاناتان جونز anathan Jones) گزارشگر روزنامه گاردين از برداشت خود از نمايشگاه آثار باستاني ايران ?امپراطوري گمشده? كه در لندن برگزار شده است در تاريخ هشتم سپتامبر 2005 و در مقاله‌اي، تحت عنوان ?امپراطوري شر? (The Evil Empire) امپراطوري ايران باستان را امپراطوري شر خوانده و ايرانيان باستان را نخستين تبهكاران تاريخ ناميده. در همان حال اسكندر مقدوني كه ميليون‌ها نفر را از ?بوسفور و آسياي صغير و فينيقيه و سوريه تا هند و سمرقند و آسياي ميانه تا چين را از دم تيغ گذراند و تخت جمشيد را به آتش كشيد ، اسكندر كبير و نجات‌دهنده دموكراسي خوانده است.وي در ادامه نوشته دموكراسي در كشاكش جنگ اسكندر عليه استبداد ايراني زاده شد . واگر يونانيان پيروز نمي‌شدند استبداد و بربريت حاكم مي‌شد و ايرانيان را با داروغه ناتينگهام و ژنرال كاستر مقايسه كرده است .
14- پروفسور آرتور اپام پوپ دانشمند ايرانشناس که جنازه اش بنا به وصيتش درساحل زاينده رود،در نزديكي پل خواجو بخاك سپرده شده .اوکه ترويج و اعتلاي ارزش و اعتبار هنر و فرهنگ كشور ايران رادر دل داشت. مي گويند وي با مشاهده عبور ماشينها از روي پل خواجو درازکش بر زمين خوابيد تا از تخريب اين بنا جلوگيري کند . البته اين کار او با خنده ومسخره نمودن ما ايرانيان پايان يافت.وي در چهارشنبه19 شهريورماه سال 1348 در شهر شيراز،در آستانة89 سالگي مرد.وي درباره ايران باستان مي‌نويسد: از اينكه فلات ايران در آخرين مرحله عصر حجر، يعني در حدود اواخر هزاره پنجم (ق.م) داراي يك تمدن بسيار پيشرفته بوده شكي نيست .و فنون كشاورزي، فلزكاري و علم نوشتن اعداد، نجوم و رياضي و مباني ديني و فلسفي از سرزميني كه امروز ايران‌ خوانده مي‌شود آغاز شد و سرچشمه بسياري از اين امور در فلات فرهنگي ايران است .
15 - تنها قطب در آمد گردشگري آمريکا دره اي عميق است که غروبها در پايين آن مه ايجاد مي شود و ابر بالا مي آيد . اين دره که گراند کانيون (Grand Canyon ) نام دارد ساليانه 3 برابر پول نفت ايران در آمد دارد .
16- دعاي داريوش کبير در تخت جمشيد : "خداوندا اين کشور را از دشمن ، از خشکسالي ، از دروغ محفوظ بدار
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 18:31  توسط احمد  | 

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیه‌ای بدین شرح صادر نمود:
شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزنده‌ای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین
شعر فوق بنابه‌دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:
۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله می‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال می‌رود.
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم‌قافیه و هم‌وزن است.
۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی می‌اندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر می‌رسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست می‌باشد.
۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه می‌شود.
۵- نشر اکاذیب: شاعر می‌گوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف می‌زند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر می‌کنند؟
۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هسته‌ای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی می‌شود.
۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب می‌شود، مصداق ترویج بدحجابی است.
علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:
اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین!
همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز می‌رساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ می‌نماییم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 18:28  توسط احمد  | 



خطرات و دانستنی ها

تصویر یک مصرف کننده کراک
عضویت در ایران عشق
کرک
(Crack)
 که گاهی راک
(Rock)
 نیز نامیده میشود، ماده ای محرک است که از تصفیه کوکائین به دست می آید و به اشکال مختلف تدخین (استنشاق دود) میشود.
خطر کرک در چیست؟
یقینا یکی از آشناترین جملات در رابطه با سوء مصرف مواد مخدر و محرک این است که شخص به محض استفاده از آن، دیگر نمیتواند مصرف این مواد را ترک کند. تنها سه بار مصرف مقدار بسیار اندکی از کرک، اعتیاد به آن را حتمی خواهد کرد و پس از این زمان بسیار کوتاه، شخص را به شدت به خود نیازمند و وابسته میکند.

تقریبا هرگونه حالت تحرک و نشاط روحی و جسمی که توسط مواد اعتیاد آور ایجاد شود، با حس بیحالی و لختی همراه خواهد بود و هر چقدر مقدار به اصطلاح "پرواز" شادمانه حاصل از این سوء مصرف، بالاتر باشد، "سقوط" و احساس خماری و افسردگی پس از آن شدیدتر و طولانی تر خواهد بود.

اعتیاد از همین جا آغاز میشود زیرا نیاز به فرار از این حالت ناگوار، موجب مصرف مجدد کرک شده و پس از برطرف شدن تاثیر اولیه کرک، حالت افسردگی باز میگردد...و این چرخه همچنان ادامه میابد.

چرا آمار توزیع و مصرف کرک بالا است؟
فروشندگان مواد مخدر علاقه بسیاری به فروش کرک دارند زیرا نه تنها ارزان تر از کوکائین است و راحت تر به فروش میرسد، بلکه مصرف آن هم ساده تر است و به ظاهر چندان "خطرناک" نمیرسد و از طرفی پنهان کردن آن هم ساده است.

به این ترتیب فروش کرک در شهرهای بزرگ جهان و در مکانهایی مانند میادین شهر، مدارس، فروشگاههای بزرگ و ... که پیش از این برای این تجارت مکانهایی بسیار خطرناک محسوب میشدند، به شدت افزایش یافته است.

یک عمر پشیمانی و افسردگی در مقابل 5 دقیقه لذت ظاهری!
تدخین کرک برای شخص حس نشاط ظاهری شدیدی به دنبال دارد که حدود 5 تا 7 دقیقه طول میکشد. اما پس از آن با افسردگی حاد، احساس بی ارزش بودن و ولع فراوان برای مصرف مجدد این ماده، ادامه میابد.

در یک دوره زمانی بسیار کوتاه، این ماده کنترل مصرف کننده را در دست میگیرد و این الگوی رفتاری به اعتیاد شدید می انجامد. نیاز به مصرف مکرر کرک به دوره هایی که معتادان کرک آنرا
binge
 (مدت عیاشی) مینامند، می انجامد. در یک دوره مصرف فرد تا جایی که پول و یا کرک در اختیار دارد و یا تا زمانی که به اغما فرو رود، به مصرف کرک ادامه میدهد.
عضویت در ایران عشق
تهیه مواد از هر طریق ممکن
نیاز به کرک بر هر نیاز و وابستگی عاطفی غلبه کرده و فرد معتاد برای تهیه آن به هر جنایت و عمل خشونت آمیز دست میزند.
در میان افراد معتاد به هر گونه ماده اعتیاد آور، تهیه "مواد" در بسیاری از مواقع از راههای نامشروع و خلاف انجام میگیرد و بسیاری از کسانی که به کرک اعتیاد دارند نیز برای برآمدن از عهده مخارج تهیه مداوم آن به روشهای خلافکارانه دست میزنند. اما نکته پر اهمیت این است که دست زدن این افراد به اعمال خشونت بار و جنایتکارانه دلیل مهم دیگری هم دارد و آن بروز رفتارهای شرورانه و پرخاشگرانه ناشی از بروز بیماری پارانویا (بیماری سوء ظن) است که از عوارض مصرف کرک به شمار می آید و در واقع پرداختن این اشخاص به اعمال خشونتبار، لزوما به دلیل نیاز به پول نیست.

اثرات روانی مصرف کرک چیست؟
شخصی که کرک مصرف میکند به سرعت در حالات و شرایط مختلف روانی در حرکت است که با خوشی و رضایت فراوان و احساس برانگیختگی و هیجان همراه است، سپس با کم شدن اثر این ماده، دلتنگی و افسردگی و متعاقب آن زودرنجی، بی خوابی و پارانویا بر شخص غلبه میکند.

معتادان به کرک، ممکن است حالات روانی اسکیزوفرنیک، توهم و خطاهای حس را نیز تجربه کنند. کسانی که مصرف کرک بسیار زیادی دارند در یک
binge
 (مصرف) تمام این حالات را از سر میگذرانند، عده ای از این افراد در اثر ابتلا به پارانویا و افسردگی ناشی از مصرف دائم کرک، دست به خودکشی یا جنایت میزنند.


مصرف بیش از حد یا
Overdose
 و جنون

تدخین کرک، به علت مقدار بسیار زیاد ماده محرکی که وارد جریان خون و به دنبال آن به مغز میکند، احتمال مصرف بیش از حد و مرگ آور یا مسمویت از کوکائین را هم افزایش میدهد. نشانه های این دو وضعیت مشابه بوده و شامل تهوع، استفراغ و تنفس نامرتب، تشنج و اغما است که میتواند به مرگ منتهی شود.

مصرف همزمان کوکائین با الکل یا مواد مخدر دیگر، میتواند واکنشهایی شدید و مرگ آور به دنبال داشته باشد. مصرف مداوم کرک ممکن است به جنون کوکائین منجر شود که نوعی حالت روانی دائمی بوده و نشانه های آن پارانویا و توهم دیداری و شنیداری است.

تاثیرات فیزیکی مصرف کرک
ابتدایی ترین تاثیرات جسمانی کرک، گلودرد مزمن، گرفتگی صدا و تنگی نفس است که به برونشیت (ورم نایژه) و نفخ ریه منجر میشود. چشمها درشت شده و شخص هنگام تمرکز برای دیدن هر چیز، هاله هایی نورانی در اطراف آن مشاهده میکند.

ضربان قلب تا حد 50% افزایش میابد و رگها به سرعت منقبض شده موجب بالا رفتن فشار خون میشوند که میتواند به حمله قلبی، تشنج و سکته منجر شود. کرک به دلیل از بین بردن میل به غذا خوردن و ایجاد بیخوابی، موجب کاهش وزن شدید و سوء تغذیه میشود.
عضویت در ایران عشق
چه کسانی از کرک استفاده میکنند؟
هرچند کوکائین زمانی به عنوان ماده مخدر طبقه ممتاز شهرت داشت، اما اعتیاد به کرک محدود به یک گروه سنی یا شرایط اجتماعی / اقتصادی خاص نیست. در واقع کرک ارزان و در دسترس بوده لذا مصرف کوکائین را برای همه ممکن ساخته است. در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان، اعتیاد به کرک نه تنها از سنین مدرسه، که از هنگام تولد و توسط مادران معتاد، آغاز میشود!
چگونه معتادین به کرک را تشخیص دهیم؟
یک نشانه ابتدایی سوء مصرف کرک، جدایی ناگهانی جسمی / روحی فرد از کانون خانواده و تغییر رفتار چشمگیر اوست. هرچند بسیاری از نشانه های زیر با مشکلاتی چون اختلالات احساسی یا گذراندن دوران سخت بلوغ مشابه است، اما هرگز نباید احتمال مصرف مواد محرک یا مخدر را از نظر دور داشت :

? تغییرات بارز در شخصیت و رفتار
? از دست دادن توجه و تمرکز
? کاهش وزن
? ناپدید شدن لوازم قیمتی خانه و نداشتن توضیح قانع کننده برای مقدار پول خرج شده
? رفت و آمد با افراد معتاد
? آشفتگی چشمگیر
? رفتار کینه توزانه با افراد خانواده و دوستان
? برنامه خواب نامنظم
? بی توجهی به آراستگی ظاهری
? پارانویا شدید (سوء ظن به همه)
? بی قراری
? اضطراب

5 نشانه هشدار دهنده
به گفته معتادین به کرک حالات زیر در هنگام برطرف شدن آثار ماده محرک بروز میکنند :

? نگرانی و بیقراری برای تهیه مجدد کرک
? افسردگی شدید
? فقدان انرژی و بی اشتهایی
? بی خوابی
? داشتن احساساتی متناقض از عشق و تنفر نسبت به خود

آیا راه حلی هم وجود دارد؟
بله، با این شرط که شخص معتاد با آگاهی از مراحل مختلف سم زدایی،
دارو درمانی، شرکت در جلسات و این مطلب مهم که ترک اعتیاد، بازگشت به زندگی و تولدی دوباره خواهد بود، به مراکز درمانی معتبر مراجعه نماید. دوستان و خانواده این افراد باید شرایط ناگوار آنها را درک نموده و در این راه از پشتیبانی او دریغ نورزند تا شخص معتاد بتواند با موفقیت و در زمان کوتاه تری به حالت طبیعی بازگردد
 
 
 
 
 
 
 
جان هرکسی دوست داری از این کار دست بکش
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 17:57  توسط احمد  | 


 دست به گیسوی شب بردم
ترسید
هراسان خودش را پس کشید
گفتم نترس دختر !
من آفتاب نیستم
سایه ای جامانده از عصرم
کودکان پاپتی هم رهایم کرده اند
ایجا کسی مرا راه نمی دهد درون خانه اش
 تو دیگر نرو !
 
اما دخترک رفت
گم شد در میان درختان جنگل
نشستم بروی تخته سنگی سفت
نسیمی از سمت مغرب می آمد .
 
ایا اینجا آخرین مقصد بود ؟ !
مقصد بد
یا من اشتباه آمده بودم ؟ !
مسافر نا بلد
یا کسانی گمم کرده بودند ؟ !
خدایان دروغین
 
من از آن که بودم ؟ !
سایه ای بی صاحب
مثل الحمرا
مثل تخت جمشید
مثل فریدام ایدول .
 
اما در کار نبود
اما باورم نمی شد .
 
روز رفته بود
نیمروز بزرگ رفته بود
و شب تاریک
تنها وارث دنیا بود
و سر نوشت من
بی کاغذ و مدرک
باطله ای بی ارزش
قطره ای ناچیز .
 
فراموش شده بودم من
مثل کوروش
مثل مازیار
 
 به من خیانت کرده بودند
خنده های استاتیرا
: وای استاتیرا !
تو آبروی تمامی دختران زیبا را برده ای !
 
روزها نه سالها باید می نشستم
مثل سی بیل غمگین
در حسرت مرگی
با این تفاوت که اشتباه دیگرانی
مرا به چاه انداخته بود
برادرانی نا برادر !
 
از میان بته ها
صدای قدم های آشنایی رسید
پشت درخت ها پنهان
دخترک برگشته بود
و هراس وار نگاهم می کرد
 
فریاد زدم نترس دخترک شب !
من آفتاب نیستم
سایه ای جا مانده از عصرم
سیاه
خکستری
همچون خودت
رها شده ام در جنگل
 نترس از من.
 
دخترک باز هم گریخت
می ترسید از من همصحبتی با من
نمی دانست
سرنوشتمان این گونه رقم خورده است
که تا ابد با هم باشیم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 17:52  توسط احمد  | 

 

LA Auto Show: Concept Cars
 
by Jon Alain Guzik
December 2006
The Los Angeles Auto Show, which runs from December 1-10, kicks off the auto show season in grand style, and nothing says ?wow? like that perennial favorite, the concept car. From the classic 1938 Harley Earl-designed Buick ?Y? Job to Acura?s 2007 future-luxe Advanced Sedan Concept, the major automotive manufactures have been producing concepts that not only raise public consciousness about a brand, but also gives a generation of future car designers something to dream about during math class. At this year?s show, Honda, Acura, Ford, Mazda, Volkswagen and Hyundai all debuted new concepts, and like Los Angeles, the ?City of Glitz?, all seven models really shine
?Concept vehicles give us the chance to stretch our design ability and take more risk and experiment with new design aesthetics to determine what will resonate with customers and the press,? says Joel Piaskowski, chief designer, Hyundai California Design Center. ?It?s a great and not so expensive way to create more brand awareness while ?testing the waters? to see what could be relevant in the future.?
Yahoo! Autos Editor-At-Large, Jon Alain Guzik, takes a look at these concepts for the future.
 
Honda Step Box
 
 
Looking like something you?d see on the streets of the Roppongi District of Tokyo, the Honda Step Box concept is a mini-van any lover of small, oddly shaped vehicles can get behind. Honda has been using the word ?step? in car names since the 1970?s ? ?step? describing any boxy, utility-oriented vehicle.
Designed as an expression of Honda?s packaging prowess, the Step Box features a mid-engine design and a fully maximized and quickly adaptable interior. Envisioned as an urban vehicle, the Step Box uses maximum interior space while minimizing exterior size ? Oh, it?s really cute too.
 
Acura Advanced Sedan Concept
 
 
Acura has gone increasingly upscale the past few years and the new advanced Sedan Concept sufficiently outlines their new design strategy. ?The goal of the Advanced Sedan Concept was to look two generations ahead of where we are now and capture the essence of an ultra luxurious sedan, but give it a bolder, stealthier, more mysterious presence than contemporary vehicles,? says Dave Marek, chief designer for Honda R&D. ?We think that the vehicles sleek lines recall the past while also looking forward to the future.?
 
Volkswagen Concept Tiguan
 
 
As close to an actual production model seen at the auto show, Volkswagen?s Concept Tiguan, which VW bills as a ?small Touareg? is the manufacturer? s entry into the crossover market and is set to come to market at the end of 2007. The Tiguan is powered by a new BLUETEC ?Clean TDI? turbo diesel developed with partners Mercedes-Benz and Audi.
 
 
Honda?s REMIX, a small two-seat design concept is built around the traditional Honda set up -- a front-wheel drive platform with a 4-cylinder engine mated to a 6-speed manual transmission. Throw in a sport suspension, large brakes and tires and you?ve got the Civic Si of the future.
?When we set out to design the REMIX, our goal was to push the envelope, to try new ideas and to anticipate what a sports car could and should be in the future,? says Ben Davidson, a designer at Honda's Advanced Design Studio. ?We wanted to design a performance car that would capture the attention and imagination of the youth market in terms of its aggressive styling and performance in a compact, lightweight, agile package. We also wanted a car that would be practical as a simple, affordable, daily driver.? Sounds like a Honda to us.
 
Hyundai HDC10 Hellion
 
 
 
A car inspired by a backpack? Only in California. ?The Hellion was inspired by a backpack designed by Oakley,? says Joel Piaskowski, chief designer, Hyundai California Design Center. ?The subtle camouflage print pattern on the removable soft-top roof and seat inserts was inspired by surf wear. Camo is a very popular fashion statement that transpired from the SoCal surf culture.?
The HDC10 Hellion is the most ?LA? of the group of seven, Piaskowski continues, ?The SoCal environment is very influential on many levels. The entrepreneurial environment, active lifestyles, entertainment industry, car culture and fashion are all influences in our daily design lives.?
 
Mazda Nagare Design Concept
 
 
Like an RX-8 from the future, the Nagare ? Japanese for ?flow? ? is a four-seater sports car, powered by a hydrogen-fueled rotary engine. Mazda?s global design director, Laurens van den Acker sums it up: ?The Nagare is a celebration of proportions and surface language that will evolve into subsequent designs planned for presentation at future international auto shows. Nagare examines light and shadow, and begins to reveal the global design cues for the next generation of Mazda vehicles.?
 
Mustang by Giugiaro
 
 
 
While not a brand-new from scratch design concept, the Mustang by Giugiaro is a reinterpretation of the Pony Car by famed Italian design house Italdesign ? Giugiaro S.P.A. With its seductive lines, muscular swagger, large glass roof and Ford racing underpinnings, designer Fabrizio Giugiaro took an American classic and transmogrified it into an Autostrada Killer. Expect to see this vehicle at Detroit?s annual Woodward Dream Cruise for years and years to come. Multo bellissimo, Ford.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:31  توسط احمد  | 

يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت مقدس جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد.
البته در نسخه جدید یاهو مسنجر که برای مسلمانان تهیه شده در آن از عاقد الکترونیکی و شکلک های اسلامی استفاده میشود
              
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 22:2  توسط احمد  | 

 

نگاهي به آخرين آمارهاي جهاني
جمعيت کنوني ساکن کره زمين: 5,840,000,000 نفر
ميزان تولد: نفر/ در هر ثانيه 4,44
ميزان مرگ و مير: نفر/ در هر ثانيه 1,67
ميزان رشد جمعيت (نسبت تولد به مرگ): نفر/ در هر ثانيه 2,42

اقتصاد و حکومت
هزينه‌هاي نظامي در سال جاري: ميليون دلار / ساعت 60,000
هزينه‌هاي آموزشي در سال جاري / ميليون دلار / ساعت 108

کشورهاي عضو سازمان ملل متحد 192
اتومبيل‌هاي توليد شده در سال جاري: در هر ساعت 4,104
دوچرخه‌هاي توليد شده در سال جاري: درهر ساعت 12,456
کامپيوترهاي فروخته شده در سال جاري: درهر ساعت 9,612

وضعيت آموزشي
کتاب‌هاي به چاپ رسيده در سال جاري: درهر ساعت 108
روزنامه‌هاي منتشر شده در سال جاري: درهر ساعت 60,000
تماشاچيان سينماها در سال جاري: درهر ساعت 1,450,800
تراکم ساعات انتظار دانلود از اينترنت: 4,466,800

محيط زيست
ميزان تخريب جنگل‌ها در سال جاري: هکتار / ساعت 1296
به هدر رفتن زمين‌هاي مستعد توسط فرسايش خاک: هکتار / ساعت 720
اوج فرسايش خاک از زمينهاي زراعي: تن / ميليون / ساعت 2,7
کربن دي اکسيد توليد شده: تن / ميليون / ساعت 2,5
بيابان‌زايي در نتيجه سوءمديريت: جريب / ساعت 1692
مسافت‌هاي پيموده شده فضايي در منظومه شمسي: ساعت 66,600
وزن کره زمين: تريليون تن 6,575,000
ميزان سن کره زمين: سال 4,527,642,531
اصابت‌هاي نوراني به کره زمين: ساعت 360,000
ميزان کلي تخريب‌هاي زيست محيطي: تن / ساعت 14,800
مقدار ماهي‌هاي صيد شده در سال جاري: تن / ساعت 10,440

تغذيه
ميزان غذاي توليد شده در سال جاري: تن / ثانيه 0,08
مقدار کالري به مصرف رسيده در سال جاري: ميليون / ثانيه 1,372,666
مقدار پروتئين به مصرف رسيده در سال جاري: ميليون گرم/ ثانيه 47855
کودکان مبتلا به سوء تغذيه: نفر 180,000,000
جمعيت گرسنگان: نفر 237,750,000
جمعيت گرسنگان جان باخته: نفر/ ثانيه 0.33
مقدار هزينه شده جهت ديابت در آمريکا: دلار/ ثانيه 1078

آب
مقدار آب مصرف شده در سال جاري: بيليون ليتر / ساعت 479
مرگ و مير ناشي از بلاياي مرتبط با آب: نفر / ثانيه 0.16

انرژي
مقدار انرژي توليد شده در سال جاري: تن ذغال سنگ / ثانيه 377.9
مقدار انرژي مصرف شده: تن ذغال سنگ / ثانيه 358.3
مقدار ذغال سنگ مصرف شده: تن ذغال سنگ / ثانيه 114.6
مقدار نفت مصرف شده: بيليون / ثانيه 138.2
ميزان انرژي تابيده شده خورشيدي به سطح زمين: بيليون / ثانيه 86,899

بهداشت
مرگ و مير ناشي از بيماري‌هاي مسري: نفر / ساعت 1980
مرگ و مير کودکان زير پنج سال: نفر / ساعت 1260
تعداد سقط جنين: نفر / ساعت 5251
تعداد سقط جنين‌ها به جهت سلامتي مادران: نفر / ساعت 147
مرگ ناشي از زايمان: نفر / ساعت 72
مبتلا شده به ايدز: نفر 30,000,000
مجموع مرگ ناشي از ايدز: نفر 6,400,000
مجموع مرگ ناشي از سرطان: نفر / ساعت 720
مجموع مرگ ناشي از مالاريا: نفر / ساعت 115
مجموع مرگ ناشي از مصرف دخانيات: نفر / ساعت 360
مقدار سيگار توليد شده: ميليون / ساعت 631
مجموع مرگ ناشي از مواد شيميايي: نفر / ساعت 2
کودکان متولد شده از مادران زير 19 سال: نفر / ساعت 1800
مجموع مخارج بهداشت و سلامت در دنيا: ميليون دلار / ساعت 136
مجموع مخارج مصرف شده در ارتباط با داروهاي غير مجاز: ميليون دلار / ساعت 114
مجموع مخارج مصرف شده در ارتباط با الکل و دخانيات: ميليون دلار / ساعت 15
مجموع مخارج مصرف شده در ارتباط با عطريات: ميليون دلار / ساعت 0.5
مخارج تلفات ناشي از حوادث رانندگي: ميليون دلار / ساعت 31

در هنگام برگردان آمار برخي ارقام سخت غير قابل باور مي نمود و برخي تأسف بار، دنيايي که بودجه مصروف نظامي‌اش 600 برابر بودجه آموزشي است اين مفهوم را مي‌رساند که توجه دولتهاي حاضر به قدرت و اسباب و تجهيزات نظامي 600 برابر اهميت به آموزش جمعيت خويش است. آيا به راستي تصميم گيرنده اصلي ملت است! و اين در حالي است که هر ثانيه يک نفر در اثر فقر و گرسنگي جان مي بازد و ميزان تخريب جنگل‌ها و مراتع ارقامي سرسام آور است‌. به باور صاحبنظران و متخصصان امر اگر همين روند ادامه داشته باشد بشر در زماني کوتاهي قريب به يک دهه با بحران بسيار جدي مواجه خواهد شد‌، اظهار نظر استفن هاوگينک در اين باب شايد درخور تأمل باشد‌؛ سير کنوني تخريب زيست محيطي انسان امروز در حدي است که براي ادامه و بقاي حيات مي‌بايست به فکر استقرار در کرات ديگرباشد.
.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 21:57  توسط احمد  | 


 
× ترك سيگار, الكل, داروهاي مضر و ....
نكته اي كه زوجين بايد بدانند اين است كه بر اساس تحقيقات كنوني, حتي اسپرم هاي آسيب ديده هم قادر به بارداري تخم هستند.
بنابراين نا اميدي در باروري معني ندارد.
از قول پزشكان متخصص, قبل از هر گونه عمل لقاح مصنوعي بهتر است به مدت 3 ماه توصيه هاي فوق را اجرا كنيد.
چون ممكن است بدون نياز به روش هاي مصنوعي توانايي باروري خود را بازيابيد.
از دير باز تا كنون دانشمندان در انديشه انتخاب جنسيت فرزندان بودند. در حال حاضراز روش موفقي (با موفقيت 80%) كه توسط دکتر دونالد اريكسون ابداع شده است, استفاده مي كنند. در اين روش اسپرم هاي x و y را از هم جدا نموده و اسپرم هاي داراي جنسيت مورد نظر را وارد رحم مي كنند.
طول مدت اين عمل حدود 4 ساعت است و ميزان موفقيت آن (80%) مي باشد.
در حال حاضر هزاران نوزاد با اين روش در دنيا متولد شده اند .
 
IVF چيست؟
IVF مخفف لغت هاي انگليسي "باروري در درون بدن انسان" است. اولين بار با اين روش در سال 1978 نوزادي را در يك زوج نابارور به دنيا بياورند.
چه كساني براي انجام اين روش انتخاب مي شوند؟
در ابتدا اين روش براي زناني به كار مي رفت كه لوله هاي تخمداني شان داراي كارآيي لازم براي انتقال تخمك نبود. ولي امروزه از اين روش براي موارد زيادي استفاده مي شود. به طور مثال مرداني كه داراي اسپرم هاي كافي براي باروري هستندبا اين روش داراي فرزند مي شوند.
فوايد روش IVF: اين روش توانسته نوزادان زيادي را چه از زنان نابارور و چه از مردان نابارور به دنيا آورد.
مراحل انجام IVF:
1-                      مرحله جلوگيري از تخمك گذاري:
2- زن در روز دوم يا سوم پريود خود مصرف قرص  ضد بارداري را شروع مي كند. بعد از 2 تا 3 هفته, پزشك متخصص يك سونوگرافي از تخمدان هاي زن به عمل آورد. در صورتي كه تخمدان ها حالت طبيعي داشته باشند, دارويي (Lupron) به زن تجويز مي شود. اين دارو از آزاد سازي تخمك توسط تخمدان ها جلوگيري مي كند.
داروي Luopron به صورت زير جلدي هر روز تزريق مي شود. شايعترين عوارض اين دارو سر درد, حالت برافروختگي چهره و خشكي واژن است. در برخي موارد از داروهاي Antagon (آنتاگون) و يا Cetrotide (ستروتايد) به جاي Lupron استفاده مي كنند.
2-                     مرحله تحريك فوليكول:
3-                      يك هفته پس از شروع مصرف داروي Lupron يك سونوگرافي ديگر انجام مي شود. اگر كيست تخمداني مشاهده نشد (از عوارض داروي Lupron, داروي ديگري به نام گونال- اف (Gonal- F يا Follistim (فوليستيم) تجويز شده و كم كم از ميزان مصرف داروي Lupron كاسته خواهد شد.
4- دارو هاي گونال- اف و يا فوليستيم مي تواند تخمدان ها را براي توليد تخمك هاي زيادي تحريك نمايند. اين موضوع خيلي مهم است چون كه ما براي افزايش ميزان موفقيت نياز به اين دارو داريم كه به جاي يك تخمك بارور شده چندين تخمك بارور شده را در رحم زن قرار دهيم ( به همين دليل است كه در بعضي موارد ممكن است بيشتر از يك نوزاد در يك نوبت به دنيا بيايد) و ما به اين حالت چند قلويي مي گوييم.
در روز پنجم يا ششم مصرف گونال اف يا فوليستيم, در ساعات 7 الي 9 صبح آزمايشات اندازه گيري هورمون هاي استروژن انجام مي شوند و يك سونوگرافي ديگر از طريق واژن انجام خواهد شد. بر اساس اين نتايج, پزشك ميزان داروهاي فوق را تنظيم مي كند. اين كار تا زمان بالغ شدن فوليكول هاي تخمداني ادامه خواهد يافت.
3- مرحله بالغ كردن فوليكول ها:
در اين مرحله داروي hCG براي بلوغ نهايي تخمك ها تزريق مي شود.
4- مرحله جمع آوري تخمك ها:
در اين زمان زن را وارد اتاق عمل مي كنند. يك متخصص بيهوشي داروي بيهوشي را به صورت آرامش بخش وريدي تزريق مي كند. سپس متخصص مربوطه يك لوله متصل به دستگاه سونوگرافي را همراه با يك سوزن به نزديكي محل تخمدان ها مي رساند و با كمك سونوگرافي محل دقيق فوليكول ها را در تخمدان ها پيدا مي كند. سپس توسط سوزن مخصوص مايع فوليكول را همراه با تخمك هاي درون آن را به درون سوزن مي كشد. اين كار حدوداً 20 تا 30 دقيقه طول مي كشد.
5- مرحله باروري:
در اين مرحله اسپرم مرد تهيه مي شود و اين مقدار اسپرم را همراه با مايع فوليكول تخمداني زن به آزمايشگاه IVF مي برند.
برخي از مردان نمي توانند اسپرم كافي را از خود تخليه نمايند. بنابراين با استفاده از روش هاي خاصي مقدار اسپرم مورد نظر را از داخل بيضه مرد توسط سوزن تخليه مي كنند.
اگر اسپرم مرد كافي بوده و مشكل ناباروري مربوط به زن باشد , مايع اسپرم مرد را با مايع فوليكول زن مخلوط مي كنند و پديده لقاح خود به خود رخ مي دهد. يعني اسپرم ها در تخمك ها نفوذ كرده و تخمك ها را بارور مي كنند. ولي اگر اسپرم مرد ضعيف بوده و يا ناقص باشد, بايد اسپرم هاي سالم را با سوزن هاي بسيار ريز زير ميكروسكوپ در درون تخمك تزريق نمود.
يك روز پس از انجام اين كار, مي توانيم بگوييم كه چند تخمك را توانسته ايم بارور كنيم.
6- مرحله ريكاوري:
پس از آنكه تخمك هاي زن را در مرحله جمع آوري تخمك در اتاق عمل جمع آوري كرديم, زن مرخص مي شود و براي استراحت به خانه مي رود. زن ممكن است دچار درد خفيف شكم و يا خونريزي خفيفي نيز بشود. براي تسكين درد از استامينوفن استفاده مي كنند.
7- مرحله تزريق پروژسترون:
در اين مرحله پروژسترون (1 سي سي در روز) به زن تزريق مي شود. البته ژل واژينال Crinone نيز همين خاصيت پروژسترون را دارد. در هر صورت پروژسترون سبب مي شود كه در جدار داخل رحم سطح مناسب براي چسبيدن و لانه گزيني جنينها ایجاد شود .
8- مرحله انتقال جنين:
حالا ما داراي جنين هايي هستيم كه در محيط آزمايشگاهي با لقاح مصنوعي توليد كرده ايم. ما عموماً 2 تا 4 تا جنين را زير ميكروسكوپ انتخاب كرده و آنرا در درون رحم زن منتقل مي كنيم.
پس از انجام اين كار زن را به خانه منتقل نموده و پس از 36 ساعت استراحت او مي تواند فعاليت روزمره خود را ادامه دهد.
دو هفته پس از انجام عمل يك تست بارداري قبل از ساعت 9 صبح انجام مي شود. و نتيجه موفق يا ناموفق به زوجين اعلام خواهد شد
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 21:55  توسط احمد  | 

فرق دخترا و پسرا در پول گرفتن از عابر بانک :
 
پسرها
 
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
ميندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 21:53  توسط احمد  | 

هر كه  رفت ....
 
پاره ای از دل ما را باخود برد ....
 
اما اوکه با ماست ....
 
اوکه نرفته است ....
 
از اوبپرسید ....
 
که چه میکند با دل ما
 
روزهاي باراني "
در يك روز باراني با تو آشنا شدم
رفتيم ، گفتيم ، خنديديم ، چه قدر خوش بوديم ، خيس شديم !
و هنوز باران مي باريد كه از هم جدا شديم
تو به سويي رفتي و من به ديگر سو ، خيس شديم !
و حالا وقتي باران مي بارد نمي دانم بخندم يا گريه كنم
زير باران كدام خاطره را نگه دارم و كدام را بشويم ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 21:50  توسط احمد  | 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده
....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري
.......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب


بگي : گل من باغچه نو مبارک
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 21:50  توسط احمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 18:44  توسط احمد  | 

زندگي كردن سخت نيست . اين نا آگاهي ما از چگونه خوب زندگي كردن است كه زندگي را در چشمانمان ،يك اجبار بي اختيار مي نما ياند .
 
 از چه مي رنجيد ؟ از چه نگرانيد ؟ از چه چيز هايي نالانيد ؟
 
 چقدر تا كنون تلاش كرده ايد كه به آگاهي هاي خوب زيستن دست يابيد ، كه خود را چنين طلب كار از همه جهان ميدانيد ؟
 
 تلاش براي تغيير ، هميشه، آگاهي و دانستن دانايي را ميخواهد . ما مردماني هستيم كه بيشتر از آنكه بدانيم سخن مي گوييم .
 
 مگر ميشود آشپزخانه رستوراني را بدون آنكه خوراك اوليه خوب و سالم و پاكيزه اي وارد آن كرد ، به يك غذا ساز دلپزير تبديل نمود ؟
 
 مغز هاي ما ، آشپز خانه است و دهان ما ميز سرو خوراك پخته شده . تا آن هنگام كه خوراك سالم به اين مطبخ نرسانيم و اصلا خوراك نرسانيم ، چگونه ميتوانيم
 
 ميز سرو غذا را پر كنيم ؟ ما مردماني هستيم كه بي آنكه تلاشي براي دانستن و مطالعه و فراهم آوري مواد اوليه داشته باشيم ، در هر سخني خود را به ميانه مي اندازيم
 
 و دهان را از ياوه گويي پر ميكنيم . متخصص در همه امور هستيم ، بي آنكه مواد لازم را در آشپزخانه مغز داشته باشيم .
 
 تمام مواد موجود كهنه و بي اثر و بعضا فاسد است . چگونه ميتوانيم با پر رويي ادعا كنيم ، آنچه ميگوييم برگرفته از خرد و انديشه است .
 
 مغزي كه در 12ماه سال ، حتي 5 كتاب و دانسته هم خوراك ندارد ، چگونه به اين دروغ و فريب بزرگ تن ميدهد كه سخن بگويد ؟
 
 آشپزخانه بايد هميشه انباشته از مواد تازه باشد تا سفره اي رنگين را در پس آن مشاهده نمود .
 
بوي كپك از مغز هايي كه هيچ خوراك ندارند به مشام ميرسد و بد تر، آن زمان خود را آگاه به همه چيز ميدانيم ، بيماري خود شيفتگي مان خنده دانايان را بر مي انگيزد .
 
هيچ كس حق ندارد اين چنين خود را مورد مسخره قرار دهد . و بدون اندك دانسته اي ، آن بگويد كه نميداند چيست ؟
 
 ما قبل از آنكه بخواهيم ديگران ، شخصيت مان را ارج نهند ، بايسته است تا خودمان به خود احترام بگذاريم و دانسته هايمان را افزون كنيم و بعد سخن وري كنيم .
 
 هر آدمي را كه در كنار خود رنجور و سر در لاك ميبينيم ، بلافاصله از مطبخ بي خواراك مغز خود ، هرچه مواد مانده گنديده و پوسيده است را در ميز دهان ،
 
 مقابل گوشهاي مخاطبمان سرو ميكنيم . بي آنكه خطي از روانشناسي خوانده باشيم و تجربه يك كتاب را گذرانده باشيم .
 
 آيا جز اين انتظار ميرود كه اين مواد فاسد ، نه تنها دردي را از ديگري دوا نكند ، بلكه او را مسموم هم كند ؟
 
 اين تنها يك مثال از بلاغت هاي بي خردانه و بي پشتوانه ماست . بسياري جنايتكاران با پرستيژي هستند كه با مغز هاي بي خوراك ، تبليغ بهترين غذا را ميكنند .
 
 بايد اين عادات زشت را براي حفظ شخصيت خود از بين ببريم . دانستن و دانايي را جستجو كنيم .
 
 به امید موفقیت تک تکتون
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 18:42  توسط احمد  | 

سلام

من از تمامه دوستانی که نسبت به من لطف داشتند و دارند کمال تشکر را دارم

اگر من نمیتونم به شما سر بزنم واقعآ ببخشید

بخدا شرمنده همه شما عزیزان هستم

به بزرگواری خودتون من رو که کمترینم ببخشید 

اگر کسی من رو بخشیده حتمآ تو بخش نظرات بگه که من انقدر عذاب وجدان ندشته باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 12:29  توسط احمد  | 


بهار ديگر نشاني از تو ندارم

 

اما نشانيم را برايت مينويسم

 

كلبه غريبي ام را كنار بيد مجنون خزان زده  و در كنار مرداب

 

آرزوهاي رنگي ام مي تواني پيدا كني!

 

درون كلبه ي تنهائيم چيزي نيست جز بغض خيس پنچره كه حرير

غمش نشان آن است!

مرا خواهي ديد

با بغضي از جنس كوير كه غرق عصاره ي انتظار توست

و تو آيا صداي محزون مرا مي شنوي؟

آه را در سينه ام نگه داشته ام

بغضي كه از گلوي من بزرگتر است

واي به آن روز كه به فرياد بدل گردد
آري !گوئي بايد بروم و روان منتظرت باشم

جائي كه گوشي نباشد.جائي كه فريادم سكوت كوير هيچ دلي را نشكند

جائي كه  ديگر كوير هم نباشد

آري !بايد رفت !
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 15:1  توسط احمد  | 

                                                                    

چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند
حرفي براي هم نداشتيم
زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
نمي خواستيم خلوتشان را بر هم بزنيم
سکوت را ترجيح داديم
تا قلبهايمان درد دل کنند
چشمانش عمق عشق را فرياد ميزد
اما هيچ گاه عشق مقدسمان را
با هوسي زودگذر آلوده نکردم       

 

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش
غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش

گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازو
که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش

به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم

همه دم نالم و سوزم زپشيماني خويش

من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب

غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش



+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:57  توسط احمد  | 

                                                                    

امشب آسمان دلتنگ تر از آن است که برای دلتنگی تو هم بگرید
 
امشب آسمان بارانی تر از آن است که پناهگاهی برای بغضت باشد
 
تو هم دلتنگ تر و گریان تر از آنی که غصه های عشق را به امانت بگیری
 
پس آزاد باش ..
 
تا آسمان افسوس نداشتن پناهگاه بغضت را فرو دهد
 
آزاد باش و رهایش کن تا دیگر ذهنت را نیازارد
 
اشکهایت را پنهان کن
 
صدای هق هقت را مخفی
 
تا کسی به صدای گریه هایت عادت نکند
 
و در آخر
 
آسمان را با چشم بارانی نگاه نکن
 
او خودش از تو دلتگ تر است  
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:53  توسط احمد  | 

 

آن روزها رفتند
آن روزهاي خوب
آن روزهاي سالم سرشار
آن آسمان هاي پر از پولک
آن شاخساران پر از گيلاس
آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر
آن بام هاي بادبادکهاي بازيگوش
آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
ان روزها رفتند
آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من
آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ، مي جوشيد
چشمم به روي هرچه مي لغزيد
آنرا چو شير تازه مينوشيد
گويي ميان مردمکهايم
خرگوش نا آرام شادي بود
هر صبحدم با آفتاب پير
به دشتهاي ناشناس جستجو ميرفت
شبها به جنگل هاي تاريکي فرو مي رفت


آن روزها رفتند
آن روزهاي برفي خاموش
کز پشت شيشه ، در اتاق گرم ،
هر دم به بيرون ، خيره ميگشتم
پاکيزه برف من ، چو کرکي نرم ،
آرام ميباريد


بر نردبام کهنه ي چوبي
بر رشته ي سست طناب رخت
بر گيسوان کاجهاي پير
و فکر مي کردم به فردا ، آه
فردا –
حجم سفيد ليز .
با خش خش چادر مادر بزرگ آغاز ميشد
و با ظهور سايه مغشوش او، در چارچوب در
- که ناگهان خود را رها مي کرد در احساس سرد نور –

و طرح سرگردان پرواز کبوترها
در جامهاي رنگي شيشه
… فردا

 


 گرماي کرسي خواب آور بود
من تند و بي پروا
دور از نگاه مادرم خط هاي باطل را
از مشق هاي کهنه ي خود پاک مي کردم
چون برف مي خوابيد
در باغچه ميگشتم افسرده
در پاي گلدانهاي خشک ياس
گنجشک هاي مرده ام را خاک مي کردم

آن روزها رفتند
آن روزهاي جذبه و حيرت
آن روزهاي خواب و بيداري
آن روزهاي هر سايه رازي داشت
هر جعبه ي صندوقخانه سر بسته گنجي را نهان مي کرد
هر گوشه ، در سکوت ظهر ،
گويي جهاني بود
هر کس ز تاريکي نمي ترسيد
در چشمهايم قهرماني بود

آن روزها رفتند
آن روزهاي عيد
ان انتظار آفتاب و گل
آن رعشه هاي عطر
در اجتماع ساکت و محجوب نرگس هاي صحرايي
که شهر را در آخرين صبح زمستاني
ديدار مي کردند
آوازهاي دوره گردان در خيابان دراز لکه هاي سبز


بازار در بوهاي سرگردان شناور بود
در بوي تند قهوه و ماهي
بازار در زير قدمها پهن ميشد ، کش مي آمد ، با تمام
لحظه هاي راه مي آميخت
و چرخ مي زد ، در ته چشم عروسکها
بازار مادر بود که ميرفت با سرعت به سوي حجم
هاي رنگي سيال
و باز مي آمد
با بسته هاي هديه با زنبيل هاي پر
بازار باران بود که ميريخت ، که ميريخت ،
که مي ريخت

 

 

آن روزها رفتند
آن روزهاي خيرگي در رازهاي جسم
آن روزهاي آشنايي هاي محتاطانه، با زيبايي رگ هاي
آبي رنگ
دستي که با يک گل از پشت ديواري صدا مي زد
يک دست ديگر را
و لکه هاي کوچک جوهر ، بر اين دت مشوش ،
مضطرب ، ترسان
و عشق ،
که در سلامي شرم آگين خويشتن را باز گو مي کرد
در ظهرهاي گرم دودآلود
ما عشقمان را در غبار کوچه ميخوانديم
ما با زبان ساده ي گلهاي قاصد آشنا بوديم
ما قلبهامان را به باغ مهرباني هاي معصومانه
ميبرديم
و به درختان قرض ميداديم
و توپ ، با پيغامهاي بوسه در دستان ما ميگشت
و عشق بود ، آن حس مغشوشي که در تاريکي
هشتي
ناگاه
محصورمان مي کرد
و ذوبمان مي کرد، در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها
و تبسمهاي دزدانه

آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتي که در خورشيد ميپوسند
از تابش خورشيد، پوسيدند
و گم شدند آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
در ازدحام پر هياهوي خيابانهاي بي برگشت .
و دختري که گونه هايش را
با برگهاي شمعداني رنگ مي زد ، آه
اکنون زني تنهاست
اکنون زني تنهاست
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:51  توسط احمد  | 

:دل من دير زماني ست كه مي پندارد

دوستي نيز گلي ست…مثل نيلوفر و ناز

ساقه ي ترد ظريفي دارد

بي گمان سنگ دل است آنكه روا مي دارد جان اين ساقه ي نازك را دانسته بيازارد

در زميني كه ضمير من و توست

از نخستين ديدار ؛ هر سخن هر رفتار

دانه هايي ست كه مي افشانيم؛ برگ و باري ست كه مي رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش مهر است

گر بدان گونه كه بايست به بار آيد

زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد

آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف

كه تمناي وجودت همه او باشد و بس!

بي نيازت سازد از همه چيز و همه كس

زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز

عطر جان پرور عشق؛ گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد كرد

رنج مي بايد برد… دوست مي بايد داشت!

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:46  توسط احمد  | 

شایعات پیرامون مرگ خواننده پاپ
مرگ ناصری
سپیده یوسفی- ماجرای مرگ «ناصر عبد‌اللهی» و پیش از آن، به كما رفتنش، حرف و حد‌یث‌های زیاد‌ی به همراه د‌اشت؛ شایعات متعد‌د‌ی د‌رباره علت و چگونگی این ماجرا د‌هان به د‌هان می‌چرخید‌. خیلی‌ها از ضرب و شتم او توسط عد‌ه‌ای ناشناس می‌گفتند‌، برخی گفتند‌ كه د‌ر اثر زیاد‌ه‌روی د‌ر مصرف قرص‌های آرام‌بخش بود‌ه و... شایعات د‌یگری مثل آنچه د‌رباره «احمد‌رضا عابد‌زاد‌ه» گفته شد‌.
پزشكان معالج او طبق پیش‌بینی‌ها سریعاً به خاطر آرام كرد‌ن جو و رد‌ شایعات موجود‌، علت را همان زیاد‌ه‌روی د‌ر مصرف آرام‌بخش اعلام كرد‌ند‌ تا جلو پیشروی شایعات را بگیرند‌.
اما د‌ر حد‌ود‌ 4-3 سال پیش هفته‌نامه «ند‌ای جنوب» چاپ بند‌رعباس، د‌ر یك مطلب سه صفحه‌ای ماجرای د‌رگیری‌اش با ناصر عبد‌اللهی را شرح د‌اد‌؛ این هفته‌نامه مد‌عی شد‌ كه د‌ر پی انتقاد‌ از عبد‌اللهی، وی د‌ر تماس با د‌فتر نشریه هرچه از د‌هانش د‌رآمد‌ه به مد‌یرمسوول آن نسبت د‌اد‌ه و تهد‌ید‌ به كشتن (!) هم یكی از تهد‌ید‌های طرفین بود‌ه است.
ماجرا با پید‌ا شد‌ن ناصر عبد‌اللهی د‌ر وضعیت بی‌هوش و د‌ر حالی كه كبود‌ی‌هایی روی بد‌نش به چشم می‌خورد‌، شكل د‌یگری به خود‌ گرفت و جنایی‌تر شد‌! هرچند كه هفته‌نامه مذكور هنوز واكنشی د‌ر قبال این مساله بروز ند‌اد‌ه اما بعید است این دو ماجرا ربط چندانی با هم داشته باشند. شما هم ذکر این قضیه از طرف ما را به پای یک پیش زمینه ژورنالیستی برای هیجان انگیزتر کردن قضیه بگذارید!
از این دست اختلافات معمولاً در عالم مطبوعات و کلاً رسانه ها زیاد پیش می آید و هرچند وقت یک بار خبری مبنی بر درگیری کسی (حالا چه هنرمند باشد، چه ورزشکار یا هر شخصیت دیگری) به گوش می رسد. چنان که عبداللهی پیشتر هم سابقه چنین حادثه ای را داشته است.
 
 کاسب کارها دست به کار شدند
از آن طرف بخوانید‌ از مراكز موسیقی و نوارفروشی‌های فرصت‌طلب سطح تهران كه با شنید‌ن این خبر به سرعت تعد‌اد‌ زیاد‌ی از كلیه آلبوم‌های «ناصریا» را سفارش د‌اد‌ند‌. چرا كه تجربه نشان د‌اد‌ه د‌ر چنین شرایطی فروش آثار خوانند‌ه یا هنرمند‌ مذكور به شد‌ت افزایش می‌یابد‌!
مثلاً پس از زلزله بم بود که خیلی ها تازه با اسم و آثار «ایرج بسطامی» آشنا شدند و شاید باورتان نشود که تا یک سال پس از جان دادن این چپ کوک خوان شهرستانی زیر آوار، آلبوم های او جزو پرفروش ترین های بازار موسیقی ایران بود. آثار او در باکس پخش شبکه های مختلف صدا و سیما قرار گرفتند و همان شرکت هایی که از انتشار آلبوم های بسطامی سر باز می زدند، به سرعت چندین کاست خاک خورده او را از آرشیو بیرون کشیده و به بازار فرستادند!
همین ماجرا برای هنرمندان مرحوم دیگری هم رخ داده؛ از «حسین پناهی» شاعر و هنرپیشه بگیرید تا اخیراً «بابک بیات» آهنگساز.
 
 بر ناصریا چه گذشت؟
 
ناصر عبد‌اللهی پس از رفتن به كما، به بیمارستانی د‌ر بند‌رعباس منتقل شد‌. طی چند‌ین روز، سطح هوشیاری او از 2 نهایتاً تا 5 و 6 رسید‌؛ آن هم د‌ر وضعیت كاملاً ناپاید‌ار. پزشكان بیمارستان احتمال زند‌ه ماند‌ن او را حد‌اكثر بیست د‌رصد‌ د‌انستند‌. آن ها حتی د‌ر مقابل د‌رخواست نزد‌یكانش برای انتقال او به تهران مخالفت كرد‌ه و مسوولیت عواقب آن را قبول نكرد‌ند‌.
این ماجرا چند‌ روزی اد‌امه یافت تا اینکه یكی از بستگان نزد‌یك ناصریا كه د‌ر تهران پزشك است، به بند‌ر رفته و توانست ظرف مد‌تی یكی - د‌و ساعته ضریب هوشیاری او را تا 8 بالا ببرد‌. به این ترتیب بود‌ كه همه برای انتقال او به تهران مجاب شد‌ند‌ و د‌ر نهایت پس از 14 روز بستری بود‌ن د‌ر بند‌رعباس، به تهران منتقل و د‌ر بیمارستان هاشمی بستری شد‌.
 
 
 
 چرا این اتفاق افتاد؟
 
یكی از د‌وستان نزد‌یك ناصر عبد‌اللهی كه د‌ر مد‌ت بستری بود‌ن او د‌ر بند‌رعباس بالای سر اوحاضر بوده، حرف‌های جالبی برای گفتن د‌ارد‌؛ او پیش از مرگ ناصریا، د‌رباره شایعه به هوش آمد‌نش می‌گفت‌: «د‌ر حال حاضر امكان به هوش آمد‌ن ناصر وجود‌ د‌ارد‌، اما خود‌مان د‌ست نگه د‌اشته‌ایم تا ضریب هوشیاری او مثل همه به حد‌ود‌ 15 برسد‌، بعد‌ وارد‌ عمل شویم. الان این ریسك وجود‌ د‌ارد‌ كه اگر به هوش بیاید‌، چون میزان هوشیاری‌اش كامل نیست، از د‌ید‌ن وضعیت خود‌ شوكه شد‌ه و یا حاد‌ثه‌ای به وجود‌ آورد‌!»
او د‌رباره شب حاد‌ثه توضیح می‌د‌هد: «چون ناصر آهنگسازی، تنظیم و ... كارهایش را خود‌ش انجام می‌د‌اد‌، 4-3 ماه بود‌ كه تا صبح بید‌ار بود‌ و كار می‌كرد‌ و صبح ها با قرص خواب می‌خوابید‌. شب حاد‌ثه به خاطر خستگی زیاد‌ 4-3 تا قرص آرام‌بخش می‌خورد‌ كه منجر به تشنج او د‌ر خواب می‌شود‌. از طرف د‌یگر ناصر یك بیماری یرقان نهفته د‌اشته كه د‌ر كود‌كی یكی د‌و بار او را حتی تا پای مرگ كشاند‌ه بود‌. شب حاد‌ثه به خاطر تشنج، كلیه‌هایش از كار می‌افتد‌. حرارت بد‌ن او بالا می‌رود‌ و برای اینكه خنك شود‌ به حمام  می‌رود‌ تا د‌وش بگیرد‌. ناصر زیر د‌وش بود‌ه كه هوشیاری‌اش را از د‌ست می‌د‌هد‌ و كبود‌ی‌های روی سر و بد‌نش به خاطر همین مساله است.»
این د‌وست نزد‌یك ناصریا، كمبود‌ امكانات بیمارستان بند‌رعباس را یكی از عوامل تشد‌ید‌ ماجرا می‌د‌اند:‌ «چون پزشكان بیمارستان نتوانستند‌ ناصر را به موقع د‌یالیز كنند‌، یرقان كهنه عود‌ می‌كند‌ و موجب تورم و كبود‌ی بد‌ن می‌شود‌.»
اما شایعات پیرامون علت این ماجرا چه؟ این منبع توضیح می‌د‌هد‌: «خود‌ ما هم اولین فكری كه به ذهنمان رسید‌ همین‌ها بود‌. بد‌ن كبود‌ و متورم او چاره‌ای جز این باقی نمی‌گذاشت كه فكر كنیم او را زد‌ه‌اند‌ یا اتفاقات د‌یگر... اما تحقیقات تیم پزشكی نشان د‌اد‌ كه ورم بد‌ن اش به خاطر سمومی است كه د‌فع نشد‌ه و كبود‌ی‌ها هم مربوط به زمین خورد‌ن د‌ر حمام است. به هر حال مرد‌م ناصر را د‌وست د‌ارند‌ و این قبیل شایعات هم تا حد‌ی طبیعی است.»
 
 ناصریا پاک پاک بود
 
یكی از مسوولین شركتی كه ناصر عبد‌اللهی كارش را با آن شروع كرد‌ و سپس به د‌لیل مسائل رخ د‌اد‌ه قطع همكاری كرد‌ند‌، د‌رباره شایعات پیرامون این ماجرا می‌گوید‌: «اگرچه ما با ناصر مشكل پید‌ا كرد‌یم و چند‌سالی است كه هیچ ارتباطی باهم ند‌اریم، اما د‌ر این كه او اهل د‌ود‌ و ‌آلود‌گی‌های د‌یگر نبود‌ هیچ شكی ند‌اریم و مطمئنیم كه شایعه «اوور د‌وز» کردن و امثال اینها از ریشه غلط است. هر چه باشد‌ ما سال‌ها با هم كار كرد‌یم و از ریز و بم زند‌گی همدیگر خبر د‌اریم.»
 
 
 
 
 
 
ناصر عبداللهی: «با زندگی حال نمی کنم»!
 
مزدک علی نظری- یک صبح در تهران، مراسمی برای وداع با «ناصر عبداللهی» خواننده تازه درگذشته پاپ برپا می شود. در سال های اخیر، خوانندگان دیگری نیز با مرگ خود خبرساز شده اند؛ سال 1380 «فریدون فروغی» پس از سال ها گوشه نشینی و خوردن خون دل بابت عدم صدور مجوز فعالیت، دق کرد و مرد. یک سال بعد، «فرهاد مهراد» بود که بعد از مدت ها دست و پنجه نرم کردن با مرض کشنده اش، در میان بی توجهی مسئولان و پریشانی و سردرگمی هوادارانش، جان سپرد.
سال بعد از آن هم نام «ایرج بسطامی» خواننده سنتی، در میان فهرست بلند بالای قربانیان زلزله بم قرار گرفت.
بعد نوبت به سلطان جاز ایران، «ویگن» بود که با مرگ خود مجوز نوشتن از خود را به نشریات وطنی داده و البته حالا می شنویم که دارند مجوز انتشار آثارش را هم می گیرند!
اما از فروردین سال 1376 که «مازیار» چشم از جهان فروبست، تا به حال دیگر (خوشبختانه) شاهد فوت خواننده جوان دیگری نبوده ایم. جوان که می گوییم، به نسبت آن چند خواننده دیگر است که پیشتر ذکرشان رفت. والا برای فروغی هم مرگ در سن 51 سالگی زود به نظر می رسید.
مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) هنگام مرگ 45 ساله بود و عبداللهی 36 ساله...
 
 ***
زمانی بود که گروه «ناصریا» روی پوسترهای تبلیغاتی اش، با افتخار، عنوان «پرطرفدارترین گروه ایران» را به خود نسبت می داد. در این جمله مبالغه ای نبود اما عمر این پرطرفداری خیلی زود به پایان رسید؛ ناصر عبداللهی موفق شده بود با دو آلبوم اولش سروصدا به پا کرده و نظرها را به سوی خود جلب کند. خصوصاً با آهنگ «ناصریا» که تمی اسپانیش و شاد داشت و مردم در کنسرت ها دائما اجرای آن را طلب می کردند.
محبوبیت این آهنگ چنان بود که خواننده بندر عباسی به اسم آن شناخته شده و حتی نام گروهش را ناصریا گذاشت.
او از جنوب آمده بود؛ از کوچه پس کوچه های دم کرده ای که به گفته خود عبداللهی عصرها پر می شد از جوان های گیتار به دست که توی محل دور هم می نشستند و می زدند و می خواندند. ساززدن را در همین جمع ها و به قول خودش «گوشی و چشمی» یاد گرفته بود، ولی صدایش را می گفت مرحون لطف خداست.
سال های آغاز دوباره پاپ در ایران بود و خواننده های تازه نفس، یکی یکی ظهور می کردند. ناصر عبداللهی هم یکی از آن اولین ها بود؛ بینندگان سیما که تازه داشتند به دیدن خواننده ها در تلویزیون عادت می کردند، چهره جوانی ریشو با مژه هایی بلند که سخت با چهره و صدای غمگینش جور بود را دیدند و نامش را به خاطر سپردند: ناصر عبداللهی...
 
 ***
از گفتن اینکه تا پیش از آمدن به تهران، در عروسی ها ارگ می زده و می خوانده و به «ناصر ارگی» معروف بوده، ترسی نداشت. حتی یادم هست یک بار که به برنامه ترانه خوانی در فرهنگسرای «قانون» شهرک غرب دعوت شده بود؛ بی پروا از گذشته های خود حرف هایی گفت که شاید کمتر کسی وقتی به رتبه او برسد، جرات مرور چیزهایی مشابه آن را حتی در ذهن خود داشته باشد؛ عبداللهی گفت که فراموش نمی کند از کجا آمده. فراموش نمی کند آن شلوار خمره ای را که وقتی به تهران آمده بوده، به پا داشته. و آن کفش های کج و معوج، آن جورابی که بوی بدش را کسی نمی توانسته تحمل کند و...
صراحتش عجیب بود!
 
 ***
سال های ابتدایی آغاز دوباره موسیقی پاپ، زمانه شهرت و رونق کار امثال «خشایار اعتمادی»، «علیرضا عصار»، «قاسم افشار»، «حسین زمان» و دیگرانی بود که بعد، با بازتر شدن فضا و ظهور خوانندگانی بسیار محبوب و مقبول، این عده به سرعت پس رفته و تا حدود زیادی محو شدند. حالا فقط به مدد ساپورت رادیو و تلویزیون رسمی کشور است که گاهی صدای این خوانندگان «مورد تائید» به گوش مردم رسده و گاه هم با کارهایی از سر استیصال، خبری درباره شان منتشر می شود؛ مثل دعوای عصار با رفیق قدیمی اش «فواد حجازی» و سپردن ساخت آهنگ های آلبومش به دیگری، یا کپی کردن و اجرای آهنگی قدیمی (خلیج فارس با صدای ابی) توسط قاسم افشار!
ناصر عبداللهی هم در موج فزاینده تکنو خوان ها، قردار خوان ها و خلاصه همین چیزی که به اسم پاپ امروز می شنویم؛ داشت گم می شد. ولی بازگشت ناصریا با آن دو آلبوم آخرش، امیدوارکننده و شایسته تحسین بود. هرچند که آشکارا توان مقابله با بنیامین ها و چاووشی ها را نداشت اما مثلاً «هوای حوا»ی او خوب فروخت و این برای نماینده ای از نسل محو شده ها، پیروزی کمی نبود.
 
 ***
شاید تصور کنید حالا که او مرده است، این چیزها را می گویم. اما با خودم که تعارف ندارم؛ به وقتش درباره او نوشته ام و با خودش هم مصاحبه کرده ام، حالا هم که مرده و رفته آیا نباید از او یاد کرد؟ پس این چند جمله بعد را به پای مرده پرستی و چیزهای دیگر نگذارید لطفاً.
ناصریا می خواند: «سراپا اگر زرد و پژمرده ایم/ ولی دل به پاییز نسپرده ایم...چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ایم...»
از این کار او خوشم می آمد. گمان می کنم ترانه، از سروده های «قیصر امین پور» باشد. به هرحال، هر وقت اسم ناصر عبداللهی می آید پیش از هرچیز، نه این ترانه یا هیچ چیز دیگر، بلکه خاطره عصری تابستانی را به یاد می آورم که در دفتر کارش مشغول مصاحبه بودم؛ در میانه گفت و گو با او، ناگهان حرف به جایی کشید که برای دقایقی کنترل مصاحبه را از دست دادم. درست یادم نیست که من چه پرسیدم یا بحث چه بود، ولی این جملات ناصریا را خوب به یاد دارم که گفت: «اصلاً با زندگی حال نمی کنم...»
چشم هایش را، شرمگین به زمین دوخته بود. انگار نمی خواست آن دو حلقه اشک را ببینم... ادامه داد و از غم غریبی گفت که خودش هم نمی دانست چه است و از کجاست که بر دلش آوار شده. از خلوت هایش گفت، خلوت هایی که حتی همسرش هم به آن راه نداشت و گریه هایی بی قرار...
حالا باز آن جمله «با زندگی حال نمی کنم» اش توی گوشم زنگ می زند. انگار زنده و سالم، مقابلم نشسته و باز نگاهش را به زمین دوخته تا کسی اشک های بسته به دل نازکش را نبیند.
طفلک ناصریا، جوان مرد. خیلی زود بود هنوز...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:41  توسط احمد  | 


__,_._,___

بهار ديگر نشاني از تو ندارم

 

اما نشانيم را برايت مينويسم

 

كلبه غريبي ام را كنار بيد مجنون خزان زده  و در كنار مرداب

 

آرزوهاي رنگي ام مي تواني پيدا كني!

 

درون كلبه ي تنهائيم چيزي نيست جز بغض خيس پنچره كه حرير

غمش نشان آن است!

مرا خواهي ديد

با بغضي از جنس كوير كه غرق عصاره ي انتظار توست

و تو آيا صداي محزون مرا مي شنوي؟

آه را در سينه ام نگه داشته ام

بغضي كه از گلوي من بزرگتر است

واي به آن روز كه به فرياد بدل گردد
آري !گوئي بايد بروم و روان منتظرت باشم

جائي كه گوشي نباشد.جائي كه فريادم سكوت كوير هيچ دلي را نشكند

جائي كه  ديگر كوير هم نباشد

آري !بايد رفت !
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:20  توسط احمد  | 


ديگران را ببخش نه به اين خاطر که آنها لياقت بخشش تو را دارند بلکه به اين خاطر که تو لياقت داري که آرامش داشته باشي
 
************ ********* ********* ********* ********* ********* *****
خيلي سخته که
 بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با
عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت
تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که
غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ،
 بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که
همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
 
************ ********* ********* *
بهت نمي گم دوست دارم ،
 ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت نمي گم كه هر چي بخواي
بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون
 تو خيلي خوش
تر از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه
گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي
كنم ، اگه دنبال
 مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم
ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي
 كني ، صدام كن ،
قلبم تنها خرابه ي وجود توست فدات
 
************ ***
زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و
حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت
دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش
نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني
چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس
 
************ ****
 
از تو گلايه دارم خودت مي داني چرا
 
 
تو لحظه هاي نياز را در من نابود کردي - ولي چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
در اوج نياز به
تو بودم ولي دستانم را نگرفتي - چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
التماسم مرد - غرورم شکست - بهارم خزان شد و ..........
 
 
 
گويي باورم را باور نکردي
 
 
 
نمي دانم چه مي گويم
 
 
 
 
ولي انگار ديگر چشمانت نمي خواهد
 
 
************ *
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:14  توسط احمد  | 


 
برگی از شاخه
بر زمین فرو می افتد
و تو میپنداری که دیگر نیست!!
ولی
برگ
به کام زمین فرو می افتد
و غذای خاگ می شود
تا خاک
بتواند
ریشه های گرسنه را
تغذیه کند
تا بهاردیگری
به جای این برگ فرو افتاده از شاخه
برگهای بیشتر جوانه زند
شاخه های کوتاه تر
بلند تر گردد
وقامت درخت
رشیدتر!
 
پاییز زیبا
فصل خداحافظی
گیاهان خسته است
از چرخه بالا نشینی
و ریختن هرچه که دارند
یعنی
جانشان
به پای آنان که هنوز نیامده اند!!
آیا این چیز
جز«عشقٍٍ»است؟
اگر نیستی نبود
آیا «هستی»معنا داشت؟
مردن عاشق نمی میراندش          در چراغی تازه میگیراندش
پاییز1385
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:2  توسط احمد  | 

باز بيني وضعيت زنان زيبا به واسطه پاره اي از عوامل اجتماعي قابل توجه است
 
آيا زشتها خوش شانس ترند! ؟؟!!
 
زيبايي يكي از امتيازات فيزيكي انسانها به شما مي رود كه بودن يا نبودن اش براي انسانها پيامدهايي را به دنبال دارد. عكس العمل جوامع گوناگون با فرهنگ هاي متفاوت نسبت به اين مساله يكسان نيست . اما بررسي اين مقوله اگرچه قابل تعميم نيست اما قابل تحليل است. زيبا بودن يا نبودن براي زنان و مردان تقريباً پيامدهاي مشابهي دارد اما به واسطه برخي از ساختارهاي فرهنگي تثبيت شده در اكثر جوامع وظيفه زيبا بودن به عهده زن و مختص به او شناخته شده است.
باز بيني وضعيت زنان زيبا به واسطه پاره اي از عوامل اجتماعي قابل توجه است. پايگاه و نقش غالب زنان در اجتماع ،ازدواج يا وابستگي به يك مرد،بعنوان تنها راه تحرك اجتماعي ،شكل گيري خودself به عنوان شيء عينيت يافته و... از عوامل گوناگوني هستند كه اين مقوله را قابل تامل مي سازد.
شايد زيبايي به عنوان يك امتياز براي زنان محسوب شود و بسيار از پيامدها و محاسن چنين خاصيتي صحبت شده اما معايب زيبا بودن زن در بستر اجتماع مقوله اي ست كه كمتر به آن توجه شده است.
گاهي گوشه و كنار مي شنويم كه پدر و مادر ها خيلي هم مايل نيستند دخترشان زيبا باشد. حتي مثل هاي عامه هم به نوعي اين مساله را تقويت مي كند مثل اينكه زشتها شانس اشان بهتر است يا مال به شبي و زيبايي به تبي بند است.
هر چند كه بعضي به هر وسيله اي براي رفع نقايص هر چند اندك اشان تلاش مي كنند اما بعضي از زنان نيزآرزو مي كنند كمتر زيبا بودند.
معمولاً زنان اي كه داراي زيبايي تاحدي بيش از معمول اند هميشه مورد توجه قرار مي گيرند حتي وقتي دختر بچه اند ! همه به سر و گوششان دستي مي كشند ومي گويند چه دختر قشنگي! محال است كه كسي در مواجه با چنين كودكاني از صفات ديگري مثل خوب بودن،باهوش بودن، منظم بودن،درسخوان بودن و... استفاده كند حداقل در برخورد هاي اول تنها زيبايي اين كودكان جلب توجه مي كند . حتي به شوخي هم كه شده در همان كودكي برايش همسر كانديد مي كنند و... بسياري از تعارفات معمول ايراني كه هنوز هم خيلي مرسوم است. شكل گيري شخصيت زنان زيبا تنها با مراقبت و تربيت دقيق والدين امكان پذير است اما غالباً والدين ايراني با كودكان خود مخصوصاً دختر بچه ها مثل عروسك زيبايي رفتار مي كنند كه قرار است برايشان كسب وجهه كند.
دختر بچه هاي زيبا بيشتر از آنكه خود را بعنوان يك انسان يا زن بشناسند بيشتر تصويري چون يك عروسك فريبنده از خود مي سازند. و به واسطه يادگيري وشرطي شدن حتي در دوران بزرگسالي نيز با تكيه بر فيزيك خود در اجتماع حضور مي يابند. به زعم من اين فرآيند بي رحمانه در مورد دختر بچه هاي زيبا باعث تضعيف ديگر نقش هاي اجتماعي لازم براي يك انسان كامل مي شود. مصاديق متنوعي براي بزرگسالي اين كودكان مي توان ذكر كرد مثل ازدواج زود هنگام، توقع تاييد و تشويق ازسوي همه افراد ، ضعف در مهارتهاي اجتماعي وعدم خودشكوفايي ، ترس از خدشه دار شدن زيبايي ،احساس عدم امنيت ،بي اعتمادي نسبت به مردان نا آشنا،مورد غضب و حسادت واقع شدن ،مورد شك و سوء ظن بودن و... تجربيات اين زنان تا حدي متفاوت با زنان معمولي است.شايد فيلم ايتاليايي "مولنا" با بازي "مونيكا بلوچي "نمونه بارزي از وضعيت يك زن زيبا در بستر يك جامعه سنتي را نشان دهد.محدوديت ها بدبيني ها و نگاه انسانها ي ديگر به واسطه نظام ارزشي وغالبهاي ذهني كه به ايجاد تنگناهاي مالي و اجتماعي و نهايتاً تن دادن به خواسته جامعه منجر مي شود.
حضور زنان زيبا در اجتماع نيز با محدوديتهايي مواجه است.مشاغلي كه امكان دستيابي آن براي زنان زيبا فراوان تر ند بيشتر جزء مشاغل خدماتي اند . فروشندگي ،منشي گري ،مهمانداري هواپيما، مانكن شدن،هنرپيشگي و... از جمله مشاغلي است كه اهميت ويژه اي به فيزيك و زيبايي متقاضيان شغل قائل است.
خيلي از زنان علي رغم ميل اشان جذب چنين مشاغلي مي شوند و باز به واسطه چهره خود در برخي از مشاغل موفق نخواهند بود در اصول پژوهشگري تكيه بر چهره عادي و عاري از هرگونه عنصر جالب توجه تاكيد شده. بنابراين بخاطر پيامدهاي نامناسب برنتيجه پژوهش زنان زيبا در چنين مشاغلي موفق نيستند . گاه گوشه و كنار مي شنويم كه چهره زيبا براي كار خبر نگاري نيز چندان مناسب نيست.
اشاره به نا امني و آزار و اذيت هايي كه اطراف زنان زيبا انباشته شده و باعث محدوديت آنها در فعاليتهاي اجتماعي و شغلي باشد مهمترين آسيب زندگي اينگونه زنان است. مورد توجه بيش از حد مردان قرار گرفتن همواره در معرض نگاه جنسي قرار داشتن، مورد آزار و اذيتهاي خياباني قرار گرفتن است.
در خيلي از موسسات و ادارات استخدام زنان زيبا را باعث كاهش بهره وري و ايجاد تنش در محيط كار مي دانند و از استخدام اين زنان پرهيز مي كنند. در برخي از شركت ها و موسسات نيز تنها بخاطر جذابيت جنسي آنها را استخدام مي كنند و متعاقباً براي آنها مزاحمت ايجاد مي كنند.
بسياري اززنان زيبا بعنوان كالا هاي جذاب و شاخصي براي طبقه سرمايه دار و مرفه جامعه محسوب مي شوند و به عنوان نمادي از قدرت و مقبوليت براي مردان اين طبقه محسوب مي شوند.
زيبايي زن براي شوهرش نشانه اي از قدرت و مقبوليت اجتماعي او در جامعه است و شايد يكي از علل گرايش مردان به زنان زيبايي كه نزديك به معيار هاي مد روز هستند يكي ازدلايل آن باشد.
بسياري از زنان مي دانند كه زيبايي بيش از حد معمول علاوه بر نوعي از امتيازات اجتماعي دردسر هايي نيز به همراه دارد. دردسر هايي كه گاه باعث مي شود زشتها خوش شانس تر باشند و زندگي بهتري را تجربه كنند.  بنا بر اعلام کانون زنان ایران تمام نكاتي كه به اختصار قيد كردم تصاوير پراكنده اي بود كه در حاشيه اين موضوع ديده بودم. مسلماً هيچ يك از مصاديق مطلق نيست. زنان زيبا و باهوش تحصيلكرده و خودشكوفا هم فراوان اند اما اصول منطقي و مصاديق عيني در جامعه اين موارد را اندك شمار مي نمايد برگرفته اززيبا
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 10:58  توسط احمد  | 

کسی که می خواهد مثل هيچ کس نباشد
.
تو خيال کردی بری ، دلم برات تنگ ميشه / باغ خونه بی تو خشک و بی رنگ ميشه / فکر می کردی که بری دلم پر از رنج و غمه / بعد تو رنگ گلها، رنگ سياه ماتمه / تو خيال کردی بری ، دلم برات تنگ ميشه / نمی دونستی دلم به سختی سنگ ميشه / فکر نکردی ميتونم ، تو رو فراموش کنم / مثل بادی بوزم شعلتو خاموش کنم ...  
سيروان، آهنگساز و خواننده 24 ساله ای است که در تهران زندگی می کند، اما کليپ آهنگهايش از شبکه های فارسی زبان خارج از ايران پخش می شود.
از يازده سالگی به مدت چهار سال پيش ?اوی جونيو?ی ايتاليايی به فراگيری موسيقی پرداخته است.
بعد در کلاسهای آموزش کيبورد کاوه يغمايی شرکت کرد و با اصول آهنگسازی و نوازندگی در سبک راک آشنا شد . از سال ۱۳۸۰ هم به صورت حرفه ای کار موزيک را آغاز کرده است.
آلبوم سيروان خسروی اواخر تابستان ۸۴ به بازار آمد. با وجود يکسالی که از آن می گذرد ولی آهنگهايش هنوز آدم را به وجد می آورد، ولی خودش می گويد آلبوم اولش به اندازه کافی برايش رضايت بخش نبوده و در آلبوم بعدی متفاوت تر کار خواهد کرد .
 
 
.
در مورد آهنگ "بهار من" که با ريتم شش هشتم ساخته شده بيشتر بگو. آيا اين آهنگ و ريتمش باعث فروش بيشتر آلبوم sir-1 نشد؟
 
آهنگ "بهار من" با ريتم شش هشتم به خاطر برادرم، زانيار در آن آلبوم بود . اصرار او باعث شد که من اين آهنگ را بخوانم ولی اصلاً دوستش ندارم و خودم علاقه ای به اين سبک و ريتم ندارم چون همه خواننده ها اين سبک را کار کرده اند و انجام آن کار خاصی نيست و افرادی که کارهای من را دوست داشتند به خاطر اين آهنگ نبوده. من دوست دارم سبکی کار کنم که مشابه نداشته باشد .
 
آهنگهايی که برای بقيه خواننده ها می سازی يا تنظيم می کنی چه سبکی دارند ؟
قبل از ساخت آهنگ با خواننده ها حرف می زنم ولی آهنگهای مورد علاقه ام آنهايی هستند که برای خودم می سازم و آهنگهايی که برای بقيه می سازم از نظر فضای آهنگسازی عادی هستند . آهنگهايی که برای خودم کار می کنم را اگر قبلا به کسی پيشنهاد کنم، کسی درک نمی کند و نمی پذيرد چون ذهنيتشان در آن فضا نيست ولی بعد از تمام شدن آلبوم خودم ، همه کارهای من را دوست دارند.
کار خوانندگی را بيشتر دوست داری يا آهنگسازی ؟
من بيشتر به تنظيم علاقه دارم و خوانندگی آخرين مرحله است که انجام می دهم. کلاً از کار خوانندگی آهنگهايم فراری هستم. انگار کسی برای خواندن هلم می دهد.
اما اگر خواننده ای پيدا کنم که فضای فکری و موسيقی مورد علاقه اش شبيه من باشد و توانايی اجرای آنها را داشته باشد. حتماً با او کار می کنم و شايد آلبومش را زودتر از مال خودم تمام کنم. البته اين نزديکی بين دو نفر خيلی بعيد است و چيزی نيست که بخواهم آن را به خواننده ای القا کنم.
در آلبوم اولت همه ترانه ها را اميد اطهری نژاد گفته است، تو که تا اين حد سخت گير هستی چطور توانستی اين شعر ها را کار کنی ؟
در آلبوم اول، نمی توانستيم هيچ حق انتخابی داشته باشيم چون اين هشت قطعه شعر پس از دو سال ونيم مجوز گرفته بودند و ديگر ما حوصله تغيير نداشته ايم.
.
چرا در کليپ اولت از انيميشن استفاده کردی و تصوير خودت را کارتونی کرده بودی؟
در آن کليپ چند صحنه بد فيلمبرداری شده بود و قرار شد دوباره بگيريم ولی چون سخت بود، اميد هاشملو، کارگردان، پيشنهاد داد که اين صحنه ها را به صورت انيميشن کار کنيم. ولی انيميشن هزينه بيشتری داشت. البته برای ويدئوی "حرف آخر" برای اينکه موهام به آن صورت پف کند، يک سال و سه چهار ماه سلمانی نرفته بودم .
چرا اسم آلبوم اولت sir-1 بود؟
اسم من، نام يک رود در کردستان است و حداقل در بين خواننده ها "تک" است. خيلی از خواننده ها اولين آلبومشان را به اسم خودشان نامگذاری می کنند. من در حقيقت اسم آلبومم را بر اساس آدرس سايتم انتخاب کردم که www.sir-1.com است.
ابتدا می خواستم آدرس سيروان دات کام را برای سايتم انتخاب کنم اما قبلا يک موکت فروشی در ترکيه اين اسم را برای خودش ثبت کرده بود.
تبليغی هم در خارج از ايران برای کارهايت کرده ای؟
نه، من تبليغم فقط ويدئويم بود که پخش شد ولی چون شرکت آوای باربد که من با آنها کار کرده ام، امکانات نداشت، آلبومم در خارج از ايران پخش نشد
"نامه ای از آسمان" از زبان کيست؟
اين آهنگ از زبان يک مرده است و بهترين شعر آلبومم همين است که خيلی شعر تأثير گذاری بود.
البته مشابه انگليسی چنين شعری زياد است ولی اين سوژه را در ايران کم داريم و گفتم اگر يک روزی بميرم، همه اين آهنگ را گوش ميدهند و گريه می کنند!
البته در کل من آهنگ غمگين ندارم. در واقع کارهای من آهنگهای عاشقانه (Love Song) هستند.
.
آخرين کليپی که از تو پخش شده "رسم دنيا"ست . برايمان از اين کليپ بگو.
کل ايده کليپ "رسم دنيا" که يک ويديوی شهری است از بهمن تيرگان بود. در اين کليپ چون می خواستيم کليپ متفاوتی شود از اسکيت بورد استفاده کرديم و من با اسکيت بورد از وسط شهر رد می شوم و در حاشيه اين مسير، يک سری اتفاقها می افتد. 
طرح آرايش موهايم که بافته بودم هم نظر بهمن بود. البته برای اسکيت بورد بدل کار داشتم ولی هدف اين نبوده که بگوييم سيروان اسکيت بورد بلد است و فقط برای جذابيت از آن استفاده کرديم.
در قسمتی هم که من در خيابان از نزديک يک سرويس مدرسه دخترانه رد می شوم، می خواستيم بگوييم که بچه هايی که در سن ۱۳-۱۴ هستند، با وجود اينکه در اين جامعه محدوديت هايی دارند ولی افسرده نيستند و موزيک گوش می دهند و وقتی خواننده مورد علاقه شان را می بينند هيجان زده می شوند.
صحنه آخر هم اينجوری تمام می شود که با اسکيت بورد جلوی مسجد به زمين می خورم و يک پيرمرد سنتی و مذهبی دستم را می گيرد و بلند می کند. بهتر است از اين صحنه هر کسی برای خودش برداشتی داشته باشد.
از آهنگهای آلبومت کدام را بيشتر دوست داری؟
يکی "بهار من"، ريميکس "تو خيال کردی بری"، "بارون" و "رسم دنيا" را از همه آهنگهايم کمتر ديدم و گوش دادم ولی ويديوی "رسم دنيا" را چون صحنه هايی که خودم دوست داشتم در آن بود، زياد ديده ام.
تا حالا شده که دوست داشته باشی جای يک خواننده خاص باشی ؟
هيچوقت دوست نداشتم که شبيه کسی باشم و يک هنرمند دوست دارد که جای خودش باشد ولی هميشه کار کورش و کاوه يغمايی برايم تحسين برانگيز بوده.
 
قصد نداری کنسرت برگزار کنی ؟
چون برگزاری کنسرت مجوزهای مختلف می خواهد و من هم حوصله ندارم دنبال اين کارها بروم، نه! فعلا قصدی برای کنسرت ندارم.
ولی اگر تمام مسائل بر طرف شود کنسرت خوبی اجرا می کنم و علاوه بر اينها بحث مالی هم هست که برای برگزاری کنسرت بايد پول داشته باشی.
اخلاق و روحيه ات چطور است؟
اگه روی "مود" نباشم خيلی غرغر می کنم و يا اينکه برعکس، خيلی خوبم و انرژی دارم. ولی در کل کارم خيلی توی روحيه ام اثر می گذارد.
دوست دارم کارهايی که می کنم به حدی خوب باشد که خودم وقتی می بينم از ديدنش لذت ببرم چون ساختن کارهای ويديويی در ايران سخت است و پيدا کردن شخصی که در اين کار خيلی خوب و ماهر باشد، آسان نيست.
سيروان الان همزمان روی چند کليپ و آلبوم جديدش کار می کند که سبکشان بيشتر به راک و پاپ نزديک است و برخلاف آلبوم اولش، زياد ريتميک نيستند. ولی ملودی هايش به نظر خود او خيلی بهتر از آلبوم اول است.
اين کارها قرار است تا يکسال آينده آماده شوند. با جديتی که سيروان در کارش دارد، عجيب نيست که کار بعدی او، آلبوم بسيار خوب و پرسروصدايی شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:13  توسط احمد  | 

 
مثالي در مورد مديريت زمان                                                                              
 
يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود ، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.
او همان طور كه روبروي اين گروه از دانشجويان ممتاز نشسته بود گفت : " بسيار خوب ، ديگر وقت امتحان است! " سپس يك كوزه سنگي دهان گشاد را از زير ميز بيرون آورد و آن را روي ميز گذاشت . پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه يك مشت بود را يك به يك و با دقت درون كوزه چيد. وقتي كوزه پر شد و ديگر هيچ سنگي در آن جا نمي گرفت از دانشجويان پرسيد : " آيا كوزه پر است؟ " همه با هم گقتند: بله . او گفت : " واقعاً؟ " سپس يك سطل شن از زير ميزش بيرون آورد. مقداري از شن ها را روي سنگ هاي داخل كوزه ريخت و كوزه را تكان داد تا دانه هاي شن خود را در فضاهاي خالي بين سنگ ها جاي دهند. بار ديگر پرسيد : " آيا كوزه پر است؟ " اين بار كلاس از او جلوتر بود، يكي از دانشجويان پاسخ داد : " احتمالاً نه " او گفت : " خوب است " و سپس يك سطل ماسه از زير ميز بيرون آورد و ماسه ها را داخل كوزه ريخت، ماسه ها در فضاهاي خالي بين  سنگ ها و دانه هاي شن جاي گرفتند . او يك بار ديگر همان سوال را تكرار كرد : " آيا اين كوزه پر است؟ " همه كلاس فرياد زدند " نه " . او بار ديگر گفت: " خوب است " در اين موقع يك پارچ آب از زير ميز بيرون آورد و شروع به ريختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتي كه كوزه لب به لب پر شد . سپس رو به كلاس كرد و پرسيد " چه كسي مي تواند بگويد نكته اين مثال در چه بود ؟ " يكي از دانشجويان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت : اين مثال  مي خواهد به ما بگويد كه برنامه زماني ما هر قدر هم كه پر و فشرده باشد ، اگر واقعاً سخت تلاش كنيم هميشه مي توانيم كارهاي بيشتري در آن بگنجانيم . استاد پاسخ داد : " نه ! نكته اين نيست، حقيقتي كه اين مثال به ما مي آموزد اين است كه اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت.
سنگ هاي بزرگ زندگي شما كدام ها هستند؟ فرزندانتان ، محبوبتان، تحصيلتان، روياهايتان ، انگيزه هاي با ارزش ، آموختن به ديگران، انجام كارهايي كه به آن عشق مي ورزيد، زماني براي خودتان، سلامتي تان و .... "
به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ هاي بزرگ را بگذاريد،در غير اين صورت هيچ گاه به آن ها دست نخواهيد يافت. اگر با كارهاي كوچك ( شن و ماسه ) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم ( سنگ هاي بزرگ ) نخواهيد داشت.
پس امشب يا فردا صبح ، هنگامي كه به اين داستان كوتاه فكر مي كنيد، اين سوال را از خود بپرسيد : " سنگ هاي بزرگ زندگي من كدام اند؟  آنگاه، اول آنها را در كوزه خود بگذاري

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:10  توسط احمد  | 

 
درگذشت فرخ غفاری کارگردان صاحب سبک سینمای ایران

? فرخ غفاری، کارگردان، نویسنده، پژوهشگر، فیلمنامه نویس و بازیگر ایرانی، روز یکشنبه و بدنبال بیماری سرطان در سن ۸۴ سالگی در پاریس درگذشت .فرخ غفاری، گذشته از نبوغ هنریش، از شخصیت های پر مهر و انساندوستی بود، که در نهایت متانت، با فروتنی کم نظیری، از محبوبیت زیادی در میان دوستان و آشنایان خود برخوردار بود ...

 

رادیو فردا - میر علی حسینی (پاریس ): فرخ غفاری، کارگردان، نویسنده، پژوهشگر، فیلمنامه نویس و بازیگر ایرانی، روز یکشنبه و بدنبال بیماری سرطان در سن ۸۴ سالگی در پاریس درگذشت .
فرخ غفاری، گذشته از نبوغ هنریش، از شخصیت های پر مهر و انساندوستی بود، که در نهایت متانت، با فروتنی کم نظیری، از محبوبیت زیادی در میان دوستان و آشنایان خود برخوردار بود .
فرخ غفاری، نه تنها یکی از آگاهان سینما، تئاتر و ادبیات ایران بود، بلکه از دانش شایسته ای در ادبیات و هنر فرانسه نیز برخوردار بود، و به زبان فرانسه، تسلطی کم نظیر داشت .
فرخ غفاری، پس از پایان تحصیلات دانشگاهی اش در فرانسه، در سال ۱۳۲۹ به ایران بازگشت، و گذشته از فعالیت ر تئاتر و سینما، معاونت فرهنگی تلویزیون ملی ایران را به عهده داشت، و از بدو تاًسیس آن نقش موثری در پیشرفت تلویزیون ایفا کرد. گذشته از این، مسئولیت برگزاری جشن هنر شیراز نیز به عهده   وی بود .
فرخ غفاری نه تنها با سبک تازه ای در سینمای ایران به عنوان کارگردان و فیلمنامه نویس حضوری تعیین کننده داشت، بلکه در مدرسه عالی تلویزیون و سینما نیز تدریس می کرد، و به قول یکی از دوستانش، عباس معیری، گروهی از فیلمسازان امروز سینمای ایران از شاگردان او هستند .
عباس معیری، مینیاتوریست مشهور ایرانی در مورد او می گوید: فرخ، از نقطه نظر هنری، یک شخصیت بین المللی بود و با ?ژرارد فیلیپ?، هنرپیشه ی سرشناس فرانسوی در سال های ۴۰ و ۵۰، دوستی دیرینه داشت .
به گفته عباس معیری، هنگامی که فرخ غفاری به عنوان دبیر کل جشن هنر شیراز، مسئولیت برگزاری آنرا به عهده داشت، اغلب هنرمندان اروپائی، بدلیل اعتبار او، برای شرکت در جشن هنر   به ایران می آمدند .
فرخ غفاری که تحصیلات خودرا در رشته تئاتر و سینما در فرانسه به پایان رسانده بود، مدتی هم در تئاتر فرانسه فعالیت کرده بود .
فرخ غفاری، فیلم های گوناگونی را کارگردانی کرده است، که از مهمترین آنها، فیلم ?جنوب شهر? در سال ۱۳۳۷، فیلم ?شب قوزی? در سال ۱۳۴۳، و فیلم ?زنبورک? در سال ۱۳۵۴ ساخته شده اند. وی، موسس کانون فیلم در ایران و مدیر و موسس آرشیو فیلم ایران نیز بود، و مدتی هم مدیریت عامل فدراسیون بین المللی آرشیوهای فیلم در پاریس را به عهده داشت .
فرخ غفاری، که در آغاز بحران های اجتماعی ایران، اندکی پیش از انقلاب از ایران خارج شده بود، پاریس شهر مورد علاقه اش را برای زندگی برگزید، و تا پایان عمر، به عنوان یکی از چهره های سرشناس ایرانی مقیم پاریس، در میان ایرانیان و فرانسویان، از اعتبار و محبوبیت کم نظیری برخوردار بود .
غفاری، پس ازیک عمل قلب در سال گذشته، به بیماری سرطان پروستات مبتلا شد، که با وجود روحیه و خوی مقاومش، در برابر آن طاقت نیاورد، و در بامداد روز یکشنبه ۲۶ آذر ماه ۱۳۸۵، برابر با ۱۷ دسامبر ۲۰۰۶، در حالت کما فرو رفت، و ساعاتی پس از آن، در بعداز ظهر همان روز، چشم از جهان فروبست، و برای همیشه، با دوستان و دوستدارانش وداع گفت .

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:6  توسط احمد  | 

 
                                    
 
مجله تایم "میلیون ها کاربر اینترنتی" را به جای احمدی نژاد بعنوان فرد منتخب سال دنیا اعلام کرد
یکشنبه، 26 آذر 1385

مجله تايم آمريکا 'فرد منتخب' سال 2006 را ميليون ها کاربر عادی اينترنت اعلام کرده است.
اين مجله از مردم عادی به خاطر "در دست گرفتن عنان رسانه های جهانی" و سهيم بودن در دنيای مجازی اينترنت ستايش کرده است.بر روی جلد جديدترين شماره اين مجله، که روز دوشنبه (18 دسامبر) توزيع می شود، انعکاس صورت يک خواننده در آينه با عنوان "شما" ديده می شود.

اين شماره از مجله تايم به تمام کسانی تقديم شده که در اينترنت مطلبی منتشر کرده اند. تايمز با اين اقدام خود محبوبيت وبسايت هايی مانند "يوتيوب"، "مای سپيس" و "ويکپيديا" را برجسته کرده است.

تايم می گويد افراد جای نهادها را گرفته اند و امروزه با شهروندان "دموکراسی جديد ديجيتالی" روبرو هستيم.

گردانندگان اين مجله آمريکايی می گويند اينترنت توازن قدرت رسانه ها را از طريق وبلاگ نويسی، ويديو و شبکه های اجتماعی تغيير داده است.

معمولا هرساله "فرد منتخب" تايم، فرد يا افرادی است که بيشترين تاثير را بر روی اخبار يا زندگی مردم داشته اند.

محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، هو جينتائو، رييس جمهور چين و کيم يونگ ايل، رييس جمهور کره شمالی از جمله منتخبين بعدی مجله تايمز برای سال 2006 بوده اند.

اعطای عنوان "فرد منتخب سال" از سوی مجله تايمز - که از سال 1927 آغاز شده - همواره جنجال برانگيز بوده است.

جورج بوش، رييس جمهور آمريکا، بونو، خواننده گروه يوتو و بيل گيتس، بنيانگذار شرکت عظيم مايکروسافت از جمله افرادی بوده اند که در سال های گذشته توسط مجله تايمز به عنوان فرد منتخب سال معرفی شده اند.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:5  توسط احمد  | 

 
 
 
بغض وطن و گریه تاریخ

 

? تاریخ کز کرده در گوشه ای نشسته و پریشان حال و متفکر به نقطه ای خیره شده بود. وطن صدایم کرد، دستم را گرفت و به سوی تاریخ برد، هر دو نشستیم؛ وطن رو کرد به تاریخ و گفت : پریشانی ات را نبینم، چه شده است؟ گفت به حال خودم، به حال این مردم و تو می گریم، گریان از اینکه نباید مورد تجربه قرار بگیرم، چرا باید اینقدر تکرار شوم ...

 

تاریخ کز کرده در گوشه ای نشسته و پریشان حال و متفکر به نقطه ای خیره شده بود. وطن صدایم کرد، دستم را گرفت و به سوی تاریخ برد، هر دو نشستیم؛ وطن رو کرد به تاریخ و گفت : پریشانی ات را نبینم، چه شده است؟
گفت به حال خودم، به حال این مردم و تو می گریم، گریان از اینکه نباید مورد تجربه قرار بگیرم، چرا باید اینقدر تکرار شوم، مردم چرا نباید گوشه چشمی به من داشته باشند که امروز اینقدر مورد تحقیر واقع نشوند و اینقدر بی مسئولیت نسبت به همه چیز و همه کس نباشند. گریانم از اینکه تو چقدر باید مورد توهین و تجاوز قرار بگیری.   به خودت نگاه کن، به مردم ات نگاه کن، ببین در گذشته که بودی و امروز که هستی، چه شده ای، این مردم چه به روزگار من و تو آورده اند، چرا ما نباید مثل سایر ملل پیشرفته قد بکشیم؟ وقتی به همقطارانم در ملل دیگر می اندیشم، حسودی ام می شود که آنها به کجا رسیده اند، از هیچ به همه چیز و ما از همه چیز به هیچ. وطن، عزیز من، شرمسار م، خجالت می کشم به روی زندگی نگاه کنم. فکر می کنم که زندگی مرا مقصر می داند ولی تو میدانی که من چه سختی ها و چه رنجها کشیده ام ، ولی چه کنم که این مردم با هفت هزار سال پیشینه من، نتوانسته اند آقای خود باشند و امروز که چندین هزار سال از عمرم می گذرد، فقط به قدمت من افتخار می کنند و فخر می فروشند و حالا که به این زمان رسیده ام متوجه شده ام که هیچکدام   درسی که باید از من گرفته و سرمشق کار و زندگیشان باشد را   نگرفته اند و همچنان در سردرگمی هستند. می دانی که هر چه به سرمان میآید خودمان به خود میکنیم. اشک بر گونه هایش سرازیر شد. وطن شانه هایش را گرفت و گفت: نگران نباش، میدانی که من هم مثل تو شاهد خیلی چیزها بوده ام. روزی پادشاه این سرزمین دعا می کرد که ? خدا این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ دور نگاه دارد.? (۱)
  ولی حالا این مردم به جایی رسیده اند که از آن طرف دنیا   به دیدن من میآیند و بعد در کتابهایشان می نویسند ? زندگی مردم این مملکت عبارت است از سر تا پا یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم اندازی، فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه اواست انجام ندهد و ارباب، مواجب گماشته خود را نمی دهد و نوکر تا می تواند، ارباب را سرکیسه می کند. از بالا گرفته تا پائین، در تمام مدارج و طبقات این ملت جز حقه بازی و کلاه برداری بی حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذیر، چیز دیگری دیده نمی شود و عجیب آنکه این اوضاع دلپسند آنان است و تمامی افراد، هر کس به سهم خود از آن بهره مند و برخوردار می شود و این شیوه کار و طرز زندگی روی هم رفته از زحمت آنان می کاهد و به همین دلیل کمتر کسی حاضر به تغییر این اوضاع است.? (۲)
 
گریه تاریخ به ناله و فغان رسید و رو به وطن کرده، گفت :   تو بهتر میدانی   چه بر سر ما آمده، راه دور چرا برویم مگر همین مردم نبودند که باعث و بانی حمله مغول ها شدند، مگر همین ها نبودند که تو را در طی دو جنگ روس تکه تکه کردند، مگر همین ها نبودند که باعث مرگ امیرکبیر شدند و پس از مرگش هم سکوت کردند و.......و....... چه بگویم که دلم خون است. من باید هر روز بمیرم و زنده شوم از دست این مردم چموش، این هم آخرین کاری بود که کردند، همه رفتند دست بوس ملاهائی   که می دانستند اگر این سرزمین را به دست بگیرند چه به روز همه میآورند. اینها حتی حاضر نیستند نیم نگاهی به من بیاندازند تا ببینند چه بلائی در زمان صفویان بر سرشان آمده بود.
 
هر دو، دست روی شانه های هم گذاشته بودند و میگریستند و من   همچنان اشک بر گونه هایم جاری بود. در دل گفتم بیچاره تاریخ و این وطن بیچاره تر، تا کی باید اینچنین باشیم. امروز که دیگر سراسر این سرزمین شده پر از دروغ و دروغ و دروغ و ریا و فساد و توطئه، آنقدر گفتند که من شرمسار روی هر دو شدم و آهسته و گریان از کنارشان گذشتم و در گوشه ای نشستم و به حال خودم و این مردم و سرزمینم گریستم. مگر نه اینکه من هم از همین مردم ام و در دامن این مردم قد کشیده ام، بزرگ شده ام و در جائی قرار گرفته ام که دولتمردانم همه بی توجه به تاریخ بلند این سرزمین، وطن را   برده اند که در دل خود تاریخ پنهانش کنند و با خودخواهی ها و هوسهای شان روزشمار نابودیش شده اند.
در اعماق اندیشه هایم غوطه ور بودم که هر دو به کنارم آمدند و نشستند، نگاهی بغض آلود به هر دو کردم و گفتم: همه نه، اما خیل بیشماری از همین مردم به دنبال تو می گشتند و به دنبالت هستند تا جائی که بتوانیم   با ثبات تو، وطن را آزاد کنیم، ولی خودتان شاهد هستید که چه به روز موافقان وطن و تو و آزادی میآورند. درد ما یکی و دو تا نیست عزیزانم. درد ما این ? من ? های تکراری است که همه می خواهند ? من ? باشند و همه می خواهند کاری کنند که در دل تو ثبت شوند. درد ما بسیار است، بزرگ است، به بزرگی تو، ای   وطن.
تاریخ دست روی شانه هایم گذاشت و گفت : باز هم دیر نشده، من نمرده ام، برو به همه بگو که مرا یکبار دیگر فقط با دقت مرور کنند. به جان این وطن که من خیر این سرزمین را می خواهم. بیش از این نگذارید به همقطاران خودم حسد بورزم، غبطه بخورم.
 
  در دل گفتم هیچوقت در طول این سالیان دراز قدر این دو را پاس نداشتیم و هرگز نفهمیدیم که تاریخ چه گفت و وطن یعنی چه!
به قول ملک الشعرای بهار که چه خوب گفت :
 
این دود سیه که از بام وطن برخاست
از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
گوئیم که بیدار شدیم! این چه خیالی ست
بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالا است
از ماست که بر ماست
 
(۱): کورش کبیر
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:3  توسط احمد  | 

                                                    دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست!
(حمید مصدق
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:27  توسط احمد  | 

 
اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه

                               
ياد لب ،گول چشاي روشنش رو برده باشه

اما نه گذشته ديدم دل من ديونه تر شد

                               
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد

آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن

                               
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته

                               
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اونو نوشته

ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من

                               
ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من

اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم

                               
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
 
**********
 
 
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛   

خبرم کن     

بهت قول نميدم که        

ميخندونمت           

ولی می تونم باهات گريه کنم              



اگه يه روز خواستی در بری   

حتماً خبرم کن      

،قول نميدم که ازت بخوام وايسی           

اما می تونم باهات بيام               



اما   

اگه يه روز سراغم رو گرفتی        

و خبری نشد           

سريع به ديدنم بيا              

احتمالاً بهت احتياج دارم
 
**********
 
 
اين منم که تو را مي خوانم

نه پري قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکي در يک قدمي تو

من يک انسانم

کسي که همواره به ياد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگي مي کنم

براي کفتران چاهي دانه مي ريزم

و ماه را به مهماني درختان دعوت مي کنم

اين تويي که مرا در تمام لحظات مي بيني

مي نويسم تا تمامي درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترين مهرباني

پس آرام و گرم مي نويسم

دوستت دارم
 
********
 
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

                               
قضای آسمانست این و دیگرگون نخواهد شد
 
 
 
**************
 
 
تحمــــــــــــل تنهایی بهتر از گدایی محـــــــــبت است.
 
 
********
 
 
گفتي كه به احترام دل باران باش باران شدم و به روي گل باريدم

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او بوسيدم

گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتي كه بيا و لحظه اي دريا شو دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و ز دوري ات ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با ترنمت روييدم

گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه بي وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافي است معناي لطيف عشق را فهميدم
 
*********
 
تنهایی به سراغ من اگر میاید

نرم و اهسته بیاید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
 
*******
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:14  توسط احمد  | 

                                                            
ما میرویم،
قصه ها افسانه می شوند
و انسانها بزرگ…
کاش قبل از کوچ
پرواز را بیاموزیم
و افسانه ی خویش را بنگاریم
چرا که ما،
قهرمان حقیقتی هستیم، که افسانه اش را باز می نویسیم!
دلم گرفت، یاد روزهایی افتادم که انگشتهای پاهام کوچولو و ریز بودن، دستمو میزدم زیر چونم و جلوی تلویزیون دراز می‌کشیدم و کارتون می‌دیدم.
روزای بچگی گذشتن، انگشتهای گرد پاهامون بزرگ شد، خودمون و دوستامون تبدیل به آدم بزرگ شدیم، آدم بزرگ‌های بد، آدم بزرگهایی که دیگه حوصله‌ی بچه‌های کوچک، سر و صداشون و سوال‌های احمقانشونو نداریم؛ آدم بزرگهایی که افتخار می‌کنیم که دیگه یک تصمیم بچه گونه هم نمی‌گیریم، دیگه دلمون خیلی چیز ها را نمی‌خواهد، دیگه خیلی چیزها را می‌دونیم. الان دیگه می‌تونیم سرِ یارو رو کلاه بذاریم، طرفو بپیچونیم…
آره الان، سال هاست حتی زیرِ یه قوطی کنسرو هم شوت نکردیم…
دیگه هیچی رو نشکوندیم که جایی قایمش کنیم، دیگه وقتی با مامانمون بیرون میریم، از لابلای پاهای آدم بزرگها یه بچه‌ی دیگه نمی‌بینیم…
دیگه الان مطمئنیم که خدا یه مرد خیلی بزرگ نیست که تو آسمونها زندگی می‌کنه و بچه‌ها رو خیلی دوست داره….
ما دیگه آدم بزرگ شدیم، آدم بزرگ! آدم بزرگهایی که همیشه آرزوشو داشتیم، آدم بزرگهایی که همه چیز را می‌دونن، آدم بزرگهایی که به خودشون افتخار می‌کنن، آدم بزرگهایی که دیگه وقت سر خاروندن ندارن، آدم بزرگهایی که عادت کردن که زندگی کنن، آدم بزرگهایی که حتی سرِ خودشون را هم کلاه می گ‌ذارن….به قول معروف…
 
روزگار کودکی برنگردد دریغا / قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:5  توسط احمد  | 

                                       
تاثير رقص بر سلامتي
 
 
رقصیدن با موسیقی به قدیمی ترین غریزه ی ذاتی ما برمی گردد: از بدو زمانی که بشر پا  بر
این کره ی خاکی گذاشت، رقص جزئی از فرهنگ بوده است. این جنب و جوش و حرکات زیبا، علاوه بر اینکه تفریح جالبی است و برای جسم و فکر ما مفید است، حواس بینایی،
شنوایی و بساوایی را نیز تقویت می کند. در این مقاله قصد داریم تا شما را با تاثیرات مثبت
رقص بر سلامتی آشنا کنیم.
رقصیدن یکی از بهترین راه های آوردن فعالیت فیزیکی در زندگیمان است. یکی از دلایل همه گیر شدن این ورزش ریتمیک، انواع متعدد و مختلف آن است که با سلایق مختلف مردم سازگار است.
 
برای همه مفید است
برای سلامت ماندن، متخصصین پیشنهاد می کنند که هر کس حداقل پنج بار در هفته، به مدت 30 دقیقه در فعالیت های فیزیکی با شدت متوسط شرکت کنند. این فعالیت ها ضربان قلب و تنفس شما را افزایش داده و شما را گرم می کند. لازم نیست حتماً به نفس نفس زدن بیفتید و شُر و شُر عرق بریزید. همین که بتوانید 30 دقیقه این حرکات را ادامه دهید کافی است. و جالب است بدانید که رقص نیز می تواند جزئی از این فعالیت های فیزیکی باشد.
اکثر سبک های رقص، حتی نوع آرام آن والس، شدتی تقریباً برابر با 3 مایل در ساعت پیاده روی متوسط دارد. افرادی که حتی در چاردیواری یک اتاق به تنهایی می رقصند، ضرر نمی کنند، چون با این کار  ضربان قلب و تنفسشان را بالا می برند. رقصیدن به طور مداوم، خطر ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی، فشار خون بالا، دیابت نوع دوم و سرطان را کاهش می دهد. علاوه بر این مزیت ها، آنقدر از این کار لذت می برید که حتی فراموش میکنید در حال ورزش کردن هستید!
 
کالری سوزی می کند
رقص همچنین باعث خوش هیکل و لاغر ماندن شما نیز می شود. با بالا رفتن سن، جلوگیری از اضافه وزن کار بسیار مشکلی می شود چون بالا رفتن سن با کاهش حجم عضلانی و افزایش حجم چربی بدن مرتبط است. اما یکی از فواید رقصیدن، کالری سوزی آن است. در یک جلسه 30 دقیقه ای رقص، یک فرد متوسط با وزن 60 کیلوگرم حداقل 99 کالری خواهد سوزاند. البته این مسئله در سبک رقص های مختلف تفاوت متغیر است. با رقص های پر جنب و جوش تر مسلماً میزان بیشتری کالری خواهید سوزاند.
 
برای استخوانها و مفاصل مفید است
رقصیدن احتمال ابتلا به پوکی استخوان را کاهش می دهد، به این دلیل که گام های رقص بر استخوانها فشاری وارد می کند که کمک می کند تا مستحکم و متراکم بمانند. هرچه استخوانهای شما متراکم تر باشند، استحکام بیشتری خواهند داشت و در مواقع افتادن یا زمین خوردن کمتر دچار شکستگی می شوند.
همچنین حرکات پر جنب و جوش رقص برای عضلات و مفاصل نیز مفید هستند و از ابتلا به ورم مفاصل جلوگیری میکند.
 
فرد را فعال می سازد
جنب و جوش رقص فرد را به تکاپو می اندازد و حفظ تعادل و هماهنگی هنگام رقص، قدرت بدنی او را افزایش می دهد. این مسئله باعث می شود که افراد در زندگی روزمره نیز راحت تر بتوانند تعادل خود را حفظ کنند و کمتر زمین بخورند و همچنین پر جنب و جوش تر و فعالتر شوند.
 
فواید ذهنی
رقص های پر جنب و جوش و تند، مغز را نیز همانند جسم فعال نگاه می دارد. ورزش گردش خون را افزایش می دهد و به این ترتیب اکسیژن راحت تر و سریعتر به مغز میرسد. همچنین یادگیری حرکات مختلف و گام های دشوار رقص، باعث می شود ذهن نیز به تکاپو بیفتد. محققین دریافته اند که رقص از بروز بیماری آلزایمر و جنون جلوگیری می کند.
ورزش نه تنها زوال مغز را کندتر می کند، بلکه قدرت مغز را نیز افزایش می دهد. تجربه نشان داده است که گوش دادن به موسیقی حین رقص، این توانایی را چند برابر میکند.
 
فواید اجتماعی
یکی دیگر از فواید عالی رقص، درمورد زندگی اجتماعی است. با اینکه تنهایی رقصیدن هم فواید کافی برای سلامتی شما دارد، اما رقص گروهی و دو نفره باعث می شود علاوه بر این فواید جسمانی، روحتان را نیز با پیدا کردن دوستی های تازه یا مستحکم تر کردن دوستی های گذشته تقویت کنید. احساس عضویت داشتن در یک جمع، گروه یا اجتماع، یکی از کلیدهای رسیدن به زندگی سعادتمندانه است. اگر موقعیت مهمانی رفتن برایتان پیش نمی آید، می توانید با شرکت در کلاسهای رقص، از این فایده ی این ورزش زیبا و ریتمیک نیز استفاده ببرید.
 
تقویت روحیه
اکثر سبک های رقص فواید زیادی برای تمدد اعصاب دارند. هنگام رقص می توانید ذهنتان را به هر کجا که دوست دارید پرواز دهید و به آرامش درونی برسید. محققین دریافته اند که رقصیدن مداوم، از بروز بیماری های روانی مثل افسردگی جلوگیری به عمل می آورد. همچنین فرد با یادگرفتن حرکات و گام های دشوار رقص، به احساس موفقیت دست می یابد که برای تقویت روحیه و اعتماد به نفس عالی است.
 
هنوز برای رفتن به کلاس رقص دیر نشده است!
می دانم که با خواندن این مطالب علاقه تان به رقصیدن چند برابر شده است و دوست دارید از کوچکترین زمان ممکن نیز برای این ورزش فوق العاده استفاده کنید. اما چرا به تنهایی؟ با شرکت در کلاسهای رقص می توانید هم دوستان جدید پیدا کنید، و هم قوانین رقص را اصولی بیاموزید. پس از همین امروز اقدام کنید، هنوز دیر نشده است
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:3  توسط احمد  | 

نامه اسرار آميز
 

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم!
 

دوست خوبم

اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:5  توسط احمد  | 

                               
Three Things...... ....
 
سه چیز....                                                                                                                                                     
 
Three things in life that, once gone, never come back
Time
Words
Opportunity
سه چیز در زندگی که بگذرد و هرگز بر نمیگردد:
زمان
واژه ها
فرصت
Three things in life that may never be lost
Peace
Hope
Honesty
سه چیز در زندگی که هیچ وقت از بین نمی رود:
صلح
امید
صداقت
Three things in life that are most valuable    
Love
Self - Confidence
Friends
سه چیز که در زندگی بسیار ارزشمند هستند:
عشق
اعتماد به نفس
دوستان
Three things in life that are never certain
Dreams
Success
Fortune
سه چیز که هیچ وقت قطعی نیستند:
رویاها
موفقیت
آینده
Three things that make a man/woman
Hard work
Sincerity
Commitment
سه چیز که زن / مرد را می سازد:
زحمت
درستی
تعهد
Three things in life that can destroy a man/woman
Alcohol
Pride
Anger
سه چیز که زن / مرد را نابود می کند:
الکل
غرور
عصبانیت
Three things in life that, once lost, hard to build-up
Respect
Trust
Friends
سه چیز که هنگامیکه از بین رفت سخت افزایش میابد:
احترام
اعتماد
دوستان
Three things in life that never fail
True Love
Determination
Belief
سه چیز که هرگز شکست نمی خورد:
عشق حقیقی
اراده
اعتقاد
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:0  توسط احمد  | 

وطن يعني همه آب و همه خاك         وطن يعني همه عشق و همه پاك
به گاه شيرخواري گاهواره                به روز و درد پيري ، عين چاره
وطن يعني پدر ، مادر ، نياكان           به خون و خاك بستن عهد و پيمان
وطن يعني هويت ، اصل ، ريشه        سرآغاز و سرانجام هميشه
وطن يعني محبت ، مهرباني             نثار هر كه داني و نداني
وطن يعني نگاه هموطن دوست         هر آنجايي كه داني هموطن اوست
 
وطن يعني قرار بيقراري                     پرستاري ، كمك ، بيمارداري
وطن يعني هواي كوچه ي يار             در آن كو دل شكستن هاي بسيار
نگاهي زيرچشمي ، عاشقانه            به كوچه آمدن با هر بهانه
وطن يعني غم همسايه خوردن          وطن يعني دل همسايه بردن
 
وطن يعني زلال چشمه ي پاك            وطن يعني درخت ريشه در خاك
ستيغ و صخره و دريا و هامون             ارس ، زاينده رود ، اروند ، كارون
دنا ، الوند ، كركس ، تاق بستان         هزار و قافلانكوه و پلنگان
وطن يعني بلنداي دماوند                  شكيبا ، دل در آتش ، پاي در بند
وطن يعني شكوه اشترانكوه              به درياي گهر استاده نستوه
وطن يعني سهند صخره پيكر             ستيغ سينه در سنگ تمندر
 
*
وطن يعني وطن استان به استان      خراسان ، سيستان ، سمنان ، لرستان
كوير لوت ، كرمان ، يزد ، ساري         سپاهان ، هگمتانه ، بختياري
طبس ، بوشهر ، كردستان ، مريوان   دو آذربايجان ، ايلام گيلان
اراك ، فارس ، خوزستان و تهران        بلوچستان و هرمزگان و زنجان
وطن يعني سراي ترك با پارس          وطن يعني خليج تا ابد فارس
بهشتي چشم را گسترده در پيش    ابوموسي و مينو ، هرمز و كيش
 
وطن يعني همه سازندگي ها          رهايي از تمام بندگي ها
بريدن دست غير از گردن نفت          صلاي صبح ملي نفت
وطن يعني ز هر ايل و تباري             وطن را پاسباني ، پاسداري
وطن يعني دلير و. گرد با هم            وطن يعني بلوچ و كرد با هم
 
وطن يعني سواران و سواري            لر و كرد و يموت و بختياري
همه يك جان و يك دل بودن ما          به دامان وطن آسودن ما
وطن يعني دلي از عشق لبريز          گره باف ظريف فرش تبريز
وطن يعني هنر يعني سپاهان          حرير دستباف فرش كاشان
وطن يعني كتيبه در دل سنگ           تمدن ، دين ، هنر ، تاريخ ، فرهنگ
  
*
وطن يعني همه نيك و بهنجار           چه پندار و چه گفتار و چه كردار
وطن يعني شب رحمت ، شب قدر    شب جوشن ، شب روشن ، شب بدر
وطن يعني هم از دور و هم از دير       سده ، نوروز ، يلدا ، مهرگان ، تير
وطن يعني جلال مانده جاويد            ستون و سر ستون تخت جمشيد
هزاران نقش و خط مانده در ياد         صبا ، كلهر ، كمال الملك ، بهزاد
نكيسا ، باربد ، افسانه و چنگ         سرود تيشه ي فرهاد در سنگ
سر و سرمايه هاي سرفرازي            ابوريحان و خوارزمي و رازي
به اوج علم و دانش رهنوردي            ابونصر ، ابن سينا ، سهروردي
به بحر عشق و عرفان ناخدايي        عراقي ، رودكي ، جامي ، سنايي
  
وطن يعني به فرهنگ آشنايي          در لفظ دري را دهخدايي
وطن يعني جهاني در دل جام           وطن يعني رباعيات خيام
وطن يعني همه شيرين كلامي        عفاف عشق در شعر نظامي
 
وطن يعني نگاه مولوي سوز            حضور نور در شمس شب و روز
وطن يعني پيام پند سعدي             زبان پيوسته در پيوند سعدي
وطن يعني هوا و حال حافظ             شكوه باور اندر فال حافظ
 
*
وطن يعني تبيره ، دمدمه ، كوس     طلوع آفتاب شعر از طوس
وطن يعني شب شهنامه خواندن     سخن چون رستم از سهراب راندن
وطن يعني رهايي زآتش و خون       خورش كاوه و خشم فريدون
وطن يعني زبان حال سيمرغ          حديث يال زال و بال سيمرغ
وطن يعني اميد نا اميدان               خروش و ويله گرد آفرينان
وطن يعني لگام و زين و مهميز        سواران قران و رخش و شبديز
 
وطن يعني گرامي مرز تا مرز              وطن يعني حريم گيو و گودرز
وطن يعني دل و دستي در آتش         روان و تن ، كمان و تير آرش
وطن يعني شبح يعني شبيخون         وطن يعني جلال الدين و جيحون
وطن يعني به دشمن راه بستن          به اوج آريو برزن نشستن
وطن يعني دو دست از جان كشيدن    به تنگشتان و دشتستان رسيدن
زمين شستن ز استبداد و از كين        به خون گرم در گرمابه ي فين
  
وطن يعني اذان عشق گفتن          وطن يعني غبار از عشق رفتن
نماز خون به خونين شهر خواندن    مهاجم را ز خرمشهر راندن
سپاه جان به خوزستان كشيدن     شهادت را به جان ارزان خريدن
 
*
وطن يعني هدف يعني شهامت      وطن يعني شرف يعني شهادت
وطن يعني شهيد ، آزاده ، جانباز    شلمچه ، پاوه ، سوسنگرد ، اهواز
وطن يعني شكوه سرفرازي           وطن يعني ز عالم بي نيازي
وطن يعني گذشته ، حال ، فردا      تمام سهم يك ملت ز دنيا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:59  توسط احمد  | 



خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود آگاهند زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است .             
خوشا بحال ماتم زدگان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
خوشا بحال فروتنان زیرا اینان مالک جهان خواهند شد .
خوشا بحال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند  زیرا ایشان سیر خواهند شد.
خوشا بحال رحم کنندگان زیرا ایشان رحمت خواهند دید .
خوشا بحال پاک دلان زیرا ایشان خدا را خواهند دید .
خوشا به حال صلح دهندگان زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد .
خوشا بحال کسانیکه در راه نیکی جفا می بینند زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است.
پیغام آور عشق محبت و شادی. عیسی مسیح
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 9:34  توسط احمد  | 


مهارتهاي زندگي
مهارت شناخت خود
   امروزه عليرغم ايجاد تغييرات عميق فرهنگي و تغيير در شيوه‌هاي زندگي، بسياري از افراد در رويارويي با مسائل زندگي،‌فاقد توانايي‌هاي لازم و اساسي هستند و همين امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشكلات زندگي روزمره و مقتضيات آن آسيب‌پذير نموده است.
   بشر امروز هدف اصلي زندگي را كه تعالي و شگوفايي انسان است زير پا گذاشته و اين به دليل نداشتن شيوه‌هاي صحيح زندگي است.
امروزه اكثريت جوامع آموزش‌هاي مختلفي را برگزار مي‌كنند ولي در مورد شيوه‌هاي درست زندگي مهارت‌ لازم را به مردم نمي‌آموزند. مردم نيز همه كار مي‌كنند به جز زندگي، براي همه چيز وقت دارند به جز زندگي.
مهارت‌هاي زندگي چيست؟
مهارت يعني چه؟
   مهارت يعني توانايي انجام يك كار و مهارت‌هاي زندگي آنهايي هستند كه به ما كمك مي‌كنند تا زندگي خوب، شاد و موفقي داشته باشيم. براي رسيدن به اين زندگي شاد بايد مهارت‌ها و توانايي‌هاي مختلفي داشته باشيم. براي مثال بايد بتوانيم استعدادها و نقاط قوت خود را خوب بشناسيم و آنها را پرورش بدهيم، با ديگران ارتباط برقرار كنيم و روابط خوب و صميمانه‌اي با آنها داشته باشيم. بايد بتوانيم احساسات، آرزوها و خواسته‌هاي خود را بيان كنيم، مسايلي را كه در زندگي با آنها مواجه مي‌شويم. حل كنيم،‌ خوب تصميم‌گيري كنيم و وقتي دچار هيجان‌هايي مثل ترس، خشم، خجالت يا غمگيني مي‌شويم، با آنها كنار بياييم و آنها را به شكل درستي ابراز كنيم كه به ما و ديگران صدمه نزند. در اين جا با يكي از اين مهارت‌ها آشنا خواهيم شد.
مهارت شناخت خود:
   يكي از مهمترين عواملي كه به ما كمك مي‌كند زندگي خوب و موفقي داشته باشيم اين است كه خود را بشناسيم، احساس خوبي در مورد خود داشته باشيم. و از كسي كه هستيم شاد و راضي باشيم.
   فكر مي‌كنيد كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد چه ويژگيهايي دارد؟
   تعدادي از ويژگيهاي چنين فردي در زير آمده است:
  • خصوصيات مثبت، توانايي‌ها و استعدادهاي خود را مي شناسد و آنها را به كار مي‌گيرد.
  • خصوصيات منفي و نقاط ضعف خود را مي‌شناسد، مي‌پذيرد و سعي مي‌كند آنها را اصلاح كند.
  • موفقيت‌ها و شكست‌هاي خود را مي‌شناسد، به موفقيت‌هايش افتخار و از شكست‌هايش درس مي‌گيرد.
  • به خود و ديگران احترام مي‌گذارد.
  • براي رسيدن به اهداف خود تلاش مي‌كند.
  • مسئوليت اعمال و رفتار خود را مي‌پذيرد.
  • اكنون به سئوالات زير پاسخ دهيد:
   شما چه احساسي در مورد خود داريد؟
   آيا فردي هستيد شاد و راضي و احساس خوبي در مورد خود داريد؟ آيا تا به‌حال فكر كرده‌ايد كه ديگران از شما بهتر هستند و دوست داشته باشيد به جاي آنها باشيد؟
   به نظر شما اگر كسي خود را دوست نداشته باشد و هميشه آرزو كند كه اي كاش جاي كس ديگري باشد؟ مي‌تواند زندگي شادي داشته باشد؟اگر كسي فكر كند ديگران از او بهتر هستند و او هيچ توانايي و استعدادي ندارد مي‌تواند در زندگي موفق شود؟ آيا كسي كه وقتي در كاري شكست مي‌خورد، خود را سرزنش مي‌كند و خود را آدم بي‌استعداد و بي‌عرضه‌اي مي‌داند، مي‌تواند براي رسيدن به آرزوها و اهدافش تلاش كند و زندگي موفق و شادي را براي خود بسازد؟
كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد، توانايي‌ها و استعدادهاي خود را مي‌شناسد، نقاط ضعف خود را مي‌پذيرد و سعي مي‌كند كه نقاط ضعف خود را تقويت و نقاط ضعف خود را اصلاح نمايد.
 چنين ويژگي‌هايي نقش خيلي مهمي در يك زندگي شاد و موفق دارد چون كسي كه خود و ديگران را دوست دارد در زندگي شاد و خوشحال‌تر است و كسي كه توانايي‌ها و استعدادهاي خود را مي‌شناسد براي موفق شدن تلاش بيشتري مي‌كند و موفق هم مي‌شود
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 9:32  توسط احمد  | 

 
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتمشوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودمشدم آن عاشق ديوانه كه بودمدر نهانخانه‏ء جانم گل ياد تو درخشيدباغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيديادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيمپر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيمساعتي بر لب آن جوي نشستيمتو همه راز خهاب ريخته در چشم سياهتمن همه محو تماشاي نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشهء ماه فروريخته در آب شاخه‌ها دست برآورده به مهتابشب و صحرا وگل و سنگهمه دل داده به آواز شباهنگيادم آمد تو به من گفتي:از اين عشق حذر كنلحظه‌اي چند بر اين آب نظر كنآب ، آيينهء عشق گذران استتو كه امروز دلت با دگران استباش فردا كه دلت با دگران استتا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كنبا تو گفتم حذر از عشق ندانم:حذر از عشق؟ ندانمسفر از پيش از تو؟ هرگز نتوانمروز اوّل كه دل من به تمنّاي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستمتو به من سنگ زدي، من نه رميدم ، نه گسستمباز گفتم كه: تو صيّادي و من آهوي دشتمتا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر از پيش تو هرگز نتوانم...»اشكي از شاخه فروريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريختاشك در چشم تو لرزيدماه بر عشق تو خنديديادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدمپاي در دامن اندوه كشيدمنه گسستم نه رميدمرفت در ظلمت شب آن شب و شب‌هاي دگر همنه گرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر همنه كني ديگر از آن كوچه گذر همبي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
*********
 
 
 
عصرِ ما عصر فريبه

عصرِ اسماي غريبه

عصرِ پژمردن گلدون

چتراي سياه تو بارون

شهرِ ما سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه

آسموناش پُرِ دوده

قلبِ عاشقاش كبوده

كاش تو قحطيِ شقايق

بشينيم تويِ يه قايق

بزنيم دل و به دريا

من و تو تـنهايِ تـنها

خونه هامون پُرِ نرده

پشت هر پنجره پرده

قفسا پُرِ پرنده

لباي بدون خنده

چشما خونه ي سئواله

مهربون شدن محاله

نه براي عشق ميلي

نه كسي به فكر ليلي

كاش تو قحطيِ شقايق

بشينيم تويِ يه قايق

بزنيم دل و به دريا

من و تو تنهايِ تنها
 
************ ******
 
 
خدا حافظ...دگر تا کی نمیدانم!!

نمی دانم که می آیم... و یا هرگز نمی آیم

همیشه قصه رفتن حزین است

ولی من رو به شادی پا نهادم

نمی خواهم که در یادم بمانی

همانگونه که من یادت نماندم
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 9:25  توسط احمد  | 

                   
تاريخچه يلدا در سنت ايراني
 
 
     يلدا و مراسمي که در نخستين شب زمستان و بلندترين شب سال برپا مي شود ، سابقه دور و درازي دارد . رسم و رسومات شب يلدا مخصوص آريايي هاست و از اين شب به عـنوان شب زايش خورشيد يا شب تولد نور ياد شده است . اين تغيير در فـرهنگ آريايي قدمتي بالغ بر هزار سال دارد . گذشتگان ما که پايه و اساس زنديگشان بر کشاورزي و شباني استوار بوده و در طول سال ، با سپري شدن فـصول و تضادهاي طبيعي موسمي برخورد داشته اند ، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز وشب و جهت و حرکت و قـرار ستارگان آشنايي يافته و کارها و فـعاليت هايشان را با آن تنظيم مي کرده اند .
 
                     
     روشني روز و تابش خورشيد و اعـتدال هوا در نظر گذشـتگان ، مظاهـر نيکي و ايزدي بوده و تاريکي و شب و سرما را نيز از خصوصيات اهريمني مي پنداشـتند . کم کم اين اعـتقاد به وجود آمد که نور و روشني و ظلمت و تاريکي مرتب در نبرد و کشمکش هـسـتند ، گاه خورشـيد پيروز مي گردد و ساعـات بيشـتري در پرتوي خود ، مردم را نيرومند نگاه مي دارد و گاه مقـهور تاريکي مي شود و ساعـات کمتري فـروغ و تابش خود فـيض مي رساند . کم کم دريافـتند که کوتاه ترين روز ، آخرين روز پاييز ، يعني سي ام آذز است و بلندترين شب سال ، از آغاز دي ، روزها به تدريج بلندتر و شب ها کوتاه تر مي شود . خورشـيد هـر روز بيشـتر در آسمان مي پايد و نور و گرمي نثار مي پاشـد ، به همين جهت آن شب را يلدا ناميدند ، يعني تولد ، زايش خورشيد شکسـت ناپذير و آن را آغاز سال قـرار دادند .
 
     اقـوام آريايي ، از هـند و ايراني ( هندواروپايي ها جشن تولد آفتاب را آغـاز زمستان نمي دانستند )  به ويژه ژرمن ها جشن تولد آفتاب را آغـاز زمسـتان گرفته و آن ماه را به خداي آفتاب نسبت مي دادند و اين بي تناسـبي نيست ، چه واقعا آغـاز زمستان مانند تولد جديد خورشيد است که از آن روز در نيم کره شمالي رو به افزايش و ارتفاع و درخشندگي مي گذارد و هر روز قـوي تر مي شود . ابوريحان بيروني در آثار الباقيه مي گويد : ( روز يکم ماه دي ، خور نيز ناميده مي شود )  و در قـانون مسعودي نسخه موزه بريتاني لندن خوره روز ثبت شده ، اگر چه در بعضي منابع ديگر خرم روز ناميده شده است .  
                     
     اما ضد تاريکي ، روشنايي است . تصور گذشتگان بر اين بود که تاريکي نماينده اهـريمن است و روشني از تجليات و آثار اهورايي . به همين مناسبت در شب ها آتش نيز روشن مي کردند تا تاريکي و عاملان اهريمني و شيطاني نابود شـده و بگريزند . هـمچـنان که خورشـيد به مناسـبت فـروغ و گرماي کارسازش تقـدس پيدا کرده بود ، آتش نيز از هـمان تقـدس و والايي در نزد مردم برخوردار شـده بود .در شب يلدا ، يا تولد خورشـيد جهت رفع اين نحوست ، آتش روشن مي کردند ، دور هم جمع مي شدند ، سفـره پهن مي کردند و با هم غذا مي خوردند . هـر آنچه ميوه تازه فصل که نگهداري شده بود و ميوه هاي خشک ، همه را در سر سـفـره مي گذاشـتند . اين سفـره جنبه ديني داشت و مقـدس بود ، يعني از ايزد ، خورشـيد و روشنايي و برکت مي طلـبيدند تا در زمسـتان به خوشي سر کنند و ميوه تازه و خشک و چيز هاي ديگر در سفـره ، تمثيلي از آن بود که بهار و تابستاني پر برکت داشته باشـند . همه شب را در پرتو چراغ و نور آتش مي گذراندند تا اهـريمن فـرصت تباهي و دژخويي پيدا نکند . به هر حال ، ايرانيان امروز هم مانند گذشته ، شب يلدا را جشن مي گيرند . در اين شب ، اقوام و خويشاوندان دور و نزديک دور هم جمع مي شـوند و پدر بزرگ ها  و مادر بزرگ ها براي بچه ها قـصه مي گويند ، فـال حافـظ مي گيرند و آجيل مخصوص اين شـب و انار و انگور و هـندوانه و ... مي خورند . اعـتقـاد گذشتگان بر اي بود که با خورندن هـندوانه ، لـرز و سوز زمسـتان را حس نمي کنند . آن ها معـتقـد بودند خوردن ميوه هايي چون انار و پرتغال به  آن دليل است که رنگ اين ميوه ها به مانند رنگ نور خورشـيد به هـنگام سپيده دم است و از ديرباز رسم بر آن بوده که از اين ميوه ها در اين شـب ميل شـود .
 
            
     پس يکم دي ماه ، به مناسـبت آن که تجديد حيات خورشـيد است ، به نام يلـدا يعني تولد خورشـيد ، مشهـور شده و جشن گرفته مي شـد . اما در آغاز دي ماه ، جشن بزرگ ديگري نيز بود . در آن روزها هرگاه نام روز و ماه با هـم تلاقي مي يافـت ، آن روز را جشن مي گرفـتند و در اوسـتا به معني آفـريدگار و خداوند و ددو در پهلوي شکل تغيير يافـته همين واژه است . ماه دي نيز شکل فارسي و تغيير يافته جديد هـمين کلمه اسـت . و نخستين روزش به نام پروردگار است و به اين منظور جشني بوده ضمن آن که چند روز تولد خورشـيد نيز بود . به آن خرم روز گفته شـده و و جـشن بزرگي در ايران باستان به هـمين مناسبت مي گرفـتند . ابوريحان بيروني مي گويد : (( دي ماه را خور ماه نيز مي گويند . نخستين روز آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هـر دو به نام خداي بزرگ اسـت . )) اين روز نزد ايرانيان بسيار گرامي بود و آغـاز سال نيز محسـوب مي شـده اسـت . در دوران گذشته ، انتشار آيين مهر به روم و بسياري از کشورهاي اروپايي ، باعـث شـد که روز بيست و يکم دسامبر را که برابر با يکم دي ماه بود ، به عـنوان روز تولد مهر يا ميتراي شکـسـت ناپذير جشن بگيرند اما در سـده چهارم ميلادي بر اثر اشتباهاتي که در کـبيسـه روي مي داد ، تولد مهر نجات بخش ، يا مسيحاي منجي در بيست و پنجم دسامبر واقع شـد و از آن پس تثبيت  شـد . تا آن زمان تولد عـيساي مسـيح در ششم ژانويه جشن گرفـته مي شـد . اما هنگامي که کم کم مسيحيت در روم جا باز کرد ، متوليان کـلـيسـا چون نتوانسـتند با برانداختن جشن تولد ميترا در بيست و پنجم دسامبر غـلبه کنند ، همان روز را زايش عـيساي مسـيح اعـلام کردند که تا اين زمان نيز باقي مانده اسـت . يلـدا يک واژه سرياني است به معني تولد . رومي ها خودشان واژه ناتالـيس را به معني تولد داشـتند . مسـيحيان سرياني واژه يلـدا را با خود به ايران آوردند و از آن زمان تا کنون اين نام در ايران ماندگار شد . البته فقط تولد ميترا و موعـد زماني آن نبود که در مسيحيت خارج شـد ، بلکه در واقع امروزه هـمه مسـيحيان جهان ، شب تولد مسـيح را جشن مي گيرند و تا بامداد بلندترين شـب سال را بيدار مانه و با خوردن و نوشيدن و شادي مي گذرانند .