تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی


چیزهایی که خدا قول داده و نداده
 
به نام نامی عشق
خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن
قول داده ؟
ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده
زياد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی
پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی
بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره
_________
من آموخته ام...
آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:27  توسط احمد  | 

ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند، بلکه در دل حس ميشوند. پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم.
 زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد .آن زن مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود  ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم .
آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم .مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟  او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست.
به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد .
وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود . دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود.
پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم .وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.
وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادر م در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم. کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.
يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود:
 نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد که آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم .
در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم.
 هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست. زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:26  توسط احمد  | 

 
 
 
خودروها در تهران
افزايش تردد خودروها در روزهای پايانی شهريور ماه موجب افزايش شديد آلودگی هوای تهران می شود
به گفته يک مقام ايرانی با وجود اينکه در سال گذشته حدود 10 هزار شهروند تهرانی جان خود را به دليل آلودگی هوا از دست داده اند، اما هنوز 'حتی يک ريال هم از بودجه كاهش آلودگی هوای تهران در سال 1385 تخصيص نيافته است.'
خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، به نقل از فتح الله امامی، مجری طرح جامع كاهش آلودگی هوای تهران، نوشته که دو نوع از آلاينده ها به تنهايی موجب مرگ 27 نفر در هر روز شده اند و افزوده که با افزايش روزانه 1200 دستگاه خودرو به تهران بايد منتظر مرگ های بيشتر در سال جاری بود.
آلودگی هوای شهر تهران در سال های اخير به يکی از معضلات اصلی پايتخت ايران بدل شده و بنا به اعلام شرکت کنترل کيفيت هوا اين وضعيت رو به وخامت دارد به نحوی که "در صورت عدم گسترش سيستم حمل و نقل عمومی تا پنج سال آينده هيچ منطقه ‌ای از تهران به طور كامل دارای شرايط 'پاک' و 'سالم' نخواهد بود.
به گزارش ايسنا، آقای بسطامی، مسئول روابط عمومی شرکت کنترل کيفيت هوا پيش بينی کرده اگر روند كنونی ادامه پيدا کند، مقام های ايرانی ناچار شوند در روزهای اول سال تحصيلی جديد که از اول مهر ماه (23 سپتامبر) آغاز می شود، مدارس تهران را به دليل آلودگی شديد هوا تعطيل کنند.
 با گذشت حدود 6 ماه از سال هنوز يک ريال هم برای گسترش سيستم حمل و نقل عمومی پايتخت از سوی دولت تخصيص نيافته است
 
معاون ترافيک شهردار تهران
آلودگی هوای تهران در روزهای پايانی تابستان و آغاز فصل پاييز به دليل افزايش تردد خودروها و ترافيک سنگين به ميزان بسيار بالايی می رسد.
آقای بسطامی گفته يکی از راهکارهای پيشنهادی برای حل بحران آلودگی هوا در روزهای اول ماه مهر زمان‌ بندی شروع به کار مدرسه هاست، بدين معنی که هفته اول دبستانی ‌ها، هفته دوم راهنمايی ‌ها، هفته سوم دبيرستانی ‌ها سركلاس بروند.
سال گذشته خورشيدی نيز آلودگی هوای تهران در طول پاييز و زمستان مشکلات فراوانی آفريد به شکلی که در ميانه آذر ماه (اوائل دسامبر 2005 ميلادی) دولت ايران ناگزير شد با اعلام وضعيت اضطراری، تمامی مدارس و ادارات را تعطيل کند.
برخی کارشناسان می گويند بودجه در نظر گرفته شده برای کاهش آلودگی هوای تهران، بايد هرچه سريعتر برای توسعه حمل و نقل عمومی و مترو تخصيص يابد وگرنه در سال های آينده کيفيت هوا در مناطق گسترده ای از پايتخت ايران 'بسيار ناسالم' و يا 'خطرناک' خواهد بود.
اين در حالی است که به گزارش ايسنا، معاون ترافيک شهردار تهران گفته "با گذشت حدود 6 ماه از سال هنوز يک ريال هم برای گسترش سيستم حمل و نقل عمومی پايتخت از سوی دولت تخصيص نيافته است."
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:23  توسط احمد  | 

 
 
درگذشت فريدون هويدا، روشنفکر و ديپلمات ايرانی
 

 
 
فريدون هويدا برادر کوچکتر اميرعباس هويدا، از نخست وزيران عصر پهلوی در ايران بود که پس از انقلاب اسلامی اعدام شد
فريدون هويدا، نويسنده و روشنفکر ايرانی و نماينده ايران در سازمان ملل در دوران پهلوی، روز جمعه 3 نوامبر (12 آبان ماه) در سن هشتاد و چهار سالگی در خانه اش در حومه واشنگتن در آمريکا درگذشت.
فريدون هويدا در زمينه های مختلفی فعاليت می کرد. او منتقد فيلم، و يکی از اولين نويسندگان نشريه فرانسوی کايه دو سينما بود که از معتبرترين نشريات سينمايی فرانسه به شمار می رود. او همچنين رمان نويس، مقاله نويس و يک ديپلمات کارکشته بود.
فراتر از اين همه، اما، او يک هنرشناس بود. از دنيای شرلوک هولمز گرفته تا اشعار بودلر و داستان های کوتاه صادق هدايت، بر طيف وسيعی از گونه ها و آثار هنری تسلط داشت. زندگی او سراسر تلاش خستگی ناپذير بود به دنبال زيبايی در عالم هنر، و حقيقت در عرصه اجتماع.
فريدون هويدا خود نيز به طور غيرحرفه ای تفنن نقاشی می کرد. نوشته های او در باب تفسير فرويدی از تاريخ ايران، و نظرياتش در مورد پديده 'پسر کشی' به عنوان عنصری تکرار شونده در تاريخ و فرهنگ ايران، در زمان خود پيشرو بود.
پس از انقلاب اسلامی، وی تفسير مشابه فرويدی از انقلاب و جايگزين شدن يک پدر سختگير و خودکامه با ديگری ارايه داد. بنا به تحليل او، تا زمانی که ايران و ايرانيان ميل به پدرسالاری و پدرسالاران را کنار نگذارند، تنها سرنوشت محتمل کشور همان تکرار چرخه خودکامگی است.
از پازولينی تا هدايت
اشتياق سيری ناپذير فريدون هويدا به يادگيری و نگاه چند-فرهنگی وی به زمينه های گوناگون هنری، در کنار شخصيت پرمهر او، برايش دوستان بسياری از برخی برجسته ترين هنرمندان قرن بيستم به ارمغان آورده بود: از اندی وارهول گرفته، که پرتره ای از هويدا نيز کشيده بود؛ تا پازولينی، فيلمساز سرشناس ايتاليايی که زيبايی شناختی هويدا را ارج می نهاد.
 فريدون هويدا در سال 1965 ميلادی (1344 خورشيدی)، زمانی که برادر بزرگش امير عباس هويدا به مقام نخست وزيری ايران رسيد، از دنيای هنر به عالم سياست کشيده شد و پاريس را ترک کرد تا در نيويورک نماينده ايران در سازمان ملل متحده باشد
 
در ميان هنزمندان ايرانی نيز از صادق هدايت گرفته تا ابراهيم گلستان، همه او را دوست خود می دانستند.
فريدون هويدا در سال 1965 ميلادی (1344 خورشيدی)، زمانی که برادر بزرگش امير عباس هويدا به مقام نخست وزيری ايران رسيد، از دنيای هنر به عالم سياست کشيده شد و پاريس را ترک کرد تا در نيويورک نماينده ايران در سازمان ملل متحده باشد.
بسياری نزديکان او، سال های فعاليت ديپلماتيک او را کم حاصل ترين سال های زندگی اش می دانند.
فريدون هويدا به سال 1922 ميلادی (1301 خورشيدی) در دمشق به دنيا آمد. وی تحصيلاتش را در بيروت، دمشق و پاريس دنبال کرد. از او دو فرزند دختر به جا مانده است.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:22  توسط احمد  | 

 
افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌.

علایم‌ شایع‌


از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بی‌حوصلگی‌ و دل‌زدگی‌؛ ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌

احساس‌ ناامیدی‌؛ بی‌حالی‌ و خستگی‌

بی‌خوابی‌؛
خواب‌ زیاد یا ناراحت‌

گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌؛ احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نیاز نبودن‌

بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌؛ یبوست‌

از دست‌ دادن‌ میل‌ جنسی‌

مشکل‌ داشتن‌ در تصمیم‌گیری‌؛ مشکل‌ داشتن‌ در تمرکز

یکباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌

احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی‌

تحریک‌پذیری‌؛ بی‌قراری‌؛ افکار خودکشی‌

دردهای‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی‌

علل


برای‌ بیماری‌ افسردگی‌ واقعی‌ هیچ‌ علت‌ یگانه‌ و روشنی‌ نمی‌توان‌ متصور بود. بعضی‌ از عوامل‌ زیست‌شناختی‌ مثل‌ بیماری‌های‌ جسمی‌، اختلالات‌ هورمونی‌، یا بعضی‌ داروها می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
عوامل‌ اجتماعی‌ و روانی‌ نیز می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
اختلالات‌ ارثی‌ نیز می‌توانند مؤثر باشند.
بروز این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ با تعداد وقایع‌ ناراحت‌کننده‌ زندگی‌ فرد ارتباط‌ داشته‌ باشد.


عوامل تشدید کننده بیماری


عصبانیت‌ یا احساس‌ دیگری‌ که‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.

داشتن‌ شخصیتی‌ وسواسی‌، منظم‌ و جدی‌، تکامل‌گرا، یا شدیداً وابسته‌

سابقه‌ خانوادگی‌ افسردگی‌

وابستگی‌ به‌ الکل‌

شکست‌ در کار، ازدواج‌، یا روابط‌ با دیگران‌

مرگ‌ یا فقدان‌ یکی‌ از عزیزان‌

از دست‌ دادن‌ یک‌ چیز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمایه‌)

تغییر شغل‌ یا نقل‌ مکان‌ به‌ یک‌ جای‌ جدید

انجام‌ بعضی‌ از اعمال‌ جراحی‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌
سرطان‌

وجود یک‌ بیماری‌ یا معلولیت‌ عمده‌

گذر از یک‌ مرحله‌ از زندگی‌ به‌ مرحله‌ای‌ دیگر، مثلاً یائسگی‌ یا بازنشستگی‌

استفاده‌ از بعضی‌ از داروها مثل‌
رزرپین‌، داروهای‌ مسدودکننده‌ بتا آدرنرژیک، یا بنزودیازپین‌ها
محرومیت‌ از داروها و مواد محرک‌ مثل‌
کوکائین ‌، آمفتامینها، یا کافئین‌

بعضی‌ از بیماری‌ها مثل‌
دیابت‌، سرطان‌ لوزالمعده ‌، و اختلالات‌ هورمونی‌


پیشگیری‌


  • تغییرات‌ عمده‌ زندگی‌ را پیش‌بینی‌ و آمادگی‌ لازم‌ برای‌ مواجهه‌ شدن‌ با آنها را کسب‌ کنید.

  • حتی‌الامکان‌ از عوامل‌ خطر پرهیز کنید.

عواقب‌ مورد انتظار


در بسیاری‌ از موارد، بیماری‌ خود به‌ خود خوب‌ می‌شود، اما با کمک‌ گرفتن‌ از پزشک‌ می‌توان‌ مدت‌ افسردگی‌ را کم‌ کرد و روش‌های‌ مقابله‌ با افسردگی‌ را فرا گرفت‌. عود افسردگی‌ شایع‌ است‌. درصد بهبودی‌ بالا است‌، حتی‌ اگر فرد به‌ هنگام‌ افسردگی‌، نسبت‌ به‌ بهبودی‌ خود دید منفی‌ داشته‌ باشد.

عوارض‌ احتمالی‌


خودکشی‌. علایم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از: ـ گوشه‌گیری‌ از خانواده‌ و دوستان‌ ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ این‌ که‌ فرد می‌خواهد «همه‌ چیز را تمام‌ کند» یا اینکه‌ «زیادی‌ است‌ و مزاحم‌ دیگران‌.» ـ شواهدی‌ از داشتن‌ نقشه‌ برای‌ خودکشی‌ (مثلاً نوشتن‌ وصیت‌نامه‌ یا توجه‌ به‌ یک‌ سلاح‌ قتاله‌) ـ خوشحالی‌ ناگهانی‌ پس‌ از احساس‌ نومیدی‌ طولانی‌ مدت‌ ـ عدم‌ بهبود افسردگی‌

درمان‌


اصول‌ کلی‌
در صورتی‌ که‌ علایم‌ خفیف‌ تا متوسط‌ باشند، روش‌های‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مراقبت‌ از خود را در پیش‌ گیرید:

با دوستان‌ و خانواده‌ صحبت‌ کنید.

به‌ طور منظم‌ ورزش‌ کنید.

یک‌ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌ و کم‌چرب‌ داشته‌ باشید.

الکل‌ مصرف‌ نکنید؛

کارهای‌ عادی‌ زندگی‌ خود را ادامه‌ دهید.

فیلم‌های‌ خنده‌دار و شاد ببینید.

در صورت‌ امکان‌ به‌ تعطیلات‌ بروید.

احساسات‌ خود را در یک‌ دفتر خاطرات‌ روزانه‌ بنویسید.

سعی‌ کنید مشکلات‌ در روابط‌ با دیگران‌ را حل‌ کنید (البته‌ بهتر است‌ که‌ در این‌ زمان‌ تصمیمات‌ عمده‌ نگیرید).

تا حدی‌ که‌ می‌توانید فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ‌ کنید.

مسؤولیت‌های‌ خود را تا زمان‌ بهبودی‌ به‌ فرد دیگری‌ واگذار کنید.

به‌ گروه‌های‌ حمایتی‌ در مورد افسردگی‌ بپیوندید.


داروها
داروهای‌ ضدافسردگی‌ برای‌ بعضی‌ از افراد که‌ افسردگی‌ طولانی‌مدت‌ یا نسبتاً شدید دارند.
لیتیم‌ برای‌ مواردی‌ که‌ دوره‌هایی‌ از سرخوشی‌ غیرطبیعی‌ و افسردگی‌ متناوباً رخ‌ می‌دهند.

فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری


محدودیتی‌ برای‌ آن‌ وجود ندارد. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری ها و علایق‌ روزانه‌ را حفظ‌ کنید حتی‌ اگر حوصله‌ آنها را ندارید.

رژیم‌ غذایی‌

یک‌ رژیم‌ عادی‌ و متعادل‌ داشته‌ باشید حتی‌ اگر اشتها به‌ غذا ندارید.

درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟


اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان علایم‌ افسردگی‌ دارید.

اگر احساس‌ تمایل‌ به‌ خودکشی‌ یا
ناامیدی‌ دارید.

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:19  توسط احمد  | 

 
 
 
 
 
افسردگی
فشارهای اقتصادی، سرخوردگی های اجتماعی و مشکلات خانوادگی از جمله دلايل افسردگی در ايران هستند
با آغاز فصل پائيز و زمستان افسردگی در ميان شمار زيادی از مردم افزايش می يابد. اين نوع افسردگی که" افسردگی زمستانی" ناميده می شود در کشورهائی که زمستان سردتری دارند و يا ميزان آفتاب در پائيز و زمستان در آنجا کمتر است بيشتر ديده می شود.
فرارسيدن فصل زمستان بر ميزان افسردگی در ايران هم تاثير می گذارد، اما روند صعودی ميزان افسردگی در ايران به شرايط فصلی بستگی ندارد. فشارهای اقتصادی، سرخوردگی های اجتماعی و مشکلات خانوادگی از جمله دلايل افسردگی در ايران هستند.
آغاز پائيز و طرح دوباره موضوع افسردگی در اين فصل بهانه ای است که نظری به اين بيماری در ايران داشته باشيم.

در يک کلينيک روانپزشکی در ميدان ۷ تير تهران بيمارانی که در اطاق انتظار هستند اغلب مرد هستند. ميانگين سنی آنها بين ۳۰ تا ۵۰ سال است. آنها مجبورند ساعتهای طولانی برای ديدن پزشک صبر کنند.
پزشکان اغلب در چند بيمارستان و مطب کار می کنند و فشار کاری رسيدگی به موقع به بيماران را مشکل کرده است.
مردی که به همراه همسر بيمارش به اين مرکز آمده است از دکتری نام می برد که همسرش را در ساعت ۲ صبح می ديده است و تنها با پرسيدن اينکه ساعت چند است برای او دارو می نوشته است.
او می گويد: "وقتی آدم ۶ساعت در اتاق انتظار بماند حتی اگر سالم باشد نمی تواند فورا بگويد ساعت چند است."
نداشتن امکانات و يا عدم باور به روان درمانی و مشکلات مالی سبب می شود که بيماران در مراحل پيشرفته بيماری به سراغ روانپزشکان بروند و تنها به درمان داروئی بسنده کنند.
ويزيت روانپزشک در بيشتر مطب ها بين ۷تا ۸ هزار تومان است و گفتار درمانی و يا گروه درمانی قيمت های مختلفی دارد اما به طور متوسط ۵ تا ۸ هزار تومان است. از آنجا که ضابطه دقيقی وجود ندارد اين نرخ می تواند به مراتب از اين هم گرانتر باشد. در شمال شهر تهران يک جلسه گفتار درمانی می تواند به ۵۰ هزار تومان برسد.
زنان ايران هم مانند بيشتر کشورهای جهان، بيشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند اما در موارد زيادی، که بيشتر علل فرهنگی دارد، آن را پنهان می کنند.
با اينکه در سالهای اخير در ايران روان درمانی مورد توجه و تبليغ قرار گرفته است اما الزاما به معنای استفاده همه گير از آن نيست.
خانواده پسر ۱۷ ساله کم درآمدی که به افسردگی مبتلاست از درمان او سر باز می زنند و تنها به نذر و نياز برای او بسنده می کنند.
مادر اين جوان در جواب روانشناسی که سعی می کند او را به معالجه فرزندش ترغيب کند می گويد: "داروها فقط او را خواب آلود می کردند. با حرف زدن هم که نمی شود کسی را معالجه کرد. پسرم را چشم زدند. اشتباه ما اين بود که او را پيش دکتر برديم. امسال می خواهيم او را به مشهد ببريم."
آنچه به عنوان اولين قدم در درمان بيماران مبتلا به افسردگی بايد مورد توجه قرار بگيرد شناخت آن به عنوان بيماری و تلاش برای مداوای آن است.
دلايل فرهنگی، اقتصادی، طبقاتی
پنهان کردن بيماری افسردگی بيشتر علت فرهنگی دارد.
زنی دختر مبتلا به افسردگی خود را ۳ سال بعد نزد پزشک برده است و در توضيح اين موضوع می گويد که نگران بوده اگر اين موضوع علنی شود دخترش خواستگاری پيدا نکند.
"رويا کوچک انتظار"، روانشناس و عضو هيئت علمی دانشگاه آزاد تهران است. او تا چندی قبل در اداره بهزيستی در جنوب شهر تهران در محله "خانی آباد" در زمينه روان درمانی کار می کرده است.
او در مورد علت های افسردگی و رابطه آن با وضعيت اقتصادی خانواده ها در ايران می گويد: "فقر، به عنوان يک مشکل کليدی افسردگی را افزايش می دهد. در فقر اقتصادی ارتباطات اجتماعی هم آسيب می بيند. کار زياد، ارتباطات عاطفی را کم رنگ می کند و در خود فرو رفتن افزايش می يابد. تحقيقات نشان داده که ميزان افسردگی ميان طبقات کم درآمد و مرفه جامعه به يک ميزان است اما کيفيت و علت آن متفاوت است و طبعا نوع برخورد با آن هم دو گونه است."
دکتر کوچک انتظار در ادامه می گويد: "در طبقات مرفه انتظارات از زندگی و سرخوردگی های عاطفی و برآورده نشدن خواسته ها از جمله علل افسردگی است. در طبقه متوسط در مقايسه با دو گروه ذکر شده ميزان افسردگی کمتر است. آنچه مسلم است عدم حمايت های اجتماعی از علل افزايش افسردگی محسوب می شود."
"رويا کوچک انتظار" در رابطه با ميزان ابتلا به افسردگی در زنان و مردان و سنين آن می گويد: " افسردگی در جوانان بيشتر است. در موارد زيادی علت آن عدم حمايت های اجتماعی و نوعی سردرگمی در يافتن هويت خود است. گروه سنی ۲۵ تا ۳۵ سال بيشترين مبتلايان به بيماری افسردگی را در ايران تشکيل می دهند. متاسفانه در شهرستانها در رابطه با اين بيماری خودسانسوری وجود دارد و نمی توان از ميزان مبتلايان آن اطلاع دقيقی بدست آورد. اما تجربه کاری من در محله "خانی آباد " در تهران نشان داد که مردم در صورت آگاهی از امکانات درمانی استفاده می کنند."
برنامه هايی که از سوی اداره بهزيستی برای آگاهی مردم و تشويق آنها به مراجعه به مراکز روان درمانی اجرا شده است، توانسته تا حد زيادی به شناخت بيماری کمک کند.
اين کار توسط مشاوران و مددکاران اجتماعی در پايگاه ها ی مردمی مختلف از جمله مساجد صورت گرفته است.
کمبود پزشکان متخصص و روانشناسان به عنوان مانعی جدی برای درمان است.
"حسن ابراهيمی" که سالهاست دچار افسردگی شده است ميگويد: "ساعتهای طولانی انتطار برای ديدن دکتر مرا بيمارتر کرد. وقتی هم آنها را می بينی وقت ندارند. همه اش چند دارو می نويسند و تمام می شود. دکتر روانپزشکی که ۵ دقيقه برای بيمارش وقت صرف می کند چطور می تواند او را معالجه کند. البته آنهايی که پول دارند می توانند از خدمات بهتری استفاده کنند."
"پروين" به خانواده های مرفه تهرانی تعلق دارد که به خدمات روانشانسان اعتقاد دارد و از آن استفاده می کند.
" خواهر من سال قبل به افسردگی و اضطراب شديد دچار شد. پيدا کردن دکتر خوب مشکل بود. اگر هم خوب باشند وقت کافی ندارند. بالاخره ما يک روانکاو پيدا کرديم که پول زيادی می گيرد. جلسه ای ۵۰ هزار تومان اما لااقل بيشتر از بقيه وقت می گذارد."
امروزه رضايتمندی از زندگی در هر طبقه و گروه سنی که باشی به موضوعی پيچيده تبديل شده است و بسياری بر اين باورند که تا رفع کمبود و يا فقدان برنامه های دولتی و همچنين متخصصان رشته روان درمانی در ايران روند پرشتاب افزايش بيماری افسردگی آهسته نخواهد شد.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:18  توسط احمد  | 

 
هشدار پليس
صد رحمت به ترياك
دردام "نورجيزك" نيفتيد
!
 
 
 
 
 
 
 
 
درخانه ای واقع در خيابان نواب صفوی تهران 8 هزار آمپول مخدر "نورجيزك" كشف و دو تن باسامی سجاد 22 ساله واحمد33 ساله دستگير شدند. ( البته اگر يك وقت بخواهند گزارشی از اين ماجرا در سيمای جمهوری اسلامی پخش كنند و يا يك سريال تلويزيونی تهيه كننده اسامی اين افراد يا "مستعار" و "جعلی" اعلام خواهد شد و يا تبديل به بابك و خسرو و داريوش خواهد شد!!)
رئيس كلانتر بازار كه خانه متهمين نيز در آن منطقه بوده دراين ارتباط گفت: آمپول های نورجيزك در دو مدل بسته بندی در پلمپ زرد رنگ و آبی رنگ ارائه مي‌شود كه به ترتيب قيمت آنها برابر با دو هزار تا سه هزار تومان است و با توجه به اين كه محموله مكشوفه از نوع پلمپ آبی رنگ بوده، ارزش ريالی آن بالغ 24 ميليون تومان است.
خانواده‌ها دقت كنند كه اگر فرزندانشان از اين امپول ها استفاده كرده باشند روی بازو جای آن باقی است.
اين آمپول به بهانه ترك اعتياد در جامعه پخش شده و اين در حاليست كه مصرف ترياك به مراتب  كم زيان تر است. و مصرف نورجيزك درآمدن از چاله و افتاده به چاه است. دو مركز ديگر پخش نورجيرگ علاوه بر ناصرخسرو، خيابان فياض بخش و محله عودلاجان واقع در پامنار تهران است.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:17  توسط احمد  | 

 
 
مجلس ايران سه شنبه اين هفته شاهد حضور مسئولان اقتصادى دولت محمود احمدى نژاد به منظور بررسى علل گرانى بود. اين در حاليست كه دولت نهم از يكسو با شعار عمده بهبود وضع اقتصادى مردم به روى كار آمد و از ديگر سو، به نقل از نماينده مردم دهلران با وجود واقعيت انكار ناپذير رشد قيمت ها و تورم، حتى تا چند روز اخير قبول نداشت كه پديده اى بنام گرانى در جامعه وجود دارد!
بيشترين فشارى كه به شهروندان ايرانى از نوسان قيمت‌ها وارد مى‌شود، در عرصه مسكن، خوراك و پوشاك است. يك خانم خانه دار تهرانى با اشاره به گرانى بى‌رويه و تصاعدى مواد غذايى مى‌گويد:
مريم:  ”بديهى‌ترين و اوليه ترين مواد خوراكى كه يك خانواده لازم دارد، حبوبات و بار و بنشن است. حتى اگر خانواده‌ای نخواهد مواد پروتئينى و گوشت مصرف كند، قيمت حبوبات از اول سال تا بحال كه شش ماه می‌گذرد، دو برابر شده است. خود من ديروز لپه خريدم كيلويی ۱۷۰۰ تومان. اصلا خانواده‌هايى هستند كه لپه می‌خرند و آب و زردچوبه می‌ريزند رويش می‌شود ژنريك خورشت قيمه! اما اين را هم با اين قيمت‌ها نمی‌توانند درست كنند.“
مادر سه فرزند و خانم خانه دار ديگرى از كرج به مورد گران شدن سبزى آن هم از اول ماه رمضان كه اعلام كرده بودند همه چيز ارزان می‌شود اشاره می‌كند.
پرويندخت:  ”سبزى خوردن يا سبزى به طور كلى شد كيلويى ۵۰۰ تومان يعنى كيلويى ۱۰۰ تومان گران‌تر شد. سبزى كه چيزى تشريفاتى يا لوكس نيست كه بگوييم از خريدش منصرف می‌شويم. اين ساده ترين چيزى است كه می‌تواند سر سفره‌ها باشد.“
مادر دو فرزند دانش آموز به گرانى سرسام آور لوازم التحرير اشاره می‌كند:
شهين:  "براى من كه دو تا بچه دارم، فشار وحشتناكى از اول مهر وارد می‌شود براى تهيه لوازم تحرير، كيف مدرسه، روپوش و از اين قبيل. نه تنها كتاب، بلكه دفترچه‌هايى كه پارسال با بهترين كيفيت ۵۰۰ تومان می‌خريديم امسال شده‌اند ۱۲۰۰ تومان. تازه يك بچه كه در طول سال تحصيلى تنها يك دفتر لازم ندارد، دستكم ده دوازده دفتر می‌خواهد. اين فشار براى ما كه دو بچه داريم قابل تحمل نيست؟ چه برسد براى كسانى كه سه الى چهار بچه دارند“.
سوالى كه پيش می‌آيد اين است كه مردم چگونه به اين فشار اعتراض می‌كنند؟ آيا اصلا گوش شنوايى هست؟
مريم:  ”ما دوست داريم اعتراض كنيم اما روزنامه‌ای نيست. رسانه ملى كه تلويزيون و راديو باشد دست دولت است. هر اعتراضى بكنيم، منعكس نمی‌شود. اعتراض‌ها در ايران سركوب می‌شوند و علت هم آنست كه اعتراض به معناى مخالفت با دولت تعبير می‌شود. اعتراض در مورد هر چيزى به معناى مخالفت با نظام است و در نطفه خفه ميشود. شما بگوييد ما به كه اعتراض كنيم“.
دكتر سعيد مدنى كارشناس آسيب‌هاى اجتماعى در باره علت‌هاى پديده گرانى می‌گويد:
"عوامل متعددى از جمله دلايل روانى و اقتصادى موثرند. جنبه‌هاى اقتصادى قبلا توسط صاحبنظران مطرح شده و هشدار داده شده بود كه با توجه به افزايش نقدينگى در سطح جامعه و سياست‌هاى دولت مبنى بر افزايش بودجه عمومى و ورود حجم بالاى نقدينگى، تورم سرسام آورى در پى دارد. از طرف ديگر عوامل سياسى هم در وضعيت موجود نقش داشته و بحران‌هاى بين‌المللى ايران و رسيدن آن به نقطه عطف، نوعى نگرانى از آينده ايجاد كرده و بر بازار تاثير گذاشته است“.
آيا ادامه اين روند می‌تواند نارضايتى‌هاى عمومى را طورى دامن بزند كه منجر به اعتراضى انفجارى شود؟ دكتر مدنى می‌گويد:
”ما در گذشته در مقاطعى جنبش‌هاى اعتراضى نسبت به گرانى و نابسامانی‌هاى اقتصادى داشته‌ايم اما اين موضوع خيلى قابل پيش‌بينى نيست. اينكه سطح نارضايتى در هر حال افزايش يافته و اين می‌تواند اعتراض‌هايى را در مناطق مختلف ايران دامن بزند، محرز است، فقط می‌ماند ساير عوامل ديگر مانند زمينه‌هاى اجتماعى لازم. جنبش‌هاى مكمل همواره در ايران به ظور بالقوه وجود داشته‌اند مانند جنبش‌هاى قومى يا اعتراضى زنان و موارد مشابه كه اينها می‌توانند در كنار وضعيت نابسامان تورم بالا و وضعيت نابسامان اقتصادى، منجر به اعتراض مقطعی و مورد شوند.“

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:16  توسط احمد  | 

 
 
آيت الله خامنه ای می گويد شکست جمهوريخواهان صرفاً مسئله داخلی آمريکا نيست
پيروزی دموکراتها در انتخابات مياندوره ای مجلسين سنا و نمايندگان آمريکا که بر تسلط آنان بر قوه مققنه ايالات متحده انجاميد، هنوز واکنش رسمی از سوی دولت ايران به همراه نداشته اما مقامات بلندپايه اين کشور به اظهارنظر درباره آن پرداخته اند.
آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، شکست حزب حاکم جمهوريخواه در انتخابات را "پيروزی بارز ملت ايران" خوانده، چراکه به گفته وی، سياستهای "خصمانه و جنگ‌ طلبانه" دولت آمريکا "همواره بر ضد ملت ايران بوده است".
وی طی سخنرانی در شهر دامغان، شکست جمهوريخواهان را، "عدم ‌مقبوليت سياستهای جنگ‌ طلبانه آمريکا در داخل اين کشور" قلمداد کرده و گفته: "اين مسئله يک حادثه صرفاً داخلی آمريکا نيست بلکه شکست سياستهای جنگ‌ طلبانه بوش در دنياست".
محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران نيز نتيجه انتخابات اخير مجلسين آمريکا را نشان ‌دهنده نارضايتی مردم اين کشور و به تنگ آمدنشان از سياستهای دولت آمريکا دانسته و گفته: "اکثريت مردم آمريکا از بازيهای دولتشان خسته شده ‌اند".
محمد امامی کاشانی، خطيب جمعه تهران نيز گفته است: "در حزب جمهوريخواه بوش گوشها کر بود و صداها را نمی ‌شنيد، آنها نه صدای دنيا را می ‌شنيدند و نه صدای مردم آمريکا را، در نهايت اين بی ‌اعتناييها کار خود را کرد و حتی يک مشت الفاظ دروغين آنها مثل دموکراسی، مقابله با تروريسم و مقابله با نا امنی هم کاری برايشان نکرد".
وی در عين حال به حزب دموکرات آمريکا نيز هشدار داد که اگر بخواهد عملکردی مشابه حزب جمهوريخواه داشته باشد به سرنوشت اين حزب نيز دچار خواهد شد.
آقای امامی کاشانی که عضو مجلس خبرگان و شورای نگهبان قانون اساسی ايران است، دولت جمهوريخواه جورج بوش در آمريکا را به دوگانگی در سياست خود متهم کرده و گفته: "اين دولت تا حلقوم اسرائيل را به سلاح هسته‌ ای مجهز کرد اما با فناوری هسته‌ ای ايران اين طور مخالفت کرد، اين دوگانگی و اين نوع مسائل است که امروز حيثيت جمهوريخواهان را لکه ‌دار کرده و باعث شده مردم آمريکا هم ضربه بخورند؛ البته کناررفتن جمهوريخواهان يک مقدار حيثيت آمريکا را رو آورد اما بايد ديد بعد از اين چه کار خواهند کرد".
علی لاريجانی، دبير شورای امنيت ملی ايران نخستين مقام بلندپايه ايرانی بود که در پی انتشار نتايج اوليه انتخابات مياندوره ای آمريکا به اظهارنظر درباره آن پرداخت و پيش بينی کرد که پيروزی دموکراتها در اين انتخابات بر تئوری اقدامات پيشدستانه دولت آمريکا اثر خواهد ‌گذاشت.
وی که مسئوليت پرونده اتمی ايران را عهده دار است روز پنجشنبه (نهم نوامبر) طی نشستی خبری در تهران گفت که در مسئله هسته ای ايران برخی دموکراتها موضع "عقلانی ‌تری" دارند، هرچند بين آنها هم بر سر اين مسئله دسته‌ بنديهايی وجود دارد.
به عقيده آقای لاريجانی، دموکراتها منفعت خود را در درگيری بيشتر با ايران نمی ‌بينند و "بزرگنمايی" مسئله هسته‌ ای ايران به نفع آنها نيست.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:15  توسط احمد  | 

            
A Husband Shopping Center has opened where a woman can go to choose a husband from among many men. It is laid out in five floors, and the men increase in positive attributes as the shopper ascends the flights. There is, however, a catch. As you arrive on any floor you may choose a man from that floor, but if you go up a floor, you cannot go back down, except to exit the building. So, a woman goes to the shopping center to find a husband. On the first floor the sign says: Floor 1: These men have jobs and love kids. The woman reads the sign. "Well that's better than not having jobs, or not loving kids, but I wonder what's further up?" So up she goes. The second floor sign says: Floor 2: These men have high paying jobs, love kids, and are extremely good looking. "Hmmm, better." says the woman. "But, I wonder what's further up?" The third floor sign reads: Floor 3: These men have high paying jobs, love kids, are extremely good looking, and help with the housework. "Wow," says the woman, "very tempting. BUT, there must be better further up!" And, again, she goes up. On the fourth floor the sign reads: Floor 4: These men have high paying jobs, love kids, are extremely good looking, help with the housework, and have a strong romantic streak. "Oh, mercy me! But just think...what must be awaiting me further on? So up to the fifth floor she goes. The sign on that door says: Floor 5: This floor is just to prove that women are impossible to please. Thank you for shopping and have a nice day.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 20:8  توسط احمد  | 

 
حواسم نیست حواسم جای دگر است، اینجا نیست هر جا که باشد این جا نیست شاید در قبرستانی  دور دست، شاید بر جسدی خفته در خاک، شاید برای اینجا نیستم شاید در راه که می آمدیم ایستگاه را اشتباهی پیاده شدم و مجبورم تا آمدن قطار بعدی در همین جا بمانم نمی دانم کی می آید، در ایستگاه مانده ام نمی خواهم جای دگر بروم مناظر اطراف برایم جذابیت ندارد من می خواهم بر گردم ، همانجا که بودم کنار مهربان ، اینجا مثل قفس ایست برای من ، سنگین است ، جالبتر اینکه همه چیز سیاه است نمی دانم چرا ، آنجا که بودم همه چیز خوب بود پاک، پاکیزه و تازه ، راستی یادم هست وقتی به اشتباه در این ایستگاه پیاده شدم لباسهایم تمیز بود سفید سفید ، اما حالا لباسهایم گلی شده ، کثیف ، لک، هر چه هم می گذرد کثیف تر می شود، در ایستگاه ایستاده ام ، قطار نمی آبد حتی صدای صوتش را هم نمی شنوم ، دستم را روی پیشانی ام می گذارم تا آفتاب چشمانم را نزند و نگاه می کنم به دور دست ، خط نگاهم ریل را دنبال می کند به جهت مخالف رفت تا شاید ببینمش اما نیست، بر خلاف همه و شاید موافق یا بعضی ها من از قطار نمی ترسم منتظر آمدنش هستم ، نمی دانم شاید به ناگاه از راه رسید ، می دانم اگر مهربان بخواهد قطار را برای من خواهد فرستاد ، خسته می شوم و روی نیمکت درون ایستگاه می نشینم ، گهگاهی هم مسافرانی که چه درست و چه اشتباه در ایستگاه من پیاده شده اند کنار من می نشینند و آزارم می دهند ،بعضی بدون اینکه بخواهند آزارم می دهند ، بعضی می خواهند و آزارم میدهند، چرا قطار نمی آید؟
البته قطارهای زیادی از این جا رد می شوند و من شاهد سوار شدن آدمهای زیادی هستم اما هنوز هیچ نگهبان قطاری به من برای رفتن و سوار شدن تعارف نزده "،نگهبانان قطار نگاهم می کنند اما صدا نمی زنند، ایستگاه هر روز سیاه تر می شود ،می خواهم کمی از ایستگاه تعریف کنم، می دانم که مهربان من را می بیند و صدای من را می شنود اما هنوز نخواسته که تغییراتی در وضعیت من بدهد ، امان از عشق به مهربان ، عاشق با هر ناز معشوق خود، می سازد ، و به هر ساز او می رخسد.اما من فهمیدم که عاشق نیستم ، عاشق کسیست که در لحظات اصلی عشق خود را نشان دهد اما من نتوانستم این کار انجام دهم و حالا باید منتظر بمانم ، منتظر جبران.راستش رابخواهی من هم آدمی هستم معمولی و خطا کار مثل همه آدمها ، هر روز ایستگاه مثل روز قبل است ، من دو همراه دارم که با من از قطار پیاده شده اند و در ایستگاه در تمامی لحظات کنار من هستند ، اولی عقل و دومی احساس، اولی راهماییم می کند ، اما دومی آزارم می دهد، عقل و احساس من همیشه در حال جنگ با هم هستند، عقل به من نهیب می زند که تا خودت نخواهی چیزی درست نمی شود، عقل با من حرف می زند و من را آرام می کند ، عقل می گوید به این فکر نکن که ایستگاه را اشتباه پیاده شدی و اصلا به ایستگاه فکر نکن،عقل می گوید به این فکر کن که مدت زمانی را که باید در این ایستگاه بمانی چگونه سپری کنی، عقل می گوید هر چه خواستی مهربان برایت آماده کرده، هر چه از مهربان خواستی در اختیارت قرار داده دیگر اگر تو آن را دوست نداری یا از ظاهر آن خوشت نمی آید مشکل از توست ، چون مهربان همه چیز را زیبا خلق کرده و از نظر او ارزش به زیبایی ظاهری نیست جالب این است که مهربان این مورد را مستقیم در کتاب داستانش نوشته راستش را بخواهی کتاب مهربان نور عجیبی دارد آرام است آرام آرام.عقل من این را می فهمد و به من گوشزد می کند اما امان از احساس ، راستی تا به اینجای قصه از احساس صحبتی نکردم ، او خیلی مرموز است ، سر سخت و مقاوم ، پایبند و متعهد ، با عقل هزار پله فرق دارد، عقل و احساس در من مثل 2 خط موازی هستند که هرگز به هم نمی رسند و مثل اینکه نمی خواهند با هم صلح کنند،احساس من در مقابل مهربان سرکشی می کند ، در خیلی از موارد عقل نمی تواند جلوی او را بگیرد و شرمنده مهربان می شود،درگیری های عقل و احساس بماند ، من عقل را بیشتر دوست دارم ،چون عقل مرا بیشتر دوست دارد ،اما احساس می خواهم کمی در مورد او تعریف کنم، او فردی مغرور و پر ادعاست ، به هیچ عنوان مراعات نمی کند، فقط می گوید می خواهم نمی گوید چگونه و با چه شرایطی فقط می گوید می خواهم،نمی توانم مهارش کنم ، احساس صاحب چشمهای من است هر وقت بخواهد آنرا می بندد و هر وقت دوست داشته باشد چشمهایم را باز می کند عقل خیلی با او درگیری دارد خیلی زیاد،
 
ادامه دارد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 19:56  توسط احمد  | 

قلب زن پرتگاهي است هولناک که عمق آن را نمي توان حدس زد - لامارتين
زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند - ارنست همينگوي
لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند - ويکتور هوگو
عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد در دست زن گريز راي - سعدي
زن تنها حريفي است که پس از شکست مطالبه خسارت و غرامت ميکند - ناشناس
دو زن هرگز با يکديگر دوستي و محبت نمي ورزند مگر به خاطر توطئه بر عليه زن سوم - آلفونس کار
در آغاز هر کار مهم پاي زن وجود دارد - لامارتين
زن زشت در دنيا وجود ندارد، فقط برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند - برنارد شاو
زن زيباترين و با ارشترين تحوه آسماني است - ميلتون
بهتر است برده شيطان باشيد تا غلام زن - شللي
هر چيزي که در زندگي من يافت مي شود نتيجه همکاري و صيميت زن من است - کنفسيوس
با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد - ناشناس
مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت - برنارد شاو
همسرم من را به سوي موفقيت رهبري کرد - چارلي چاپلين
زنها ما را جستجو مي کنند که آنها را درک کنيم نه آنکه آنها را دوست بداريم - اسکار وايلد
در زندگيم دو بار زانو زدم يک بار براي آفريدگارم و يک بار براي محبوبم - شللي
يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد ناپلئون
وقتي زني از زيبايي زن ديگر تعريف مي کند ، حتما در زشتي او شک ندارد - ويتوريو ديسکا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 21:59  توسط احمد  | 

مجله اقتصادی اكونوميست در تازه‌ترين گزارش خود – سپتامبر- پيش‌بينی كرد كه نيروی كار ايران در سال جاری با 2.9 درصد رشد به 24 ميليون و 400 هزار نفر و نرخ بيكاری به 12 درصد خواهد رسيد.
بموجب همين گزارش طی سال‌های آينده اين آمار افزايش خواهند يافت و در سال آينده به 12.5 خواهد رسيد.  زيرا نيروی كار ايران در سال 86 افزايش 2.8 درصدی خواهد داشت و به 25 ميليون نفر خواهد رسيد.  در سال 87 نيروی كاری به 25 ميليون و 700 هزار نفر خواهد رسيد.
اكونوميست اضافه می كند:
تورم در سال  87 در ايران به 13 درصد و در سال 88 به 13.4 درصد خواهد رسيد  و  در صورت ادامه وضع موجود، در سال 89 تورم از مرز 15 درصد خواهد گذشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:15  توسط احمد  | 

 
وزن بدن چگونه تنظيم مي شود؟
افراد سالم ، وزن خود را با در نظر گرفتن تغيير زياد در مصرف کالري و ميزان فعاليت روزانه به طور چشمگير در يک مقدار ثابت حفظ مي کنند.
اشتها و سوخت و ساز بدن با شبکه پيچيده اي از عوامل عصبي و هورموني تنظيم مي شود. به عنوان مثال ، اپي نفرين و نوراپي نفرين موجب کاهش اشتها و افزايش سرعت متابوليسم مي شود.

کاهش ميزان انسولين نيز مصرف گلوکز را کم و فعاليت مرکز سيري را مهار مي کند. مراکز اصلي تغذيه سيري در هيپوتالاموس قرار دارد.
جالب است بدانيد که داروهايي نظير آمفتامين که به منظور سرکوب اشتها در ترکيب برخي قرصهاي لاغري مورد استفاده قرار مي گيرد، از راه آزادسازي نورابي نفرين در سيستم اعصاب مرکزي عمل مي کنند.
وقتي مصرف انرژي بيش از ميزان کالري در دسترس باشد، کاهش وزن رخ مي دهد که اين مساله مي تواند بنا به دلايلي نظير کم شدن مقدار غذاي دريافتي ، سوئ جذب ، از دست دادن کالري ، افزايش نياز به انرژي ، تغيير در حجم مايعات بدن و... باشد.
اگر بخواهيم کاهش وزن را در نموداري خلاصه کنيم ، مي توانيم آن را به صورت زير نشان دهيم:

افسردگي يا فراموشي
عوامل هورموني
اشکال در خوردن غذا
داروها
بي اشتهايي
عوامل اجتماعي يا اقتصادي
وزن بدن عفونت هايي نظير
HIV
يا سل يا بيماري هاي انگلي
مصرف انرژي
از دست دادن کالري
سوء جذب

هر چند فهرست علل احتمالي کاهش وزن بسيار مفصل تر از موارد بالاست ؛ به عنوان مثال ، در دوران کهولت شايع ترين دلايل عبارتند از سرطان و بيماري هاي خوش خيم و بدخيم دستگاه گوارش و ريه ، افسردگي و در افراد جوان تر، ديابت مليتوس ، هيپرتيروئيديسم و عفونت هايي نظير
HIV.
مهمترين نکته اي که در ارتباط با کاهش وزن وجود دارد، اين است که علت اصلي آن بندرت پنهان مي ماند و در بيشتر موارد، پس از شرح حال و معاينه فيزيکي دقيق توام با آزمايش هاي تشخيصي کنترل شده مي توان به علل کاهش وزن پي برد.
به طور کلي ، پيش از انجام هر اقدامي درباره اين افراد بايد اثبات کرد واقعا چنين مشکلي وجود دارد، چرا که تقريبا نيمي از بيماراني که مدعي کاهش وزن شديد هستند، بعد از اندازه گيري عملي متوجه مي شوند کاهش وزن آنها کاملا کاذب است.

براي تاييد نهايي اين مساله مي توان از مواردي نظير تغيير در اندازه کمربند يا گشاد شدن لباسهايي که قبلا اندازه شخص بوده اند، استفاده کرد. به طور طبيعي ، از حدود 60 سالگي وزن بدن به طور متوسط 5 درصد در سال کم مي شود. کهولت همچنين بر ترکيب بدن تاثير مي گذارد و موجب کاهش حجم توده عضلاني مي شود
 
روش هاي ساده براي کاهش وزن
کاهش وزن نياز به تغيير در نحوه غذاخوردن ، ميزان ورزش و نحوه تفکر در مورد غذا دارد .
اگر روند کاهش وزن را به اهداف و قدمهاي کوچکتري تجزيه کنيد به موفقيت بيشتري مي رسيد .
کارشناسان معتقدند که انجام تغييرات کم و کوچک در يک زمان يک استراتژي بزرگ و مهم بوده و اين روند خسته کننده نبوده و باعث کاهش وزن آهسته تر و مداومتري مي شود .
به ياد داشته باشيد که در مسابقه کاهش وزن کسي برنده مي شود که آهسته و مداوم حرکت کند . اين نوع حرکت به شما کمک مي کند که به هدف خود رسيده و آن را حفظ کنيد .
زمانيکه مي خواهيد برنامه کاهش وزن را شروع کنيد در ابتدا کار سختي به نظر مي رسد درحاليکه اقدامات کوچک تبديل به عادت شده و نهايتاً طي تمام مسير خسته کننده و نااميد کننده نخواهد بود .
 
نکات مهم در مورد تغييرات کوچک تغذيه اي :
۱- تا مي توانيد آب زياد مصرف کنيد . ( پوست شما نيز ظاهر خوبي پيدا مي کند )
۲ - در رستوران نصف غذا سفارش دهيد يا يک غذا را براي ۲ نفر سفارش دهيد .
۳ - تا حد امکان از غذاهاي سرخ کردني استفاده نکنيد .
۴ - براي صرف چاي و قهوه از شکر استفاده نکنيد ، يا شکر کمي مصرف کنيد .
۵ - همراه با ساندويچ بجاي چيپس از سبزيجات استفاده کنيد .
۶ - سعي کنيد انرژي و کالري مورد نياز را از نوشيدني ها تأمين نکنيد چون استفاده از غذا باعث احساس پري نيز مي شود .
۷ - بجاي اينکه سس را روي سالاد بريزيد چنگال خود را در سس فرو کنيد به مرور متوجه مي شويد که با ميزان کمتري از سس نيز مي توانيد از سالاد لذت ببريد .
۸ - به جاي غذاهاي پر انرژي مورد علاقه خود از غذاهاي با انرژي کمتر استفاده کنيد .
۹ - اگر غذايي را دوست نداريد آن را نخوريد .
۱۰ -  هميشه غذا را در بشقاب بريزيد تا متوجه باشيد که چه مقدار غذا مي خوريد .
۱۱ - صبحانه را ولو اندک بخوريد .
۱۲ - برچسب غذاها را بخوانيد و ميزان کالري مواد غذائي را کنترل کنيد .
۱۳ - هميشه به غذاهايتان سبزي اضافه کنيد .
۱۴ - به مهمانان غذا بدهيد تا به منزل خود ببرند .
 
نکات مهم در مورد انجام فعاليتهاي ورزشي :
۱ - حتي المقدور به جاي آسانسور يا پله برقي از پله معمولي استفاده کنيد .
۲ - ورزش را يک اولويت قرار دهيد نه يک گرفتاري و سختي
۳ - دورتر از مقصد خود ماشين را پارک کنيد تا مجبور شويد مقداري پياده روي کنيد .
۴ - به کارهاي روزانه خسته کننده منزل مثل برف پارو کردن ، نظافت منزل ‌،‌ خريد منزل به شکل يک موقعيت براي افزايش فعاليت نگاه کنيد .
۵ - زمانيکه محتويات چرخ حمل مواد خريداري شده را به ماشين منتقل کرديد چرخ را به فروشگاه برگردانيد .
۶ - اگر از وسايل نقليه عمومي استفاده مي کنيد يک ايستگاه زودتر پياده شويد .
۷ - با يک دوست ورزش کنيد .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:12  توسط احمد  | 

 
8 خصيصه آقايون كه خانمها مخفيانه دوست ميدارند
این مقاله را بخوانید تا ببینید کدامیک از رفتارهای "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر می انگیزد و برای تغییر آنها مجددا فکر کنید.
1-  مرد مردها
هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید. او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید.
یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود. البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد - هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند- همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.
2-  نه گفتن
شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود. آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد. اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود. خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردی هستند که شخصیت منحصر بفردی داشته باشد. اگر تمام زندگی یک مرد را تنها "همسرش" تشکیل دهد، آنگاه دیگر چیزهای زیادی برای گفتن ندارد و برایش سورپرایزهای زیادی باقی نمی ماند که بتواند در مواقع ضروری آنها را رو کند.
حتی اگر همسر شما از آن دست خانم هایی باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگیرند، باز هم بدش نمی آید که گه گاه با شما قدرت آزمایی و جدلی برابر داشته باشد. بنابراین اگر تا به حال تصور می کردید که باید کنترل تمام امور را به دست او بسپارید، بهتر است از این به بعد دست از این كار بردارید؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نباید خودتان را به یک خدمتكار خانگی دست آموز تبدیل کنید.
3- داشتن شهوت جنسی شدید
کاملاً روشن است که اگر یک رابطه، تنها به برقراری روابط جنسی محدود شود، طرف مقابل احساس می کند که مورد سوء استفاده قرار می گیرد؛ اما از سوی دیگر باید این امر را نیز در نظر گرفت که يك خانم زمانیکه می بیند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست میدهد و ابزار علاقه می کند انگار دنیا را به وي داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از یک روز سخت کاری و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه می بینید هیچ چیز جز معاشقه نمی تواند او را خوشحال کند؛ این امر سبب می شود که او خودش را در راس تمام شادی های جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشی دارد و در سمت مهمی قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسی باشید. این امر به او اجازه می دهد که با خیال راحت از رابطه خود لذت ببرد.
4- مستقل بودن
شاید همیشه خانم ها به این دلیل که همسرشان ادعا می کنند سرشان بیش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافی مبذول نمی دارند، وقت زیادی را در محل کار خود سپری می کنند و یا با دوست های خود خوش گذرانی می کنند، ناراحت می شوند. باید توجه داشت باشید که اگر می خواهید همسرتان در کنارتان باقی بماند، باید مانند یک پرنسس با او رفتار کنید؛ اما از طرف دیگر، همواره در نظر داشته باشید که اگر سرگرمی، تفریح و کارهای دیگری برای انجام دادن نداشته باشید، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نیاز به فضا دارید، خانم ها نیز از آزادی خود لذت می برند و شدیداً به آن محتاج هستند. یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد. یک مرد محتاج و بدون آرزو های بزرگ، برای بیشتر خانم ها هیچ گونه جذابیتی ندارد. بنابراین شما مجاز هستید که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذارید و شغل و سرگرمی مخصوص به خودتان را داشته باشید.
5- حسود بودن
حسادت یکی از احساسات قوی به شمار می رود. هر چند انسان ها نمی توانند میزان دقیق حسادت خود را کنترل نمایند، اما مقدار کمی حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقی، به راحتی می تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزایش دهد. اگر شما نسبت به مردهایی که با اوصحبت می کنند، هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهید، او تصور می کند که به هیچ وجه برایش ارزش قائل نیستید، به همین دلیل به دنبال کسی می رود که این خلا را برایش پر کند. اگر او در مورد یک همکار مذکر خیلی صمیمی و یا مربی اش بازخواست نمایید، شاید در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندی بر لب هایش نقش خواهد بست. توجه: زمانیکه نوبت به حسادت می رسد، مقدار کمی از آن می تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جویی کنید. از قدرت فوق العاده آن با خبر شوید: او می تواند عاشق مردی شود که نسبت به دارایی های شخصی او حساس بوده و از آنها محافظت کند.
6- آسیب پذیری گاه به گاه
هر انسانی دوست دارد که احساس کند دیگران به وجود او نیازمند هستند و از آنجایی که کمتر اتفاق می افتد یک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نیست که به او اجازه دهید این کار را از طریق روش های دیگر به شما اثبات کند. برای مثال بد نیست که به او اجازه دهید تا به شما گوشزذ کند نیاز به جوراب های بیشتری دارید، یا اینکه همیشه یادتان می رود رخت ها را به خشک شویی ببرید، و برای بستن کروات خود به کمک او احتیاج دارید.
شاید احمقانه به نظر برسد اما گاهی اوقات همین موارد ساده و پیش پا افتاده سبب می شود که او احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و بیش از پیش جذب شما شود. البته این امر بدان معنا نیست که سعی کنید از او برای خود یک مادر بسازید - هر چند او از این کار بدش نمی آید - اما این امر شاید جزء آخرین چیزهایی باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانیکه نیاز به کمک داشتید و احساس می کردید که او می تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاری کنید. با این کار بدون شک به او احساس  قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور می کنند که برای کشاندن خانم ها به سمت خود باید از خودشان یک قهرمان دست نیافتنی بسازند، اما این امر صحت ندارد. مقداری نیازمندی و کمک خواستن سبب می شود که شما در نظر او تا حدی آسیب پذیر جلوه کنید، و در چنین موقعیتی تمام خانم ها حاضر ایستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.
7- پنهان کردن احساسات
شاید او همیشه اعتراض می کند که چرا نباید بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعی هستید. شاید دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار برای ما چه اتفاقاتی رخ داده، شاید همیشه از شما بخواهد تا در مورد همه چیز با او صحبت کنید، و به اصطلاح سفره دلتان را برای او باز کنید تا بتواند به عمیق ترین نقطه از احساساتتان دسترسی پیدا کند.  شما می دانید که خانم ها با دوست های دختر در مورد جزییات تمام مسائل به خصوص در مورد نگرانی های خود، صحبت می کنند. به همین دلیل اگر بخواهید تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنید، خیلی راحت می تواند به شما نمره دهد.
در برخی مواقع اگر کمی از او دوری کنید و خود را کمی اسرار آمیز جلوه دهید، او علاقه بیشتری به شما پیدا خواهد کرد. نکته جالب اینجاست که خودش به شخصه برای پیدا کردن حقیقت تلاش می کند. خانم ها لذت می برند تا بدون اینکه شما به آنها چیزی بگویید، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بیاورند. شاید آنقدرها هم که شما تصور می کنید از این کار متنفر نباشد.
8- سرتاپای او را وارسی کنید
خانم ها به اندازه آقایون دوست دارند که دیگران آنها را به خاطر توانایی های ذهنی و عملی شان تحسین کنند، و زمانیکه کاری را درست انجام دادند مورد تشویق قرار بگیرند؛ آنها در چنین حالتی انتظار ترفیع رتبه و تشویقی نیز دارند. اگر یک خانم با حالت جذابی صحبت ميكند دلش می خواهد مورد توجه قرار بگیرد. البته این امر به شرایط و کسانیکه به او توجه می کنند هم بستگی دارد.
اما زمانیکه نوبت به مردی می رسد که خانم دوستش می دارد، با کمال میل به او اجازه می دهد که کلیه متعلقاتش را چک کند.  خانم ها هم مانند آقایون از تعریف و تمجید لذت می برند. اگر به او توجه کنید او واقعا خوشحال می شود و این خوشحالی شما را به هر کجا که بخواهید خواهد رساند.
همیشه بهترین رفتارهایتان را رو نکنید
هر چند خانم ها در بیشتر موارد، زمانی که غر زدن هایشان را شروع می کنند کاملاً جدی هستند، (به ویژه زمانیکه آشغال غذاهای خود را روی میز بگذارید و یا جوراب هایتان را برندارید) اما باید این امر را هم در نظر داشته باشید که اگر بخواهید همیشه با او موفقت کنید و مطابق خواسته هایش رفتار کنید، او دلش برای خود واقعی شما تنگ خواهد شد.
این دست رفتارها به دو قسمت تقسیم می شوند: آنهایی که خود واقعی شما را نمایان می سازند و آن دسته ای که شما را به او نشان می دهند. از آنجایی که ما کاملاً واقف هستیم که خانم ها نیازمند توجه هستند و همین توجه باعث جذب خانمها به آقایون می شود، این احتمال وجود دارد که برخی رفتارهای منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روی لب های او بنشاند و در وجود او جذابیت بیشتری نسبت به شما ایجاد نماید. بنابراین هیچ گاه نباید به ظاهر صحبت های او توجه کنید؛ در بیشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست می دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:11  توسط احمد  | 

 
 
 
شایعه درباره ی زهرا امیر ابراهیمی ( )
                                                  
 
Honarpisheh.Comبررسي علمي - فني تصاوير دروغين نسبت داده شده به يك چهره سينمايي با ذكر اين مهم كه نبايد بگذاريم حرمت هنر و هنرمند لگد مال شود
گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» : فيلم غيراخلاقي كه گفته مي‌شد يك هنرپيشه در آن حضور دارد، شايعه تصويري است / بايد از هنرپيشه عذرخواهي شود
سرپرست گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» در گفت‌وگو با ايرانيوز، تأكيد كرد: «فردي كه در فيلم ديده مي‌شود، شباهت‌هاي فيزيكي خاصي به شخص هنرپيشه واقعي دارد، اما آن‌ها دو نفر هستند.»

.::ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ::.
گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» اعلام كرد فيلم غيراخلاقي كه گفته مي‌شد يك هنرپيشه در آن حضور دارد، شايعه تصويري است و بايد از هنرپيشه عذرخواهي شود.

سرپرست اين گروه تحقيقاتي در گفت‌وگو با ايرانيوز، تأكيد كرد: «فردي كه در فيلم ديده مي‌شود، شباهت‌هاي فيزيكي خاصي به شخص هنرپيشه واقعي دارد، اما آن‌ها دو نفر هستند.»
وي توضيح داد: «در دو هفته اخير به دنبال انتشار فيلمي در يك وب‌سايت، شايعه حضور يك هنرپيشه در فيلمي غيراخلاقي مطرح شد و به دليل عدم وجود منبع موثقي جهت كسب اطلاعات صحيح در اين مورد، شايعات تازه‌ ديگري نيز منتشر شد و با توجه به اهميت موضوع، گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» با هدف روشن شدن حقايق به بررسي تصاوير منتشر شده پرداخت.»

فيلم بررسي شده است
اين مقام «RESCUE SQUAD» كه خواست نامش فاش نشود، با بيان اين كه گروه تحقيقاتي مذكور در سال 81 تشكيل شده و تاكنون از طريق بررسي فيلم‌هاي مستند علت‌هاي حوادث غرق شدن دانش‌آموزان دختر در پارك‌شهر تهران و كشته شدن موتورسوار ركوردشكن در پيست استاديوم آزادي را روشن كرده است، درباره موضوع فيلم جنجالي اخير توضيح داد: «سي‌دي منتشر شده محتوي دو فايل تصويري با مدت زمان‌هاي 23 دقيقه و 40 ثانيه، و ديگري 2 دقيقه و 37 ثانيه با فورمت MPEG اما داراي Video Size متفاوت بود. پس از ترميم كيفيت تصاوير در كارگاه تدوين «RESCUE SQUAD»، حدود 85 فريم عكس از فيلم مورد نظر گرفته شد و در اختيار گروه بررسي قرار گرفت.»

سرپرست «RESCUE SQUAD» با اشاره به تشكيل گروهي از صاحبنظران و هنرمندان به منظور بررسي تصاوير، ادامه داد: «روزهاي يكشنبه و دوشنبه (هشتم و نهم آبان‌ماه) به درخواست ايرانيوز فيلم و عكس‌ها براي گروه هنرمندان نمايش داده شد كه پس از بررسي مواردي چون حالت‌هاي مختلف چهره و فرم اعضاي صورت فرد داخل فيلم و مطابقت آن با عكس‌هاي هنرپيشه واقعي، روز گذشته اعلام شد اين دو نفر به يكديگر شباهت‌هاي ظاهري زيادي دارند و در نتيجه حضور هنرپيشه در فيلم، صحت ندارد.»

سرپرست گروه تحقيقاتي «RESCUE SQUAD» با اشاره به اين كه طبق توافقات قبلي نام اعضاي گروه بررسي اعلام نمي‌شود، تصريح كرد: «شباهت بيش از اندازه ميان شخص داخل فيلم و هنرپيشه واقعي، همه را در اشتباه فرو برد به طوري كه وقتي شايعه شده است شخص مشهوري در فيلم حضور دارد، به سختي مي‌توان به بيننده ثابت كرد فردي كه در فيلم مي‌بينيد، آن هنرپيشه نيست. تأثير قدرت شايعه بر ذهن مخاطبان، آن‌ها را وادار به قبول دروغ كرد اما اين در حالي است كه اگر شايعه حضور هنرپيشه مطرح نمي‌شد، هر كسي هنگام تماشاي آن حتي متوجه شباهت اين دو نفر نيز نمي‌شد.»

شايعه‌پراكني ممنوع است
اين مقام با بيان اين كه اكنون شايعه حضور هنرپيشه در فيلم، «غير واقعي» تشخيص داده شده است و نبايد باز هم به آن دامن زده شود، در عين حال انتشار شواهد و مدارك را به دليل رعايت مسايل اخلاقي ضروري ندانست و تأكيد كرد: «نتيجه تحقيقات اين گروه، يك نظريه علمي است و از امروز اگر شخصي بدون شاهد، مدرك يا دليل، بر خلاف اين نظريه ادعايي را منتشر كند، ماجرا از سوي «RESCUE SQUAD» پيگيري خواهد شد و فرد اظهارنظركننده بايد تا آخرين لحظه در مقابل ادعاي خود پاسخگو باشد.»
وي در پايان گفت‌وگو با ايرانيوز، گفت: «با توجه به اين كه عده‌اي با با لذت و علاقه و خيال آسوده هر شايعه‌اي را مي‌پراكنند و افكار جامعه را به بازي مي‌گيرند، از اين پس گروه «RESCUE SQUAD» با شايعه‌پراكني‌ها، به‌خصوص در ارتباط با فيلم اخير برخورد خواهد كرد.»

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:9  توسط احمد  | 

 
مسابقه آواز خوانی رپی ها در ناف تهران!   
-چندهفته قبل داشتم با موتور از يکی از خيابانهای شمال شهر(شمال شهر يعنی بالای ميدون ونک! دائره المعارف کلاشينکف!) رد می شدم،‌متوجه شلوغی عجيبی در يک فضای سبز کوچک دیدم، این فضا عبارت بود از يک زمين قناس که بين چند برج و خانه ويلايی محصور شده بود،سريع کلاشينکف را مسلح کردم-يعنی دوربينم!- و پريدم پايين...واقعا که همه چی توی اين شهر شلوغ پيدا می شه: فستيوال آواز خوانی رپی ها! کاملا جدی و منظم و...!
!
يک سن مانند با نقش و نگار  و نقاشی های پست مدرن و رپی گوشه ای از اين فضای سبز درست کرده بودند که به خیابان بالایی هم راه دررو داشت، شرکت کنندگان می رفتند روی اين سن و روبری هم قرار می گرفتند و شعرهای مخصوص رپی رو می خوندند! قيافه ها و لباس ها زاغارت گونه و عجيب و غريب...
فستیوال رپی ها در تهران !
ايشون  از اعضای هيات داوری بودن! که با يک کورنومتر وقت هريک از شرکت کنندگان را می گرفت و اخطار آيين نامه ای می داد و در عين حال حواسش به آمدن پليس و نيروی انتظامی و ..هم بود و در عين حال به طرز کاملا دموکراتيکی نظر جمع را هم در مورد شعر و موسيقی شرکت کنندگان می پرسيد و يادداشت می کرد و امتیاز می داد و جمع بندی می کرد!
بوقی رسیدگی کند
تا من شروع کردم به عکس گرفتن،‌يهو ديدم شونصد نفر هم دارن با موبايل از من فيلم و عکس می گيرن! يه جورايی خياط در کوزه ! همین روزها منتظر افشاگری رپی ها علیه من باشید!
یکی از رپی ها با روسری مربوطه
يکی از فعالان اين عرصه،‌پسری با روسری!(قابل توجه کسانی که می خواهند در کامنت ها به من فحش بدهند که چرا از ايشون عکس گرفتم،‌ اين عکس رو با اجازه و اطلاع کامل اين فرد گرفتم!)
رضا فاشیست ...یا یه چیزی شبیه به
 این !
رضا فاشيست-يا يه چيزی توی همين مايه ها- در حال ترکوندن! بخشی از شعرش: عکسمو پخش کردين ولی اصلا ندارم غم! ندارم حال نفس کشيدن ولی می خوام که رپرر ها مثل موبايل همه جا بدن آنتن! اين آقا توی اين مسابقه،‌ پوز همه رو زد و نفر اول شد،‌هنوز نوبت اهدای جوايز احتمالی يا فرضی نشده بود که يکی از مراقبين داد زد : بچه ها ! اوضاع کيش ميشی است و همه متفرق شدند...اسامی و القاب جالبی داشتند :بهزاد گراز و  آبتین ریش قشنگ! و...
آخر مراسم
اينک... پايان مراسم! دقت کنيد که اين پسر دست راستی چطور داره منو در هنگام عکاسی می پاد! يکی هم مرتب توی جمعيت وول می خورد و می گفت: قرار بعدی  اروميه! بيستم شهريور! حتما بياييد!

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:5  توسط احمد  | 

 
       آيا ميدانستي از بين رنگها رنگ سفيد براي زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه اي ناراحت کننده است؟
 
       آيا ميدانستي که کفش پاشنه بلند قدمتي پانصد ساله دارد و خانواده هاي اشرافي از آن استفاده مي کردند؟
 
       آيا ميدانستي بچه دلفين از لحظه ايي که بدنيا ميآيد به مدت يک ماه اصلاً نمي خوابد؟
 
       آيا ميدانستي که ملخ مي تواند بيش از پنجاه نوع صداي مختلف از خود بيرون آورد، براي توليد صدا، اين حشره ساق پاي دندانه دار خود را بر رگه هاي بال سخت خود مي سايد؟
 
       آيا ميدانستي بيماري سل سالانه جان دوميليون نفر را در جهان ميگيرد؟
 
       آيا ميدانستي موش صحرايي ميتواند به مدت پنج دقيقه زير آب بماند؟
 
       آيا ميدانستي سال 1889 ميلادي بود که براي اولين بار توالت فرنگي به بازار ارائه شد که تقريباً به شکل امروزي بود؟
 
       آيا ميدانستي اخيراً سامسونگ مونيتوري را ساخته که براحتي ميشود آن را تا کرد، جنس اين نوع مونيتورها از پلاستيک ميباشد و قرار است در کامپيوترهاي دستي از آن استفاده شود؟
 
       آيا ميدانستي سال 1936 ميلادي بود که براي اولين بار عينک ريبن به بازار ارائه شد؟
 
       آيا ميدانستي يک بار انسان بالغ بطور متوسط روزانه بين هفت تا سيزده هزار قدم راه ميرود؟
 
       آيا ميدانستي شواهدي است که انسان سه هزار سال قبل از ميلاد هم از لباس زير استفاده ميکرده است؟
 
       آيا ميدانستي عمر تقريبي کائنات را چهارده ميليارد سال برآورد کرده اند؟
 
       آيا ميدانستي که کره ماه در هر سال به اندازه يک و نيم اينچ از زمين دور ميشود؟
 
       آيا ميدانستي که تا زماني که غذا با بزاق دهان مخلوط نشده باشد مزه اش احساس نمي گردد؟
 
       آيا ميدانستي بر طبق گفته متخصصان طب سوزني، در سر قسمتي وجود دارد که با فشار دادن آن ميتوان اشتها را کنترل نمود، آن قسمت درست در مقابل گودي لاله گوش قرار دارد
 
       آيا ميدانستي که اکثر افراد در کمتر از هفت دقيقه خوابشان مي برد؟
 
       آيا ميدانستي 852 ميليون نفر در دنيا از از سوء تغذيه رنج ميبرد؟
 
       آيا ميدانستي وقتي شخصي در سريلانکا سرش را از طرفي به طرف ديگر تکان مي دهد، به معني « باشه » است؟
 
       آيا ميدانستي تعداد مشترکين تلفن در واشينگتن بيشتر از تعداد جمعيت اين شهر هست ؟
 
       آيا ميدانستي که شهر مکزيک هر سال 5/25 سانتيمتر، نشست مي کند؟
 
       آيا ميدانستي که انسان در طول زندگي اش، هيجده کيلو پوست مي اندازد؟
 
       آيا ميدانستي که بدن انسان ميتواند حتي با برداشتن معده، طحال، سه چهارم کبد، هشتاد درصد روده و يک کليه و يک شش به حيات خود ادامه دهد؟
 
       آيا ميدانستي 240 سال وقت لازم است تا يک کيسه پلاستيکي در طبيعت تجزيه شود؟
 
       آيا ميدانستي که قورباغه سمي طلايي خطرناکترين جانور دنيا است و در جنگلهاي غرب کلمبيا زندگي ميکند، سم موجود در زير پوست آن ميتواند هزاران انسان را به کشتن دهد؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:3  توسط احمد  | 

 
 
زنان کرد، در چنگال تجاوز و ناموس پرستی
سانی فرد
 

 
تجاوز یک ابزار سیاسی است. دولت ترکیه، خشونت جنسی را به عنوان سلاحی بر ضد زندانیان سیاسی از جمله کردها استفاده می کند. وقتی زن کردی مورد تجاوز قرار بگیرد از طرف خانواده دیگر اجازه زنده ماندن ندارد .چون او لکه ننگی برای خانواده به حساب می آید ...


چهارشنبه  ۱۲ مهر ۱٣٨۵ -  ۴ اکتبر ۲۰۰۶

 
شهرزاد نیوز :   ما پنج خواهر و یک برادر بودیم. برادرم همیشه شکلات های خوشمزه می گرفت ولی ما نه. من همیشه با مادرم دعوا می کردم و می گفتم که ما هم آدمیم اما جوابش این بود که تو دختر هستی یعنی هیچی نیستی. در فرهنگ جامعه من متاسفانه زنها هیچ امکانی برای تعیین سرنوشت خود ندارند.   من با این مخالف بوده و همیشه با آن مبارزه کرده ام. دلم می خواهد صدایم را همه بشنوند .
من ٣۶ ساله ام و زندگی سختی را پشت سر گذاشته ام. پدرم کرد ترکیه است که بخاطر فعالیت های سیاسی اش به لبنان فرار کرده بود. مادرم لبنانی است من متولد بیروت ام در بچگی بسیار کنجکاو و عاشق کتاب بودم. دوران ابتدایی را به خوبی پشت سر گذاشتم و دلم می خواست که به دبیرستان بروم ولی مادرم می گفت برای چی می خواهی درس بخوانی تو یک زنی !
زمانی که در اواسط دهه ۱۹۷۰ جنگ در لبنان شروع شد خانواده به جز پدرم به ترکیه نقل مکان کردیم. شرایط بسیار دشواری بود، پول نداشتیم و دولت ترکیه که علیه کرد ها بود مرتب مزاحم ما می شد. از مادرم سوال می کردند که شوهرت کجاست.یک بار او را به اداره پلیس بردند و دو روز در انجا نگه داشتند. مادرم مدتی بعد از برگشتن جنین اش سقط شد، ولی به ما هیچ چیز نگفت .
من منشی یک دکتر بودم و در خیاط خانه مادرم نیز کار می کردم و شبها زیر لحاف درس می خواندم .بالاخره پنهانی دیپلم متوسطه را گرفتم. مادرم خوشش نمی امد که دخترش همیشه مشغول خواندن کتاب باشد اومی گفت برو یک چیزی برای خودت بباف.و کتابهای مرا با عصبانیت به دورمی ریخت ولی من دست بردار نبودم و همچنان به درس خواندن ادامه می دادم همراه با خواهرم که بهترین شاگرد مدرسه بود و می خواست به دانشگاه برود و بالاخره هم از خانه فرار کرد تا در انکارا به دانشگاه برود و موفق هم شد. بعدها مادرم گفت که اشتباه کرده و الان پشیمان است ولی دیگر دیر شده بود .
۲۴ ساله بودم که پدرم از لبنان برگشت و همه چیز تغییر کرد، من که حجاب نداشتم و دامن کوتاه می پوشیدم حالا باید روسری سر کرده دامن بلند می پوشیدم. پدرم خیلی عصبانی شد وقتی فهمید که دیپلم گرفتم مدرک دیپلم مرا پاره کرد و برای تنبیه نباید سه ماه از خانه خارج می شدم و فقط نان می خوردم و هر چه سریعتر ازدواج می کردم. می خواستم شوهرم را خودم انتخاب کنم ولی اجازه نبود پدرم گفت تو یک شوهر روشنفکر خواهی داشت .
فرهنگ ما برای زنها خیلی سختگیر می باشد. زن باید ازدواج کند و بچه دار شود. تو حق انتخاب نداری   ناموس خانواده   به رفتار تو بستگی دارد. من ضد ناموس هستم. چرا ناموس برای مرد ها نیست و آنها تمام آزادی را دارند .
شوهرم در یک اداره   تبلیغاتی کار می کرد. او برای حزب کارگران کرد ترکیه (پ - کا – کا) که یک حزب غیرقانونی اعلام شده بود، فعالیت می کرد. او در چاپخانه اداره اعلامیه های (پ - کا – کا) را چاپ می کرد. من هم در گروه زنان فعال بودم با آنها راجع به حقوق زنان صحبت می کردم همانطور که همیشه از حقوق زنان دفاع کرده بودم .
من و شوهرم هر دو هم عقیده سیاسی بودیم ولی هیچگونه عشقی بین ما نبود. از سومین روز ازدواج مشکلات ما شروع شد، او تمام روز بیرون بود و تمام پول ما را به (پ - کا – کا) می داد. من یک خیاط خانه داشتم و سرم خیلی شلوغ بود. خیلی زود اولین بچه ام را که یک پسر بود حامله شدم. از شوهرم کمک خواستم ولی او بندرت خانه بود .
او به دفعات از طرف پلیس بازداشت و به زندان رفته بود ولی بالاخره در پاییز ۱۹۹۶ هر دوی ما را دستگیر کردند. در اداره پلیس ما را جدا کردند. از من سوال شد که آیا از فعالیت سیاسی شوهرم خبر داشتم و من پاسخ مثبت دادم. آنها مرا به زندان بردند، آنجا چشمها و دستهای مرا بستند لباسهای مرا در آوردند و روی یک میز گذاشتند و دو ساعت هر دوی آنها به من تجاوز کردند   برایم تعریف کردن این وقایع بسیار دردناک می باشد   ولی باید بگویم، چون چنین وقایعی همچنان رخ می دهد و همه باید بدانند .
تجاوز یک ابزار سیاسی است. دولت ترکیه، خشونت جنسی را به عنوان سلاحی بر ضد کردها استفاده می کند. وقتی زن کردی مورد تجاوز قرار بگیرد از طرف خانواده   دیگر اجازه زنده ماندن ندارد چون او لکه ننگی برای خانواده به حساب می آید. دوست من که مورد تجاوز قرار گرفته بود باید خودش را می کشت در غیر این صورت خانواده او را می کشت .
وقتی که کار آنها تمام شد خون زیادی از من جاری بود آنها گفتند که من باید بلند شده و راه بروم اما نمی توانستم آنها گفتند پس چهار دست و پا حرکت کن. ولی گفتم نه، من دیگرچه داشتم که از دست بدهم؟.آنها گفتند کاری را که ما باید با تو می کردیم انجام دادیم واین که بعد از این چه اتفاقی می افتد به ما مربوط نیست و من گفتم هورا !
مرا با چشمهای بسته سوار ماشین و نزدیک خانه ام پیاده کردند. وقتی وارد خانه شدم مادرم بلافاصله فهمید که چه اتفاقی افتاده است.   گفت پدرت نباید ترا اینطور ببیند و گر نه ترا خواهد کشت چون پدرم برای (پ - کا – کا) کار می کرد و همیشه یک اسلحه با خود حمل می کرد .
بعد از مدت کمی متوجه شدم که حامله هستم اما پنهان می کردم ولی مادرم می دانست.   می خواستم که سقط جنین کنم ولی او گفت اگر این کار را بکنی آنوقت همه خواهند فهمید که این بچه از تجاوز بوده است. جنین همچنان در رحم ام رشد می کرد. مادرم پیشنهاد کرد که به آلمان بروم چون اگر پدر و برادرم بفهمند مرا خواهند کشت. او می گفت المان یک دولت دمکرات دارد و از تو حمایت خواهد کرد، شوهرم بعد از ازادی از زندان به المان رفته بود و حالا می خواست که به هلند برود، پس مقصد هلند بود. پول برای سفرم حاضر بود چون وضع مالی خانواده   ما خوب بود اما بعد من در هلند فقیر شدم .
به هلند آمدم و خود را معرفی کردم حالا باید با یک کارمند امور خارجیان ای- ان – د (سازمان وابسته به اداره مهاجرت هلند) مصاحبه می کردم و شرح حال خودم را می گفتم. ولی در حد مرگ می ترسیدم که شوهرم بفهمد مورد تجاوز قرار گرفته ام و بچه داخل شکمم از تجاوز است. بخاطر همین چیز زیاد مهمی نگفتم کارمند ای- ان – د مرا با تعجب نگاه می کرد .
به شوهرم هم هیچ چیز نگفتم ولی او حس می کرد. پرسید چه اتفاقی برایت افتاده ولی من ساکت بودم.اگر چه به یاد می اوردم که چگونه آن مردان بور به من تجاوز کردند. دخترم هم که بدنیا امد بور بود. شوهرم گفت که این بچه من نیست و او را نمی پذیرفت .
چهار ماه   بعد از اینکه دخترم متولد شد دولت هلند شوهرم را به آلمان برگرداند چون او در انجا یک بار تقاضای پناهندگی کرده بود آلمان هم او را به ترکیه فرستاد. او بلافاصله دستگیرشد و به زندان رفت. یک سال نیم بعد او فرار کرده   به هلند آمد. وقتی که در هلند او را دیدم قابل شناختن نبود بطور وحشتناکی تغیر کرده بود هم از نظر جسمی و هم روحی، او در گوشه اتاق می نشست و بچه ها نباید سر و صدا می کردند .
بعدا از دکتر او شنیدم که او هم در زندان مورد تجاوز قرار گرفته است منتها به طریق دیگری. آنها بوسیله یک بطری که به نمک و آلکل آغشته بوده به او تجاوز کرده بودند و او خجالت می کشید که در باره این موضوع صحبت کند و هرگز چیزی نگفت من و شوهرم هیچوقت نمی توانستیم یکدیگر را تسکین بدهیم.ما هر روز دعوا داشتیم تا اینکه دیگر در زیر یک سقف زندگی کردن امکان نداشت حالا دیگر ما از هم رسما جدا شده ایم، ولی می ترسم که یک روزی پسرم را بدزدد .
در مصاحبه با ای- ان – د نتوانستم حقایق زندگی ام را بگویم در نتیجه به من جواب منفی پناهندگی دادند. در سال ۲۰۰۲ من و بچه هایم را به خیابان انداختند. ما به آلمان رفتیم و تقاضای پناهندگی کردیم در آلمان به علت فشار های روحی و روانی شدید دو ماه در بیمارستان روانی بستری شدم و بچه هایم به یک خانواده سپرده شدند ولی در فوریه ۲۰۰٣ دولت آلمان ما را در یک شب سرد در یک ایستگاه قطار رها کرد. یک خانواده ترک که اتفاقی انجا بودند ما را به خانه شان بردند. من کاملا داغون شده بودم وتمام مدت گریه می کردم مجبور شدیم به هلند برگردیم. اما بعد کم کم توانستم روی پای خودم بایستم، با شکنجه روانی تجاوز هر روز زندگی می کنم و شبها خواب انرا می بینم. اما با این همه خود را بخاطر بچه هایم سر پا نگه می دارم .
اوایل، پذیرفتن دخترم برایم مشکل بود. حتی نمی خواستم به او غذا بدهم. ولی یک روانشناس خوب به من گفت که تو باید مبارزه کنی. دختر گناهی ندارد. او مهربان است واقعا هم همینطور است دخترم بسیار مهربان می باشد. الان بخاطر دخترم مبارزه می کنم. مبارزه می کنم بخاطر زندگی او چون پدرم مرا تهدید کرده که دختر تو باید بمیرد اگر زمانی به ترکیه برگردید من هر دوی   شما را خواهم کشت و برادرم گفته که دختر تو مایع ننگ فامیل می باشد و در جستجوی ماست تا هر دوی ما را بکشد. من خیلی می ترسم .
من الان کمتر دارو مصرف می کنم و در یک گروه زنان فعال هستم. من زندگی سختی را پشت سر گذاشتم آما هنوز عشق به مبارزه در من وجود دارد من این هستم و همیشه اینطور بودم زمانی به فکر خود کشی افتادم اما زندگی را انتخاب کردم چون اگر تو زنده نباشی نمی توانی صدایت را به گوش همه برسانی .
 
توضیح : گلاره، اسم مستعاری است که به منظور رعایت مسائل امنیتی برای مصاحبه شونده انتخاب شده است .
منابع: روزنامه هلندی ان- ار- س و پرونده پناهندگی مصاحبه شونده با کسب اجازه از وی .

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 19:6  توسط احمد  | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم ا زآن كوچه گذشتيم پر گرفتيم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو هم راز جهان ريخته بر چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست بر آورده ز مهتاب شب و صحرا گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت بار گران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه دل من به تمنا ي تو پر زد چو كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من اهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت
اشك از چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم رفت در ظلمت غم آن شب شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم به چه حالي من گذشتم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 19:2  توسط احمد  | 

 
 
هر وقت دلت گرفت........ هر وقت بهترين دوستات در حساس ترين لحظات تنهات گذاشتن.........هر وقت خواستي گريه کني....... فقط به اين فکر کن که انرزي هسته اي حق مسلم ماست

از یه دختر می‌پرسن: چرا شما به پسرا میگین
BF؟ میگه: آخه مخفف كلمات: بدبخت فلك زده است

اميدوارم امشب در عميق ترين لحظه ي خوابت احساس کني که: جيش داري!

دخترها هر چقدر هم كه با هم فرق داشته باشن تو يه چيزي مشتركن....اونم اينه كه همشون ميگن كه با بقيه فرق دارن

دوست دارم بخورمت .نه بخاطر اينکه شيريني به خاطر اينکه عسلي نه بخاطر اينکه خوشمزه اي بخاطر انکه تو زندگي يک گويي خورده باشم

وقتي صدام مي کني آرزو مي کنم کاش کر بودم(تو که لال نمي شي)

مي خوامت نه بخاطر رفاقتت، نه بخاطر صداقتت، شرافتت، ظرافتت، رشادتت، حمايتت، نجابتت، فقط بخاطر خود كثافتت

اصولا آدما 3 دسته هستند: دسته اول، دسته دوم، و از همه مهمتر دسته سوم!

امیدوارم در سال جاری پله های ترقی رو یکی یکی طی بکشید

می دونی فرق هویج با هواپیما چیه؟
....
....
....
....
....
چیه؟ چرا هی میای پایین؟ تنبل خوب یه بار هم خودت فکر کن

می دونی به دختر خوشگلی که لباس خواب پوشیده چی می گن؟ می گن شب به خیر!
 
 
فصل چيدن پشم گوسفندان است. زود بخواب فردا اول صف باشي
 
 
از طرف می پرسن سحر صدات کنیم؟ میگه نه همون غضنفر خوبه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 18:58  توسط احمد  | 

 

خصوصیت پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!

خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 18:54  توسط احمد  | 

 
 
ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه من

                               
یه وقت نشه هوس کنی بری خونه یار من

دل کوچیکش جای تو نیست خونه تو دل منه

                               
جای تو ای غم همیشه تو قلب و محفل من
 
غم اومده خونه ی من  انگشت بر در میزنه

                           
مهمان ناخونده ی من هر شب به من سر میزنه

این غمه که در میزنه دلم براش پر میزنه

                           
مهمان نا خونده ی من هر شب به من سر میزنه

زندگی زندونه من بعد از خدا گواه من  چشمای گریونه منه

                           
ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه ی من

یه وقت نشه هوس کنی بری خونه یارِ من

                           
ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه ی من
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 23:34  توسط احمد  | 

روزي بود روزگاري. مردي هم بود از آن بدبختها و فلك زده هاي روزگار. به هر دري زده بود فايده اي نكرده بود. روزي با خودش گفت: اينجوري كه نمي شود دست روي دست بگذارم و بنشينم. بايد بروم فلك را پيدا كنم و از او بپرسم سرنوشت من چيست، براي خودم چاره اي بينديشم.
پا شد و راه افتاد. رفت و رفت تا رسيد به يك گرگ. گرگ جلوش را گرفت و گفت: آدميزاد، كجا مي روي؟
مرد گفت: مي روم فلك را پيدا كنم.
گرگ گفت: ترا خدا، اگر پيدايش كردي به او بگو «گرگ سلام رساند و گفت هميشه سرم درد مي كند. دوايش چيست؟»
مرد گفت: باشد. و راه افتاد.
باز رفت و رفت تا رسيد به شهري كه پادشاه آنجا در جنگ شكست خورده بود و داشت فرار مي كرد. پادشاه تا چشمش افتاد به مرد گفت: آهاي مرد، كجا مي روي؟
مرد گفت: قربان، مي روم فلك را پيدا كنم و سرنوشتم را عوض كنم.
پادشاه گفت: حالا كه تو اين راه را مي روي از قول من هم بگو براي چه من در تمام جنگها شكست مي خورم، تا حال يك دفعه هم دشمنم را شكست نداده ام؟
مرد راه افتاد و رفت. كمي كه رفت رسيد به كنار دريا. ديد كه نه كشتي اي هست و نه راهي. حيران و سرگردان مانده بود كه چكار بكند و چكار نكند كه ناگهان ماهي گنده اي سرش را از آب درآورد و گفت: كجا مي روي، آدميزاد؟
مرد گفت: كارم زار شده، مي روم فلك را پيدا كنم. اما مثل اين كه ديگر نمي توانم جلوتر بروم، قايق ندارم.
ماهي گنده گفت: من ترا مي برم به آن طرف به شرط آنكه وقتي فلك را پيدا كردي از او بپرسي كه چرا هميشه دماغ من مي خارد؟
مرد قبول كرد. ماهي گنده او را كول كرد و برد به آن طرف دريا. مرد به راه افتاد. آخر سر رسيد به جايي، ديد مردي پاچه هاي شلوارش را بالا زده و بيلي روي كولش گذاشته و دارد باغش را آب مي دهد. توي باغ هزارها كرت بود،‌بزرگ و كوچك. خاك خيلي از كرتها از بي آبي ترك برداشته بود. اما يك چند تايي هم بود كه آب توي آنها لب پر مي زد و باغبان باز آب را توي آنها ول مي كرد.
باغبان تا چشمش به مرد افتاد پرسيد: كجا مي روي؟
مرد گفت: مي روم فلك را پيدا كنم.
باغبان گفت: چه مي خواهي به او بگويي؟
مرد گفت: اگر پيدايش كردم مي دانم به او چه بگويم. هزار تا فحش مي دهم.
باغبان گفت: حرفت را بزن. فلك منم.
مرد گفت: اول بگو ببينم اين كرتها چيست؟
باغبان گفت: اينها مال آدمهاي روي زمين است.
مرد پرسيد: مال من كو؟
باغبان كرت كوچك و تشنه اي را نشان داد كه از شدت عطش ترك برداشته بود. مرد با خشم زياد بيل را از دوش فلك قاپيد و سر آب را برگرداند به كرت خودش. حسابي كه سيراب شد گفت: خوب، اينش درست شد. حالا بگو ببينم چرا دماغ آن ماهي گنده هميشه مي خارد؟
فلك گفت: توي دماغ او يك تكه لعل گير كرده مانده. اگر با مشت روي سرش بزنيد، لعل مي افتد و حال ماهي جا مي آيد.
مرد گفت: پادشاه فلان شهر چرا هميشه شكست مي خورد و تا حال اصلاً دشمن را شكست نداده؟
فلك جواب داد: آن پادشاه زن است، خود را به شكل مردها درآورده. اگر نمي خواهد شكست بخورد بايد شوهر كند.
مرد گفت: خيلي خوب. آن گرگي كه هميشه سرش درد مي كند دوايش چيست؟
فلك جواب داد: اگر مغز سر آدم احمقي را بخورد، سرش ديگر درد نمي گيرد.
مرد شاد و خندان از فلك جدا شد و برگشت كنار دريا. ماهي گنده منتظرش بود. تا مرد را ديد پرسيد: پيدايش كردي؟
مرد گفت: آره. اول مرا ببر آن طرف دريا بعد من بگويم.
ماهي گنده مرد را برد آن طرف دريا. مرد گفت: توي دماغت يك لعل گير كرده و مانده. بايد يكي با مشت توي سرت بزند تا لعل بيفتد و خلاص بشوي.
ماهي گنده گفت: بيا تو خودت بزن، لعل را هم بردار.
مرد گفت: من ديگر به اين چيزها احتياج ندارم. كرت خودم را پر آب كرده ام.
هر چه ماهي گنده ي بيچاره التماس كرد به خرج مرد نرفت. پادشاه چشم به راهش بود. مرد كه پيشش رسيد و قضيه را تعريف كرد، به او گفت: حالا كه تو راز مرا دانستي، بيا و بدون اين كه كسي بفهمد مرا بگير و بنشين به جاي من پادشاهي كن.
مرد قبول نكرد. گفت: نه. من پادشاهي را مي خواهم چكار؟ كرت خودم را پر آب كرده ام.
هر قدر دختر خواهش و التماس كرد مرد قبول نكرد. آمد و آمد تا رسيد پيش گرگ. گرگ گفت: آدميزاد انگار سرحالي! پيدايش كردي؟
مرد گفت: آره. دواي سردرد تو مغز سر يك آدم احمق است.
گرگ گفت: خوب. سر راه چه اتفاقي برايت افتاد؟
مرد از سير تا پياز سرگذشتش را براي گرگ تعريف كرد كه چطور لعل ماهي گنده و پادشاهي را قبول نكرده است، چون كرت خودش را پر آب كرده و ديگر احتياجي به آن چيزها ندارد.
گرگ ناگهان پريد و گردن مرد را به دندان گرفت و مغز سرش را در آورد و گفت: از تو احمق تر كجا مي توانم گير بياورم؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 23:18  توسط احمد  |