تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی
پرونده اتمی ايران به شورای امنيت فرستاده شد
شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی با پايان نشست خود در مقر اين آژانس در وين رأی به گزارش پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد داد. اين شورا قطعنامه تازه ای درباره ايران صادر نکرده بلکه همان گونه که در قطعنامه پيشين خود تصميم گرفته بود، تازه ترين جمع بندی خود درباره فعاليت اتمی ايران را همراه با گزارش محمد برادعی، رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی در اين زمينه به شورای امنيت فرستاده است. هيئت نمايندگی ايران در آژانس بين المللی انرژی اتمی اعلام کرد که اين کشور بی توجه به هر تصميمی که شورای امنيت درباره اش بگيرد به برنامه تحقيقات اتمی خود ادامه خواهد داد
 
 
چهارشنبه ١۷ اسفند ١٣٨۴ – ٨ مارس ٢٠٠۶
 
بی بی سی: شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی با پايان دادن به نشست خود در مقر اين آژانس در وين رأی به گزارش پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد داد.
اين شورا قطعنامه تازه ای درباره ايران صادر نکرده بلکه همان گونه که در قطعنامه پيشين خود تصميم گرفته بود، تازه ترين جمع بندی خود درباره فعاليت اتمی ايران را همراه با گزارش محمد برادعی، رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی در اين زمينه به شورای امنيت فرستاده است.
در پی اعلام اين خبر، هيئت نمايندگی ايران در آژانس بين المللی انرژی اتمی اعلام کرد که اين کشور بی توجه به هر تصميمی که شورای امنيت درباره اش بگيرد به برنامه تحقيقات اتمی خود ادامه خواهد داد.
علی اصغر سلطانيه نماينده ايران در آژانس به بی بی سی گفت: "تا زمانی که شورای امنيت تصميمی نگرفته است، ما موضوع را بدقت در تهران بررسی خواهيم کرد و با توجه به آخرين تحولات تصميم خواهيم گرفت که چکار کنيم، ما قبلاً هم گفته ايم که اصولاً آماده گفتگو و مذاکره و يافتن راه حلی مسالمت آميز برای مسئله ايم و مصمميم همکاری با آژانس را در چارچوب تعهداتمان ادامه دهيم، اطلاعات جامع و اسنادی وجود دارد که دليلی است بر تأکيد ما به اينکه هدفمان از فعاليت هسته ای صرفاً مقاصد صلح آميز است".
طی ساعاتی که موضوع فعاليت اتمی ايران در نشست شورای حکام مطرح بود، آن گروه از دولتهای عضو اين شورا که در جنبش عدم تعهد نيز عضويت دارند با صدور بيانيه ای خواستار آن شدند که رسيدگی به مسائلی که در مورد فعاليت اتمی ايران وجود دارد تنها در چارچوب آژانس بين المللی انرژی اتمی صورت بگيرد.
در مقابل، گرگ شولت، نماينده آمريکا در آژانس گفت که ايران "گستاخانه" بسوی دستيابی به مواد، فناوری و دانش ساخت سلاح هسته ای حرکت می کند و زمان آن فرارسيده که شورای امنيت در مورد اين کشور وارد عمل شود.
گزارش خبرنگار بی بی سی از محل آژانس در پايتخت اتريش حاکی از اين است که اگرچه شورای حکام رأی داده که شورای امنيت به مسئله فعاليت اتمی ايران رسيدگی کند اما همچنان قصد ادامه بازرسی از تأسيسات اتمی ايران را دارد و می خواهد با کمک فشاری که شورای امنيت به ايران وارد خواهد آورد، اين کشور را وادار کند به قطعنامه هايی که تاکنون در مورد اين کشور صادر کرده است عمل کند.
منصور فرهنگ، از نمايندگان پيشين ايران در سازمان ملل متحد و کارشناس روابط بين الملل در آمريکا می گويد با کشانده شدن مسئله اتمی ايران به شورای امنيت انتظار می رود که در مراحل اوليه فشار ديپلماتيک بر اين کشور و تهديد آن به تحريم فراگير اقتصادی آغاز شود و آنچه مراحل بعدی را تعيين می کند، پاسخی است که ايران به فشار شورای امنيت نشان خواهد داد.
بهروز هادی زنوز استاد اقتصاد در دانشگاه علامه طباطبايی تهران می گويد با اينکه به نظر نمی رسد شورای امنيت در آينده نزديک دست به تصميم شديدی عليه ايران بزند اما موضوع کشانده شدن پرونده اتمی ايران به شورای امنيت بر انتظارات عاملان اقتصادی اثر روانی خواهد گذاشت.
آقای هادی زنوز احتمال می دهد که شاخص ريسک سرمايه گذاری در ايران افزايش يابد، تأمين منابع مالی برای اجرای طرحهای اقتصادی در ايران با مشکل مواجه شود، هزينه بيمه بين المللی برای ايران بالاتر رود و بهای کالاهای وارداتی به اين کشور را تحت تأثير قرار دهد.
وی می گويد که اثر روانی خبر کشانده شدن ايران به شورای امنيت می تواند بهای نفت را در بازارهای جهانی افزايش دهد
 
برادعی: فصل تازه ای از ديپلماسی پيش روی ايران باز شد
با اعلام خبر فرستاده شدن پرونده اتمی ايران از شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی به شورای امنيت سازمان ملل متحد، محمد برادعی رئيس آژانس از ايران و غرب خواست با توجه به آسيب پذيريهايی که در منطقه خاورميانه وجود دارد، لحن ملايمتری در رويارويی با يکديگر نسبت به هم به کار برند.
وی در پايان نشست شورای حکام که طی آن برخورد لفظی تندی ميان ايران و آمريکا جريان داشت گفت که در شرايط کنونی به خونسردی نياز هست و ابراز تأسف کرد که ديپلماسی اتحاديه اروپا و روسيه برای دستيابی به توافق با ايران برای حل مسئله فعاليت اتمی اين کشور به نتيجه ای نرسيده است.
آقای برادعی در عين حال، متوسل شدن به شورای امنيت برای حل اين مسئله را آغاز "فصل تازه ای در ديپلماسی" دانست و نه "ميانبری به تحريم" که می تواند ايران را به انزوا بکشاند.
متوسل شدن به شورای امنيت از نظر وی، وزن بيشتری به تلاش آژانس بين المللی انرژی اتمی می دهد تا اطمينان حاصل کند که ايران گامهای لازم را برای جلب اعتماد جامعه جهانی به برنامه اتمی اش بر می دارد.
رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی گفت که ايران از چهارم فوريه (پانزدهم بهمن) که شورای حکام آژانس تازه ترين قطعنامه خود را در مورد اين کشور صادر کرد هيچ گامی برای چنين جلب اعتمادی برنداشته و از دولت ايران خواست از آنچه وی ايجاد مانع در سر راه بازرسی آژانس از تأسيسات اتمی اش خواند دست بردارد.
آقای برادعی از سوی ديگر از آمريکا خواست وارد گفتگو با ايران شود اما در عين حال اذعان کرد که چنين گفتگويی بسيار بعيد است چراکه دو کشور بيش از ربع قرن است با يکديگر رابطه ديپلماتيک ندارند.
 
ديپلمات‌های برجسته‌ی ايران در راه نيويورك
ايسنا: يك عضو ارشد تيم مذاكره‌كننده‌ی هسته‌يی خبر داد: گروهی از ديپلمات‌های برجسته‌ی ايرانی برای بررسی موضوع ايران در نشست احتمالی هفته‌ی آينده‌ی شورای امنيت به نيويورك اعزام خواهند شد.
اين مقام مسوول در گفت‌وگو با خبرنگار انرژی هسته‌يی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) با اشاره به گزارش مساله‌ی هسته‌يی ايران به شورای امنيت سازمان ملل بر اساس بند هشت قطعنامه‌ی بهمن‌ماه شورای حكام و موضع‌گيری ايران در اين خصوص اظهار داشت: موضع ما بخشی از بيانيه‌ی ايران است كه در نشست امروز شورای حكام قرار شد و بخش ديگری از آن در تهران ظرف چند روز آينده جمع‌بندی مي‌شود.
وی با بيان اين كه ايران در اين باره عجولانه تصميم‌گيری نخواهد كرد، گفت: موضوع ايران بنا به درخواست شورای حكام و بر اساس قطعنامه‌ی پيشين اين شورا به شورای امنيت گزارش شده است.
اين مقام مسوول در خصوص برخورد احتمالی شورای امنيت با مساله‌ی هسته‌يی ايران گفت: اقدام احتمالی شورای امنيت مشخص نيست. ممكن است موضوع ايران را صرفا جهت اطلاع با اعضای شورای امنيت در ميان گذارند يا اين كه رييس شورا بيانيه‌ای را در خصوص آن صادر كند، در اين صورت شورای امنيت از ايران خواهد خواست تا بخش‌هايی از قطعنامه‌های گذشته‌ی آژانس را اجرا كند.
وی ادامه داد: احتمالا اين درخواست شورای امنيت در چارچوب زمانبندی مشخصی صورت بگيرد.

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:58  توسط احمد  | 

 
یک اقلیت غیرمتخب، با سرکوب، حمایت از تروریسم و تلاش برای تولید بمب اتمی، خواسته های مردم ایران برای دمکراسی را زیرپا می گذارد: وزیر امورخارجه آمریکا
کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا روز پنجشنبه طی شهادت در برابر کمیسیون تخصیص بودجه در سنای آمریکا حکومت ایران را بزرگترین چالش سیاست خارجی آمریکا توصیف کرد و گفت به نظر می رسد جمهوری اسلامی عزم خود را جزم کرده تا سلاح اتمی تولید کند. وی افزود: ایران سنگر اصلی تروریسم است، در جنوب عراق، در سرزمین های فلسطینی و در لبنان -- و در همه این موارد، حمایت حکومت ایران از تروریسم رشد دولت های دولت های دموکراتیک و باثبات را کند و در مواردی متوقف می کند. خانم رایس افزود: حکومت ایران البته یک پرونده حقوق بشری وحشتناک دارد و کشوری است که در آن یک اقلیت غیرمنتخب آرزوها و خواست های مردم ایران برای دموکراسی را ناکام می گذارد.


کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا در شهادت در برابر کمیته تخصیص بودجه در سنای آمریکا Senate Appropriations Committee
گفت: بزرگترین چالش پیش روی آمریکا، ایران است.
صدای کاندولیزا رایس: ما ممکن است از سوی هیچ کشور واحدی جز ایران با چالشی بزرگتر روبرو نباشیم. ایرانی که سیاست هایش در جهت ایجاد خاورمیانه ای است که 180 درجه با خاورمیانه ای که مدنظر ما است تفاوت دارد. به نظر می رسد ایران کشوری است که عزم خود را جزم کرده تا سلاح اتمی تولید کند. بر خلاف خواست جامعه بین المللی که مصمم است ایران را از این کار بازدارد.
مریم احمدی (رادیو فردا): وزیر امور خارجه آمریکا گفت:
صدای کاندولیزا رایس: ایران کشوری است که سنگر اصلی تروریسم است، چه این تروریسم در جنوب عراق باشد یا در سرزمین های فلسطینی و یا در لبنان و در همه این موارد حمایت ایران از تروریسم رشد دولت های دولت های دموکراتیک و باثبات را کند و در مواردی متوقف می کند.
م . ا: کاندولیزا رایس در ادامه سخنان خود افزود:
صدای کاندولیزا رایس: ایران البته یک پرونده حقوق بشری وحشتناک دارد و کشوری است که در آن یک اقلیت غیرمنتخب آرزوها و خواست های مردم ایران برای دموکراسی را ناکام می گذارد.
م . ا: ایران که پرونده هسته ایش در آستانه مطرح شدن در شورای امنیت سازمان ملل متحد است، روز چهارشنبه به آمریکا هشدار داد که می تواند به این کشور آسیب برساند و مشکل ایجاد کند. یک مقام بریتانیایی که با پرونده هسته ای ایران از نزدیک آشنا است گفت: تهدید ایران را کاملا جدی می گیرد. این مقام بریتانیایی گفت: در این پیام می توان اشاره مخفی و کوچکی به استفاده از خشونت را حس کرد.
اظهارات روز چهارشنبه جواد وعیدی در نشست شورای حکام سازمان بین المللی انرژی اتمی متوجه آمریکا بود، اما مقام بریتانیایی در پاسخ به این سئوال که آیا بریتانیا هم نگرانی دارد گفت: در مرحله کنونی این اظهارات فقط شعار است، اما چون ایران برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود در گذشته از خشونت استفاده کرده است، ما این مساله را جدی می گیریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:56  توسط احمد  | 

 
نگاهی به پديدهء قاچاق زنان
سودا‌گری انسان
• از مقاطع اوج‌گيری اين پديده يعنی قاچاق زنان و خريد و فروش آنان برای فحشا، از ابتدای دههء 1990 ميلادي، به ويژه پس از فروپاشی اتحاد جماهيرشوروی و بلوك شرق، در سطح جهانی مي‌توان ذكر كرد، به‌طوری كه امروزه تمام كشورهای اروپايي، آمريكايی و ژاپن، در امر واردات زن به صورت كالا و كارگر جنسی فعاليت دارند  
سعيد انصاری راد – روزنامه «سرمايه»
 
قواعد اقتصادی اخلاق انسانی را به چالش گرفته است، بازتاب جهانی شدن و در نورديدن هنجارهای غالب و سلطهء آنها بر كميت و كيفيت تبادلات انساني، عرصه‌ای را به حوزه‌های اقتصادی و قواعد حاكم بر آن ضميمه كرده است كه حكايت از شكافی ژرف ميان سنت‌های انسانی و غده‌های چركين اقتصادی را روايت مي‌كند.
 
آژير خطر در جاي‌جای پيچ و خم تاريك و روشن اقتصاد جهانی به صدا در آمده است و انسان و حكايت انسانی پناهگاه مي‌جويد. اجزای اقتصاد جهانی روزبه‌روز پيوستگی و همبستگی بيشتری با يكديگر مي‌يابند و در اين ميان تغييرات بسياری را بر اقتصاد جهانی تحميل مي‌كنند. از آن ميان احيای حقوق و كرامت انسان در بخشی و در بخش ديگر سايهء شوم مناسبات مبتنی بر اصل سود و اصالت يافتن آن خط‌های سياهی را بر اين وصف احيا شده مي‌اندازد و جلو مي‌رود.
 
مباحث نظری كه حوزه‌های اخلاقی و انسانی را در مناسبات اقتصادی پوشش مي‌داد اكنون بر مدار حركت اقتصادی تحت قواعد مرسوم به معنای تام اصالت سود، خوانده، نوشته و تحليل مي‌شود.   
 
مفهوم قاچاق زنان پديده‌ای بسيار گسترده و جهانی است. قاچاق زنان را مجمع عمومي‌سازمان ملل متحد در سال 1994 چنين تعريف مي‌كند: «انتقال غيرقانونی و مخفيانهء اشخاص در عرض مرزهای ملي، عمدتائ از سوی كشورهای درحال توسعه و كشورهای دارای اقتصاد درحال گذار، با هدف نهايي‌واداشتن زنان و دختران به وضعيت‌های بهره‌كشانه و ستمگرانه ازلحاظ جنسی و اقتصادي، به منظور سود به كارگيرندگان، قاچاقچيان‌و سنديكاهای جنايتكار و نيز ديگر فعاليت‌های مرتبط با قاچاق، نظير كار خانگی و اجباري، ازدواج دروغين، استخدام مخفيانه وفرزند خواندگی دروغين.» در مادهء سوم پروتكل پيشگيري، سركوب و مجازات قاچاق اشخاص ‌به ‌ويژه زنان و كودكان، مصوب سال 2000 چنين ذكر شده است: «قاچاق، شامل استخدام، انتقال، حمل و نقل، پناه دادن يا دريافت اشخاص ‌به وسيلهء تهديد يا به كارگيری زور يا ديگر اشكال تحميل، آدم‌ربايي، تقلب، فريب، سوءاستفاده از قدرت يا موقعيت، يا منافع، جهت كسب رضايت فردي‌كه بر شخص ديگری كنترل دارد، به منظور بهره‌كشی جنسي، كار ياخدمات اجباري، بردگی يا رويه‌های مشابه بردگی و بيگاری يا برداشتن اندام‌های بدن است.» در اين تعريف استدلال شده است كه ‌قاچاق نبايد بر حسب تحميل يا فقدان رضايت به ‌ويژه در چارچوب ‌صنعت جنسی تعريف شود، زيرا كار جنسی ذاتائ بهره‌كشانه است. بنابراين، رضايت يا كنترل زن بر وضعيت خودش هيچ اهميتی ندارد. در همين راستا قاچاقچی زنان، به كسی اطلاق مي‌شود كه از طريق اعمال زور،باج‌خواهي، فريبكاری يا از طرق ديگر به بهره‌برداری جنسی يا ساير انواع استثمار زنان و دختران، همانند كار اجباري، برداشتن اندام و... اقدام مي‌كند. از مقاطع اوج‌گيری اين پديده يعنی قاچاق زنان و خريد و فروش آنان برای فحشا، از ابتدای دههء 1990 ميلادي، به ويژه پس از فروپاشی اتحاد جماهيرشوروی و بلوك شرق، در سطح جهانی مي‌توان ذكر كرد، به‌طوری كه امروزه تمام كشورهای اروپايي، آمريكايی و ژاپن، در امر واردات زن به صورت كالا و كارگر جنسی فعاليت دارند، در آلمان 10 هزار زن اهل كشورهای چك، لهستان و بلغارستان، برخلاف ميل خود در كلوپ‌ها و ميخانه‌ها كار مي‌كنند. در آسيای جنوب شرقی دستكم يك ميليون نفر كودك زير 15 سال ازراه فحشا ارتزاق مي‌كنند. براساس برآوردهای كميسيون اروپا، سالانه500 هزار زن و كودك به اروپای غربی قاچاق مي‌شوند.   
 
بنا به اعلام سازمان بين‌المللی كار «صنعت جنسی در ساليان اخير بسيار متنوع و جهانشمول شده است.» در همين راستا وزير دادگستری ‌سوئد، در اجلاس استكهلم بيان داشت كه قاچاق زنان، چيزی غير ازتجارت برده نيست. تعاريف فوق، تعاريف جامع و مانعی از اين پديده نيستند اما از آنجا كه مجامع بين‌المللی اين پديده را در همين حد مي‌بينند، در اين نوشتار به همين حد بسنده مي‌شود. برای پی گرفتن رد پای اهريمن و يافتن مبداء و مقصد اين تجارت مشئوم مي‌توان جاي‌جای جهان را كاويد. اسراييل و شهر تل آويو يكی از مقاصد اين تجارت كثيف است. درحال حاضر اسراييل و در راس آن شهر تل‌آويو به محلی امن برای فعاليت فاحشه‌خانه‌هايی تبديل شده كه عمدتائ زنان حاضر در آن را زنان كشورهای ديگر و در راس آن كشورهای اروپای شرقی و كشورهای تازه استقلال يافته تشكيل مي‌دهد. آنچه در پی مي‌آيد تصويری شوم از وضعيت اين تجارت كثيف در جامعهء اسراييل است. امروزه چهرهء فاحشه‌ خانه‌های اسراييل، شكل خاصی به خيابان‌های شهرهای اين كشور و به ويژه تل‌آويو داده است. عمدهء خيابان‌هايی كه اين فاحشه‌خانه‌ها در آن قرار دارد، خيابان‌هايی كثيف و ساختمان‌های آن مخروبه و قديمي‌است. فلش‌های قرمز رنگ بر روی ديوارهای اين مناطق، مشتريان را به اين مكان‌ها كه با نام «باشگاه سلامت» يا «سالن ماساژ» خوانده مي‌شوند، هدايت مي‌كند.
 
رييس بخش تحقيقات پليس ملی اسراييل، در اين باره مي‌گويد: «در عمدهء فاحشه‌خانه‌های تل‌آويو هيچ بررسي‌ای از زنان حاضر در آن‌جا كه عمده‌شان به اين كشور قاچاق شده‌اند، صورت نمي‌گيرد
 
عمده زنانی كه به اسراييل قاچاق مي‌شوند، از رومانی و يا كشورهای تازه استقلال يافته به اين كشور آمده‌اند. اين زنان كه توسط عاملان جرم‌های سازمان يافته، اغوا مي‌شوند، عمدتائ با اميد رسيدن به پول‌های هنگفت قاچاق مي‌شوند. عمدهء اين افراد را دختران جوانی همچون آنا 23 ساله يعنی دختر رومانيايی كه در سال 2002 پايش به يكی از دادگاه‌های اسراييل باز شد، تشكيل مي‌دهد.
 
آنا در اين ‌باره در دادگاه گفت كه در سال 2001، در زادگاهش با دختری اسراييلی به نام شولا آشنا شد. شولا به وی قول داد كه در تل‌آويو مي‌تواند با نگهداری از افراد مسن و از كار افتاده، پول خوبی به دست آورد. شولا وی را با هواپيمايی از بخارست از كشور خارج نمود و اين درحالی بود كه آنا واقعائ نمي‌دانست كه در كجا فرود خواهد آمد. زمانی كه هواپيما در قاهره به زمين نشست، آنا تصور مي‌كرد كه در اسراييل است. پس از آن بود كه به همراه گروهی از ديگر دختران، با ماشينی روباز خود را در بيابان‌های مصر يافت و اين درحالی بود كه افرادی با چهره‌ای پوشيده و مسلح به سلاح‌های خودكار، آن‌ها را همراهی مي‌كردند. ساعت دو نيمه شب بود كه آن‌ها ماشين را ترك كرده و پس از چند ساعت پياده‌روي، سينه‌خيز از حصارهای سيم‌خاردار، عبور كردند.
 
اگر چه آنا اين شانس را داشت كه در حين انتقال به تل‌آويو، مورد تجاوز جنسی قرار نگيرد اما آن زمان نمي‌دانست كه چه در انتظارش است. پس از عبور از مرز بود كه توسط مردی به نام جرج‌بن آبراهام يوسف به تل‌آويو برده شد. در هتلی در تل‌آويو بود كه يوسف به او دستور داد]...[ در ماه می ‌سال 2000، سازمان عفو بين‌الملل، گزارش تكان‌دهنده‌ای منتشر كرد كه در آن اسراييل را به خاطر نگاه بي‌توجه به موضوع بردگی جنسی محكوم كرد. در نتيجه هياهوهای شكل گرفته در جامعهء اسراييل بود كه موجب شد مجلس اين كشور قاچاق زنان را يك جرم آشكار بداند. در صورتی كه قبل از آن حتی جرم هم به حساب نمي‌آمد و برای آن حداكثر 16 سال حبس در نظر گرفته مي‌شد، اما اجرای اين قانون هم خود به موضوعی جديد تبديل شد.
 
پس از آن اسراييل با چالشی جدی روبه‌رو شد. در كشوری كه تقاضا برای فاحشه‌خانه‌ها سرسام‌آور است، يعنی در هر ماه يك ميليون مراجعه ثبت مي‌شود، هرگونه واكنشی سخت مي‌شود. سازمان‌های حقوق بشر هم برآوردشان بر آن است كه همه ساله حداقل سه هزار زن برای تجارت و بردگی جنسی به اين كشور قاچاق مي‌شوند. جدای از روماني، اين زنان از روسيه، مولداوی و اوكراين يعنی كشورهايی كه سقوط نظام تامين‌اجتماعی ناشی از اقتصادهای پس از كمونيسم را تجربه كرده‌اند، به اين كشور قاچاق مي‌شوند.در كنفرانسی دربارهء فساد و فحشا در اوت سال 2002، يكی از ژنرال‌های پليس در سخنرانی خود گفت: «قاچاق زنان در اسراييل جرمي‌سازمان يافته است.» طرح اين موضوع، غيرمعمول به نظر مي‌رسد، چرا كه مقامات اسراييل مدت‌ها بود كه به هر نحو ممكن هرگونه وجود جرم سازمان يافته در مرزهای خود را منكر مي‌شدند، اما ديگر شرايط به شكلی بود كه انكار آن غيرممكن مي‌شد.
 
مطابق يك گزارش در اين باره قاچاق در اسراييل توسط شبكه‌ای هدايت مي‌شود كه عمدهء افرادش يعنی فاحشه‌هايش از كشورهای استقلال يافته مي‌باشند. حدود 80درصد زنانی كه در اين باره مورد پرسش قرار گرفته‌اند، ابراز كردند كه قاچاقچيان آن‌ها اسراييلی هستند كه اصل و نسب‌شان به روسيه و ديگر كشورهای تازه استقلال يافته بازمي‌گردد. مهارت زبانی و ارتباط قوی آن‌ها، امتيازی برای آن‌هاست.
 
البته قاچاقچيان هيچ تمايلی به كشتن فاحشه‌ها ندارند، چرا كه مرگ آن‌ها به منزله از دست رفتن كالاهای تجاري‌شان است. اما رقابت قاچاقچيان هم حكايت خاص خود را دارد; دزديدن زنان، آتش زدن فاحشه‌خانه‌ها توسط رقبا و... از مواردی است كه در اسراييل شاهديم.
 
همين ترس و فساد بيرون از فاحشه ‌خانه‌هاست كه سبب مي‌شود اين قربانيان هيچ واكنشی نشان ندهند.
 
نكتهء قابل تامل آن‌كه بر طبق بررسی يك مؤسسه ‌مددكاري، 40 درصد فاحشه‌هايی كه تن به مصاحبه دادند، اعتراف كردند كه پليس‌ها مشتريان ثابت فاحشه‌خانه‌ها هستند.
 
به همين دليل يكی از مددكارانی كه سعی كرد در راستای مبازره با تجارت زنان به اسراييل گوشه‌ای از جنبه‌های شوم اين جامعه را افشاء كند او را خائن ‌خواندند با وجود آن‌كه وی سالانه شاهد قاچاق هزاران زن جهت بردگی جنسی به جامعه خود مي‌باشد.
 
نكتهء قابل ‌توجه اين است كه با گسترش اين مورد در سال‌های اخير تا ‌به‌حال حتی يك پروندهء جنايی در اين زمينه باز نشده است و در قوانين كيفری و جزايی كشور قانونی كه براساس آن مجرمين آدم‌ربايی مجازات شوند، وجود ندارد.
 
اما در ايران، نخستين گزارش قاچاق زنان، در سال 1340 ارائه شده‌است. در آن سال ماموران مرزی ايران، مرد عربی كه قصد خروج از ايران را داشت، در نقطه‌ای ممنوعه دستگير كردند. به همراه اين مرد،يازده زن و دختر جوان ايرانی بودند كه بعد از تحقيق معلوم شد وی اين‌ افراد را از نقاط مختلف كشور جمع‌آوری نموده و قصد داشته است تا با خروج از ايران، آن‌ها را در برخی كشورهای عربی بفروشد. هم‌چنين‌گزارش‌های ديگری از فروش دختران توسط پدر خانواده در سال‌هاي1343 به ثبت رسيده است.    اين معضل بر اثر برخی عوامل تاكنون ادامه داشته و متاسفانه بر اساس اخبار منتشرشده درسال‌های اخير گسترش يافته است. به‌طور نمونه، يك شبكهء گسترده ‌قاچاق زنان و دختران توسط تعدادی از زنان قواد، دختران و زنان جوانی را كه خانواده آن‌ها مشكل مالی داشتند، شناسايی مي‌كردند و بعد ازفريب آن‌ها با گذرنامه و رواديد، در طول سه هفته آن‌ها را به‌طورقانوني‌به دبی مي‌فرستادند تا در آن‌جا برای مقاصد شوم، از آن دختران‌استفاده شود. هم‌چنين 20 زن و مرد بلوچ كه با شكار دختران جوان، آنان را با نقشهء ماهرانه‌ای به خانه‌های فساد پاكستان قاچاق مي‌كردند،در رديابي‌های فوق تخصصی پليس خراسان دستگير شدند. يك دخترفراري، از قاچاق دختران جوان به كشورهای عربی پرده برداشت.   
 
وضعيت قاچاقچيان ايراني:‌اين گروه از افراد، معمولائ شامل يكی از سه ‌دسته زير هستند:   
 
- زنان قواد، بدنام و فاسدی كه تلاش دارند تا با فريب دختران و زنان‌جوان، آنان را به دام انداخته يا با شكار دختران فراری و سرگردان، آن‌ها را به دلالان ساير كشورها بفروشند.   
 
- جوانان اوباش و شرور كه در قالب باندهای زيرزميني، به ربودن ‌دختران (عمومائ دختران سرگردان و زنان خياباني) اقدام مي‌كنند.   
 
- پيرمردهای متمولی كه نقش واسطه را ايفا مي‌كنند و دختران و زنان رابرای سوءاستفاده به كشورهای قطر، كويت، دبی و... قاچاق مي‌كنند.    - البته لازم به يادآوری است كه بيشتر اوقات اين سه دسته (زنان قواد، جوانان شياد و پيرمردهای تاجر) در اين كار با يكديگر همكاری مي‌كنند. به‌طور مثال يك زوج تبهكار به همين ترتيب، در مدت 9 سال‌توانسته بودند 150 دختر و زن جوان را از كشور خارج كرده و به فروش ‌برسانند.   
 
از آن‌جا كه اغلب قربانيان، از اقشار بسيار فقير يا دختران فراری مي‌باشند، از نظر تحصيلی در سطح راهنمايی و دبيرستان و در رده سنی 15 تا 17 سال هستند.   
 
كارشناسان معتقدند، دخترانی كه طعمهء اين باندها مي‌شوند، غالبائ افرادی هستند كه تحصيلات كمي‌دارند و مشكلات مالی گريبانگير آن‌هاست و از فقر فرهنگی رنج مي‌برند، اما گزارش‌های ‌اخير نشان مي‌دهد كه بعضی از دختران دارای تحصيلات عالی نيز به ‌اين مسير كشانده شده‌اند كه حايز اهميت است. البته اين وضع منحصر به كشور ايران نيست و در ساير كشورهای جهان سوم نيز مشابه اين‌پديده مشاهده مي‌شود، چنان‌چه سخنگوی مؤسسه بين‌المللی حمايت ‌از حقوق كودكان بيان مي‌كند كه در سال 1995 اكثر دخترانی كه از كشور آلبانی قاچاق شدند، تحصيل كرده بودند، ولی امروزه تعداد دختران‌ تحصيل‌كرده‌ای كه برای اشتغال به فحشاء قاچاق مي‌شوند، كاهش‌يافته است.
 
اين قربانيان يا از خانواده‌های فقير و كم‌بضاعت و يا از خانواده‌هاي‌طلاق مي‌باشند. به اعتقاد سخنگوی مؤسسه بين‌المللی حمايت ازحقوق كودكان، امروزه فرزندان زوج‌های مطلقه بيشتر در معرض خطرگرفتاری در دام قاچاقچيان قرار دارند. برای قاچاق زنان و دختران ايرانی در سال‌هاي‌اخير راه‌های متفاوتی به‌كار گرفته شده است.  انواع موضوعات فريبكارانه به قرار ذيل است:
 
 وعدهء مشاغل پردرآمد. زنان و كودكان، در قبال خوش‌خيالي‌های دروغين و دستيابی به فرصت‌های شغلی در ديگر كشورها، بسيار آسيب‌پذير هستند. بسياری از زنان و دختران با وعده داشتن شغل در كشورهای غربي، شده و به فسادكشيده مي‌شوند. آنان به فراسوی مرزها قاچاق مي‌شوند و مانند احشام‌خريد و فروش شده و به كارهای غيراخلاقی وادار مي‌گردند.    اخيرائ گزارش شده است قاچاقچيانی كه بيشتر افغانی و پاكستاني‌هستند، پس از شناسايی خانواده‌های فقير و كم‌ درآمد از دختران جوان و نوجوان اين خانواده‌ها خواستگاری كرده و پس از پرداخت پول به‌ خانواده دختر، با آن‌ها ازدواج مي‌كنند و بعد ازمدتی به بهانه ديدارخانواده شوهر در افغانستان و پاكستان، اين دختران را به شهرهاي‌كويته و كراچی پاكستان مي‌برند و به باندهای فساد مي‌فروشند.   
 
يكی از طرق بسيار شايع قاچاق زنان در كشور، ربودن دختران كم سن و سال است. به گزارش معاون مبارزه با جرايم جنايی پليس آگاهی ‌تهران در هر ماه شايد 400 پرونده آدم‌ربايی دختر در دايره 11 اداره‌آگاهی تشكيل مي‌شود.
 
 متناسب نبودن نقش‌ها و پاداش‌ها: يكی از علل گرايش افراد به شغل‌قاچاق زنان، عدم تناسب نقش‌های افراد با پاداش‌هايی است كه‌ دريافت مي‌كنند. به‌طور مثال در شرايطی كه يك قاچاقچی انسان دارای درآمد و موقعيت اقتصادی بالايی است و قانون هم متعرض او نمي‌شود، به‌طور مسلم به سوی مشاغل كاذب و غيرقانونی همچون ‌قاچاق زنان متمايل خواهد شد.   
 
سودآور بودن قاچاق: براساس اطلاعات و تحقيقات596 اداره پليس و 125 مؤسسه خدمات اجتماعی در كشور انگليس ميزان درآمد حاصل‌ از فحشای كودكان، بالغ بر دو ميليارد دلار است. كارشناسان شورای اروپا درگزارشی آماری درباره‌تجارت زنان اروپای شرقی به عنوان بردگان هزاره سوم نشان مي‌دهندكه ميزان درآمد ناشی از اين تجارت سياه، سالانه تا 13 ميليارد دلارمي‌باشد. زنان هم‌چنين گاهی تا 18 مرتبه خريد و فروش مي‌شوند. آلماني‌ها ساليانه 70 ميليارد مارك، خرج روسپي‌ها مي‌كنند، سازمان بين‌المللی كار تخمين مي‌زند كه در بخش‌های صنعتی آمريكا و اروپا، يك كارگر جنسی كه ناگزير به تن فروشی شده به‌طور ميانگين ساليانه 67200 دلار برای ارباب خود به دست مي‌آورد.بنا به گزارش سازمان بين‌المللی كار، يك روسپی در كشورهای درحال گذار، ساليانه 500ر23 دلار درآمد دارد و در نتيجه برده‌داری جنسی 10 برابر از ساير كارهای اجباری در اين كشورها سودآورتر است.درآمد اين‌تجارت بيش از تجارت هرويين است. مواد اوليه اين تجارت پر سود شيطانی از كشورهای جهان سوم  تامين مي‌شود و قاچاق ‌زنان و دختران پس از مواد مخدر از سودآورترين انواع قاچاق است. بنا به اعلام سازمان بين‌المللی كار «برخی مناطق مانند اروپای جنوب شرقی بعد از جنگ (بالكان) و افت شديد اقتصاد به قطبی برای قاچاق زنان تبديل شده‌اند. در اروپا، كشورهای آلباني، جمهوری مولداوي، رومانی و اوكراين به عنوان منابع مهم قربانيان قاچاق شناسايی شده‌اند.» چنان‌چه يونيسف يكی از دلايل عمده قاچاق زنان را سود سرشار آن ‌دانسته است.   
 
بهره‌كشی مختلف جسمي‌و جنسي: اين زنان و كودكان در مقابل انواع‌استثمار و بهره‌كشي‌های مختلف جنسي، روابط غيرطبيعي،سوءاستفاده جهت تبليغات، عكس، تصوير و... آسيب‌پذيرهستند. با اين حال قاچاق انسان به استثمار جنسی محدود نمي‌شود بلكه ازدواج‌های اجباري، كار اجباری در بازار، مزارع كشاورزی و كارخانجات بافندگي، تكدي‌گری در خيابان‌ها و ديگر خدمات را هم‌شامل مي‌شود. در محيط‌هايی كه زنان قربانی قاچاق به كار واداشته ‌مي‌شوند، كارفرمايان، گذرنامه‌ها و مدارك شناسايی يا اجازه تردد آنان‌را ضبط مي‌كنند تا مانع از فرار آن‌ها شوند، خصوصائ كه در بسياری از كشورها نداشتن اوراق شناسايی و گذرنامه برای اتباع خارجی مجازات‌سنگينی دارد. يك مدير مي‌گويد: شايد بسياری از زنان چيزهايی درباره‌ خطرات قاچاقچيانی كه صنعت سكس اروپا را تغذيه مي‌كنند، شنيده ‌باشند اما احتمالائ نمي‌دانند كه به چه آسانی در كشوری خارجی و دور از وطن، ممكن است در دام مافيای انسان گرفتار شوند. در واقع قصور دررعايت ظرافت‌های متعدد قانوني، پيشنهاد شغل در يك شركت و يا كار به عنوان پرستار بچه، مي‌تواند آن‌ها را به بردگی كامل بكشاند. اين‌ زنان در محل‌های اقامت خود بي‌دفاع بوده و هيچ نهاد رسمي‌از آنان‌حمايت نمي‌كند. در نتيجه در صورت هر مقاومتی به بدترين ‌سرنوشت‌ها گرفتار خواهند آمد. حتی اگر بخواهند از اسارت رهايی يابند از زندان‌های مهاجران غيرقانونی سر در مي‌آورند. از همين روی در زندان‌های اروپا همواره تعداد قربانيان، بيش از تبهكاران واقعی است.    سردرگمي‌و فلاكت در كشورهای بيگانه و آينده مبهم زنان قربانی قاچاق: به‌علت ناآشنايی به محيط و ندانستن زبان كشور ميزبان و مهاجرت غيرقانوني،زنان در مقابل قاچاقچيان بسيار آسيب‌پذير و ناتوان مي‌باشند. اين امر در مورد زنانی كه به روسپي‌گری وادار مي‌شوند، مضاعف است، زيرا اين ‌زنان علاوه بر مجازات ورود غيرقانونی به كشور ميزبان به دليل‌ روسپي‌گری هم مورد تعقيب و مجازات قرار مي‌گيرند.رييس سازمان ‌غيردولتی مادر، در كشور تاجيكستان معتقد است: زنان قربانی قاچاق‌ وقتی به خود مي‌آيند كه مي‌بينند در كشوری غريب، آهی در بساط ندارند و حتی به قاچاقچيان بدهكار هستند. ولی آن زمان ديگر كار از كار گذشته است و تنها راه باقی مانده پيش روی آنان، خودفروشی است. همچنين وزير دادگستری سوئد در كنفرانسی مطبوعاتی اعلام داشت، شواهد حاكی از آن است كه درحال‌ حاضر، دختران به كار گرفته شده در صنعت جنسی بر خلاف ميل خود به ورطه نابودی كشيده شده و بسياری از آنان پس از مدتی بسيار كوتاه، دچار مشكلات روحی و روانی ‌مي‌شوند.   
 
ابتلا به بيماري‌های مختلف جنسي: زنانی كه از طريق قاچاق، وارد روسپي‌گری مي‌شوند، تاثير بسياری بر انتقال ويروس ايدز دارند. مطالعات نشان داده است، زنانی كه در مراكز فساد فعاليت مي‌كنند به ‌احتمال بسيار در شش ماه اول فعاليت خود به ويروس ايدز مبتلا مي‌شوند.اين امر در مورد زنان قربانی قاچاق به مراتب شديدتر است، زيرا اكثر اين زنان به اجبار به روسپي‌‌گری كشيده مي‌شوند و در مورد تماس با افراد از خود اختياری ندارند. بنابراين، احتمال آلوده شدن آنان به‌ويروس ايدز به مراتب بيشتر از زنان هرزه‌ای است كه به اختيار خود به‌ روسپي‌گری روی مي‌آورند و از آن‌جا كه اين ويروس در بسياری از افراد تاچندين سال اثرات خود را نمايان نمي‌كند در صورت بازگشت اين‌ زنان، ويروس ايدز به خانواده آنان نيز منتقل خواهد شد. بنابراين، قاچاق زنان علاوه بر اين‌كه يك موضوع حقوق بشری محسوب‌مي‌شود به دليل ابتلای گسترده به ويروس ديگر بيماري‌های مقاربتي، تبديل به يك نگرانی عمومي‌برای سلامت جامعه شده است. قاچاق زنان، پديده شوم دنيای امروز، امری است كه در ايران بسيار نادر است. با اين حال قانون بايد به صراحت از حدود جامعه صيانت كند
درحالی كه شرع و عرف، تجارت كثيف انسان را عملی زشت مي‌داند و آيات عظام بر لزوم برخورد دولت با پديده شوم قاچاق انسان و ازدواج‌های اجباری كه به واسطه اين عمل صورت مي‌گيرد، تاكيد دارند باز هم شاهد وجود تجارت كثيفی هستيم كه هر روزه اخباری از آن منتشر مي‌شود; به‌طوری كه فرمانده انتظامي‌استان تهران از دستگيری هفت باند قاچاق انسان در تهران خبر داد كه برخی از اعضای اين باندها از كشور طرد شدند. به موازات توسعه و پيشرفت‌هايی كه در عرصه‌های مختلف زندگی انسان روی داده است، متاسفانه تبه‌كاري‌های سازمان يافته و جرايم جديدی نيز درحال وقوع است كه به شدت امنيت و سلامت زندگی بشر را تهديد مي‌كند. اخبار قاچاق، تجارت زنان و دختران و كودكان از گوشه و كنار جهان هر روز به گوش مي‌رسد و به‌رغم هشدارهای متعدد مجامع داخلی و بين المللي، جهان با روند رو به رشد اين پديده مواجه است. از اين رو سعی و تلاش بيشتر و وافر تمامي‌نخبگان و نهادهای ذي‌ربط جامعه جهانی در اين خصوص ضروری است. ايران گرچه به لحاظ غنای دينی و ملی و استحكام نظام خانواده از مصونيت‌های در خور توجهی برخوردار است اما سودجويی باندهای تبهكار و برخی اخبار، همه ما را بر آن مي‌دارد كه بيداری و آگاهی بخشی در اين زمينه را مد نظر قرار دهيم. در همين زمينه نظرات آيات عظام مكارم شيرازي، سيستانی و موسوی اردبيلی را درباره تجارت انسان و ازدواج‌های اجباری كه با اين هدف صورت مي‌پذيرد، جويا شديم. همزمان با رشد جرايمي‌تحت عنوان جرايم سازمان يافته، امروزه متاسفانه شاهد تبهكاری جديدی به نام تجارت انسان هستيم. زنان و دختران بيشترين قربانيان اين عمل هستند به گونه ای كه بسياری از اقشار مذكور به زور و تحميل به ازدواج افرادی در مي‌آيند و در قبال اين مساله پول و در آمدی به عاملان اين امر داده مي‌شود. چه آثاری مي‌توان بر اين عقدها بار كرد؟ فرزند متولد از اين رابطه چه حكمي‌دارد؟ آيا مقررات ارث و ميراث در اين خصوص پياده مي‌شود يا خير؟ وظيفه دولت و نهادهای مسؤول در اين رابطه چيست آيت الله العظمي‌سيستانی پاسخ داد: «عقد با اكراه و اجبار باطل است و فرزند حلال زاده نيست و ارث نمي‌برد و دولت بايد شديدائ با چنين پديده ای مبارزه كند.» آيت‌الله العظمی مكارم شيرازی پاسخ داد: «بدون‌شك اين كار يكی از ‌زشت‌ترين كارهاست كه از نظر شرع مقدس اسلام ممنوع و مشتمل بر محرمات كثيره ای است و بر حكومت اسلامي‌واجب است جلوی آن را با قوت و قدرت بگيرد و عاملين آن را مجازات كند و بر رسانه‌های گروهی نيز لازم است مردم را در اين زمينه روشن سازند تا در دام اين شياطين انسان نيفتند و اما از نظر صحت عقد چنانچه زن به هنگام عقد راضی نبوده و پس از آن هم هرگز راضی نشده چنان عقدی باطل است و زن مي‌تواند بدون طلاق (البته با رعايت عده) با شخص ديگری ازدواج كند و فرزندی كه از چنين ازدواجی به دنيا مي‌آيدنامشروع است و از پدر و مادر خويش ارث نمي‌برد و آنها هم از او ارث نمي‌برند و بر همگان مخصوصائ مسؤولان لازم است تمهيداتی بينديشند كه عملائ از وقوع چنين ازدواج‌هايی جلوگيری شود.» آيت‌الله العظمي‌موسوی اردبيلی نيز تصريح كرد: «آنچه احيانائ انجام مي‌شود و از آن تعبير به تجارت انسان مي‌شود بسيار كار زشتی است و حرام مي‌باشد. ازدواج تحميلی باطل است و آثار عقد صحيح را ندارد. البته اگر زوجين اعتقاد به صحت عقد و مادامي‌كه عقيده داشته باشند، وطی آنها وطی به شبهه است و احكام ولد حلال مترتب است. دولت و نهادهای دولتی در صورت لزوم خودشان سؤال كنند.» در اين باب يكی از حقوق‌دانان اظهار داشت: گذشته تاريخی پديده قاچاق انسان پس از فتح قاره آفريقا در قرن 19 توسط سفيدپوستان، با موج جديدی از برده داری شروع شد، آزادی بردگان كه موجوداتی فاقد حقوق انسانی بودند، با تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر در سال 1948 به رسميت شناخته شد، پس از آن هم در زمينه مقررات بين‌المللی منع خريد و فروش يا قاچاق انسان، قراردادهای بين‌المللی لغو خريد و فروش كودكان مصوب 1904 و 1921 و قرارداد بين‌المللی جلوگيری از معامله زنان و كودكان 1931 قاچاق زنان و كودكان و عمليات مقدماتی اين جرم را قابل مجازات مي‌داند.» اين جرم شناس با بيان اين كه قاچاق انسان از نظر جرم شناختي، جرمي‌سازمان يافته تعريف شده كه از تبانی و مشاوره چند اراده ايجاد مي‌شود، گفت:«طبق گزارش‌های سازمان ملل، بيشترين قربانيان اين باندها از كشورهای آسيای ميانه و اروپای شرقی هستند.در آمريكای لاتين، تجارت زنان، ابعاد بسيار گسترده ای را به خود گرفته و از جمله در كلمبيا، روزانه ده‌ها زن در مرز اين كشور قاچاق شده و نزديك به 500 هزار كودك يا به عنوان كارگران اجباری يا در مراكز فحشا مورد بهره برداری قرار مي‌گيرند اين مدرس حقوق با بيان اين كه ارتباط نزديكی ميان قاچاق انسان و فحشا وجود دارد، اظهار داشت:«زنان و كودكان قربانيان اصلی اين جرم هستند و چون معمولائ فاقد حرفه و تخصص هستند برای زنده ماندن مجبور مي‌شوند كه به كارهای خلاف اخلاق روی بياورند. واقعيت اين است كه تجارت و قاچاق زنان به منظور كسب ثروت، همواره وجود داشته و بحران‌های اجتماعی و اقتصادی در افزايش آنها تاثيرگذار بوده است. كما اين كه در فروپاشی شوروي، شاهد مشروع بودن بردگی جنسی زنان بوديم. »وی در ادامه گفت:«اين جرم، هيچ‌گاه شامل مرور زمان نشده و مرتكبان آن در هرجا كه باشند قابل تعقيب و محاكمه خواهند بود. بر اساس گزارش كميسيون حقوق بشر، ممنوعيت بردگی يك قاعده حقوقی از حقوق عرفی بين‌المللی است كه بردگی را شامل خريد و فروش انسان و ازدواج اجباری مي‌داند.» وی درباره قاچاق كودكان و ارتباط آن با آدم‌ربايی تصريح كرد:«معمولائ كودكان، به‌رغم ميل خود ربوده شده و به نقاط ديگری فرستاده مي‌شوند. قابل ذكر است كه اين كودكان نزد خانواده‌های كشورهای غربی كه تمايل به بچه دارشدن ندارند، برده مي‌شوند; طبق اعلام يونيسف سالانه 200 هزار كودك از غرب و مركز آفريقا مورد قاچاق قرار مي‌گيرند اين جرم شناس در پايان يادآور شد:«با توجه به اين‌كه جرم قاچاق انسان جنبهء جرم بين‌المللی به خود گرفته، بايد به تدوين فراگير و الزام‌آور برای پيشگيری از وقوع آن در اين زمينه پرداخت كه اين قوانين به ويژه بايد در كاهش تمايلات و وسوسه‌های قربانيان با روش‌هايی اقدام كند تا به صورت همه جانبه برای كاهش قاچاق انسان، اقدامات فراگيری انجام شود. يك قاضی دادگستری از عدم تبيين جايگاه مجرمانه قاچاق انسان در قوانين ايران انتقاد كرد. قاضی ويژه مبارزه با مفاسد اجتماعی گفت: متاسفانه از نظر قوانين جزايی عنوان مجرمانه‌ای به نام قاچاق انسان در ايران وجود ندارد و اشد مجازاتی كه مي‌توان بر اساس قوانين فعلی برای قاچاقچيان انسان در نظر گرفت، مصداق آدم‌ربايی است كه بر طبق اين قانون فرد به 5 تا 15 سال حبس محكوم خواهد شد. اطلاع رسانی درباره قاچاق انسان در ايران بسيار ضعيف است. قوانين ايران برای مبارزه با قاچاق كودكان و زنان با مقتضيات جهانی متناسب نيست. يكی ديگر از حقوقدانان كشورمان در اين باره و در تشريح ابعاد پديده قاچاق كودكان اظهار داشت: قاچاق كودك، بحثی كاملائ جهانی و فراملی محسوب مي‌شود، زنان و كودكان در اقصی نقاط جهان برای سوءاستفاده‌های جنسی و با مقاصد تجاری و اقتصادي، مورد قاچاق قرار مي‌گيرند.»وی با اظهار تاسف از اين‌كه در جامعه ما اطلاع رسانی درباره قاچاق كودكان و زنان بسيار ضعيف است، تصريح كرد: بسياری از افراد هنوز از اين موضوع اطلاع ندارند. از سوی ديگر اكنون بحث آدم ربايی و فساد در قانون مجازات وجود دارد اما قاچاق بسيار فراتر از اين دو مقوله است و مساله به باندها و گروه‌های سازمان يافته‌ای كه به‌طور سيستماتيك زنان و كودكان را مورد قاچاق قرار مي‌دهند، بازمي‌گردد. از نتايج اين سحر مي‌توان نمونه‌هايی را از آينده خبر داد، چونان فال بينان، گويی گرد هر حضور انسانی صورتی از سائقه‌های حيوانی جلوه مي‌كند. ورزش كه خواهان تن و روح شستن به جوهر زلال است چنين به حضور نماد شغال كه ترسويی است دزد مصور مي‌گردد. نمايش اين مساله را در بازي‌های جام جهانی فوتبال آلمان مي‌توان ديد. بيش از حدود چهار ماه به شروع بازي‌های جام جهانی فوتبال در آلمان باقی نمانده است. طبق پيش‌بينی كميسيون زنان پارلمان اتحاديهء اروپا در بروكسل، نزديك به چهل هزار زن روسپی در مدت بازي‌های جام جهانی فوتبال به آلمان وارد مي‌گردند و به احتمال زياد هزاران نفر از آنان توسط باندهای جنايتكار و دلال خريد و فروش زنان و دختران، به اجبار به روسپي‌گری گمارده مي‌شوند. به همين جهت پارلمان اتحاديهء اروپا از آلمان خواسته كه در جهت جلوگيری از خريد و فروش زنان و روسپي‌گری اجباري، اقدامات بيشتری را انجام دهد.در آلمان فقط صاحبان هتل‌های اين كشور نيستند كه از رزرو شدن همه اتاق‌هايشان شادمانند، بلكه در روسپی خانه‌ها نيز از هم‌اكنون همه محل‌های ممكن پيش فروش شده‌اند. طبق پيش‌بينی كميسيون زنان پارلمان اتحاديهء اروپا در بروكسل، نزديك به چهل هزارزن روسپی در مدت بازي‌های جام جهانی فوتبال به آلمان وارد مي‌شوند و به احتمال زياد هزاران نفر از آنان به اجبار به روسپي‌گری گمارده مي‌شوند. به همين جهت پارلمان اتحاديه اروپا از آلمان خواسته كه در جهت جلوگيری از خريد و فروش زنان و روسپي‌گری اجباري، اقدامات بيشتری را انجام دهد.حلقه روسپيان چون شكسته شود آن يك تن كه در وسط مي‌ماند فقط يك آرزو دارد: خانه‌ای كه بتوانم در آن با آرامش با فرزندم به زندگی ادامه دهم و كاری كه از طريق آن امرارمعاش كنم. يك زندگی ساده، مثل همه انسان‌های ديگر. فقط همين كافی است
 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:45  توسط احمد  | 

 
اگر کوتاه بياييم بهانه ديگری پيدا می کنند
اظهارات خامنه ای در مورد ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت
 
 
جمعه ١۹ اسفند ١٣٨۴ – ١٠ مارس ٢٠٠۶
 
آيت‌الله خامنه‌اي، رهبر حکومت اسلامي، صبح پنج‌شنبه در ديدار اعضای مجلس خبرگان، در واکنش به ارجاع پرونده ی اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنيت گفت: در 27 سال اخير و در مقاطع مختلف، نظير اين گونه مسائل مطرح بوده است و اكنون نيز مردم و مسوولان جمهوری اسلامی ايران، مقتدرتر از هر زمان ديگر، همچون فولاد آب‌ديده، در مقابل هر فشار و توطئه‌ای پايداری مي‌كنند و با اتكال به خدا، به‌كارگيری عقل و تدبير و حفظ وحدت و همدلي، حركت به سمت فناوري‌های پيشرفته از جمله انرژی هسته‌ای را ادامه مي‌دهند.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاری دانشجويان ايران، وی، داشتن بهانه برای ادامه جنگ روانی با نظام اسلامی و جلوگيری از پيشرفت‌های ايران در عرصه علم و فناوری را دو علت اصلی مخالفت آمريكا با استفاده صلح‌آميز ايران از انرژی هسته‌ای خواند و افزود: آمريكايي‌ها به خوبی مي‌دانند كه به علت عمق راهبردی نفوذ معنوی امام خمينی و نظام پرجاذبه جمهوری اسلامی در جهان اسلام، امروز در هر كشور اسلامی انتخابات برگزار شود، رای مردم همچون عراق و مصر، به نفع گروه‌های اسلامی خواهد بود و همين واقعيات تحمل نظام اسلامی را برای آنها ناممكن كرده است.
رهبر حکومت خاطرنشان كرد: مقابله آمريكايي‌ها با جمهوری اسلامی ايران عملا در استمرار جنگ روانی با نظام و ملت ايران معنا پيدا مي‌كند و جنگ روانی هم نياز به بهانه دارد كه دولتمردان آمريكايی امروز انرژی هسته‌ای را بهانه اين كار قرار داده‌اند.
وی با اشاره به بهانه‌های مختلفی كه آمريكايي‌ها در 27 سال گذشته برای استمرار جنگ روانی با ايران، مستمسك قرار داده‌اند، يادآوری كرد: در مقاطع مختلف هرگاه بهانه‌ای به هر علت، عملا پايان مي‌يافت، سلطه‌گران آمريكايی بلافاصله بهانه ديگری طرح مي‌كردند، چراكه آنان استمرار جنگ روانی با ملت ايران را راه اصلی مقابله با نظام اسلامی مي‌دانند و به همين دليل اگر امروز ملت و دولت ايران از حق خود درباره انرژی هسته‌ای عقب‌نشينی كنند، ماجرا پايان نمي‌يابد و آمريكايي‌ها بهانه ديگری مي‌تراشند.
آيت‌الله خامنه‌اي، با اشاره به همكاری ايران با آژانس بين‌المللی انرژی اتمی در موضوع هسته‌ای افزود: در 5/2 سال اخير، دولت ايران همه راه‌ها را برای حل قضيه پيمود كه در نهايت اروپايي‌ها گفتند برای اين كه به شما اعتماد كنيم، بايد از هرگونه فعاليت دست برداريد.
آيت‌الله خامنه‌ای درباره دومين علت جنجال‌آفرينی آمريكا يعنی جلوگيری از پيشرفت علمی و فناوری ايران افزود: در جهان امروز قدرت علمي، مبنا و پايه قدرت اقتصادی و سياسی است و آمريكايي‌ها با درك اين نكته تلاش مي‌كنند روند تبديل ايران را به قدرتی علمی سد كنند.
رهبر حکومت با اشاره به تلاش كشورهای مختلف جهان برای توليد انرژی هسته‌ای تاكيد كرد: اگر كشور برق متكی به انرژی هسته‌ای نداشته باشد، با مشكلات اساسی روبه‌رو مي‌شود؛ به همين علت انرژی هسته‌ای نيازی حقيقی است و مسوولان موظفند بدون تسليم شدن در برابر فشارها، حركت ايران را به سمت فناوري‌های پيشرفته از جمله انرژی هسته‌ای ادامه دهند.
وی تصريح كرد: توجه به مسير كلی حركت دشمن برای درك اهداف واقعی او، ضروری است و تجربه‌های مكرر ملت ايران و تأمل در اهداف كلی آمريكا، نشان مي‌دهد اگر در مسأله انرژی هسته‌ای كوتاه بياييم، فردا بحث تحقيقات دانشگاهی را پيش مي‌كشند. بنابراين مسأله فقط انرژی هسته‌ای نيست؛ بلكه "تلاش دنباله‌دار دشمن بهانه‌گير" برای جلوگيری از پيشرفت و اقتدار و رونق ايران است و همين واقعيات، موضوع را به مسأله‌ای سرنوشت‌ساز تبديل مي‌كند كه بايد با درك مصلحت عظيم كشور و آينده ايران بر سر آن ايستاد و هم‌چون ديگر مسائل مهم پس از پيروزی انقلاب، با تحمل مسائل و مشكلات احتمالی آن ايستادگی كرد و به پيروزی رسيد.
وی، برخورداری از انرژی هسته‌ای را بر اساس معاهده ان پی تی حق همه كشورها دانست و با اشاره به گفته‌های برخی دولت‌های غربی مبنی بر به رسميت شناختن حق استفاده ايران از انرژی هسته‌اي، افزود: به رسميت شناختن اين حق مسلم و قانوني، امتيازی ظاهري، پوچ و بي‌معناست؛ چراكه اين حق در معاهدات جهانی به رسميت شناخته شده است و برای استفاده از آن نيازی به اروپايي‌ها برای به رسميت شناختن آن نداريم.
آيت‌الله خامنه‌ای تقويت وحدت را راه اصلی مقابله با توطئه‌های دشمنان خواند و با اشاره به استفاده آمريكا از همه امكانات و طرحها برای نابودی نظام اسلامی در 27 سال گذشته، افزود: در مقابل اين دشمن، بايد شالوده مستحكم داخلی را تقويت كنيم كه شرط اول آن حفظ اتحاد و يگانگی و همدلی حول محورهايی است كه امام و قانون اساسی بر آن تأكيد كرده‌اند؛ يعنی "اسلاميت نظام، اصول قانون اساسی و ساختار نظام جمهوری اسلامی با همه اركان آن".

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:20  توسط احمد  | 



what does ur birth month tell about u check it here...
 
JANUARY
* Ambitious and serious
* Loves to teach and be taught

* Always looking at people's flaws and weaknesses

* Likes to criticize

* Hardworking and productive

* Smart, neat and organized
* Sensitive and has deep thoughts

* Knows how to make others happy

* Quiet unless excited or tensed

* Rather reserved

* Highly attentive

* Resistant to illnesses but prone to colds
* Romantic but has difficulties expressing love

* Loves children

* Homely person
* Loyal

* Needs to improve social abilities

* Easily jealous
FEBRUARY
* Abstract thoughts
* Loves reality and abstract

* Intelligent and clever
* Changing personality

* Temperamental
* Quiet, shy and humble

* Low self esteem

* Honest and loyal

* Determined to reach goals
* Loves freedom

* Rebellious when restricted

* Loves aggressiveness

* Too sensitive and easily hurt

* Showing anger easily

* Dislike unnecessary things

* Loves making friends but rarely shows it
* Daring and stubborn

* Ambitious

* Realizing dreams and hopes

* Sharp

* Loves entertainment and leisure

* Romantic on the inside not outside
* Superstitious and ludicrous
* Spendthrift

* Learns to show emotions

MARCH

* Attractive personality
* Affectionate

* Shy and reserved
* Secretive

* Naturally honest, generous and sympathetic

* Loves peace and serenity
* Sensitive to others

* Loves to serve others

* Not easily angered

* Trustworthy

* Appreciative and returns kindness

* Observant and assess others

* Revengeful

* Loves to dream and fantasize
* Loves traveling

* Loves attention

* Loves home decors

* Musically talented

* Loves special things

* Moody
 
 
 
APRIL
* Active and dynamic

* Decisive and hateful but tends to regret
* Attractive and affectionate to oneself

* Strong mentality

* Loves attention
* Diplomatic

* Consoling

* Friendly and solves people's problems

* Brave and fearless

* Adventurous

* Loving and caring

* Suave and generous

* Emotional

* Revengeful

* Aggressive

* Hasty

* Good memory
* Moving

* Motivate oneself and the others
* Sickness usually of the head and chest

* Easily get too jealous
MAY
* Stubborn and hard-hearted
* Strong-willed and highly motivated

* Sharp thoughts

* Easily angered

* Attracts others and loves attention

* Deep feelings
* Beautiful physically and mentally

* Firm standpoint

* Easily influenced
* Needs no motivation

* Easily consoled

* Systematic (left brain)

* Loves to dream
* Strong clairvoyance

* Understanding

* Sickness usually in the ear and neck
* Good imagination
* Good debating skills

* Good physical

* Weak breathing
* Loves literature and the arts

* ! Loves traveling

* Dislike being at home
* Restless

* Hardworking

* High spirited

* Spendthrift
JUNE
* Thinks far with vision
* Easily influenced by kindness

* Polite and soft-spoken

* Having lots of ideas

* Sensitive

* Active mind
* Hesitating

* Tends to delay

* Choosy and always wants the best

* Temperamental

* Funny and humorous

* Loves to joke

* Good debating skills

* Talkative

* Daydreamer

* Friendly

* Knows how to make friends

* Abiding

* Able to show character

* Easily hurt

* Prone to getting colds

* Loves to dress up

* Easily bored
* Fussy

* Seldom show emotions

* Takes time to recover when hurt

* Brand conscious
* Executive

* Stubborn
* Those who loves me are enemies
* Those who hates me are friends
 
 
 
JULY
* Fun to be with

* Secretive

* Difficult to fathom and to be understood

* Quiet unless excited or tensed
* Takes pride in oneself

* Has reputation
* Easily consoled

* Honest

* Concern about people's feelings

* Tactful

* Friendly

* Approachable

* Very emotional
* Temperamental and unpredictable

* Moody and easily hurt

* Witty and sarky

* Sentimental

* Not revengeful

* Forgiving but never forgets

* Dislike nonsensical and unnecessary things
* Guides others physically and mentally
* Sensitive and forms impressions carefully

* Caring and loving

* Treats others equally

* Strong sense of sympathy

* Wary and sharp

* Judge people through observations

* Hardworking

* No difficulties i
AUGUST
* Loves to joke

* Attractive

* Suave and caring

* Brave and fearless
* Firm and has leadership qualities

* Knows how to console others
* Too generous and egoistic

* Takes high pride of oneself

* Thirsty for praises
* Extraordinary spirit

* Easily angered

* Angry when provoked

* Easily jealous
* Observant

* Careful and cautious

* Thinks quickly

* Independent thoughts

* Loves to lead and to be led

* Loves to dream

* Talented in the arts, music and defense
* Sensitive but not petty

* Poo! r resistance against illnesses

* Learns to relax
* Hasty and rushy

* Romantic

* Loving and caring

* Loves to make friends
SEPTEMBER
* Suave and compromising
* Careful, cautious and organized

* Likes to point out people's mistakes

* Likes to criticize

* Quiet but able to talk well

* Calm and cool
* Kind and sympathetic

* Concerned and detailed

* Trustworthy, loyal and honest

* Does work well

* Sensitive

* Thinking

* Good memory
* Clever and knowledgeable

* Loves to look for information

* Must control oneself when criticizing
* Able to motivate oneself
* Understanding

* Secretive

* Loves sports, leisure and traveling
* Hardly shows emotions

* Tends to bottle up feelings

* Choosy especially in relationships

* Loves wide things

* Systematic
 
 
 
OCTOBER
* Loves to chat

* Loves those who loves him
* Loves to takes things at the centre

* Attractive and suave

* Inner and physical beauty

* Does not lie or pretend

* Sympathetic

* Treats friends importantly

* Always making friends
* Easily hur! t but recovers easily

* Bad tempered

* Selfish

* Seldom helps unless asked

* Daydreamer

* Very opinionated

* Does not care of what others think

* Emotional

* Decisive

* Strong clairvoyance
* Loves to travel, the arts and literature
* Soft-spoken, loving and caring
* Romantic
* Touchy and easily jealous

* Concerned

* Loves outdoors

* Just and fair
* Spendthrift and easily influenced

* Easily lose confidence
NOVEMBER
* Has a lot of ideas
* Difficult to fathom

* Thinks forward
* Unique and brilliant

* Extraordinary ideas

* Sharp thinking

* Fine and strong clairvoyance

* Can become good doctors

* Careful and cautious

* Dynamic in personality
* Secretive
* Inquisitive
* Knows how to dig secrets
* Always thinking
* Less talkative but amiable
* Brave and generous
* Patient
* Stubborn and hard-hearted
* If there is a will, there is a way
* Determined
* Never give up
* Hardly become angry unless provoked
* Loves to be alone
* Thinks differently from others
* Sharp-minded
* Motivates oneself
* Does not appreciates praises
* High-spirited
* Well-built and tough
* Deep love
DECEMBER
* Loyal and generous
* Patriotic

* Active in games and interactions
* Impatient and hasty

* Ambitious

* Influential in organizations

* Fun to be with

* Loves to socialize

* Loves praises

* Loves attention

* Loves to be loved

* Honest and trustworthy
* Not pretending

* Short tempered

* Changing personality

* Not egoistic

* Takes high pride in oneself
* Hates restrictions

* Loves to joke

* Good sense of humor
* Logical
  

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:6  توسط احمد  | 

 
Halitosis bomb
    بمب بوی دهان 

 

بوی دهان تا کنون در عرصه های زیادی مطرح شده است از جمله بهداشت فردی ، بهداشت روانی ، روابط اجتماعی ، مشکلات روانشناختی و بیماریهای لثه.اما جدیدا عرصه جدیدی فرا روی بوی دهان معرفی شده است و آن عرصه نظامی و جنگ است.در تاریخ 15 ژانویه 2005 مصادف با 26 دیماه 1383 با خبر شدیم که نیروی هوائی ایالات متحده پیشنهاد یک پروژه چند میلیون دلاری ساخت  انواع بمب شیمیائی از جمله بمب بوی دهان را به وزارت جنگ آمریکا ارائه داد که البته علی قول پنتاگون با این پروژه موافقت نشد.هدف از ساخت این بمب آلوده کردن افراد دشمن به قصد سهولت در شناسائی آنها ذکر شده است.ما قصد تحلیل تمام جوانب این خبر را نداریم و تنها به بررسی علمی آن می پردازیم: 

بوی دهان به طور کلی به دو دسته دهانی(oral) و خارج دهانی(extra-oral) تقسیم بندی می شود.در نوع دهانی که عمدتا ناشی از باکتریهای دهان است عمدتا دو ترکیب گوگرددار به نامهای سولفید هیدروژن (Hydrogen sulphide) و متیل مرکاپتان (Methyl mercaptan) در بازدم مبتلایان قابل اندازه گیری است.نوع خارج دهانی یا به دلیل عفونت و سرطان ریه ویا ناشی از ترکیبات بدبوئی است که از طریق خون (Blood-born)به ریه ها می رسند و پس از متصاعد شدن در بازدم انسان قابل اندازه گیری میشوند.

بر اثر بعضی بیماریها مانند سیروز کبدی(Cirrhosis)نارسائی کلیوی (Renal failer) و بیماری قند(Diabetes mellitus) ،داروها مانند دی سولفیرام (Disulfiram) و بعضی مواد غذائی مانند سیر و پیاز (Garlic & Union) ترکیبات بدبوئی وارد خون می شود و با متصاعد شدن در ریه ها باعث بدبوئی بازدم فرد می شود.
ایجاد بوی دهان با منشا دهانی از طریق انفجار بمب شیمیائی با اشکالات زیادی روبرو است : اولین مشکل این است که با انتشار باکتریهای عامل بوی دهان همه افراد دشمن به بوی دهان مبتلا نمی شوند چون برای ایجاد آن چند عامل باید وجود داشته باشد(Multifactorial).صرف وجود باکتری باعث ایجاد بوی دهان نمی شود.شاهد این مدعا وجود همسرانی است که تنها یکی از آنها به بوی دهان مبتلا هستند و این در حالی است که باکتریهای دهان به راحتی بین زوجین قابل انتقال است.
دومین نکته این است که حتی اگر دهان افراد دشمن به باکتریهای مولد بوی دهان آلوده شود باز معلوم نمی شود که حتما بوی دهان آنها از نوع شدید و طولانی باشد به طوری که عامل شناسائی محسوب گردد.
سومین نکته :چون نوع بوی دهان افراد دشمن بسیار شبیه بوی دهان افراد خودی است بنابر این ممکن است دوست و دشمن اشتباه گرفته شوند.
چهارم:همانطور که بعضی از محافل آمریکائی مطرح کردند چنین بوی دهانی را به راحتی با دهانشویه و یا با قرصهای رفع بوی دهان میتوان از بین برد.ایشان اظهار میدارند چرا سرمایه دولت آمریکا باید صرف بمبی شود که اثرات آن را به راحتی میتوان از بین برد.البته چون ایشان به پایه علمی بوی دهان اشراف نداشتند چنین تصور میکنند.در حالی که ما مطمئن هستیم که کارشناسان پنتاگون اینقدر ساده نیستند که چند میلیون دلار را صرف ساختن بمبی کنند که اثرات آن را با یک قرص مکیدنی میتوان از بین برد.
 با توجه به توضیحات بالا به نظر می رسد  بمب مذکور باید بوی دهان  با منشا خونی ایجاد کند.این نوع بوی دهان را میتوان با آلوده کردن افراد دشمن با ترکیبات شیمیائی که از طریق تنفس وارد ریه های ایشان می گردد ایجاد کرد.نوع و شدت این بو متفاوت از بوی دهان ناشی از مواد غذائی و ناشی از باکتریهای دهان خواهد بود و تا زمانی که اصل ترکیب در بدن انسان باشد بوی دهان ادامه خواهد داشت.
با توجه به خصوصیات بوی دهان خارج دهانی می توانیم حدس بزنیم که بمب بوی دهان و ماده موثره آن باید دارای خصوصیات زیر باشد:
1- راه ورود آن به بدن باید از طریق استنشاقی باشد و تا حد ممکن نباید سمی باشد به گونه ای که فعالیت معمولی فرد را دچار اشکال کند .حسن آن این است که فرد متوجه آلودگی با آن نمی شود و دیگران آن را تشخیص می دهند و این همان چیزی است که مورد توجه پنتاگون است.
2- پس از جایگزینی در بدن به سرعت اثرات آن از بین نرود.میتوان ماده موثره را به گونه ای ساخت که مانند بعضی از داروهای طولانی اثر ،در درازمدت اثر خود را حفظ کند که این نیز تامین کننده دومین خصوصیت مورد نظر پنتاگون است.
3- برای ایجاد بوی دهان شدید احتمالا ماده موثره بمب باید یکی از ترکیبات فرار گوگرددار زیر را آزاد کند:دی متیل سولفاید(Dimethyl sulphide)،دی متیل دی سولفاید(Dimethyl disulphide)پروپیل مرکاپتان(Propyl mercaptan) و متیل پروپیل سولفاید(Methyl propyl sulphide) چون شدید بودن بوی دهان ،مورد نظر پنتاگون است گازهای فوق با دارا بودن شاخص بویائی بالا (Odor index) و پایین بودن آستانه زننده بودن بو(Objectionability threshold) میتوانند بوی دهان شدید و زننده ایجاد کنند به گونه ای که واقعا بتواند عامل شناسائی قرار گیرد.
4-نکته آخر این است که بوی دهان با منشا خونی را با هیچ وسیله ای نمیتوان از بین برد وتا زمانی که گاز شیمیائی در بدن انسان باشد از بوی دهان ، بوی بدن و سایر مایعات و ترشحات بدن مانند بزاق ،ادرار و عرق میتوان بوی نامطبوعی را استنشاق کرد.کاربرد دهانشویه ها و قرصهای موثر بر بوی دهان با منشا دهانی در این مورد بی تاثیر است.
براي مطالعه اصل خبر بر روي گزينه هاي روبرو كليك كنيد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:0  توسط احمد  | 

 
مجلس به سهميه بندی بنزين رای داد
 
 
 
خيابانی در
 تهران
مجلس شورای اسلامی در حالی با سهميه بندی بنزين موافقت کرده که روزانه بين 65 تا 70 ميليون ليتر بنزين در ايران مصرف می شود
مجلس ایران بعد از کاهش یک و نیم میلیارد دلاری بودجه
 واردات بنزین، به دولت اجازه داده با تصویب شورای اقتصاد،
 بنزین را سهمیه بندی کند.
نمایندگان مجلس در بررسی درآمدهای دولت،
 پیشنهاد بودجه 4 میلیارد دلاری برای واردات
بنزین را به 5/2 میلیارد دلار کاهش داده بودند،
 ولی در بررسی هزینه ها به دولت اجازه دادند
 تا در صورت لزوم با تصویب شورای اقتصاد بنزین
 را سهمیه بندی کند.
بر اساس این مصوبه به دولت اجازه داده می شود
 بعد از توسعه حمل و نقل عمومی شهری و افزایش
سهم خودروهای دوگانه سوز، در صورت لزوم
با تصویب شورای اقتصاد نسبت به سهمیه بندی بنزین
و تعیین قیمت مناسب برای بنزین مازاد بر سهمیه تعیین شده
 اقدام کند.
اگر دولت سهمیه بندی بنزین را به اجرا بگذارد، در نیمه دوم سال مقدار معینی از بنزین به نرخ دولتی و بقیه به نرخ آزاد توزیع می شود
در کنار این مصوبه، به دولت اجازه داده شده است
 سال آینده 5 میلیارد دلار برای توسعه حمل و نقل عمومی
 و از رده خارج کردن خودروهای فرسوده هزینه کند.
پيش بينی شده است که4 میلیارد دلار از اين مبلغ از محل
منابع خارجی و یک میلیارد دلار نیز از محل حساب ذخیره ارزی
تامين شود.
با وجود این، کارشناسان می گویند بعید به نظر می رسد
 دولت بتواند در شش ماه آینده که بودجه واردات
بنزین تمام می شود در اجرای این طرح که
 برنامه ای برای کاهش مصرف بنزین و توسعه حمل و نقل عمومی
است توفیقی به دست آورد.
به ويژه آنکه تولید خودرو به مرز یک میلیون دستگاه رسیده
 و در شش ماه اول سال آینده دست کم 500 هزار خودرو
 به جمع 5/6 میلیون خودروی موجود کشور افزوده می شود
و اين امر خود به معنای افزایش مصرف بنزین است.
آثار منفی
این مصوبه در حالی به تصویب نمایندگان مجلس رسیده است
که کمیسیون تلفیق با پیشنهاد دولت برای سهمیه بندی
بنزین مخالفت کرده بود.
احمد توکلی نماینده تهران در مخالفت با این پیشنهاد گفت:
"در شرایطی که هنوز کالای جانشین و مناسبی برای بنزین
 و حمل و نقل شخصی تعیین نشده نمی توان تصمیمی
در این باره گرفت."
به گفته آقای توکلی، قیمت بنزین باید وقتی بالا برود
 که مصرف کننده امکان جایگزین کردن سوخت دیگر و
 یا استفاده از حمل و نقل عمومی را داشته باشد تا
از آثار منفی آن فرار کند.
به عقیده این نماینده مجلس، نرخ متوسط بنزین بعد
 از سهیمه بندی به طور متوسط به حدود 240 تومان
 می رسد و نرخ تورم بین 22 تا 46 درصد خواهد بود.
با آنکه مقامات جمهوری اسلامی از سال ها پیش طرح واقعی كردن قيمت بنزين را دنبال می کنند ولی از بيم بروز پيامدهای تورمی و بحران های اقتصادی و اجتماعی از اجرای آن خودداری کرده اند
با وجود هشدارهای آقای توکلی، در جلسه علنی
روز چهارشنبه 8 مارس، نمایندگان مجلس به پیشنهاد
 امیررضا خادم نماینده تهران مبنی بر بازگشت به لایحه دولت
 رای دادند.
این اولین باری است که مجلس با صراحت در لایحه بودجه
 با سهمیه بندی بنزین موافقت کرده است.
به عقیده کارشناسان این مصوبه با طرح تثبیت قیمت ها
که در سال گذشته به تصویب مجلس رسید منافات دارد.
مجلس سال گذشته با وجود مخالفت دولت محمد خاتمی،
 رييس جمهوری پيشين، قيمت نه قلم كالای اساسی نظير بنزين
، آب، برق را تثبيت كرد.
به عقیده نمايندگان مجلس، سیاست های افزایش قیمت
 در 15 سال گذشته برای کاهش مصرف نتیجه ای نداشته
و دولت باید به جای افزايش قيمت سوخت، با طراحی
 و اجرای سياست های غير قيمتی از مصرف بی رويه
سوخت جلوگيری كند.
این طرح جنجالی در حالی تصویب شد که بر اساس
 برنامه سوم توسعه، دولت هر ساله ده درصد قيمت
كالاها را افزايش می داد، اما مجلس در اولین سال
اجرای برنامه چهارم توسعه با ادامه این سیاست مخالفت کرد.
طرح تثبیت قیمت ها از سوی مرکز پژوهش های
مجلس تهیه شده بود که آقای توکلی ریاست آن را برعهده دارد.
ريیس مرکز پژوهش های مجلس در جلسه علنی روز
 چهارشنبه با اشاره به این قانون گفت:"وقتی سال گذشته
این قانون را تصویب کردیم اتهام رقبای سیاسی این بود که
 این اقدام مجلس سیاسی است و برای برنده شدن در انتخابات
 ریاست جمهوری صورت گرفته است و با دو نرخی شدن بنزین،
 مجلس متهم می شود."
به گفته آقای توکلی دو نرخی شدن بنزین قیمت ها
و در نتیجه تورم را افزایش می دهد و با ایجاد فساد
 و رانت باعث آبروریزی مجلس می شود.
به عقیده کارشناسان اقتصادی، تصویب سهمیه بندی
 و واقعی کردن قیمت بنزین نادیده گرفتن بخش مهمی
 از طرح تثبيت قيمت هاست.
مجوزی اختیاری
در حال حاضر مصرف روزانه بنزين بين 65 تا 70 ميليون ليتر
 در نوسان است كه تنها 40 ميليون ليتر آن در داخل توليد
 و بقيه بنزين مصرفی از خارج وارد می شود.
اگر دولت سهمیه بندی بنزین را به اجرا بگذارد، در نیمه
دوم سال مقدار معینی از بنزین به نرخ دولتی و بقیه به
 نرخ آزاد توزیع می شود.
قیمت هر لیتر بنزین در ایران 80 تومان است، حال آنکه
برخی کارشناسان قیمت هر لیتر بنزین وارداتی را حدود 400 تومان
 بر آورد می کنند.
رشد مصرف بنزین سالانه ده درصد است و ایران سالانه
بیش از چهار ميليارد دلار برای واردات بنزين هزينه می کند
 و تلاش ها برای کنترل و کاهش مصرف تا به حال بی نتیجه
 بوده است.
با آنکه مقامات جمهوری اسلامی از سال ها پیش طرح
واقعی كردن قيمت بنزين را دنبال می کنند ولی از بيم
بروز پيامدهای تورمی و بحران های اقتصادی و اجتماعی
 از اجرای آن خودداری کرده اند.
در شرایط فعلی، کارت هوشمند بنزین - که طرح دو نرخی
 کردن و سهمیه بندی را امکان پذیر می کند - تا نیمه سال
 آینده آماده بهره برداری است و دولت محمود احمدی نژاد
 به لحاظ عملی مشکلی برای اجرای برنامه جیره بندی پیش
 رو نخواهد داشت، اما در اینکه دولت حاضر باشد با پرداخت
 تاوانی سنگین از این مجوز استفاده کند، تردیدهايی وجود دارد.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 12:14  توسط احمد  | 

حرمت اعتبار خود را
هرگز در ميدان مقايسه خويش با ديگران مشکن
که ما هر يک يگانه ايم
موجودي بي نظير و بي تشابه
و آرمانهاي خويش را به مقياس معيارهاي ديگران بنياد مکن
تنها تو ميداني که « بهترين  » در زندگانيت چگونه معنا مي شود
از کنار آنچه با قلب تو نزديک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز ، آن  چنان که بر زندگي خويش
که بي حضور آنان ، زندگي مفهوم خود را از دست مي دهد
با دم زدن در هواي گذشته و نگراني فرداهاي نيامده
زندگي را مگذار که از لابلاي انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود
هر روز همان روز را زندگي کن
و بدين سان تمامي عمر را به کمال زيسته اي
و هرگز اميد از کف مده
آن گاه که چيز ديگري  براي دادن در کف داري
همه چيز در آن لحظه به پايان مي رسد
که قدم هاي تو باز مي ايستد
و هراسي به خود راه مده
از پذيرفتن اين حقيقت که هنوز پله اي تا کمال فاصله باشد
تنها پيوند ميان ما خط نازک همين فاصله است
برخيز و بي هراس خطر کن
در هر فرصتي بياويز
و هم بدين سان است که به مفهوم  «شجاعت » دست خواهي يافت
آنگاه که بگويي ديگر نخواهمش يافت
عشق را از زندگي خويش رانده اي
عشق چنان است که هر چه بيشتر ارزاني داري سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گيري آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پايدار بماند
روياهايت را فرو مگذار
که بي آنان زندگاني را اميدي نيست و بي اميد ، زندگي را آهنگي نباشد
از روزهايت شتابان گذر مکن
که در التهاب اين شتاب
نه تنها نقطه سر آغاز خويش ، که حتي سر منزل مقصود را گم کني
زندگي مسابقه نيست
زندگي يک سفر است
و تو آن مسافري باش
که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاريست
 
نانسي سيمس
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 5:7  توسط احمد  | 

محمدرضا خاتمی:
امریکا حتی یک سرباز درایران پیاده نخواهد کرد

 

 

 

 
 
محمدرضا خاتمی دبیرکل جبهه‌ مشارکت درهمایش فصلی جبهه مشارکت حوزه اصفهان گفت: در جمهوری اسلامی مشکل‌ترین کارها، کار سیاسی و حزبی است. سیاست‌های کشور ما به هیچ‌وجه قابل پیش‌بینی نیست. گاهی در مدت کوتاهی سیاست‌های کشور 180 درجه تغییر می‌کند. این غیرقابل‌ پیش‌بینی بودن، البته از نظر عده‌ای حسن محسوب می‌شود!
خاتمی در ارتباط با مذاکرات اتمی گفت: دنیای امروز، دنیای زور است و آمریکا زورگوی جهان است.
عده‌ای می‌گویند باید بجنگیم تا پیروز شویم.
عده‌ای هم گفتند اگر مقاومت کنیم آن‌ها کوتاه می‌آیند، که این‌گونه نشد. حتی هند و چین و روسیه را هم طرف مذاکره قرار دادند که بازهم این راهکار غلط از آب درآمد. در ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت نیز به چین و روسیه دلخوش کردند. اما فراموش کرده اند که  در آژانس انرژی اتمی آمریکا یکی در کنار بقیه بود، اما در شورای امنیت آمریکا قدرتمندتر است. البته آمریکا با درسی که از افغانستان و عراق گرفته دیگر به این فکر است که بدون پیاده کردن حتی یک آمریکایی، ایران را تحت فشار بگذارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:37  توسط احمد  | 

عمليات نظامی عليه ايران قابل تصور نيست
اظهارات جک استرا در گفتگو با بی بی سی 
 
 
دوشنبه ٢٢ اسفند ١٣٨۴ – ١٣ مارس ٢٠٠۶
 
جک استرا، وزير خارجه بريتانيا، در مصاحبه ای با شبکه 4 راديو بی بی سی از ادامه فشار بر دولت ايران حمايت کرده اما اقدام نظامی عليه اين کشور را مردود دانسته است.
آقای استرا که قرار است روز دوشنبه، 13 مارس، در موسسه بين المللی مطالعات استراتژيک نيز در باره ايران سخنرانی کند، در اين مصاحبه گفته است که اين کشور خود را خارج از جامعه بين المللی قرار داده و هشدار داد که اين اقدام می تواند نتايج وخيم اقتصادی به بار آورد هر چند ايران هنوز برای باز پيوستن به جامعه بين المللی فرصت دارد.
در مورد واکنش نظامی به ادامه فعاليت های هسته ای ايران، وزير خارجه بريتانيا گفت که اگرچه روسای جمهوری آمريکا هيچيک از گزينه های خود را منتفی نمی دانند، اما عملا اقدام نظامی عليه ايران در دستور کار ايالات متحده نيست اما افزود که نمی توان برای يک لحظه ايران را مشابه عراق در زمان رژيم سابق آن کشور تصور کرد.
وی محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران را شخصی توصيف کرد که مذاکره با وی دشوار است و گفت که جمهوری اسلامی بارها با تصور اينکه می تواند در سازمان ملل تفرقه ايجاد کند مرتکب اشتباه محاسبه شده است.
 
 تاثير منطقه اي
 اگر ايران در صدد دستيابی به ظرفيت تسليحاتی هسته ای باشد، اين اقدام به شکلی بسيار جدی منطقه خاورميانه را دستخوش بی ثباتی می کند و می تواند توازن نيروها را به گونه ای بسيار نگران کننده تغيير می دهد
جک استرا اظهار داشت که از آنجا که ايران يکی از امضا کنندگان پيمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای - ان پی تی - است وضعيت کنونی اين کشور "بسيار، بسيار بحراني" است.
آقای استرا تاييد کرد کرد که هيچکس با قاطعيت نمی داند که آيا ايران در صدد دستيابی به تسليحات اتمی است يا نه، و افزود که اين کشور اعلام داشته که درنظر ندارد به اقدامی در راستای توليد اينگونه تسليحات دست بزند.
در عين حال، وی يادآور شد که جمهوری اسلامی از ارايه اطلاعات شفاف در زمينه غنی سازی اورانيوم خودداری ورزيد و هشدار داد که "اگر ايران در صدد دستيابی به ظرفيت تسليحاتی هسته ای باشد، اين اقدام به شکلی بسيار جدی منطقه خاورميانه را دستخوش بی ثباتی می کند و می تواند توازن نيروها را به گونه ای بسيار نگران کننده تغيير می دهد."
وزير خارجه بريتانيا ابراز اميدواری کرد که بحران ناشی از فعاليت هسته ای ايران از راه گفتگو حل و فصل شود و گفت که عادی سازی روابط با ايران می تواند از راه های صلح آميز و دموکراتيک تحقق يابد.
هفته گذشته شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی تصميم گرفت پرونده هسته ای ايران را در اختيار شورای امنيت سازمان ملل متحد قرار دهد.
بريتانيا، همراه با آلمان و فرانسه، به نمايندگی از سوی اتحاديه اروپا در خلال دو سال و نيم گذشته در مذاکراتی به منظور يافتن راه حلی برای بحران ناشی از برنامه های هسته ای ايران شرکت داشت اما اين مذاکرات از ماه اوت سال جاری و در پی تصميم ايران به خاتمه تعليق فعاليت مرکز پردازش اورانيوم در اصفهان به حالت تعليق در آمد.
جمهوری اسلامی بعدا به تعليق فعاليت مراکز ديگر مرتبط با غنی سازی اورانيوم خاتمه داد که به صدور قطعنامه های شورای حکام در گزارش پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت سازمان ملل منجر شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:34  توسط احمد  | 

تقابل دو فرهنگ در مهاجرت و پی آمدهای ناگوار آن
خلقيات‌، عادات‌ و آداب‌ و رسوم‌ كه‌ هويت‌ انسان‌ را تشكيل‌ مي‌دهد با گذشت‌ زمان‌ ريشه‌های عميق‌تری مي‌يابد. اين‌ عادات‌ و آداب‌ كه‌ ريشه‌ در زندگی جمعی و روابط‌ خانوادگی و قومی ما دارد، در مهاجرت‌ دچار بحران‌ مي‌شود. توضيح‌ اينكه‌ پس‌ از مهاجرت‌ جا و مكان‌ و زندگی مانوس‌ و مالوفی كه‌ مهاجر به‌ آن‌ خو كرده‌
طاهره شيخ الاسلام - بخش پايانی
 
 
دوشنبه ١۵ اسفند ١٣٨۴ – ۶ مارس ٢٠٠۶
 
 
 
فردگرايی و تنوع‌ راههای زندگی در غرب‌ و تاثير آن‌ در سست‌ شدن‌ پيوندهای عاطفی خانواده‌:
 معاشرت‌ و رفت‌ و آمدهای خانوادگی يکی از رايج ترين و ارزانترين سرگرمی های مردمان‌ در  تمامی كشور های فقير منجمله کشور ما بوده و می باشد‌. تداوم فقر باعث شده است که اين سرگرمی بصورت عادت در بين ما در آيد، بطوری که حتی در بين اقشاری که به لحاظ مادی با اجداد خويش تفاوت بسيار کرده اند، هنوز رفت و آمد و مهمانی دادن و مهمانی رفتن يکی از رايج ترين سرگرمی هاست، با اين تفاوت که به حشو و زوايد و تکلفات و تشريفات آن افزوده گشته است. يکی از شرايط داشتن‌ چنين سرگرمی وجود خانواده‌ و فاميل بزرگ‌ است‌ که آن نيز منوط‌ به‌ آنست‌ كه‌ ازدواج‌ در جوانی صورت‌ گيرد و فرزندانی در خانواده‌ متولد گردند.
در حاليکه در كشورهای مدرن‌ شرايط ديگری حاکم است، بهبود وضع‌ اقتصادي‌، توزيع‌ عادلانه‌تر ثروت‌، وجود امنيت‌ نسبی و حمايت قانون از فرد باعث شده که دنباله روی از سنتها و آداب جای خود را به انتخاب فردی دهد. در اين جوامع زندگی تنها در درس خواندن، کارگرفتن، ازدواج کردن و  بچه دار شدن خلاصه نمی شود. يکی از بزرگترين دستاوردهای دموکراسی خود بودن، برای خود و نه برای رضايت و خواست ديگران زندگی کردن است. فرزندان‌ مهاجران‌ فرهنگ‌ حاكم‌ بر جامعة‌ ميزبان‌ را به دليل متنوع تر بودن راههای زندگی بر فرهنگ سنتی خويش ترجيج می دهند.  حاصل اين رجحان عدم تمايل به ازدواج، احتمال ازدواج با غير هموطن و عدم تمايل به داشتن فرزند و يا فرزندان متعدد  است. باين ترتيب گسترش‌ معمول‌ خانواده‌ در مهاجرت از دست می رود.
والدين در اين رابطه نيز سعی زيادی می کنند که فرزندانشان را وادار به اطاعت از فرهنگ سنتی و آداب و رسوم خويش نمايند. اما وجود امکان ورود جوانان به بازار کار و حمايتی که دولت از آنان می کند را می توان از دلايل عدم موفقيت والدين در اين امر دانست. استقلال‌ مالی منجر به‌ استقلال‌ فردي‌، شخصيتی و فکری مي‌گردد که اولين نشانه آن عدم اطاعت از والدين است.  به بيان ديگر والدين‌ نمي‌توانند از طريق تهديد به قطع  و يا کاهش کمکهای مالي‌، فرزندان‌ خود را به پيروی از سنت‌ها و آداب‌ و عادات‌ خويش قرار دهند. چرا كه‌ اگر چنين‌ كنند فرزندان‌ مي‌توانند خانه‌ را ترك‌ گفته‌ و به‌طور مستقل‌ زندگی خود را هر چند با دشواری ادامه‌ دهند.
از طرفی از آن‌جا كه‌ كانون‌ خانواده‌ تنها ماية‌ اميد و دل‌خوشی بسياری از مهاجران نسل اول در اين‌ كشورها است، والدين در بسياری از اوقات مجبور می شوند‌ در جهت‌ حفظ‌ آن، استقلال‌ رای و شخصيت‌ فرزندان‌ خود را به‌رسميت‌ بشناسند و به‌گونه‌ای بلاعوض‌ آن‌ها را از حمايت‌های عاطفی و خدماتی و‌ مالی خود بهره‌مند سازند. اين‌ وضعيت‌ هر اندازه‌ كه‌ برای والدين‌ دل‌ آزار و غيرمنصفانه‌ می نمايد، برای فرزندان‌ گوارا و خوشايند است‌، چرا كه‌ آنان‌ از دو نعمت‌ بزرگ‌ برخوردارند، يكی آزادی و استقلال‌ غربی و ديگر داشتن‌ والدين‌ شرقی كه‌ از هيچ‌ نوع‌ محبتی برای آنان‌ دريغ‌ نمی دارند. غرق‌ شدن‌ فرزندان‌ در جامعه‌ و فرهنگ‌ ميزبان‌، فراموش‌ كردن‌ آداب‌ و رسوم‌ همراه‌ با ضعيف‌ شدن‌ زبان‌ مادري‌، خود منجر به‌ احساس‌ تنهايی در والدين‌ و به‌دنبال‌ آن‌ افسردگی در آنان می گردد به‌ بخصوص برای مهاجرينی كه‌ بطور عادتی بيشترين‌ سرگرمی زمان‌ ميانسالی شان‌ را معاشرتهای فاميلی و ارتباطات‌ تنگاتنگ‌ با فرزندان‌ و نوه‌ هايشان‌  تشكيل‌ مي‌داده است. نداشتن‌ كار و برنامه هايی كه‌ والدين‌ بتوانند با آن‌ اوقات‌ فراغت‌ خويش‌ را پر كنند به‌ اين‌ احساس‌ در غربت‌ بيشتر دامن‌ مي‌زند.  عباراتی چون‌ «در خارج‌ بچه‌ها ديگر مال‌ آدم‌ نيستند» يا «در خارج‌ آدم‌ بچه‌هايش را از دست‌ ميدهد‌» در رابطه‌ با همين‌ مسأله‌ گفته‌ مي‌شود.
 
بحران‌ هويت‌
خلقيات‌، عادات‌ و آداب‌ و رسوم‌ كه‌ هويت‌ انسان‌ را تشكيل‌ مي‌دهد با گذشت‌ زمان‌ ريشه‌های عميق‌تری مي‌يابد. اين‌ عادات‌ و آداب‌ كه‌ ريشه‌ در زندگی جمعی و روابط‌ خانوادگی و قومی ما دارد، در مهاجرت‌ دچار بحران‌ مي‌شود. توضيح‌ اينكه‌ پس‌ از مهاجرت‌ جا و مكان‌ و زندگی مانوس‌ و مالوفی كه‌ مهاجر به‌ آن‌ خو كرده‌ است بهم‌ مي‌ريزد. علاوه‌ بر آن‌ شان‌ اجتماعي،‌ هويت‌ ملی و شغلی و گاهی هويت‌ سياسی و حزبی او از دست‌ مي‌رود. در چنين‌ شرايطی اگر مهاجر از اعتماد به‌ نفس‌ و هويت‌ فردی استواری برخوردار نباشد، احساس‌ نوعی پوچي‌، بی ارزشي‌، تنهائي‌، بيگانگی و نهايتا خود گم‌ كردگی مي‌كند. به بيان ديگر وقتی انسان در وطن‌ خود مقيم است ده ها و گاه صدها نفر او را مي‌شناسند،‌ اگر معلم‌ است شاگردانی دارد، اگر كارمند است، همكاران‌ و ارباب‌ رجوعاني‌، اگر شغل آزاد دارد، مشتريانی و اگر هيچ‌ شغلی نيز نداشته‌ باشد همسايگان‌، صاحبان‌ مغازه‌ها و سوپر ماركتهای محله‌ او را مي‌شناسند. اينها در فرد احساس‌ متمايز بودن‌ از ديگران‌ و "كسی بودن" را بوجود مي‌آورد و اين‌ به‌ نوعی همان‌ هويت‌ او را تشکيل می دهد. مضافاً اينكه‌ اقوام‌ و بستگان‌، دوستان‌ و آشنايان‌، و شهر و دياری كه‌ گذشتهء‌ زندگی او را در خود تنيده‌ است به‌ اين‌ هويت‌ و كيستی استحكام‌ بيشتری مي‌بخشد. هر يك‌ از اين‌ اقلام‌ در مهاجرت‌ به‌ نوعی فرو پاشيده‌ مي‌شود و شخصی که تا ديروز در ديار خود کسی بوده است يا خيال می کرده است که کسی است، پس از مهاجرت تبديل به هيچکس می گردد و اين امر مهاجر را با بحرانی سخت‌ و دردناك‌ روبرو مي‌سازد. بديهی است کسانی که هويتشان بسته به قابليتها و خلاقيت های درونی خويش است-دانشمندان، هنرمندان- کمتر دچار چنين بحرانهايی می گردند چرا که پس از مدت کوتاهی می توانند همان قابليتها را در محيط جديد نيز متجلی ساخته و برای خويش هويتی کسب نمايند.
 
 احساس‌ بی وطنی
 انسان‌ بطور طبيعی از تغيير مي‌هراسد و در تکرار زندگی روزانه و عادتی خود احساس‌ نوعی امنيت‌ مي‌كند. دشواری يادگيری زبان‌ و كسب‌ مهارتهای تازه‌ و ترس‌ از عدم‌ موفقيت‌ باعث‌ مي‌شود مهاجر به‌ خصوص‌ در سنين‌ بالا، بيش‌ از پيش‌ به‌ آداب‌ و عاداتش‌ پناه‌ ببرد و از حشر و نشر با جامعه‌ ميزبان‌ -بدليل نداشتن وجوه فرهنگی مشترک- بگريزد. بدين ترتيب است که او در ميان‌ هموطنان‌ خويش‌ دوستانی مي‌يابد و فقط‌ با همانان‌ نشست‌ و برخاست‌ می كند. فقط‌ به‌ راديوهای فارسی زبان‌ گوش‌ مي‌كند، روزنامه‌های فارسی را مي‌خواند و تلويزيونهای فارسی زبان‌ را تماشا مي‌كند. به‌ معنای ديگر در ايران‌ كوچكی كه‌ برای خود ساخته‌ است‌ با همان‌ آداب‌ و رسومی كه‌ در زمان‌ مهاجرت‌ با خود آورده‌ است‌، روزگار می گذراند. نتيجتاً پس‌ از گذشت سالها نه‌ از جريان‌ امور كشوری كه‌ در آن‌ زندگی مي‌كند، كوچكترين‌ خبری دارد و نه‌ از تغييراتی اجتماعي- فرهنگی كه‌ در وطن‌ خودش روی داده‌ با خبر است‌. چنين‌ كسی وقتی به‌ وطن‌ بر مي‌گردد، مشاهده‌ مي‌كند كه‌ تحولات‌ و تغييرات‌ بيشماري‌-مثبت يا منفي- صورت‌ گرفته‌ و کشورش‌ ديگر آن‌ سرزمينی نيست‌ كه‌ او آنجا را ترك‌ گفته‌ بود. بعبارت‌ ديگر نه تنها در کشور محل اقامت خويش که در وطن خويش نيز غريب است.
 
 نقش‌ سازنده‌ مهاجرت‌
 هر چند اين نوشتار در رابطه با پی آمدهای ناگوار مهاجرت بود، اما بد نيست اشاره ای  نيز، هر چند مختصر به نقش سازنده مهاجرت داشته باشيم.
مهاجرت اصولا تاريخ ساز است. بسياری از تمدنهای بشری چه قديم (ايران و مصر) و يا جديد (امريکا، کانادا و استراليا) بوسيله مهاجران به اين سرزمينها شکل گرفته اند. 
در مهاجرت‌ است که امكان‌ دوباره‌ای برای رشد و تكامل‌ فراهم‌ می شود. در مهاجرت است که اقتدار كاذبی كه‌ ما به خاطر مال‌ و منال‌ يا مدرك‌ و عنوان‌ و يا هر چيز ديگری داشتيم  از بين می رود و ضعف‌های درونی ما امكان‌ بروز مي‌يابد. در مهاجرت‌ است که برای انسان‌ اين موقعيت فراهم می شود که از تمامی عاداتی كه‌ نا آگاهانه‌ به‌ آنها خو گرفته‌ و به‌ آنها وابسته‌ شده‌ است‌ جدا شود، و اينها خود شانس و فرصت دومی است برای مهاجر  كه‌ اختيار زندگی خويش‌ را آگاهانه‌ بدست‌ گيرد.
 در حقيقت‌ مي‌توان‌ گفت‌ در مهاجرت‌ به‌ كشورهای آزاد، انسان به‌ دنيائی وارد مي‌شود كه‌ امكان‌ رشد و پيشرفت‌ در آن‌ كم‌ نيست‌، امنيت‌ اقتصادی و اجتماعی مهياست‌ و چندان‌ مانعی بر سر راه‌ ترقی و تعالی آدمی وجود ندارد. بايد و نبايدهای زندگی قومی و قبيلگی که آزاديهای فردی و بدنبال آن امکان خلاقيت و رشد و شکوفايی را از فرد سلب کرده بود، از ميان می رود و اگر مهاجر زندگی و کار خود را محدود به دايره هموطنان ننمايد، مي‌تواند از اين‌ فرصتها و امكانات‌ بهره‌ گرفته‌ و استعدادهای خفته‌ خود را به‌ منصه‌ ظهور برساند. شايد درخشش ايرانيان مقيم کشورهای پيشرفته در زمينه های مختلف علمي، ادبي، فرهنگی و هنری را بتوان به وجود استعداد و قابليت در آنان و مهمتر از آن به استفاده صحيح اين عزيزان از اين امکانات منتسب دانست. اين امر خود نشانگر اينست که هيچ ملتی به لحاظ هوش و استعداد از ملت ديگر بالاتر يا پايين تر نيست، بلکه اين شرايط محيطی است که زمينه ساز بروز خلاقيت ها و استعداهاست. به عبارت ساده تر همانطور که يک بذر خوب برای تبديل شدن به يک گياه شاداب و پر بار احتياج به خاک مناسب، آب و نور و حرارت کافی دارد، انسانها نيز  برای رشد و شکوفائی زمينه مساعد می خواهند و اين معنا را بخوبی در شعر فروغ می توان يافت که:
هيچ صيادی از جوی حقيری که به گودالی می ريزد مرواريدی صيد نخواهد کرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:32  توسط احمد  | 

  عدم انسجام جامعه‌ی ايرانيان مهاجر، توهم يا واقعيت
 
«عدم انسجام جامعه‌ی ايرانيان خارج از کشور»، حرف جديدی نيست؛ بارها و بارها از زبان افراد مختلف به عنوان گلايه، از روی تأسف، و از باب توجيه ناکامی‌ها شنيده‌ايم. گويی ديگر به شکل کليشه درآمده و نه تنها حساسيت خود را نسبت به اين مسأله از دست داده‌ايم، بلکه آن را علت‌العلل بسياری از معلول‌های ناخوشايند می‌دانيم و گويی پيکره‌ی اين جامعه به اين درد مزمن عادت کرده و از سر نااميدی در پی درمان هم نمی‌گردد. مهاجران مقدم‌تر کم و کيف اين درد را برای تازه واردها توصيف می‌کنند و مسکن پرهيز را تجويز. پرهيز از سکونت در مناطق ايرانی‌نشين، از رفتن به نزد پزشکان ايرانی، از معامله‌ی مالی با تجار ايرانی، و ....
 
برچسب عدم انسجام به جامعه‌ی ايرانی برچسب دل‌آزاری شده و هم‌چون بختکی روی جامعه‌ی ما افتاده‌است. بسياری از مناسبات ما را دچار مشکل کرده و حتی سايه‌ی خود را بر تعامل با مهاجرين ساير کشورها و با کشور ميزبان گسترانيده است. مشارکت‌های ايرانيان شکننده است، کارهای گروهی ناپايدار و تشکل‌ها بی‌جان. سنت تخريبی دسته‌بندی آدم‌ها بر اساس طبقات اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی و سياسی گويی به هر کجا که برويم با ما همراه می‌آيد. اين آفات مانع از تأثيرگذاری مطلوب و در حد ظرفيت کمی و کيفی جامعه‌ی ايرانی بر جوامع ميزبان شده است و باعث شده تا ايرانيان، در مقايسه با ساير مهاجرين، کمتر در متن و بيشتر در حاشيه باشند و تأثيرپذير. و اين تنها گوشه‌ای از پيامدهای اين برچسب و اين عارضه‌ی به ظاهر مزمن است.
اما چه نشانه‌هايی حاکی از عدم انسجام است که به آن‌ها استناد می‌شود؟ آيا اين نشانه‌ها خاص جامعه‌ی ايرانيان است يا کمابيش در ساير جوامع مهاجر هم يافت می‌شود؟ اگر به نشانه‌های خاصی برای جامعه‌ی ايرانی می‌توان اشاره کرد، آن‌ها کدامند؟ ريشه‌های آن‌ها کجاست؟ راه درمان آن چيست؟ آيا از هم‌گسيختگی و عدم انسجام از عناصر همراه مهاجرت است؟ آيا متاثر از تحولات ربع قرن اخير جامعه‌ی ايرانی است؟ آيا ضايعه‌ای نهادينه شده در فرهنگ ماست؟ آيا همانند خيلی از موارد اجتماعی در جامعه‌ی ايرانی، کمی بزرگ‌نمايی نشده و اين پديده يک توهم نيست؟
پاسخ به اين سؤالات نيازمند نگاهی است محققانه و آسيب‌شناسانه به جامعه‌ی ايرانی خارج از کشور. پر واضح است که آفتاب بضاعت و مجال پاسخ‌گويی به اين پرسش‌ها را ندارد و بر فرهيختگان و جامعه‌شناسان ايرانی، خاصه مقيم خارج از کشور، است تا با برخوردی علت‌جويانه و موشکافانه کمر همت به اين مهم ببندند. ليکن، هدف آفتاب از بيان اين پرسش‌ها يادآوری مجدد اين پديده است و لزوم جلوگيری از نهادينه شدن آن. مقولات و مقالات زيادی در باب انگيزه‌های مهاجرت و مسائل مربوطه به رشته‌ی تحرير درآمده‌اند و نيز هويت ايرانی، مستقل از مسأله‌ی مهاجرت، حرف سخن بسياری از فرهيختگان بوده است. اما، اين موشکافی‌ها فراتر نرفته‌اند و به ريشه‌يابی مسائل مبتلابه جامعه‌ی ايرانيان مهاجر، از جمله پديده‌ی عدم انسجام و راهی برای ترميم آن، نپرداخته‌اند.
اين نوشته به دنبال ايجاب، بديهی‌نمايی يا به رسميت‌شناختن پديده‌ی «عدم انسجام» نيست. بلکه به عکس، تلاشی در جهت به چالش‌کشيدن اين نوع نگرش است و اين ناديده‌انگاشتن ظهور و بروز آن در اذهان و گويش‌های مهاجران. می‌توان از روی تجاهل يا تغافل از کنار اين مساله گذشت و به نهادينه‌کردن آن تن داد! يا در مقابل با کندوکاو و نگاهی علت و معلولی از نهادينه‌شدنش جلوگيری کرد. سوال اين‌است: اين پديده واقعيت است يا توهم؟ اگر واقعيت است، قابل بررسی است. نحوه‌ی برخورد با واقعيتی از اين جنس، محتاج کاری نظام‌مند، جامعه‌شناختی، تبليغی و تبيينی است و عزم اهل فن را می‌طلبد. اگر توهم است، که بايد توهم‌زدايی شود و اين هم تنها از نخبگان جامعه بر‌می‌آيد تا با فرهنگ‌سازی اين ضد فرهنگ را ريشه‌کن کنند.
واقعيت يا توهم، در بيان پيامدها و نشانه‌های اين پديده همگان هم‌کلاميم، هر يک به شيوه‌ای و به زبانی. گريزی از برخورد با اين مساله نداريم چه واقعيت باشد، چه توهم، چه ترکيبی از هر دو. خودآگاهی نسبت به اين برچسب ناخوشايند می‌تواند قدمی در جهت رفع آن باشد و راه را برای بررسی کارشناسان هموار سازد تا از نهادينه‌شدنش در بينش، روش و منش ايرانيان مهاجر جلوگيری کنند.
به اميد همبستگی همه‌ی ايرانيان.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:31  توسط احمد  | 

فقر و رابطة‌ آن‌ با عقب‌ماندگی  
انسان‌ برای رشد و پرورش‌ استعدادهايش علاوه‌ بر امكانات‌ مادي‌، فكر آسوده‌ و وقت‌ آزاد مي‌خواهد. وقتی جامعه‌ای به‌ لحاظ‌ مادی ضعيف‌ بود و امكانات‌ اندک آن نيز به بهای فقر اکثريتی از مردم جامعه در اختيار اقليتی قرار گرفت، مردم‌ نه‌ تنها نگران‌ آيندة‌ خويش می گردند، بلكه‌ وقت‌ و نيرو و فكرشان صرف‌ تهية‌ اولين‌ و ابتدايي‌ترين‌ مايحتاج‌ زندگی خواهد شد
طاهره شيخ الاسلام
 
 
دوشنبه ٢٢ اسفند ١٣٨۴ – ١٣ مارس ٢٠٠۶
 
انسان‌ برای رشد و پرورش‌ استعدادهايش علاوه‌ بر امكانات‌ مادي‌، فكر آسوده‌ و وقت‌ آزاد مي‌خواهد. وقتی جامعه‌ای به‌ لحاظ‌ مادی ضعيف‌ بود و امكانات‌ اندک آن نيز به بهای فقر اکثريتی از مردم جامعه در اختيار اقليتی قرار گرفت، مردم‌ نه‌ تنها نگران‌ آيندة‌ خويش می گردند، بلكه‌ وقت‌ و نيرو و فكرشان صرف‌ تهية‌ اولين‌ و ابتدايي‌ترين‌ مايحتاج‌ زندگی خواهد شد. در اين‌صورت‌ ديگر نه‌ وقت‌ آزاد برايشان می ماند و نه‌ خيال‌ آسوده‌ای كه‌ به‌ خود و جهان‌ اطراف‌ خود بپردازند، تفكر كنند و استعدادهای خويش‌ را كشف‌ و آن‌ها را بارور سازند. بنابراين‌ فقر مادی يك‌ جامعه‌ منجر به‌ عقب‌ ماندگی علمی و فكری آن‌ جامعه‌ مي‌شود.
سعدی در هفت‌ صد سال‌ پيش‌ از اين‌ به‌ اين‌ مسأله‌ چنين‌ اشاره‌ كرده‌ است‌:
 شب‌ پراكنده‌ خسبد آن‌كه‌ پديد        نبود وجه‌   بامدادانش‌
 مور   گرد   آورد به‌   تابستان‌          تا فراغت‌ بود زمستانش‌
منظور از بامدادان‌ نه تنها فردا که فرداها و بعبارتی امنيت اقتصادی برای تمام عمر است و بهمين ترتيب زمستان اشاره‌ به‌ زمان‌ پيری ما انسان‌ها دارد.
تمايل به داشتن فرزندان زياد که در كشورهای فقير، سنتی و ناامن‌، شاهد آن هستيم، در واقع يکی از راههای بوجود آوردن امنيت در زمان پيری است و برای همين‌ است که در اين جوامع فرزند به‌ عصای دست‌ تعبير شده‌ است‌. حاصل‌ اين‌ نوع مبارزه با ناامني، منجر به‌ تولد ميليون‌ها انسان‌ می شود كه‌ تا بخواهند به‌ عصای دست‌ والدينشان‌ تبديل‌ شوند غذا، دارو، بهداشت‌، مسكن‌، آموزش‌، تربيت‌ و نهايتاً كار مي‌خواهند و چون‌ اين‌ امكانات‌ برای آن‌ها فراهم‌ نيست‌ فقر و به‌دنبال‌ آن‌ فساد در جامعه‌ بيش‌تر مي‌شود، و در بیشتر اوقات فرزندانی كه‌ به‌ اميد عصای دست‌ زمان‌ پيری والدين‌ و برداشتن‌ باری از روی دوش‌ ناتوان‌ آنان‌ به‌وجود آمده‌اند، خود باری بر دوش‌ آنان‌ مي‌شوند.
فساد ناشی از فقر تنها به خانواده های فقير محدود نمی گردد بلکه اثرات مخرب آن بر تمامی جامعه گسترده خواهد شد. باين دليل که افراد جامعه انسانی به مثابه سلولها يا اعضای مختلف يک بدن هستند.  همانطور  که اگر يکی از اعضای بدن يا بخشی از آن عفونی گردد، عفونت آن به تدريج به ساير اعضا سرايت کرده و حيات شخص را در مخاطره می اندازد، بهمان نحو وقتی بخشی از جامعه به فقر مبتلا می شود، فساد ناگزير حاصل از آن يعنی دزدي، اعتياد، فحشا و ... در جامعه رواج يافته و زندگی همگان را در معرض آلودگی و خطر قرار می دهد. و اين همان است که سعدی به آن اينگونه اشاره دارد: 
بنی  آدم    اعضای يک پيکرند       که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار    دگر عضوها را نيابد قرار
آری ثروتمندان جوامع فقير نيز قرار نخواهند يافت و به رشد در خوری نخواهند رسيد که رشد، شکوفايي، خوشبختی و آرامش يک فرد در گرو خوشبختی و آرامش جمع است.
اثرات‌ منفی اين‌ ناامنی را از زاوية‌ ديگری نيز مي‌توان‌ مورد بررسی قرار داد. طبيعتاً وقتی شب‌ها، پريشان‌ خاطر خفتيم‌، فردا و فرداها خستگی و نگراني‌خويش‌ را با خود به‌ كوچه ‌و بازار و محل‌كارمان‌ خواهيم‌ برد و در آن‌جا نه‌ تنها نخواهيم‌ توانست‌ ذهن‌ و دل‌ خويش‌ را به‌ كاری كه‌ به‌ ما محول‌ شده‌ است‌ بسپاريم‌ ، بلكه‌ آثار آن‌همه‌ خستگي‌، دل‌ نگرانی و نااميدی را در رفتار و برخورد ناسالم‌، عصبی و گاه‌ توهين‌ آميزمان‌ نسبت‌ به‌ ديگران نشان می دهيم، ديگرانی كه‌ آنان‌ نيز چون‌ ما گرفتار همين‌ خستگی و ناامنی ذهنی و آشفتگی روحی هستند. و این خود یعنی رخت بر بستن معنویت از جامعه، چرا که مهر ورزيدن‌ به‌ همنوع‌ و گره‌گشايی از كار او  همان معنویت است. از طرفی اگر رها شدن‌ از قيد و بندهای زندگی دنيوی و سير و سياحت‌ در ملكوت‌ خداوند را نیز بخشی از معنویت و اخلاق تلقی کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که دسترسی به آن نیز در چنین شرایطی میسر نخواهد كه‌ باز به‌قول‌ سعدي‌:
 ای گرفتار  و  پای  بند   عيال‌             دگر آسودگی مبند خيال‌
 غم‌ فرزند و نان‌ و جامه‌ و قوت‌           بازت‌ آرد ز سير در ملكوت‌
 همه‌ روز   اتفاق‌    مي‌سازم‌             كه‌ به‌ شب‌ با خدای پردازم‌
 شب‌ چو عقد نماز مي‌بندم‌                چه‌ خورد بامداد فرزندم‌
و اگر در زمان زندگی شاعر مهمترين و اساسی ترين نگرانی مردم‌ غذا بوده، ‌ امروزه‌ بهداشت‌ و آموزش‌ و مسكن‌ و شغل‌ و بسيار چيزها را بايد به‌ آن اضافه‌ نمود. توجه‌ نيز داشته‌ باشيم‌ كه‌ وقتی مي‌گوييم‌ جايی برای رشد معنويت‌ و اخلاق‌ وجود نخواهد داشت‌، الزاماً بدين‌ معنا نيست‌ كه‌ معنويت‌ به‌ كلی از جامعه‌ رخت‌ بر مي‌بندد، بلكه‌ اين‌ مفهوم‌ مورد نظر است‌ كه‌ چنين‌ شرايطی مناسب‌ رشد و تقويت‌ اخلاق‌ و معنويت‌ نيست‌. همه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در هر شرايطی هر چند دشوار، هستند معدود كسانی كه‌ به‌ بركت‌ روح‌ والا و شرافت‌ و مقاومت‌ ذاتی و وجودی خويش‌ و یا تربیت خانوادگی نه‌ تنها از محيط‌، آلودگی نمي‌پذيرند، بلكه‌ خود پرچم‌دار مبارزه‌ با نابساماني‌ها نيز مي‌شوند. بدون‌ شك‌ حركت‌ پيش‌ روندة‌ جوامع‌ به‌ سوی عدالت ‌و امنيت ‌و قانون‌مندی در طول‌ تاريخ‌ مديون‌ تلاش‌های ‌اين‌دسته‌ از نوادر روزگار است‌.
اشاره به این نکته نیز ضروری است که هر جامعه ثروتمند يا خانواده مرفهی الزاما با اخلاق نیست، باین دلیل که يکی از اساسی ترين عوامل رشد و پيشرفت وجود عدالت اجتماعی است. اصولا تقسيم غير عادلانه ثروت مانند اينست که غذا و ويتامينهايی که وارد بدن شخص می شود در يک قسمت از بدن تجمع نموده و به رشد بی رویه آن قسمت بیانجامد. چنين فردی نه تنها به لحاظ فيزيکی غير طبيعی و نا زيبا به نظر می رسد، بلکه اين عدم تجانس فيزيکي، تعادل روحی او را نيز بهم می زند. بهمين خاطر است که کشورهای ثروتمندی که فاقد عدالت اجتماعی هستند، الزاما در رديف کشورهای پيشرفته قرار ندارند و اشخاص ثروتمند در این جوامع نيز الزاما با اخلاق و با فرهنگ نيستند. 
از طرفی اگر ايمان و دين و عشق را مترادف معنويت و اخلاق و انسان دوستی بدانيم ملاحظه خواهيم کرد که در متون مذهبی و ادبی ما بکرات به رابطه بين فقر و اخلاق اشاره شده است. عباراتی چون:‌ «آدم‌ گرسنه‌ ايمان‌ ندارد»، «وقتی فقر از دری وارد مي‌شود دين‌ از در ديگر خارج‌ مي‌شود»، «گرسنگی نكشيده‌ای كه‌ عاشقی را از ياد ببري» همه به نوعی به وجود اين رابطه اشاره دارند.  
با این ترتیب آيا حياتی ترين کار برای کسانی که داعيه فرهنگ و اخلاق پروری در جامعه دارند، ريشه کن کردن فقر و برقراری عدالت اجتماعی نيست؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:29  توسط احمد  | 

يك دو سه، رنج و كار بسه، بچه ها همه سوى مدرسه!
هشتاد و هفتمين اجلاس «سازمان جهانى كار» اعلام كرد كه در ايران يك ميليون و هشتصد هزار كودك به كار اشتغال دارند! و اين در حالى است كه مقامات مختلف جمهورى اسلامى، بارها در اين باره اظهار داشته بودند كه: امكان نظارت و بررسى اين امر به علت كمبود نيروى انسانى مقدور نيست!
سوسن بهار
چهارشنبه ١٢ بهمن ١٣٨۴ – اول فوريه ٢٠٠۶
 
هشتاد و هفتمين اجلاس‏ «سازمان جهانى كار» اعلام كرد كه در ايران يك ميليون و هشتصد هزار كودك به كار اشتغال دارند! و اين در حالى است كه مقامات مختلف جمهورى اسلامى، بارها در اين باره اظهار داشته بودند كه: امكان نظارت و بررسى اين امر به علت كمبود نيروى انسانى مقدور نيست! بنا به گزارش‏ «يونيسف»، در اوائل سال گذشته، نيز: در ايران در حدود 2/9 درصد كودكان به كار اشتغال دارند و به مدرسه نمى‌روند. اين كودكان بين شش‏ و چهارده ساله‌اند!
وضعيت فلاكت بار كودكان ايران، يك قصه پر غصه است كه سال‌هاست دل و جان كودك دوستان و تلاش‏ گران حقوق كودكان را مى‌لرزاند. به كار كشيده شدن روزافزون كودكان - در متن بيكارسازى گسترده كارگران، دستمزدهاى نازلى كه كفاف حداقل‌هاى يك زندگى انسانى را هم نمى‌دهد، فقدان وجود حق تشكل و اعتصاب و اعتراض‏، نبود بيمه هاى اجتماعى و بيكارى، امنيت شغلى و... - يك جهنم زمينى واقعى را براى كودكان، و خانواده هاى آنان، به وجود آورده است.
كار كودك، البته، در سراسر جهان سرمايه دارى وجود دارد. و بى حقوقى و آزار كودكان هم، متاسفانه، بعدى جهانى دارد. اما آن چه كه كودكان در ايران را، به عنوان فراموش‏ شده ترين كودكان جهان، شاخص‏ مى‌نمايد و آن‌ها را در وضعيت بدترى نسبت به ساير كودكان هم سرنوشت خود در سراسر جهان قرار مى‌دهد، وجود قوانين مدنى رسما كودك آزار جمهورى اسلامى و نقش‏ بارز آن‌ها در زندگى پر مشقت و مخاطره آميز كودكان است:
- قانون رسمى ازدواج كودكان دختر نه ساله، طبق ماده 1210 قانون مدنى مصوب 1360؛
- قانون تنبيه كودكان، بنا به اصول فقهى ماده 622؛
- قانون مجازات اسلامى، كه طبق آن اگر پدرى به قصد سقط شدن جنين، زنش‏ را كتك بزند و اين عمل منجر به سقط جنين شود حتى مى‌تواند خواستار اجراى حكم قصاص‏ شود، اما اگر همان طفل به دنيا بيايد و پدر حين كتك كارى او را خفه كند، دادگاه مى‌تواند علاوه بر پرداخت ديه، او را به ده روز حبس‏ تعزيزى محكوم نمايد؛
- ماده 1179 قانون مدنى، كه تصريح مى‌كند ابوين حق قانونى تنبيه طفل خود را دارند. اما به استناد اين «حق» نمى‌توانند كودك خود را خارج از حدود تاديب تنبيه كنند (و اين حدود «تاديب»، آن اندازه‌اى از كتك زدن كودك است كه منجر به مرگ وى نشود!)؛
- اشتغال به كار كودكان زير پانزده سال، كه به رغم وجود ماده 79 قانون كار كه اشتغال به كار افراد زير پانزده سال را ممنوع مى‌كند، به طور روزافزون گسترش‏ مى‌يابد (اين قانون شامل تبصره‌اى است درباره كارهايى كه ماهيت‌شان براى كودكان زير هجده سال زيان آور است و هم چنين شامل تبصره قانونى 188، كه بنا بر آن افراد مشمول «استخدام كشورى» - كودكانى كه براى دولت كار مى‌كنند - و كودكانى كه در كارگاه هاى خصوصى خانوادگى به كار مشغولند، در دايره اين قانون قرار نمى‌گيرند. در عين حال، اگر ابوين يك كودك با كارفرماى او قرارداد ببندند، چون «ولى» كودك بشمار مى‌آيند، حق واگذارى و اجاره دادن فرزند خود به صاحبان كارگاه هاى خصوصى را دارند)؛
- و... از جمله مهم‌ترين و بارزترين قوانين كودك آزار در ايران تحت حاكميت جمهورى اسلامى هستند.
كودكان در ايران، تحت حاكميت جمهورى اسلامى، در يك جهنم زمينى واقعى زندگى مى‌كنند: آن‌ها مورد ضرب و شتم قرار مى‌گيرند؛ آزارهاى جنسى را تحمل مى‌كنند؛ در مدارس‏ مجبور به آموزش‏ خرافات مذهبى مى‌شوند؛ با نازل‌ترين دستمزدها در كارگاه هاى قالى بافى و مكانيكى و... به كار گمارده مى‌شوند، تا كمكى براى تامين مخارج خانواده باشند؛ از آموزش‏ و تحصيل محروم مى‌گردند؛ ... و بسيارى از كودكان دختر و جوان براى فرار از اين شرايط دهشت بار به خيابان‌ها روى مى‌آورند، تا فصل ديگرى از قصه پر غصه شان، فصلى سراسر تحقير، ضرب و شتم، تجاوز و بردگى، رقم بخورد.
كودكان در ايران از هيچ گونه حقوقى برخوردار نيستند. از همين رو، «جمعيت الغاى كار كودكان در ايران» و «مركز ادبيات كودك، داروگ»، كمپين «يك دو سه، رنج و كار بسه، كودكان همه سوى مدرسه!» را در حمايت از اين اسپارتاكوس‏هاى معاصر، به عنوان كارزارى در جهت تلاش‏ براى لغو قوانين كودك آزار، و به مثابه اولين قدم براى لغو كار كودكان در ايران، فراخوان مى‌دهد. از اين كمپين حمايت كنيد! ما اولين قدم در اين رابطه را  در روز اول ماه مه، روز همبستگى بين المللى كارگران، بر خواهيم داشت. روزهاى: دوازدهم ژوئن، روز جهانى عليه كار كودك؛ هجدهم سپتامبر، روز رژه جهانى عليه كار كودك؛ ششم اكتبر، روز جهانى كودك؛ و بيستم نوامبر، روز تصويب كنوانسيون حقوق كودك؛ روزهاى آكسيون‌هاى ما خواهند بود. (چگونگى اين آكسيون‌ها بعدا اطلاع داده خواهند شد.) از همه شما دوستان كودكان، و حاميان حقوق آن‌ها، انتظار همكارى داريم. در اين كمپين انسانى شركت كنيد، در آكسيون‌هاى آن حضور بهم برسانيد، و با سازمان دهى اشكال مختلف فعاليت و آكسيون در محل سكونت و كار خود اين كمپين را تقويت كنيد.
در كمپين «يك دو سه، رنج و كار بسه، كودكان همه سوى مدرسه!»، ما مى‌خواهيم و مى‌كوشيم كه:
الف: ماده 1210 قانون مدنى مصوب 1360 در زمينه ازدواج كودكان دختر نه ساله؛ قانون تنبيه كودكان بنا به اصول فقهى ماده 622؛ تبصره 188 قانون كار در مورد كار كودكان؛ و كليه قوانين اسلامى و مدنى‌اى كه به تشديد بى حقوقى و تضييع حقوق كودكان مى‌انجامند؛ به نفع كودكان و زندگى انسانى آن‌ها تغيير نمايند؛
ب: كار كودكان الغا شود و تحصيل اجبارى و رايگان با كيفيت بالا براى همه كودكان برقرار گردد؛
ج: براى الغاى كار كودكان، بزرگ ترها بايد با دستمزدهاى مناسب به كار اشتغال يابند و از تامين شغلى، از حق تشكل و اعتصاب، و از بيمه هاى اجتماعى و بيكارى مكفى برخوردار گردند؛
د: برنامه هاى آموزشى و تربيتى خرافى و خشن جارى با برنامه هاى آموزشى و تربيتى مدرن و سكولار و انسانى و با استانداردهاى پيش‏ رفته بين المللى جايگزين شوند؛
ه: كليه تلاش‏ گران عرصه حقوق كودك از مصونيت اجتماعى و سياسى و جانى برخوردار گردند.
 
 
»جمعيت الغاى كار كودكان در ايران«

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:23  توسط احمد  | 

 

موفقيتهاى سياسى زنان جهان در سال ۲۰۰۵

آسوشيتدپرس / ايران

سه‌شنبه ۱۳ دى ۱۳۸۴



آسوشيتدپرس در گزارشى اعلام كرد: جهان در سال ۲۰۰۵ميلادى شاهد موفقيتهاى مهم سياسى براى زنان بوده است كه اين موفقيتها شامل انتخاب اولين رئيس جمهورى زن در آفريقا و برگزارى اولين انتخابات در عربستان سعودى با حضور رأى دهندگان زن مى‌شود.
عراق و افغانستان شاهد رقابت زنان در انتخابات و تلاش آنها براى تصدى سمت نمايندگى پارلمان بوده‌اند و ليبريا و آلمان نيز براى اولين بار با انتخاب رئيس جمهورى و صدر اعظم زن ، زنان را در صدر سمتهاى سياسى قرار دادند. در عين حال ،زنان در شهر «جده» عربستان، فرصت بى سابقه اى به دست آوردند و با رقابت در انتخابات ، دو كرسى را در هيأت مديره اتاق بازرگانى محلى اين شهر از آن خود كردند. همچنين زمينه انتخاب اولين رئيس جمهورى زن در شيلى فراهم شد و ژاپن نيز در ماه ژانويه، لايحه‌اى را بازنگرى خواهد كرد كه به موجب آن زنان خاندان امپراتورى مى توانند وارث تاج و تخت شوند.
«كاويتا رامداس» رئيس صندوق جهانى زنان كه در «سانفرانسيسكو» مستقر است و به گروه‌هاى مدافع حقوق زنان در سراسر جهان كمك مى كند، گفت: سال ۲۰۰۵ سالى سرشار از موفقيت براى زنان بوده است. وى افزود ۱۰ سال پيش، ما مى گفتيم كه خواهان وضع قوانينى براى حمايت از زنان هستيم اما اكنون مى گوييم كه زنانى را مى خواهيم كه خود قانونگذار باشند. از سويى، اتحاديه بين المجالس در «ژنو» اعلام كرد: تعداد نمايندگان زن در پارلمان كشورهاى سراسر جهان در سال ۲۰۰۵ به ٦٩٦٠ نفر يا ١/١٦ درصد رسيده است. در اين گزارش به برخى از مهمترين دستاوردهاى سياسى زنان در سال گذشته اشاره شده كه به شرح ذيل است:

ليبريا :
« الن جانسون سرليف» در دور دوم انتخابات رياست جمهورى ماه نوامبر به عنوان اولين رئيس جمهورى زن در آفريقا انتخاب شد. وى كه پيش از آن وزير دارايى بود، پس از پيروزى در انتخابات گفت دوره فساد و حاكميت مردان در كشور جنگ زده ليبريا به پايان خواهد رسيد. او همچنين از زنان سراسر آفريقا خواست در اداره امور كشورشان مشاركت كنند.

افغانستان :
۶۸زن افغان در ماه سپتامبر با كسب كرسى در پارلمان۲۴۹ نفرى افغانستان اولين پارلمان اين كشور در بيش از ۳۰ سال گذشته، حضور خود را در عرصه سياست ملى اين كشور به نمايش گذاشتند. بر اساس قانون اساسى جديد افغانستان ،يك چهارم كرسى هاى پارلمان به زنان اختصاص داده شده است. «صفيه صديق» يكى از نامزدهاى پيروز در انتخابات پارلمانى افغانستان گفت: زنان در پارلمان نداى نيمى از مردم اين كشور خواهند بود كه مدتهاى مديد ساكت بوده اند.

عربستان سعودى:
دو بازرگان زن در عربستان سعودى در ماه نوامبر براى اولين بار در انتخابات هيأت مديره اتاق بازرگانى شهر جده پيروز شدند. اين پيروزى در كشورى كه زنان بدون موافقت همسر يا يكى از نزديكان ذكور خود اجازه رانندگى يا مسافرت به خارج از كشور را ندارند ،موفقيتى بزرگ به شمار مى رود.

آلمان :
«آنگلا مركل» در ماه نوامبر به عنوان اولين صدر اعظم زن در آلمان قدرت را به دست گرفت. وى كه قبل از تصدى اين سمت جزو اساتيد و محققان به شمار مى رفت رهبرى اتحاديه محافظه كار دموكرات مسيحى را به عهده دارد و اولين صدراعظم آلمان است كه در بخش شرقى آن كشور متولد و بزرگ شده است.

عراق:
زنان عراقى به موجب قانون اساسى جديد از حقوق اوليه اى از جمله حق رأى، حق مالكيت بر دارايى ها و اموال برخوردار شدند اما نگرانى هايى وجود دارد مبنى بر اينكه قوانين اسلامى مربوط به ازدواج ، طلاق و ارث در قانون اساسى اين كشور ممكن است آزادى هاى زنان را محدود كند. با وجودى كه هنوز تركيب كامل پارلمان عراق مشخص نشده ، دست كم ۲۵درصد از كرسى هاى پارلمان جديد اين كشور براى نمايندگان زن در نظر گرفته شده است.

شيلى:
«ميشل باشلت» كه در دور اول انتخابات رياست جمهورى شيلى ۴۶ درصد آرا را به دست آورده است احتمالاً در دور دوم انتخابات كه پانزدهم ژانويه برگزار مى شود، اولين رئيس جمهورى زن در اين كشور خواهد شد. وى كه سابقاً پزشك اطفال بود و اكنون عضو ائتلاف چپ ميانه به رهبرى رئيس جمهورى فعلى شيلى است با سباستين پينرا محافظه كار ميليونرى رقابت مى كند.

ژاپن:
دولت ژاپن قصد دارد در ماه ژانويه، لايحه اى به پارلمان ارائه دهد كه به موجب آن فرزندان دختر خاندان امپراتورى مى توانند وارث تاج و تخت شوند. از سال ۱۹۴۷تاكنون فقط فرزندان پسر خاندان امپراتورى مى توانسته اند پس از پدر خود وارث تاج و تخت شوند اما خاندان امپراتورى ژاپن از دهه ۱۹۶۰ تاكنون به علت نبود وارث مرد با بحرانى براى تعيين جانشين امپراتور روبه رو شده است. بر اساس نظر سنجى هاى اخير، ،اين لايحه از حمايت گسترده اى برخوردار است. حدود ۷۱ درصد پرسش شوندگان با كنار گذاشتن اين سنت موافقند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:22  توسط احمد  | 

قهرمان
• ببين خانم، منِ پزشک بيمارستان را همين آقا توي آمبولانس بهداري بيهوش کرد. اين ها از هر نوع سلاح استفاده ميکنند، حتا از داروهاي بيهوشي که فراوان در اختيار دارند و بعد گفت مدتها عاشق من بوده، البته اين حرف را به ديگران هم گفته بود، به نسرين و دکتر پوزش که از آن ها نيز به نظرم بچه دار شده در شيراز.
رضا اغنمي
 
 
 
 
چهارشنبه ١٢ بهمن ١٣٨۴ – اول فوريه ٢٠٠۶
 
سرصبحانه بودند که به صداي غيرمنتظره زنگ درکوچه، زن و شوهر همديگر را نگاه کردند. مادر با نگاهش  از آن دو پرسيد با کسي قرار داشتين؟  از سکوت هراسناک آن دو تکاني به خود داد و گفت شماها نه! من ميروم ببينم کيست .
پشت در ايستاد و پرسيد  کيه؟
زني جواب داد:  مهمان خدا.
صداي پنجه کشيدنِ دست ضعيفي را پشت درشنيد. با نگراني لنگه در را باز کرد. زن جواني بود. مودبانه سلام داد و با لبخندي پرسيد: آقاي قهرمان تشريف دارند. مادر تا گفت بلي چکارش داري؟ دختر بچه ازلاي پاي مادر به درون خزيد و صداي بچگانه اي که تکرار ميشد: بابا بابا کجائي، زن و شوهر را به وحشت انداخت. قهرمان لقمه درگلو گير کرده افتاد به سرفه.
زودتر نگار بود که بلند شد و رفت راهرو و دختربچه را ديد درحال دويدن به سمت او و بعد، چشمش به زن جواني افتاد که کنار مادر نزديک ميشدند. قهرمان با رنگ و روي پريده بچه را بغل کرده بود و در آستانه اتاق بچه را ميبوسيد.  سرش پائين بود به سلام زن جوان که از کنارش ميگذشت پاسخ نداد.
مادر با نگاه سنگين به فرزندش، گفت هوم! پس درست بوده که نوه دار بودم و خبر نداشتم. و خيره شد به نگار که رعشه افتاده بود به تنش و با رنگ و روي پريده  پاي ديوار نشسته و به  وضع رقت باري ميلرزيد.
مادر با  نگراني نگاهش کرد و گفت : نگارجان بيا جلو صبحانه ات را بخور دخترم سلامتي تو مهمه.
و استکان چائي را گذاشت جلو مهمان ناخوانده. رو کرد به دختر بچه که دست هاي کوچکش را دور گردن قهرمان حلقه کرده بود  پرسيد اسمت چيه عزيرم.
اسمم...  اسم ... م ...  شوهي لا  و نگاه کرد به مادرش.
زن جوان بي مقدمه رو به نگارگفت: خانم  قصدم آسيب رساندن به روابط شما نيست. خيالتان راحت باشه. قول ميدهم. لحظه اي تحملش را ندارم. حتا بي پرده بگويم متآسفم که بچه دار شدم. محصول... نگاه کرد به بچه اش. ديد که دارد نگاهش ميکند حرفش رابرگرداند. دلم ميسوزه. خيلي سعي کردم با واقعيت زندگي آشنا کنم. اما نشد. نشد که نشد. ذره اي اثر نکرد. خشونت و جادوي  قدرت دگرگونش کرده. ويران شده  حاليش نيست. خدا آن روز را پيش نياره.... نگاه کرد به بچه که در آغوش پدرش خوابيده بود آرام آرام نفس ميکشيد. اين بچه محصول تجاوز است. لرزيد و با چشمان اشک آلود سر به زير انداخت.
مادر نگاهي تيز ولي پر از نفرت  به قهرمان انداخت. خونسرد و بي تفاوت، برق چشمانش نشان ميداد که از بازسازي آن صحنه غرق لذت است.  تکان بچه افکارش را بهم ريخت.
مادر به گريه افتاد. سر قهرمان داد زد. نفرين به تو شيرم حرامت! حالا با اين بچه حرامي... استغفرالله! عجب... و به سرفه افتاد. بعد گفت خدا لعنت کند باني و باعث را.  هرجا پا ميگذاري بوي خون ميآد. بچه هاي مردم را دسته دسته ميکشن جنازه ها را ميريزن توگودال ها... و زن جوان با بغض گيرکرده در گلو دنباله حرف هاي مادر را گرفت... و بعد درجه ميگيرن و ميشن سرتيپ پاسدار...  
قهرمان فرياد کشيد بسٌه ديگه سخنراني! فتواي امامه دشمنان اسلام بايد کشته شن و لاشه هاشونا بندازن جلو سگا! فهميدين!
بچه از خواب پريده و جيغ ميکشيد که قهرمان ساکت شد. با انگشتانش موهاي بلند بچه را شانه ميزد.
زن جوان جرعه اي از چاي را سرکشيد و گفت:  هزار و چند صدسالي است اين مردم مسلمان بوده و هنوزم هستند.  درد اينها که اسلام نيست، حفظ  قدرت، آدمکشي و خشونت را يک ضرورت اصلي براي بقايشان کرده است.  اقتداره که ميکشه نه اسلام. از بس آدم کشته اند همه شان بوي لاشخوارا را گرفتن.  تفنگ و دشنه حرف ميزنه  نه اسلام!  کدومشان بدون پاسدار و تفنگ ميتونن بين مردم آفتابي بشن؟ چند تا از غفلت درآمده و پشيمان شده ها خود کشي کردند. دوتاش ازرفقاي خودت بودند يادته مهدي ميگفت وقتي ماشه را کشيدم  ديدم مقابلم  پسر پانزده ساله خواهرمه! بهتر نبود اين اتفاقات را اقلا براي مادرت تعريف ميکردي؟
قهرمان که برآشفته بود. بي وفقه  پک به سيگار ميزد و چشم غره ميرفت.
اما  آرزو ميکنم که  از اين منجلاب  نجات پيدا کني وبه همان اسلام موروثي خودت برگردي.
قهرمان منفجر شد.
اسلام موروثي! اسلام موروثي اعيان و اشرافي! ويسکي بخور دهنت را آب بکش و نماز بخوان. مال يتيم را بخور و يتيم خانه بساز و به مجتهد خمس و زکات بپرداز! نه خير خانم دکتر گذشت آن زمانها.  من هر کاري که کردم با دستور اسلام  عمل کردم. به کسي ظلم نکرده ام. من اصلا اهل خشونت نيستم. از زد و خورد و کتک کاري و دعوا بدم مياد. اينه ها جلو مادرم ميگم از بچگي از دعوا و کتک کاري نفرت داشتم حالا هم دارم  خشونت مال وحشي ها ست! مال کسي را هم نخورده ام. به کسي هم تجاوز نکرده ام. بدون جاري کردن عقد صيغه شرعي به زني دست نزده ام! اين تهمت ها چيست  به من ميبندي حيا کن خانم دکتر! من کي شما را بيهوش کردم. شما بيهوش بودين. اصلا آن شب  بيهوش ميرفتين سر عمل!  شايد هم خواب بودين.  من وظيفه شرعي ام را انجام دادم. صيغه خواندم و شديد زن حلالم. حالا خواب بودين به من چه؟ يه وقت طرف خواب  ميره  و تو خواب زن يکي ميشه وقتي بيدار شد که ديگه زن شده گذشته. الخير في ما وقع. گذشته از آن شما خانم تحصيل کرده که پدرتان هم حقوقدان است وقتي به هوش آمديد و ديديد زن شده ايد چرا نرفتين شکايت؟
از آبروم ترسيدم!
اينم شد حرف؟ ميخواستين نترسين. من که نترسيدم.
نگار که ساکت نشسته بود گفت تو حق داشتي که نترسي. بعد اضافه کرد سردار که  نبايد  بترسه!
زن جوان. رو به مادر گفت :
خانم آمدم در حضور شما از پسرتان خواهش کنم دنبال سجل اين بچه برود. دادگاه طلاقم را پذيرفته آزاد شدم در سند ازدواج حق طلاق با من بود.
قهرمان تکان خورد و ناباورانه  نگاهش کرد. تقاضاي شناسنامه بچه با ايشان است. دادگاه نامه را حاضر کرده ولي ايشان بايد امضا کند.
مادر زير چشمي به زن جوان نگاه ميکرد. از شجاعت و صراحت کلام به ويژه وقار و سنگيني اش مادر را مجذوب کرده بود.
براي تغيير فضا صحبت را عوض کرد.
شنيده بودم که قهرمان ازدواج کرده يکي از همکارانش که شهيد شد براي خواهرم تعريف کرده بود حتا ميگفت صاحب يک دختري هم شده اند گويا شما دکتر هستيد و کار پررونقي دارين.
بلي خانم من چشم پزشکم اسم من مژگان و دخترم سهيلاست. در انتخاب اسم دخترمان نيز گرفتاري داشتم. يک اسم عجيب و غريب انتخاب کرده بود. قهرمان پريد وسط حرف آن دو، سميه.  آري  نشنيده بودم. کارمان به استخاره کشيد. رفيقي داشت که عمامه گذاشته بود سرش و اداي ملاها را درميآورد. سيد نبود ولي ميگفتند حاج آقا موسوي. استخاره کرد و گفت انتخاب خانم درسته.
مادر گفت آري موسي خره. پسر زينب سياه. اول ها  پيشنماز شده بود! ولي بعد که فهميدن بيرونش کردن. بعد پرسيد  مژگان خانم حتما کسي را زير سر دارين؟
نه خير خانم انتخاب نکرده ام.  بورسيه دارم  بايد بروم خارج. اگر سجل بچه درس نشه ميگذارم پيش والدينم تا بعد. ولي اگر درس بشه با خودم ميبرم.
نگار که کم کم خيالش از طرف هوو راحت شده بود،  پرسيد  شما چند وقت زن و شوهر بودين؟
ظاهرا دو هفته!
انگار درست نشنيد. همانطوري که نشسته بود با تن رنجورش جابجا شد و پرسيد
چي فرمودين؟
عرض کردم دو هفته. نشد، دوهفته هم نکشيد.
وا مگه ميشه؟  چرا به اين زودي جدا شدين؟
من شدم.  قبل از من هم  بودند که خيلي زودتر از من جدا شده بودن.  مگه شما نميدونين؟
مادر که  حرف هاي تازه به گوشش ميخورد با کنجکاوي خيره شد  به زن جوان.
ببين خانم، منِ پزشک بيمارستان را همين آقا توي آمبولانس بهداري بيهوش کرد. اين ها از هر نوع سلاح استفاده ميکنند حتا از داروهاي بيهوشي که فراوان در اختيار دارند و بعد گفت مدتها عاشق من بوده البته اين حرف را به ديگران هم گفته بود به نسرين و دکتر پوزش که از آن ها نيز به نظرم بچه دار شده در شيراز. من وقتي به خود آمدم که کار از کار گذشته بود. زن عقدي ش شدم. دوسه بار هم شب و نصفه شب آمد به خانه ام. در مستي بود که به شغلش پي بردم. وقتي فهميدم ازش حامله شده ام تقاضاي طلاق کردم.
نگار دستهايش را هم ميزد و با نچ نچ ميگفت عين من. عين من ... ببين همين بلا را سر من آوردي ها... پدرم وقتي فهميد دق مرگ شد. تاوانش را پس ميدي. بهشت و جهنم همين جاست با نگاهش در دوردست ها بود و انگار که براي بازسازي خاطره هايش دنبال کلمات ميگشت که قهرمان بچه را گذاشت زمين و با مشت کوبيد تو سر نگار.
زن جوان با نفرت نگاهش کرد و از کيفش پاکتي درآورد و داد به قهرمان. و دست بچه را گرفت و دستي به لباس هايش کشيد و عازم رفتن شد. قهرمان با ديدن چکهاي برگشتي خودش لبخندي زد و گذاشت تو جيبش. خواست چيزي بگويد ولي نگفت.
متوجه نگار شد.  روي زمين افتاده، زل زده بود به سقف. ازگوشه لبش قطرات خون بيرون ميزد. پلک چشمهاي زنش رابازکرد و با گفتن لا اله الاا لله پاهايش را گرفت رو به قبله درازش کرد و رويش را پوشاند.

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:22  توسط احمد  | 

قصه همچنان ناتمام
گلسرخ
   شقایق وارد که شد، توهم بود. هرروزازمدرسه که می‌آمد، سلام می‌کرد و دست می‌داد. انگشت‌هاش رالای موهای ژولیده ام می‌خیزاند و سروصورتم را نوازش می‌کرد.
  شست و سبابه ام را گازانبرکردم و نوک بینی شقایق را، ملایم  کشدم. گونه و پیشانیش را بوسیدم وگفتم :
- تا نهار رومی کشم ، روپوشتو درآر و دست وصورتتوبشور.
  شقایق، مثل همیشه، بالاوپائین نپرید. سر و صدا نکرد و کاسه ی سکوت تلخم را نشکست. چهل سال جوانـم نکرد و به دوران بچگیم نبرد و باهام همبازی نشد. کیفش را،‌بی‌حوصله کناراطاق انداخت . او را زیرچشمـی می‌پائیدم، اخم‌هایش خیلی توهم بود:
- سلام عرض شد، کنتس کوچولو!
محلم نگذاشت. خندیدم و زیر لبی گفتم :
- انگارطلب کاره!
 شوخیم را نشنیده گرفت و رو برگرداند و به اطاق دیگررفت  که روپوشش رادرآورد.عقلم به جائی نمی رسید.
هدیه ی کوچک وسه شاخه گل سرخش را صبح سرحال وخندان برده بود.
- دست وصورتتوشستی؟ بیا بریم تو آشپزخونه. امروز ماکارونی داریم، غذای دلخواهت!
صدائی نیامد. ازکنار میز بلند شدم و ازکتابخانه بیرون زدم . روی کاناپه ی اطاق پذیرائی دراز کشیده بود.
صورتش را روی دست‌هاش گذاشته بود. سر و دست خود را تو کاناپه فروبرده بود. کنارش ایستادم وبه فکرفرورفتم :
تو مدرسه اتفاقی افتاده؟ خلافی کرده وتنبیه شده؟، توپنج سال مدرسه ش از او گله ای نداشته اند. حسن سلوکش نمونه بوده است .شاید هله – هوله خورده و مریض شده؟
بلتذش کردم و روکاناپه نشاندمش. رو پیشانیش دست کشیدم . تب نداشت. فقط بق کرده بود:
- بلن شوبریم نهاربخوریم ، حالت خوب میشه . نهار که می‌خوریم، تعریف کن که تو مدرسه چی کارکردی
وچی خوندی .
پاک اززبان افتاده بود. چشم‌های عسلیش توحدقه ناآرام می‌گشت :
- بلن شوکـولی بهت بدم !
بهترین تفریح شقایق کولی گرفتن ازمن بود. او را رودوشم گرفتم و طول اطاق را زیرقدم گرفتم . چندمرتبــه طول اطاق را رفتم و برگشتم . دیگرجوان نبودم.  به نفس نفس افتادم وعرقم درآمد. رو کاناپه گذاشتمش ازحس وحرف و خنده خبری نبود. گرهی راه گلوش را گرفته بود. جلوی کاناپه به زانو در آمدم، پیشانی به عرق نشسته ام را رو زانوی شقایق گذاشتم وانتظار کشیدم . ازنوازش انگشت‌های کوچکش خبری نشد، سرم را بلند کردم و تو چشمش خندیدم . شست‌هام را تو گوشهام  کردم و ادای خرگوش درآوردم . شکلک درآوردم  و گفتم :
- این خرگوشه ، گوشاشوکه ورداریم ، چی میشه ؟
  شقایق رو برگرداندوبه دیوارخیره ماند.‌هاج- واج برجاماندم . ازشکاریک لبخندعاجزبودم !جلوی کاناپـه
معلق زدم . واژگون شدم . کف دست‌هام راروزمین گذاشتم وپاهام رابلندکردم . زانوهام راخماندم وطول  -
اطاق را چندمرتبه رو دست‌هام رفتم وبرگشتم . نفسم بندمی آمد، جلوی کاناپه، رو زمین پهن شدم وشقایق را نگاه کردم . حدقه‌های کوچکش به اشک نشسته بود. نشستم وخود را تا کنارکاناپه خیزاندم . دست‌های  کوچکش راتودستم گرفتم وگفتم :
- خب ، ما سال‌هاست که باهم دوستیم ، نباید درد دل‌هامونوازهم قایم کنیم که !
    مرواریدها روگونه‌هاش غلتیدند. گره گلوش باز شد. سکسکه کرد. مرواریدها را با آستین پاک کرد و
گفت :
- امـروز خـانـم گــریه کـــــرد !
  صورت مرواریدآلودش را بوسیدم وگفتم :
- خانم واسه چی گریه کرد؟ لابد بچه‌های شیطون اذیتش کرده بودن ؟
- نه، همه ی بچه‌ها گل سرخ وهدیه ی روز معلم آورده بودن . دو تا از بچه چیزی نیاورده بودن و گریـه می‌کردن . خانمم گریه کرد. هرسه نفرشون گریه کردن . همه ی بچه‌ها گریه کردن !….
  صورتم را میان دستهامو تو کاناپه فروبردم و مدت درازی به همان حالت ماندم . انگشت‌های کوچـــک
شقایق لای موهای ژولیده ام خزید و گفت :
- مـــن گشــــنه مــــه !….

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:20  توسط احمد  | 

اصل  و نسب اشو زرتشت سپیتمان
 پیامبرعدالت اجتماعی جهانشمول
گئوماته، گئوتمه بودا، هومان و ایّوب و لقمان نامها و وجوه متفاوت زرتشت سپیتمان هستند
« زرتشت همان گئوماتای مغ، مصلح اجتماعی بزرگ عهد پادشاهان نخستین هخامنشی است»
جواد مفرد
 
 
 
پنجشنبه ٢۹ دی ١٣٨۴ – ١۹ ژانويه ٢٠٠۶
 
این عنوان که برای نخستین بارازطرف این جانب جوادمفردکهلان، نگارندهً کتابهای گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران ونیاکان باستانی کُرد مطرح می شود، در وهلهً اول بسیارتعجب آوربه نظرخواهد رسید، ولی مطمئن هستم که بعد از ارائهً دلایل آن، استبعاد آن ازبین رفته و این امرتاریخی مهم جلب رضایت خواهد نمود. ابتدا باید بگویم که ا.م.دیاکونوف، مؤلف تاریخ ماد در بحثی که از سقوط  دولت ماد به دست کورش هخامنش  و هم چنین  اصلاحات اجتماعی و اقتصادی گئوماته وموضوع قتل وی به عمل آورده، به نقل از مورخین باستانی یونان   یعنی هرودوت و کتسیاس و با استعانت از هرتسفلد ایرانشناس آلمانی می گوید که سپیتمه(پدرزرتشت) با آمیتی دا ("دانای آشیانه ") دختر آستیاگ ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب دو پسر گردید که موسوم بودند  به سپیتاک (  به معنی لفظی  "فردسفید ومقّدس"،همان زرتشت) و مگابرن("دارندهً ثروت بسیار") که بعد از546 سال پیش ازمیلاد از طرف کورش هخامنشی والی ولایات دربیکان در سمت باختر(بلخ) و هیرکانیه (وهرکانه، گرگان) گردیدند این مطلب حاوی اسنادتاریخیِ بسیار مهّمی است، چه این هر دو ولایت درآن زمان تحتِ نظر ویشتاسپ (گشتاسب، پدر داریوش) ساتراپ ولایت بزرگ پارت اداره می شدند. مطالب مذکور را تاریخِ اساطیریِ ایران و منابعِ یونانی هر دو تأیید میکنند: خارس میتیلنی مّورخ ورئیس تشریفاتِ دربار اسکندرمقدونی در ایران نشان می دهد که کورش حّداقّل تا  سال546 پیش از میلا د خویشاوند و حامی خویش یعنی ویشتاسپ (گشتاسب) را به حاکمیت ولایات ماد سفلی و ماد کوچک(آذربایجان) برگزیده بود و وی به همراهِ برادرش زریادر(زریر) وزرتشت، فرمانروایِ شهر رغهً آذربایجان براین مناطق حکمرانی می کرد:
شهر رغهً آذربایجان در کوهپایهً جنوب غربی کوه سهند قرار داشت و همان شهری بوده که بعدها با   نامهای گنجک، کزنا، هروم، برزه و بردع نامیده می شد و مکانش درحدود 8 کیلومتری جنوب شرقی شهر مراغه( رغهً بزرگ یا شهرمتمایزازرغه) قرار دارد.طبق مندرجات اوستا کورش (فریدون) بعد ازسال546 پیش ازمیلاد زریادر(زریربرادر گشتاسب ) را به حاکمیت این نواحی بر گمارده و ویشتاسپ (گشتاسب) و پسران سپیتمه (یعنی سپیتاک و مگابرن) را به حاکمیت نواحی پارت وباختر و گرگان منسوب نموده است.
هرتسفلد ایرانشناس بزرگ و تیزبین آلمانی تا اینجا کُنه وقایع را به درستی پیگیری کرده ، ولی در ادامه سرنخ وقایع را گم می کند. چون همین برادران سپیتاک و مگابرن همان کسانی هستند که در تواریخ یونانی به اسم برادران مغ معروف  گردیده اند و اسامی و القابشان به صور سمردیس (تنومند، یا دارای دههای  فراوان) و اُروپاست (دارای  انبارهای  گسترده) وپاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی ) ذکر شده است. به قول هرودوت، کمبوجیه وقتی که به  سمت مصر لشکرکشی می نمود پاتی زیت (موبد نگهبان سرودهای دینی) را به نیابت سلطنت خویش بر گزید و ادارهً امور کشور را در غیاب خود بر وی محّول نمود.
امّا چون بعد از گذشت سه سال و اندی  شایعات فوت کمبوجیه در مصر، بر وی  رسید حکومت خویش را رسمی اعلام نمود. هرودوت می گوید که برادران مغ مشترکاٌ حکومت می رانده اند. امّا  کتسیاس  فقط  از حکومت یک مغ که همان گئوماتای (یعنی«دانایِ سرودهای دینی») باشد،سخن می راند. به هر حال این مغ برادری  به  نام مگابرن (ثروتمند) داشت که مفهوم لغوی نامش که به صور مرگید (دارای زمینهای فراوان)، پرومیس(دارای ثروت  بسیار) و سمردیس (ثروتمند) نیز آمده ، وی را از القاب و اسامی برادرش گئوماته متمایز می سازد؛ لذا این القاب دیگر گئوماته بوده که با نامهای فرزند دیگرکورش یعنی بردیه ("بلندقامت") و تنائوکسار("تنومند") یکی بوده است.
نام  بردیه (بردیس) یک شباهت لفظی هم با نام دیگر وی سمردیس(مردیس) داشته است. بنابراین دروغی عمدی درپدید آمدن   نام بردیهً دروغین درکار نبوده است و برادران بلند قامت وتنومند مغ خود بردیه های دیگری بوده اند که لابد پیش پارسیان هخامنشی به بردیه های دروغین معروف گردیده اند. گفتنی است که قامت تصویر گئوماتای مغ دردخمهً وی به  نزدیکی روستای سکاوند شهرستان نهاوند(نیسایهً باستان)- همان سیکایااواوتی کتیبهً بیستون به معنی لفظی جایگاه نیک-   که بر  دیوارهً غارکندی کاری شده است، حدود187 سانتیمتر است.
مردم عامی ایران آرامگاههای بی نام و نشانی را در سرتا سر ایران پرستش کرده و نیازمی گزارند که از خود منشأ هیچ اثر مهمی نبوده اند و تنها بزرگیشان انساب احتمالی آنان به امامان شیعه می باشد، در حالی که آرامگاه دخمه ای شکل این رهبر و پیغامبربزرگ عدالت اجتماعی خاورمیانه و جهان در کنجِ روستای سکاوند شهرستان نهاوند قرنهای متمادی است که به فراموشی سپرده شده است. کشندهً بردیه پسرخواندهً کورش نیز در تواریخ یونانی و تاریخ اساطیری ایران معلوم گردیده است:
وی پرکساسپَ ( یعنی کشنده فرد برازنده ونیرومند) نام داشته است، همان که در اوستا جاماسپ(یعنی کشندهً مغان ، داریوش) آمده و دامادِ  زرتشت معرفی شده است. بنابراین برخلاف گفتهً تروگ پمپه، گئومات قاتل بردیه (تنائوکسار یعنی بزرگ تن، پسر یا پسرخواندهً کورش سوم)  نبوده بلکه خود وی می باشد. مطلب بسیارمهم وکلیدی که درمنابح یونانی دررابطه با بردیه ها آمده همانا محلهای حکمرانی بردیه (دراصل بردیهً مغ)  می باشد که دریک جا ماد و ارمنستان(بنا به گفتهً گزنفون) و درجای دیگر باختر (بلخ، نزد کتسیاس) عنوان گشته است.
میدانیم این هردو جا طبق منابع کهن یونانی  و ایرانی محلهای فرمانروایی زرتشت سپیتمان نیز بوده اند که  درست  در همان مقطع زمانی می زیسته است. بنابراین زرتشت لفظاٌ یعنی دارندهً عصای حکومتی زرین، لقب سپیتاک  (نورانی)  یا  همان  گئوماته (دانای سرودهای دینی) بوده است؛ چه این هردونیزساتراپ باختربه شماررفته اند.کتسیاس نام اصلی گئوماته را سپندات آورده که به معنی مخلوق مقدّس است. طبق اوستا و کتب پهلوی این اسم در متعلق به  قاتل  وی  یعنی داریوش نیز بوده است.
دلیل این امر باید صلاح دیدهای سیاسی  بوده باشد که سپیتاک (سپید و نورانی) یا سپندات (مخلوق مقدّس) را نام داریوش گرفته است. این مخلوط سازی اسامی باعث مغشوش شدن اسامی و سرنوشت  آنان در اساطیر ملّی ایران نیز گردیده است؛ چه درآن جا مبلغ دین زرتشتی، سپندات  (اسفندیار)  نامیده شده که از سوی دیگرهمان داریوش  پسر  ویشتاسپ (گشتاسب) است.وی درآغاز حکومتش به دست رستم (یعنی پهلوان)- که در این جا هم یادآورگئوماتهً بلندقامت و هم خود داریوش است، کشته میشود. بی جهت نیست که شکل ظاهری نام قاتل زرتشت یعنی براتروش(زخمی کنندهً روی برادر)  داریوش (همان آنتاریوش مصریها ) شباهت پیدا می کند. به نظر می رسد این استتار عمدی بوده است. بنابراین زرتشت  تنها یک مغ سادهً درباری دربارساتراپ ماد و پارت یعنی گشتاسب، نبوده است؛ بلکه خود حکومت عاجل چهارساله ای  در ایران داشته است که رعایای ایرانی درتاریخ خود هر گزشاهد عدالت اجتماعی این چنینی، که وی به وجود آورد، نه  بوده اند.
بی جهت نیست که هرودوت، پدرتاریخ در باب مقتول شدن وی می گوید:  « همه درآسیا به خاطرقتل وی افسوس  خوردند و به سوگ نشستند.»  قسمتی ازگفتارمحمدجوادمشکور  را در باب وی ازکتاب خلاصهً ادیان،  بدون دخل و تصرف به عینه در این جا بیان می شود: « گئوماتای مغ روش اشتراکی داشت و مانند لیکورگ یونانی اراضی وسیع و گله های بی شمار و بردگان بسیار از اشراف و ثروتمندان بگرفت و اراضی و گله ها را تقسیم و بردگان راآزاد  کرده به کشاورزی گماشت. او بیش از هفت ماه نتوانست پادشاهی کند ،  ولی در این مدّت کوتاه به اصلاحات اجتماعی  بزرگی دست زد.»
 در این جا مهمترین دلایل و قرائن یکی بودن گئوماتای مغ با سپیتاک و سپیتمان زرتشت  را به اختصار   ذکر می کنیم:  1- سپیتاک و زرتشت (زراتوشترا) هر دو از خاندان سپیتمه یاد شده اند. به وضوح به نظر می رسد نام یا لقب  اساطیری پدر زرتشت یعنی پوروشسپ (دارندهً اسبان فراوان یا اسبان پیر)، درمعنی اخیر به قرائن از ترجمهً نادرست خود نام زرتشت (زرتوشترا)- که در اصل به معنی دارندهً تن زرین است- به دارندهً شتر پیر حادث شده است. این نام را به معنی دارندهً اسب خاکستری نیزآورده اند که آذریها حالا مفهوم آن را به ابوالفضل العباس اختصاص داده اند. یعنی ظاهراٌ یک سنّت زرتشتی در این جا صورت شیعی گرفته است. نام مگابرن ، برادر گئومات را هرودوت به مفهوم عامیانهً آن "مغ گوش بریده" آورده است. 
 
2- برادران مغ یعنی سپیتاک (زریادر) و مگابرن (ویشتاسپ کیانی) ظاهراٌ هر دو زیر نظروحمایت ویشتاسپ (گشتاسب) پدر داریوش بودند، چه آن وقتیکه ایشان در سمت ماد حکومت رانده اند، چه آن هنگام که به سمت باختر(بلخ) وهیرکانیه (گرگان) نقل مکان کردند. چنانکه  گفته شد روایات تاریخی- اساطیری ملّی ایران نیز از حکومت ویشتاسب و زرتشت در دو مقطع زمانی مختلف هم  در سوی ماد و هم در سوی پارت و باختر سخن گقته اند. ا.م.دیاکونوف موًلف تاریخ ماد می گوید که" ممکن است  بردیه (مرد بلند قامت) پسر آمی تیدا(دختر آستیاگ) و کورش به شمار رفته باشد." در این صورت از بردیه  در  این جا  خود همان گئوماته- سپیتاک (زرتشت سپیتمان) منظور شده است؛ چه نام کورش در این جا به سبب همنامی پسر واقعی مفروضش بردیه  با بردیهً مادی (گئوماتهً مغ) یعنی پسر خوانده اش وارد روایت این رابطهً فامیلی شده است.
بنابراین ازدواج کورش هخامنشی با آمی تیدا،  دختر آستیاگ، صوری بوده و موضوع نوادهً آستیاگ و پسر ماندانا بودن  خود وی افسانه می نماید: مسلماٌ نامهای ماندانا (دانای خانه) وآمی تیدا (دانای آشیانه) نام تاریخی واحدی را ارائه می کنند. مطابق اوستا و شاهنامه،  فریدون (کورش) با دو تن از همسران آستیاگ مغلوب شده به اسامی سنگهواک (دانای سخن و آواز) و ارنواک (آواز خوان) ازدواج می نماید، ولی سخنی از نوادهً آستیاگ (ضحاک) بودن وی  یا ازدواج او با دختر آستیاگ در میان نیست.قابل توجه است که نام فرنگیس اساطیرسکایی- مادی- پارسی که در رابطه با همین خاندان است، مترادف با بلقیس وزلیخای اساطیر اسلامی به معنی پرگیسو می باشد. سنگهواک و ارنواک نامهای اوستایی آمیتی دا و آموخه ، دختران آستیاگ میباشند.
3- زمان کشته شدن زرتشت دقیقاٌ  در همان دورهً مقتول گردیدن گئوماتای مغ رخ داده است، چه به طوری که می دانیم روایات اوستایی بعد از این واقعه به خاموشی می گرایند و از تواریخ بعدی سخن نمی گویند. دلیل اصلی   یکی  بودن زرتشت (سپیتاک) پسر سپیتمه (نورانی) یکی همین معاصربودن و حکمران بودن آنان و همچنین القاب مغ (دانای دانش سحرانگیز) و زوتر (سرور روحانی) ایشان است، دیگری این که این تنها گئوماته (دانای سرودهای روحانی) بوده  که در شرایطی قرار داشته که عملاٌ می توانست با انگیزه  به جمع آوری سرودهای حماسی نیاکان کیانی مادری خود یعنی  اوستا (اشعار ستایش) بپردازد، نه یک زرتشت فرضی به عنوان روحانی و شاعر دربار ساتراپ ماد و پارت   و باختر یعنی گشتاسب نوذری (هخامنشی) که خود از خاندانی بود که حکومت کیانیان پیشین (فرتریان ، مادها)   را   بر افکنده  بودند. 
ثالثاٌ چنان که گفته شد  یکی بودن مکانهای حکومت بردیه (مرد بلند قامت)-  که در اصل منظور به اصطلاح بردیه دروغین پارسیان- وزرتشت سپیتمان می باشد؛ چه به طوری که ذکر گردید ماد کوچک (آذربایجان) و باختر(بلخ) همزمان، هم محلهای فرمانروایی این بردیهً مغ و هم نواحی فرمانروایی زرتشت سپیتمان به شمار رفته است. که  این خود این همانی زرتشت پسر سپیتمه (سفید رخسار، نورانی) با گئومات-سپیتاک را به وضوح ثابت می کند. بنابراین اگر  به دنبال قبله ای زرتشتی برآئیم این قبله بی شک همان دخمهً گئوماته-زرتشت در سمت قصبهً سکاوند شهرستان نهاوند استان کرمانشاهان خواهد بود.
4-ممکن نبود که یک شاعرو روحانی درباری دربار یک ساتراپ همانند گشتاسپ   بدون هیچ اقدام مهم سیاسی بتواند قلب تمام ملّتهای امپراطوری بزرگ هخامنشی، حتّی ماورائ آن را به راحتی اشغال کند.امّا یک روحانی انقلابی در مقام گئومات که هم یک مصلح بزرگ اجتماعی بود و هم از طرف مادر به خاندان وجیه المله کیانی (مادی) تعلق داشت،  در موقعیتی قرارداشت که به سادگی می توانست بدین امر مهم نائل گردد؛ لذا وی همان سپیتاک پسرسپیتمه بوده   که در تواریخ، بیشتر تحت القاب گئوماتای مغ و زرتشت سپیتمان معروف گردیده است.
داریوش روز قتل گئوماته را  دهم بغیادیش (مهر ماه)  آورده است: این واقعه  به دست داریوش و شش تن از همدستان وی به   سال 522 پیش از میلاد در قصبهً سیکایا آواوتی نیسایه یعنی قصبهً سکاوند نهاوند روی داد.
5-فرض وجود دو مغ بزرگ مادی  که تحت نظر گشتاسب، پدر داریوش همزمان با هم ، در مقام رئیس ایالت در هر دو ایالت جداگانهً شهر رغهً آذربایجان (پایتخت ماد کوچک) و باختر (بلخ) حکومت کرده باشند، تناقض گویی آشکاری است. بنابراین، این دو قهرمان بزرگ سیاسی و فرهنگی تاریخ ایران فرد واحدی بوده اند  و بس. در اوستا نام برادر  سپیتاک (زرتشت) یعنی مگابرن (ثروتمند)، حاکم هیرکانی (گرگان)، ثری میثونت(دارندهً ثروت سه برابر) آمده است.  کتسیاس خود سپیتاک را تحت سه نام زرتشت، تنائوکسار،سپندات (سپیتاک) حاکم باختر (بلخ) آورده است.                 6-تعلق داشتن خانوادهً مادری زرتشت سپیتمان (سپیتاک) به کیانیان  (پادشاهان ماد)  طبیعتاٌ وی را محبوبتر از دیگر روحانیون مغ می نموده است .
خصوصاٌ که قدرت جسمانی و روحانی وی نیز آن را تکمیل مینموده است :  پدر بزرگ مادری وی یعنی فراهیم ُروان(یعنی دارندهً ثروت و روغن وسیع) به وضوح همان آستیاگ آخرین پادشاه ماد است   که نامش به همان معنی ثروتمند می باشد و دوغدو (دختر)، مادرزرتشت، همان آمی تیدا (دانای آشیانه ) است که دختر آستیاگ بوده است. بی جهت نیست که در اساطیر مربوط به زرتشت بیشتر روی خانوادهً مادری وی تاٌکید شده است. در اوستا همچنین نام دخترکوچک زرتشت (زرتشت کیانی) یعنی پوروچیستا به معنی پردانش وجه تسمیهً مشابهی دارد.   
 7-چنان که گفته شد، بنا به نوشتهً هرودوت گئوماته (سپیتاک، زرتشت سپیتمان) محبوب مردم آسیا بوده است و بعد از کشته شدن وی همهً مردم آسیا، به جز اشراف پارسی  از مرگ اومتاًثر بودند و برای وی گریه می کردند. از اینجا می توان نتیجه گرفت که نام ودائی معادل و مشابهً وی یعنی گئوتمه ازعهد او به بعد در هند معروف گردیده است که از آن جمله است نام گئوتمه بودا موًسس مکتب بودیسم  که نامش پیش آریائیان هندوایرانی  می توانست  دانای قوم و  دانای سرودهای  دینی معنی شود از همین مقوله بوده و خواهیم دید که وی خود همان گئوماته زرتشت است. گفتنی است خود اوستا به معنی اشعار شگرف دانش دینی بوده  و نام مغان(بنا به نظر مستشرقین) به معانی انجمنی و دانای نیروی دانش سحرانگیز می باشد. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت(زرتوشترا) به معنی لفظی دارندهً  پیکر نورانی وزرین است. در خبر یک مورخ یونان باستان،  به نام هرمی پوس لقب نیای خاندان پادشاهی ماد  یعنی فرائورت و نیز لقب چهارمین فرد این خاندان یعنی کیکاووس(خشثریتی) به شکل اصلی آن یعنی زَرَت اَشترا آمده  که به همان معنی دارندهً عصای زرین ( نشانهً حکومت سیاسی و روحانی) است. چنان که گفته شد زرتشت  (زرتوشترا)  از سوی مادر بدین خاندان تعلق داشت. نتیجهً  گفتار این است که هرودوت و کتسیاس، مورخین یونان باستان، ساتراپ باختر(بلخ) را در فاصلهً  زمانی  بین سالهای 546 تا526 پیش ازمیلاد- که عهد کورش و پسرش کمبوجیه بوده است- با اسامی سپیتاک(سفید و مقدّس) پسرسپیتمه(داماد آستیاگ)، سپندات (مخلوق مقدّس)، تنائوکسار (تنومند)، بردیه (بلند قامت) و زراتوشترا(زرتشت، دارندهً عصای حکومتی زرین) معرفی می نمایند.از این جا معلوم میشود که این ها اسامی فرد واحدی بوده اند یعنی  زرتشت  سپیتمان همان بردیهً مغ یعنی گئومات (دانای سرودهای دینی) بوده است که در تاریخ به خطا  به   بردیهً  دروغین   معروف شده است.
خارس میتیلنی، گزنفون، موسی خورنی  و منابع ملّی ایران خاستگاه و محّل  فرمانروایی  اوّلیّهً زرتشت (بردیه) را شهر رغهً آذربایجان یعنی برزه (بلند)،هروم (بلند) و کزن(مقّرو پایتخت) نشان میدهند که در  کنار شهر مراغهً کنونی، به سمت کوه سهند قرار داشته است. قابل است که علی القاعده نام برزه(بردع) با بردیه یکی است ،  یعنی این شهر به نام یکی ازا لقاب زرتشت نامیده شده است. به هر حال به گواهی تاریخ وی به همراه  حامی  خویش گشتاسب به ساتراپی نواحی شرقی فلات ایران یعنی بلخ و خراسان فرستاده شد وسرنوشتی نظیر خلف خویش مزدک پیدا کرد که  حکمرانی، در مقام پدر قاتلش، حامی وی شد.
 بنابر این گئوماته زرتشت در عهد کمبوجیه سه سال واندی نایب السلطنهً امپراطوری بزرگ هخامنشی بوده و هفت ماه هم حکومت عادلانهً خویش را داشت  تا این که توسط داریوش و همراهانش  به قتل رسید، درحالی که  بنا به گفتهً موسی خورنی: "آن مغ تصمیم گرفته بود بر همه حکمفرماشود."
 
گئوتمه بودا همان گئوماته زرتشت بوده است
چنان که دیدیم بنا به خبر یونانیان باستان از جمله هرودوت و پورفیریوس، گئوماته زرتشت در قرن ششم پیش از میلاد -  که به قرن تشکیل ادیان باستانی معروف است - شهرهً آفاق بوده است. به ویژه مردم آسیا وی را بسیار دوست داشته و او را می پرستیده اند. بنابراین، در اینجا این سؤال منطقی پیش می آید که بپرسیم که مردمان سمت آسیای میانه و هندوستان و چین وی را تحت چه نام و نشانی می شناخته اند؛ خصوصاٌ با علم بر این که وی مّدتی در آن سمت و سوی ، در باختر (بلخ) سکونت داشته و در آنجا هم رهبر سیاسی و هم رهبر دینی بوده است. همانجا که بعداٌ مرکز اصلی بودائیگری شده بود و معبد معروف نوبهار بلخ در آن قرار گرفته بوده است ؛ همان معبد بودایی- زرتشتی که نظامی در اسکندر نامهً خود در مورد آن چنین سروده است:
به بلخ آمد وآذر زردهشت
 به طوفان شمشیر چون آب کشت
بهاردل افروز در بلخ   بود
 کز   و تازه گل را دهن تلخ بود
پری پیکرانی در او چون بهار
 صمنخانه هایی     چو خّرم بهار
 
شواهد و دلایل لغوی و تاریخی روشنی معلوم می دارند که خود گئوتمه بودای تاریخی کسی جز گئوماته زرتشت نبوده است که بعداٌ آیینهایشان در شرق و غرب فلات ایران به صورت دو مکتب جداگانه ای درآمده و درهر دو حالت آن از فلات ایران به تبعید رفته و در شکل بودایی آن در شرق آسیا شکوفا شده است. در ای جا دلایل خود را در باب یکی بودن بودا و زرتشت به اختصار ارائه میدهیم:
 
 1- بودا به معنی منّور و روشن است و اسم اصلی زرتشت یعنی سپیتاک نیز به معنی سفید و روشن می باشد. افزون بر این لقب مهّم ایشان یعنی گئوتمه (دانای"گاتها"، یعنی دانای سرودهای دینی) و گئوماته (دانای سرودهای دینی) یا همان پاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی) هم یکسان است. می دانیم که گاتها (گاثاها) از سوی دیگر سرودهای دینی خود زرتشت به شمار می آیند.
2- نام والدین بودا یعنی سود دهودانا (مخلوق دانا و پاک تن) و مهامایا (دانای بزرگ) به وضوح با اسامی والدین زرتشت یعنی سپیتمه ( دانای سفید رخسار) و آمیتی دا (ماندانا، دانای خانه) مطابقت دارد.
3- هر دو در قرن ششم پیش از میلاد در سمت شمال هندوستان و شرق فلات ایران فعالیّت روحانی- سیاسی داشته ومعبودشان یعنی برهما (خالق دانا) و اهورمزدا (سرور دانا) اسامی یکسانی داشته اند.
4-  مطابق اخبار منابع بودایی و ایرانی شهر زادگاهی این هردو رهبردینی در محل تجمع جنگجویان قرار داشته که در نزدیکی آن کوه مرتفع و پربرفی(= هیمالیا، سهند) واقع شده بود. منظور از هیمالیا یعنی کوه پر برف در اینجا همان کوه سهند آذربایجان است.
5- محّل فعالیّت سیاسی و فرهنگی گئوتمه بودا با قبیلهً سکیا و شهر کاپیلاویستو (خاک سرخ) پیوسته است؛ متقابلاٌ مطابق منابع کهن یونانی و ایرانی ناحیه ساتراپی گئوماته زرتشت ، سرزمین سکاییان دربیکی (سکاییان برگ هئومه، دریها) و شهر سوروگانه (شبورگان، یعنی جایگاه سرخ رنگ) در نزدیکی بلخ(سمت غرب آن)  و خود بلخ (= محل تقسیم آبها) بود ه است.  افزون بر این می دانیم رودی به نام سرخاب در سمت شرق شهر بلخ جاری است.
 6- محّل مدفن بودا یعنی کوسینا گارا (کوهستان مردم نیک بخت) به وضوح یادآور محّل دخمهً گئوماته زرتشت یعنی سیکایا اواوتی ( یعنی آبادی خوشبختی، روستای سکاوند شهرستان نهاوند باختران) در ناحیهً کاسیان باستانی و مادهای سگارتی(سنگ کن) می باشد. قابل تذکر است که نام کاسیان (اسلاف لران) به صورت کوسیان نیز ذکر گردیده است: ترجمهً نام کاسیان در نام لران بختیاری و نام شاهنامه ای ارمائیل (یعنی مردم آسوده) برجای مانده است.
7- فرقهً بودایی ماهایانای ژاپنی ها گئوتمه بودا را نظیر گئوماته زرتشت دارای افکار و آمال سوسیالیستی معرفی می نماید. افزون بر این که این هردو تعلیمات اخلاقی اساسی خود را بر روی سه اصل پندارنیک ، گفتارنیک و کردارنیک بنیاد نهاده اند. علاوه براین که هردو مخالف ایجاد معابدخرافه پرستی و مردم فریبی بوده اند. گفتنی است که بودا برای طبقهً برهمنان یک بیگانه محسوب می شد. معهذا گئوماته زرتشت تحت نام گئوتمهً دیگری نزد برهمنان بومی شده است. چون گئوتمه نامی که به عنوان سرایندهً قسمتی از وداها معرفی شده باید همان گئوماته زرتشت باشد چه عنوان مناسب فرمانروایی خانوادگی وی یعنی راهوگنه (کشندهً راهزن) و همچنین لقبش یعنی انگیراس(فرد باشکوه و تنومند) به وضوح یادآور لقب گئوماته زرتشت بلند قامت یعنی تنائوکسار (یعنی دارای تن بزرگ) است. سرودهای ودایی وی از جمله درباب آگنی (آذر، ایزد آتش) و برهما ( اهورامزدا، در مقام ایزد دانایی و آتش) می باشد. تحت این نام و القاب وی در رزمنامهً بزرگ هندوان یعنی مهابهاراته نیز یاد شده است ناگفته نماند گئوتمه بودا در اساطیر به هیئت برهمنی جوان به نام َمگه (مغ) پدیدار میشود  که این به وضوح تعلق وی را به طبقهً روحانیان ماد یعنی مغان آشکار میگرداند.
8- سرانجام گفتنی است دوست وخویشاوند و نخستین حّواری بودا یعنی آناندا (ناندا, دانا به طرق مختلف) و زنش یشودهارا (دارندهً پاکی) به ترتیب مطابق با همان مدیوماه (دانای شایسته) پسر عم و نخستین مرید زرتشت و هووی (نیک نژاد) زن زرتشت می باشند. در خبرمولوی که زادهً بلخ بود زرتشت - بودا تحت عنوان صوفی فرزانه ای به نام ابراهیم ادهم (یعنی ابراهیم بور) ظاهر گردیده است. ابراهیم خلیل درواقع نام عبری و عربی خود زرتشت و همچنین لقب خشثریتی (کاووس) یعنی جدّ جدّ مادرزرتشت بوده است.
9- نام پسربودا یعنی راهوله (= روی هوره) با نام خورشیدچهر (تیگران، ارخش) پسر زرتشت مترادف است.
 
هود قرآن وهامان تورات در اصل همان سپیتمه و زرتشت سپیتمان می باشند
در زمانی که ادیان باستانی مهّم جهان شکل می گرفت یعنی تقریباٌحدود بین سالهای 330-600  پیش از میلاد ایران ابرقدرت شناخته شدهً جهان بود و بدین سبب تورات و قرآن نیزنظیر تاریخ هرودوت حاوی اخبار زیادی در باب ایرانیان می باشند:میدانیم در قرآن از قومی بائده یعنی معدوم شده ای به نام عاد سخن رفته که رهبر دینی- سیاسی اصلی ایشان هود نام داشته است. نگارنده را قبلاٌ عقیده براین بود که هود در اصل همان هوتها یعنی ایزد باران و رعد کاسیان (اسلاف لُران)  بوده است؛ ولی اخیراٌ دلیل منطقی تری یافته ام که نظر قبلی را منتفی مینماید چه کاسیان حکمرانان بین النهرین در اواسط هزارهً دوم پیش از میلاد بوده اند و این نسبت به زمان محمّد و قرآن بسیار دوراست. ثانیاٌ خود نام عاد ارتباط و ترادفی با نامهای کاسی (آرمانی و خوشبخت) و لُر(نوازنده) نداشته است. ثالثاٌ از هود به عنوان رهبر دینی مردم عاد یاد شده، نه خدای قبیله ای ایشان؛ بنابراین بنابه دلایل آشکاری که ذیلاٌ شرح داده خواهد شد قوم عاد باید همان قوم فراموش شدهً مغان باشد که از مادها (نجبا) بوده اند.
زیرا هم نام قوم و هم نام رهبر نامی ایشان مناسبتی تامّ با قوم عاد و رهبرشان هود(=هوم اوستا، دانای نیک) دارد: چه نام قوم مغان یعنی واژهً مغ دقیقاٌ به لغت اوستایی به معنی انجمنی است که این از سوی دیگر معنی لفظی نام عبری عاد نیز می باشد. درکنار آن کلمات سامی حوت درزبان کُردی (به معنی مرد بلندقامت، لندهور) و هود زبان عبری را داریم که به معنی باشکوه و درخشان است. بنابراین به سمت گئوماته زرتشت بلندقامت کشیده می شویم که هم منابع یونانی و هم اساطیر زرتشتی صریحاٌ به قامت بلند وی اشاره کرده اند.
اصلاٌ مسلم به نظر می رسد دو نام اساطیری لندهور (پسر خورشید) و عوج ابن عُنق(اوج ابن خنوک)، به معنی لفظی مرد بلندقامت فرزند مرد درخشان متعلق به گئوماته زرتشت (سپیتاک، بودای بامیان) باشند؛ چه همانطوری که ذکرشد نام پدرزرتشت (سپیتاک) یعنی سپیتمه را می توان سفید رخسار و نورانی معنی نمود. درباب مورد غضب ایزدی قرارگرفتن قبیلهً مغان (عاد) باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گئومات (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد. این واقعه در تورات به صورت اسطورهً قتل هامان (نیک اندیش،یا پسرهوم، گئوماته زرتشت)- به دسیسهً استر(ستاره) و مردخای (شاهکُش)- وجشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه) متجّلی شده است:
هرودوت نیز ازقرعه کشی داریوش وشش تن همدستان وی سرپادشاهی ایران سخن می راند که بعد ازقتل گئوماتای مغ و مغ کشان صورت گرفته است.قابل توجه است عنوان خانوادگی هامان یعنی همداتای(مجری قانون) مترادف با از آن گئوتمهً وداها میبا شد. مطالب اساطیر اسلامی نیز در رابطه با هود و قومش عاد بسیار قابل توّجه می باشند چه ضمن آنهایی که در قصص الانبیاء گردآوری شده اند، درباب هود و قومش عاد از اسامی زئورا (زرین، به عنوان نیای قوم بلند قامت عاد) و زینا (ذانا، دانا، به عنوان مادر هود و دخترنوح) یاد گردیده که به وضوح یادآور نامهای زرتشت (دارندهً پیکرزرین) رهبربلندقامت مغان و آمیتی دا (ماندانا) به معنی لفظی دانای خانه است که مادرسپیتمان زرتشت و دخترآستیاگ (لمک) بوده یعنی همان کسی که در تورات پدرنوح به شمار رفته است.
از سوی دیگر از بررسی عمیق تر اسطورهً قرآنی هودمعلوم میگردد که آن هودی که عامل مغضوب شدن وکشتارگردیدن قوم عاد میشود نه خود گئوماته زرتشت "سپیتاک" بلکه خود همان داریوش قاتل گئوماته زرتشت بوده که مگافونی یعنی مغ کشی (عادکشی) به راه انداخت؛ طبق منابع یونانی و ایرانی این قاتل ومقتول در لقب ونام سپندات (مخلوق مقدّس) مشترک بوده اند وسپندات  پسر ویشتاسپ (حامی زرتشت)، نام داریوش را- که به معنی نگهدارندهً خوبی است- بعدازقتل گئوماته زرتشت سپیتاک برای جلب رضایت و اعتماد همدستان پارسی خویش برای خود انتخاب نمود. طبق مندرجات قرآن خدای بزرگ (اهورامزدا،انلیل بابلیان) به حمایت از هود (در این جا منظور داریوش، سپندات پسرویشتاسپ) قوم عاد، ملّت هود(منظورمغان تحت فرمان گئوماتهً مغ| زرتشت سپیتاک پسرسپیتمه|) را منقرض نمود. طبق مندرجات قرآن خداوند بزرگ به حمایت از هود (منظور هوم عابد ) قوم عاد، ملّت هود را منقرض نمود. متقابلاٌ طبق اوستا  ایرانیان عقیده داشتند که که در توفان و کولاک بزرگ نچات هوم (جمشید، سپیتمه، گودرز دستگیرکنندهً افراسیاب) و یاران وی به یاریاهورا مزدا (سرور بزرگ و دانا) صورت گرفته است. از آن جاییکه گفته شده قوم عاد به وسیلهً طوفان شدید نابودشد(یعنی همان اسطورهً پناه گرفتن آریاییان در ور جمکرد جمشید در توفان و کولاک بزرگ)، پس در اینجا اهورامزدا درمقام قرینه های بابلی و ودایی خویش یعنی انلیل و وارونا ظاهرگشته است که ایزد آسمان معرفی شده اند و آمده است که دم آنها باد و طوفان است.
به نظر می رسد که نام خدای کاسی رعد وبرق و باران یعنی هودها نیز دراینجا درپدید آمدن وشکل گرفتن نام هود نقشی ایفاء کرده است. به هر حال قرآن حقّ مطلب را درمورد زرتشت بلندقامت و پدروی هوم (هود) ادا کرده وتنها تحت همین اسامی صالح دارندهً شتر زرین (که نامش در قرآن همواره با نام هود همراه می باشد) و  هود از او و پدر وی بیش از بسیاری از انبیای دیگراسم برده است.
 

  ایّوب وزکریای تورات و لقمان وصالح قرآن(دارندهً شترزرین) نیز همان زرتشت سپیتمان می باشند

نام لقمان حکیم قرآن به معنی فرزانهً درشت اندام به وضوح حاکی ازیکی بودن وی با گئوماته زرتشت( بودای بامیان) می باشد. ضمن این مقاله سند این موضوع ارائه گردیده و اثبات یکسانی زرتشت با زکریا وصالح به مقالهً دیگری موکول میشود. ابتدا این سؤال پیش می آید که آیا در تورات نیز نام   و نشانی از زرتشت به میان آمده است یا نه. به نظر من جواب آری است چه ایّوب (به معنی لفظی مورد خصومت قرار گرفته)   به وضوح،  همان زرتشت سپیتمان است   که این با  داستانهایی که مربوط به دوران کودکی و خصوصاٌّ نو جوانی وی می باشد کاملاٌ جور در می آید چه داستانهای زندگیش سرشار ازخصومتهایی است که بر وی  روا شده است. این نام توراتی و قرآنی  در خود تورات به معنی  " فرد مورد خصومت و امتحان خدا قرار گرفته" مفهوم شده است.
 بسیار جالب است که  در کتاب تاریخی کهن  فضایل بلخ نام زرتشت با همین صورت عبری آن یعنی ایّوب بیان شده است. سامی نبودن و بیگانه بودن این نبی توراتی و قرآنی از آن جا مشّخص می گردد که برای وی شجره نامه ای ذکر نمی گردد.  چنان که اشاره شد قرآن  این نام توراتی زرتشت را نیز می شناسد،   ولی در آن وی بیشتر تحت همان عنوان صالح (نیکوکار)  و پدرش هود(دانای نیک) معرفی گشته و سورهً یازدهم آن به نام آنها هود خوانده شده است. در تورات نیز- که در آن نام هود ذکر نمی شود- نامی ازعاد به میان آمده که در رابطه با لمک (آستیاگ، آخرین پادشاه ماد) است؛   امّا در این جا آن نام زن اسطوره ای  لمک   به شمار رفته است  که در واقع اشاره به نام قبیلهً مادی مغان ( قوم عاد) می باشد.
 قابل تّوجه است که ازاین طوفان خانمان بر انداز و قتل عام  در اسطورهً توراتی ایّوب نیز یاد می شود که در این وقایع اسفناک  وی خانواده و کسان و ثروت خویش را از دست می دهد.  تورات مطابق اوستا تعداد دختران ایّوب -  زرتشت را سه تن آورده است،  ولی تعداد پسران ایّوب هفت تن و تعداد پسران زرتشت سه تن ذکر شده اند. اساطیر اسلامی مذکور در قصص الانبیاء- که ایّوب را مانند گئوماته/ زرتشت حامی فقرا معرفی می نمایند- تعداد دختران ایّوب را همان سه تن  و تعداد پسران وی را چهارتن ذکر می کنند که  به رقم اوستایی و پهلوی فرزندان زرتشت سپیتمان یعنی   سه پسر و سه دختر بسیار نزدیک است. درتکمیل اثبات یکی بودن ایّوب وزرتشت گفتنی است که طبق روایات اسلامی وکلیمی وزرتشتی دایهً دوران مباحث موفقیّت آمیزو مصائبشان زنی است که تصّورمیکند زرتشت- ایّوب توّسط گرگ دریده شده است.
باید خبر یکی بودن ایّوب و زرتشت توّسط یهودیان بومی سمت بلخ به نویسندهً کتاب فضایل بلخ رسیده باشد چه دردورهً مسلمین یهودیان درنواحی بلخ وشهرمیمند(یهودیهً افغانستان) بومی بوده و از عهدباستان در این نواحی به امر تجارت اشتغال داشته اند چون منابع کهن آشوری و  یونانی ازاعرابی شرقی صحبت می دارند که بین بلخ و گرگان می زیسته اند. پیداست که منظور از اعراب شرقی در اینجا خویشاوندان کلیمی ایشان بوده اند:
گفتنی است که نام تاتها و تاجیکان (دادیکان خبر هرودوت)- که آنها را نام اولاد یهود و اعرابی به شمار آورده اند که در میان ایرانیان بزرگ شده اند- باید متعّلق به همین یهودیان شرقی باشند. براین اساس نامهای دادیک (عادل)، تات(به عبری یعنی بخشندهً متمّول)،تاجیک، تازی،ذت و سرت را می توان صاحبان عادل کالا و تاجرامین گرفت چه یونانیان باستان این مردم را خیّرنامیده اند.
زبان ایرانی اینان بی تردید از دربیکها(پارسیان دروسی،سکاییان برگ هئومه،دروپیکیان، دریها) گرفته شده است. خود دربیکها و دادیکان در هم آمیخته و ملّت تاجیک را تشکیل داده اند و اکنون دری تنها به زبان ایشان اطلاق میشود. جالب است که تاتهای آذربایجان به دین کلیمی خویش باقی مانده اند، گرچه از لحاظ زبان ایرانی شده اند. نام هندواروپایی کهن چین و آسیای میانی یعنی سریکا باید در اصل متعّلق بدینها بوده باشد چه همانطوریکه اشاره شد تاجیکان ماوراءالنهر را سارت (سرها، صاحبان کالاها) نیزخوانده اند.
براین اساس گئوماته زرتشت به هنگام فرمانروایی باختر (بلخ) با این مردم تجارت پیشهً یهودی- ایرانی تماس نزدیک داشته است. دلایل قاطعی که جای هیچگونه شّک وشبهه ای در یکی بودن زرتشت و ایّوب باقی نمی گذارند یکی همانا مشترک بودن نام دختران ایشان است چه نام ایشان که به ترتیب فرنی(فزونی)، ثریتی (نهایی) وپوروچیستا(جوان پردانش) بوده در تورات به جمیمه (فزونی)، قصیه(آخری) وقرن هپوک(جوان زیبا) ترجمه شده است. و دیگری مشترک بودن نام زادگاه ایشان است:ایّوب تورات اهل ناحیهً غریبه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبان اوستایی به معنی شهر واقع دربلندی است. بنابراین معلوم میشود که مراد از آن همان شهررغهً آذربایجان بوده که بیشترتحت نامهای قسمت میانی آن به برزه و هروم بوده که این هردوبه معنی شهر واقع دربلندی می باشند. چنان که گفتیم این شهر، خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت بوده است. چنانکه گفته شد ایّوب تورات اهل ناحیه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبانهای ایرانی  از ریشهً همان کلمهً اوس اوستایی بوده و به معنی مرتفع می باشد. این معنی وقتی بسیار قابل توّجه میگردد که در می یابیم خود نام شهر زرتشت یعنی برزه (رغه) نیز به همین است.هود قرآن را در زبانهای  عربی و عبری همچنین می توان مترادف باالقاب زرتشت یعنی گئوماته و گئوتمه وپاتی زیت به معنی دانای سرود دینی گرفت.  
بنابراین به طور قطع و یقین می توان گفت که نام هود قرآن از ترجمهً همین القاب سپیتاک زرتشت (درخشان و دانای سرود دینی) و نام پدر وی هوم (دانای نیک) حادث شده است. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت در مجموع  به معنی دارندهً تن زرین و نورانی  می باشد و  جزء اول نام زرتشت نیز به شکل ایرانی آن درنام زئورای اساطیر اسلامی، به معنی زرین باقی مانده است. به طوریکه بیان کردیم این، نام نیای ا سطوره ای قوم عاد (مغان) به شمارآمده است. چنانکه اشاره شد تورات واقعهً کشته شدن گئوماته زرتشت را در داستان استر و مُردخای بیان می کند:
در اصل این اسطوره هدسا(استر)  همان آتوسا دختر معروف کورش می باشد که به عقد کمبوجیه نیز در آمده بود و مُردخای (در اصل مردیو کای، "حاکم روستاهای بسیار") از سویی همان مردیس (دارای روستاهای فراوان، برادر گئومات)،از سوی دیگر بردیه پسر کورش است و شخص وزیر شاه یعنی هامان(حافظ سرودهای دینی، به عبری یعنی فراوان زمزمه کننده) خود گئوماته زرتشت است که به قول داریوش معابدی را که وجودشان با آیین مغان سازگاری نداشت ویران میکرد و پادشاه عامل قتل  هامان   (گئوماته زرتشت) نه خشایارشا بلکه پدر وی داریوش میباشد. دشمنان ادّعایی مورد کشتار یهود هم در اصل  همان مغان بوده اند که در آغاز حکومت داریوش، روز قتل گئومات، به تعدادی (شاید نه چندان زیاد) کشتار شدند.
به هر حال شایع بوده که پارسیان روز قتل گئومات مغ کشی (به قول یونانیها ماگوفونی) وسیعی راه انداختند و این روز را بعدها به طور مفّصل  جشن می گرفته اند. در تورات این مغ کشی را یهود با جشن پوریم خویش مطابقت داده اند. کتسیاس مورّخ   یونانی نیز نظیرتورات از شکایت گئومات (سپندات، سپیتاک وپاتی زیت خبر هرودوت ، هامان تورات)  از بردیه در حضور شاه  (در این جا منظور کمبوجیه) و به قتل رسیدن  بردیه سخن گفته است.
در اساطیر دورهً  اسلامی زرتشت تحت عناوین عُلوان (بلند قامت) و شّداد (قّوی) نیز آورده شده است که در این اسامی مفهوم لقب زرتشت یعنی تنائوکسار (بزرگ تن) بهتر بر جای مانده است. گفتنی است شّداد فرزند عاد (مغ)  به شمار رفته و عُلوان نام سردار وی تصّورگردیده است. نام سرزمین شّداد یعنی ارم که در تورات با نام اسطوره ای ظّله( یعنی دلخوشی) مشخّص گردیده است باید همان سرزمین لران بختیاری باشد چه نام اوستایی فرذاخشتی (=بختیار )  نیز نیای  اسطوره ای مردم همین سرزمین را نشان می دهد. می دانیم که گئوماته- زرتشت در جوار سرزمین لُران و کُردان به قتل رسیده است و نامهای اساطیری ارماییل و کُرماییل در شاهنامه نشانگر لُرها و کُردها می باشند. گفتنی است مفهومی مشابه با ارم (سرزمین آرامش و آسایش) در کنار رود کورای قفقاز نیزوجود داشته است چه منابع کهن ارمنی و یونانی نامهای آنجا را گاردمان (بهشت) و کامبیسن (سرزمین کامروایی) آورده اند.

 

شهر و روستای زادگاهی زرتشت

نگارنده براساس تحقیقات اساسی دکترجمشید جی مودی بر این نتیجه رسیده است که روستای مغانجیق شهرستان مراغه همان روستای زادگاهی زرتشت سپیتمان می باشد: در سفر اخیر خود به مراغه، برادرزاده ام خبری را ازیکی از اهالی همین روستای مغانجیق شهرستان مراغه (روستای واقع درپیچ رود دارجهً کتب پهلوی) نقل کرد که جای  تردیدی  در روستای زادگاهی بودن این روستا باقی نمی گذارد:
این فرد ساکن روستای مغانجیق- که نام روستایشان در پهلوی به معنی جالب توجّه جایگاه مغان است- بعد از شنیدن خبر وجود غار زیرزمینی هیدای نیش (کاخ زیرزمینی)  که در کتب پهلوی غارگرگان نیز نامیده شده ودرکنار روستای زادگاهی زرتشت قرارداشته ، گفته بود که "این غار باید همان غار باستانی گیرک کُهل روستای مغانجیک ما باشد." پیداست که نام ترکی گیرک (به معنی چهل) از تحریف واژهً گرگ پهلوی حادث شده است.
نگارنده خود در دوران کودکی از کودکی اهل این روستا بود خبر وجود این غارعجیب باستانی را شنیده بود، ولی آن هنگام نام محلّی این غار ناگفته مانده بود.دراین ناحیه نام رود مقدّس اوستایی دائیتی (رود شایسته یا خرفسترغان) که شعبهً رود گوتستین (پرآب) بوده به راحتی قابل شناسایی است، چه این همان موردی چای شهرستان مراغه است که شعبهً رود بزرگ جئغاتی (زرینه رود) است. آن سوی میاندوآب، جنوب جئغاتی، رود تاتائو (سیمینه رود) هیئت اوستایی نام خود را که به معنی رودخانهً  کوچک است، حفظ نموده است.
رود اوستایی دارجه (دراز) که شعبهً رود دائیتی به شمار رفته، همان رودخانهً مغانجیق است که روستای زادگاهی رزتشت یعنی مغانجیق شهرستان مراغه درپیچ آن قرار دارد.در اوستا و کتب پهلوی در این ناحیه ، که در اوستا ایرانویج (ایران اصلی) نامیده شده، ازکوهی به نام کوئیریس (یعنی رشته کوه یا کوهی که به شکل گردنبند است) سخن رفته، که بی شک همان کوهستان شرق مراغه یعنی کیلگزی (کوئیرگاسی) می باشد.
در اساطیر اسلامی نام زرتشت در مقام وزیر دانا وخیرخواه سلیمان (کورش سوم) و گشتاسپ (پدر داریوش) آصف ابن برخیا (برگزیده پسر فرد مقدّس) آمده است. پیداست این نام از ترجمهً عربی نام سپیتاک پسر سپیتمه (زرتشت سپیتمان) پدید آمده است.
در باب هیئات کهن یونانی خود نام زرتشت باید گفت که هیئت زُرُآسترا به همان معنی دارندهً تن زرین و نورانی است. امّا دو نام یونانی دیگر زرتشت که به صور زابراتاس (زاوراتاس) و آسروسوتس آمده اند باید به معنی نورانی یا درشت اندام و مؤبدسودمند آتش گرفته شوند چه همانطوری که گفته شد اینها خصال برجستهً ویژهً زرتشت سپیتمان بوده اند.  یونانیهای باستان به درستی زرتشت را اهل ماد (در اصل مادکوچک، آذربایجان) به شمار آورده اند.  چنانکه گفته شد ماندانا (آمیتی دا، دختر آستیاگ) دراصل  نه مادر کورش بلکه مادر زرتشت بوده است.نام مادرکورش (فریدون) بنابرشاهنامه، فرانک (سیاه گوش) نام داشته است و این با خبر هرودوت که دایهً کورش را تحت نام  سپاکو (سگسان) معرفی کرده همخوانی کامل دارد.
سرانجام درمورد ریشهً نامهای رغه و مراغهً آذربایجان،بدین  نتیجهً اصولی رسیده ام که هردو این نامها را باید براساس فرهنگنامه های فارسی به معنی مرغزار و چمنزار گرفت چه اشارات صریح کتب پهلوی مبنی براین که شهر رغهً آذربایجان (رغهً زرتشت) از سه بخش آسرون نشین(مؤبدنشین) وارتشتارنشین(جنگجونشین) وواستریوش نشین(کشاورز و دامدارنشین) تشکیل شده بود، معلوم می دارد که هر دوی نامهای رغه و مراغه مترادف هم به معنی مرغزار وآن در اصل اسم همین قسمت شرقی یعنی بخش کشاورز وباغدارشهررغهً آذربایجان(مراغه) بوده است وخود این سه بخش بیشتر تحت نام بخش میانی آن، برزه و هروم (یعنی شهرمرتفع) خوانده می شده است. چون دو بخش دیگراین شهرمرکزی آذربایجان قدیم نیز نامهای خود را در اسامی روستاهای چیکان (محّل داوران دینی)- مغانجیق(جایگاه مغان) وناحیهً کاراجیق(جای جنگجویان= آرسیانشی کتیبه های آشوری)- علمدار(واقع در 8 کیلومتری جنوب شرقی مراغه) حفظ کرده اند.
این دو بخش ماتوستانا (جای کتابخانه) وکزکا (کزنا، یعنی شهرمرکزی) نیز نامیده شده اند. گفتنی است اسامی قدیمی دیگر شهرمراغه یعنی افرازیهارود، افراهرود، امدادهارود واندادهه رود به وضوح اشاره به ویژگی موقعیّت رودصافی درمشروبسازی اراضی این شهر باستانی دارند. نام اوستایی رود صافی "ویتنگوهئیتی" است که به همان معنی لفظی دارندهً آب کاملاٌ صاف و زلال می باشد.  در اوستا وکتب پهلوی همچنین نام کوههای بزرگ آذربایجان یعنی سهند و سبلان به صور اسنونت (کوه دارندهً ارتفاع زیاد) و هوگرواوسیند (کوه سودمند پاک و روشن) آمده اند. 
کتیبه های آشوری و اورارتویی نام کوه سهند را به صور آوائوش و آواوسئی  آورده اند که اینها را نیزمی توان بسیار بلند معنی نمود. این اسامی کوه سهند به وضوح یادآورعوص تورات یعنی زادگاه ایّوب- زرتشت است.طبق کتب پهلوی نیز کوه سهند در جوار زادگاه زرتشت یعنی رغه (مراغه) قرار گرفته بود وآتشکدهً آن یعنی آذرگشنسب که اکنون ویرانه اش قایین دگبه(آتشگاه استوار) نامیده میشود منزلت مشهد کنونی خراسان را داشت.
درباب کتاب دینی منسوب به زرتشت یعنی اوستا گفتنی است که نظر به کلمهً اوستایی "آویستی" (دانش و آگاهی)  می توان آن را مترادف با وداهای آریاییان هندی به معنی "دانش دینی" گرفت. خود نام قوم ودیار زرتشت یعنی ماد در سانسکریت مترادف با آریا به معنی پاک و نجیب و درزبانهای ایرانی به معانی دانا و میانی ونجیب بوده است.  
 
نامهای کهن زرتشت در اساطیر کهن آذری ده ده قورقود
سر انجام در این رابطه لازم می آید که به نامهای کهن زرتشت در اساطیر آذری ده ده قورقود پرداخته شود: در اساطیر کهن خود مردم آذربایجان که در نزد ترک زبانان باستانی آذربایجان شمالی (اران یعنی کشور ایرج= کورش/ زرتشت)  در مجموعهً  اساطیری ده ده قورقود (یعنی پدر  آتش مقدس یا تجربه ها، در واقع اوستا و شاهنامهً ترکی زبانان جنوب قفقاز)به یادگار مانده است، نام زرتشت به سه صورت ذکر گردیده است:
یکی در شکل خود ده ده قورقود یعنی پدر تجارب ( همان اران خردمند خبر موسی خورنی) ودیگری به شکل ایمران (بی مرگ) پسر بکیل (مرد خداگونه) و سومی در نقش بامسی بئیرک (روشن اندام) پسر بای بورا (یعنی خان زرین)؛ که از این میان ده ده قورقود اندرزگوی سرود خوان کتاب است و به نظر می رسد نام دومی یعنی ایمران از اساطیر گرجی مربوط به زرتشت به آذربایجان شمالی یعنی اران رسیده است؛ چه در اسطورهً گرجی معروف امیران؛ زرتشت و کورش پارسی در رابطه با هم تحت اسامی امیران یعنی شاهزادهً بی مرگ و کورشای پلنگ مانند ذکر شده اند. اما از این میان زرتشت در نقش بامسی بئیرک (زرین تن یا روشن)، که آن به وضوح مترادف القاب معروف وی یعنی زریادر (زرین پیکر) ، زئیری وئیری اوستا(زریر شاهنامه، به معنی لفظی زرین مو)  وخود نامهای سپیتاک (فرد سفید) و زرتشت (زرتوشترا، یعنی زرین اندام) و بودا (مّنور)می باشد، بیشتر به اصل زرتشت تاریخی یعنی سپیتاک پسر سپیتمه شبیه مانده است، چه اسطورهً زندگی وی حتی اصیل تر از زرتشت اوستا بر جای مانده است:
اسطورهً بامسی بئیرک در کتاب ده ده قورقود در قالب دو روایت ذکر گردیده است، یکی داستان تولد وی و احقاق حق مردم از راهزنان و ازدواج با چیچک بانو ( یعنی گل اندام) دختربای بیجین که منظور همان آتوسا دختر معروف کورش است که در این رابطه  به مدت 16 سال به سرزمین دوردستی (منظور بلخ) به تبعید می رود که می دانیم آن همچنین اساس اسطورهً معروف ایرانی بهرام (وهران ، اران نیک ،آرای زیبا، زرتشت) و گل اندام (آتوسا) و حیدر (تیگران، یعنی پهلوان پلنگ مانند پسر زرتشت) می باشد. در اسطوره چنانکه واقعیت داشته وی ازآن سرزمین دور دست (بلخ) پیروز مندانه به سوی وطن باز می گردد. اسطورهً دیگربامسی بئیرک مربوط به فاجعهً ترور وی به دست اوروز(اعلیحضرت، منظور داریوش) و شش تن همدستانش است که روایت دیگری از همان ترور شدن گئوماته زرتشت به دست داریوش و شش تن اشراف پارسی همدست وی می باشد که کتیبهً بیستون داریوش و تاریخ هرودوت به صراحت از آن یاد کرده اند. در جمهوری آذربایجان عهد اتحاد جماهیر شوروی فیلم جالب ده ده قورقود را بر اساس همین اسطورهً  بامسی بئیرک ساخته اند، بدون آن که بدانند شخص ده ده قورقود و بامسی بئیرک در اصل همان سپیتاک زرتشت تاریخی می باشند.
 

نتیجهً گفتار

 
بودا ، ایّوب و هود  و ابراهیم خلیل هرکدام یک جنبهً خصال و تقدیرات برجستهً گئوماته زرتشت را معرفی مینمایند: بودا نمایانگر پارسایی او و ایّوب بیانگر مشّقات و مباحثات عالمانهً وی و هود درمقام رئیس خیرخواه قوم عاد (مغان) وابراهیم جنبهً مخالف معابد بت پرستی وی بوده است.مطابق منابع سّنتی زرتشتی، زرتشت جامع این خصال بود. امّا زرتشت اوستا همانند فردوسی شاهنامه بیشتر جنبهً حماسی انقلاب کبیرتشکیل امپراطوری مادها(کیانیان)- پارسیها(نوذریان) به نظم  کشیده است، امپراطوریی که برای مادها و پارسیها آزادی و امنیّت آورده بود ، امّا خود در نابودی امپراطوری وحشتناک آشورفاجعه آفریده بود.
زرتشت اندکی بعد از این واقعه- که حدود سال 612 پیش از میلاد به دست کیاخسار(کیخسرو) صورت گرفت- زاده شده بود. براساس این که بوداییان، برهمنان، زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان ومسلمین گئوماته زرتشت را تحت عناوین مختلف به عنوان رهبر والای دینی و پیغمبر خود پذیرفته اند، بنابراین باید گفت که زرتشت جهانشمولترین رهبر دینی قرون و اعصار کرهً زمین است. سبب این امراز سویی مردمگرایی و انساندوستی وفلسفهً اخلاقی والای شخص زرتشت، از سوی دیگر موقعیّت جغرافیایی مناسب قلمرو وسیع وی یعنی خونیرث اوستا(لفظاٌ یعنی راه درخشان، ُپل آسیا) بوده است. گفتنی است نامهای پارت وآریانا نیزبه ترتیب درزبانهای ایرانی وسومری به معنی سرزمین راه میباشند. مطابق اوستا و منابع یونانی خونیرث در اصل اسم ماد یعنی سرزمین میانی بوده وآریانا یا همان آراتتای سومریها به معنی لفظی سرزمین راه کناری(= پرتوَ) نام  قدیمی خراسان بزرگ بوده است.
در باب نژاد زرتشت گفتنی است که با توجه به معانی غالب نامهای وی وپدرش از جمله سپیتاک- زرتوشترا (زرتشت)- هامان-سپیتمان و هومه- سپیتمه که دراصل به معانی شخص سفید - زرین ودرخشان- سفید دانا می باشند و همچنین قامت  بلند زرتشت، وی باید از اصل سکا- اسلاوهای سئورومتی (زرین موهای مادرسالار) بوده باشد که اسلاف کرواتها بوده اند؛چه کتب پهلوی نیای دور دست زرتشت را دوراسرو یعنی صرب دوردستها (= بوسنی) نامیده اند.
سرانجام راجع به شخصیت والای اشو زرتشت سپیتمان (گئوماته زرتشت، بودای ایّوب) باید با نظرنویسندهً پروسایی اهل بیتینیهً آسیای صغیر در حدود سال صد میلادی یعنی دیوخری کوستوم هم آواز شد که می گوید: " زرتشت عاشق عدالت و دانش بود." نا گفته نماند که تورات و قرآن برخلاف نام زرتشت نامی از فیلسوفان بزرگ یونان و روم به میان نیاورده اند. از این میان حتی نام قرآنی لقمان (لکمان ، به افغانی یعنی مرد سترگ دانا) که سوره ای به وی اختصاص داده  شده است همان زرتشت است  که در مقام حکیمی بزرگ است در صورتی که در  جای دیگر زرتشت تحت عناوین ایّوب و صالح در تورات و قرآن پیغامبری بزرگ معرفی شده و آیهً های مفصّلی به وی اختصاص یافته است.
القاب اسلامی زرتشت یعنی ادهم (بور، سیاه) و لقمان (فرزانهً سترگ، بندهً ستبر) نشان میدهند چرا در روایات مسلمین لقمان حکیم بنده ای سیه چرده پنداشته شده است. در روایات اسلامی لقمان نظیر اصلش زرتشت، آدمی معمر و از قوم عاد (مغان) به شمار آمده و ایوب هم نظیر اصلش گئوماته زرتشت (سپیتاک) از نسل ابراهیم (آرباک، کاوس، خشثریتی سومین پادشاه ماد) ذکر گردیده است. ناگفته نماند درخت طوبی (شادی بخش) در قرآن -که همان درخت ون جوت بیش کتب پهلوی(در اصل به معنی سرود دان مّنوراست) وبه ظاهردرخت رنجزدای معنی می داده است- همان هوم پدر گئوماته زرتشت (بودا= مّنور) است. پس بی جهت نیست که سرو اساطیری کاشمر (به معنی  لفظی بسیار درخشان) به زرتشت منسوب میشده است. ظاهراٌ در اوستا و کتب پهلوی و تورات زرتشت تحت سه نام انتزاعی مهم دیگر یعنی نئیریوسنگ (نرسی، پیامبردلیر)، رشن چین (برقرارکنندهً عدالت) و عزرا (ائثره، یعنی معلم،نبی) هم ظاهرگردیده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:20  توسط احمد  | 

 
شعر کهن: خواجوی کرمانی
آرامگاه خواجو در شيراز
در سال ٦٨٩ هجری قمری کمال‌الدين ابوالعطا محمد بن علی متخلص به خواجوی کرمانی شاعر برجسته‌ی ايرانی به دنيا آمد. وی فضايل مقدماتی را در کرمان کسب کرد و سپس راهی شيراز شد و از محضر پرفيض علمای آن ديار توشه‌ها اندوخت. او چندی نيز در اصفهان رحل اقامت افکند. خواجو در سال ٧٥٣ هجری وفات يافت و در شيراز مدفون گرديد. وی را در جوار دروازه قرآن شيراز بر دامنه‌ی کوه الله‌اکبر دفن کرده‌اند.
اشعار عارفانه‌ی خواجو بسيار زيبا و گاه حيرت‌انگيزند. او در اشعار خود معانی عرفانی زيبا را به همراه تصاوير ناب ارايه می‌کند. خواجوی کرمانی درمثنوی از نظامی پيروی می‌کند ولی روان‌تر از او می‌سرايد. مثنوی همای و همايون، منظومه‌ی گل و نوروز، کمال نامه، روضة الانوار و گوهر نامه عناوين مهم‌ترين آثار اويند.
برخی از آثار او حتی مورد اقبال شاعران بنامی چون حافظ قرار گرفته است، چنان‌که بيش از ١٢٠ غزل حافظ با استقبال از آثار خواجو سروده شده است. وی در سرودن غزل، قصيده و مثنوی توانايی داشته اما به جهت اين‌که در فاصله‌ی زمانی زندگی دو شاعر گران‌قدر يعنی سعدی و حافظ، می‌زيسته تقريباً گمنام واقع شده و مقام شاعری وی چنان‌که بايد شناخته نشده است.

درد محبت
درد محبت، درمان ندارد
راه مودت، پايان ندارد
از جان شيرين ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد
آن را که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کو جان ندارد
ذوق فقيران خاقان نيابد
عيش گدايان سلطان ندارد
ای دل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد
بايد که هر کو بيمار باشد
درد از طبيبان پنهان ندارد
در دين خواجو مؤمن نباشد
هر کو به کفرش ايمان ندارد

در عالم وحدت
مرغ جان را هر دو عالم آشيانی بيش نيست
حاصلم زين قرص زرين نيم نانی بيش نيست
از نعيم روضه‌ی رضوان غرض دانی که چيست
وصل جانان، ورنه جنت بوستانی بيش نيست
گفتم از خاک درش سر بر ندارم بنده‌وار
باز می‌گويم سری بر آستانی بيش نيست
آن‌چنان در عالم وحدت نشان گم کرده‌ام
کز وجودم اين‌که می‌بينی نشانی بيش نيست
چند گويم هر نفس کاهم ز گردون درگذشت
کاسمان از آتش آهم دخانی بيش نيست
گفتمش چشمت به مستی خون جانم ريخت گفت
گر چه خون‌خوارست آخر ناتوانی بيش نيست
گر به جان قانع شود در پايش افشانم روان
کان‌چه در دستست حالی نيم جانی بيش نيست
يک زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار
زان‌که از دور زمان فرصت زمانی بيش نيست
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:18  توسط احمد  | 

عروس از ایران- داماد از مهاجرین
عروس پستی
داماد غیابی

 

منوچهر و سیروس که خیلی وقت پیش همانند انبوهی از جوانان بدون دورنما و چشم اندازی، کشور را بعد از تسلط ارتجاع با نا امیدی ترک گفته و راهی دیارغربت شده بودند و حتا برای انطباق خود با محیط نامهای جدید مایک و زیگی که در واقع مخفف نام‌های اروپائی مایکل و زیگموند اند، برگزیده و ساکن اروپا شده و زبان محاوره ای کشور مهماندار و محل اقامت را تا حدودی یاد گرفته و با کار "سیاه و سفید" نیز پولی دست و پا نموده و شرکت کامپیوتری راه انداخته بودند، با زندگی در محیط نو، دست و پنجه نرم می‌کردند. گاه گاهی هم که دلشان تنگ می‌شد تلفنی به والدین می‌زدند. از نامه نوشتن خبری نبود، زیرا حوصله و وقت برای آن به دست نمی آمد. در واقع بعد از چند سالی دوری از خانواده، اسبشان هوای وطن کرده و دلشان برای دیدار فامیل لک زده بود، ولی به دلیل پناهنده بودن، توی پاسشان مهری زده بودند که مسافرت به همه ی کشورها بجز وطن اصلی مجاز است، لذا آنها نمی توانستند به مملکت خود بروند. این انتظار حدود 16 یا 17 سال طول کشید. طبق مقررات بعضی کشورهای اروپائی، هر کسی بیش از 8 سال در آن کشور اقامت داشته باشد و 5 سال از آن مدت کار کرده و مالیات به دولت داده باشد، می‌تواند تقاضای پاسپورت آن کشور محل اقامت را بنماید. مایک و زیگی که تازه دوزاریشان افتاده بود، بلافاصله این کار را کردند و پاسهای آبی را با پاسپورت تابعیت آن کشور عوض نمودند. چون کاری به کار سیاست هم نداشتند و مرتب درگفتگوی تلفنی آه و ناله والدین را هم می‌شنیدند که:"بابا ما هم پیر شده ایم و می‌خواهیم قبل از مرگ بچه‌هایمان را ببینیم"، مایک و زیگی را به هوس تقاضا برای گرفتن پاسپورت وطنی هم انداخت. آنها بااکراه وترس و لرز به کنسولگری وطن مراجعه نموده و پس از ارائه کپی شناسنامه و پاسپور کشور محل اقامت، فرمی را پر کرده و در آن تقاضای پاسپورت وطنی نمودند. بعد از چند هفته ای آنان به مراد خود رسیدند و "دو پاسه" شدند. حالا دیگر بهانه ای برای نرفتن به وطن و دیدار ازفامیل و والدین وجود نداشت. پس از کلی به دنبال بلیط ارزان گشتن و چندین بار پرس و جو و به اینترنت مراجعه کردن، چون مثلا "رایان آیرلاین ایرلندی" پروازی برای وطن نداشت، آنها مجبور شدند با تهیه بلیط عادی به این سفر تحقق ببخشند.
گرچه آنها در اروپا، دور و بر تظاهرات علیه حق کشی‌های رژیم را خط کشیده بودند و همانطور که گفته شد با سیاست هم کاری نداشتند و حتا در جشنهای عید نوروز هم شرکت نمی کردند، زیرا این جشنها اغلب توسط سیاسیون برگزار می‌شد، اما هنگام سفر دلهره داشتند که نکند در فرودگاه مأموران رژیم بگویند: "شنیده ایم که شما روزی به سلام فلان سیاسی و اپوزیسیون غرب زده، در بقالی محل زندگیتان پاسخ داده اید، پس حتما سیاسی هستید"! مایک و زیگی برای "پاک" نشان دادن خود، نه اینکه چند روزی قبل ازمسافرت ریش نتراشیده بودند، بلکه پیراهن یخه بسته و بدون کراوات راهم تمرین کرده بودند. آخر معمولا بازرگانان اروپائی، بویژه نمایندگان شرکت بیمه و صاحبان فروشگاه‌ها اغلب برای جلب و اعتماد مشتری به متشخص نشان دادن خود، به شیک پوشی، ریش تراشیده و کراواتی بودن زیاد اهمیت میدهند. مایک و زیگی هم چون خود را با محیط تطبیق داده بودند، به این شیک پوشی و کراواتی بودن و ریش تراشیده و صاف و صوف کردن خود و عطر و ادکلن زدن عادت کرده و در حقیقت مثلا بدون کراوات خود را لخت احساس می‌کردند، بهمین دلیل کمی نیاز به تمرین به گذاشتن ریش زبر و نزدن کراوات و ادکلن داشتند.
بهرحال دیدار قریب الوقوع از وطن و فامیل بعد از حدود 18 سال دوری، افکار این چنینی را تحت شعاع خود قرار داده بود و‌بی‌خیالش چمدانهای لباس و سوقاتی را بسته و به فرودگاه رفتند و در صف انتظار زیر چشمی به دیگر مسافران عازم وطن نگاه می‌کردند. عاقبت پس از انجام تشریفات وارد هواپیما شده و در جاهای خود نشستند. دیگر از شرح رعایت بیش از حد ادب مایک و زیگی با مهمانداران و با همسفران می‌گذریم که می‌خواستند وانمود کنند، اقامت زیاد در اروپا هیچ تأثیر منفی بر رعایت ادب و احترام به دیگران را در آنها نداشته است. همینکه هواپیما داشت به مرزهای هوائی مملکت نزدیک می‌شد، یک مرتبه جلو دست شوئی و راه رو بین صندلی‌های هواپیما، صف زنان و برخی از مردان هموطن اروپا نشین طولانی شد. ته صفی‌ها نمی توانستند ترس و نا آرامی خودرا ازدید پنهان دارند که نکند نتوانند بموقع وارد دستشوئی بشوند، البته نه برای رفع حاجت، بلکه برای تغییر شکل دادن! بدون اغراق در برخی موارد آدمهائی با قیافه مایکل جکسون و‌هایدی کلوم و کلاودیا شیفر که وارد دستشوئی می‌شدند، حاجی آقازاده یخه بسته و بدون کراوات و یا پینگوئین مانند با روسری ومقنعه و بدون توالت و میک آپ و بدون ناخونهای دراز از آنجا بیرون می‌آمدند. مثل اینکه دستشوئی کارخانه تعویض زن به پینگوئین و مرد به غاز است. زیرا بیشتر مردان که موهای عجیب غریب داشتند یک کلاه سایه بان دار مد آمریکائی سر می‌گذاشتند که بویژه آن مردهای دماغ دراز را شبیه غاز میکرد. در اینجا دیگر از شرح پیراهن آسیتن کوتاه به آستین بلند و یخه باز با گردن بند طلای الله، به یخه بسته شده و محو کراوات‌ها، می‌گذریم. مایک با دیدن صف دراز مسافران جلو توالت به زیگی نگاهی کرد و یواشکی از سرجایش بلند شد و گفت بد نیست اگر در توالت یک نگاهی به سر و وضع خود بیاندازیم و در انتهای صف ایستاد. زیگی به پیروی از برادرش کیف دستی را از جعبه بالای سرش بیرون کشید و پشت سر مایک به آخر صف پیوست. بگذریم از اینکه صف طولانی مسافران تغییر قیافه ده، رفت و آمد ضروری میهمانداران را با مشکل روبرو می‌کرد، ولی چاره نبود و باید آنها خودرا برای کنترول مأموران مرزی مملکت آماده کنند که ایراد اضافی برآنچه که هست، گرفته نشود.
پس از آنکه مایک و زیگی از دستشوئی خارج شدند، هواپیما نیز به فرودگاه نزدیک می‌شد. مایک که از قبل قیافه حاجی آقازاده‌هارا داشت با صاف و‌بی‌فرم کردن موهایش کمی بر مؤمن بودن ظاهری خود افزوده بود و زیگی هم گوشواره‌ها را از گوش بیرون آورده بود و همان کلاه سایه بان دار را نیز سرش گذاشته و چون کمی تپل بود، همانند مرغ آبی شده بود نه غاز. بهرحال این دو آمدند و یواشکی سر جایشان نشستند. قابل ذکر است همین مایک و زیگی در شهر محل اقامت خود در اروپا حد اقل چهار شب در هفته بعد از پایان کار و با حدود 20 کلیومتر رانندگی، به دیسکو و دانسینگ شهر بعدی می‌رفتند و مشتری دائم آنجا بودند. تا جائیکه نه فقط صاحب و کارکنان کلوب، بلکه همه دختران دیسکو برو آنها را با نام می‌شناختند. خوب آن فرق میکرد، حالا به کشور خود می‌آیند و در اینجا مقررات دیگری حاکم است!
در این میان، ناگهان میهماندار هواپیما اعلام نمود که: خواهران و برادران (یعنی خانمها و آقایان) کمربندهای ایمنی را ببندید و متمنی است تا توقف کامل هواپیما از سرجایتان بلند نشوید. مایک و زیگی درصندلی‌های ردیف آخر هواپیما نشسته بودند و تشخیص زنان و مردان مسافر از پشت، نه فقط برای آنها، بلکه برای هر کسی دگر، بسیار ساده بنظر می‌رسید. یعنی چیزی شبیه پینگوئینها، زن بودند و کلاه سایه بان دارها یعنی آنهائی که شبیه غاز بودند، مرد که تعدادشان بمراتب بیشتر از پینگوئینیها بود. برای اینکه خود سانسوری تکمیل شود، بدون آنکه مهمانداری چیزی به آنها گفته باشد، هنگام پیاده شدن مردان صفوف اول را تشکیل می‌دادند و زنان باهم در یک صف از پله‌ها پائین می‌آمدند و درسالن هم مردان دریک صف وزنان درصف دگری قرار می‌گرفتند.
هنگام کنترول گذرنامه‌های مایک و زیگی که در خارج و در کنسولگری صادر شده بود، پلیس ریشو را کمی مشکوک نمود و با دقت و اخم به سر و وضع هردو برادر نگاهی انداخت و چون اسمشان در لیست ممنوع الخروجی‌ها! ببخشید ممنوع الورودیها(!) و مضنونین نبود، گفت منوچهر آقا و سیروس خان بفرمائید و گذرنامه‌هارا به آنها پس داد. مایک و زیگی بخیر و سلامت از خان اول رد شدند و می‌بایستی برای دریافت بار و چمدانها به سالن گمرک بروند. آنها با هیجان و نگاه کردن به اطراف وارد سالن گمرک شدند و از پشت شیشه که سالن گمرک را از سالن استقبال کنندگان جدا می‌کرد، پدر و مادر و خواهران و برادران خود را می‌دیدند که با شک و تردید دست تکان می‌دادند. مایک و زیگی چون والدین شکسته خود را بهتر می‌شناختند، با خنده و دست تکان دادن تند به آنها پاسخ می‌گفتند و نشان می‌دادند که شک نکنید مائیم که داریم می‌آئیم.
بهر حال آنها وارد گمرک شدند. هرچند مأموران گمرک از هموطنان اروپا و آمریکا نشین دل خوشی نداشتند، زیرا بنظر آنان، اینها همه غرب زده و فاسد شده اند، به ویژه اگر مسافری ادکلن، عطر، روژ لب و دیگر وسایل تزئینی همراه می‌داشت، دیگر هیچی، پیش خود می‌گفتند: "حتما مشروب هم میخورد و فاسد فاسد است". اما بهر حال مجبور بودند همه را رد کنند، چون دستور داشتند زیاد به مردم بند نکنند و بیشتر از این برای اسلام عزیز و گردانندگان مملکت دشمن نتراشند.

مایک و زیگی پس از عبور از خان دوم و دیگر موانع، پدر و مادر خود را در آغوش گرفتند و سپس خواهران و برادرانی که به کوچکی جا گذاشته بودند و اکنون هرکدام برای خود جوانی رشید و زنانی صاحب فرزند شده بودند، بغل کردند و بوسیدند و خیلی سریع با دو تاکسی راهی منزل شدند. از هر چهار راهی که تاکسی می‌گذشت، چون شب هنگام بود، میبایستی استنطاق بچه پاسداران گشتی را پس بدهند. این جریان کنترل و معطلی جمعا بیش از سه ساعت طول کشید تا آنها عاقبت به منزل رسیدند. اگر چه این معطلی‌ها برای تاکسی‌های کنتراتی و بدون ماشین پول انداز کلی زیان آور بود، ولی تاکسیرانان مجبور بودند همه را تحمل کنند و جز این چاره ای نداشتند.
هدف اصلی آمدن مایک و زیگی به وطن نخست دیدار والدین بود، بعدش هم کمی پز دادن در مقابل همشاگردی‌ها و دوستان سابق خود و نهایتا چون در اروپا زن دلخواه خودرا نیافته بودند، بدکی نبود اگر در میان دختران بخت برگشته وطنی که حاضر بودند با هرایرانی مقیم خارجی و بهر قیمتی ازدواج کرده و حداقل از آن جهنم زنان با آن حاکمیت، فرار کنند و زندگی در آنجا را با رفتار و لباس پینگوئینی به لقای خواهران زینب و دیگر دختران حزب الهی ببخشند. متأسفانه آتش این دوزخ در مملکت، بویژه برای زنان، به قدری جان سوز است که بسیاری از دختران یا خود را با ریختن بنزین بر روی خویش و آتش واقعی می‌سوزانند که از شر دائم آن جهنم رها شوند و یا برخی از آنان حاضرند برای فرار از آن زندگی، ننگ خود فروشی و وسیله سرگرمی برای شیوخ عرب جزیره نشین را به جان بخرند. اما آنهائی که نه می‌خواهند بمیرند و نه مایلند، تن به این حقارت خود فروشی بدهند، حاضر می‌شوند حتا با یک پیر مرد 75 تا 80 ساله وطنی ازدواج کنند و خود را از شر پینگوئین بودن و شهروند درجه دوم بودن رها سازند.

به محض اینکه خبر آمدن مایک و زیگی مجرد و اروپا نشین و با وصف اینکه هیچ مدرسه عالی و دانشگاهی را نگذرانده بودند ولی به "مهندس کامپیوتر شهرت یافته بودند"، به گوش دختران فک و فامیل و همسایه‌ها رسید، عز و التماسهای این دختران از مادر و مادر بزرگ و غیره شروع شد: "مامان ترا بخدا آقا منوچهر و آقا سیروس رو دعوت کنید، من چند تا سئوال در باره تحصیل در اروپا و غیره دارم. آخه روم نمیشه تو خیابون یا سر کوچه و محل از اونا بپرسم". بدین ترتیب میهمانیهای ودعوت شدنها بویژه ازطرف مادر‌های دختران دم بخت، آغاز می‌شد. در یک میهمانی مادر مایک، در گوشی به او گفت: مادر جون، این دختر مهین خانوم خیلی نازه، و میخوام برات خواستگاریش کنم. مایک گفت اون که هنوز بچه است مادر! در پاسخ شنید: چی میگی، مادر قربونت بره، ماه قبل یه آقای دکتری که به قول خودش ده سال است دیگه کار نمی کنه و در آلمان باز نشسته شده و از زن آلمانی اش هم چهاربچه داره و جدا شده و پسر وسطی اش هم 37 سالشه، دختر صغرا خانوم، اون همسایه بغلی رو که تازه 22 سالش شده بود گرفت و یه عروسی مفصل راه انداخت. توکه هنوز جوونی و به سی نرسیده ای، مایک حرف مادر را قطع کرد و گفت: مامان چی میگی! من از مرز چهل هم گذشته ام. مادر باز گفت 10 سال که چیزی نیست حالا چهل بجای سی. ولی دختر مهین خانم 14 سالشه و 5 سال از سن بلوغش گذشته! و خیلی هم دلش میخواد زن یه مهندس خارج نشین بشه. پس ازتو بهتر کی گیرش میآد؟ مایک با کمی تردید به مادر نگاه کرد و چیزی نگفت!
بعداز دید و بازدید‌های فامیل و آشنایان وهمسایه‌ها و میهمانیهای متعدد، مایک هوس کرد، سری به داخل شهر و پای تخت هفت- هشت میلیونی بزند که دیداری با دوستان سابق داشته باشد و سر گوشی هم به آب بدهد که وضع بازار خرید و فروش کامپیوتر در چه حال است. زیگی تنومند و توپولو با سر تراشیده و گوش سوراخ دار که گوشواره را در همان هواپیما از گوشش در آورده بود، با یکی از دختران فامیل در شلوغی یکی از آن میهمانیها گرم گرفت و چون می‌دانست در اروپا چنین شانسی برایش هرگز دست نخواهد داد، اورا ول نکرد و تمام وقت یا با آن دخترخانم درحال تلفن بود و از زیبائی‌های زندگی در اروپا برایش تعریف می‌کرد و یا در منزل، همدیگر را ملاقات می‌نمودند. پس بدین ترتیب او خط خود را از مایک در همان هفته، و ده روز اول جدا نمود و بفکر نامزدی و عروسی افتاد. حالا داستان و شرح عروسی و آوردن زن از وطن به اروپا را می‌گذاریم برای بعد.
مایک اغلب جلو دانشگاه در کتابفروشی‌ها پرسه میزد، اگرچه هیچ علاقه ای به کتابها نداشت، ولی گاه گاهی قیمت کتابی را هم می‌پرسید، اما نمی خرید. روزی یک دختر خانم دانشجو با کیفی در بغل به کتابفروشی که تصادفا مایک در آن به تماشای کتاب مشغول بود، وارد شد و سراغ یک کتاب راهنمای ویندوز را گرفت، گوشهای مایک تیز شد و نگاهی به دختر انداخت. چشمان درشت و سیاه دختر که در زیر مقنعه و موهای پوشیده می‌درخشید، به مایک خیره شد و زود تشخیص داد که او خارج نشین است. در این حین مایک نیز سراغ یک شرکت خرید و فروش کامپیوتر از کتاب فروش را گرفت که دختر بجای کتاب فروش گفت: دو چهار راه آنطرف تر شرکت ورلد کامپیوتر (دنیای کامپیوتر) سر نبش است من نیز یک بسته سی دی می‌خواهم بخرم اگر مایل باشی اون فروشگاه را نشانت میدهم. مایک ضمن تشکر و سپاس همراه دختر دانشجو از کتاب فروشی خارج شد و دربین راه معلوم شد که دخترخانم خودش دانشجوی رشته کامپیوتر است و خیلی بیشتر از مایک کامپیوتر فروش اروپا نشین از تکنیک و فنون کامپیوتر سرش می‌شد. مایک گفت ببخشید، اسمم منوچهر است و 18 سال است که اروپا هستم. به راستی اینجا خیلی عوض شده، آدم خیابانها را نمی شناسد. دختر دانشجو نیز خودش را معرفی کرد: من اسمم سارا است خوشحالم از آشنائی تان. در کامپیوتر فروشی سارا یک بسته ده عددی سی دی خرید و مایک نیز یک کارت ویزیت از جیبش در آورد و به سارا داد و ازهم جدا شدند. بر روی کارت ویزیت آدرس کامپیوتر فروشی خود در اروپا و ای میل و نیز تلفن منزل والدینش هم با دست روی آن نوشته شده بود.
سارا که هم از رفتار استادان حزب الهی دل خونی داشت و هم از مأموران و مسئولین دانشگاه و بویژه از خواهران زینب همجنس خودش متنفر بود و هم از زندگی پینگوئین وار زجر می‌کشید، دنبال چنین شانسی می‌گشت که بتواند همراه کسی که هوای وطن کرده و بزودی به محل زندگی خود باز خواهد گشت، این وطن را، فرار مانند ترک گوید. بهمین دلیل تصمیم گرفت یک ای میل برای مایک بفرستد. مایک چون لپ تاپش را همراه خود آورده بود و برادرانش هم در منزل کامپیوتر و اینترنت داشتند، بنا بر این او می‌توانست ای میلهایش را بخواند.
سارا دودل بود وپیش خود می‌گفت: سنگی می‌اندازم، گرفت که خوب، نگرفت چیزی هم از دست نداده ام. سپس دندان را روی جگر گذاشت و ای میل مؤدبانه ای نوشت و ضمن اینکه از آشنائی با او اظهار خوشحالی میکرد، پرسشهائی نیز در رابطه با شرایط تحصیل در اروپا و بویژه رشته‌های فنی، مطرح نمود.
چندروزی بود که مایک ای میلهایش را کنترول نکرده بود. لذا از برادر کوچکترش خواست که کامپیوترش را روشن کند و اجازه دهد او سری به ای میلهایش بزند. برادر کوچیکتر این کار را کرد و گفت داداش پاس وردت را بگو که ای میلهاترو بیارم رو صفحه. مایک از همان اطاق نشیمن گفت: بنویس مایک 41 و واژه مایک را برایش اسپل کرد. برادر کنجکاو لیست ای میلها را نگاه کرد و گفت داداش یک میل هم از سارا، یک نام وطنی داری! مایک بلافاصله از جایش پرید و به سراغ ای میلها رفت و آنها را داون لود کرد و اولین ای میلی را که خواند مال سارا بود.

سارا روز بعدش یک ای میلی بدین مضمون از مایک دریافت کرد که اورا بوجد آورد.
سارای عزیز،
ای میلتون مرا ذوق زده نمود، اگرچه شما فقط چند پرسش مطرح کرده اید، ولی همین که من آدرس ای میل شما را در یافت کردم، خوشحال و ذوق زده شدم. دیروز بعد از جدائی، کلی خودم را سرزنش و لعنت کردم که چرا آدرس و ای میل سارا را نگرفتم. اصلا فکر نمی کردم که شما از خودتان خبری بدهید. در هر صورت بسیار شادمانم که این ای میل را از شما دریافت کردم. اگر قصد ادامه تحصیل در اروپا را دارید، من خودم متأسفانه دانشگاه نرفته ام، اما با کمال میل می‌توانم جویا شوم و برایتان بنویسم.
من دو هفته دیگر عازم اروپا هستم و مایلم اگر امکان دارد بار دیگر شما را ببینم. این ای میل نشان می‌داد که دندان مایک گیر کرده است و رو راست و بدون خودنمائی با سارا به سخن نشسته است. بگذریم، اگرچه مایک خودش اعتراف می‌کند که هیچ دانشگاهی را نگذرانده، اما طبق معمول والدینش در همه جا تبلیغ کرده و می‌کنند که پسرانشان مهندس کامپیوتر اند.
خواندن این ای میل، سارا را به تجزیه و تحلیل آن و اوضاع وطن و فرار از آنجا وا داشت. فکر می‌کرد سیستم عوض بشو نیست، وضع اجتماعی زنان روزبروز بد تر می‌شود و او در این مملکت آینده روشنی برای خودش نمی بیند. و به علاوه برای او زیادهم مهم نبود که مرد زندگیش تحصیل کرده باشد یا نه، بلکه مهم آن بود که نخست او را از آن جهنم نجات دهد و دوم اینکه یک انسان باشد. سپس فکر کرد که این ای میل، در خور پاسخی دوستانه است. بهمین دلیل پشت کامپیوتر نشست و پاسخی به این شرح و با قید شماره تلفنش نوشت:
آقا منوچهر مهربان، خیلی ممنونم برای محبتتان. راستش من بسیار مایلم تحصیلاتم را در سویس یا آلمان به پایان ببرم و اگر امکان داشته باشد در آنجا بمانم. زیرا کمی زبان آلمانی یادگرفته ام و به علاوه آنگونه که من شنیده ام، تکنیک کامپیوتر آلمان و سویس در سطح بالائیست. منتها بطوری که می‌گویند: مخارج زندگی با پول ما، در آنجا سر سام آور گران است. آیا می‌توان در کنار تحصیل کار هم کرد؟ حد اقل اجاره اطاق برای یک دانشجو چقدر است؟ مثلا اگر والدین من ماهی دویست هزار تومان برایم بفرستند که دوسوم درآمد آنهاست، آیا برای من کفایت می‌کند؟! سارا با این پرسشها نامه را به پایان برد و روانه نمود. چند ساعت بعد تلفن منزل والدین سارا زنگ زد، سارا منزل بود و گوشی را برداشت. او بود، مایک، بعد از یک احوالپرسی و تأیید دریافت ای میل، قرار گذاشتند که جلو کتابخانه دانشگاه همدیگر را ببینند. داستان علاقه بهم و عشق و عاشقی را میگذاریم برای بعد. دقیق پنج روز مانده به پرواز مایک، آنها ازدواج کردند و در آن پنج روز فرصت کم زندگی زناشوئی، میبایستی کلی اوراق و عقدنامه و شناسنامه و مدارک تحصیلی و غیره ترجمه شود که مایک بتواند همراه خودش ببرد.

بمحض اینکه مایک به اروپا برگشت تقاضای ویزای بهم پیوستن خانواده (فامیلیان ثوزامن فویرونگ) برای همسرش نمود که قادرباشد او را به اروپا بیاورد. اداره مهاجرت لیستی جلو ایشان گذاشت که شرایطی برای پیوستن اعضای خانواده بهم در آن وجود داشت و مایک باید آنها را فراهم کند. او بلافاصله ترجمه عقدنامه و شناسنامه و غیره را ارائه داد و به دنبال کارهای دیگر رفت. از قبیل تهیه آپارتمانی که حد اقل 36 متر مربع باشد. این کار ساده بود و یک ماهی طول نکشید که آپارتمانی، جدا از منزل برادرش یافت که حدود 40 مترمربع وسعت داشت. اما مسئله مهم تر درآمد ماهانه بود که او میبایستی ثابت کند هر ماه مبلغی بیش از 1800 یورو درآمد دارد. این کار با مشکل روبرو شد، زیرا او و برادرش برای اینکه به دولت مالیات ندهند و یا مالیات کمی شامل حالشان بشود، در آمد شرکت یا فروشگاه کامپیوترشان را حد اقل داده بودند و آن ماهانه مبلغی حدود (برای هرکدام) ششصد یورو بود و این کفایت نمی کرد. پس میبایستی حدود چهار ماه صبر کنند و هر ماه هم مبلغی بیش از 1800 یورو در آمد برای هرکدام به اداره مالیات ارائه دهند تا اینکه اداره مهاجرت تأییدیه بنویسد و ایشان برای همسرانشان بفرستند و آنها با آن تأییدیه به سفارت بروند و تقاضای ویزای پیوستن خانواده بهم را بنمایند. حالا برای وقت گرفتن و رفتن به سفارت و شبهای دراز در صف ایستادن خود داستانی دراز است که آنهم بعدها به آن خواهیم پرداخت. به ویژه سارا بعد از اینکه با خوشحالی چنین نامه ای را دریافت کرد، آن را برای سفارت فرستاد و خودش چون هشت ماهه حامله بود به سفارت نرفت. دو هفته بعد نامه ای از سفارت دریافت کرد که خودش برای اخذ ویزا مراجعه کند. سارا همراه پدرش با شعف وشوق به سفارت مراجعه نمود. هنگامیکه نوبت ایشان شد، خانم مسئول بخش ویزا ضمن بررسی پرونده و نگاهی به قیافه سارا، گفت خانم اولا شما با این وضع بدون اجازه پزشک نمی توانید پرواز کنید و دوما در اینجا تأییدیه فقط برای دو نفر است و شما دارید سه نفر می‌شوید! بهر حال سارا کمی دمق شد و با چهره ای التماس آمیز گفت: اگه پزشک اجازه دهد، ویزا به او خواهند داد؟ خانم مسئول ویزا دلش به حال دختر حامله سوخت و گفت: اگر پزشکتان اجازه پرواز بدهد، ما ویزا را صادر خواهیم کرد. او کوشید مجوزی از پزشک جهت پرواز دریافت کند که متأسفانه نشد. سارا همانروز با غم و ناراحتی این مسئله را تلفنی به مایک اطلاع داد. مایک نیز کسل شد و کلی بد و بیراه به سیستم اداری کشور محل اقامت خود گفت و مجددا به اداره مهاجرت مراجعه نمود و جریان را شرح داد. کارمند اداره مهاجرت گفت: اولا شرایط فرق کرده و شما دارید سه نفر می‌شوید و باید یک آپارتمان حداقل 48 متر مربع پیدا کنید و دوما درآمد ماهانه شما باید بیش از 2100 یورو باشد و آنهم باید تإییدیه چهار ماه را که این مبلغ درآمد دارید ارائه دهید. آنوقت یک نامه دگر به سفارت خواهیم نوشت که به همسر وفرزند شما ویزای بهم پیوستن خانواده بدهند. نام به آن نام و نشان به آن نشان این جریان بیش از یک سال و نیم دیگر طول کشید، تا مایک ثابت کند در آمدش بیش از 2100 یورو در ماه است و آپارتمانی که بعد از زحمت فراوان بدست آورده حدود بیش از 48 متر مربع وسعت دارد و شش ماه هم طول کشید تا سارا موفق به دریافت ویزا شد.

در این میان فرزند شان زری با کمک و نگهداری مادر بزرگ، دو ساله شده بود و سارا امتحانات پایان تحصیلی را می‌گذراند. اگر چه مایل بود همه چیز را ول کند و پا بفرار بگذارد، اما به توصیه والدین که می‌گفتند امتحانات را تمام کن و بعد برو. او با وصف اینکه امیدی نمی دید که در رشته خود بتواند کاری انجام دهد، ولی گوش کرد و با موفقیت مدرک پایان تحصیلی را دریافت نمود و روز بعدش هم سرنوشت خود را به دست قضا و قدر سپرد و مملکت را ترک گفت. سارا با داستان غم انگیز ازدواجهای پستی، یعنی ازدواجهائی که داماد سر سفره عقدحضور ندارد و فقط عکس همسر آینده اش را که خواهر و مادر او پسندیده و برایش ارسال نموده اند، در دست دارد و پدرش به وکالت داماد پای عقدنامه را امضاء نموده است، هیچ اطلاعی نداشت. هیچ نمی داند رفتار شوهران اروپا نشین با "زنان پستی" و یا ازدواجهای عجله ای از این نوعش چگونه است. او احتمالا اطلاع ندارد که 90% دختران به ویژه ازدواجهای پستی روز شماری می‌کنند که بعد از سر آمدن سه سال اقامت، فوری تقاضای طلاق کنند و بدین ترتیب آینده بچه‌هارا نیز همانند سرنوشت خود به دست قضا و قدر می‌سپارند. بهر حال من از همه ی وقایع احتمالا نا خوشایند می‌گذرم و مهر "هپی اند" بر داستان می‌گذارم.
 

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:17  توسط احمد  | 

عاشقانه دوستت دارم
 
من که در همه عمر ميان گريه ميخندم و در حال خنده ميگريم اگر اينچنين آشفته باشم شگفتی نيست...هر اندازه که مينويسم بيشتر دلتنگ مي شم ای که اميد زندگی را به من دادی عاشقانه دوستت دارم من با تقديم شعرهای ناچيزم به پسند تو به لبخند تو و عنايت و هدايت تو نيازمندم من شعر را برای پيوستگی و همبستگی با تو ميخواهم تا ميان احساس و انديشه خويش و احساس و عاطفت تو پل ببندم برای تو مينويسم زيرا خود را از تو و تو را از خويش گسسته نميدانم و هر روزت از روز پيش به خود نزديکتر حس ميکنم با تو همدردم .. با تو همزادم .. با تو همرازم .. با تو همنفسم  من عاشق و مجنون توام که اگر نشتری بر رگ ليلی من آشنا شود پيش از او جان من به فرياد خواهد آ مد  اگر تنها باشی شعر من در کنارت می نشيند اگر فرياد براوری کلام من پژواک فرياد توست نه کلام من که خود من با تو هم فریاد خواهم شد .....هيچکس جز خدا نمی داند که تا چه حد دوستت دارم هيچگاه خود را از تو جدا نخواسته ام که مرگ را بر اين جدايی رجحان مي نهم اگر روزی شعر مرا نخوانی و نخواهی من خط مرگ را خواهم خواند آن ساعت که از طهارت و عصمت دم میزنم عصمت مسیح وار و مریم آسای تو در ذهنم تجلی می کند آری .... این تویی که چون رحمت خداوند در رگ من در خون من در دستهای من در زندگی و حرکت من