|
|
|
|
|
پرونده اتمی ايران به شورای امنيت فرستاده شد
• شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی با پايان نشست خود در مقر اين آژانس در وين رأی به گزارش پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد داد. اين شورا قطعنامه تازه ای درباره ايران صادر نکرده بلکه همان گونه که در قطعنامه پيشين خود تصميم گرفته بود، تازه ترين جمع بندی خود درباره فعاليت اتمی ايران را همراه با گزارش محمد برادعی، رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی در اين زمينه به شورای امنيت فرستاده است. هيئت نمايندگی ايران در آژانس بين المللی انرژی اتمی اعلام کرد که اين کشور بی توجه به هر تصميمی که شورای امنيت درباره اش بگيرد به برنامه تحقيقات اتمی خود ادامه خواهد داد
چهارشنبه ١۷ اسفند ١٣٨۴ – ٨ مارس ٢٠٠۶
بی بی سی: شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی با پايان دادن به نشست خود در مقر اين آژانس در وين رأی به گزارش پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد داد.
اين شورا قطعنامه تازه ای درباره ايران صادر نکرده بلکه همان گونه که در قطعنامه پيشين خود تصميم گرفته بود، تازه ترين جمع بندی خود درباره فعاليت اتمی ايران را همراه با گزارش محمد برادعی، رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی در اين زمينه به شورای امنيت فرستاده است.
در پی اعلام اين خبر، هيئت نمايندگی ايران در آژانس بين المللی انرژی اتمی اعلام کرد که اين کشور بی توجه به هر تصميمی که شورای امنيت درباره اش بگيرد به برنامه تحقيقات اتمی خود ادامه خواهد داد.
علی اصغر سلطانيه نماينده ايران در آژانس به بی بی سی گفت: "تا زمانی که شورای امنيت تصميمی نگرفته است، ما موضوع را بدقت در تهران بررسی خواهيم کرد و با توجه به آخرين تحولات تصميم خواهيم گرفت که چکار کنيم، ما قبلاً هم گفته ايم که اصولاً آماده گفتگو و مذاکره و يافتن راه حلی مسالمت آميز برای مسئله ايم و مصمميم همکاری با آژانس را در چارچوب تعهداتمان ادامه دهيم، اطلاعات جامع و اسنادی وجود دارد که دليلی است بر تأکيد ما به اينکه هدفمان از فعاليت هسته ای صرفاً مقاصد صلح آميز است".
طی ساعاتی که موضوع فعاليت اتمی ايران در نشست شورای حکام مطرح بود، آن گروه از دولتهای عضو اين شورا که در جنبش عدم تعهد نيز عضويت دارند با صدور بيانيه ای خواستار آن شدند که رسيدگی به مسائلی که در مورد فعاليت اتمی ايران وجود دارد تنها در چارچوب آژانس بين المللی انرژی اتمی صورت بگيرد.
در مقابل، گرگ شولت، نماينده آمريکا در آژانس گفت که ايران "گستاخانه" بسوی دستيابی به مواد، فناوری و دانش ساخت سلاح هسته ای حرکت می کند و زمان آن فرارسيده که شورای امنيت در مورد اين کشور وارد عمل شود.
گزارش خبرنگار بی بی سی از محل آژانس در پايتخت اتريش حاکی از اين است که اگرچه شورای حکام رأی داده که شورای امنيت به مسئله فعاليت اتمی ايران رسيدگی کند اما همچنان قصد ادامه بازرسی از تأسيسات اتمی ايران را دارد و می خواهد با کمک فشاری که شورای امنيت به ايران وارد خواهد آورد، اين کشور را وادار کند به قطعنامه هايی که تاکنون در مورد اين کشور صادر کرده است عمل کند.
منصور فرهنگ، از نمايندگان پيشين ايران در سازمان ملل متحد و کارشناس روابط بين الملل در آمريکا می گويد با کشانده شدن مسئله اتمی ايران به شورای امنيت انتظار می رود که در مراحل اوليه فشار ديپلماتيک بر اين کشور و تهديد آن به تحريم فراگير اقتصادی آغاز شود و آنچه مراحل بعدی را تعيين می کند، پاسخی است که ايران به فشار شورای امنيت نشان خواهد داد.
بهروز هادی زنوز استاد اقتصاد در دانشگاه علامه طباطبايی تهران می گويد با اينکه به نظر نمی رسد شورای امنيت در آينده نزديک دست به تصميم شديدی عليه ايران بزند اما موضوع کشانده شدن پرونده اتمی ايران به شورای امنيت بر انتظارات عاملان اقتصادی اثر روانی خواهد گذاشت.
آقای هادی زنوز احتمال می دهد که شاخص ريسک سرمايه گذاری در ايران افزايش يابد، تأمين منابع مالی برای اجرای طرحهای اقتصادی در ايران با مشکل مواجه شود، هزينه بيمه بين المللی برای ايران بالاتر رود و بهای کالاهای وارداتی به اين کشور را تحت تأثير قرار دهد.
وی می گويد که اثر روانی خبر کشانده شدن ايران به شورای امنيت می تواند بهای نفت را در بازارهای جهانی افزايش دهد
برادعی: فصل تازه ای از ديپلماسی پيش روی ايران باز شد
با اعلام خبر فرستاده شدن پرونده اتمی ايران از شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی به شورای امنيت سازمان ملل متحد، محمد برادعی رئيس آژانس از ايران و غرب خواست با توجه به آسيب پذيريهايی که در منطقه خاورميانه وجود دارد، لحن ملايمتری در رويارويی با يکديگر نسبت به هم به کار برند.
وی در پايان نشست شورای حکام که طی آن برخورد لفظی تندی ميان ايران و آمريکا جريان داشت گفت که در شرايط کنونی به خونسردی نياز هست و ابراز تأسف کرد که ديپلماسی اتحاديه اروپا و روسيه برای دستيابی به توافق با ايران برای حل مسئله فعاليت اتمی اين کشور به نتيجه ای نرسيده است.
آقای برادعی در عين حال، متوسل شدن به شورای امنيت برای حل اين مسئله را آغاز "فصل تازه ای در ديپلماسی" دانست و نه "ميانبری به تحريم" که می تواند ايران را به انزوا بکشاند.
متوسل شدن به شورای امنيت از نظر وی، وزن بيشتری به تلاش آژانس بين المللی انرژی اتمی می دهد تا اطمينان حاصل کند که ايران گامهای لازم را برای جلب اعتماد جامعه جهانی به برنامه اتمی اش بر می دارد.
رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی گفت که ايران از چهارم فوريه (پانزدهم بهمن) که شورای حکام آژانس تازه ترين قطعنامه خود را در مورد اين کشور صادر کرد هيچ گامی برای چنين جلب اعتمادی برنداشته و از دولت ايران خواست از آنچه وی ايجاد مانع در سر راه بازرسی آژانس از تأسيسات اتمی اش خواند دست بردارد.
آقای برادعی از سوی ديگر از آمريکا خواست وارد گفتگو با ايران شود اما در عين حال اذعان کرد که چنين گفتگويی بسيار بعيد است چراکه دو کشور بيش از ربع قرن است با يکديگر رابطه ديپلماتيک ندارند.
ديپلماتهای برجستهی ايران در راه نيويورك
ايسنا: يك عضو ارشد تيم مذاكرهكنندهی هستهيی خبر داد: گروهی از ديپلماتهای برجستهی ايرانی برای بررسی موضوع ايران در نشست احتمالی هفتهی آيندهی شورای امنيت به نيويورك اعزام خواهند شد.
اين مقام مسوول در گفتوگو با خبرنگار انرژی هستهيی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) با اشاره به گزارش مسالهی هستهيی ايران به شورای امنيت سازمان ملل بر اساس بند هشت قطعنامهی بهمنماه شورای حكام و موضعگيری ايران در اين خصوص اظهار داشت: موضع ما بخشی از بيانيهی ايران است كه در نشست امروز شورای حكام قرار شد و بخش ديگری از آن در تهران ظرف چند روز آينده جمعبندی ميشود.
وی با بيان اين كه ايران در اين باره عجولانه تصميمگيری نخواهد كرد، گفت: موضوع ايران بنا به درخواست شورای حكام و بر اساس قطعنامهی پيشين اين شورا به شورای امنيت گزارش شده است.
اين مقام مسوول در خصوص برخورد احتمالی شورای امنيت با مسالهی هستهيی ايران گفت: اقدام احتمالی شورای امنيت مشخص نيست. ممكن است موضوع ايران را صرفا جهت اطلاع با اعضای شورای امنيت در ميان گذارند يا اين كه رييس شورا بيانيهای را در خصوص آن صادر كند، در اين صورت شورای امنيت از ايران خواهد خواست تا بخشهايی از قطعنامههای گذشتهی آژانس را اجرا كند.
وی ادامه داد: احتمالا اين درخواست شورای امنيت در چارچوب زمانبندی مشخصی صورت بگيرد.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:58 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:56 توسط احمد
|
|
||||
|
|
|
|
|
نگاهی به پديدهء قاچاق زنان
سوداگری انسان
• از مقاطع اوجگيری اين پديده يعنی قاچاق زنان و خريد و فروش آنان برای فحشا، از ابتدای دههء 1990 ميلادي، به ويژه پس از فروپاشی اتحاد جماهيرشوروی و بلوك شرق، در سطح جهانی ميتوان ذكر كرد، بهطوری كه امروزه تمام كشورهای اروپايي، آمريكايی و ژاپن، در امر واردات زن به صورت كالا و كارگر جنسی فعاليت دارند
سعيد انصاری راد – روزنامه «سرمايه»
قواعد اقتصادی اخلاق انسانی را به چالش گرفته است، بازتاب جهانی شدن و در نورديدن هنجارهای غالب و سلطهء آنها بر كميت و كيفيت تبادلات انساني، عرصهای را به حوزههای اقتصادی و قواعد حاكم بر آن ضميمه كرده است كه حكايت از شكافی ژرف ميان سنتهای انسانی و غدههای چركين اقتصادی را روايت ميكند.
آژير خطر در جايجای پيچ و خم تاريك و روشن اقتصاد جهانی به صدا در آمده است و انسان و حكايت انسانی پناهگاه ميجويد. اجزای اقتصاد جهانی روزبهروز پيوستگی و همبستگی بيشتری با يكديگر مييابند و در اين ميان تغييرات بسياری را بر اقتصاد جهانی تحميل ميكنند. از آن ميان احيای حقوق و كرامت انسان در بخشی و در بخش ديگر سايهء شوم مناسبات مبتنی بر اصل سود و اصالت يافتن آن خطهای سياهی را بر اين وصف احيا شده مياندازد و جلو ميرود.
مباحث نظری كه حوزههای اخلاقی و انسانی را در مناسبات اقتصادی پوشش ميداد اكنون بر مدار حركت اقتصادی تحت قواعد مرسوم به معنای تام اصالت سود، خوانده، نوشته و تحليل ميشود.
مفهوم قاچاق زنان پديدهای بسيار گسترده و جهانی است. قاچاق زنان را مجمع عموميسازمان ملل متحد در سال 1994 چنين تعريف ميكند: «انتقال غيرقانونی و مخفيانهء اشخاص در عرض مرزهای ملي، عمدتائ از سوی كشورهای درحال توسعه و كشورهای دارای اقتصاد درحال گذار، با هدف نهاييواداشتن زنان و دختران به وضعيتهای بهرهكشانه و ستمگرانه ازلحاظ جنسی و اقتصادي، به منظور سود به كارگيرندگان، قاچاقچيانو سنديكاهای جنايتكار و نيز ديگر فعاليتهای مرتبط با قاچاق، نظير كار خانگی و اجباري، ازدواج دروغين، استخدام مخفيانه وفرزند خواندگی دروغين.» در مادهء سوم پروتكل پيشگيري، سركوب و مجازات قاچاق اشخاص به ويژه زنان و كودكان، مصوب سال 2000 چنين ذكر شده است: «قاچاق، شامل استخدام، انتقال، حمل و نقل، پناه دادن يا دريافت اشخاص به وسيلهء تهديد يا به كارگيری زور يا ديگر اشكال تحميل، آدمربايي، تقلب، فريب، سوءاستفاده از قدرت يا موقعيت، يا منافع، جهت كسب رضايت فرديكه بر شخص ديگری كنترل دارد، به منظور بهرهكشی جنسي، كار ياخدمات اجباري، بردگی يا رويههای مشابه بردگی و بيگاری يا برداشتن اندامهای بدن است.» در اين تعريف استدلال شده است كه قاچاق نبايد بر حسب تحميل يا فقدان رضايت به ويژه در چارچوب صنعت جنسی تعريف شود، زيرا كار جنسی ذاتائ بهرهكشانه است. بنابراين، رضايت يا كنترل زن بر وضعيت خودش هيچ اهميتی ندارد. در همين راستا قاچاقچی زنان، به كسی اطلاق ميشود كه از طريق اعمال زور،باجخواهي، فريبكاری يا از طرق ديگر به بهرهبرداری جنسی يا ساير انواع استثمار زنان و دختران، همانند كار اجباري، برداشتن اندام و... اقدام ميكند. از مقاطع اوجگيری اين پديده يعنی قاچاق زنان و خريد و فروش آنان برای فحشا، از ابتدای دههء 1990 ميلادي، به ويژه پس از فروپاشی اتحاد جماهيرشوروی و بلوك شرق، در سطح جهانی ميتوان ذكر كرد، بهطوری كه امروزه تمام كشورهای اروپايي، آمريكايی و ژاپن، در امر واردات زن به صورت كالا و كارگر جنسی فعاليت دارند، در آلمان 10 هزار زن اهل كشورهای چك، لهستان و بلغارستان، برخلاف ميل خود در كلوپها و ميخانهها كار ميكنند. در آسيای جنوب شرقی دستكم يك ميليون نفر كودك زير 15 سال ازراه فحشا ارتزاق ميكنند. براساس برآوردهای كميسيون اروپا، سالانه500 هزار زن و كودك به اروپای غربی قاچاق ميشوند.
بنا به اعلام سازمان بينالمللی كار «صنعت جنسی در ساليان اخير بسيار متنوع و جهانشمول شده است.» در همين راستا وزير دادگستری سوئد، در اجلاس استكهلم بيان داشت كه قاچاق زنان، چيزی غير ازتجارت برده نيست. تعاريف فوق، تعاريف جامع و مانعی از اين پديده نيستند اما از آنجا كه مجامع بينالمللی اين پديده را در همين حد ميبينند، در اين نوشتار به همين حد بسنده ميشود. برای پی گرفتن رد پای اهريمن و يافتن مبداء و مقصد اين تجارت مشئوم ميتوان جايجای جهان را كاويد. اسراييل و شهر تل آويو يكی از مقاصد اين تجارت كثيف است. درحال حاضر اسراييل و در راس آن شهر تلآويو به محلی امن برای فعاليت فاحشهخانههايی تبديل شده كه عمدتائ زنان حاضر در آن را زنان كشورهای ديگر و در راس آن كشورهای اروپای شرقی و كشورهای تازه استقلال يافته تشكيل ميدهد. آنچه در پی ميآيد تصويری شوم از وضعيت اين تجارت كثيف در جامعهء اسراييل است. امروزه چهرهء فاحشه خانههای اسراييل، شكل خاصی به خيابانهای شهرهای اين كشور و به ويژه تلآويو داده است. عمدهء خيابانهايی كه اين فاحشهخانهها در آن قرار دارد، خيابانهايی كثيف و ساختمانهای آن مخروبه و قديمياست. فلشهای قرمز رنگ بر روی ديوارهای اين مناطق، مشتريان را به اين مكانها كه با نام «باشگاه سلامت» يا «سالن ماساژ» خوانده ميشوند، هدايت ميكند.
رييس بخش تحقيقات پليس ملی اسراييل، در اين باره ميگويد: «در عمدهء فاحشهخانههای تلآويو هيچ بررسيای از زنان حاضر در آنجا كه عمدهشان به اين كشور قاچاق شدهاند، صورت نميگيرد.»
عمده زنانی كه به اسراييل قاچاق ميشوند، از رومانی و يا كشورهای تازه استقلال يافته به اين كشور آمدهاند. اين زنان كه توسط عاملان جرمهای سازمان يافته، اغوا ميشوند، عمدتائ با اميد رسيدن به پولهای هنگفت قاچاق ميشوند. عمدهء اين افراد را دختران جوانی همچون آنا 23 ساله يعنی دختر رومانيايی كه در سال 2002 پايش به يكی از دادگاههای اسراييل باز شد، تشكيل ميدهد.
آنا در اين باره در دادگاه گفت كه در سال 2001، در زادگاهش با دختری اسراييلی به نام شولا آشنا شد. شولا به وی قول داد كه در تلآويو ميتواند با نگهداری از افراد مسن و از كار افتاده، پول خوبی به دست آورد. شولا وی را با هواپيمايی از بخارست از كشور خارج نمود و اين درحالی بود كه آنا واقعائ نميدانست كه در كجا فرود خواهد آمد. زمانی كه هواپيما در قاهره به زمين نشست، آنا تصور ميكرد كه در اسراييل است. پس از آن بود كه به همراه گروهی از ديگر دختران، با ماشينی روباز خود را در بيابانهای مصر يافت و اين درحالی بود كه افرادی با چهرهای پوشيده و مسلح به سلاحهای خودكار، آنها را همراهی ميكردند. ساعت دو نيمه شب بود كه آنها ماشين را ترك كرده و پس از چند ساعت پيادهروي، سينهخيز از حصارهای سيمخاردار، عبور كردند.
اگر چه آنا اين شانس را داشت كه در حين انتقال به تلآويو، مورد تجاوز جنسی قرار نگيرد اما آن زمان نميدانست كه چه در انتظارش است. پس از عبور از مرز بود كه توسط مردی به نام جرجبن آبراهام يوسف به تلآويو برده شد. در هتلی در تلآويو بود كه يوسف به او دستور داد]...[ در ماه می سال 2000، سازمان عفو بينالملل، گزارش تكاندهندهای منتشر كرد كه در آن اسراييل را به خاطر نگاه بيتوجه به موضوع بردگی جنسی محكوم كرد. در نتيجه هياهوهای شكل گرفته در جامعهء اسراييل بود كه موجب شد مجلس اين كشور قاچاق زنان را يك جرم آشكار بداند. در صورتی كه قبل از آن حتی جرم هم به حساب نميآمد و برای آن حداكثر 16 سال حبس در نظر گرفته ميشد، اما اجرای اين قانون هم خود به موضوعی جديد تبديل شد.
پس از آن اسراييل با چالشی جدی روبهرو شد. در كشوری كه تقاضا برای فاحشهخانهها سرسامآور است، يعنی در هر ماه يك ميليون مراجعه ثبت ميشود، هرگونه واكنشی سخت ميشود. سازمانهای حقوق بشر هم برآوردشان بر آن است كه همه ساله حداقل سه هزار زن برای تجارت و بردگی جنسی به اين كشور قاچاق ميشوند. جدای از روماني، اين زنان از روسيه، مولداوی و اوكراين يعنی كشورهايی كه سقوط نظام تاميناجتماعی ناشی از اقتصادهای پس از كمونيسم را تجربه كردهاند، به اين كشور قاچاق ميشوند.در كنفرانسی دربارهء فساد و فحشا در اوت سال 2002، يكی از ژنرالهای پليس در سخنرانی خود گفت: «قاچاق زنان در اسراييل جرميسازمان يافته است.» طرح اين موضوع، غيرمعمول به نظر ميرسد، چرا كه مقامات اسراييل مدتها بود كه به هر نحو ممكن هرگونه وجود جرم سازمان يافته در مرزهای خود را منكر ميشدند، اما ديگر شرايط به شكلی بود كه انكار آن غيرممكن ميشد.
مطابق يك گزارش در اين باره قاچاق در اسراييل توسط شبكهای هدايت ميشود كه عمدهء افرادش يعنی فاحشههايش از كشورهای استقلال يافته ميباشند. حدود 80درصد زنانی كه در اين باره مورد پرسش قرار گرفتهاند، ابراز كردند كه قاچاقچيان آنها اسراييلی هستند كه اصل و نسبشان به روسيه و ديگر كشورهای تازه استقلال يافته بازميگردد. مهارت زبانی و ارتباط قوی آنها، امتيازی برای آنهاست.
البته قاچاقچيان هيچ تمايلی به كشتن فاحشهها ندارند، چرا كه مرگ آنها به منزله از دست رفتن كالاهای تجاريشان است. اما رقابت قاچاقچيان هم حكايت خاص خود را دارد; دزديدن زنان، آتش زدن فاحشهخانهها توسط رقبا و... از مواردی است كه در اسراييل شاهديم.
همين ترس و فساد بيرون از فاحشه خانههاست كه سبب ميشود اين قربانيان هيچ واكنشی نشان ندهند.
نكتهء قابل تامل آنكه بر طبق بررسی يك مؤسسه مددكاري، 40 درصد فاحشههايی كه تن به مصاحبه دادند، اعتراف كردند كه پليسها مشتريان ثابت فاحشهخانهها هستند.
به همين دليل يكی از مددكارانی كه سعی كرد در راستای مبازره با تجارت زنان به اسراييل گوشهای از جنبههای شوم اين جامعه را افشاء كند او را خائن خواندند با وجود آنكه وی سالانه شاهد قاچاق هزاران زن جهت بردگی جنسی به جامعه خود ميباشد.
نكتهء قابل توجه اين است كه با گسترش اين مورد در سالهای اخير تا بهحال حتی يك پروندهء جنايی در اين زمينه باز نشده است و در قوانين كيفری و جزايی كشور قانونی كه براساس آن مجرمين آدمربايی مجازات شوند، وجود ندارد.
اما در ايران، نخستين گزارش قاچاق زنان، در سال 1340 ارائه شدهاست. در آن سال ماموران مرزی ايران، مرد عربی كه قصد خروج از ايران را داشت، در نقطهای ممنوعه دستگير كردند. به همراه اين مرد،يازده زن و دختر جوان ايرانی بودند كه بعد از تحقيق معلوم شد وی اين افراد را از نقاط مختلف كشور جمعآوری نموده و قصد داشته است تا با خروج از ايران، آنها را در برخی كشورهای عربی بفروشد. همچنينگزارشهای ديگری از فروش دختران توسط پدر خانواده در سالهاي1343 به ثبت رسيده است. اين معضل بر اثر برخی عوامل تاكنون ادامه داشته و متاسفانه بر اساس اخبار منتشرشده درسالهای اخير گسترش يافته است. بهطور نمونه، يك شبكهء گسترده قاچاق زنان و دختران توسط تعدادی از زنان قواد، دختران و زنان جوانی را كه خانواده آنها مشكل مالی داشتند، شناسايی ميكردند و بعد ازفريب آنها با گذرنامه و رواديد، در طول سه هفته آنها را بهطورقانونيبه دبی ميفرستادند تا در آنجا برای مقاصد شوم، از آن دختراناستفاده شود. همچنين 20 زن و مرد بلوچ كه با شكار دختران جوان، آنان را با نقشهء ماهرانهای به خانههای فساد پاكستان قاچاق ميكردند،در رديابيهای فوق تخصصی پليس خراسان دستگير شدند. يك دخترفراري، از قاچاق دختران جوان به كشورهای عربی پرده برداشت.
وضعيت قاچاقچيان ايراني:اين گروه از افراد، معمولائ شامل يكی از سه دسته زير هستند:
- زنان قواد، بدنام و فاسدی كه تلاش دارند تا با فريب دختران و زنانجوان، آنان را به دام انداخته يا با شكار دختران فراری و سرگردان، آنها را به دلالان ساير كشورها بفروشند.
- جوانان اوباش و شرور كه در قالب باندهای زيرزميني، به ربودن دختران (عمومائ دختران سرگردان و زنان خياباني) اقدام ميكنند.
- پيرمردهای متمولی كه نقش واسطه را ايفا ميكنند و دختران و زنان رابرای سوءاستفاده به كشورهای قطر، كويت، دبی و... قاچاق ميكنند. - البته لازم به يادآوری است كه بيشتر اوقات اين سه دسته (زنان قواد، جوانان شياد و پيرمردهای تاجر) در اين كار با يكديگر همكاری ميكنند. بهطور مثال يك زوج تبهكار به همين ترتيب، در مدت 9 سالتوانسته بودند 150 دختر و زن جوان را از كشور خارج كرده و به فروش برسانند.
از آنجا كه اغلب قربانيان، از اقشار بسيار فقير يا دختران فراری ميباشند، از نظر تحصيلی در سطح راهنمايی و دبيرستان و در رده سنی 15 تا 17 سال هستند.
كارشناسان معتقدند، دخترانی كه طعمهء اين باندها ميشوند، غالبائ افرادی هستند كه تحصيلات كميدارند و مشكلات مالی گريبانگير آنهاست و از فقر فرهنگی رنج ميبرند، اما گزارشهای اخير نشان ميدهد كه بعضی از دختران دارای تحصيلات عالی نيز به اين مسير كشانده شدهاند كه حايز اهميت است. البته اين وضع منحصر به كشور ايران نيست و در ساير كشورهای جهان سوم نيز مشابه اينپديده مشاهده ميشود، چنانچه سخنگوی مؤسسه بينالمللی حمايت از حقوق كودكان بيان ميكند كه در سال 1995 اكثر دخترانی كه از كشور آلبانی قاچاق شدند، تحصيل كرده بودند، ولی امروزه تعداد دختران تحصيلكردهای كه برای اشتغال به فحشاء قاچاق ميشوند، كاهشيافته است.
اين قربانيان يا از خانوادههای فقير و كمبضاعت و يا از خانوادههايطلاق ميباشند. به اعتقاد سخنگوی مؤسسه بينالمللی حمايت ازحقوق كودكان، امروزه فرزندان زوجهای مطلقه بيشتر در معرض خطرگرفتاری در دام قاچاقچيان قرار دارند. برای قاچاق زنان و دختران ايرانی در سالهاياخير راههای متفاوتی بهكار گرفته شده است. انواع موضوعات فريبكارانه به قرار ذيل است:
وعدهء مشاغل پردرآمد. زنان و كودكان، در قبال خوشخياليهای دروغين و دستيابی به فرصتهای شغلی در ديگر كشورها، بسيار آسيبپذير هستند. بسياری از زنان و دختران با وعده داشتن شغل در كشورهای غربي، شده و به فسادكشيده ميشوند. آنان به فراسوی مرزها قاچاق ميشوند و مانند احشامخريد و فروش شده و به كارهای غيراخلاقی وادار ميگردند. اخيرائ گزارش شده است قاچاقچيانی كه بيشتر افغانی و پاكستانيهستند، پس از شناسايی خانوادههای فقير و كم درآمد از دختران جوان و نوجوان اين خانوادهها خواستگاری كرده و پس از پرداخت پول به خانواده دختر، با آنها ازدواج ميكنند و بعد ازمدتی به بهانه ديدارخانواده شوهر در افغانستان و پاكستان، اين دختران را به شهرهايكويته و كراچی پاكستان ميبرند و به باندهای فساد ميفروشند.
يكی از طرق بسيار شايع قاچاق زنان در كشور، ربودن دختران كم سن و سال است. به گزارش معاون مبارزه با جرايم جنايی پليس آگاهی تهران در هر ماه شايد 400 پرونده آدمربايی دختر در دايره 11 ادارهآگاهی تشكيل ميشود.
متناسب نبودن نقشها و پاداشها: يكی از علل گرايش افراد به شغلقاچاق زنان، عدم تناسب نقشهای افراد با پاداشهايی است كه دريافت ميكنند. بهطور مثال در شرايطی كه يك قاچاقچی انسان دارای درآمد و موقعيت اقتصادی بالايی است و قانون هم متعرض او نميشود، بهطور مسلم به سوی مشاغل كاذب و غيرقانونی همچون قاچاق زنان متمايل خواهد شد.
سودآور بودن قاچاق: براساس اطلاعات و تحقيقات596 اداره پليس و 125 مؤسسه خدمات اجتماعی در كشور انگليس ميزان درآمد حاصل از فحشای كودكان، بالغ بر دو ميليارد دلار است. كارشناسان شورای اروپا درگزارشی آماری دربارهتجارت زنان اروپای شرقی به عنوان بردگان هزاره سوم نشان ميدهندكه ميزان درآمد ناشی از اين تجارت سياه، سالانه تا 13 ميليارد دلارميباشد. زنان همچنين گاهی تا 18 مرتبه خريد و فروش ميشوند. آلمانيها ساليانه 70 ميليارد مارك، خرج روسپيها ميكنند، سازمان بينالمللی كار تخمين ميزند كه در بخشهای صنعتی آمريكا و اروپا، يك كارگر جنسی كه ناگزير به تن فروشی شده بهطور ميانگين ساليانه 67200 دلار برای ارباب خود به دست ميآورد.بنا به گزارش سازمان بينالمللی كار، يك روسپی در كشورهای درحال گذار، ساليانه 500ر23 دلار درآمد دارد و در نتيجه بردهداری جنسی 10 برابر از ساير كارهای اجباری در اين كشورها سودآورتر است.درآمد اينتجارت بيش از تجارت هرويين است. مواد اوليه اين تجارت پر سود شيطانی از كشورهای جهان سوم تامين ميشود و قاچاق زنان و دختران پس از مواد مخدر از سودآورترين انواع قاچاق است. بنا به اعلام سازمان بينالمللی كار «برخی مناطق مانند اروپای جنوب شرقی بعد از جنگ (بالكان) و افت شديد اقتصاد به قطبی برای قاچاق زنان تبديل شدهاند. در اروپا، كشورهای آلباني، جمهوری مولداوي، رومانی و اوكراين به عنوان منابع مهم قربانيان قاچاق شناسايی شدهاند.» چنانچه يونيسف يكی از دلايل عمده قاچاق زنان را سود سرشار آن دانسته است.
بهرهكشی مختلف جسميو جنسي: اين زنان و كودكان در مقابل انواعاستثمار و بهرهكشيهای مختلف جنسي، روابط غيرطبيعي،سوءاستفاده جهت تبليغات، عكس، تصوير و... آسيبپذيرهستند. با اين حال قاچاق انسان به استثمار جنسی محدود نميشود بلكه ازدواجهای اجباري، كار اجباری در بازار، مزارع كشاورزی و كارخانجات بافندگي، تكديگری در خيابانها و ديگر خدمات را همشامل ميشود. در محيطهايی كه زنان قربانی قاچاق به كار واداشته ميشوند، كارفرمايان، گذرنامهها و مدارك شناسايی يا اجازه تردد آنانرا ضبط ميكنند تا مانع از فرار آنها شوند، خصوصائ كه در بسياری از كشورها نداشتن اوراق شناسايی و گذرنامه برای اتباع خارجی مجازاتسنگينی دارد. يك مدير ميگويد: شايد بسياری از زنان چيزهايی درباره خطرات قاچاقچيانی كه صنعت سكس اروپا را تغذيه ميكنند، شنيده باشند اما احتمالائ نميدانند كه به چه آسانی در كشوری خارجی و دور از وطن، ممكن است در دام مافيای انسان گرفتار شوند. در واقع قصور دررعايت ظرافتهای متعدد قانوني، پيشنهاد شغل در يك شركت و يا كار به عنوان پرستار بچه، ميتواند آنها را به بردگی كامل بكشاند. اين زنان در محلهای اقامت خود بيدفاع بوده و هيچ نهاد رسمياز آنانحمايت نميكند. در نتيجه در صورت هر مقاومتی به بدترين سرنوشتها گرفتار خواهند آمد. حتی اگر بخواهند از اسارت رهايی يابند از زندانهای مهاجران غيرقانونی سر در ميآورند. از همين روی در زندانهای اروپا همواره تعداد قربانيان، بيش از تبهكاران واقعی است. سردرگميو فلاكت در كشورهای بيگانه و آينده مبهم زنان قربانی قاچاق: بهعلت ناآشنايی به محيط و ندانستن زبان كشور ميزبان و مهاجرت غيرقانوني،زنان در مقابل قاچاقچيان بسيار آسيبپذير و ناتوان ميباشند. اين امر در مورد زنانی كه به روسپيگری وادار ميشوند، مضاعف است، زيرا اين زنان علاوه بر مجازات ورود غيرقانونی به كشور ميزبان به دليل روسپيگری هم مورد تعقيب و مجازات قرار ميگيرند.رييس سازمان غيردولتی مادر، در كشور تاجيكستان معتقد است: زنان قربانی قاچاق وقتی به خود ميآيند كه ميبينند در كشوری غريب، آهی در بساط ندارند و حتی به قاچاقچيان بدهكار هستند. ولی آن زمان ديگر كار از كار گذشته است و تنها راه باقی مانده پيش روی آنان، خودفروشی است. همچنين وزير دادگستری سوئد در كنفرانسی مطبوعاتی اعلام داشت، شواهد حاكی از آن است كه درحال حاضر، دختران به كار گرفته شده در صنعت جنسی بر خلاف ميل خود به ورطه نابودی كشيده شده و بسياری از آنان پس از مدتی بسيار كوتاه، دچار مشكلات روحی و روانی ميشوند.
ابتلا به بيماريهای مختلف جنسي: زنانی كه از طريق قاچاق، وارد روسپيگری ميشوند، تاثير بسياری بر انتقال ويروس ايدز دارند. مطالعات نشان داده است، زنانی كه در مراكز فساد فعاليت ميكنند به احتمال بسيار در شش ماه اول فعاليت خود به ويروس ايدز مبتلا ميشوند.اين امر در مورد زنان قربانی قاچاق به مراتب شديدتر است، زيرا اكثر اين زنان به اجبار به روسپيگری كشيده ميشوند و در مورد تماس با افراد از خود اختياری ندارند. بنابراين، احتمال آلوده شدن آنان بهويروس ايدز به مراتب بيشتر از زنان هرزهای است كه به اختيار خود به روسپيگری روی ميآورند و از آنجا كه اين ويروس در بسياری از افراد تاچندين سال اثرات خود را نمايان نميكند در صورت بازگشت اين زنان، ويروس ايدز به خانواده آنان نيز منتقل خواهد شد. بنابراين، قاچاق زنان علاوه بر اينكه يك موضوع حقوق بشری محسوبميشود به دليل ابتلای گسترده به ويروس ديگر بيماريهای مقاربتي، تبديل به يك نگرانی عموميبرای سلامت جامعه شده است. قاچاق زنان، پديده شوم دنيای امروز، امری است كه در ايران بسيار نادر است. با اين حال قانون بايد به صراحت از حدود جامعه صيانت كند
درحالی كه شرع و عرف، تجارت كثيف انسان را عملی زشت ميداند و آيات عظام بر لزوم برخورد دولت با پديده شوم قاچاق انسان و ازدواجهای اجباری كه به واسطه اين عمل صورت ميگيرد، تاكيد دارند باز هم شاهد وجود تجارت كثيفی هستيم كه هر روزه اخباری از آن منتشر ميشود; بهطوری كه فرمانده انتظامياستان تهران از دستگيری هفت باند قاچاق انسان در تهران خبر داد كه برخی از اعضای اين باندها از كشور طرد شدند. به موازات توسعه و پيشرفتهايی كه در عرصههای مختلف زندگی انسان روی داده است، متاسفانه تبهكاريهای سازمان يافته و جرايم جديدی نيز درحال وقوع است كه به شدت امنيت و سلامت زندگی بشر را تهديد ميكند. اخبار قاچاق، تجارت زنان و دختران و كودكان از گوشه و كنار جهان هر روز به گوش ميرسد و بهرغم هشدارهای متعدد مجامع داخلی و بين المللي، جهان با روند رو به رشد اين پديده مواجه است. از اين رو سعی و تلاش بيشتر و وافر تمامينخبگان و نهادهای ذيربط جامعه جهانی در اين خصوص ضروری است. ايران گرچه به لحاظ غنای دينی و ملی و استحكام نظام خانواده از مصونيتهای در خور توجهی برخوردار است اما سودجويی باندهای تبهكار و برخی اخبار، همه ما را بر آن ميدارد كه بيداری و آگاهی بخشی در اين زمينه را مد نظر قرار دهيم. در همين زمينه نظرات آيات عظام مكارم شيرازي، سيستانی و موسوی اردبيلی را درباره تجارت انسان و ازدواجهای اجباری كه با اين هدف صورت ميپذيرد، جويا شديم. همزمان با رشد جرايميتحت عنوان جرايم سازمان يافته، امروزه متاسفانه شاهد تبهكاری جديدی به نام تجارت انسان هستيم. زنان و دختران بيشترين قربانيان اين عمل هستند به گونه ای كه بسياری از اقشار مذكور به زور و تحميل به ازدواج افرادی در ميآيند و در قبال اين مساله پول و در آمدی به عاملان اين امر داده ميشود. چه آثاری ميتوان بر اين عقدها بار كرد؟ فرزند متولد از اين رابطه چه حكميدارد؟ آيا مقررات ارث و ميراث در اين خصوص پياده ميشود يا خير؟ وظيفه دولت و نهادهای مسؤول در اين رابطه چيست آيت الله العظميسيستانی پاسخ داد: «عقد با اكراه و اجبار باطل است و فرزند حلال زاده نيست و ارث نميبرد و دولت بايد شديدائ با چنين پديده ای مبارزه كند.» آيتالله العظمی مكارم شيرازی پاسخ داد: «بدونشك اين كار يكی از زشتترين كارهاست كه از نظر شرع مقدس اسلام ممنوع و مشتمل بر محرمات كثيره ای است و بر حكومت اسلاميواجب است جلوی آن را با قوت و قدرت بگيرد و عاملين آن را مجازات كند و بر رسانههای گروهی نيز لازم است مردم را در اين زمينه روشن سازند تا در دام اين شياطين انسان نيفتند و اما از نظر صحت عقد چنانچه زن به هنگام عقد راضی نبوده و پس از آن هم هرگز راضی نشده چنان عقدی باطل است و زن ميتواند بدون طلاق (البته با رعايت عده) با شخص ديگری ازدواج كند و فرزندی كه از چنين ازدواجی به دنيا ميآيدنامشروع است و از پدر و مادر خويش ارث نميبرد و آنها هم از او ارث نميبرند و بر همگان مخصوصائ مسؤولان لازم است تمهيداتی بينديشند كه عملائ از وقوع چنين ازدواجهايی جلوگيری شود.» آيتالله العظميموسوی اردبيلی نيز تصريح كرد: «آنچه احيانائ انجام ميشود و از آن تعبير به تجارت انسان ميشود بسيار كار زشتی است و حرام ميباشد. ازدواج تحميلی باطل است و آثار عقد صحيح را ندارد. البته اگر زوجين اعتقاد به صحت عقد و ماداميكه عقيده داشته باشند، وطی آنها وطی به شبهه است و احكام ولد حلال مترتب است. دولت و نهادهای دولتی در صورت لزوم خودشان سؤال كنند.» در اين باب يكی از حقوقدانان اظهار داشت: گذشته تاريخی پديده قاچاق انسان پس از فتح قاره آفريقا در قرن 19 توسط سفيدپوستان، با موج جديدی از برده داری شروع شد، آزادی بردگان كه موجوداتی فاقد حقوق انسانی بودند، با تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر در سال 1948 به رسميت شناخته شد، پس از آن هم در زمينه مقررات بينالمللی منع خريد و فروش يا قاچاق انسان، قراردادهای بينالمللی لغو خريد و فروش كودكان مصوب 1904 و 1921 و قرارداد بينالمللی جلوگيری از معامله زنان و كودكان 1931 قاچاق زنان و كودكان و عمليات مقدماتی اين جرم را قابل مجازات ميداند.» اين جرم شناس با بيان اين كه قاچاق انسان از نظر جرم شناختي، جرميسازمان يافته تعريف شده كه از تبانی و مشاوره چند اراده ايجاد ميشود، گفت:«طبق گزارشهای سازمان ملل، بيشترين قربانيان اين باندها از كشورهای آسيای ميانه و اروپای شرقی هستند.در آمريكای لاتين، تجارت زنان، ابعاد بسيار گسترده ای را به خود گرفته و از جمله در كلمبيا، روزانه دهها زن در مرز اين كشور قاچاق شده و نزديك به 500 هزار كودك يا به عنوان كارگران اجباری يا در مراكز فحشا مورد بهره برداری قرار ميگيرند اين مدرس حقوق با بيان اين كه ارتباط نزديكی ميان قاچاق انسان و فحشا وجود دارد، اظهار داشت:«زنان و كودكان قربانيان اصلی اين جرم هستند و چون معمولائ فاقد حرفه و تخصص هستند برای زنده ماندن مجبور ميشوند كه به كارهای خلاف اخلاق روی بياورند. واقعيت اين است كه تجارت و قاچاق زنان به منظور كسب ثروت، همواره وجود داشته و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی در افزايش آنها تاثيرگذار بوده است. كما اين كه در فروپاشی شوروي، شاهد مشروع بودن بردگی جنسی زنان بوديم. »وی در ادامه گفت:«اين جرم، هيچگاه شامل مرور زمان نشده و مرتكبان آن در هرجا كه باشند قابل تعقيب و محاكمه خواهند بود. بر اساس گزارش كميسيون حقوق بشر، ممنوعيت بردگی يك قاعده حقوقی از حقوق عرفی بينالمللی است كه بردگی را شامل خريد و فروش انسان و ازدواج اجباری ميداند.» وی درباره قاچاق كودكان و ارتباط آن با آدمربايی تصريح كرد:«معمولائ كودكان، بهرغم ميل خود ربوده شده و به نقاط ديگری فرستاده ميشوند. قابل ذكر است كه اين كودكان نزد خانوادههای كشورهای غربی كه تمايل به بچه دارشدن ندارند، برده ميشوند; طبق اعلام يونيسف سالانه 200 هزار كودك از غرب و مركز آفريقا مورد قاچاق قرار ميگيرند اين جرم شناس در پايان يادآور شد:«با توجه به اينكه جرم قاچاق انسان جنبهء جرم بينالمللی به خود گرفته، بايد به تدوين فراگير و الزامآور برای پيشگيری از وقوع آن در اين زمينه پرداخت كه اين قوانين به ويژه بايد در كاهش تمايلات و وسوسههای قربانيان با روشهايی اقدام كند تا به صورت همه جانبه برای كاهش قاچاق انسان، اقدامات فراگيری انجام شود. يك قاضی دادگستری از عدم تبيين جايگاه مجرمانه قاچاق انسان در قوانين ايران انتقاد كرد. قاضی ويژه مبارزه با مفاسد اجتماعی گفت: متاسفانه از نظر قوانين جزايی عنوان مجرمانهای به نام قاچاق انسان در ايران وجود ندارد و اشد مجازاتی كه ميتوان بر اساس قوانين فعلی برای قاچاقچيان انسان در نظر گرفت، مصداق آدمربايی است كه بر طبق اين قانون فرد به 5 تا 15 سال حبس محكوم خواهد شد. اطلاع رسانی درباره قاچاق انسان در ايران بسيار ضعيف است. قوانين ايران برای مبارزه با قاچاق كودكان و زنان با مقتضيات جهانی متناسب نيست. يكی ديگر از حقوقدانان كشورمان در اين باره و در تشريح ابعاد پديده قاچاق كودكان اظهار داشت: قاچاق كودك، بحثی كاملائ جهانی و فراملی محسوب ميشود، زنان و كودكان در اقصی نقاط جهان برای سوءاستفادههای جنسی و با مقاصد تجاری و اقتصادي، مورد قاچاق قرار ميگيرند.»وی با اظهار تاسف از اينكه در جامعه ما اطلاع رسانی درباره قاچاق كودكان و زنان بسيار ضعيف است، تصريح كرد: بسياری از افراد هنوز از اين موضوع اطلاع ندارند. از سوی ديگر اكنون بحث آدم ربايی و فساد در قانون مجازات وجود دارد اما قاچاق بسيار فراتر از اين دو مقوله است و مساله به باندها و گروههای سازمان يافتهای كه بهطور سيستماتيك زنان و كودكان را مورد قاچاق قرار ميدهند، بازميگردد. از نتايج اين سحر ميتوان نمونههايی را از آينده خبر داد، چونان فال بينان، گويی گرد هر حضور انسانی صورتی از سائقههای حيوانی جلوه ميكند. ورزش كه خواهان تن و روح شستن به جوهر زلال است چنين به حضور نماد شغال كه ترسويی است دزد مصور ميگردد. نمايش اين مساله را در بازيهای جام جهانی فوتبال آلمان ميتوان ديد. بيش از حدود چهار ماه به شروع بازيهای جام جهانی فوتبال در آلمان باقی نمانده است. طبق پيشبينی كميسيون زنان پارلمان اتحاديهء اروپا در بروكسل، نزديك به چهل هزار زن روسپی در مدت بازيهای جام جهانی فوتبال به آلمان وارد ميگردند و به احتمال زياد هزاران نفر از آنان توسط باندهای جنايتكار و دلال خريد و فروش زنان و دختران، به اجبار به روسپيگری گمارده ميشوند. به همين جهت پارلمان اتحاديهء اروپا از آلمان خواسته كه در جهت جلوگيری از خريد و فروش زنان و روسپيگری اجباري، اقدامات بيشتری را انجام دهد.در آلمان فقط صاحبان هتلهای اين كشور نيستند كه از رزرو شدن همه اتاقهايشان شادمانند، بلكه در روسپی خانهها نيز از هماكنون همه محلهای ممكن پيش فروش شدهاند. طبق پيشبينی كميسيون زنان پارلمان اتحاديهء اروپا در بروكسل، نزديك به چهل هزارزن روسپی در مدت بازيهای جام جهانی فوتبال به آلمان وارد ميشوند و به احتمال زياد هزاران نفر از آنان به اجبار به روسپيگری گمارده ميشوند. به همين جهت پارلمان اتحاديه اروپا از آلمان خواسته كه در جهت جلوگيری از خريد و فروش زنان و روسپيگری اجباري، اقدامات بيشتری را انجام دهد.حلقه روسپيان چون شكسته شود آن يك تن كه در وسط ميماند فقط يك آرزو دارد: خانهای كه بتوانم در آن با آرامش با فرزندم به زندگی ادامه دهم و كاری كه از طريق آن امرارمعاش كنم. يك زندگی ساده، مثل همه انسانهای ديگر. فقط همين كافی است
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:45 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر کوتاه بياييم بهانه ديگری پيدا می کنند
اظهارات خامنه ای در مورد ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت
جمعه ١۹ اسفند ١٣٨۴ – ١٠ مارس ٢٠٠۶
آيتالله خامنهاي، رهبر حکومت اسلامي، صبح پنجشنبه در ديدار اعضای مجلس خبرگان، در واکنش به ارجاع پرونده ی اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنيت گفت: در 27 سال اخير و در مقاطع مختلف، نظير اين گونه مسائل مطرح بوده است و اكنون نيز مردم و مسوولان جمهوری اسلامی ايران، مقتدرتر از هر زمان ديگر، همچون فولاد آبديده، در مقابل هر فشار و توطئهای پايداری ميكنند و با اتكال به خدا، بهكارگيری عقل و تدبير و حفظ وحدت و همدلي، حركت به سمت فناوريهای پيشرفته از جمله انرژی هستهای را ادامه ميدهند.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاری دانشجويان ايران، وی، داشتن بهانه برای ادامه جنگ روانی با نظام اسلامی و جلوگيری از پيشرفتهای ايران در عرصه علم و فناوری را دو علت اصلی مخالفت آمريكا با استفاده صلحآميز ايران از انرژی هستهای خواند و افزود: آمريكاييها به خوبی ميدانند كه به علت عمق راهبردی نفوذ معنوی امام خمينی و نظام پرجاذبه جمهوری اسلامی در جهان اسلام، امروز در هر كشور اسلامی انتخابات برگزار شود، رای مردم همچون عراق و مصر، به نفع گروههای اسلامی خواهد بود و همين واقعيات تحمل نظام اسلامی را برای آنها ناممكن كرده است.
رهبر حکومت خاطرنشان كرد: مقابله آمريكاييها با جمهوری اسلامی ايران عملا در استمرار جنگ روانی با نظام و ملت ايران معنا پيدا ميكند و جنگ روانی هم نياز به بهانه دارد كه دولتمردان آمريكايی امروز انرژی هستهای را بهانه اين كار قرار دادهاند.
وی با اشاره به بهانههای مختلفی كه آمريكاييها در 27 سال گذشته برای استمرار جنگ روانی با ايران، مستمسك قرار دادهاند، يادآوری كرد: در مقاطع مختلف هرگاه بهانهای به هر علت، عملا پايان مييافت، سلطهگران آمريكايی بلافاصله بهانه ديگری طرح ميكردند، چراكه آنان استمرار جنگ روانی با ملت ايران را راه اصلی مقابله با نظام اسلامی ميدانند و به همين دليل اگر امروز ملت و دولت ايران از حق خود درباره انرژی هستهای عقبنشينی كنند، ماجرا پايان نمييابد و آمريكاييها بهانه ديگری ميتراشند.
آيتالله خامنهاي، با اشاره به همكاری ايران با آژانس بينالمللی انرژی اتمی در موضوع هستهای افزود: در 5/2 سال اخير، دولت ايران همه راهها را برای حل قضيه پيمود كه در نهايت اروپاييها گفتند برای اين كه به شما اعتماد كنيم، بايد از هرگونه فعاليت دست برداريد.
آيتالله خامنهای درباره دومين علت جنجالآفرينی آمريكا يعنی جلوگيری از پيشرفت علمی و فناوری ايران افزود: در جهان امروز قدرت علمي، مبنا و پايه قدرت اقتصادی و سياسی است و آمريكاييها با درك اين نكته تلاش ميكنند روند تبديل ايران را به قدرتی علمی سد كنند.
رهبر حکومت با اشاره به تلاش كشورهای مختلف جهان برای توليد انرژی هستهای تاكيد كرد: اگر كشور برق متكی به انرژی هستهای نداشته باشد، با مشكلات اساسی روبهرو ميشود؛ به همين علت انرژی هستهای نيازی حقيقی است و مسوولان موظفند بدون تسليم شدن در برابر فشارها، حركت ايران را به سمت فناوريهای پيشرفته از جمله انرژی هستهای ادامه دهند.
وی تصريح كرد: توجه به مسير كلی حركت دشمن برای درك اهداف واقعی او، ضروری است و تجربههای مكرر ملت ايران و تأمل در اهداف كلی آمريكا، نشان ميدهد اگر در مسأله انرژی هستهای كوتاه بياييم، فردا بحث تحقيقات دانشگاهی را پيش ميكشند. بنابراين مسأله فقط انرژی هستهای نيست؛ بلكه "تلاش دنبالهدار دشمن بهانهگير" برای جلوگيری از پيشرفت و اقتدار و رونق ايران است و همين واقعيات، موضوع را به مسألهای سرنوشتساز تبديل ميكند كه بايد با درك مصلحت عظيم كشور و آينده ايران بر سر آن ايستاد و همچون ديگر مسائل مهم پس از پيروزی انقلاب، با تحمل مسائل و مشكلات احتمالی آن ايستادگی كرد و به پيروزی رسيد.
وی، برخورداری از انرژی هستهای را بر اساس معاهده ان پی تی حق همه كشورها دانست و با اشاره به گفتههای برخی دولتهای غربی مبنی بر به رسميت شناختن حق استفاده ايران از انرژی هستهاي، افزود: به رسميت شناختن اين حق مسلم و قانوني، امتيازی ظاهري، پوچ و بيمعناست؛ چراكه اين حق در معاهدات جهانی به رسميت شناخته شده است و برای استفاده از آن نيازی به اروپاييها برای به رسميت شناختن آن نداريم.
آيتالله خامنهای تقويت وحدت را راه اصلی مقابله با توطئههای دشمنان خواند و با اشاره به استفاده آمريكا از همه امكانات و طرحها برای نابودی نظام اسلامی در 27 سال گذشته، افزود: در مقابل اين دشمن، بايد شالوده مستحكم داخلی را تقويت كنيم كه شرط اول آن حفظ اتحاد و يگانگی و همدلی حول محورهايی است كه امام و قانون اساسی بر آن تأكيد كردهاند؛ يعنی "اسلاميت نظام، اصول قانون اساسی و ساختار نظام جمهوری اسلامی با همه اركان آن".
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:20 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||
|
what does ur birth month tell about u check it here...
|
||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:6 توسط احمد
|
|
||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:0 توسط احمد
|
|
||||
|
|
|
||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 12:14 توسط احمد
|
|
|||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
حرمت اعتبار خود را
هرگز در ميدان مقايسه خويش با ديگران مشکن که ما هر يک يگانه ايم موجودي بي نظير و بي تشابه و آرمانهاي خويش را به مقياس معيارهاي ديگران بنياد مکن تنها تو ميداني که « بهترين » در زندگانيت چگونه معنا مي شود از کنار آنچه با قلب تو نزديک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز ، آن چنان که بر زندگي خويش که بي حضور آنان ، زندگي مفهوم خود را از دست مي دهد با دم زدن در هواي گذشته و نگراني فرداهاي نيامده زندگي را مگذار که از لابلاي انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود هر روز همان روز را زندگي کن و بدين سان تمامي عمر را به کمال زيسته اي و هرگز اميد از کف مده آن گاه که چيز ديگري براي دادن در کف داري همه چيز در آن لحظه به پايان مي رسد که قدم هاي تو باز مي ايستد و هراسي به خود راه مده از پذيرفتن اين حقيقت که هنوز پله اي تا کمال فاصله باشد تنها پيوند ميان ما خط نازک همين فاصله است برخيز و بي هراس خطر کن در هر فرصتي بياويز و هم بدين سان است که به مفهوم «شجاعت » دست خواهي يافت آنگاه که بگويي ديگر نخواهمش يافت عشق را از زندگي خويش رانده اي عشق چنان است که هر چه بيشتر ارزاني داري سرشارتر شود و هر گاه که آن را تنگ در مشت گيري آسان تر از کف رود پروازش ده تا که پايدار بماند روياهايت را فرو مگذار که بي آنان زندگاني را اميدي نيست و بي اميد ، زندگي را آهنگي نباشد از روزهايت شتابان گذر مکن که در التهاب اين شتاب نه تنها نقطه سر آغاز خويش ، که حتي سر منزل مقصود را گم کني زندگي مسابقه نيست زندگي يک سفر است و تو آن مسافري باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاريست نانسي سيمس |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 5:7 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|||||||||
|
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:37 توسط احمد
|
|
||||||||||
|
|
|
|
|
عمليات نظامی عليه ايران قابل تصور نيست
اظهارات جک استرا در گفتگو با بی بی سی
دوشنبه ٢٢ اسفند ١٣٨۴ – ١٣ مارس ٢٠٠۶ جک استرا، وزير خارجه بريتانيا، در مصاحبه ای با شبکه 4 راديو بی بی سی از ادامه فشار بر دولت ايران حمايت کرده اما اقدام نظامی عليه اين کشور را مردود دانسته است.
آقای استرا که قرار است روز دوشنبه، 13 مارس، در موسسه بين المللی مطالعات استراتژيک نيز در باره ايران سخنرانی کند، در اين مصاحبه گفته است که اين کشور خود را خارج از جامعه بين المللی قرار داده و هشدار داد که اين اقدام می تواند نتايج وخيم اقتصادی به بار آورد هر چند ايران هنوز برای باز پيوستن به جامعه بين المللی فرصت دارد.
در مورد واکنش نظامی به ادامه فعاليت های هسته ای ايران، وزير خارجه بريتانيا گفت که اگرچه روسای جمهوری آمريکا هيچيک از گزينه های خود را منتفی نمی دانند، اما عملا اقدام نظامی عليه ايران در دستور کار ايالات متحده نيست اما افزود که نمی توان برای يک لحظه ايران را مشابه عراق در زمان رژيم سابق آن کشور تصور کرد.
وی محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران را شخصی توصيف کرد که مذاکره با وی دشوار است و گفت که جمهوری اسلامی بارها با تصور اينکه می تواند در سازمان ملل تفرقه ايجاد کند مرتکب اشتباه محاسبه شده است.
تاثير منطقه اي
اگر ايران در صدد دستيابی به ظرفيت تسليحاتی هسته ای باشد، اين اقدام به شکلی بسيار جدی منطقه خاورميانه را دستخوش بی ثباتی می کند و می تواند توازن نيروها را به گونه ای بسيار نگران کننده تغيير می دهد
جک استرا اظهار داشت که از آنجا که ايران يکی از امضا کنندگان پيمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای - ان پی تی - است وضعيت کنونی اين کشور "بسيار، بسيار بحراني" است.
آقای استرا تاييد کرد کرد که هيچکس با قاطعيت نمی داند که آيا ايران در صدد دستيابی به تسليحات اتمی است يا نه، و افزود که اين کشور اعلام داشته که درنظر ندارد به اقدامی در راستای توليد اينگونه تسليحات دست بزند.
در عين حال، وی يادآور شد که جمهوری اسلامی از ارايه اطلاعات شفاف در زمينه غنی سازی اورانيوم خودداری ورزيد و هشدار داد که "اگر ايران در صدد دستيابی به ظرفيت تسليحاتی هسته ای باشد، اين اقدام به شکلی بسيار جدی منطقه خاورميانه را دستخوش بی ثباتی می کند و می تواند توازن نيروها را به گونه ای بسيار نگران کننده تغيير می دهد."
وزير خارجه بريتانيا ابراز اميدواری کرد که بحران ناشی از فعاليت هسته ای ايران از راه گفتگو حل و فصل شود و گفت که عادی سازی روابط با ايران می تواند از راه های صلح آميز و دموکراتيک تحقق يابد.
هفته گذشته شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی تصميم گرفت پرونده هسته ای ايران را در اختيار شورای امنيت سازمان ملل متحد قرار دهد.
بريتانيا، همراه با آلمان و فرانسه، به نمايندگی از سوی اتحاديه اروپا در خلال دو سال و نيم گذشته در مذاکراتی به منظور يافتن راه حلی برای بحران ناشی از برنامه های هسته ای ايران شرکت داشت اما اين مذاکرات از ماه اوت سال جاری و در پی تصميم ايران به خاتمه تعليق فعاليت مرکز پردازش اورانيوم در اصفهان به حالت تعليق در آمد.
جمهوری اسلامی بعدا به تعليق فعاليت مراکز ديگر مرتبط با غنی سازی اورانيوم خاتمه داد که به صدور قطعنامه های شورای حکام در گزارش پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت سازمان ملل منجر شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:34 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
تقابل دو فرهنگ در مهاجرت و پی آمدهای ناگوار آن
• خلقيات، عادات و آداب و رسوم كه هويت انسان را تشكيل ميدهد با گذشت زمان ريشههای عميقتری مييابد. اين عادات و آداب كه ريشه در زندگی جمعی و روابط خانوادگی و قومی ما دارد، در مهاجرت دچار بحران ميشود. توضيح اينكه پس از مهاجرت جا و مكان و زندگی مانوس و مالوفی كه مهاجر به آن خو كرده
طاهره شيخ الاسلام - بخش پايانی
دوشنبه ١۵ اسفند ١٣٨۴ – ۶ مارس ٢٠٠۶
فردگرايی و تنوع راههای زندگی در غرب و تاثير آن در سست شدن پيوندهای عاطفی خانواده:
معاشرت و رفت و آمدهای خانوادگی يکی از رايج ترين و ارزانترين سرگرمی های مردمان در تمامی كشور های فقير منجمله کشور ما بوده و می باشد. تداوم فقر باعث شده است که اين سرگرمی بصورت عادت در بين ما در آيد، بطوری که حتی در بين اقشاری که به لحاظ مادی با اجداد خويش تفاوت بسيار کرده اند، هنوز رفت و آمد و مهمانی دادن و مهمانی رفتن يکی از رايج ترين سرگرمی هاست، با اين تفاوت که به حشو و زوايد و تکلفات و تشريفات آن افزوده گشته است. يکی از شرايط داشتن چنين سرگرمی وجود خانواده و فاميل بزرگ است که آن نيز منوط به آنست كه ازدواج در جوانی صورت گيرد و فرزندانی در خانواده متولد گردند.
در حاليکه در كشورهای مدرن شرايط ديگری حاکم است، بهبود وضع اقتصادي، توزيع عادلانهتر ثروت، وجود امنيت نسبی و حمايت قانون از فرد باعث شده که دنباله روی از سنتها و آداب جای خود را به انتخاب فردی دهد. در اين جوامع زندگی تنها در درس خواندن، کارگرفتن، ازدواج کردن و بچه دار شدن خلاصه نمی شود. يکی از بزرگترين دستاوردهای دموکراسی خود بودن، برای خود و نه برای رضايت و خواست ديگران زندگی کردن است. فرزندان مهاجران فرهنگ حاكم بر جامعة ميزبان را به دليل متنوع تر بودن راههای زندگی بر فرهنگ سنتی خويش ترجيج می دهند. حاصل اين رجحان عدم تمايل به ازدواج، احتمال ازدواج با غير هموطن و عدم تمايل به داشتن فرزند و يا فرزندان متعدد است. باين ترتيب گسترش معمول خانواده در مهاجرت از دست می رود.
والدين در اين رابطه نيز سعی زيادی می کنند که فرزندانشان را وادار به اطاعت از فرهنگ سنتی و آداب و رسوم خويش نمايند. اما وجود امکان ورود جوانان به بازار کار و حمايتی که دولت از آنان می کند را می توان از دلايل عدم موفقيت والدين در اين امر دانست. استقلال مالی منجر به استقلال فردي، شخصيتی و فکری ميگردد که اولين نشانه آن عدم اطاعت از والدين است. به بيان ديگر والدين نميتوانند از طريق تهديد به قطع و يا کاهش کمکهای مالي، فرزندان خود را به پيروی از سنتها و آداب و عادات خويش قرار دهند. چرا كه اگر چنين كنند فرزندان ميتوانند خانه را ترك گفته و بهطور مستقل زندگی خود را هر چند با دشواری ادامه دهند.
از طرفی از آنجا كه كانون خانواده تنها ماية اميد و دلخوشی بسياری از مهاجران نسل اول در اين كشورها است، والدين در بسياری از اوقات مجبور می شوند در جهت حفظ آن، استقلال رای و شخصيت فرزندان خود را بهرسميت بشناسند و بهگونهای بلاعوض آنها را از حمايتهای عاطفی و خدماتی و مالی خود بهرهمند سازند. اين وضعيت هر اندازه كه برای والدين دل آزار و غيرمنصفانه می نمايد، برای فرزندان گوارا و خوشايند است، چرا كه آنان از دو نعمت بزرگ برخوردارند، يكی آزادی و استقلال غربی و ديگر داشتن والدين شرقی كه از هيچ نوع محبتی برای آنان دريغ نمی دارند. غرق شدن فرزندان در جامعه و فرهنگ ميزبان، فراموش كردن آداب و رسوم همراه با ضعيف شدن زبان مادري، خود منجر به احساس تنهايی در والدين و بهدنبال آن افسردگی در آنان می گردد به بخصوص برای مهاجرينی كه بطور عادتی بيشترين سرگرمی زمان ميانسالی شان را معاشرتهای فاميلی و ارتباطات تنگاتنگ با فرزندان و نوه هايشان تشكيل ميداده است. نداشتن كار و برنامه هايی كه والدين بتوانند با آن اوقات فراغت خويش را پر كنند به اين احساس در غربت بيشتر دامن ميزند. عباراتی چون «در خارج بچهها ديگر مال آدم نيستند» يا «در خارج آدم بچههايش را از دست ميدهد» در رابطه با همين مسأله گفته ميشود.
بحران هويت
خلقيات، عادات و آداب و رسوم كه هويت انسان را تشكيل ميدهد با گذشت زمان ريشههای عميقتری مييابد. اين عادات و آداب كه ريشه در زندگی جمعی و روابط خانوادگی و قومی ما دارد، در مهاجرت دچار بحران ميشود. توضيح اينكه پس از مهاجرت جا و مكان و زندگی مانوس و مالوفی كه مهاجر به آن خو كرده است بهم ميريزد. علاوه بر آن شان اجتماعي، هويت ملی و شغلی و گاهی هويت سياسی و حزبی او از دست ميرود. در چنين شرايطی اگر مهاجر از اعتماد به نفس و هويت فردی استواری برخوردار نباشد، احساس نوعی پوچي، بی ارزشي، تنهائي، بيگانگی و نهايتا خود گم كردگی ميكند. به بيان ديگر وقتی انسان در وطن خود مقيم است ده ها و گاه صدها نفر او را ميشناسند، اگر معلم است شاگردانی دارد، اگر كارمند است، همكاران و ارباب رجوعاني، اگر شغل آزاد دارد، مشتريانی و اگر هيچ شغلی نيز نداشته باشد همسايگان، صاحبان مغازهها و سوپر ماركتهای محله او را ميشناسند. اينها در فرد احساس متمايز بودن از ديگران و "كسی بودن" را بوجود ميآورد و اين به نوعی همان هويت او را تشکيل می دهد. مضافاً اينكه اقوام و بستگان، دوستان و آشنايان، و شهر و دياری كه گذشتهء زندگی او را در خود تنيده است به اين هويت و كيستی استحكام بيشتری ميبخشد. هر يك از اين اقلام در مهاجرت به نوعی فرو پاشيده ميشود و شخصی که تا ديروز در ديار خود کسی بوده است يا خيال می کرده است که کسی است، پس از مهاجرت تبديل به هيچکس می گردد و اين امر مهاجر را با بحرانی سخت و دردناك روبرو ميسازد. بديهی است کسانی که هويتشان بسته به قابليتها و خلاقيت های درونی خويش است-دانشمندان، هنرمندان- کمتر دچار چنين بحرانهايی می گردند چرا که پس از مدت کوتاهی می توانند همان قابليتها را در محيط جديد نيز متجلی ساخته و برای خويش هويتی کسب نمايند.
احساس بی وطنی
انسان بطور طبيعی از تغيير ميهراسد و در تکرار زندگی روزانه و عادتی خود احساس نوعی امنيت ميكند. دشواری يادگيری زبان و كسب مهارتهای تازه و ترس از عدم موفقيت باعث ميشود مهاجر به خصوص در سنين بالا، بيش از پيش به آداب و عاداتش پناه ببرد و از حشر و نشر با جامعه ميزبان -بدليل نداشتن وجوه فرهنگی مشترک- بگريزد. بدين ترتيب است که او در ميان هموطنان خويش دوستانی مييابد و فقط با همانان نشست و برخاست می كند. فقط به راديوهای فارسی زبان گوش ميكند، روزنامههای فارسی را ميخواند و تلويزيونهای فارسی زبان را تماشا ميكند. به معنای ديگر در ايران كوچكی كه برای خود ساخته است با همان آداب و رسومی كه در زمان مهاجرت با خود آورده است، روزگار می گذراند. نتيجتاً پس از گذشت سالها نه از جريان امور كشوری كه در آن زندگی ميكند، كوچكترين خبری دارد و نه از تغييراتی اجتماعي- فرهنگی كه در وطن خودش روی داده با خبر است. چنين كسی وقتی به وطن بر ميگردد، مشاهده ميكند كه تحولات و تغييرات بيشماري-مثبت يا منفي- صورت گرفته و کشورش ديگر آن سرزمينی نيست كه او آنجا را ترك گفته بود. بعبارت ديگر نه تنها در کشور محل اقامت خويش که در وطن خويش نيز غريب است.
نقش سازنده مهاجرت
هر چند اين نوشتار در رابطه با پی آمدهای ناگوار مهاجرت بود، اما بد نيست اشاره ای نيز، هر چند مختصر به نقش سازنده مهاجرت داشته باشيم.
مهاجرت اصولا تاريخ ساز است. بسياری از تمدنهای بشری چه قديم (ايران و مصر) و يا جديد (امريکا، کانادا و استراليا) بوسيله مهاجران به اين سرزمينها شکل گرفته اند.
در مهاجرت است که امكان دوبارهای برای رشد و تكامل فراهم می شود. در مهاجرت است که اقتدار كاذبی كه ما به خاطر مال و منال يا مدرك و عنوان و يا هر چيز ديگری داشتيم از بين می رود و ضعفهای درونی ما امكان بروز مييابد. در مهاجرت است که برای انسان اين موقعيت فراهم می شود که از تمامی عاداتی كه نا آگاهانه به آنها خو گرفته و به آنها وابسته شده است جدا شود، و اينها خود شانس و فرصت دومی است برای مهاجر كه اختيار زندگی خويش را آگاهانه بدست گيرد.
در حقيقت ميتوان گفت در مهاجرت به كشورهای آزاد، انسان به دنيائی وارد ميشود كه امكان رشد و پيشرفت در آن كم نيست، امنيت اقتصادی و اجتماعی مهياست و چندان مانعی بر سر راه ترقی و تعالی آدمی وجود ندارد. بايد و نبايدهای زندگی قومی و قبيلگی که آزاديهای فردی و بدنبال آن امکان خلاقيت و رشد و شکوفايی را از فرد سلب کرده بود، از ميان می رود و اگر مهاجر زندگی و کار خود را محدود به دايره هموطنان ننمايد، ميتواند از اين فرصتها و امكانات بهره گرفته و استعدادهای خفته خود را به منصه ظهور برساند. شايد درخشش ايرانيان مقيم کشورهای پيشرفته در زمينه های مختلف علمي، ادبي، فرهنگی و هنری را بتوان به وجود استعداد و قابليت در آنان و مهمتر از آن به استفاده صحيح اين عزيزان از اين امکانات منتسب دانست. اين امر خود نشانگر اينست که هيچ ملتی به لحاظ هوش و استعداد از ملت ديگر بالاتر يا پايين تر نيست، بلکه اين شرايط محيطی است که زمينه ساز بروز خلاقيت ها و استعداهاست. به عبارت ساده تر همانطور که يک بذر خوب برای تبديل شدن به يک گياه شاداب و پر بار احتياج به خاک مناسب، آب و نور و حرارت کافی دارد، انسانها نيز برای رشد و شکوفائی زمينه مساعد می خواهند و اين معنا را بخوبی در شعر فروغ می توان يافت که:
هيچ صيادی از جوی حقيری که به گودالی می ريزد مرواريدی صيد نخواهد کرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:32 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||
|
«عدم انسجام جامعهی ايرانيان خارج از کشور»، حرف جديدی نيست؛ بارها و بارها از زبان افراد مختلف به عنوان گلايه، از روی تأسف، و از باب توجيه ناکامیها شنيدهايم. گويی ديگر به شکل کليشه درآمده و نه تنها حساسيت خود را نسبت به اين مسأله از دست دادهايم، بلکه آن را علتالعلل بسياری از معلولهای ناخوشايند میدانيم و گويی پيکرهی اين جامعه به اين درد مزمن عادت کرده و از سر نااميدی در پی درمان هم نمیگردد. مهاجران مقدمتر کم و کيف اين درد را برای تازه واردها توصيف میکنند و مسکن پرهيز را تجويز. پرهيز از سکونت در مناطق ايرانینشين، از رفتن به نزد پزشکان ايرانی، از معاملهی مالی با تجار ايرانی، و ....
برچسب عدم انسجام به جامعهی ايرانی برچسب دلآزاری شده و همچون بختکی روی جامعهی ما افتادهاست. بسياری از مناسبات ما را دچار مشکل کرده و حتی سايهی خود را بر تعامل با مهاجرين ساير کشورها و با کشور ميزبان گسترانيده است. مشارکتهای ايرانيان شکننده است، کارهای گروهی ناپايدار و تشکلها بیجان. سنت تخريبی دستهبندی آدمها بر اساس طبقات اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی و سياسی گويی به هر کجا که برويم با ما همراه میآيد. اين آفات مانع از تأثيرگذاری مطلوب و در حد ظرفيت کمی و کيفی جامعهی ايرانی بر جوامع ميزبان شده است و باعث شده تا ايرانيان، در مقايسه با ساير مهاجرين، کمتر در متن و بيشتر در حاشيه باشند و تأثيرپذير. و اين تنها گوشهای از پيامدهای اين برچسب و اين عارضهی به ظاهر مزمن است.
اما چه نشانههايی حاکی از عدم انسجام است که به آنها استناد میشود؟ آيا اين نشانهها خاص جامعهی ايرانيان است يا کمابيش در ساير جوامع مهاجر هم يافت میشود؟ اگر به نشانههای خاصی برای جامعهی ايرانی میتوان اشاره کرد، آنها کدامند؟ ريشههای آنها کجاست؟ راه درمان آن چيست؟ آيا از همگسيختگی و عدم انسجام از عناصر همراه مهاجرت است؟ آيا متاثر از تحولات ربع قرن اخير جامعهی ايرانی است؟ آيا ضايعهای نهادينه شده در فرهنگ ماست؟ آيا همانند خيلی از موارد اجتماعی در جامعهی ايرانی، کمی بزرگنمايی نشده و اين پديده يک توهم نيست؟
پاسخ به اين سؤالات نيازمند نگاهی است محققانه و آسيبشناسانه به جامعهی ايرانی خارج از کشور. پر واضح است که آفتاب بضاعت و مجال پاسخگويی به اين پرسشها را ندارد و بر فرهيختگان و جامعهشناسان ايرانی، خاصه مقيم خارج از کشور، است تا با برخوردی علتجويانه و موشکافانه کمر همت به اين مهم ببندند. ليکن، هدف آفتاب از بيان اين پرسشها يادآوری مجدد اين پديده است و لزوم جلوگيری از نهادينه شدن آن. مقولات و مقالات زيادی در باب انگيزههای مهاجرت و مسائل مربوطه به رشتهی تحرير درآمدهاند و نيز هويت ايرانی، مستقل از مسألهی مهاجرت، حرف سخن بسياری از فرهيختگان بوده است. اما، اين موشکافیها فراتر نرفتهاند و به ريشهيابی مسائل مبتلابه جامعهی ايرانيان مهاجر، از جمله پديدهی عدم انسجام و راهی برای ترميم آن، نپرداختهاند.
اين نوشته به دنبال ايجاب، بديهینمايی يا به رسميتشناختن پديدهی «عدم انسجام» نيست. بلکه به عکس، تلاشی در جهت به چالشکشيدن اين نوع نگرش است و اين ناديدهانگاشتن ظهور و بروز آن در اذهان و گويشهای مهاجران. میتوان از روی تجاهل يا تغافل از کنار اين مساله گذشت و به نهادينهکردن آن تن داد! يا در مقابل با کندوکاو و نگاهی علت و معلولی از نهادينهشدنش جلوگيری کرد. سوال ايناست: اين پديده واقعيت است يا توهم؟ اگر واقعيت است، قابل بررسی است. نحوهی برخورد با واقعيتی از اين جنس، محتاج کاری نظاممند، جامعهشناختی، تبليغی و تبيينی است و عزم اهل فن را میطلبد. اگر توهم است، که بايد توهمزدايی شود و اين هم تنها از نخبگان جامعه برمیآيد تا با فرهنگسازی اين ضد فرهنگ را ريشهکن کنند.
واقعيت يا توهم، در بيان پيامدها و نشانههای اين پديده همگان همکلاميم، هر يک به شيوهای و به زبانی. گريزی از برخورد با اين مساله نداريم چه واقعيت باشد، چه توهم، چه ترکيبی از هر دو. خودآگاهی نسبت به اين برچسب ناخوشايند میتواند قدمی در جهت رفع آن باشد و راه را برای بررسی کارشناسان هموار سازد تا از نهادينهشدنش در بينش، روش و منش ايرانيان مهاجر جلوگيری کنند.
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:31 توسط احمد
|
|
|||
|
|
|
|
|
فقر و رابطة آن با عقبماندگی
• انسان برای رشد و پرورش استعدادهايش علاوه بر امكانات مادي، فكر آسوده و وقت آزاد ميخواهد. وقتی جامعهای به لحاظ مادی ضعيف بود و امكانات اندک آن نيز به بهای فقر اکثريتی از مردم جامعه در اختيار اقليتی قرار گرفت، مردم نه تنها نگران آيندة خويش می گردند، بلكه وقت و نيرو و فكرشان صرف تهية اولين و ابتداييترين مايحتاج زندگی خواهد شد
طاهره شيخ الاسلام
دوشنبه ٢٢ اسفند ١٣٨۴ – ١٣ مارس ٢٠٠۶ انسان برای رشد و پرورش استعدادهايش علاوه بر امكانات مادي، فكر آسوده و وقت آزاد ميخواهد. وقتی جامعهای به لحاظ مادی ضعيف بود و امكانات اندک آن نيز به بهای فقر اکثريتی از مردم جامعه در اختيار اقليتی قرار گرفت، مردم نه تنها نگران آيندة خويش می گردند، بلكه وقت و نيرو و فكرشان صرف تهية اولين و ابتداييترين مايحتاج زندگی خواهد شد. در اينصورت ديگر نه وقت آزاد برايشان می ماند و نه خيال آسودهای كه به خود و جهان اطراف خود بپردازند، تفكر كنند و استعدادهای خويش را كشف و آنها را بارور سازند. بنابراين فقر مادی يك جامعه منجر به عقب ماندگی علمی و فكری آن جامعه ميشود.
سعدی در هفت صد سال پيش از اين به اين مسأله چنين اشاره كرده است:
شب پراكنده خسبد آنكه پديد نبود وجه بامدادانش
مور گرد آورد به تابستان تا فراغت بود زمستانش
منظور از بامدادان نه تنها فردا که فرداها و بعبارتی امنيت اقتصادی برای تمام عمر است و بهمين ترتيب زمستان اشاره به زمان پيری ما انسانها دارد.
تمايل به داشتن فرزندان زياد که در كشورهای فقير، سنتی و ناامن، شاهد آن هستيم، در واقع يکی از راههای بوجود آوردن امنيت در زمان پيری است و برای همين است که در اين جوامع فرزند به عصای دست تعبير شده است. حاصل اين نوع مبارزه با ناامني، منجر به تولد ميليونها انسان می شود كه تا بخواهند به عصای دست والدينشان تبديل شوند غذا، دارو، بهداشت، مسكن، آموزش، تربيت و نهايتاً كار ميخواهند و چون اين امكانات برای آنها فراهم نيست فقر و بهدنبال آن فساد در جامعه بيشتر ميشود، و در بیشتر اوقات فرزندانی كه به اميد عصای دست زمان پيری والدين و برداشتن باری از روی دوش ناتوان آنان بهوجود آمدهاند، خود باری بر دوش آنان ميشوند.
فساد ناشی از فقر تنها به خانواده های فقير محدود نمی گردد بلکه اثرات مخرب آن بر تمامی جامعه گسترده خواهد شد. باين دليل که افراد جامعه انسانی به مثابه سلولها يا اعضای مختلف يک بدن هستند. همانطور که اگر يکی از اعضای بدن يا بخشی از آن عفونی گردد، عفونت آن به تدريج به ساير اعضا سرايت کرده و حيات شخص را در مخاطره می اندازد، بهمان نحو وقتی بخشی از جامعه به فقر مبتلا می شود، فساد ناگزير حاصل از آن يعنی دزدي، اعتياد، فحشا و ... در جامعه رواج يافته و زندگی همگان را در معرض آلودگی و خطر قرار می دهد. و اين همان است که سعدی به آن اينگونه اشاره دارد:
بنی آدم اعضای يک پيکرند که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نيابد قرار
آری ثروتمندان جوامع فقير نيز قرار نخواهند يافت و به رشد در خوری نخواهند رسيد که رشد، شکوفايي، خوشبختی و آرامش يک فرد در گرو خوشبختی و آرامش جمع است.
اثرات منفی اين ناامنی را از زاوية ديگری نيز ميتوان مورد بررسی قرار داد. طبيعتاً وقتی شبها، پريشان خاطر خفتيم، فردا و فرداها خستگی و نگرانيخويش را با خود به كوچه و بازار و محلكارمان خواهيم برد و در آنجا نه تنها نخواهيم توانست ذهن و دل خويش را به كاری كه به ما محول شده است بسپاريم ، بلكه آثار آنهمه خستگي، دل نگرانی و نااميدی را در رفتار و برخورد ناسالم، عصبی و گاه توهين آميزمان نسبت به ديگران نشان می دهيم، ديگرانی كه آنان نيز چون ما گرفتار همين خستگی و ناامنی ذهنی و آشفتگی روحی هستند. و این خود یعنی رخت بر بستن معنویت از جامعه، چرا که مهر ورزيدن به همنوع و گرهگشايی از كار او همان معنویت است. از طرفی اگر رها شدن از قيد و بندهای زندگی دنيوی و سير و سياحت در ملكوت خداوند را نیز بخشی از معنویت و اخلاق تلقی کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که دسترسی به آن نیز در چنین شرایطی میسر نخواهد كه باز بهقول سعدي:
ای گرفتار و پای بند عيال دگر آسودگی مبند خيال
غم فرزند و نان و جامه و قوت بازت آرد ز سير در ملكوت
همه روز اتفاق ميسازم كه به شب با خدای پردازم
شب چو عقد نماز ميبندم چه خورد بامداد فرزندم
و اگر در زمان زندگی شاعر مهمترين و اساسی ترين نگرانی مردم غذا بوده، امروزه بهداشت و آموزش و مسكن و شغل و بسيار چيزها را بايد به آن اضافه نمود. توجه نيز داشته باشيم كه وقتی ميگوييم جايی برای رشد معنويت و اخلاق وجود نخواهد داشت، الزاماً بدين معنا نيست كه معنويت به كلی از جامعه رخت بر ميبندد، بلكه اين مفهوم مورد نظر است كه چنين شرايطی مناسب رشد و تقويت اخلاق و معنويت نيست. همه ميدانيم كه در هر شرايطی هر چند دشوار، هستند معدود كسانی كه به بركت روح والا و شرافت و مقاومت ذاتی و وجودی خويش و یا تربیت خانوادگی نه تنها از محيط، آلودگی نميپذيرند، بلكه خود پرچمدار مبارزه با نابسامانيها نيز ميشوند. بدون شك حركت پيش روندة جوامع به سوی عدالت و امنيت و قانونمندی در طول تاريخ مديون تلاشهای ايندسته از نوادر روزگار است.
اشاره به این نکته نیز ضروری است که هر جامعه ثروتمند يا خانواده مرفهی الزاما با اخلاق نیست، باین دلیل که يکی از اساسی ترين عوامل رشد و پيشرفت وجود عدالت اجتماعی است. اصولا تقسيم غير عادلانه ثروت مانند اينست که غذا و ويتامينهايی که وارد بدن شخص می شود در يک قسمت از بدن تجمع نموده و به رشد بی رویه آن قسمت بیانجامد. چنين فردی نه تنها به لحاظ فيزيکی غير طبيعی و نا زيبا به نظر می رسد، بلکه اين عدم تجانس فيزيکي، تعادل روحی او را نيز بهم می زند. بهمين خاطر است که کشورهای ثروتمندی که فاقد عدالت اجتماعی هستند، الزاما در رديف کشورهای پيشرفته قرار ندارند و اشخاص ثروتمند در این جوامع نيز الزاما با اخلاق و با فرهنگ نيستند.
از طرفی اگر ايمان و دين و عشق را مترادف معنويت و اخلاق و انسان دوستی بدانيم ملاحظه خواهيم کرد که در متون مذهبی و ادبی ما بکرات به رابطه بين فقر و اخلاق اشاره شده است. عباراتی چون: «آدم گرسنه ايمان ندارد»، «وقتی فقر از دری وارد ميشود دين از در ديگر خارج ميشود»، «گرسنگی نكشيدهای كه عاشقی را از ياد ببري» همه به نوعی به وجود اين رابطه اشاره دارند.
با این ترتیب آيا حياتی ترين کار برای کسانی که داعيه فرهنگ و اخلاق پروری در جامعه دارند، ريشه کن کردن فقر و برقراری عدالت اجتماعی نيست؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:29 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
يك دو سه، رنج و كار بسه، بچه ها همه سوى مدرسه!
• هشتاد و هفتمين اجلاس «سازمان جهانى كار» اعلام كرد كه در ايران يك ميليون و هشتصد هزار كودك به كار اشتغال دارند! و اين در حالى است كه مقامات مختلف جمهورى اسلامى، بارها در اين باره اظهار داشته بودند كه: امكان نظارت و بررسى اين امر به علت كمبود نيروى انسانى مقدور نيست!
سوسن بهار
چهارشنبه ١٢ بهمن ١٣٨۴ – اول فوريه ٢٠٠۶ هشتاد و هفتمين اجلاس «سازمان جهانى كار» اعلام كرد كه در ايران يك ميليون و هشتصد هزار كودك به كار اشتغال دارند! و اين در حالى است كه مقامات مختلف جمهورى اسلامى، بارها در اين باره اظهار داشته بودند كه: امكان نظارت و بررسى اين امر به علت كمبود نيروى انسانى مقدور نيست! بنا به گزارش «يونيسف»، در اوائل سال گذشته، نيز: در ايران در حدود 2/9 درصد كودكان به كار اشتغال دارند و به مدرسه نمىروند. اين كودكان بين شش و چهارده سالهاند!
وضعيت فلاكت بار كودكان ايران، يك قصه پر غصه است كه سالهاست دل و جان كودك دوستان و تلاش گران حقوق كودكان را مىلرزاند. به كار كشيده شدن روزافزون كودكان - در متن بيكارسازى گسترده كارگران، دستمزدهاى نازلى كه كفاف حداقلهاى يك زندگى انسانى را هم نمىدهد، فقدان وجود حق تشكل و اعتصاب و اعتراض، نبود بيمه هاى اجتماعى و بيكارى، امنيت شغلى و... - يك جهنم زمينى واقعى را براى كودكان، و خانواده هاى آنان، به وجود آورده است.
كار كودك، البته، در سراسر جهان سرمايه دارى وجود دارد. و بى حقوقى و آزار كودكان هم، متاسفانه، بعدى جهانى دارد. اما آن چه كه كودكان در ايران را، به عنوان فراموش شده ترين كودكان جهان، شاخص مىنمايد و آنها را در وضعيت بدترى نسبت به ساير كودكان هم سرنوشت خود در سراسر جهان قرار مىدهد، وجود قوانين مدنى رسما كودك آزار جمهورى اسلامى و نقش بارز آنها در زندگى پر مشقت و مخاطره آميز كودكان است:
- قانون رسمى ازدواج كودكان دختر نه ساله، طبق ماده 1210 قانون مدنى مصوب 1360؛
- قانون تنبيه كودكان، بنا به اصول فقهى ماده 622؛
- قانون مجازات اسلامى، كه طبق آن اگر پدرى به قصد سقط شدن جنين، زنش را كتك بزند و اين عمل منجر به سقط جنين شود حتى مىتواند خواستار اجراى حكم قصاص شود، اما اگر همان طفل به دنيا بيايد و پدر حين كتك كارى او را خفه كند، دادگاه مىتواند علاوه بر پرداخت ديه، او را به ده روز حبس تعزيزى محكوم نمايد؛
- ماده 1179 قانون مدنى، كه تصريح مىكند ابوين حق قانونى تنبيه طفل خود را دارند. اما به استناد اين «حق» نمىتوانند كودك خود را خارج از حدود تاديب تنبيه كنند (و اين حدود «تاديب»، آن اندازهاى از كتك زدن كودك است كه منجر به مرگ وى نشود!)؛
- اشتغال به كار كودكان زير پانزده سال، كه به رغم وجود ماده 79 قانون كار كه اشتغال به كار افراد زير پانزده سال را ممنوع مىكند، به طور روزافزون گسترش مىيابد (اين قانون شامل تبصرهاى است درباره كارهايى كه ماهيتشان براى كودكان زير هجده سال زيان آور است و هم چنين شامل تبصره قانونى 188، كه بنا بر آن افراد مشمول «استخدام كشورى» - كودكانى كه براى دولت كار مىكنند - و كودكانى كه در كارگاه هاى خصوصى خانوادگى به كار مشغولند، در دايره اين قانون قرار نمىگيرند. در عين حال، اگر ابوين يك كودك با كارفرماى او قرارداد ببندند، چون «ولى» كودك بشمار مىآيند، حق واگذارى و اجاره دادن فرزند خود به صاحبان كارگاه هاى خصوصى را دارند)؛
- و... از جمله مهمترين و بارزترين قوانين كودك آزار در ايران تحت حاكميت جمهورى اسلامى هستند.
كودكان در ايران، تحت حاكميت جمهورى اسلامى، در يك جهنم زمينى واقعى زندگى مىكنند: آنها مورد ضرب و شتم قرار مىگيرند؛ آزارهاى جنسى را تحمل مىكنند؛ در مدارس مجبور به آموزش خرافات مذهبى مىشوند؛ با نازلترين دستمزدها در كارگاه هاى قالى بافى و مكانيكى و... به كار گمارده مىشوند، تا كمكى براى تامين مخارج خانواده باشند؛ از آموزش و تحصيل محروم مىگردند؛ ... و بسيارى از كودكان دختر و جوان براى فرار از اين شرايط دهشت بار به خيابانها روى مىآورند، تا فصل ديگرى از قصه پر غصه شان، فصلى سراسر تحقير، ضرب و شتم، تجاوز و بردگى، رقم بخورد.
كودكان در ايران از هيچ گونه حقوقى برخوردار نيستند. از همين رو، «جمعيت الغاى كار كودكان در ايران» و «مركز ادبيات كودك، داروگ»، كمپين «يك دو سه، رنج و كار بسه، كودكان همه سوى مدرسه!» را در حمايت از اين اسپارتاكوسهاى معاصر، به عنوان كارزارى در جهت تلاش براى لغو قوانين كودك آزار، و به مثابه اولين قدم براى لغو كار كودكان در ايران، فراخوان مىدهد. از اين كمپين حمايت كنيد! ما اولين قدم در اين رابطه را در روز اول ماه مه، روز همبستگى بين المللى كارگران، بر خواهيم داشت. روزهاى: دوازدهم ژوئن، روز جهانى عليه كار كودك؛ هجدهم سپتامبر، روز رژه جهانى عليه كار كودك؛ ششم اكتبر، روز جهانى كودك؛ و بيستم نوامبر، روز تصويب كنوانسيون حقوق كودك؛ روزهاى آكسيونهاى ما خواهند بود. (چگونگى اين آكسيونها بعدا اطلاع داده خواهند شد.) از همه شما دوستان كودكان، و حاميان حقوق آنها، انتظار همكارى داريم. در اين كمپين انسانى شركت كنيد، در آكسيونهاى آن حضور بهم برسانيد، و با سازمان دهى اشكال مختلف فعاليت و آكسيون در محل سكونت و كار خود اين كمپين را تقويت كنيد.
در كمپين «يك دو سه، رنج و كار بسه، كودكان همه سوى مدرسه!»، ما مىخواهيم و مىكوشيم كه:
الف: ماده 1210 قانون مدنى مصوب 1360 در زمينه ازدواج كودكان دختر نه ساله؛ قانون تنبيه كودكان بنا به اصول فقهى ماده 622؛ تبصره 188 قانون كار در مورد كار كودكان؛ و كليه قوانين اسلامى و مدنىاى كه به تشديد بى حقوقى و تضييع حقوق كودكان مىانجامند؛ به نفع كودكان و زندگى انسانى آنها تغيير نمايند؛
ب: كار كودكان الغا شود و تحصيل اجبارى و رايگان با كيفيت بالا براى همه كودكان برقرار گردد؛
ج: براى الغاى كار كودكان، بزرگ ترها بايد با دستمزدهاى مناسب به كار اشتغال يابند و از تامين شغلى، از حق تشكل و اعتصاب، و از بيمه هاى اجتماعى و بيكارى مكفى برخوردار گردند؛
د: برنامه هاى آموزشى و تربيتى خرافى و خشن جارى با برنامه هاى آموزشى و تربيتى مدرن و سكولار و انسانى و با استانداردهاى پيش رفته بين المللى جايگزين شوند؛
ه: كليه تلاش گران عرصه حقوق كودك از مصونيت اجتماعى و سياسى و جانى برخوردار گردند.
»جمعيت الغاى كار كودكان در ايران«
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:23 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||
موفقيتهاى سياسى زنان جهان در سال ۲۰۰۵آسوشيتدپرس / ايرانسهشنبه ۱۳ دى ۱۳۸۴ ![]() آسوشيتدپرس در گزارشى اعلام كرد: جهان در سال ۲۰۰۵ميلادى شاهد موفقيتهاى مهم سياسى براى زنان بوده است كه اين موفقيتها شامل انتخاب اولين رئيس جمهورى زن در آفريقا و برگزارى اولين انتخابات در عربستان سعودى با حضور رأى دهندگان زن مىشود. عراق و افغانستان شاهد رقابت زنان در انتخابات و تلاش آنها براى تصدى سمت نمايندگى پارلمان بودهاند و ليبريا و آلمان نيز براى اولين بار با انتخاب رئيس جمهورى و صدر اعظم زن ، زنان را در صدر سمتهاى سياسى قرار دادند. در عين حال ،زنان در شهر «جده» عربستان، فرصت بى سابقه اى به دست آوردند و با رقابت در انتخابات ، دو كرسى را در هيأت مديره اتاق بازرگانى محلى اين شهر از آن خود كردند. همچنين زمينه انتخاب اولين رئيس جمهورى زن در شيلى فراهم شد و ژاپن نيز در ماه ژانويه، لايحهاى را بازنگرى خواهد كرد كه به موجب آن زنان خاندان امپراتورى مى توانند وارث تاج و تخت شوند. «كاويتا رامداس» رئيس صندوق جهانى زنان كه در «سانفرانسيسكو» مستقر است و به گروههاى مدافع حقوق زنان در سراسر جهان كمك مى كند، گفت: سال ۲۰۰۵ سالى سرشار از موفقيت براى زنان بوده است. وى افزود ۱۰ سال پيش، ما مى گفتيم كه خواهان وضع قوانينى براى حمايت از زنان هستيم اما اكنون مى گوييم كه زنانى را مى خواهيم كه خود قانونگذار باشند. از سويى، اتحاديه بين المجالس در «ژنو» اعلام كرد: تعداد نمايندگان زن در پارلمان كشورهاى سراسر جهان در سال ۲۰۰۵ به ٦٩٦٠ نفر يا ١/١٦ درصد رسيده است. در اين گزارش به برخى از مهمترين دستاوردهاى سياسى زنان در سال گذشته اشاره شده كه به شرح ذيل است: ليبريا : « الن جانسون سرليف» در دور دوم انتخابات رياست جمهورى ماه نوامبر به عنوان اولين رئيس جمهورى زن در آفريقا انتخاب شد. وى كه پيش از آن وزير دارايى بود، پس از پيروزى در انتخابات گفت دوره فساد و حاكميت مردان در كشور جنگ زده ليبريا به پايان خواهد رسيد. او همچنين از زنان سراسر آفريقا خواست در اداره امور كشورشان مشاركت كنند. افغانستان : ۶۸زن افغان در ماه سپتامبر با كسب كرسى در پارلمان۲۴۹ نفرى افغانستان اولين پارلمان اين كشور در بيش از ۳۰ سال گذشته، حضور خود را در عرصه سياست ملى اين كشور به نمايش گذاشتند. بر اساس قانون اساسى جديد افغانستان ،يك چهارم كرسى هاى پارلمان به زنان اختصاص داده شده است. «صفيه صديق» يكى از نامزدهاى پيروز در انتخابات پارلمانى افغانستان گفت: زنان در پارلمان نداى نيمى از مردم اين كشور خواهند بود كه مدتهاى مديد ساكت بوده اند. عربستان سعودى: دو بازرگان زن در عربستان سعودى در ماه نوامبر براى اولين بار در انتخابات هيأت مديره اتاق بازرگانى شهر جده پيروز شدند. اين پيروزى در كشورى كه زنان بدون موافقت همسر يا يكى از نزديكان ذكور خود اجازه رانندگى يا مسافرت به خارج از كشور را ندارند ،موفقيتى بزرگ به شمار مى رود. آلمان : «آنگلا مركل» در ماه نوامبر به عنوان اولين صدر اعظم زن در آلمان قدرت را به دست گرفت. وى كه قبل از تصدى اين سمت جزو اساتيد و محققان به شمار مى رفت رهبرى اتحاديه محافظه كار دموكرات مسيحى را به عهده دارد و اولين صدراعظم آلمان است كه در بخش شرقى آن كشور متولد و بزرگ شده است. عراق: زنان عراقى به موجب قانون اساسى جديد از حقوق اوليه اى از جمله حق رأى، حق مالكيت بر دارايى ها و اموال برخوردار شدند اما نگرانى هايى وجود دارد مبنى بر اينكه قوانين اسلامى مربوط به ازدواج ، طلاق و ارث در قانون اساسى اين كشور ممكن است آزادى هاى زنان را محدود كند. با وجودى كه هنوز تركيب كامل پارلمان عراق مشخص نشده ، دست كم ۲۵درصد از كرسى هاى پارلمان جديد اين كشور براى نمايندگان زن در نظر گرفته شده است. شيلى: «ميشل باشلت» كه در دور اول انتخابات رياست جمهورى شيلى ۴۶ درصد آرا را به دست آورده است احتمالاً در دور دوم انتخابات كه پانزدهم ژانويه برگزار مى شود، اولين رئيس جمهورى زن در اين كشور خواهد شد. وى كه سابقاً پزشك اطفال بود و اكنون عضو ائتلاف چپ ميانه به رهبرى رئيس جمهورى فعلى شيلى است با سباستين پينرا محافظه كار ميليونرى رقابت مى كند. ژاپن: دولت ژاپن قصد دارد در ماه ژانويه، لايحه اى به پارلمان ارائه دهد كه به موجب آن فرزندان دختر خاندان امپراتورى مى توانند وارث تاج و تخت شوند. از سال ۱۹۴۷تاكنون فقط فرزندان پسر خاندان امپراتورى مى توانسته اند پس از پدر خود وارث تاج و تخت شوند اما خاندان امپراتورى ژاپن از دهه ۱۹۶۰ تاكنون به علت نبود وارث مرد با بحرانى براى تعيين جانشين امپراتور روبه رو شده است. بر اساس نظر سنجى هاى اخير، ،اين لايحه از حمايت گسترده اى برخوردار است. حدود ۷۱ درصد پرسش شوندگان با كنار گذاشتن اين سنت موافقند. |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:22 توسط احمد
|
|
|||
|
|
|
|
|
قهرمان
• ببين خانم، منِ پزشک بيمارستان را همين آقا توي آمبولانس بهداري بيهوش کرد. اين ها از هر نوع سلاح استفاده ميکنند، حتا از داروهاي بيهوشي که فراوان در اختيار دارند و بعد گفت مدتها عاشق من بوده، البته اين حرف را به ديگران هم گفته بود، به نسرين و دکتر پوزش که از آن ها نيز به نظرم بچه دار شده در شيراز.
رضا اغنمي
چهارشنبه ١٢ بهمن ١٣٨۴ – اول فوريه ٢٠٠۶
سرصبحانه بودند که به صداي غيرمنتظره زنگ درکوچه، زن و شوهر همديگر را نگاه کردند. مادر با نگاهش از آن دو پرسيد با کسي قرار داشتين؟ از سکوت هراسناک آن دو تکاني به خود داد و گفت شماها نه! من ميروم ببينم کيست .
پشت در ايستاد و پرسيد کيه؟
زني جواب داد: مهمان خدا.
صداي پنجه کشيدنِ دست ضعيفي را پشت درشنيد. با نگراني لنگه در را باز کرد. زن جواني بود. مودبانه سلام داد و با لبخندي پرسيد: آقاي قهرمان تشريف دارند. مادر تا گفت بلي چکارش داري؟ دختر بچه ازلاي پاي مادر به درون خزيد و صداي بچگانه اي که تکرار ميشد: بابا بابا کجائي، زن و شوهر را به وحشت انداخت. قهرمان لقمه درگلو گير کرده افتاد به سرفه.
زودتر نگار بود که بلند شد و رفت راهرو و دختربچه را ديد درحال دويدن به سمت او و بعد، چشمش به زن جواني افتاد که کنار مادر نزديک ميشدند. قهرمان با رنگ و روي پريده بچه را بغل کرده بود و در آستانه اتاق بچه را ميبوسيد. سرش پائين بود به سلام زن جوان که از کنارش ميگذشت پاسخ نداد.
مادر با نگاه سنگين به فرزندش، گفت هوم! پس درست بوده که نوه دار بودم و خبر نداشتم. و خيره شد به نگار که رعشه افتاده بود به تنش و با رنگ و روي پريده پاي ديوار نشسته و به وضع رقت باري ميلرزيد.
مادر با نگراني نگاهش کرد و گفت : نگارجان بيا جلو صبحانه ات را بخور دخترم سلامتي تو مهمه.
و استکان چائي را گذاشت جلو مهمان ناخوانده. رو کرد به دختر بچه که دست هاي کوچکش را دور گردن قهرمان حلقه کرده بود پرسيد اسمت چيه عزيرم.
اسمم... اسم ... م ... شوهي لا و نگاه کرد به مادرش.
زن جوان بي مقدمه رو به نگارگفت: خانم قصدم آسيب رساندن به روابط شما نيست. خيالتان راحت باشه. قول ميدهم. لحظه اي تحملش را ندارم. حتا بي پرده بگويم متآسفم که بچه دار شدم. محصول... نگاه کرد به بچه اش. ديد که دارد نگاهش ميکند حرفش رابرگرداند. دلم ميسوزه. خيلي سعي کردم با واقعيت زندگي آشنا کنم. اما نشد. نشد که نشد. ذره اي اثر نکرد. خشونت و جادوي قدرت دگرگونش کرده. ويران شده حاليش نيست. خدا آن روز را پيش نياره.... نگاه کرد به بچه که در آغوش پدرش خوابيده بود آرام آرام نفس ميکشيد. اين بچه محصول تجاوز است. لرزيد و با چشمان اشک آلود سر به زير انداخت.
مادر نگاهي تيز ولي پر از نفرت به قهرمان انداخت. خونسرد و بي تفاوت، برق چشمانش نشان ميداد که از بازسازي آن صحنه غرق لذت است. تکان بچه افکارش را بهم ريخت.
مادر به گريه افتاد. سر قهرمان داد زد. نفرين به تو شيرم حرامت! حالا با اين بچه حرامي... استغفرالله! عجب... و به سرفه افتاد. بعد گفت خدا لعنت کند باني و باعث را. هرجا پا ميگذاري بوي خون ميآد. بچه هاي مردم را دسته دسته ميکشن جنازه ها را ميريزن توگودال ها... و زن جوان با بغض گيرکرده در گلو دنباله حرف هاي مادر را گرفت... و بعد درجه ميگيرن و ميشن سرتيپ پاسدار...
قهرمان فرياد کشيد بسٌه ديگه سخنراني! فتواي امامه دشمنان اسلام بايد کشته شن و لاشه هاشونا بندازن جلو سگا! فهميدين!
بچه از خواب پريده و جيغ ميکشيد که قهرمان ساکت شد. با انگشتانش موهاي بلند بچه را شانه ميزد.
زن جوان جرعه اي از چاي را سرکشيد و گفت: هزار و چند صدسالي است اين مردم مسلمان بوده و هنوزم هستند. درد اينها که اسلام نيست، حفظ قدرت، آدمکشي و خشونت را يک ضرورت اصلي براي بقايشان کرده است. اقتداره که ميکشه نه اسلام. از بس آدم کشته اند همه شان بوي لاشخوارا را گرفتن. تفنگ و دشنه حرف ميزنه نه اسلام! کدومشان بدون پاسدار و تفنگ ميتونن بين مردم آفتابي بشن؟ چند تا از غفلت درآمده و پشيمان شده ها خود کشي کردند. دوتاش ازرفقاي خودت بودند يادته مهدي ميگفت وقتي ماشه را کشيدم ديدم مقابلم پسر پانزده ساله خواهرمه! بهتر نبود اين اتفاقات را اقلا براي مادرت تعريف ميکردي؟
قهرمان که برآشفته بود. بي وفقه پک به سيگار ميزد و چشم غره ميرفت.
اما آرزو ميکنم که از اين منجلاب نجات پيدا کني وبه همان اسلام موروثي خودت برگردي.
قهرمان منفجر شد.
اسلام موروثي! اسلام موروثي اعيان و اشرافي! ويسکي بخور دهنت را آب بکش و نماز بخوان. مال يتيم را بخور و يتيم خانه بساز و به مجتهد خمس و زکات بپرداز! نه خير خانم دکتر گذشت آن زمانها. من هر کاري که کردم با دستور اسلام عمل کردم. به کسي ظلم نکرده ام. من اصلا اهل خشونت نيستم. از زد و خورد و کتک کاري و دعوا بدم مياد. اينه ها جلو مادرم ميگم از بچگي از دعوا و کتک کاري نفرت داشتم حالا هم دارم خشونت مال وحشي ها ست! مال کسي را هم نخورده ام. به کسي هم تجاوز نکرده ام. بدون جاري کردن عقد صيغه شرعي به زني دست نزده ام! اين تهمت ها چيست به من ميبندي حيا کن خانم دکتر! من کي شما را بيهوش کردم. شما بيهوش بودين. اصلا آن شب بيهوش ميرفتين سر عمل! شايد هم خواب بودين. من وظيفه شرعي ام را انجام دادم. صيغه خواندم و شديد زن حلالم. حالا خواب بودين به من چه؟ يه وقت طرف خواب ميره و تو خواب زن يکي ميشه وقتي بيدار شد که ديگه زن شده گذشته. الخير في ما وقع. گذشته از آن شما خانم تحصيل کرده که پدرتان هم حقوقدان است وقتي به هوش آمديد و ديديد زن شده ايد چرا نرفتين شکايت؟
از آبروم ترسيدم!
اينم شد حرف؟ ميخواستين نترسين. من که نترسيدم.
نگار که ساکت نشسته بود گفت تو حق داشتي که نترسي. بعد اضافه کرد سردار که نبايد بترسه!
زن جوان. رو به مادر گفت :
خانم آمدم در حضور شما از پسرتان خواهش کنم دنبال سجل اين بچه برود. دادگاه طلاقم را پذيرفته آزاد شدم در سند ازدواج حق طلاق با من بود.
قهرمان تکان خورد و ناباورانه نگاهش کرد. تقاضاي شناسنامه بچه با ايشان است. دادگاه نامه را حاضر کرده ولي ايشان بايد امضا کند.
مادر زير چشمي به زن جوان نگاه ميکرد. از شجاعت و صراحت کلام به ويژه وقار و سنگيني اش مادر را مجذوب کرده بود.
براي تغيير فضا صحبت را عوض کرد.
شنيده بودم که قهرمان ازدواج کرده يکي از همکارانش که شهيد شد براي خواهرم تعريف کرده بود حتا ميگفت صاحب يک دختري هم شده اند گويا شما دکتر هستيد و کار پررونقي دارين.
بلي خانم من چشم پزشکم اسم من مژگان و دخترم سهيلاست. در انتخاب اسم دخترمان نيز گرفتاري داشتم. يک اسم عجيب و غريب انتخاب کرده بود. قهرمان پريد وسط حرف آن دو، سميه. آري نشنيده بودم. کارمان به استخاره کشيد. رفيقي داشت که عمامه گذاشته بود سرش و اداي ملاها را درميآورد. سيد نبود ولي ميگفتند حاج آقا موسوي. استخاره کرد و گفت انتخاب خانم درسته.
مادر گفت آري موسي خره. پسر زينب سياه. اول ها پيشنماز شده بود! ولي بعد که فهميدن بيرونش کردن. بعد پرسيد مژگان خانم حتما کسي را زير سر دارين؟
نه خير خانم انتخاب نکرده ام. بورسيه دارم بايد بروم خارج. اگر سجل بچه درس نشه ميگذارم پيش والدينم تا بعد. ولي اگر درس بشه با خودم ميبرم.
نگار که کم کم خيالش از طرف هوو راحت شده بود، پرسيد شما چند وقت زن و شوهر بودين؟
ظاهرا دو هفته!
انگار درست نشنيد. همانطوري که نشسته بود با تن رنجورش جابجا شد و پرسيد
چي فرمودين؟
عرض کردم دو هفته. نشد، دوهفته هم نکشيد.
وا مگه ميشه؟ چرا به اين زودي جدا شدين؟
من شدم. قبل از من هم بودند که خيلي زودتر از من جدا شده بودن. مگه شما نميدونين؟
مادر که حرف هاي تازه به گوشش ميخورد با کنجکاوي خيره شد به زن جوان.
ببين خانم، منِ پزشک بيمارستان را همين آقا توي آمبولانس بهداري بيهوش کرد. اين ها از هر نوع سلاح استفاده ميکنند حتا از داروهاي بيهوشي که فراوان در اختيار دارند و بعد گفت مدتها عاشق من بوده البته اين حرف را به ديگران هم گفته بود به نسرين و دکتر پوزش که از آن ها نيز به نظرم بچه دار شده در شيراز. من وقتي به خود آمدم که کار از کار گذشته بود. زن عقدي ش شدم. دوسه بار هم شب و نصفه شب آمد به خانه ام. در مستي بود که به شغلش پي بردم. وقتي فهميدم ازش حامله شده ام تقاضاي طلاق کردم.
نگار دستهايش را هم ميزد و با نچ نچ ميگفت عين من. عين من ... ببين همين بلا را سر من آوردي ها... پدرم وقتي فهميد دق مرگ شد. تاوانش را پس ميدي. بهشت و جهنم همين جاست با نگاهش در دوردست ها بود و انگار که براي بازسازي خاطره هايش دنبال کلمات ميگشت که قهرمان بچه را گذاشت زمين و با مشت کوبيد تو سر نگار.
زن جوان با نفرت نگاهش کرد و از کيفش پاکتي درآورد و داد به قهرمان. و دست بچه را گرفت و دستي به لباس هايش کشيد و عازم رفتن شد. قهرمان با ديدن چکهاي برگشتي خودش لبخندي زد و گذاشت تو جيبش. خواست چيزي بگويد ولي نگفت.
متوجه نگار شد. روي زمين افتاده، زل زده بود به سقف. ازگوشه لبش قطرات خون بيرون ميزد. پلک چشمهاي زنش رابازکرد و با گفتن لا اله الاا لله پاهايش را گرفت رو به قبله درازش کرد و رويش را پوشاند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:22 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||
|
قصه همچنان ناتمام
گلسرخ
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:20 توسط احمد
|
|
|||
|
|
|
|
|
اصل و نسب اشو زرتشت سپیتمان
پیامبرعدالت اجتماعی جهانشمول
• گئوماته، گئوتمه بودا، هومان و ایّوب و لقمان نامها و وجوه متفاوت زرتشت سپیتمان هستند
« زرتشت همان گئوماتای مغ، مصلح اجتماعی بزرگ عهد پادشاهان نخستین هخامنشی است»
جواد مفرد
پنجشنبه ٢۹ دی ١٣٨۴ – ١۹ ژانويه ٢٠٠۶
این عنوان که برای نخستین بارازطرف این جانب جوادمفردکهلان، نگارندهً کتابهای گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران ونیاکان باستانی کُرد مطرح می شود، در وهلهً اول بسیارتعجب آوربه نظرخواهد رسید، ولی مطمئن هستم که بعد از ارائهً دلایل آن، استبعاد آن ازبین رفته و این امرتاریخی مهم جلب رضایت خواهد نمود. ابتدا باید بگویم که ا.م.دیاکونوف، مؤلف تاریخ ماد در بحثی که از سقوط دولت ماد به دست کورش هخامنش و هم چنین اصلاحات اجتماعی و اقتصادی گئوماته وموضوع قتل وی به عمل آورده، به نقل از مورخین باستانی یونان یعنی هرودوت و کتسیاس و با استعانت از هرتسفلد ایرانشناس آلمانی می گوید که سپیتمه(پدرزرتشت) با آمیتی دا ("دانای آشیانه ") دختر آستیاگ ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب دو پسر گردید که موسوم بودند به سپیتاک ( به معنی لفظی "فردسفید ومقّدس"،همان زرتشت) و مگابرن("دارندهً ثروت بسیار") که بعد از546 سال پیش ازمیلاد از طرف کورش هخامنشی والی ولایات دربیکان در سمت باختر(بلخ) و هیرکانیه (وهرکانه، گرگان) گردیدند این مطلب حاوی اسنادتاریخیِ بسیار مهّمی است، چه این هر دو ولایت درآن زمان تحتِ نظر ویشتاسپ (گشتاسب، پدر داریوش) ساتراپ ولایت بزرگ پارت اداره می شدند. مطالب مذکور را تاریخِ اساطیریِ ایران و منابعِ یونانی هر دو تأیید میکنند: خارس میتیلنی مّورخ ورئیس تشریفاتِ دربار اسکندرمقدونی در ایران نشان می دهد که کورش حّداقّل تا سال546 پیش از میلا د خویشاوند و حامی خویش یعنی ویشتاسپ (گشتاسب) را به حاکمیت ولایات ماد سفلی و ماد کوچک(آذربایجان) برگزیده بود و وی به همراهِ برادرش زریادر(زریر) وزرتشت، فرمانروایِ شهر رغهً آذربایجان براین مناطق حکمرانی می کرد:
شهر رغهً آذربایجان در کوهپایهً جنوب غربی کوه سهند قرار داشت و همان شهری بوده که بعدها با نامهای گنجک، کزنا، هروم، برزه و بردع نامیده می شد و مکانش درحدود 8 کیلومتری جنوب شرقی شهر مراغه( رغهً بزرگ یا شهرمتمایزازرغه) قرار دارد.طبق مندرجات اوستا کورش (فریدون) بعد ازسال546 پیش ازمیلاد زریادر(زریربرادر گشتاسب ) را به حاکمیت این نواحی بر گمارده و ویشتاسپ (گشتاسب) و پسران سپیتمه (یعنی سپیتاک و مگابرن) را به حاکمیت نواحی پارت وباختر و گرگان منسوب نموده است.
هرتسفلد ایرانشناس بزرگ و تیزبین آلمانی تا اینجا کُنه وقایع را به درستی پیگیری کرده ، ولی در ادامه سرنخ وقایع را گم می کند. چون همین برادران سپیتاک و مگابرن همان کسانی هستند که در تواریخ یونانی به اسم برادران مغ معروف گردیده اند و اسامی و القابشان به صور سمردیس (تنومند، یا دارای دههای فراوان) و اُروپاست (دارای انبارهای گسترده) وپاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی ) ذکر شده است. به قول هرودوت، کمبوجیه وقتی که به سمت مصر لشکرکشی می نمود پاتی زیت (موبد نگهبان سرودهای دینی) را به نیابت سلطنت خویش بر گزید و ادارهً امور کشور را در غیاب خود بر وی محّول نمود.
امّا چون بعد از گذشت سه سال و اندی شایعات فوت کمبوجیه در مصر، بر وی رسید حکومت خویش را رسمی اعلام نمود. هرودوت می گوید که برادران مغ مشترکاٌ حکومت می رانده اند. امّا کتسیاس فقط از حکومت یک مغ که همان گئوماتای (یعنی«دانایِ سرودهای دینی») باشد،سخن می راند. به هر حال این مغ برادری به نام مگابرن (ثروتمند) داشت که مفهوم لغوی نامش که به صور مرگید (دارای زمینهای فراوان)، پرومیس(دارای ثروت بسیار) و سمردیس (ثروتمند) نیز آمده ، وی را از القاب و اسامی برادرش گئوماته متمایز می سازد؛ لذا این القاب دیگر گئوماته بوده که با نامهای فرزند دیگرکورش یعنی بردیه ("بلندقامت") و تنائوکسار("تنومند") یکی بوده است.
نام بردیه (بردیس) یک شباهت لفظی هم با نام دیگر وی سمردیس(مردیس) داشته است. بنابراین دروغی عمدی درپدید آمدن نام بردیهً دروغین درکار نبوده است و برادران بلند قامت وتنومند مغ خود بردیه های دیگری بوده اند که لابد پیش پارسیان هخامنشی به بردیه های دروغین معروف گردیده اند. گفتنی است که قامت تصویر گئوماتای مغ دردخمهً وی به نزدیکی روستای سکاوند شهرستان نهاوند(نیسایهً باستان)- همان سیکایااواوتی کتیبهً بیستون به معنی لفظی جایگاه نیک- که بر دیوارهً غارکندی کاری شده است، حدود187 سانتیمتر است.
مردم عامی ایران آرامگاههای بی نام و نشانی را در سرتا سر ایران پرستش کرده و نیازمی گزارند که از خود منشأ هیچ اثر مهمی نبوده اند و تنها بزرگیشان انساب احتمالی آنان به امامان شیعه می باشد، در حالی که آرامگاه دخمه ای شکل این رهبر و پیغامبربزرگ عدالت اجتماعی خاورمیانه و جهان در کنجِ روستای سکاوند شهرستان نهاوند قرنهای متمادی است که به فراموشی سپرده شده است. کشندهً بردیه پسرخواندهً کورش نیز در تواریخ یونانی و تاریخ اساطیری ایران معلوم گردیده است:
وی پرکساسپَ ( یعنی کشنده فرد برازنده ونیرومند) نام داشته است، همان که در اوستا جاماسپ(یعنی کشندهً مغان ، داریوش) آمده و دامادِ زرتشت معرفی شده است. بنابراین برخلاف گفتهً تروگ پمپه، گئومات قاتل بردیه (تنائوکسار یعنی بزرگ تن، پسر یا پسرخواندهً کورش سوم) نبوده بلکه خود وی می باشد. مطلب بسیارمهم وکلیدی که درمنابح یونانی دررابطه با بردیه ها آمده همانا محلهای حکمرانی بردیه (دراصل بردیهً مغ) می باشد که دریک جا ماد و ارمنستان(بنا به گفتهً گزنفون) و درجای دیگر باختر (بلخ، نزد کتسیاس) عنوان گشته است.
میدانیم این هردو جا طبق منابع کهن یونانی و ایرانی محلهای فرمانروایی زرتشت سپیتمان نیز بوده اند که درست در همان مقطع زمانی می زیسته است. بنابراین زرتشت لفظاٌ یعنی دارندهً عصای حکومتی زرین، لقب سپیتاک (نورانی) یا همان گئوماته (دانای سرودهای دینی) بوده است؛ چه این هردونیزساتراپ باختربه شماررفته اند.کتسیاس نام اصلی گئوماته را سپندات آورده که به معنی مخلوق مقدّس است. طبق اوستا و کتب پهلوی این اسم در متعلق به قاتل وی یعنی داریوش نیز بوده است.
دلیل این امر باید صلاح دیدهای سیاسی بوده باشد که سپیتاک (سپید و نورانی) یا سپندات (مخلوق مقدّس) را نام داریوش گرفته است. این مخلوط سازی اسامی باعث مغشوش شدن اسامی و سرنوشت آنان در اساطیر ملّی ایران نیز گردیده است؛ چه درآن جا مبلغ دین زرتشتی، سپندات (اسفندیار) نامیده شده که از سوی دیگرهمان داریوش پسر ویشتاسپ (گشتاسب) است.وی درآغاز حکومتش به دست رستم (یعنی پهلوان)- که در این جا هم یادآورگئوماتهً بلندقامت و هم خود داریوش است، کشته میشود. بی جهت نیست که شکل ظاهری نام قاتل زرتشت یعنی براتروش(زخمی کنندهً روی برادر) داریوش (همان آنتاریوش مصریها ) شباهت پیدا می کند. به نظر می رسد این استتار عمدی بوده است. بنابراین زرتشت تنها یک مغ سادهً درباری دربارساتراپ ماد و پارت یعنی گشتاسب، نبوده است؛ بلکه خود حکومت عاجل چهارساله ای در ایران داشته است که رعایای ایرانی درتاریخ خود هر گزشاهد عدالت اجتماعی این چنینی، که وی به وجود آورد، نه بوده اند.
بی جهت نیست که هرودوت، پدرتاریخ در باب مقتول شدن وی می گوید: « همه درآسیا به خاطرقتل وی افسوس خوردند و به سوگ نشستند.» قسمتی ازگفتارمحمدجوادمشکور را در باب وی ازکتاب خلاصهً ادیان، بدون دخل و تصرف به عینه در این جا بیان می شود: « گئوماتای مغ روش اشتراکی داشت و مانند لیکورگ یونانی اراضی وسیع و گله های بی شمار و بردگان بسیار از اشراف و ثروتمندان بگرفت و اراضی و گله ها را تقسیم و بردگان راآزاد کرده به کشاورزی گماشت. او بیش از هفت ماه نتوانست پادشاهی کند ، ولی در این مدّت کوتاه به اصلاحات اجتماعی بزرگی دست زد.»
در این جا مهمترین دلایل و قرائن یکی بودن گئوماتای مغ با سپیتاک و سپیتمان زرتشت را به اختصار ذکر می کنیم: 1- سپیتاک و زرتشت (زراتوشترا) هر دو از خاندان سپیتمه یاد شده اند. به وضوح به نظر می رسد نام یا لقب اساطیری پدر زرتشت یعنی پوروشسپ (دارندهً اسبان فراوان یا اسبان پیر)، درمعنی اخیر به قرائن از ترجمهً نادرست خود نام زرتشت (زرتوشترا)- که در اصل به معنی دارندهً تن زرین است- به دارندهً شتر پیر حادث شده است. این نام را به معنی دارندهً اسب خاکستری نیزآورده اند که آذریها حالا مفهوم آن را به ابوالفضل العباس اختصاص داده اند. یعنی ظاهراٌ یک سنّت زرتشتی در این جا صورت شیعی گرفته است. نام مگابرن ، برادر گئومات را هرودوت به مفهوم عامیانهً آن "مغ گوش بریده" آورده است.
2- برادران مغ یعنی سپیتاک (زریادر) و مگابرن (ویشتاسپ کیانی) ظاهراٌ هر دو زیر نظروحمایت ویشتاسپ (گشتاسب) پدر داریوش بودند، چه آن وقتیکه ایشان در سمت ماد حکومت رانده اند، چه آن هنگام که به سمت باختر(بلخ) وهیرکانیه (گرگان) نقل مکان کردند. چنانکه گفته شد روایات تاریخی- اساطیری ملّی ایران نیز از حکومت ویشتاسب و زرتشت در دو مقطع زمانی مختلف هم در سوی ماد و هم در سوی پارت و باختر سخن گقته اند. ا.م.دیاکونوف موًلف تاریخ ماد می گوید که" ممکن است بردیه (مرد بلند قامت) پسر آمی تیدا(دختر آستیاگ) و کورش به شمار رفته باشد." در این صورت از بردیه در این جا خود همان گئوماته- سپیتاک (زرتشت سپیتمان) منظور شده است؛ چه نام کورش در این جا به سبب همنامی پسر واقعی مفروضش بردیه با بردیهً مادی (گئوماتهً مغ) یعنی پسر خوانده اش وارد روایت این رابطهً فامیلی شده است.
بنابراین ازدواج کورش هخامنشی با آمی تیدا، دختر آستیاگ، صوری بوده و موضوع نوادهً آستیاگ و پسر ماندانا بودن خود وی افسانه می نماید: مسلماٌ نامهای ماندانا (دانای خانه) وآمی تیدا (دانای آشیانه) نام تاریخی واحدی را ارائه می کنند. مطابق اوستا و شاهنامه، فریدون (کورش) با دو تن از همسران آستیاگ مغلوب شده به اسامی سنگهواک (دانای سخن و آواز) و ارنواک (آواز خوان) ازدواج می نماید، ولی سخنی از نوادهً آستیاگ (ضحاک) بودن وی یا ازدواج او با دختر آستیاگ در میان نیست.قابل توجه است که نام فرنگیس اساطیرسکایی- مادی- پارسی که در رابطه با همین خاندان است، مترادف با بلقیس وزلیخای اساطیر اسلامی به معنی پرگیسو می باشد. سنگهواک و ارنواک نامهای اوستایی آمیتی دا و آموخه ، دختران آستیاگ میباشند.
3- زمان کشته شدن زرتشت دقیقاٌ در همان دورهً مقتول گردیدن گئوماتای مغ رخ داده است، چه به طوری که می دانیم روایات اوستایی بعد از این واقعه به خاموشی می گرایند و از تواریخ بعدی سخن نمی گویند. دلیل اصلی یکی بودن زرتشت (سپیتاک) پسر سپیتمه (نورانی) یکی همین معاصربودن و حکمران بودن آنان و همچنین القاب مغ (دانای دانش سحرانگیز) و زوتر (سرور روحانی) ایشان است، دیگری این که این تنها گئوماته (دانای سرودهای روحانی) بوده که در شرایطی قرار داشته که عملاٌ می توانست با انگیزه به جمع آوری سرودهای حماسی نیاکان کیانی مادری خود یعنی اوستا (اشعار ستایش) بپردازد، نه یک زرتشت فرضی به عنوان روحانی و شاعر دربار ساتراپ ماد و پارت و باختر یعنی گشتاسب نوذری (هخامنشی) که خود از خاندانی بود که حکومت کیانیان پیشین (فرتریان ، مادها) را بر افکنده بودند.
ثالثاٌ چنان که گفته شد یکی بودن مکانهای حکومت بردیه (مرد بلند قامت)- که در اصل منظور به اصطلاح بردیه دروغین پارسیان- وزرتشت سپیتمان می باشد؛ چه به طوری که ذکر گردید ماد کوچک (آذربایجان) و باختر(بلخ) همزمان، هم محلهای فرمانروایی این بردیهً مغ و هم نواحی فرمانروایی زرتشت سپیتمان به شمار رفته است. که این خود این همانی زرتشت پسر سپیتمه (سفید رخسار، نورانی) با گئومات-سپیتاک را به وضوح ثابت می کند. بنابراین اگر به دنبال قبله ای زرتشتی برآئیم این قبله بی شک همان دخمهً گئوماته-زرتشت در سمت قصبهً سکاوند شهرستان نهاوند استان کرمانشاهان خواهد بود.
4-ممکن نبود که یک شاعرو روحانی درباری دربار یک ساتراپ همانند گشتاسپ بدون هیچ اقدام مهم سیاسی بتواند قلب تمام ملّتهای امپراطوری بزرگ هخامنشی، حتّی ماورائ آن را به راحتی اشغال کند.امّا یک روحانی انقلابی در مقام گئومات که هم یک مصلح بزرگ اجتماعی بود و هم از طرف مادر به خاندان وجیه المله کیانی (مادی) تعلق داشت، در موقعیتی قرارداشت که به سادگی می توانست بدین امر مهم نائل گردد؛ لذا وی همان سپیتاک پسرسپیتمه بوده که در تواریخ، بیشتر تحت القاب گئوماتای مغ و زرتشت سپیتمان معروف گردیده است.
داریوش روز قتل گئوماته را دهم بغیادیش (مهر ماه) آورده است: این واقعه به دست داریوش و شش تن از همدستان وی به سال 522 پیش از میلاد در قصبهً سیکایا آواوتی نیسایه یعنی قصبهً سکاوند نهاوند روی داد.
5-فرض وجود دو مغ بزرگ مادی که تحت نظر گشتاسب، پدر داریوش همزمان با هم ، در مقام رئیس ایالت در هر دو ایالت جداگانهً شهر رغهً آذربایجان (پایتخت ماد کوچک) و باختر (بلخ) حکومت کرده باشند، تناقض گویی آشکاری است. بنابراین، این دو قهرمان بزرگ سیاسی و فرهنگی تاریخ ایران فرد واحدی بوده اند و بس. در اوستا نام برادر سپیتاک (زرتشت) یعنی مگابرن (ثروتمند)، حاکم هیرکانی (گرگان)، ثری میثونت(دارندهً ثروت سه برابر) آمده است. کتسیاس خود سپیتاک را تحت سه نام زرتشت، تنائوکسار،سپندات (سپیتاک) حاکم باختر (بلخ) آورده است. 6-تعلق داشتن خانوادهً مادری زرتشت سپیتمان (سپیتاک) به کیانیان (پادشاهان ماد) طبیعتاٌ وی را محبوبتر از دیگر روحانیون مغ می نموده است .
خصوصاٌ که قدرت جسمانی و روحانی وی نیز آن را تکمیل مینموده است : پدر بزرگ مادری وی یعنی فراهیم ُروان(یعنی دارندهً ثروت و روغن وسیع) به وضوح همان آستیاگ آخرین پادشاه ماد است که نامش به همان معنی ثروتمند می باشد و دوغدو (دختر)، مادرزرتشت، همان آمی تیدا (دانای آشیانه ) است که دختر آستیاگ بوده است. بی جهت نیست که در اساطیر مربوط به زرتشت بیشتر روی خانوادهً مادری وی تاٌکید شده است. در اوستا همچنین نام دخترکوچک زرتشت (زرتشت کیانی) یعنی پوروچیستا به معنی پردانش وجه تسمیهً مشابهی دارد.
7-چنان که گفته شد، بنا به نوشتهً هرودوت گئوماته (سپیتاک، زرتشت سپیتمان) محبوب مردم آسیا بوده است و بعد از کشته شدن وی همهً مردم آسیا، به جز اشراف پارسی از مرگ اومتاًثر بودند و برای وی گریه می کردند. از اینجا می توان نتیجه گرفت که نام ودائی معادل و مشابهً وی یعنی گئوتمه ازعهد او به بعد در هند معروف گردیده است که از آن جمله است نام گئوتمه بودا موًسس مکتب بودیسم که نامش پیش آریائیان هندوایرانی می توانست دانای قوم و دانای سرودهای دینی معنی شود از همین مقوله بوده و خواهیم دید که وی خود همان گئوماته زرتشت است. گفتنی است خود اوستا به معنی اشعار شگرف دانش دینی بوده و نام مغان(بنا به نظر مستشرقین) به معانی انجمنی و دانای نیروی دانش سحرانگیز می باشد. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت(زرتوشترا) به معنی لفظی دارندهً پیکر نورانی وزرین است. در خبر یک مورخ یونان باستان، به نام هرمی پوس لقب نیای خاندان پادشاهی ماد یعنی فرائورت و نیز لقب چهارمین فرد این خاندان یعنی کیکاووس(خشثریتی) به شکل اصلی آن یعنی زَرَت اَشترا آمده که به همان معنی دارندهً عصای زرین ( نشانهً حکومت سیاسی و روحانی) است. چنان که گفته شد زرتشت (زرتوشترا) از سوی مادر بدین خاندان تعلق داشت. نتیجهً گفتار این است که هرودوت و کتسیاس، مورخین یونان باستان، ساتراپ باختر(بلخ) را در فاصلهً زمانی بین سالهای 546 تا526 پیش ازمیلاد- که عهد کورش و پسرش کمبوجیه بوده است- با اسامی سپیتاک(سفید و مقدّس) پسرسپیتمه(داماد آستیاگ)، سپندات (مخلوق مقدّس)، تنائوکسار (تنومند)، بردیه (بلند قامت) و زراتوشترا(زرتشت، دارندهً عصای حکومتی زرین) معرفی می نمایند.از این جا معلوم میشود که این ها اسامی فرد واحدی بوده اند یعنی زرتشت سپیتمان همان بردیهً مغ یعنی گئومات (دانای سرودهای دینی) بوده است که در تاریخ به خطا به بردیهً دروغین معروف شده است.
خارس میتیلنی، گزنفون، موسی خورنی و منابع ملّی ایران خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت (بردیه) را شهر رغهً آذربایجان یعنی برزه (بلند)،هروم (بلند) و کزن(مقّرو پایتخت) نشان میدهند که در کنار شهر مراغهً کنونی، به سمت کوه سهند قرار داشته است. قابل است که علی القاعده نام برزه(بردع) با بردیه یکی است ، یعنی این شهر به نام یکی ازا لقاب زرتشت نامیده شده است. به هر حال به گواهی تاریخ وی به همراه حامی خویش گشتاسب به ساتراپی نواحی شرقی فلات ایران یعنی بلخ و خراسان فرستاده شد وسرنوشتی نظیر خلف خویش مزدک پیدا کرد که حکمرانی، در مقام پدر قاتلش، حامی وی شد.
بنابر این گئوماته زرتشت در عهد کمبوجیه سه سال واندی نایب السلطنهً امپراطوری بزرگ هخامنشی بوده و هفت ماه هم حکومت عادلانهً خویش را داشت تا این که توسط داریوش و همراهانش به قتل رسید، درحالی که بنا به گفتهً موسی خورنی: "آن مغ تصمیم گرفته بود بر همه حکمفرماشود."
گئوتمه بودا همان گئوماته زرتشت بوده است
چنان که دیدیم بنا به خبر یونانیان باستان از جمله هرودوت و پورفیریوس، گئوماته زرتشت در قرن ششم پیش از میلاد - که به قرن تشکیل ادیان باستانی معروف است - شهرهً آفاق بوده است. به ویژه مردم آسیا وی را بسیار دوست داشته و او را می پرستیده اند. بنابراین، در اینجا این سؤال منطقی پیش می آید که بپرسیم که مردمان سمت آسیای میانه و هندوستان و چین وی را تحت چه نام و نشانی می شناخته اند؛ خصوصاٌ با علم بر این که وی مّدتی در آن سمت و سوی ، در باختر (بلخ) سکونت داشته و در آنجا هم رهبر سیاسی و هم رهبر دینی بوده است. همانجا که بعداٌ مرکز اصلی بودائیگری شده بود و معبد معروف نوبهار بلخ در آن قرار گرفته بوده است ؛ همان معبد بودایی- زرتشتی که نظامی در اسکندر نامهً خود در مورد آن چنین سروده است:
به بلخ آمد وآذر زردهشت
به طوفان شمشیر چون آب کشت
بهاردل افروز در بلخ بود
کز و تازه گل را دهن تلخ بود
پری پیکرانی در او چون بهار
صمنخانه هایی چو خّرم بهار
شواهد و دلایل لغوی و تاریخی روشنی معلوم می دارند که خود گئوتمه بودای تاریخی کسی جز گئوماته زرتشت نبوده است که بعداٌ آیینهایشان در شرق و غرب فلات ایران به صورت دو مکتب جداگانه ای درآمده و درهر دو حالت آن از فلات ایران به تبعید رفته و در شکل بودایی آن در شرق آسیا شکوفا شده است. در ای جا دلایل خود را در باب یکی بودن بودا و زرتشت به اختصار ارائه میدهیم:
1- بودا به معنی منّور و روشن است و اسم اصلی زرتشت یعنی سپیتاک نیز به معنی سفید و روشن می باشد. افزون بر این لقب مهّم ایشان یعنی گئوتمه (دانای"گاتها"، یعنی دانای سرودهای دینی) و گئوماته (دانای سرودهای دینی) یا همان پاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی) هم یکسان است. می دانیم که گاتها (گاثاها) از سوی دیگر سرودهای دینی خود زرتشت به شمار می آیند.
2- نام والدین بودا یعنی سود دهودانا (مخلوق دانا و پاک تن) و مهامایا (دانای بزرگ) به وضوح با اسامی والدین زرتشت یعنی سپیتمه ( دانای سفید رخسار) و آمیتی دا (ماندانا، دانای خانه) مطابقت دارد.
3- هر دو در قرن ششم پیش از میلاد در سمت شمال هندوستان و شرق فلات ایران فعالیّت روحانی- سیاسی داشته ومعبودشان یعنی برهما (خالق دانا) و اهورمزدا (سرور دانا) اسامی یکسانی داشته اند.
4- مطابق اخبار منابع بودایی و ایرانی شهر زادگاهی این هردو رهبردینی در محل تجمع جنگجویان قرار داشته که در نزدیکی آن کوه مرتفع و پربرفی(= هیمالیا، سهند) واقع شده بود. منظور از هیمالیا یعنی کوه پر برف در اینجا همان کوه سهند آذربایجان است.
5- محّل فعالیّت سیاسی و فرهنگی گئوتمه بودا با قبیلهً سکیا و شهر کاپیلاویستو (خاک سرخ) پیوسته است؛ متقابلاٌ مطابق منابع کهن یونانی و ایرانی ناحیه ساتراپی گئوماته زرتشت ، سرزمین سکاییان دربیکی (سکاییان برگ هئومه، دریها) و شهر سوروگانه (شبورگان، یعنی جایگاه سرخ رنگ) در نزدیکی بلخ(سمت غرب آن) و خود بلخ (= محل تقسیم آبها) بود ه است. افزون بر این می دانیم رودی به نام سرخاب در سمت شرق شهر بلخ جاری است.
6- محّل مدفن بودا یعنی کوسینا گارا (کوهستان مردم نیک بخت) به وضوح یادآور محّل دخمهً گئوماته زرتشت یعنی سیکایا اواوتی ( یعنی آبادی خوشبختی، روستای سکاوند شهرستان نهاوند باختران) در ناحیهً کاسیان باستانی و مادهای سگارتی(سنگ کن) می باشد. قابل تذکر است که نام کاسیان (اسلاف لران) به صورت کوسیان نیز ذکر گردیده است: ترجمهً نام کاسیان در نام لران بختیاری و نام شاهنامه ای ارمائیل (یعنی مردم آسوده) برجای مانده است.
7- فرقهً بودایی ماهایانای ژاپنی ها گئوتمه بودا را نظیر گئوماته زرتشت دارای افکار و آمال سوسیالیستی معرفی می نماید. افزون بر این که این هردو تعلیمات اخلاقی اساسی خود را بر روی سه اصل پندارنیک ، گفتارنیک و کردارنیک بنیاد نهاده اند. علاوه براین که هردو مخالف ایجاد معابدخرافه پرستی و مردم فریبی بوده اند. گفتنی است که بودا برای طبقهً برهمنان یک بیگانه محسوب می شد. معهذا گئوماته زرتشت تحت نام گئوتمهً دیگری نزد برهمنان بومی شده است. چون گئوتمه نامی که به عنوان سرایندهً قسمتی از وداها معرفی شده باید همان گئوماته زرتشت باشد چه عنوان مناسب فرمانروایی خانوادگی وی یعنی راهوگنه (کشندهً راهزن) و همچنین لقبش یعنی انگیراس(فرد باشکوه و تنومند) به وضوح یادآور لقب گئوماته زرتشت بلند قامت یعنی تنائوکسار (یعنی دارای تن بزرگ) است. سرودهای ودایی وی از جمله درباب آگنی (آذر، ایزد آتش) و برهما ( اهورامزدا، در مقام ایزد دانایی و آتش) می باشد. تحت این نام و القاب وی در رزمنامهً بزرگ هندوان یعنی مهابهاراته نیز یاد شده است ناگفته نماند گئوتمه بودا در اساطیر به هیئت برهمنی جوان به نام َمگه (مغ) پدیدار میشود که این به وضوح تعلق وی را به طبقهً روحانیان ماد یعنی مغان آشکار میگرداند.
8- سرانجام گفتنی است دوست وخویشاوند و نخستین حّواری بودا یعنی آناندا (ناندا, دانا به طرق مختلف) و زنش یشودهارا (دارندهً پاکی) به ترتیب مطابق با همان مدیوماه (دانای شایسته) پسر عم و نخستین مرید زرتشت و هووی (نیک نژاد) زن زرتشت می باشند. در خبرمولوی که زادهً بلخ بود زرتشت - بودا تحت عنوان صوفی فرزانه ای به نام ابراهیم ادهم (یعنی ابراهیم بور) ظاهر گردیده است. ابراهیم خلیل درواقع نام عبری و عربی خود زرتشت و همچنین لقب خشثریتی (کاووس) یعنی جدّ جدّ مادرزرتشت بوده است.
9- نام پسربودا یعنی راهوله (= روی هوره) با نام خورشیدچهر (تیگران، ارخش) پسر زرتشت مترادف است.
هود قرآن وهامان تورات در اصل همان سپیتمه و زرتشت سپیتمان می باشند
در زمانی که ادیان باستانی مهّم جهان شکل می گرفت یعنی تقریباٌحدود بین سالهای 330-600 پیش از میلاد ایران ابرقدرت شناخته شدهً جهان بود و بدین سبب تورات و قرآن نیزنظیر تاریخ هرودوت حاوی اخبار زیادی در باب ایرانیان می باشند:میدانیم در قرآن از قومی بائده یعنی معدوم شده ای به نام عاد سخن رفته که رهبر دینی- سیاسی اصلی ایشان هود نام داشته است. نگارنده را قبلاٌ عقیده براین بود که هود در اصل همان هوتها یعنی ایزد باران و رعد کاسیان (اسلاف لُران) بوده است؛ ولی اخیراٌ دلیل منطقی تری یافته ام که نظر قبلی را منتفی مینماید چه کاسیان حکمرانان بین النهرین در اواسط هزارهً دوم پیش از میلاد بوده اند و این نسبت به زمان محمّد و قرآن بسیار دوراست. ثانیاٌ خود نام عاد ارتباط و ترادفی با نامهای کاسی (آرمانی و خوشبخت) و لُر(نوازنده) نداشته است. ثالثاٌ از هود به عنوان رهبر دینی مردم عاد یاد شده، نه خدای قبیله ای ایشان؛ بنابراین بنابه دلایل آشکاری که ذیلاٌ شرح داده خواهد شد قوم عاد باید همان قوم فراموش شدهً مغان باشد که از مادها (نجبا) بوده اند.
زیرا هم نام قوم و هم نام رهبر نامی ایشان مناسبتی تامّ با قوم عاد و رهبرشان هود(=هوم اوستا، دانای نیک) دارد: چه نام قوم مغان یعنی واژهً مغ دقیقاٌ به لغت اوستایی به معنی انجمنی است که این از سوی دیگر معنی لفظی نام عبری عاد نیز می باشد. درکنار آن کلمات سامی حوت درزبان کُردی (به معنی مرد بلندقامت، لندهور) و هود زبان عبری را داریم که به معنی باشکوه و درخشان است. بنابراین به سمت گئوماته زرتشت بلندقامت کشیده می شویم که هم منابع یونانی و هم اساطیر زرتشتی صریحاٌ به قامت بلند وی اشاره کرده اند.
اصلاٌ مسلم به نظر می رسد دو نام اساطیری لندهور (پسر خورشید) و عوج ابن عُنق(اوج ابن خنوک)، به معنی لفظی مرد بلندقامت فرزند مرد درخشان متعلق به گئوماته زرتشت (سپیتاک، بودای بامیان) باشند؛ چه همانطوری که ذکرشد نام پدرزرتشت (سپیتاک) یعنی سپیتمه را می توان سفید رخسار و نورانی معنی نمود. درباب مورد غضب ایزدی قرارگرفتن قبیلهً مغان (عاد) باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گئومات (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد. این واقعه در تورات به صورت اسطورهً قتل هامان (نیک اندیش،یا پسرهوم، گئوماته زرتشت)- به دسیسهً استر(ستاره) و مردخای (شاهکُش)- وجشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه) متجّلی شده است:
هرودوت نیز ازقرعه کشی داریوش وشش تن همدستان وی سرپادشاهی ایران سخن می راند که بعد ازقتل گئوماتای مغ و مغ کشان صورت گرفته است.قابل توجه است عنوان خانوادگی هامان یعنی همداتای(مجری قانون) مترادف با از آن گئوتمهً وداها میبا شد. مطالب اساطیر اسلامی نیز در رابطه با هود و قومش عاد بسیار قابل توّجه می باشند چه ضمن آنهایی که در قصص الانبیاء گردآوری شده اند، درباب هود و قومش عاد از اسامی زئورا (زرین، به عنوان نیای قوم بلند قامت عاد) و زینا (ذانا، دانا، به عنوان مادر هود و دخترنوح) یاد گردیده که به وضوح یادآور نامهای زرتشت (دارندهً پیکرزرین) رهبربلندقامت مغان و آمیتی دا (ماندانا) به معنی لفظی دانای خانه است که مادرسپیتمان زرتشت و دخترآستیاگ (لمک) بوده یعنی همان کسی که در تورات پدرنوح به شمار رفته است.
از سوی دیگر از بررسی عمیق تر اسطورهً قرآنی هودمعلوم میگردد که آن هودی که عامل مغضوب شدن وکشتارگردیدن قوم عاد میشود نه خود گئوماته زرتشت "سپیتاک" بلکه خود همان داریوش قاتل گئوماته زرتشت بوده که مگافونی یعنی مغ کشی (عادکشی) به راه انداخت؛ طبق منابع یونانی و ایرانی این قاتل ومقتول در لقب ونام سپندات (مخلوق مقدّس) مشترک بوده اند وسپندات پسر ویشتاسپ (حامی زرتشت)، نام داریوش را- که به معنی نگهدارندهً خوبی است- بعدازقتل گئوماته زرتشت سپیتاک برای جلب رضایت و اعتماد همدستان پارسی خویش برای خود انتخاب نمود. طبق مندرجات قرآن خدای بزرگ (اهورامزدا،انلیل بابلیان) به حمایت از هود (در این جا منظور داریوش، سپندات پسرویشتاسپ) قوم عاد، ملّت هود(منظورمغان تحت فرمان گئوماتهً مغ| زرتشت سپیتاک پسرسپیتمه|) را منقرض نمود. طبق مندرجات قرآن خداوند بزرگ به حمایت از هود (منظور هوم عابد ) قوم عاد، ملّت هود را منقرض نمود. متقابلاٌ طبق اوستا ایرانیان عقیده داشتند که که در توفان و کولاک بزرگ نچات هوم (جمشید، سپیتمه، گودرز دستگیرکنندهً افراسیاب) و یاران وی به یاریاهورا مزدا (سرور بزرگ و دانا) صورت گرفته است. از آن جاییکه گفته شده قوم عاد به وسیلهً طوفان شدید نابودشد(یعنی همان اسطورهً پناه گرفتن آریاییان در ور جمکرد جمشید در توفان و کولاک بزرگ)، پس در اینجا اهورامزدا درمقام قرینه های بابلی و ودایی خویش یعنی انلیل و وارونا ظاهرگشته است که ایزد آسمان معرفی شده اند و آمده است که دم آنها باد و طوفان است.
به نظر می رسد که نام خدای کاسی رعد وبرق و باران یعنی هودها نیز دراینجا درپدید آمدن وشکل گرفتن نام هود نقشی ایفاء کرده است. به هر حال قرآن حقّ مطلب را درمورد زرتشت بلندقامت و پدروی هوم (هود) ادا کرده وتنها تحت همین اسامی صالح دارندهً شتر زرین (که نامش در قرآن همواره با نام هود همراه می باشد) و هود از او و پدر وی بیش از بسیاری از انبیای دیگراسم برده است.
ایّوب وزکریای تورات و لقمان وصالح قرآن(دارندهً شترزرین) نیز همان زرتشت سپیتمان می باشندنام لقمان حکیم قرآن به معنی فرزانهً درشت اندام به وضوح حاکی ازیکی بودن وی با گئوماته زرتشت( بودای بامیان) می باشد. ضمن این مقاله سند این موضوع ارائه گردیده و اثبات یکسانی زرتشت با زکریا وصالح به مقالهً دیگری موکول میشود. ابتدا این سؤال پیش می آید که آیا در تورات نیز نام و نشانی از زرتشت به میان آمده است یا نه. به نظر من جواب آری است چه ایّوب (به معنی لفظی مورد خصومت قرار گرفته) به وضوح، همان زرتشت سپیتمان است که این با داستانهایی که مربوط به دوران کودکی و خصوصاٌّ نو جوانی وی می باشد کاملاٌ جور در می آید چه داستانهای زندگیش سرشار ازخصومتهایی است که بر وی روا شده است. این نام توراتی و قرآنی در خود تورات به معنی " فرد مورد خصومت و امتحان خدا قرار گرفته" مفهوم شده است.
بسیار جالب است که در کتاب تاریخی کهن فضایل بلخ نام زرتشت با همین صورت عبری آن یعنی ایّوب بیان شده است. سامی نبودن و بیگانه بودن این نبی توراتی و قرآنی از آن جا مشّخص می گردد که برای وی شجره نامه ای ذکر نمی گردد. چنان که اشاره شد قرآن این نام توراتی زرتشت را نیز می شناسد، ولی در آن وی بیشتر تحت همان عنوان صالح (نیکوکار) و پدرش هود(دانای نیک) معرفی گشته و سورهً یازدهم آن به نام آنها هود خوانده شده است. در تورات نیز- که در آن نام هود ذکر نمی شود- نامی ازعاد به میان آمده که در رابطه با لمک (آستیاگ، آخرین پادشاه ماد) است؛ امّا در این جا آن نام زن اسطوره ای لمک به شمار رفته است که در واقع اشاره به نام قبیلهً مادی مغان ( قوم عاد) می باشد.
قابل تّوجه است که ازاین طوفان خانمان بر انداز و قتل عام در اسطورهً توراتی ایّوب نیز یاد می شود که در این وقایع اسفناک وی خانواده و کسان و ثروت خویش را از دست می دهد. تورات مطابق اوستا تعداد دختران ایّوب - زرتشت را سه تن آورده است، ولی تعداد پسران ایّوب هفت تن و تعداد پسران زرتشت سه تن ذکر شده اند. اساطیر اسلامی مذکور در قصص الانبیاء- که ایّوب را مانند گئوماته/ زرتشت حامی فقرا معرفی می نمایند- تعداد دختران ایّوب را همان سه تن و تعداد پسران وی را چهارتن ذکر می کنند که به رقم اوستایی و پهلوی فرزندان زرتشت سپیتمان یعنی سه پسر و سه دختر بسیار نزدیک است. درتکمیل اثبات یکی بودن ایّوب وزرتشت گفتنی است که طبق روایات اسلامی وکلیمی وزرتشتی دایهً دوران مباحث موفقیّت آمیزو مصائبشان زنی است که تصّورمیکند زرتشت- ایّوب توّسط گرگ دریده شده است.
باید خبر یکی بودن ایّوب و زرتشت توّسط یهودیان بومی سمت بلخ به نویسندهً کتاب فضایل بلخ رسیده باشد چه دردورهً مسلمین یهودیان درنواحی بلخ وشهرمیمند(یهودیهً افغانستان) بومی بوده و از عهدباستان در این نواحی به امر تجارت اشتغال داشته اند چون منابع کهن آشوری و یونانی ازاعرابی شرقی صحبت می دارند که بین بلخ و گرگان می زیسته اند. پیداست که منظور از اعراب شرقی در اینجا خویشاوندان کلیمی ایشان بوده اند:
گفتنی است که نام تاتها و تاجیکان (دادیکان خبر هرودوت)- که آنها را نام اولاد یهود و اعرابی به شمار آورده اند که در میان ایرانیان بزرگ شده اند- باید متعّلق به همین یهودیان شرقی باشند. براین اساس نامهای دادیک (عادل)، تات(به عبری یعنی بخشندهً متمّول)،تاجیک، تازی،ذت و سرت را می توان صاحبان عادل کالا و تاجرامین گرفت چه یونانیان باستان این مردم را خیّرنامیده اند.
زبان ایرانی اینان بی تردید از دربیکها(پارسیان دروسی،سکاییان برگ هئومه،دروپیکیان، دریها) گرفته شده است. خود دربیکها و دادیکان در هم آمیخته و ملّت تاجیک را تشکیل داده اند و اکنون دری تنها به زبان ایشان اطلاق میشود. جالب است که تاتهای آذربایجان به دین کلیمی خویش باقی مانده اند، گرچه از لحاظ زبان ایرانی شده اند. نام هندواروپایی کهن چین و آسیای میانی یعنی سریکا باید در اصل متعّلق بدینها بوده باشد چه همانطوریکه اشاره شد تاجیکان ماوراءالنهر را سارت (سرها، صاحبان کالاها) نیزخوانده اند.
براین اساس گئوماته زرتشت به هنگام فرمانروایی باختر (بلخ) با این مردم تجارت پیشهً یهودی- ایرانی تماس نزدیک داشته است. دلایل قاطعی که جای هیچگونه شّک وشبهه ای در یکی بودن زرتشت و ایّوب باقی نمی گذارند یکی همانا مشترک بودن نام دختران ایشان است چه نام ایشان که به ترتیب فرنی(فزونی)، ثریتی (نهایی) وپوروچیستا(جوان پردانش) بوده در تورات به جمیمه (فزونی)، قصیه(آخری) وقرن هپوک(جوان زیبا) ترجمه شده است. و دیگری مشترک بودن نام زادگاه ایشان است:ایّوب تورات اهل ناحیهً غریبه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبان اوستایی به معنی شهر واقع دربلندی است. بنابراین معلوم میشود که مراد از آن همان شهررغهً آذربایجان بوده که بیشترتحت نامهای قسمت میانی آن به برزه و هروم بوده که این هردوبه معنی شهر واقع دربلندی می باشند. چنان که گفتیم این شهر، خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت بوده است. چنانکه گفته شد ایّوب تورات اهل ناحیه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبانهای ایرانی از ریشهً همان کلمهً اوس اوستایی بوده و به معنی مرتفع می باشد. این معنی وقتی بسیار قابل توّجه میگردد که در می یابیم خود نام شهر زرتشت یعنی برزه (رغه) نیز به همین است.هود قرآن را در زبانهای عربی و عبری همچنین می توان مترادف باالقاب زرتشت یعنی گئوماته و گئوتمه وپاتی زیت به معنی دانای سرود دینی گرفت.
بنابراین به طور قطع و یقین می توان گفت که نام هود قرآن از ترجمهً همین القاب سپیتاک زرتشت (درخشان و دانای سرود دینی) و نام پدر وی هوم (دانای نیک) حادث شده است. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت در مجموع به معنی دارندهً تن زرین و نورانی می باشد و جزء اول نام زرتشت نیز به شکل ایرانی آن درنام زئورای اساطیر اسلامی، به معنی زرین باقی مانده است. به طوریکه بیان کردیم این، نام نیای ا سطوره ای قوم عاد (مغان) به شمارآمده است. چنانکه اشاره شد تورات واقعهً کشته شدن گئوماته زرتشت را در داستان استر و مُردخای بیان می کند:
در اصل این اسطوره هدسا(استر) همان آتوسا دختر معروف کورش می باشد که به عقد کمبوجیه نیز در آمده بود و مُردخای (در اصل مردیو کای، "حاکم روستاهای بسیار") از سویی همان مردیس (دارای روستاهای فراوان، برادر گئومات)،از سوی دیگر بردیه پسر کورش است و شخص وزیر شاه یعنی هامان(حافظ سرودهای دینی، به عبری یعنی فراوان زمزمه کننده) خود گئوماته زرتشت است که به قول داریوش معابدی را که وجودشان با آیین مغان سازگاری نداشت ویران میکرد و پادشاه عامل قتل هامان (گئوماته زرتشت) نه خشایارشا بلکه پدر وی داریوش میباشد. دشمنان ادّعایی مورد کشتار یهود هم در اصل همان مغان بوده اند که در آغاز حکومت داریوش، روز قتل گئومات، به تعدادی (شاید نه چندان زیاد) کشتار شدند.
به هر حال شایع بوده که پارسیان روز قتل گئومات مغ کشی (به قول یونانیها ماگوفونی) وسیعی راه انداختند و این روز را بعدها به طور مفّصل جشن می گرفته اند. در تورات این مغ کشی را یهود با جشن پوریم خویش مطابقت داده اند. کتسیاس مورّخ یونانی نیز نظیرتورات از شکایت گئومات (سپندات، سپیتاک وپاتی زیت خبر هرودوت ، هامان تورات) از بردیه در حضور شاه (در این جا منظور کمبوجیه) و به قتل رسیدن بردیه سخن گفته است.
در اساطیر دورهً اسلامی زرتشت تحت عناوین عُلوان (بلند قامت) و شّداد (قّوی) نیز آورده شده است که در این اسامی مفهوم لقب زرتشت یعنی تنائوکسار (بزرگ تن) بهتر بر جای مانده است. گفتنی است شّداد فرزند عاد (مغ) به شمار رفته و عُلوان نام سردار وی تصّورگردیده است. نام سرزمین شّداد یعنی ارم که در تورات با نام اسطوره ای ظّله( یعنی دلخوشی) مشخّص گردیده است باید همان سرزمین لران بختیاری باشد چه نام اوستایی فرذاخشتی (=بختیار ) نیز نیای اسطوره ای مردم همین سرزمین را نشان می دهد. می دانیم که گئوماته- زرتشت در جوار سرزمین لُران و کُردان به قتل رسیده است و نامهای اساطیری ارماییل و کُرماییل در شاهنامه نشانگر لُرها و کُردها می باشند. گفتنی است مفهومی مشابه با ارم (سرزمین آرامش و آسایش) در کنار رود کورای قفقاز نیزوجود داشته است چه منابع کهن ارمنی و یونانی نامهای آنجا را گاردمان (بهشت) و کامبیسن (سرزمین کامروایی) آورده اند.
شهر و روستای زادگاهی زرتشتنگارنده براساس تحقیقات اساسی دکترجمشید جی مودی بر این نتیجه رسیده است که روستای مغانجیق شهرستان مراغه همان روستای زادگاهی زرتشت سپیتمان می باشد: در سفر اخیر خود به مراغه، برادرزاده ام خبری را ازیکی از اهالی همین روستای مغانجیق شهرستان مراغه (روستای واقع درپیچ رود دارجهً کتب پهلوی) نقل کرد که جای تردیدی در روستای زادگاهی بودن این روستا باقی نمی گذارد:
این فرد ساکن روستای مغانجیق- که نام روستایشان در پهلوی به معنی جالب توجّه جایگاه مغان است- بعد از شنیدن خبر وجود غار زیرزمینی هیدای نیش (کاخ زیرزمینی) که در کتب پهلوی غارگرگان نیز نامیده شده ودرکنار روستای زادگاهی زرتشت قرارداشته ، گفته بود که "این غار باید همان غار باستانی گیرک کُهل روستای مغانجیک ما باشد." پیداست که نام ترکی گیرک (به معنی چهل) از تحریف واژهً گرگ پهلوی حادث شده است.
نگارنده خود در دوران کودکی از کودکی اهل این روستا بود خبر وجود این غارعجیب باستانی را شنیده بود، ولی آن هنگام نام محلّی این غار ناگفته مانده بود.دراین ناحیه نام رود مقدّس اوستایی دائیتی (رود شایسته یا خرفسترغان) که شعبهً رود گوتستین (پرآب) بوده به راحتی قابل شناسایی است، چه این همان موردی چای شهرستان مراغه است که شعبهً رود بزرگ جئغاتی (زرینه رود) است. آن سوی میاندوآب، جنوب جئغاتی، رود تاتائو (سیمینه رود) هیئت اوستایی نام خود را که به معنی رودخانهً کوچک است، حفظ نموده است.
رود اوستایی دارجه (دراز) که شعبهً رود دائیتی به شمار رفته، همان رودخانهً مغانجیق است که روستای زادگاهی رزتشت یعنی مغانجیق شهرستان مراغه درپیچ آن قرار دارد.در اوستا و کتب پهلوی در این ناحیه ، که در اوستا ایرانویج (ایران اصلی) نامیده شده، ازکوهی به نام کوئیریس (یعنی رشته کوه یا کوهی که به شکل گردنبند است) سخن رفته، که بی شک همان کوهستان شرق مراغه یعنی کیلگزی (کوئیرگاسی) می باشد.
در اساطیر اسلامی نام زرتشت در مقام وزیر دانا وخیرخواه سلیمان (کورش سوم) و گشتاسپ (پدر داریوش) آصف ابن برخیا (برگزیده پسر فرد مقدّس) آمده است. پیداست این نام از ترجمهً عربی نام سپیتاک پسر سپیتمه (زرتشت سپیتمان) پدید آمده است.
در باب هیئات کهن یونانی خود نام زرتشت باید گفت که هیئت زُرُآسترا به همان معنی دارندهً تن زرین و نورانی است. امّا دو نام یونانی دیگر زرتشت که به صور زابراتاس (زاوراتاس) و آسروسوتس آمده اند باید به معنی نورانی یا درشت اندام و مؤبدسودمند آتش گرفته شوند چه همانطوری که گفته شد اینها خصال برجستهً ویژهً زرتشت سپیتمان بوده اند. یونانیهای باستان به درستی زرتشت را اهل ماد (در اصل مادکوچک، آذربایجان) به شمار آورده اند. چنانکه گفته شد ماندانا (آمیتی دا، دختر آستیاگ) دراصل نه مادر کورش بلکه مادر زرتشت بوده است.نام مادرکورش (فریدون) بنابرشاهنامه، فرانک (سیاه گوش) نام داشته است و این با خبر هرودوت که دایهً کورش را تحت نام سپاکو (سگسان) معرفی کرده همخوانی کامل دارد.
سرانجام درمورد ریشهً نامهای رغه و مراغهً آذربایجان،بدین نتیجهً اصولی رسیده ام که هردو این نامها را باید براساس فرهنگنامه های فارسی به معنی مرغزار و چمنزار گرفت چه اشارات صریح کتب پهلوی مبنی براین که شهر رغهً آذربایجان (رغهً زرتشت) از سه بخش آسرون نشین(مؤبدنشین) وارتشتارنشین(جنگجونشین) وواستریوش نشین(کشاورز و دامدارنشین) تشکیل شده بود، معلوم می دارد که هر دوی نامهای رغه و مراغه مترادف هم به معنی مرغزار وآن در اصل اسم همین قسمت شرقی یعنی بخش کشاورز وباغدارشهررغهً آذربایجان(مراغه) بوده است وخود این سه بخش بیشتر تحت نام بخش میانی آن، برزه و هروم (یعنی شهرمرتفع) خوانده می شده است. چون دو بخش دیگراین شهرمرکزی آذربایجان قدیم نیز نامهای خود را در اسامی روستاهای چیکان (محّل داوران دینی)- مغانجیق(جایگاه مغان) وناحیهً کاراجیق(جای جنگجویان= آرسیانشی کتیبه های آشوری)- علمدار(واقع در 8 کیلومتری جنوب شرقی مراغه) حفظ کرده اند.
این دو بخش ماتوستانا (جای کتابخانه) وکزکا (کزنا، یعنی شهرمرکزی) نیز نامیده شده اند. گفتنی است اسامی قدیمی دیگر شهرمراغه یعنی افرازیهارود، افراهرود، امدادهارود واندادهه رود به وضوح اشاره به ویژگی موقعیّت رودصافی درمشروبسازی اراضی این شهر باستانی دارند. نام اوستایی رود صافی "ویتنگوهئیتی" است که به همان معنی لفظی دارندهً آب کاملاٌ صاف و زلال می باشد. در اوستا وکتب پهلوی همچنین نام کوههای بزرگ آذربایجان یعنی سهند و سبلان به صور اسنونت (کوه دارندهً ارتفاع زیاد) و هوگرواوسیند (کوه سودمند پاک و روشن) آمده اند.
کتیبه های آشوری و اورارتویی نام کوه سهند را به صور آوائوش و آواوسئی آورده اند که اینها را نیزمی توان بسیار بلند معنی نمود. این اسامی کوه سهند به وضوح یادآورعوص تورات یعنی زادگاه ایّوب- زرتشت است.طبق کتب پهلوی نیز کوه سهند در جوار زادگاه زرتشت یعنی رغه (مراغه) قرار گرفته بود وآتشکدهً آن یعنی آذرگشنسب که اکنون ویرانه اش قایین دگبه(آتشگاه استوار) نامیده میشود منزلت مشهد کنونی خراسان را داشت.
درباب کتاب دینی منسوب به زرتشت یعنی اوستا گفتنی است که نظر به کلمهً اوستایی "آویستی" (دانش و آگاهی) می توان آن را مترادف با وداهای آریاییان هندی به معنی "دانش دینی" گرفت. خود نام قوم ودیار زرتشت یعنی ماد در سانسکریت مترادف با آریا به معنی پاک و نجیب و درزبانهای ایرانی به معانی دانا و میانی ونجیب بوده است.
نامهای کهن زرتشت در اساطیر کهن آذری ده ده قورقود
سر انجام در این رابطه لازم می آید که به نامهای کهن زرتشت در اساطیر آذری ده ده قورقود پرداخته شود: در اساطیر کهن خود مردم آذربایجان که در نزد ترک زبانان باستانی آذربایجان شمالی (اران یعنی کشور ایرج= کورش/ زرتشت) در مجموعهً اساطیری ده ده قورقود (یعنی پدر آتش مقدس یا تجربه ها، در واقع اوستا و شاهنامهً ترکی زبانان جنوب قفقاز)به یادگار مانده است، نام زرتشت به سه صورت ذکر گردیده است:
یکی در شکل خود ده ده قورقود یعنی پدر تجارب ( همان اران خردمند خبر موسی خورنی) ودیگری به شکل ایمران (بی مرگ) پسر بکیل (مرد خداگونه) و سومی در نقش بامسی بئیرک (روشن اندام) پسر بای بورا (یعنی خان زرین)؛ که از این میان ده ده قورقود اندرزگوی سرود خوان کتاب است و به نظر می رسد نام دومی یعنی ایمران از اساطیر گرجی مربوط به زرتشت به آذربایجان شمالی یعنی اران رسیده است؛ چه در اسطورهً گرجی معروف امیران؛ زرتشت و کورش پارسی در رابطه با هم تحت اسامی امیران یعنی شاهزادهً بی مرگ و کورشای پلنگ مانند ذکر شده اند. اما از این میان زرتشت در نقش بامسی بئیرک (زرین تن یا روشن)، که آن به وضوح مترادف القاب معروف وی یعنی زریادر (زرین پیکر) ، زئیری وئیری اوستا(زریر شاهنامه، به معنی لفظی زرین مو) وخود نامهای سپیتاک (فرد سفید) و زرتشت (زرتوشترا، یعنی زرین اندام) و بودا (مّنور)می باشد، بیشتر به اصل زرتشت تاریخی یعنی سپیتاک پسر سپیتمه شبیه مانده است، چه اسطورهً زندگی وی حتی اصیل تر از زرتشت اوستا بر جای مانده است:
اسطورهً بامسی بئیرک در کتاب ده ده قورقود در قالب دو روایت ذکر گردیده است، یکی داستان تولد وی و احقاق حق مردم از راهزنان و ازدواج با چیچک بانو ( یعنی گل اندام) دختربای بیجین که منظور همان آتوسا دختر معروف کورش است که در این رابطه به مدت 16 سال به سرزمین دوردستی (منظور بلخ) به تبعید می رود که می دانیم آن همچنین اساس اسطورهً معروف ایرانی بهرام (وهران ، اران نیک ،آرای زیبا، زرتشت) و گل اندام (آتوسا) و حیدر (تیگران، یعنی پهلوان پلنگ مانند پسر زرتشت) می باشد. در اسطوره چنانکه واقعیت داشته وی ازآن سرزمین دور دست (بلخ) پیروز مندانه به سوی وطن باز می گردد. اسطورهً دیگربامسی بئیرک مربوط به فاجعهً ترور وی به دست اوروز(اعلیحضرت، منظور داریوش) و شش تن همدستانش است که روایت دیگری از همان ترور شدن گئوماته زرتشت به دست داریوش و شش تن اشراف پارسی همدست وی می باشد که کتیبهً بیستون داریوش و تاریخ هرودوت به صراحت از آن یاد کرده اند. در جمهوری آذربایجان عهد اتحاد جماهیر شوروی فیلم جالب ده ده قورقود را بر اساس همین اسطورهً بامسی بئیرک ساخته اند، بدون آن که بدانند شخص ده ده قورقود و بامسی بئیرک در اصل همان سپیتاک زرتشت تاریخی می باشند.
نتیجهً گفتاربودا ، ایّوب و هود و ابراهیم خلیل هرکدام یک جنبهً خصال و تقدیرات برجستهً گئوماته زرتشت را معرفی مینمایند: بودا نمایانگر پارسایی او و ایّوب بیانگر مشّقات و مباحثات عالمانهً وی و هود درمقام رئیس خیرخواه قوم عاد (مغان) وابراهیم جنبهً مخالف معابد بت پرستی وی بوده است.مطابق منابع سّنتی زرتشتی، زرتشت جامع این خصال بود. امّا زرتشت اوستا همانند فردوسی شاهنامه بیشتر جنبهً حماسی انقلاب کبیرتشکیل امپراطوری مادها(کیانیان)- پارسیها(نوذریان) به نظم کشیده است، امپراطوریی که برای مادها و پارسیها آزادی و امنیّت آورده بود ، امّا خود در نابودی امپراطوری وحشتناک آشورفاجعه آفریده بود.
زرتشت اندکی بعد از این واقعه- که حدود سال 612 پیش از میلاد به دست کیاخسار(کیخسرو) صورت گرفت- زاده شده بود. براساس این که بوداییان، برهمنان، زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان ومسلمین گئوماته زرتشت را تحت عناوین مختلف به عنوان رهبر والای دینی و پیغمبر خود پذیرفته اند، بنابراین باید گفت که زرتشت جهانشمولترین رهبر دینی قرون و اعصار کرهً زمین است. سبب این امراز سویی مردمگرایی و انساندوستی وفلسفهً اخلاقی والای شخص زرتشت، از سوی دیگر موقعیّت جغرافیایی مناسب قلمرو وسیع وی یعنی خونیرث اوستا(لفظاٌ یعنی راه درخشان، ُپل آسیا) بوده است. گفتنی است نامهای پارت وآریانا نیزبه ترتیب درزبانهای ایرانی وسومری به معنی سرزمین راه میباشند. مطابق اوستا و منابع یونانی خونیرث در اصل اسم ماد یعنی سرزمین میانی بوده وآریانا یا همان آراتتای سومریها به معنی لفظی سرزمین راه کناری(= پرتوَ) نام قدیمی خراسان بزرگ بوده است.
در باب نژاد زرتشت گفتنی است که با توجه به معانی غالب نامهای وی وپدرش از جمله سپیتاک- زرتوشترا (زرتشت)- هامان-سپیتمان و هومه- سپیتمه که دراصل به معانی شخص سفید - زرین ودرخشان- سفید دانا می باشند و همچنین قامت بلند زرتشت، وی باید از اصل سکا- اسلاوهای سئورومتی (زرین موهای مادرسالار) بوده باشد که اسلاف کرواتها بوده اند؛چه کتب پهلوی نیای دور دست زرتشت را دوراسرو یعنی صرب دوردستها (= بوسنی) نامیده اند.
سرانجام راجع به شخصیت والای اشو زرتشت سپیتمان (گئوماته زرتشت، بودای ایّوب) باید با نظرنویسندهً پروسایی اهل بیتینیهً آسیای صغیر در حدود سال صد میلادی یعنی دیوخری کوستوم هم آواز شد که می گوید: " زرتشت عاشق عدالت و دانش بود." نا گفته نماند که تورات و قرآن برخلاف نام زرتشت نامی از فیلسوفان بزرگ یونان و روم به میان نیاورده اند. از این میان حتی نام قرآنی لقمان (لکمان ، به افغانی یعنی مرد سترگ دانا) که سوره ای به وی اختصاص داده شده است همان زرتشت است که در مقام حکیمی بزرگ است در صورتی که در جای دیگر زرتشت تحت عناوین ایّوب و صالح در تورات و قرآن پیغامبری بزرگ معرفی شده و آیهً های مفصّلی به وی اختصاص یافته است.
القاب اسلامی زرتشت یعنی ادهم (بور، سیاه) و لقمان (فرزانهً سترگ، بندهً ستبر) نشان میدهند چرا در روایات مسلمین لقمان حکیم بنده ای سیه چرده پنداشته شده است. در روایات اسلامی لقمان نظیر اصلش زرتشت، آدمی معمر و از قوم عاد (مغان) به شمار آمده و ایوب هم نظیر اصلش گئوماته زرتشت (سپیتاک) از نسل ابراهیم (آرباک، کاوس، خشثریتی سومین پادشاه ماد) ذکر گردیده است. ناگفته نماند درخت طوبی (شادی بخش) در قرآن -که همان درخت ون جوت بیش کتب پهلوی(در اصل به معنی سرود دان مّنوراست) وبه ظاهردرخت رنجزدای معنی می داده است- همان هوم پدر گئوماته زرتشت (بودا= مّنور) است. پس بی جهت نیست که سرو اساطیری کاشمر (به معنی لفظی بسیار درخشان) به زرتشت منسوب میشده است. ظاهراٌ در اوستا و کتب پهلوی و تورات زرتشت تحت سه نام انتزاعی مهم دیگر یعنی نئیریوسنگ (نرسی، پیامبردلیر)، رشن چین (برقرارکنندهً عدالت) و عزرا (ائثره، یعنی معلم،نبی) هم ظاهرگردیده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:20 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||
اشعار عارفانهی خواجو بسيار زيبا و گاه حيرتانگيزند. او در اشعار خود معانی عرفانی زيبا را به همراه تصاوير ناب ارايه میکند. خواجوی کرمانی درمثنوی از نظامی پيروی میکند ولی روانتر از او میسرايد. مثنوی همای و همايون، منظومهی گل و نوروز، کمال نامه، روضة الانوار و گوهر نامه عناوين مهمترين آثار اويند.
برخی از آثار او حتی مورد اقبال شاعران بنامی چون حافظ قرار گرفته است، چنانکه بيش از ١٢٠ غزل حافظ با استقبال از آثار خواجو سروده شده است. وی در سرودن غزل، قصيده و مثنوی توانايی داشته اما به جهت اينکه در فاصلهی زمانی زندگی دو شاعر گرانقدر يعنی سعدی و حافظ، میزيسته تقريباً گمنام واقع شده و مقام شاعری وی چنانکه بايد شناخته نشده است.
درد محبت درد محبت، درمان ندارد
راه مودت، پايان ندارد از جان شيرين ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد آن را که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کو جان ندارد ذوق فقيران خاقان نيابد
عيش گدايان سلطان ندارد ای دل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد بايد که هر کو بيمار باشد
درد از طبيبان پنهان ندارد در دين خواجو مؤمن نباشد
هر کو به کفرش ايمان ندارد در عالم وحدت
مرغ جان را هر دو عالم آشيانی بيش نيست
حاصلم زين قرص زرين نيم نانی بيش نيست از نعيم روضهی رضوان غرض دانی که چيست
وصل جانان، ورنه جنت بوستانی بيش نيست گفتم از خاک درش سر بر ندارم بندهوار
باز میگويم سری بر آستانی بيش نيست آنچنان در عالم وحدت نشان گم کردهام
کز وجودم اينکه میبينی نشانی بيش نيست چند گويم هر نفس کاهم ز گردون درگذشت
کاسمان از آتش آهم دخانی بيش نيست گفتمش چشمت به مستی خون جانم ريخت گفت
گر چه خونخوارست آخر ناتوانی بيش نيست گر به جان قانع شود در پايش افشانم روان
کانچه در دستست حالی نيم جانی بيش نيست يک زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار زانکه از دور زمان فرصت زمانی بيش نيست |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:18 توسط احمد
|
|
|||
|
|
|
||
|
عروس از ایران- داماد از مهاجرین
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:17 توسط احمد
|
|
|||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:16 توسط احمد
|
|
||||||
|
|
|
|||||||||||||
|
||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:15 توسط احمد
|
|
||||||||||||||
|
|
|
|||
امروز دیگر از دانستن و ندانستن گذشته ام. امروز دیگر زمانی است که می توانم بدون تلاطم زندگی را مرور کنم. به راستی آیا یک زندگی تا کجا ارزش ایستادن و تاوان دادن دارد؟روزگاری آنچه را می اندیشیدم و درست می پنداشتم به هر قیمتی برای بدست آوردنش تلاش می کردم .
در جزيره ای زيبا تمام حواس ٬ زندگی می کردند { شادی ٬ غم ٬ غرور ٬ عشق و .....}روزی خبر رسيد که به زودی جزيره به زيرآب خواهدرفت .همه ساکنين جزيره قا يق ها يشان را آماده و جزيره را ترک کردند .اما عشق می خواست تا آخرين لحظه بماند ٬ چون او عاشق جزيره بود .وقتی جزيره به زير آب فرو می رفت ٬ عشق از ثروت که به قايقی با شکوه جزيره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت : (( آيا می توانم با تو همسفر شوم ؟))ثروت گفت : (( نه من مقدار زيادی طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايی برای تو وجود ندارد .))پس عشق از غرور که با يک کرجی زيبا راهی مکان امنی بود کمک خواست .غرور گفت : (( نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيبای مرا کثيف خواهی کرد .))غم در نزديکی عشق بود. پس عشق به او گفت : (( اجازه بده که من با تو بيايم ))غم با صدای حزن آ لود گفت : (( آه عشق من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم .))عشق اين بار سراغ شادی رفت او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادی وهيجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنيد .آب هر لحظه بالا بالاتر مي آمد که عشق ديگر نا اميد شده بود که ناگهان صدايی سالخورده گفت:بيا عشق من تو را خواهم برد.عشق آن قدر خوشحال بود که حتی فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشقتازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چه قدر بر گردنش حق دارد.عشق نزد علم که مشغول حل مسآله ای روی شن های ساحل بود رفت و او از او پرسيد:((ان پيرمرد که بود؟))علم پاسخ داد:((زمان))عشق با تعجب گفت:((زمان!اما چرا او به من کمک کرد؟))علم لبخندی خردمندانه زد و کفت:((زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.)) |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:12 توسط احمد
|
|
||||
|
|
|
|
|
آرامش ذهني
هر كه هستيد و هر كجا زندگي مي كنيد، آرامش را به زندگي خويش دعوت كنيد و آن را در ذهن خود جايگزين سازيد.
اگر كلام و رفتار شما قرين آرامش باشد، بدون شك اين ويژگي به دنياي اطراف شما نيزسرايت خواهد كرد. به خاطر داشته باشيد براي رسيدن به اين وضعيت، لازم است برخي قابليت هاي و يژه را در خود پرورش دهيد و شرايط خاصي را در زندگي خويش ايجاد نماييد. رعايت نكات زير مقدماتي است كه به شما كمك مي كند در اين مسير گام برداريد:
1) ياد بگيريد كه گاه مسائل را رها سازيد.
بدين معنا كه به هر مسئله اي دائما گره نخوريد. وقتي هميشه و همه جا در فكر مسائل خود هستيد و به مرور آنها مي پردازيد، در واقع هميشه بار اضافه اي را با خود حمل مي كنيد كه اين خود سبب ايجاد اضطراب و استرس درشما مي گردد. بياموزيد كه با يك ذهن رها و آزاد زندگي كنيد. اين امر به شما كمك مي كند كه با هر محرك كوچك و يا مانع جزئي آشفته نشويد.
2) به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد.
اگر به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد، به راحتي از عهده مشكلات زندگي برخواهيد آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسيدن به اهداف خود گام خواهيد برداشت.
3) مثبت انديش باشيد.
اگر ديدگاه مثبت انديشي نداشته باشيد، همه چيز مي تواند بي فايده و بي ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و اميد، بهترين سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.
4) نسبت به انتظارات و برنامه ريزي هاي خود واقع بين و منطقي باشيد.
توانايي هاي خود را در موقعيت هاي خاص بشناسيد و نسبت به عدم توانايي ها و ضعف هاي خود واقع بين باشيد. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگي منطقي تر باشد، به آرامش بيشتري دست خواهيد يافت.
5) نسبت به انسان ها، عشق بي قيد و شرط خود را نثار كنيد.
شما مي توانيد از دوستان، هم اتاقي ها و هم كلاسي هاي خود شروع كنيد. ياد بگيريد كه آنها را بدون قيد و شرط دوست بداريد، درمقابل ضعف هاي آنها صبور باشيد وخطاها و اهمال كاري هايشان را ببخشيد. هر چقدر نسبت به ديگران بخشش بيشتري داشته باشيد احساس شادي و خرسندي بيشتري را تجربه خواهيد كرد.
6) معناي فداكاري را لمس كنيد.
دست بخشش داشته باشيد ولي انتظار بازگشت نداشته باشيد. ديگران را به شيوه خودشان خوشحال كنيد. به افراد بي پناه ، يتيم و فقير كمك كنيد. براي آنهايي كه خواهان ياري شما هستند پشت و پناه باشيد و بدون آنكه منتي بر آنها نهيد تكيه گاهشان باشيد. هرچقدر بيشتر ببخشاييد، از الزامات و قيد و بندها بيشتر رها خواهيد شد.
7) افكار خود را بازسازي كنيد.
در افكار و عقايد خويش نسبت به شخص خود، بازنگري كنيد. بياموزيد در مقابل خويشتن صبور باشيد و ارزشها، استعدادها و مهارت هاي خود را ارج نهيد. خود را بدون هيچ قيد و شرطي دوست بداريد. هرگونه ترس و ترديد غيرمنطقي كه در مورد خود داريد، كنار بگذاريد. اگرديدگاه مثبت و سالمي را در مورد خود داشته باشيد ياد خواهيد گرفت كه خود را بدون قيد و شرط قبول داشته باشيد.
هفت راه كاشتن بذر آرامش و سعادت درذهن
قانون1: بيائيد ذهنمان را سرشار از فكر آرامش، شجاعت، سلامتي و اميد كنيم زيرا زندگي ما همان چيزي است كه ذهنمان مي سازد.
قانون 2: بيائيد حتي با دشمنان حتيٌ الامكان درگير نشويم ، زيرا اين كار بيشتر از آن كه آنها را آزرده خاطر كند، از ما نيرو مي گيرد.بيائيد حتي يك دقيقه را هم صرف فكر درباره كساني كه دوست نداريم نكنيم.
قانون 3: الف- به جاي نگراني درباره ناسپاسي، انتظار ناسپاسي داشته باشيم. يادمان باشد كه حضرت مسيح فقط در يك روز ده آدم جذامي را شفا داد وفقط يك نفر از او تشكر كرد.
ب- يادمان باشد كه تنها راه دست يافتن به خوشحالي وسعادت، انتظار تشكر از ديگران نيست، بلكه بخشش را بايد به خاطر شادي بخشش دوست داشت.
د- يادمان باشد كه سپاسگزاري را بايد همچون بذري كاشت بنابراين اگردوست داريم، فرزندانمان آدمهاي شكرگزاري بار بيايند، بايد اين صفت را به آنها بياموزيم.
قانون4: هميشه چيزهايي را كه بايد شكرشان را به جا بياوريد بشماريد، نه مشكلاتتان را.
قانون 5: از ديگران تقليد كوركورانه نكنيم. خودمان را بشناسيم وخودمان باشيم زيرا حسادت يعني جهل و تقليد يعني خودكشي.
قانون 6: وقتي تقدير به دستمان يك ليمو ترش ميدهد، از آن شربت درست كنيم.
قانون 7: با اندكي شاد كردن ديگران، اندوه خود را از ياد ببريم. وقتي به ديگران نيكي مي كنيد به خود نيكي كرده ايد.
ديل كارنگي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:11 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
حال من بد نيست غم كم ميخورم
كم كه نه هرروز كم كم ميخورم
اب ميخواهم سرابم ميدهند
عشق مي ورزم عزابم ميدهند
خود نميدانم كجا رفتم به خواب
ازچه بيدارم نكردي افتاب ؟
خنجري برقلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه اي نامرد برپشتم نشست
ازغم نامردمي پشتم شكست
سنگ را بستند و سگ ازاد شد
يك شبه بيداد امد داد شد
عشق اخر تيشه زدبرريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
خوب اگر اين است من بد مي شوم
بس كن اي دل نابساماني بس است
كافرم ! ديگر مسلماني بس است
در ميان خلق سردرگم شدم
عاقبت الوده مردم شدم
بعد از اين با بي كسي خو مي كنم
هرچه در دل داشتم رو مي كنم
نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستي كار ماست
چشم مستي تحفه بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي كنم
طالعم شوم است باور مي كنم
من كه با دريا تلاتم كرده ام
راه دريا را چرا گم كرده ام ؟
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوشباورم گولم مزن
من نمي گويم كه خاموشم مكن
من نمي گويم فراموشم مكن
من نمي گويم كه با من يار باش
من نمي گويم مرا غمخوار باش
من نمي گويم دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين شاد باش
دست كم يك شب تو هم فرهاد باش
اه درشهرشما ياري نبود
قصه هايم راخريداري نبود
واي رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان ازخون ما اباد بود
ازدروديوارتان خون مي چكد
خون من فرهاد مجنون ميچكد
خسته ام ازقصه هاي شومتان
خسته ازهمدردي مسموتان
اينهمه خنجر دل كس خون نشد
اين همه ليلي كسي مجنون نشد
اسمان خالي شد ازفريادتان
بيستون درحسرت فرهادتان
كوه كندن گرنباشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دور و پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گرنرفتم هردوپايم خسته بود
تيشه گرافتاد دستم بسته بود
هيچ كس دست مرا وا كرد؟ نه
فكردست تنگ ما را كرد؟ نه
هيچ كس ازحال ما پرسيد؟ نه
هيچ كس اندوه ما را ديد ؟ نه
هيچ كس اشكي براي ما نريخت
هر كه با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و ان پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاْل ميزنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يك غزل امد كه حالم راگرفت
"ما ز ياران چشم ياري داشتيم"
"خود غلط بود انچه مي پنداشتيم" |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:7 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
پاره آجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
( ------------------------- )
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:5 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 8:48 توسط احمد
|
|
|||||||
|
|
|
|
|
سر سفره هفت سين يادت نره
گندم هايي را كه مادر جون خيس كرده همه سبز و بلند شدند
مادر جون همه را گذاشته تو بشقاب دور سبزه ها را روبان قرمز بسته
لوازم هفت سين را هم آماده كرده گذاشته روي طاقچه
سفره ترمه دوزي هفت سين را هم تا زده گذاشته رو طاقچه
بابام همه را ديده فهميده كه چيزي كم نداريم
هر سال مادر جون لوازم هفت سين را آماده مي كنه
پارسال سر سفره وقتي كه اولين توپ تحويل سال را در كردند بابا با خنده رو كرد طرف مادر جون و گفت «بازم بهم نرسيدند»
پرسيدم «كيا بابا؟» مادر جون گفت عمو نوروز به ننه سرما پسرم
اين دوتا از جووني عاشق هم بودند وقتي كه ننه سرما
يه دختر خوشگل جوون بود يه روزي مثل حالا چشمش يه لحظه به چشم نوروز كه اون موقع جواني بود رعنا افتاد اين دو تا عاشق هم شدند
از اون موقع هرسال نوروز براي دوباره ديدن اين دختر مياد اما وقتي
مي رسه كه دختر رفته بوده حالا هر دو پير شدند به اون پسر مردم عمو نوروز ميگن
به اون دختر هم ننه سرما مي گن . راستش دلم گرفت آخه من هروقت
از كنار خونه شما رد مي شم تو را پشت پنجره مي بينم دلم
مي خواد پير كه شدم هميشه تو رو ببينم ميدوني؟ وقتي بزرگ شدم پول دار مي شم هر سال برات عيدي مي خرم مثل بابا ميذارم لاي قرآن ميام
خونه تون در مي زنم
وقتي تو با لباس عيد اومدي دم در ميدم بهت باشه؟ دلم نمي خواد وقتي ميام
دم خونه تون تو رفته باشي...بابام گفته دلش مي خواد سر سفره هفت سين همه باشند
همه فك و فاميل همه همسايه ها اما همه كه جا نميشيم واسه همين بابا گفت
يه ساعت مونده به سال تحويل بيام دم خونه شما تو و مادرت و بابات رو دعوت كنم بياييد خونه ما...لباس عيدم رو مي پوشم ميام حتما تو هم لباس عيدت رو پوشيدي گفته بودي كه مادرت يه بلوز آبي آسماني با يه دامن قرمز چهار خونه چين دار با كفش قرمز برات خريده باباي من هم برام كت شلوار با پيرهن سفيد با كراوات قرمز و آبي خريده
بابا مي گه وقتي ميخوايم سال نو را تحويل بگيريم بايد لباس نو بپوشيم
مرتب باشيم بوي گل بديم من هم وقتي خواستم بيام خونه شما دو تا گل از باغچه مي چينم ميارم براي تو كه مادرت بزنه به گيس هاي پريشونت
خوشگل مي شي بخدا اگه مثل پارسال مادرت موهات رو پريشون كنه پشتت دو تا گل هم بزنه به اونا خوشگل مي شي بخدا....
سر سفره هفت سين بشين كنار من دلم مي خواد از توي آينه نگاهت كنم
وقتي سال تحويل شد بابام قرآن را بر ميداره هم به تو هم به من عيدي ميده باباي تو هم حتما بهمون عيدي خواهد داد بعد بزرگ ها ماچمون مي كنند ما هم بزرگ ها رو ماچ مي كنيم من هم يواشكي تو رو ماچ مي كنم تو هم منو ماچ كن
به بچه هاي محل گفتم فرداي سال تحويل تو هم بيا به مادرت مي گم
همه گي با هم ميريم سينما فيلم نورمن ويزدم اومده جديده واسه عيد گذاشتند
نمي دوني چه خنده داره نمي خواد چيزي بخري من واست خروس قندي
مي خرم
اگه دلت خواست به مامانت بگو چند تا لقمه درست كنه مي خوام تو سينما لقمه هاي خودم را بذارم تو دهنت و با هم بخنديم به بچه هاي ديگه لقمه نده خودمون دوتا مي خوريم...تو يه لقمه بذار دهن من من هم يه لقمه ميذارم دهن تو تو يه دقيقه خروس قندي رو ليس بزن من هم يه دقيقه نمي دوني چه خوش ميگذره
پس برو آماده باش يك ساعت به سال تحويل مونده ميام دم خونه تون
اگه دلت خواست كولت مي كنم تا پاي سفره كه كفش هات كثيف نشه آخه مادرم گفته
قبل از سال تحويل كفش هاي عيدم رو نپوشم كثيف مي شه
شايد مادر تو هم گفته بهت مگه نه؟؟؟وقتي بابام خواست فال حافظ بگيره
من تو روتو هم منو نيت كن كه هميشه با هم باشيم نه تو بري نه من باشه؟ يادت نره... توكلي
=====
وبهار از روبانِ سبزِ
دوشيزه اي باز مي شود
و آنسوي تر
عشق قدم مي زند
و كودكي از نردبامِ پيري
بالا مي رود
كتاب ها نخوانده ميمانند
=====
ستاره كه مي ريزد
نگهبان
درهاي باغ را مي بندد
عشق تعطيل مي شود . توكلي
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 8:46 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
وي در سال 1298 در خيابان ري تهران متولد شدند. پدرش هادي خان تجويدي از شاگردان ممتاز کمال الملک استاد منياتور بودند. و قطعا در دامان چنين خانواده اي رشد کردن تاثيرات زيادي روي ايشان گذاشت. ايشان ابتدا فلوت مي نواختند ولي طبق اظهارات خودشان ساز فلوت ارضايشان نمي کند و موضوع را با پدرشان در ميان مي گذارند و پدر ويولني براي ايشان تهيه مي کنند و مدت 5/2 سال نزد استاد حسين ياحقي کار مي کنند و سپس نزد استاد صبا مي روند. به طوري که خودشان نقل مي کنند: زماني که صداي ويولن صبا را از راديو شنيدم بي تاب شدم و به هر طريقي منزل ايشان در خيابان ظهير الاسلام را پيدا کردم. و اين شاگرد و استادي 8 سال به طول انجاميد. اول ويولن و بعد هم ستار. و اين رابطه به حدي رسيد که تجويدي با صبا در راديو با هم همکاري مي کردند. زماني که تجويدي نزد صبا مي رود متوجه مي شود که خود استاد صبا از شاگردان پدرش است. و ابتدا نزد صبا رديف صبا را کار مي کنند( اين رديفها ابتدا دست نويس بودند و چاپ نشده بود) پس از اين دوره استاد تجويدي به توصيه صبا به مدت 4 سال قطعات کلاسيک کار مي کنند سپس نزد صبا ستار کار ميکنند چون استاد صبا اعتقاد داشتند کسي که مي خواهد به حالت و قطعات موسيقي ايراني خوب مسلط شود به خصوص ساز ويولن بايد با آموزش اين ساز مضرابي همراه باشد. سپس استاد تجويدي نزد حاج آقا مجرد ايراني مي روند و به بحث و بررسي در مورد گوشه هاي ايراني پرداختند. مرحوم جهانگير ملک نقد مي کنند: در آن روزها که کولر هم نبود تجويدي در آن گرماي تابستان مو به مو قطعاتي که خوانده و اجرا مي شد به صورت نت يادداشت مي کرد به طوري که رديف هاي ايشان از نفايس موسيقي ماست. در 29 فروردين 1329 استاد تجويدي توسط دست خط استاد صبا به راديو معرفي مي شود. و پرويز ياحقي، علي تجويدي و اسد الله ملک سه سلو نوازمطرح راديو مي شوند. در سال 1334 برنامه گلها توسط داوود پير نيا تاسيس شد و تجويدي توسط پير نيا وارد برنامه گلها شد. و ايشان يکي از سه رکوردار سازنده آهنگ در برنامه گلها شدند. و برنامه گلها از برنامه 100 با ويولن استاد تجويدي و تار شاپور رحيمي شروع شد. استاد تجويدي بيشترين تعداد شاگرد را به جامعه موسيقي تحويل داده و به اين ترتيب که زماني که استاد صبا زنده بودند در کنار ايشان تدريس مي کرد، پس از فوت صبا شاگردان صبا را نيز درس مي داد، در دانشگاه هنر هاي زيبا تدريس مي کرد، در خيابان اميريه کلاس خصوصي داير کرده بود. آثار تاليفي استاد تجويدي: کتاب اول استاد که کمياب است در دستگاه چهارگاه، همايون و بيات اصفهان است. کتاب دوم در دسنگاه نوا، راست پنجگاه و سه گاه است. کتاب سوم مستقلا ماهور است. در رديف استاد صبا به علت کمي زمان از هر آواز و دستگاه يکي انتخاب شده و اين کتابها ادامه دهنده رديف استاد صبا است و 100 درصد بعد از آموزش رديف استاد صبا بر هنرجويان واجب است. در زمينه نوازندگي: استاد در هنگام نواختن ويول ناز آرشه هاي بلند استفاده مي کردند و اين به اين علت بود که ايشان مدتي سبک کلاسيک کار مي کردن و از همان ابتدا از آرشه هاي بلند و تکيه ها بر مبناي اصول غربي و ويبراسيون کمتر استفاده مي کردند. و استاد تجويديبه مقدورات ويولن توجه خاصي داشتند و معتقدند که تنها از ويبراسيون اول نبايد استفاده کرد وحتي در بداهه نوازي بايد از پوزيسيون اول، سوم و چهارم ،،، استفاده کرد. در زمينه آهنگسازي: استاد تجويدي در طي 60-50 ساله خدماتش به موسيقي خوانندگان بسياري را تربيت و به جامعه تحويل دادند. به طوري که هر خواننده که يک اثر از تجويدي مي خواند يک شبه ره صد ساله مي رفت و سريع به شهرت مي رسيد. و خوشبختانه در رديف ايشون يک سري از تصنيفها و آهنگهايي که خود استاد ساختند ثبت شده. کوکهاي موجود در رديف استاد تجويدي: قسمت اول در کتاب اول موسيقي ايراني در کوک مي، لا ، مي ، لا چپ کوک در دستگاه چهارگاه با علامت عرضي فا سري، سل ديز و نت شاهد لا و از پوزيسيون 1،3،2،،، استفاده شده و قابل استفاده براي نوزندگان تار و سه تار است. قسمت دوم کتاب اول در دستگاه همايون با کوک بين المللي مي،لا،ر،سل است با علامت عرضي سي کرن،دو ديز. در قسمت اول کتاب قطعه اي است با نام سر نوازي سرنوازي اصطلاحي بوده بين نوازنده هاي اصفحان و نوازنده ها براي گرو کردن دستشان از آن استفاده مي کردند و حالت اتو داشته و اين اصطلاح بين آنها رايج بوده. و استاد جليل شهناز از اين اصطلاح زياد استفاده مي کردند و استاد تجويدي در کتابشان درج کرده اند که بنده اولين بار اين اصطلاح را از استاد جليل شهناز شنيده ام. قسمت سوم کتاب شامل بيات اصفهان است در کوک مي،لا،ر،لا با علامات عرضي سي کرن، دو ديز و نت شاهد ر. و شامل آرشه هاي مختلف، استکاتوو آرشه پراني و گوشه هاي متنوع است. و قسمت آخر شامل تصنيف هايي است که در دستگاه همايون، اصفهان و چهارگاه اجرا شدند. کتاب دوم: در دستگاه نوا، راست پنجگاه و سه گاه در دستگاه نوا با کوک مي،لا،ر،لا و شامل تکنيک هاي بسيار قوي است. قسمت دوم: مي،لا،مي،لا با علاملت عرضي فا ديز،دو سري با نت شاهد مي. قسمت بعدي دستگاه سه گاه : کوک مي،لا ،دوسري،لا با نت شاهد دو سري و نوازندگان کوک سيم آخر را مي هم مي توانند کوک کنند و روي پرده زابل مي افتد و داراي گوشه هاي مختلف است: پهلوي، کرشمه مغلوب، مثنوي مخالف، مويه و قطعات ضربي متفاوت قسمت بعدي: دستگاه راست پنچگاه: کوک مي،لا،مي،لا با علامات عرضي فا ديز،سل ديز ،دو ديز و در پايان کتاب حدود 20 تصنيف استاد تجويدي در تمام دستگاه ها است. کتاب سوم: مستقلا ماهور با کوک مي،لا ، ر، لا با علامات عرضي فا ديز، دو ديز و نت شاهد ر چپ کوک و قسمت آخر باز هم قطعات استاد است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 8:45 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
تحريف در چهارشنبهسوري ايرانيان در روزهاي اخير، موضوع چهارشنبهسوري از ابعاد مختلف و ديدگاهها و مواضع گوناگون مورد توجه رسانهها قرار گرفته است و طيفي از تحليلگران مسائل اجتماعي اقدام به رد يا تأييد اقداماتي كردهاند كه در زير اين عنوان، انجام ميشود. در اين نوشتار، به دنبال موضعگيري ارزشي درخصوص اين موضوع نيستيم، بلكه تنها به مقايسه آيين چهارشنبهسوري در ايران باستان و آنچه اكنون به نام آن انجام ميشود، ميپردازيم. از ديدگاه mythology و اسطورهشناسي آيينها، سنن و رسوم هر قوم بيانگر نهفتههاي تئوريك و باورهاي پنهان آن قوم است. محدوديت در روابط و ضعف در انتقال مفاهيم و سنن، پیشینیان را مجبور به استفاده از روشها، حركتها و نمادهايي مي کرد كه امروزه و پس از گذشت سالها، از آن تعبير به رسوم و آيين ميشود. ايرانيان باستان نيز از اين قاعده مستثني نبوده و شايد بتوان گفت، به دليل گستردگي موقعيت جغرافيايي و پيچيدگي چينش نژادي و فكري، اين رسوم و مفاهیم، در ميان آنان بيشتر از بسياري كشورها و اقليمهاي ديگر بوده است. ايرانيان باستان، اصل اوليه در خلقت عالم را هدفمندي و معناداري آن مي دانستند. به همين علت، در هر چيزي به دنبال هدف و درسي ميگشتند تا در شئونات زندگي، علاوه بر كاربرد معمولي، بتوان استفادههاي حسابشده ار آن برد. از اين رو، احترام به عناصر اربعه، خصوصا آتش جايگاهي به سزا و قابل تامل در بين باورها و نگرشهاي ايرانيان قديم داشته است. عنصر آتش در باور گذشتگان، بهرهمند از خصلتهايي چند بوده كه هر شخصي بايد از آنها درس گرفته و به كار مي بست، مانند اينكه : 1ـ همانند آتش، پاك و درخشان باشند 2ـ مانند پرتوهاي آتش رو به بالا بروند 3ـ مانند آتش، آلودگيها را زدوده و خود پاك بمانند و خصوصا آنكه ؛ مانند آتش، كوشا و بيقرار باشند و تا پايان عمر از كوشش باز نايستند. ناگفته نماند كه عدهاي از مورخين و فلاسفه تاريخ، احترام فوقالعاده به آتش را ناشي از كمبود امكانات در قديم، تعدد و تنوع استفادهها از آتش كردهاند. چهارشنبه سوري كه امروزه به عنوان يكي از نمادهاي بر جاي مانده پيشينيان از آن ياد ميشود، با توجه به نزديكي و مقارنت آن با آخر سال به وجود آمده و اين كه مردم قديم بر اين باور بودند كه با نو شدن هر سال، جسم و روح انسان نيز بايد نو شده و تغيير و تحولي قابل توجه در آن رخ دهد. بنا بر اين اعتقاد، در چهارشنبه آخر سال، آتشي ميافروختند و چند بار از روي آن پريده و در هنگام پرش، اين جمله را بر زبان ميآوردند كه «زردي من از تو و سرخي تو از من» اين نشانگر عبرتپذيري و نيز كوششي براي تعالي و رشد گذشتگان بوده است. جشن باستاني نوروز و حكايت سفره هفتسين كه هر ساله تكراري دوباره و خاطراتي چند باره را به ارمغان ميآورد، نيز از همين مقوله است. با مراجعه به متون پيشينيان و كتابهاي اعتقادي آنان روشن ميشود كه اين جشن را نيز بايد از منظر احترام مردم به طبيعت و اصول يادگيري انسانها از حركات و فرآيندهاي طبيعي نگريست. هفتسين كه در اصل هفتچين بوده است، فرصتي بود تا هفت عدد از روييدنيها و چيدنيهاي طبيعت گرد هم آمده، بر سر سفره خانواده به، دقايقي آن جمع صميمي از ارحام و آشنايان را به تفكر درباره نو شدن و نوروزي و نوعياري وا دارد. با اين حال، بنا بر قانوني ديرينه تبديل و دگرگوني اشياء و مفاهيم، متأسفانه امروز، بسياري از خصلتها و عادات مثبت و قابل فكر گذشتگان به فراموشي سپرده شده، و يا به خاطر اغراضي خاص كه بر كسي پوشيده نيست، به انحراف كشيده شده اند. مراسمي مانند چهارشنبه سوري، در نهايت تاسف، تبديل به آئينهايي بي محتوا و يا كم محتوا شده اند كه بسياري از بارهاي ارزشي خود را از دست داده و صرفا ـ اگر با قصد سوئي برپا نشوند ـ به درد خالي كردن احساسات و فرار از روز مرگيها مي خورند. اگر در روزگاران گذشته، فلسفه و علت برپايي مراسم چهارشنبه سوري، نونوار كردن روح و جان و آمادگي براي پذيرا شدن سال نو و اوقات جديد بود، امروز به مراسمي خطرناك و هزينهبر براي خانوادهها و اموال عمومي مبدل شده است. اين امر باز هم اين زنگ خطر را در كنار گوش مسئولان فرهنگي و اجتماعي كشور به صدا درميآورد كه بسترهايي امن و سالم براي تخليه هيجانهاي جوانان و بروز شادي آنان فراهم كنند. منبع : مهر و بازتاب ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 8:44 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|||||
|
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
![]() ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد. ![]() حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
![]() خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و......... اجي مجي لا ترجي
پيام اخلاقي اين داستان مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها................
![]() مونث هستند !!!!!!!!
|
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 8:36 توسط احمد
|
|
||||||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 23:30 توسط احمد
|
|
||