تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی
ماموران جمهوری اسلامی با قسم دروغ، زنان مشتاق به تماشای مسابقه فوتبال ایران - کوستاریکا را با اتوبوس از استادیوم آزادی دور کردند
امروز چهارشنبه گروهی از زنان جوان در تهران با خریدن و در دست داشتن بلیط برای تماشای مسابقه فوتبال ایران و کاستاریکا به استادیوم آزادی رفتند. آنها گفتند می خواهند از حق مدنی خود استفاده کنند، حقی که در هیچ یک از مفاد قانون اساسی و مدنی جمهوری اسلامی از کسی سلب نشده است. یکی از دخترانی که در این اقدام حضور داشت، در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: نماینده تامین شورای استان با ما صحبت کرد و وعده دادد که با اتوبوس ما را به جایگاه ویژه استادیوم منتقل می کنند و با قسم خدا و پیغمبر ایشان ما راضی شدیم سوار اتوبوس شویم، ولی وقتی اتوبوس حرکت کرد، متوجه شدیم که به طرف مرکز شهر می رود و به این ترتیب ثابت کردند زنان در ایران شهروند درجه دوم هستند و هم نشان دادند حاضرند اعتقادات دینی خود را برای هدف های سیاسی زیر پا بگذارند.

مروز چهارشنبه گروهی از زنان جوان در تهران با خریدن و در دست داشتن بلیط برای تماشای مسابقه فوتبال ایران و کاستاریکا به استادیوم آزادی رفتند تا مانند مردها از حق شهروندی خود استفاده کنند. این دومین باری است که دختران و زنان جوان ایرانی می کوشند با این اقدام نمادین از وجود تبعیض جنسی در ایران پرده بردارند. اگر بار گذشته پس از مقابله خشونتبار ماموران با این خواست آنها، سرانجام عده ای از ایشان توانستند به استادیوم راه یابند، اما این بار ماجرا به صورت دیگری برگزار شد.
نازی عظیما (رادیو فردا): علاوه بر برنامه اتمی جمهوری اسلامی که سبب شد بسیاری از کشورهای جهان از بازی دوستانه با تیم ملی فوتبال ایران خودداری کنند، تجمع خودجوش دختران نیز واقعه دیگری در جنب مسابقه دوستانه فوتبال ایران و کاستاریکا به شمار می رود. این دختران می گویند می خواهند از حق مدنی خود برای تماشای فوتبال و ورود به استادیوم آزادی استفاده کنند. حقی که در هیچ یک از مفاد قانون اساسی و مدنی جمهوری اسلامی از کسی سلب نشده است. آنان می گویند علت محروم شدن زنان از حق ورود به استادیوم آزادی، زن بودند و نیز ایرانی بودن آنان است.
در مسابقات گذشته، زنانی که به همراه تیم های خارجی وارد ایران شده بودند، از تماشای مسابقات در استادیوم محروم نشدند. این دومین بار است که دختران ایرانی برای استفاده از حق شهروندی خود برای ورود به استادیوم آزادی به این اقدام دست می زنند.
بار گذشته در زمان برگزاری مسابقه فوتبال ایران و بحرین نیز گروهی از دختران دست به چنین تجمعی زدند و سرانجام پس از حضور فرماندهان نیروی انتظامی که حتی کار را به خشونت نسبت به دختران نیز کشاند، آنان سرانجام توانستند به استادیوم راه یابند و اواخر بازی را به قول خودشان در محل استادیوم تماشا کنند، نه از تلویزیون. اما این بار جریان به صورت دیگری پیش رفت. یک شاهد در محل چنین توضیح می دهد.
یکی از دختران معترض: ما ابتدا با نماینده تامین شورای استان صحبت کردیم و ایشان یک اتوبوس در اختیارمان گذاشتند که ما را به جایگاه ببرند و الان قرار است سوار اتوبوس بشویم و بچه ها دارند سوار اتوبوس می شوند. مجبور شدیم اطمینان کنیم، یا باید می نشستیم دم در یا باید اطمینان می کردیم. قول دادند که ما را به داخل استادیوم می برند.
ن . ع: دختران به ناچار به قول و قسم نماینده شورای تامین استانداری آقای موسوی اعتماد می کنند و سوار اتوبوس می شوند. اتوبوس در حال حرکت است. با یکی از دختران داخل اتوبوس صحبت می کنم تا بگوید چگونه سوار اتوبوس شده و اتوبوس راهی کجا است.
یکی از دختران معترض: ما را سوار اتوبوس کردند به این قول و قسم که به خدا، به پیغمبر ما شما را به داخل استادیوم می بریم و جایگاه استادیوم. نماینده تامین شورای استان هم صحبت کرد که شما اطمینان کنید به من و ما شما را به داخل می بریم. سوار اتوبوس که شدیم، دیدیم به طرف میدان انقلاب می رود.
ن . ع: به این ترتیب زنان و دخترانی که می خواستند با داشتن بلیط به عنوان شهروند صاحب حق به تماشای مسابقه بروند، با اعتماد به قسم های قرآن و پیامبر اسلام مسئولان سوار اتوبوس شدند، اما مسئولان با این فریبکاری آنان را به مکان دیگری بردند. وقتی آنان به استادیوم بازگشتند، دیگری بازی تمام شده بود. یکی از شرکت کنندگان در این اقدام به رادیو فردا گفت: آنها به این ترتیب هم ثابت کردند که زنان در ایران شهروند درجه دوم هستند و هم نشان دادند حاضرند اعتقادات دینی خود را برای هدف های سیاسی زیر پا بگذارند.

 
 
***
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:9  توسط احمد  | 

 يك سخن
 ممكن است بعضي ها بپرسند اين «تو» كيست
كه در همه نوشته ها در تمام كتاب هاي شعر
خود را نشان مي دهد ولي خودش را معرفي نمي كند
هميشه گم است مخفي است گاهي يك ساقي كمر باريك است
با كمند گيسو كمان ابرو و لبان همچون گلي
تازه شكفته راستش  من هم نمي دانم همانطور كه نمي دانم
«تو» حافظ كي بود خدا بود؟ كسي بود مثل تو
«تو» سعدي كي بود ميداني؟ من نمي دانم
«تو» مولوي كي بود؟ شمس بود؟ خدا بود و «تو» رودكي
صايب، انوري جامي... «تو» فروغ...شاملو نصرت رحماني
مشيري؟ آتشي عزيز «تو» اين ها كي بودند فقط مي دانم
كه سال هاست دربدر  تو هستم . از حافظ سر سفره هفت سين كه
مي نشينم وقتي بهار درب اطاق را تلنگر مي زند مي پرسم
چون او مي داند كه «تو» من كجاست كي هست
كي ميايد؟ اگر بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
مي دانستم كه تو آنجايي من نديدمت تو آنجا بودي
مي دانم ..با كمند گيسويت با كمان ابرويت با ناوك مژگانت
با خنده هايت تو بودي ...تو   توكلي
 
 
حيدر بابا دنيا يالان دنيادي
 
راست گفته شهريار عزيز دنيا دنياي دروغيست
نمي دونم يادت هست من زمستان بدنيا آمده ام
برف مي آمد خودم را رساندم بقالي نزديك ميدون
آقا مصطفي صاحب بقالي هم ريش من است يادم رفته بود
براي خريد چه چيزي رفته بودم حواسم به درخت روبروي
بقالي بود كه داشت جوونه مي زد ناكس فهميده تا چند روز ديگه
بهار مياد آقا مصطفي با خنده پرسيد چي شده مشدي؟
به چي خيره شدي؟ نكنه عاشق شدي؟ بعد با خنده خوند
مشدي جان عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند بگو چي ميخواي؟
گفتم آقا مصطفي همين روزها عشق را سرنگون بايد كرد بر سرِ چار سوي رسوايي
آره آقا مصطفي بهار كه بياد عشق هم باهاش مياد رسواش خواهم كرد
خدا هم در آينه خودش را ديد عاشق شد بعد رسوا شد آنقدر رسوا كه همه
 عالميان  شناختنش آره آقا مصطفي خدا هم عاشق و رسواي عالمه .
نمي دانم اين تو بودي كه با بهار آمدي يا بهار بود كه با تو آمد...راه زيادي است از زمستان تا بهار اما من خسته نخواهم شد مي دوم تا بهار
مي دوم تا روز تولد تو مي دوم تا شكوفه هاي لبخندت
مي دوم...تو بدان كه خسته نخواهم شد بايد...بايد...با تو سبز شوم
بايد شكوفه كنم بايد گل كنم عطر تورا بگيرم ...      توكلي
 
 
 
                 
  ( تو بودي و هستي )
بر گشته بودم كودكي ام را مرور كنم
چكمه هاي لاستيكيِ سوراخ شده ام
كنار درِ اطاق
روي هم افتاده بود
برف مي باريد
روز تولدم را
برف مي پوشاند
بوي ذغال
بوي غذا روي چراغ ِ سه فتيله اي
گوشه اطاق
عطر نان
كرسي گرم
و مجمعه مسي بزرگ
و چراغ گرد سوز ي كه پت پت مي كرد
نخودچي و كشمش و تيله هاي رنگارنگ
و صداي مادر كه مي گفت
چكمه هايت روي هم افتاده
كفش هاي عيدت را پا كن
بند كفش هايت را ببند
سفري داري تا سبز بهار
تا پراكندگي عطر گل ارديبهشت
 
بر گشته بودم كودكي ام را مرور كنم
حرفي كنار گوشم زمزمه شد
تو بودي آيا؟
تو كجا بودي؟
 
چقدر تا بزرگ شدن دويدم
مادرم گفت كه تو
حادثه اي سبز هستي
وه چه دير فهميدم
آري...آري
تو حادثه اي سبز بودي
مي دويدم تا زمستان سفيد گيسو
مي دويدم تا آينه ي بخت سفيد
پايم به گوشه لبخندت گرفت
چيزي درونِ من تلو تلو خورد افتاد
روز تولدم را آورده بودم
دست هايم يخ زده بودند
دست هايت را به من دادي
بگذار بند كفش هايم را ببندم و بيايم
از پشت ديوارِ بي قراري
نگاه مي كردم
شايد اشاره ابرويي
اما فقط كماني بود كه
دل مي زد پر پر
بگذار بند كفش هايم را ببندم و نفسي تازه كنم
تو زبان گنجشك ها را مي داني
و من تعبير خواب زمستانيِ درختان را
و اما تو ارديبهشتي
تعبير سبز منِ زمستاني
بگذار رازي را فاش كنم
گوش هايت را بده به من
من زبان زمستان را مي دانم
گوش هايت را بده
صداي شكستن چيزي را
نمي شنوي؟؟؟؟؟؟؟؟              توكلي

 
 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:35  توسط احمد  | 


!
پیروزی زنان ایران
در مسابقات بانوان قطر

 
تیم ملی بانوان ایران در مسابقات غرب آسیا که در قطر برگزار شد شرکت کرد. ملانی آرطون دونده ایرانی و احسان حدادی در پرتاب دیسک با 63/63 به مدال طلا دست یافت. درپرش ارتفاع بانوان زهرا نبی زاده با پرش 70/1 سانتیمتر موفق به کسب مدال طلا شد.
همه ورزشکاران زن ایرانی که از جمهوری اسلامی در این مسابقات شرکت کرده بودند، لباس‌های غیر استاندارد ( شلوار و پیراهن گشاد روی گرمکن ویژه مسابقه) به تن داشتند و علاوه بر آن روسری و کلاه گرمکن هم داشتند که اگر اینگونه نبود قطعا نتایج بدست آمده بهتر و بیشتر از این نیز بود. آن که 70ر1 سانتیمتر پرید حتما می‌تواند 10-20 سانتیمتر بیشتر بپرد و بقیه هم....
آنها با این نتایج و مدال به ایران بازگشتند. با اظهار نظرهائی که درباره پوشش این دختران و بانوان در مجلس و مطبوعات ارزشی شده، باید یک مسابقه چشم چرانی هم برگزار کرد که البته رقابت‌ها خیلی تنگاتنگ خواهد بود!
امام جمعه تنکابن گفت: نمایندگان ایران در این مسابقه بی‌حجاب و با وضع ظاهری بسیار بد شرکت داشتند.
اگر مسوولان در مراسم افتتاحیه مسابقه‌های ورزشی بانوان زنان مسلمان در تهران جلو آن حرکت را می‌گرفتند و برخورد می‌کردند این فاجعه دوم در قطر حادث نمی‌شد. ( یک وقت اشتباه نکنید. منظور ایشان فاجعه بمباران اتمی ایران نیست!) از رییس جمهوری می‌خواهم عاملان این اقدام را شناسایی و با آنان برخورد جدی کند.
یک نماینده فراکسیون اصولگرایان از اصفهان در مجلس هفتم هم به پوشش زنان ایرانی دونده  در همین مسابقات گیر داد و گفت: برخی زنان دونده لباس‌های چسبان بر تن داشتند. اگر چه لباس گشاد بر روی آن پوشیده بودند، اما نقاط برجسته بدنشان حرکت می‌کرد.
پوشش زنان باید به گونه ای باشد که وقتی اعضای برجسته بدنشان تکان می‌خورد دیده نشود!

 
 
***
من میگم به این نماینده احمق یکی بگه برو جلو زن دختره خودت رو بگیر اول بعد بیا نظر بده
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:31  توسط احمد  | 

زن درتبليغات«»
هم می شوره-هم آب می کشه-هم خشک می کنه
• مي شوره: زن در حال شستن لباس ها در تشت آب و کف
• آب مي کشه: زن در حال چلاندن لباس ها
• خشک مي کنه: زن در حال پهن کردن لباس ها بر بند
• تکرار مکرر و سريع تر تصاوير و ... مي شوره / آب مي کشه / خشک مي کنه ...
• و ناگهان:
تصوير ماشين لباس شويي «حاير»
(سازنده تيزر ماشين لباسشويي دوقلوي حاير و ماشين لباسشويي ضد چروك حاير: كاوه ابراهيم‌پور)
اين تيزر تبليغاتي که چند هفته است از صدا و سيما در حال پخش شدن است، به طرز شرم آوري با استفاده از به تصوير کشيدن زن در نقشي کليشه اي قصد دارد که کالايي را با اتصال به جايگاهِ «کالايي» زن در جامعه ی نابرابر به فروش برساند.
از صاحبان صنايع و سرمايه که انتظاري نيست، چرا که آنان در پي سود بيشتر به هر طريق ممکن هستند؛ از صدا و سيما هم که نهادي کاملا مردسالار است و هيچ وقت از ترويج کليشه هاي « ضد زن » کوتاهي ننموده نيز نمي توان بيش از اين انتظار داشت. اما شايد، شايد، شايد بتوان با نخريدن ماشين لباسشويي «حاير» شروع کرد.
به آشنايان خود بگوييد:
« محصولات حاير را ديگر نخريد»
نشریه دانشجوئی "نسل سوم
 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:23  توسط احمد  | 

جمع آوری و دستگیری معتادان
در طرح "نجات معتادان ایران"
سردار طلائی فرمانده انتظامي تهران بزرگ درجمع خبرنگاران گفت:
در اولين روزاجراي طرح «نجات معتادان» جمع‌آوري معتادان، داروهاي تقلبي و فاسد از مناطق «فرحزاد» و «ناصرخسرو» آغاز شد و يكصد تن از معتادان رها شده جمع‌آوري و آلونك‌هاي محل تجمع آنها در منطقه «فرحزاد» نيز تخريب شد. البته عرضه قرص‌ها و آمپول‌هاي روانگردان با عناوين خارجي در حال افزايش است.
درمورد زنان تن فروش فرمانده نیروی انتظامی تهران گفت:
جمع‌آوري زنان خياباني به صورت خياباني انجام نمي‌شود، بلكه اين افراد از پيش شناسايي شده و سوابقي در اين زمينه دارند و بر اين اساس از سوي كارشناسان متخصص جمع‌آوري مي‌شوند.
ضمنا با توجه به هماهنگي‌هاي انجام شده با مقامات قضايي مقرر شده است، به زندانيان در ايام عيد نوروز مرخصي داده نشود.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:34  توسط احمد  | 

 
پاسخ های دکتر کيقباد فريد به سوالات عمومی در مورد اعتياد به مواد مخدر
 
مواد مخدر شيميايی
گفته می شود که قرصهای اکستازی رايجترین نوع مواد مخدر مصرفی در شهرستان شميرانات است.
به گزارش خبرگزاری رسمی ايران، ايرنا، دکتر فدا حسين مالکی، دبيرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر ايران نسبت به تغيير گرايش مصرف مواد مخدر از مواد سنتی به مواد صنعتی و شيميايی هشدار داده است.
گفته می شود يکی از مواد مخدر صنعتی و شيميايی که در ايران رواج زيادی يافته داروی محرکی به نام مت امفتامین است که با نام عامیانه "شيشه" شناخته می شود.
به گفته دکتر کيقباد فريد، متخصص اعصاب و روان: "مت امفتامين ماده شيميايی است که کارکرد آن روی مغز باعث بالا رفتن هوشياری انسان، کم خوابی و ايجاد احساس شادابی در فرد می شود , معمولا نوعی وابستگی روانی در فرد می کند، اما بر خلاف مواد مخدری مانند هرويين وابستگی جسمی ايجاد نمی کند."
در روزهای قبل از شما خواسته بوديم که اگر در مورد اعتياد به مواد مخدر سوالاتی داريد آنها را برای ما بفرستيد تا با دکتر کيقباد فريد متخصص اعصاب و روان در ايران، در ميان بگذاريم. در پايين می توانيد پاسخ دکتر فريد را به مجموعه ای از سوالات عمومی در اين زمينه بخوانيد.


پيش از اين در توضيحات خود در مورد اعتياد به مواد مخدر از دو نوع وابستگی صحبت کرده بوديد، وابستگی جسمی و وابستگی روحی و روانی. تفاوت اين دو نوع وابستگی در چيست؟
وابستگی جسمی خود را با مجموعه ای از علايم جسمی نشان می دهد، يعنی کسی که مواد مخدر مصرف می کند، در کنار احساس خوشايندی که در او پديد می آيد، عوارض جانبی مانند بی خوابی، احساس نشاط، تپش قلب، تعريق را نيز تجربه می کند.
در عين حال عدم مصرف اين مواد هم می تواند عوارضی را بوجود آورد که به آن اصطلاحا می گوييم، علايم ترک. علايمی مانند، اسهال، دهن دره،خماری، مشکلات خواب، دردهای بدنی مثل روده درد.
علايم وابستگی جسمی به محض خروج مواد از بدن، بسته به نوع اين مواد، حداکثر ظرف دو هفته از بين می رود.
اما وابستگی روحی ناشی از عادت و تمايل به تکرار احساس خوشايندی که در گذشته تجربه کرده، همچنان باقی می ماند.
برای رفع اين مشکل، درمان دارويی و سم زدايی فايده چندانی ندارد و بيشتر کارهايی مثل روان درمانی کاربرد دارد.
برای ترک اعتياد به مواد مخدر چه روشهايی وجود دارد و اين روشها تا چه حد موثر هستند؟
برای تعيين روش ترک بايد اول از همه در نظر داشته باشيم که فرد به چه نوع ماده مخدری اعتياد دارد.
مثلا برای موادی که وابستگی فيزيکی کمتری ايجاد می کنند، ممکن است ترک انها به شکلی نباشد که فرد بستری شود و دارو مصرف کند.
از لحاظ آماری شايد روشهای موجود آن چنان رضايت بخش به نظر نرسند، اما به نظر من مهم نيست که اين روشها تا چه حد موثر هستند. مهم اين است که به درمان فردی که مايل به ترک است، کمک کنيم. حتی اگر لازم باشد اين درمان بارها و بارها تکرار شود.
زيرا آمار نشان می دهد که حتی اگر بتوانيم فرد معتادی را مثلا يک ماه از مصرف مواد مخدر دور نگاه داريم، حداقل او را از برخی خطرات نجات داده ايم.
در حال حاضر روشهای کمک درمانی رايج شده که اصطلاحا به آن روشهای کاهش خطر می گويند.
هدف از اين روشها ترک نيست بلکه آن است که بيمار را از يک وضعيت پر خطر به وضعيتی کم خطر تر انتقال دهيم. يعنی مثلا اگر بتوانيم بيمار تزريقی را که علاوه بر اعتياد ناقل ويروس اچ آی وی نيز هست متقاعد کنيم که تزريق را کنار بگذارد و سرنگ خود را به ديگران ندهد، اين خود می تواند اثر کلی بسيار مطلوبی داشته باشد.
اين سياستهای کاهش خطر در حال حاضر در جهان بسيار رايج شده اند و روی اين روشها بسيار کار می شود.
همانطور که قبلا توضيح دادم اعتياد دو جنبه دارد که يکی جسمی و ديگری روحی و روانی است. علايم جسمی حداکثر پس از دو هفته از بين می رود که پس از آن بايد به بيمار کمک روحی و روانی کرد.
آمار نشان می دهد که ۶۰ الی ۷۰ درصد مصرف کنندگان مواد مخدر بيماری های اعصاب و روان ديگری هم دارند. مثل مسايل اضطرابی، افسردگی ها و برخی مشکلات شخصيتی.
ما می دانيم که در برخی بيماری های شخصيتی درصد مصرف مواد گاهی حتی به ۹۰ الی ۱۰۰ درصد هم می رسد. بنابراين با کمک به رفع اين مشکلات در واقع حرکت موثری در جهت کاهش ميل مصرف مواد مخدر در فرد بوجود می آوريم.
مرحله ديگر درمان، روان درمانی، خانواده درمانی و گروه درمانی های مختلف است که می تواند بسيار موثر واقع شود.
يکی از خوانندگان پرسيده که اگر فردی که قبلا هرويين مصرف می کرده اما بعد آنرا ترک کرده و پس از چند سال به "شيشه" روی آورده، شانسی برای ترک کردن دارد؟
ببينيد مهم نيست که ماده مصرفی چيست. اگرچه برخی مواد بيشتر و برخی کمتر اعتياد زا هستند، اما فردی که از مصرف يک ماده مخدر به ماده ای ديگر روی می آورد در واقع وابستگی اش از بين نرفته و تنها نوع ماده ای که به آن وابستگی دارد تغيير کرده.
مثلا بسياری هستند که ماده مخدری مانند ترياک را ترک می کنند و به مصرف الکل روی می آورند و بعد تصور می کنند که در واقع اعتيادشان را کنار گذاشته اند. در حالی که فقط نوع وابستگی آنها تغيير کرده است.
البته علايم و عوارض اين وابستگی ها متفاوت خواهد بود. اما در عين حال امکان ترک هميشه وجود دارد و اين به نوع ماده مخدر ربطی ندارد. ترک به ميل فرد برای اين کار بستگی دارد.
حتی کسانی که بطور همزمان به چندين ماده مخدر اعتياد دارند می توانند اعتيادشان را ترک کنند. هرچند که برای اين دسته اين کار دشوارتر خواهد بود.
اصولا مصرف کدام دسته از مواد مخدر خطرناکتر به حساب می آيد؟
اولا روش مصرف داروها خيلی در ميزان خطرناک بودن آنها موثر است.
مثلا اگر دارو تزريقی باشد می شود گفت که از نظری مصرف آن می تواند خطرناک تر باشد، زيرا در اين روش خطر مرگ، اوردوز و انتقال بيماری هايی مانند ايدز و هپاتيت و يا ايجاد آبسه و عفونتهای پوستی بيشتر است.
مسئله ديگر ميزان مصرف و نوع ماده مصرفی است. برخی از موادی که در بازار يافت می شوند ناخالصی هايی دارند که می توانند خطرناک باشند.
مثلا دارويی در ايران مصرف می شود به نام تمجيزک که در واقع اسم علمی آن بوپرونورفين است.
اما آنچه که در بازار يافت می شود عملا هرويين محلول در آمپولهای بتامتازون است. اين تمجيزکها که گفته می شود که در پاکستان تهيه می شود در واقع ظاهرا در داخل کشور و بطور دست ساز با حل کردن هرويين در بتامتازون توليد می شود.
نتيجتا فردی که آمپولهای دستساز اين دارو را مصرف می کند دچار علايم اوردوز کورتون، از جمله ورمهای شديد می شود. (بتامتازون نوعی کورتون است).
اصولا برخی از مواد نيز عارضه دارتر هستند مثل داروهای محرک و برخی از مواد توهم زا.
مثلا داروی پی سی پی يا "گرد فرشته" که البته در ايران چندان رايج نيست، می تواند باعث مرگ شود. برعکس برخی مواد ديگر مانند حشيش، خطر کمتری دارند.
چگونه می توان در فردی که به مواد مخدر اعتياد دارد انگيزه ای برای ترک بوجود آورد؟
در مورد اين سوال دو مسئله را می توان مطرح کرد. يک موضوع روش های پيشگيرانه است که اصولا پيش از پديد آمدن معضلی به نام مواد مخدر و اعتياد از آن جلوگيری کنيم.
اين سياستی است که در حال حاضر در جهان مورد توجه فراوان قرار دارد و در بسياری از کشورها نتيجه مطلوب داده است.
از جمله اقدامات موثر در اين زمينه می توان از آموزش دادن از سنين پايين و افزايش آگاهی عمومی در مورد خطرات مصرف مواد مخدر و ايجاد تغيير در فرهنگ و نگرش عمومی نسبت به اين مواد نام برد.
اما در مورد روشهای ايجاد انگيزه در فردی که مواد مخدر مصرف می کند، بايد گفت که اين تا حدود زيادی به خود فرد بستگی دارد.
بسياری از افرادی که در سنين پايين مواد مخدر مصرف می کنند، بيشتر لذت می برند و کمتر عوارض آن را می بينند.
اين افراد به دليل عدم آگاهی نسبت به مشکلات و خطرات مصرف مواد مخدر انگيزه کمتری برای ترک دارند.
در حالی که افرادی که مواد مخدر را طولانی مدت مصرف کرده اند، تدريجا با مشکلات آن آشنا شده اند.
اصولا افراد را از لحاظ انگيزه به ۴ دسته می توان تقسيم کرد. آنهايی که هيچ انگيزه ای برای ترک ندارند. آنهايی که کاملا تمايل به ترک دارند و دو گروه ميانی ديگر که يکی تمايل به ترک در آينده نزديک و ديگری تمايل به ترک در آينده بسيار دورتر دارد.
هدف هر درمانگری اين است که افراد را به سمتی سوق دهند که تمايلشان به ترک هر چه بيشتر شود.
اطرافيان يک فرد معتاد به مواد مخدر چه نقشی می توانند در کمک به او داشته باشند؟
مهمترين وظيفه ای که برای اطرافيان وجود دارد، اين است که در هنگام رو به رو شدن با فرد آلوده به مواد مخدر، خانواده ها از واقعيت چشم پوشی نکنند و قبول کنند که فرزندشان مشکل دارد و فکر نکنند که اگر قبول کنند که او آلوده به مواد مخدر است به نوعی کار او را تأييد می کنند.
چرا که اين کار باعث تقويت شخص آلوده می شود به طوريکه فکر می کند کسی کاری به کارش ندارد و مختار است هر کاری انجام دهد.
اما زمانی که خانواده قبول می کند فرزندشان مشکل دارد به نوعی مشکل آن شخص، مربوط به کل خانواده می شود و همگی خود را سهيم می دانند و به شخص کمک مادی و معنوی می کنند.
به نظر شما چه اقداماتی از سوی دولت می تواند به مبارزه با اين معضل کمک کند؟
اقدامات دولتی طيف وسيعی را شامل می شود که می توان از کنترل مواد يا سياستهای توزيع مواد نام برد.
مثلا در ايران کنترل مواد مخدر بسيار دشوار است به علت اينکه در همسايگی ايران کشور افغانستان به عنوان بزرگترين مرکز توليد مواد مخدر وجود دارد.
دولت بايد برای مبارزه با مواد مخدر در سياست گذاری های کلان مملکت، هدفهايی مشخص کند تا با برنامه ريزی و آمارگيری به اين اهداف نزديک تر شود.
بهترين راه، کنترل توزيع و قاچاق مواد مخدر است. چونکه بر اساس آمار هر چه توزيع کمتر شود، قيمت افزايش پيدا می کند و تقاضا نيز کاهش می يابد.
از طرف ديگر هر چه خدمات درمانی وسيع تر و در دسترس تر باشد، احتمال کمک به افراد بيشتری وجود دارد، که البته در اين زمينه در ايران مشکلاتی وجود دارد و کم کم اقدامانی در دست انجام است.
نکته ديگر آموزش های صحيح و لازم در سطح جامعه بسيار ضروری است. روشهای جلوگيری از آلودگی به مواد مخدر بايد به همه افراد ياد داده شود و همينطور بايد ديد جامعه به فرد معتاد به عنوان انگل بايد از بين برود. با شخص آلوده به مواد مخدر بايد همانند يک بيمار که احتياج به کمک دارد، برخورد شود.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:33  توسط احمد  | 

 
 
مزه اش دانمارکی باشه
اسمش هرچه می‌خواهد باشه!
 
تهران- شیرینی دانمارکی اعدام باید گردد! جانشین ولائی اعلام باید گردد! فعلا دانمارک در بورس مرگ است! این صحنه‌های مضحک را مردم می‌بینند و براساس آنها صدها جوک و اس ام اس می‌سازند. مخابرات تهدید می‌کند که اس ام اس‌ها را کنترل می‌کند! خب، نکنید تا نکنند! کجای دنیا این خیمه شب بازی‌ها هر روز به رنگی و لعابی تازه راه می‌افتد. مثل ماجرای الاغ‌هائی با پالان پرچم امریکا و انگلیس و کانادا و آلمان و فرانسه و...

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:31  توسط احمد  | 

فرسايش‌ سرمايه‌ اجتماعی و کاهش‌ انصاف‌ اجتماعی در ايران‌
• فرسايش‌ سرمايه‌ اجتماعی منجر به‌ اختلال‌ در روابط‌ مي‌شود. منظور از اختلال‌ رابطه‌يی عبارت‌ است‌ از پايين‌ بودن‌ ميزان‌ چگالی روابط‌ اجتماعی و همچنين‌ قرينگی و تعدد و شدت‌ روابط‌ اجتماعی و تنوع‌ هويت‌ها در روابط‌ اجتماعی‌. در شرايط‌ اختلال‌ رابطه‌يی احترام‌ متقابل‌ اجتماعی و انصاف‌ اجتماعی كاهش‌ می‌يابد. اين‌ اختلال‌ استحكام‌ اجتماع‌ را خدشه‌دار می‌كند و آسيب‌پذيری فرد را افزايش‌ می‌دهد
داوود نادمی
 


 
تعريف‌ مفهومی سرمايه‌ اجتماعي‌
دغدغه‌ تنزل‌ روابط‌ اجتماعی از موضوعاتی است‌ كه‌ به‌ كرات‌ در جامعه‌شناسی كلاسيك‌ و معاصر به‌ چشم‌ مي‌خورد. شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ تولد جامعه‌شناسی معلول‌ نگرانی مربوط‌ به‌ روند رو به‌ تنزل‌ روابط‌ اجتماعی در نتيجه‌ صنعتی شدن‌ و آغاز مدرنيت‌ است‌. به‌ نظر جورج‌ زيمل‌، فرآيندهايی نظير تقسيم‌ كار فزاينده‌، عقلانيت‌ مفرط‌، سلطه‌ روزافزون‌ و... سبب‌ پيدايش‌ دلزدگی و احتياط‌ در روابط‌ اجتماعی موجود در كلانشهرها شده‌ است‌. در حالت‌ دلزدگی كه‌ مي‌گوييم‌، فرد قادر به‌ درك‌ تفاوت‌ها نيست‌. برای چنين‌ فردی همه‌ انسان‌ها در يك‌ سطح‌ و بدون‌ تمايز ظاهر مي‌شوند، در اين‌ شرايط‌ اهميت‌ زندگی از ميان‌ مي‌رود، تمام‌ امور و فعاليت‌ها يكنواخت‌ مي‌شوند و رضايت‌ از زندگی كاهش‌ مي‌يابد. احتياط‌ هم‌ از ديگر ويژگي‌های روابط‌ اجتماعی در زندگی كلان‌شهری است‌. به‌ موازات‌ افزايش‌ افراد و تراكم‌ فيزيكي‌، روابط‌ چهره‌ به‌ چهره‌ كاركرد خود را از دست‌ داده‌ و جای خود را به‌ روابط‌ ديگری مي‌دهند.
به‌ اعتقاد زيمل‌، نتيجه‌ چنين‌ شرايطی ناپايداری روابط‌ و كاهش‌ اعتماد اجتماعی است‌. اين‌ ايده‌ تنزل‌ روابط‌ اجتماعی نخستين‌، همچنان‌ در كانون‌ توجه‌ جامعه‌شناسان‌ قرار دارد. جامعه‌شناسان‌ معاصر برای بررسی كميت‌ و كيفيت‌ روابط‌ اجتماعی در جامعه‌ از مفهوم‌ سرمايه‌ اجتماعی بهره‌ جسته‌اند. اما اينك‌ ببينيم‌ كه‌ سرمايه‌ اجتماعی چيست‌? منظور از سرمايه‌ اجتماعي‌، سرمايه‌ و منابعی است‌ كه‌ افراد و گروه‌ها از طريق‌ پيوند و ارتباطات‌ با يكديگر مي‌توانند به‌ دست‌ آورند.
اين‌ مفهوم‌ توسط‌ دو تن‌ از جامعه‌شناسان‌ و علمای علوم‌ اجتماعی يعنی «يپير بورديو و جيمز كلمن‌» مطرح‌ شده‌ است‌. بر اساس‌ تعريف‌ بورديو، سرمايه‌ اجتماعی حاصل‌ جمع‌ منابع‌ بالقوه‌ و بالفعلی است‌ كه‌ نتيجه‌ مالكيت‌ شبكه‌ با دوامی از روابط‌ نهادی شده‌ بين‌ افراد يا ساده‌ بگوييم‌، عضويت‌ در يك‌ گروه‌ است‌. البته‌ سرمايه‌ اجتماعی مستلزم‌ شرايطی به‌ مراتب‌ بيش‌ از وجود صرف‌ شبكه‌ پيوندها است‌، در واقع‌ پيوندهای شبكه‌يی مي‌بايست‌ از نوع‌ خاصی باشند يعنی مثبت‌ و مبتنی بر اعتماد.
از ديدگاه‌ جيمز كلمن‌، مفهوم‌ سرمايه‌ اجتماعی نشان‌دهنده‌ آن‌ است‌ كه‌ چگونه‌ ساختار اجتماعی يك‌ گروه‌ مي‌تواند به‌ عنوان‌ منبعی برای افراد آن‌ گروه‌ عمل‌ كند. كلمن‌ وجود سرمايه‌ اجتماعی را در اعتماد، اطلاع‌رسانی و ضمانت‌ اجراهای كارآمد، روابط‌ اقتدار و ميزان‌ تكاليف‌ در گروه‌ مي‌داند. از ديدگاه‌ «زتومكا» سرمايه‌ اجتماعی گزينه‌های رابطه‌يی است‌ در ابعاد سياسي‌، اجتماعي‌، فرهنگی و اقتصادی برای يك‌ موضع‌ و پايگاه‌ اجتماعی در شبكه‌ تعاملی جامعه‌. برای هر موضوع‌ اجتماعی بالقوه‌ چهار نوع‌ گزينه‌ رابطه‌يی قابل‌ تصور است‌: روابط‌ اجتماعي‌، روابط‌ اجباري‌، روابط‌ گفتمانی و روابط‌ مبادله‌يي‌. برای اشغال‌ كننده‌ يك‌ موضع‌ اجتماعی گزينه‌های رابطه‌يی آن‌ موضع‌ مي‌توانند سرمايه‌ بالقوه‌يی باشند كه‌ در روبط‌ اجتماعی تبديل‌ به‌ ذخاير قدرت‌، ؤروت‌، نفوذ و معرفت‌ شوند.
 
بررسی اجزای سرمايه‌ اجتماعي‌
با بررسی ادبيات‌ مربوط‌ به‌ سرمايه‌ اجتماعی مشخا مي‌شود كه‌ اين‌ سرمايه‌ دارای دو جز است‌:
الف‌( پيوندهای عينی بين‌ افراد: نوعی ساختار شبكه‌يی عينی مي‌بايست‌ برقرار كننده‌ ارتباط‌ بين‌ افراد باشد. اين‌ بخش‌ از سرمايه‌ اجتماعی حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ افراد در فضای اجتماعی با يكديگر پيوند دارند.
ب‌( پيوند ذهنی بين‌ افراد: پيوندهای بين‌ افراد مي‌بايست‌ دارای ماهيت‌ متقابل‌، مبتنی بر اعتماد و دارای هيجانات‌ مثبت‌ باشد. لذا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ سرمايه‌ اجتماعی دارای دو جزء اعتماد و پيوند است‌. اين‌ اجزا معرف‌ تقسيم‌بندی سنتی موجود در نظريه‌های اجتماعی بين‌ ساختار و محتوا است‌. از بعد ديگر مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ دو جزء بيانگر جنبه‌های كيفی و كمی در سرمايه‌ اجتماعی هستند.
 
بررسی اولين‌ جزء سرمايه‌ اجتماعي‌: اعتماد
اولين‌ جزء سرمايه‌ اجتماعی به‌ نوع‌ ارتباط‌ بين‌ افراد مربوط‌ مي‌شود. تاكيد بر اعتماد در مقايسه‌ با ديگر انواع‌ ارتباط‌ در ادبيات‌ موضوع‌، نقش‌ برجسته‌يی دارد، به‌ علاوه‌ سنجش‌ هيجانات‌ مثبت‌ يا ميزان‌ ارتباط‌ متقابل‌ در سطح‌ ملی كاری بس‌ دشوار است‌. بخش‌ عمده‌يی از نظريه‌ مربوط‌ به‌ سرمايه‌ اجتماعی مبتنی بر بحث‌ اعتماد است‌ و اعتماد ارتباط‌ تنگاتنگی با ارتباط‌ متقابل‌ تعميم‌ يافته‌ دارد و بطور كلی شاخا مناسبی برای پيوندهای مثبت‌ و متقابل‌ است‌. نظريه‌پردازانی مانند آنتونی گيدنز بين‌ دو نوع‌ اعتماد تمايز قايل‌ مي‌شوند: اعتماد به‌ افراد خاص‌ و اعتماد به‌ افراد يا نظام‌های انتزاعي‌.
اعتماد انتزاعی در برگيرنده‌ آگاهی از مخاطره‌ و فرد مورد اعتماد است‌. لذا در حالی كه‌ كنشگر مي‌تواند براحتی در مورد ميزان‌ ارزش‌ اعتماد به‌ افراد خاص‌ قضاوت‌ كند )بر اساس‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ تاريخچه‌ آن‌ فرد، انگيزه‌ها و شايستگي‌های او(، مي‌تواند درباره‌ ميزان‌ ارزش‌ اعتماد نسبت‌ به‌ ديگران‌ تعميم‌ يافته‌ نيز دارای ايده‌ها و باورهايی باشد. افراد نيز مي‌توانند درباره‌ ميزان‌ ارزش‌ اعتماد نسبت‌ به‌ نظام‌های انتزاعی نظير نهادها نيز دارای باورهايی باشند از اين‌ فرآيند مي‌توان‌ تحت‌ عنوان‌ سطح‌ نهادی اعتماد نام‌ برد. برای ارزيابی سرمايه‌ اجتماعی در سطح‌ ملی سنجش‌ اعتماد به‌ نهادهای گوناگون‌ اجتماعی ضرورت‌ دارد. در حالی كه‌ اعتماد به‌ افراد خاص‌ مي‌تواند در سطح‌ خرد سرمايه‌ اجتماعی مهمی باشد ولی اعتماد انتزاعی برای سرمايه‌ اجتماعی در سطح‌ ملی ويژگی مهمتری محسوب‌ مي‌شود.
در فرآيند توسعه‌ اجتماعی ميزان‌ عضويت‌ اعضای جامعه‌ در گروه‌ها، سازمان‌ها و انجمن‌های گوناگون‌ افزايش‌ مي‌يابد و آمادگی فرد برای برقراری ارتباط‌ بيشتر مي‌شود و اعتماد اجتماعی متقابل‌ تعميم‌ مي‌پذيرد. به‌ همين‌ جهت‌ «آيزنشتات‌» معتقد است‌ كه‌ مهمترين‌ مساله‌ نظم‌ اجتماعی برای بنيانگذاران‌ جامعه‌شناسي‌، اعتماد و همبستگی اجتماعی است‌ يعنی بدون‌ انسجام‌ و نوعی اعتماد پايداری نظم‌ اجتماعی غيرممكن‌ است‌.
 
بررسی دومين‌ جز سرمايه‌ اجتماعي‌: پيوند
دومين‌ جز سرمايه‌ اجتماعی بيانگر پيوندهای عينی بين‌ افراد و به‌ عبارت‌ ديگر ارتباطات‌ آنها با يكديگر است‌. اين‌ پيوندها بين‌ افراد مي‌تواند از دو نوع‌ باشد:
الف‌( افراد مي‌توانند به‌ شيوه‌ غيررسمی از طريق‌ انتخاب‌ دوستي‌ها و ديگر انواع‌ پيوندهای شبكه‌يی با يكديگر در ارتباط‌ باشند. به‌ عبارت‌ ديگر هر فردی داری يك‌ شبكه‌ اجتماعی است‌ كه‌ اين‌ شبكه‌ مي‌تواند حاوی انواع‌ روابط‌ باشد نظير دوستی يا پيوندهای عاطفي‌، نزديكی در فضا مانند همسايگی يا مجاورت‌ مكانی در اداره‌، روابط‌ خويشاوندی و نظاير آن‌. هر يك‌ از اين‌ پيوندها دلالت‌هايی بر كل‌ ذخاير سرمايه‌ اجتماعی فرد دارد.
بطور خلاصه‌ دوستي‌های غيررسمی فرد با همكلاسي‌های قديمي‌، همكاران‌ يا دوست‌ يك‌ دوست‌ مي‌تواند به‌ واسطه‌ تامين‌ ارتباطات‌، تراوش‌ اطلاعات‌ و حمايت‌ اجتماعي‌، تقويت‌ كننده‌ سرمايه‌ اجتماعی آن‌ فرد باشد.
ب‌( جدا از پيوندهای غيررسمی با ديگران‌، فرد می تواند از طريق‌ عضويت‌ رسمی در انجمن‌ها و گروه‌های داوطلبانه‌ با ديگران‌ در ارتباط‌ باشد. در مورد فرق‌ پيوندهای رسمی و شبكه‌های غيررسمی مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ شبكه‌ دوستی غيررسمی برحسب‌ پيوند بين‌ افراد تعريف‌ مي‌شود ولی ادامه‌ حيات‌ پيوندهای رسمی فراتر از شبكه‌ اجتماعی درونی است‌.
پيوند بين‌ گروه‌ها برای افزايش‌ سرمايه‌ اجتماعی در جامعه‌ ضروری است‌. وقتی اعتماد بين‌ گروه‌ها اندك‌ ولی اعتماد درون‌گروهی بالا باشد انتظار مي‌رود كه‌ سرمايه‌ اجتماعی در جامعه‌ پايين‌ بوده‌ و اين‌ امر تاؤير منفی بر اجتماع‌ دارد. سرمايه‌ اجتماعی در سطح‌ جامعه‌ زمانی بالا خواهد بود كه‌ بين‌ افراد در گروه‌های گوناگون‌ پيوندهای مثبت‌ و مبتنی بر اعتماد وجود داشته‌ باشد.
 
بررسی كاركردهای سرمايه‌ اجتماعي‌
 
سرمايه‌ اجتماعی يك‌ ويژگی فطری ژنتيكی نيست‌ بلكه‌ پديده‌يی برخاسته‌ از تجارب‌ تاريخی مردم‌ است‌ و لذا همواره‌ در معرض‌ تغيير قرار دارد. شناسايی ميزان‌ و روند سرمايه‌ اجتماعی در ميان‌ مردم‌ يك‌ كشور مي‌تواند به‌ شناسايی روند تحولات‌ فرهنگی و اجتماعی آن‌ جامعه‌ كمك‌ زيادی بكند. در مورد رابطه‌ سرمايه‌ اجتماعی با ساير متغيرها بايد گفت‌ كه‌ مشاركت‌ سياسی و عضويت‌ داوطلبانه‌ در سازمان‌های غير دولتی و انجمن‌های داوطلبانه‌ از جمله‌ پيامدهايی هستند كه‌ مي‌توان‌ انتظار داشت‌ در شرايط‌ وجود سرمايه‌ اجتماعی بالا، زمينه‌ مناسب‌تری برای تحقق‌ پيدا كنند. انجمن‌هاي‌داوطلبانه‌ انواع‌ گوناگون‌ دارند و مي‌توانند در ابعاد اجتماعی و سياسي‌، اقتصادی و فرهنگی دارای كاركرد باشند. عضويت‌ در اين‌ انجمن‌ها آزادانه‌ و شيوه‌ تنظيم‌ روابط‌ در آنها عمدتا بر اقناع‌ و تعهد استوار است‌ و نه‌ بر تحريك‌ و اجبار. برخی ويژگي‌های خاص‌ انجمن‌های داوطلبانه‌ كه‌ آنها را از ساير گروه‌بندي‌های اجتماعی جدا مي‌سازد، عبارتند از:
1 ارادی بودن‌ عضويت‌ و داوطلبانه‌ بودن‌ فعاليت‌ در آنها.
2 وجود نوعی گرمی و صميميت‌ در روابط‌ آنها.
3 غيرانتفاعی بودن‌.
4 اقناع‌ به‌ عنوان‌ اصل‌ محوری در تنظيم‌ روابط‌.
5 رعايت‌ اصل‌ سازماندهی رسمي‌.
انجمن‌های داوطلبانه‌ بر سطوح‌ متفاوت‌ جامعه‌ آؤار گوناگونی دارند. برخی آؤار خرد اين‌ انجمن‌ها عبارتند از:
1 ارايه‌ فرصت‌ اجتماعی به‌ افراد جهت‌ عضويت‌ در گروه‌های اجتماعی بيشتر 2 ارايه‌ فرصت‌ اجتماعی جهت‌ بسط‌ روابط‌ اجتماعی و شبكه‌ شخصی افراد. 3 ارايه‌ فرصت‌ اجتماعی برای تفكر و تدوين‌ مسائل‌ در عرصه‌ عمومی بر اساس‌ شيوه‌ اقناع‌ 4 ارايه‌ فرصت‌ اجتماعی برای ابراز عقيده‌ و پيشنهاد راه‌حل‌ در عرصه‌ عمومی بر اساس‌ شيوه‌ اقناع‌. اين‌ فرصت‌ها، مشاركت‌ ذهنی و اشتغال‌فكری فرد را در امور اجتماعی افزايش‌ داده‌ و به‌ او اجازه‌ مي‌دهند تا نقش‌ يك‌ شهروند مسوول‌ را به‌ صورت‌ منطقی و آزادانه‌ ايفا كنند 5 ارايه‌ فرصت‌ اجتماعی برای شركت‌ در تصميم‌گيری های گروهی بر اساس‌ اقناع‌ 6 ارايه‌ فرصت‌ اجتماعی برای راي‌گيري‌، انتخاب‌ شدن‌ و انتخاب‌ كردن‌ در عرصه‌ عمومی 7 ارايه‌ فرصت‌ اجتماعی جهت‌ افزايش‌ تحمل‌ اجتماعی در برخورد با سلايق‌، مسائل‌ و نظرات‌ متفاوت‌.
اين‌ فرصت‌ها به‌ فرد اجازه‌ مي‌دهند تا در جريان‌ تصميم‌های گروهي‌، حاضر و عامل‌ باشد و در مواجهه‌ با امور متفاوت‌، تساهل‌ و تسامح‌ خود را افزايش‌ دهد. فرصت‌های مورد اشاره‌ همزمان‌ به‌ تكوين‌ و رشد شخصيت‌ فرد كمك‌ مي‌كنند و به‌ او توانايی و قدرت‌ عامليت‌ مي‌بخشند. تاؤير انجمن‌های داوطلبانه‌ فقط‌ به‌ سطح‌ خرد محدود نمي‌شود، برخی از آؤار كلان‌ آنها عبارتند از: 1 تقويت‌ و تعميم‌ همبستگی اجتماعی 2 گسترش‌ و تقويت‌ مشاركت‌ فعالانه‌ و داوطلبانه‌ اكثريت‌ مردم‌ در امور گوناگون‌ اجتماعی 3 تقويت‌ ارزش‌ شيوه‌ اقناع‌ در سطح‌ كلان‌ 4 كاهش‌ تراكم‌ قدرت‌ در جامعه‌ 5 تسهيل‌ در نقل‌ و انتقال‌ اطلاعات‌ و كمك‌ به‌ پويايی جامعه‌.
بدين‌ ترتيب‌ سرمايه‌ اجتماعی از طريق‌ تركيب‌ روابط‌ ابزاری و اظهاری در قالب‌ انجمن‌های داوطلبانه‌، پايه‌ عاطفی نظم‌ اجتماعی كلان‌ را فراهم‌ مي‌سازد. تعميم‌ تعهد و اعتماد همان‌ چيزی است‌ كه‌ «آنتونی گيدنز» آن‌ را نظام‌ انتزاعی مي‌نامد. به‌ علاوه‌ تحقيقات‌ تجربی حكايت‌ از آن‌ دارند كه‌ سرمايه‌ اجتماعی پيوند مستقيمی با حفظ‌ و بقای دموكراسی در جامعه‌ دارد. عضويت‌ داوطلبانه‌ افراد در انجمن‌ و سازمان‌های غيررسمی منجر به‌ تقويت‌ مشاركت‌ سياسی مي‌شود.
در همين‌ راستا تحقيقات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ پيوند افراد با جامعه‌مشاركت‌ سياسی آنها را افزايش‌ مي‌دهد. پوتنام‌ نيز در تحقيقات‌ خود در ايتاليا به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ ارتباط‌ زيادی بين‌ سرمايه‌ اجتماعی و عملكرد دموكراتيك‌ نهادهای حكومتی وجود دارد. حتی زمانی كه‌ از لحاظ‌ آماري‌، متغير سطح‌ توسعه‌ اقتصادی تحت‌ كنترل‌ قرار گرفت‌. تحقيق‌ پكستون‌ نيز حاكی از همبستگی مثبت‌ دموكراسی و سرمايه‌ اجتماعی در 45 كشور گوناگون‌ بوده‌ است‌. رونالد اينگلهارت‌، پيش‌ نيازهای اقتصادی و فرهنگی دموكراسی با ؤبات‌ را به‌ اين‌ شروح‌ ذكر مي‌كند: توسعه‌ اقتصادي‌، درصد نيروی كار در بخش‌ سوم‌، سال‌های تداوم‌ دموكراسی و فرهنگ‌ سياسی يا مدني‌. او ويژگي‌های اين‌ فرهنگ‌ را با سه‌ شاخصه‌ نشان‌ مي‌دهد: اعتماد به‌ يكديگر، رضايت‌ از زندگی و حمايت‌ از دگرگوني‌های انقلابي‌. مطالعات‌ رونالد اينگلهارت‌ حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ اعتماد به‌ يكديگر هم‌ مانند رضايت‌ از زندگی و خوشبختی همبستگی زيادی با توسعه‌ اقتصادی دارد. خلاصه‌ كلام‌ در بخش‌ كاركردهای سرمايه‌ اجتماعی اينكه‌، بامطالعه‌ علمی و شناخت‌ دقيق‌ سرمايه‌ اجتماعی در ميان‌ اقشار گوناگون‌ جامعه‌ مي‌توان‌ از اين‌ مفهوم‌ در تحليل‌ مسائل‌ اجتماعی فرهنگی به‌ عنوان‌ متغير پيش‌بينی كنند
ه‌ بهره‌ گرفت‌. از جمله‌ اين‌ مسائل‌ مي‌توان‌ موارد زير را ذكر كرد: انسجام‌ اجتماعي‌، نظم‌ اجتماعي‌، مشاركت‌ سياسي‌، تقويت‌ نهادهای مدنی و... به‌ علاوه‌ تداوم‌ چنين‌ مطالعه‌يی در بعد زمان‌ مي‌تواند روند تغييرات‌ سرمايه‌ اجتماعی را در سطح‌ ملی آشكار سازد. آگاهی از اين‌ روند مي‌تواند به‌ برنامه‌ريزان‌ فرهنگی و اجتماعی در انتخاب‌ سياست‌های مناسب‌ كمك‌ شايانی بنمايد.
 
بررسی سرمايه‌ اجتماعی در ايران‌
طی چند دهه‌ گذشته‌، فرسايش‌ شديدی در سرمايه‌ اجتماعی موجود برای جوانان‌، هم‌ در درون‌ خانواده‌ و هم‌ در بيرون‌ آن‌، روی داده‌ است‌. در خانواده‌، رشد سرمايه‌ انسانی بسيار زياد شده‌ بطوری كه‌ سطح‌ تحصيلات‌ دايماص در حال‌ افزايش‌ است‌، ولی به‌ موازات‌ رشد سرمايه‌ انساني‌، سرمايه‌ اجتماعی كه‌ شاخا برجسته‌ آن‌ حضور بزرگسالان‌ در خانه‌ و ميزان‌ گفت‌وگو در مورد موضوعات‌ اجتماعي‌، فرهنگي‌، علمي‌، اقتصادي‌، سياسی بين‌ والدين‌ و فرزندان‌ است‌، كاهش‌ يافته‌ است‌. در اجتماع‌، ميزان‌ فرسايش‌ و نابودی سرمايه‌ اجتماعی به‌ مراتب‌ بيشتر بوده‌ است‌.
غيبت‌ پدر از خانواده‌ و محيط‌ همسايگی در طول‌ روز و اخيراص غيبت‌ مادر از خانواده‌ و ورود او به‌ بازار كار مترادف‌ با كاهش‌ مشاركت‌ والدين‌ در سازمان‌های محلی نظير انجمن‌ اوليا و مربيان‌ و نظاير آن‌ بوده‌ است‌. به‌ علاوه‌ جامعه‌ شديداص در معرض‌ تهاجم‌ فردگرايی قرار گرفته‌ كه‌ براساس‌ آن‌ منافع‌ فردی برمصالح‌ جمعی تقدم‌ يافته‌ است‌. به‌ اعتقاد برخی محققان‌ نظير كلمن‌، توجه‌ وافر افراد به‌ سلامت‌ فردی خويش‌ و اهميت‌ دادن‌ به‌ قيافه‌ ظاهری خود از جمله‌ شاخاهای اين‌ فرآيند محسوب‌ مي‌شوند. از «پژوهش‌ بررسی آگاهي‌ها، رفتارهای اجتماعی و فرهنگی در ايران‌» كه‌ در سال‌ 1374 توسط‌ دكتر منوچهر محسنی )استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌ تهران‌( انجام‌ شده‌ است‌، برای بررسی برخی از شاخاهای سرمايه‌ اجتماعی در ايران‌ استفاده‌ مي‌شود. بطور مشخا دو متغير: روابط‌ اجتماعی و ميزان‌ اعتماد هموطنان‌ مورد توجه‌ است‌.
در پژوهش‌ دكتر منوچهر محسنی سطح‌ تحصيلات‌ به‌ عنوان‌ عامل‌ اصلی و تعيين‌ كننده‌ تفاوت‌ ميان‌ نخبگان‌ و توده‌ مردم‌ تلقی شده‌ است‌. البته‌ يكی از دلايل‌ وجود عدم‌ اعتماد در جامعه‌ را فقدان‌ امنيت‌ و عدم‌ توانايی جامعه‌ در تامين‌ حقوق‌ افراد مي‌دانند. قدر مسلم‌ قضاوت‌ در مورد ميزان‌ سرمايه‌ اجتماعی و شناسايی روند آن‌ نياز به‌ مطالعات‌ نظری و تجربی بيشتر بخصوص‌ با استفاده‌ از طرح‌های تحقيق‌ طولی دارد. چنين‌ نيازی در كشور ما با توجه‌ به‌ تحولات‌ اجتماعی و سياسی موجود بسيار محسوس‌ است‌.
 
نتيجه‌گيري‌
فرسايش‌ سرمايه‌ اجتماعی منجر به‌ اختلال‌ در روابط‌ مي‌شود. منظور از اختلال‌ رابطه‌يی عبارت‌ است‌ از پايين‌ بودن‌ ميزان‌ چگالی روابط‌ اجتماعی و همچنين‌ قرينگی و تعدد و شدت‌ روابط‌ اجتماعی و تنوع‌ هويت‌ها در روابط‌ اجتماعي‌. در شرايط‌ اختلال‌ رابطه‌يی احترام‌ متقابل‌ اجتماعی و انصاف‌ اجتماعی كاهش‌ مي‌يابد. اين‌ اختلال‌ استحكام‌ اجتماع‌ را خدشه‌دار مي‌كند و آسيب‌پذيری فرد را افزايش‌ مي‌دهد. اختلال‌ رابطه‌يی مي‌تواند به‌ انزوای اجتماعي‌، ياس‌، احساس‌ عجز و انفعال‌گرايی منجر بشود.
باتوجه‌ به‌ اهميت‌ وافر سرمايه‌ اجتماعی برای فرد و جامعه‌ لازم‌ است‌ سرمايه‌گذاري‌های جديدی برای تامين‌ سرمايه‌ اجتماعی جهت‌ نسل‌ آتی صورت‌ بپذيرد.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:28  توسط احمد  | 

اميدوارم كه براي همه شما مفيد باشد. از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید این متن را تا اخر بخوانید
من این مطالب رو از سایت" گلبرگ" استفاده کردم
 
فقط خانمها بخوانند
به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اينككه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آشمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا ميبرد. از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاذ كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:
1-   اگر خودتان داراي درآمد هستيد ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد.حتي اگر درامد بيشتري داريدهرگز به روي خودتان هم نياوريد.بگذاريد همسرتان فكر كند كه همه چيز در  دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره ميشود.
2-   مطلقا او را با كسي مقايسه نكنيد.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلاني اينقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستي.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد.انتقاد دشمن صميميت است.
3-   تو بي عرضه اي ، فاتحه  خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم  مشابه " تو بي عرضهاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.
4-   شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند.و تاييد كنيد كه تنها او قادر به حل اين مسئله است.
5-   به مردان اندرز ندهيد.مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي  حل كنند.و اگر به شما چيزي نميگوينديعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند.و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارند.با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.
6-  سكوت مردان را نشكنيداين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند.اگر او ساكت است به سكوت نيازمند است.و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها اين طور نيست.
7-   به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها كنيدتا با خود خلوت كندبا دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به انها اين فضا را هديه بدهيد. انها نيز به شما عشق ميورزند.
8-   مرد دوست دارد كه از او قدر داني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد.از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهدتشكر و قدر داني كنيد.تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.
9-   مرد بايد تاييد شود.تواناييهاي مرد را تاييد كنيدو تاكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر( شوهر) است.
10-    بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيدبا اطمينان خاط از اينكه او ميتواند ، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به بسپاريد.
11-    مردها را تشويق كنيدمرد عاشق تشويق است.كف زدن ها را فراموش نميكند.. مرد،  افرين شما را تا عمر دارد  به خاطر ميسپارد.
 
نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.
 
 موارد بالا برای خانمها است  . به همین  صورت نکاتی هم وجود دارد که اقايان  باید رعایت کنند  که با رعایت انها از سوی اقايان  و رعایت نکات بالا از سوی خانمها  قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که  اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات  کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش  است؟
 
 
فقط آقایان بخوانند:
نکاتی که در زیر میخوانید نکاتی بسیار ساده و سطحی هستند که اثر بسیار زیادی در ایجاد صمیمیت بین زن و مرد و در نهایت ارامش روحی دارد. از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید این متن را تا اخر بخوانید :
 
زنها را درک کنید تا صمیمیت زیاد شود.تنها حسی که این موجود آسمانی را هراسان میکند . عدم درک متقابل از سوی همسرش میباشد.همانقدر که مردان از عدم شایستگی میهراسند.زنان از اینکه احساسات و عواطفشان درک نشود بیمناکند.
اگر میخواهید مردی نمونه باشید باید بدانید که:
1-   زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید .
2-   زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید.
3-   گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به  حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید.
4-   راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد.
5-   زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
6-   به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
7-   زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.
8-   زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد.
9-   زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین  فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
10-                      به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او  در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.
 
 
 
چند نکته به اقایان  برای حمایت عاطفی از همسرانشان
اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید.
1-   وقتی احساس میکنید  همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند
2-   وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند.
3-   از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید
4-   وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید
5-   اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید.
6-   احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید
7-   تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!
 
 
نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.
 
 موارد بالا برای آقایان است  . به همین  صورت نکاتی هم وجود دارد که خانمها باید رعایت کنند  که به رعایت انها از سوی خانمها و رعایت نکات بالا از سوی آقایان قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که  اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات  کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش  است؟
 

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:27  توسط احمد  | 

 
سکوت دوستي است که هرگز خيانت نمي کند
 
بهتر زندگي كنيم
 
راز زندگی ، زیستن در آن است.
زندگی ما از میلیونها لحظه تشکیل شده است، که این لحظات در راه های مختلفی صرف میشوند.
 بخشی از آن ، صرف جست و جوی عشق، صلح وهماهنگی و مابقی آن صرف زنده ماندن ما می شود .
اما هیچ لحظه ای بزرگتر و بهتر از زمانی نیست که زندگی را با همه شادیها و غمهایش کشف کنیم.
هر روز یک امکان جدید است، و زندگی کردن یک روز در یک زمان، ما را قادر میسازد که کاملا از زندگی لذت ببریم و آن را به طور کامل زندگی کنیم .
 
 
من ديديم ، عابري دعا ميخريد
و ثروت ميفروخت
!
من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد
شايد گلي پژمرده باشد
...
شايد
لذتي بود در تبسم
لذتي بود در استشمام بهار
لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه
لذتي بود در نگاهي ، ژرف ، ژرفتر از ايمان
به آسمان
لذتي بود در درك سياهي شب
لذتي بود در هم صحبتي شقايق
لذتي هست ... آري ، لذتي
عابرهاي خيابان متروكه دل را صدا كنيد ، آرام
بگوييد دلم تنگ شده
بگوييد ، دلم براي يك لبخند ، براي يك صدا ، تنگ شده
بگوييد دلم براي ناله ي ساز ، عشوه رز ، لبخند بهار نارنج
براي استواري سپيدار ، براي آواز رود
دلم براي زندگي تنگ شده
بگوييد ، بگوييد
آرزوي عابران خيابان دل ، تن تقدير را ميلرزاند
بگوييدشان
كسي در شب ، صدايشان ميكرد
بگوييد
 
 

 
 
***
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:23  توسط احمد  | 

 
                                 قيامت عشق
درب حياط را باز ميكنم عصايم را مي گذارم روي پله اول آرام پاي چپم را مي گذارم
روي پله بايد مواظب باشم لنگه درب را بادست چپ مي گيرم نايلكس خريدم را انداخته ام روي شست دست چپ چيزي نيست چند بسته سيگار با پنير و كبريت به حياط نگاهي مي اندازم بعد از اينهمه سال هنوز نمي دانم چند متر است  پنج متر....شش متر....ده متر
راستش نمي دانم حواس ندارم بهار داره مياد همين نزديكي هاست تا چند روز ديگه بوي بهار مياد لگد به زمين مي زنم آهاي زمين كي نفس مي كشي..هان؟ نفس تازه كن بايد بدوي تا دوازده ماه ديگه . دو تا درخت گيلاس نزديك هم هر دو نزديك پنجره اطاق يكيش به اسم مادر يكيش به اسم من... آهان اين جا هستيد مادر جان پدر جان . مي دانم
داريد به من مي خنديد  ميدونم مادر جون حتما به بابا مي گي نيگا كن مرد ببين اين پير مرد نمي خواد بزرگ بشه ... آره مادر جون هزار سال هم داشته باشم مادر برام هميشه مادر ميمونه پدر هميشه برام پدر ميمونه آخ خدا پس چي شد اين كليدِ  خونه حواس ندارم
...آهان تو جيب جليقه ام گذاشتم خوبه پيش ساعت جيبي يادگار باباست ببينم
ساعت چنده خوبه هنوز ظهر نشده برم داخل سماور را روشن كنم هوا سرد شده چاي با سيگار سيگار با چاي داغ مي چسبه... خوبه اين هم اطاق من . بايد فرصت كنم
 شيشه هاي پنجره را تميز كنم تا چند وقت ديگه بهار مياد  فصل قيامت عشق درخت هاي گيلاس بار مياورند گنجشك ها خواهند آمد به گيلاس ها نوك خواهند زد راستي يادت هست گيلاس هاي دم چسبيده را مي كندم مي آويختم به گوش هايت چه ذوقي مي كردي يادت هست؟
خوب اين هم اطاق . مبل هاي كهنه و قديمي بايد فرصت كنم روكششان را عوض كنم
هيچ صدايي نيست خداي من اقلا تو حرفي بزن چيزي بگو تو كه هميشه اينجايي
پيش من توي اين خونه توي اين اطاق...تولدت بهار بود يادم مونده يه روز در اطاق را باز كردم اون موقع اين مبل ها نبود مادر چادر شب را پهن كرده بود روي فرش خرسك رنگ و رو رفته آينه يادگار مادرش را گذاشته بود روبروي تو داشت با شونه چوبي موهاي بلندت را شانه مي زد پرسيد چي مي خواي پسر؟ از تو آينه به صورتت نگاه كردم تو هم نگاهم كردي خنديدي راستش يادم نيست موهات چه رنگي بودند خرمايي؟ سياه؟ حواس ندارم پير شدم اما رنگ چشمهات يادم هست  سياه مثل شباي تنهايي من گفتم مامان يك قرونم رو بده مي خوام چغاله بادوم بخرم  تو خنديدي هنوز خنده هات توي اون آينه جا مونده آينه روي طاقچه داره صدام مي كنه برش مي دارم مي گذارم روي ميز وسط مبل ها چه صدايي دارند اين مبل ها ي كهنه  مي خواستم اين آينه را به تو بدم از مادر برام يادگاري مونده حواس ندارم نمي دونم چرا ندادم يادم رفت يا تو نبودي؟
يك قرون از كيف مادر برداشتم دهشاهي چغاله بادام دهشاهي گوجه سبز خريدم
چغاله هارو دادم به تو گوجه ها رو دادم مادر جون بندازه تو آش... مادرت با مادرم كنار درب اطاق ايستاده بودند من و تو داشتيم نون بيار كباب ببر بازي مي كرديم يادم نيست حواس ندارم نمي دونم مادر تو بود يا مادر من كه گفت نيگا كن خواهر اين دو تا چه بهم ميان؟
چادر سر كردند  ما هم دنبالشان رفتيم بستني فروشي سر كوچه هوا گرم بود يادت هست؟
مادرامون بستني خواستند با ليموناد نوشابه خارجي تازه اومده بود تو خواستي يادم نيست پا به زمين كوبيدي و خواستي يا نه... مادرت يه شيشه نوشابه  سينالكو كه خارجي بود را خريد داد دست من گفت با هم شريكي بخوريد يه قلپ خوردم شيشه رو دادم به تو قلپ قلپ داشتي مي خوردي نگاهم كردي خنديدي سرت را خم كردي رو شونه راستت موهات ريخت رو شونه... بقيه اش مال من باشه؟  مگه مي تونستم بگم نه نه...نه
نمي تونستم يه روز پرسيدي دوسم داري؟  نمي تونستم بگم نه روم نمي شد بگم آره  سرم رو تكون دادم گفتي بگو بخدا...
گفتم هم بخدا هم اندازه خدا.... حالا به آينه نگاه مي كنم مادر... پدر مي دونم شاهد هستند
پس كجاي آينه خنده هات قايم شدند هميشه توي اين آينه بودند خنده هات هميشه هر وقت به اين آينه نگاه مي كردم تو بودي كه مي خنديدي...تو بودي كه داشتي موهات رو شونه مي زدي پس حالا كجايي؟ بلند مي شوم بطرف گرامافون مي روم هنوز صفحه  قمر روش هست سوزن گرامافون را مي گذارم اول صفحه با گردش صفحه...آره اين صداي
قمر است كه مي خواند درست مثل همون روز تو بستني فروشي كه راديو داشت صداي قمر را  پخش مي كرد .
ديگه به من نخند به اين روزگار بخند بهار همين روزها مياد واي چه قيامتي خواهد شد
بازهم عاشق خواهم شد گيلاس هاي دم چسبيده را نگه مي دارم براي گوش هاي تو
ميدونم دوست داري به دختراي محل با گوشواره هايت پز بدي بعضي وقتا به ديدار مادر و پدر مي روم راه دور است اما من مي روم به كمك اين عصا تو هم اگر روزي شنيدي من هم مردم و رفتم پيش مادر به همه به همه عالم بگو  (دق كرد مرد ) ميدونم توي همين آينه دق خواهم كرد
خواهي ديد...يا نه خواهي شنيد....      توكلي
 
اين بخت آينه است
شريك تنهايي و سر گشتگي
در پسِ نقره ايِ دلباختگي
قسم به شب دو چشم تو
من راز افتادن هيچ ستاره اي را
براي هيچ آينه اي نگشوده ام
اين همه انتظار
و اين همه پنجره
قسم به تمام گريه ها و
لب گزيدن ها
نامت اگر در تنه ي  درختي نمانده است
در ذهن آينه اطاق من
موهاي پريشانت جاريست
با دو خطِ خشك
از دو قطره اشگ
قسم به تمام درهاي باز
كه تمام درها را
تو زدي و رفتي
                                             توكلي

 
 
***
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:6  توسط احمد  | 

 
شکیرا
شکیرا ایزابل مبارک ریپل(shakira Isabel mebarak Ripoll) در دوم فوریه 1977 در روز چهارشنبه (Barranquilla) در کلمبیا به دنیا امده است.پدرش ویلیام مبارک(William Mebarak) یک امریکایی لبنانی تبار است ومادرش نیدیا ریپل(Nidia Ripoll)یک کلمبیایی است.
شکیرا در یک خانواده فقیر متولد شده، پدرش جواهر ساز و نویسنده است، در دوران مدرسه عضو گروه کر مدرسه بوده و به خاطر اینکه خیلی بلند وقوی می خونده (مثل حالاش) از گروه اخراج شده. اون با آلبوم Magia که در 13سالگی خونده بود تونست برای فستیوال OTI اسپانیا انتخاب بشه، اما به دلیل سن کمش، بهش اجازه شرکت در فستیوال رو ندادند، که بعد از اون با آلبوم Peligro تونست انتقام سختی ازشون بگیره (دمش گرم) یکبار هم توسط دولت کلمبیا مورد تقدیر قرار گرفته و تونسته مجوز ملاقات رسمی با پاپ رو در واتیکان به دست بیاره. معنی اسمش رو هم که حتماً خودتون اطلاع دارید، شکیرا (بر وزن فعیلا) در زبان عربی به معنی "زیبا و خوش اندام". در ضمن من شنیدم اون علاوه بر زبان مادریش یعنی لاتین،به زبان های اسپانیایی و انگلیسی کاملاً مسلطه و با زبانهای عربی- ایتالیایی و حتی فارسی!!! آشنایی داره.
شکیرا ازهمان دوران بچگی به موسیقی و سرودن شعر علاقه زیادی داشت به طوری که در هشت سالگی اولین شعرخود را سرود ودر یازده سالگی گیتار نواخت.
در سیزده سالگی برای انتشار البوم جادو (magia) که شامل ترانه هایی بود که او در سنین هشت تا سیزده سالگی سروده بود قرار دادی با شرکت (sony musik Colombia) امضاء کرد.
او پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان تصمیم گرفت زندگی خود را وقف موسیقی کند به این ترتیب چندی بعد البوم دوم خود (peligro) یاهمان خطر(danger) را ضبط کرد.
پس از این البوم(pies descalzos)یاهمان پاهای برهنه (bare feet) را به بازار عرضه کرد. این البوم نقطه عطفی در زندگی هنری شکیرا بود. به جرات می توان گفت که این البوم با فروش چهار میلیون کپی درهشت کشور جهان نام شکیرا را به عنوان یک خواننده و اهنگساز توانای (pop-rock)بر سر زبان ها انداخت و بدین ترتیب بود که البوم بعدی او (donde estan los ladrones) به بازار های امریکا راه یافت.
شکیرا در جایی درباره نوع موسیقی خود می گوید من اگر چه یک کلمبیایی بودم ولی به گروه هایی نظیرled zeppelin the care---the police---the beatles وnirvana علاقه داشتم و با وجود این علاقه زیادی به موسیقی rock داشتم به علت اینکه اصلیتی لبنانی دارم به موسیقی عربی نیز علاقه پیدا کردم و در واقع اهنگ هایی که من می سازم ترکیبی از موسیقی(pop-rock وعربی) است.
اولین البوم شکیرا به زبان انگلیسی(laundry service) سرویس لباسشویی است که در سال 2001 به بازار امد.در ابتدا او خود علاقه زیادی به خواندن به زبان انگلیسی را نداشت اگر چه به اندازه کافی به این زبان تسلط داشت اما ترجیح می داد تا اسپانیایی بخواند.تا زمانی که او با امیلیو وگلوریا استفان همکاری می کرد این دو نفر او را قانع کردند تا به زبان انگلیسی نیز بخواند. و از این رو او اولین اهنگ خود را به زبان انگلیسی نوشت که این ترانه با نام اعتراض (objectron) در البوم سرویس لباسشویی جای گرفت.
جدید ترین البوم شکیرا که به بازار امده است وقرار است به بازار راه یابد در سال 2005با نام های (fijacion oral vol 1)به زبان اسپانیایی است که به بازار امده است والبوم(oral fixation 2)که به زبان انگلیسی است وقرار است به زودی به بازار راه یابد.البوم (fijacion oral vol 1)در سه هفته اول به فروش 1800000رسید که من امید وارم که البوم (oral fixation 2) به زبان انگلیسی که قرار است(November 28 and 29 یا همان 8و7ماه اذر)به بازار راه یابد و به فروشی چند برابر نصبت به البوم اسپانیایی برسد در هفته های اول ورکورد جهان را ارتقاء دهد البته فکر نمی کنم رکورد فروش البوم در هفته های اول بالای پنج میلیون باشد.
اگر بخواهیم راجع به موسیقی شکیرا و خود او تعریفی کامل و مختصر ارائه دهیم بدون شک تعریف نویسنده توانای کلمبیایی برنده جایزه نوبل ادبی گابریل گارسیا مارکز بهترین تعریف است:{موسیقی او ویژگی هایی دارد که موسیقی هیچ کس دیگراین ویژگی ها را ندارد.هیچ کس نمی تواند مانند او بخواند وبرقصد}.که من با نظر ایشان صد درصد موافقم که اگر کسی که کنسرتهای شکیرا که تمامی(live) یا همان زنده خودمان است را دیده باشد و کلیپ هایش رانگاه کرده باشد با نظر ایشان موافقت می کند
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 13:45  توسط احمد  | 

 
نامه مسيح علي‌‏نژاد به محمود احمدي‌‏نژاد
آقای احمدی نژاد
انتخاب 30 میلیون ایرانی نیستید
اما رئیس جمهور70 ایرانی هستید!
جناب آقاي محمود احمدي‌‏نژاد
رييس‌‏جمهوري اسلامي ايران!
با سلام و احترام
اعتراف مي‌‏كنم نخستين بار است كه دوست دارم نام شما را به عنوان رييس‌‏جمهور خطاب كنم، چون اكنون واقفم كه فقط بار سنگين اجراي قانون اساسي و سوگندي كه براي اجراي كامل آن خورده‌‏ايد، كافي است تا كوه هم از زير بار چنين مسؤوليتي شانه خالي كند، توش و توان و تحمل برايتان آرزومندم.
جناب آقاي رييس‌‏جمهور!
چه اهميتي دارد كه مانند بسياري از دوستان روزنامه‌‏نگارم در ايام انتخابات در مقابل عكس‌‏هاي شما بي‌‏تفاوت شانه بالا ‌‏‌‏انداختم و پس از انتخاب شما نيز سخت گريستم و گريستيم. مهم اين است كه مسلمانيد و بايد در دولت به نام شما با دوستان مروت و با دشمنان مدارا شود.
سخن دراز نكنم كه مي‌‏ترسم درازاي سخنم موجب ابطال رسالتم گردد و مرگ دختر جواني را به نظاره بنشينم كه شرح حالش بر آنم داشت تا قلم گيرم و با توكل بر خدا به شما نامه‌‏اي بنويسم كه "حركت كردن بهتر از ماندن است".
جناب رييس‌‏جمهور!
مجبورم تا از شخصي ياد كنم كه شايد باري از دوش روزنامه‌‏نگاران برنداشت اما در تاريخ خواهد ماند كه" سنگ صبور اين جماعت بود"، خاتمي را مي‌‏گويم كه شما اكنون برجايش تكيه زده‌‏ايد با قدرت بيشتر و امكانات افزونتر.
انتخاب من در سوم تير شما نبوديد اما ترديد ندارم كه براي دختر بي‌‏گناهي كه از بدحادثه روزنامه‌‏نگار شده- و من مطمئن هستم كه اگر دينار و درمي داشت، هيچگاه دست به اين خطر خطير نمي‌‏زد تا كوس رسوايي‌‏اش عالم و آدم را بردارد- كاري بكنيد.
جناب احمدي‌‏نژاد!
الهام افروتن را نمي‌‏شناسم اما ترديد ندارم كه نه از سياست سر درمي‌‏آورد، نه قانون مطبوعات مي‌‏داند و نه درك درستي از پذيرش مسؤوليت در رسانه داشت كه اگر چنين بود، به راحتي پشتش خالي نمي‌‏شد تا به عنوان مديرمسؤول پاسخگو باشد و مسؤول روزنامه....،.
مي‌‏دانم 21 ساله است، از سوم بهمن در زندان به سر مي‌‏برد. به اتهام انتشار طنزي كه تاريخ ورود بيماري ايدز در ايران را سال 1357 اعلام كرده بود. اين مقاله پيش از اين بر روي سايت هاي اينترنتي انتشار يافته بود و دست اندركاران نشريه "تمدن هرمزگان" به اشتباه مطلب را در صفحه بهداشت شماره58 نشريه صفحه بندي كرده بودند.
كار روزنامه‌‏نگاري و رسانه‌‏اي طاقت‌‏فرساست و شايد طاقت افروتن در مسيري كه ما هرروز لمسش مي‌‏كنيم، طاق شده و فرسوده گشته كه مرتكب چنين اشتباهي شده است، اشتباهي كه مي‌‏دانم قابل توجيه نيست، نه براي او و نه براي مديرمسؤولي كه اين گونه مواقع بايد با جسارت مسؤوليت اشتباه رخ داده را برعهده بگيرد و پوزش بطلبد.
الهام افروتن، از جنس مرفهين بي‌‏درد نيست، از دار و دسته كوخ‌‏نشيناني است كه تار مويشان بر كاخ‌‏نشينان برتري دارد و اينك متهم به توهين به شخصيتي .او جوان است ، با هزاران آرزو، آرزوهايي كه جنس‌‏شان را حتما در سفرتان به اين استان‌‏ ديده و لمس كرده‌‏ايد.
آقاي احمدي‌‏نژاد!
از شما به عنوان مسؤول اجراي قانون اساسي بخواهم، تلاش كنيد بر خطاي الهام افروتن هم به ديده اغماض نگريسته شود تا مبادا تنها نظاره‌‏گر غريب‌‏نوازي شما باشيم و خود سال‌‏ها بر اين خانه غريب افتاده باشيم.
آقاي رييس‌‏جمهور!
من فقط به مادر پيرش مي‌‏انديشم كه چه كشيده و مي‌‏كشد، وقتي سايه پدر هم بالاي سر آن خانواده نباشد. صداي من، فرياد دادخواهي اوست و اكنون چشم انتظار اقدام از سوي شما كه مهرورزي را آيين گفت‌‏وگو قرار داده‌‏ايد.
اينك كه خيلي‌‏ها كمر همت بسته‌‏اند تا چهره‌‏اي خشن از مسلمانان نشان دهند، نگذاريم كه "ابليس پيروز مست سور عزاي ما را به سفره نشيند."
اين روزها خبرهاي خوبي از الهام افروتن نمي‌‏رسد، و حتي خبر خودكشي او را نيز كسي تكذيب نمي‌‏كند، الهام افروتن فرزند همين نظام است و چشم انتظار مهرورزي، حتي اگر مستحق اين مهرورزي نباشد.
مسيح علي‌‏نژاد
.تاریخ:۲۹/۱۱/۸۴
 

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 15:44  توسط احمد  | 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد.كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل ها ي آرماني اش را پيدا كند.
روزي دريك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهرة يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز بري يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.
كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز روًيايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم!
"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."
-پائولو كوئيلو
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:37  توسط احمد  | 

 
 

 
 
کیدمن در ماه مارچ نوعروس اربان می‌شود

هموطن – نیکول کیدمن برنده اسکار و کیت اربان خواننده سبک راک کارت‌های عروسی خود برای ماه مارچ را برای مدعوین فرستادند.
شایعه ازدواج این دو زمانی قوت گرفت که این زوج سال گذشته با هم ملاقات‌های عاشقانه شان را آغاز کردند و کیدمن در ماه نوامبر حلقه الماس نامزدی خود را به دست کرد.
یک منبع موثق به خبرنگار "آمریکای هفتگی" گفت: این دو مراسم ازدواجشان را در استرالیا برگزار خواهند کرد.
نیکول عمیقا یک دختر استرالیایی است بنابراین جشن گرفتن این مراسم در استرالیا تعجب انگیز نیست.


 

دنیس ریچارد به راحتی شین را فراموش کرد
 

هموطن – دنیس ریچارد هنرپیشه سابق فیلم جیمز باند بعد از دعوت جان استاموس به تولد 35 سالگی‌اش یک بار دیگر به عشق او گرفتار آمد.
استاموس که در سال 2004 از ربکار رامیجن جدا شده از ستاره "چیزهای وحشی" هنگامی که نوجوانی پیش نبود خواستگاری کرده بود و این دو از زمان‌های دور به دوستان صمیمی تبدیل شدند.
مهمانی که در جشن تولد ریچارد در کالیفرنیا شرکت داشتند مدعی شدند این دو بدون شک رابطه عاشقانه جدیدی را با هم آغاز کرده‌اند.
یکی از مدعوین حاضر در این مراسم گفت: جان و دنیس همواره با هم دوستان خوب و نزدیکی بودند و هر دو از داشتن ازدواج‌های ناموفق غمگین هستند... دنیس به علت وجود تشابهات زیادی با جان، به او علاقه‌مند شده است.

 

حضور مردی جدید در زندگی لوهان
 

هموطن – لیندسی لوهان هنرپیشه 19 ساله سینما به تازگی به شان وایت قهرمان المپیک اجازه حضور در زندگی‌اش را داده است.

این زوج در کلوپ بانگالو شبی را با هم گذراندن و وایت در مصاحبه‌ای به دست آوردن عشق لیندسی را موفقیتی جدید برای خود ذکر کرد و آن را بسیار سخت‌تر از به دست آوردن مدال طلای المیپک دانست.
او گفت: من و لیندسی تنها عشق خود را برای یک شب به هم عرضه کردیم و من از این بابت خوشحالم.
هنگامی که من به ایتالیا برگشتم دوستانم به استقلال من آمدند و به من افتخار کردند زیرا توانسته بودم عشق محبوب‌ترین ستاره سینما را به دست آورم.

 

شب‌هاي برره از آغاز تا پايان ...
 

هموطن:سريال طنز «شب‌هاي برره» از زمان پخش تا زمان انتشار خبر پايان يك باره آن، به عنوان يكي از بحث برانگيزترين مجموعه‌هاي تلويزيوني سالهاي اخير، نظرات مثبت و منفي را در طول پخش 90 قسمت از آن در بين كارشناسان و مسئولان فرهنگي كشور برانگيخت.
اگرچه به گفته مهران مديري و مدير گروه فيلم و سريال شبكه سه سيما، هيچ مشكلي ميان مسئولان سيما و عوامل سازنده وجود ندارد و تنها به دليل «پرهيز از افتادن در وادي تكرار و افت كيفيت» اين برنامه متوقف شده است، اما به نظر مي‌رسد چنين پاسخي از سوي آنها نتوانسته قانع كننده باشد به طوري كه رئیس سازمان صداوسيما در گفت‌وگويي مجدد پاسخ داد كه «اتمام توليد شب‌هاي برره با توافق و آگاهي مهران مديري صورت گرفت.»
هنوز يك هفته بيشتر از پخش سريال طنز شب‌هاي برره نگذشته بود كه جمعي از دانشجويان دانشگاه ياسوج طي بيانيه‌اي با اين پرسش كه "آيا بايد به نظاره بنشينيم تا فرهنگ مردم را به طنز بگيرند آن هم در حد اغراق و بزرگ نمايي مفرط؟ " نسبت به عملكرد صدا و سيماي كشور انتقاد كردند.
 
 

جنیفر آنیستن کچل شد
 

هموطن – جنیفر آنیستن در فیلم جدید عاشقانه خود "جدایی" کله‌اش را تراشید و در یکی از صحنه‌ها نیمه عریان در جلوی دوربین ظاهر شد.
این هنرپیشه در این فیلم سعی دارد معشوق قبلی‌اش، وینس ون که اکنون حقیقتا محبوبش می‌باشد را به دست آورد.
او برای جلب نظر محبوب خود به مرکز زیبایی می‌رود و سرتا پای خود را از روغن زیبایی می‌پوشاند و سپس عریان با ون در خیابان‌های اطراف منزلش قدم می‌زند.
آنیستن در این فیلم تا به حال بسیار خوب درخشیده است اما ضبط این صحنه برای وی بسیار مشکل می‌باشد زیرا شرم و حیا به او اجازه نمی‌دهد اینگونه بی‌پرده در برابر انظار مردم ظاهر شود.

 

مری کیت جاپای کیت ماس گذاشت
 

هموطن – مری کیت السون میلیونر جوان قرار است در فیلم جدید خود نقش کیت ماس را ایفا کند. این هنرپیشه قصد دارد فیلمی در مورد ماس مشهورترین مانکن دنیا بسازد و خود نقش او را ایفا کند.
یکی از دوستان السون می‌گوید: کیت حقیقتا ماس را ستایش می‌کند. او هنگامی که ماس به مرکز ترک اعتیاد رفت، برای او نگران شد و به ماس نامه ای نوشت و به او پیشنهاد کمک و حمایت داد.
این هنرپیشه 19 ساله معتقد است این دو نکات مشترک زیادی دارند. آنها بسیار متکی به نفس هستند و روحی آزاد دارند.
یک منبع موثق اضافه کرد: کیت معتقد است می‌تواند نقش کیت را آنگونه که شخصیت واقعی او است ایفا کند.
او کیت را همزاد خود می‌داند و فکر می کند او و کیت یک تن هستند.


 

بهرام رادان به سایه می رود
 

آفتاب : فیلمبرداری فیلم سینمایی سایه با بازیگری بهرام رادان و به کارگردانی سیروس رنجبر از اوایل سال 85، آغاز خواهد شد.
یوسف صمد زاده، تهیه کننده فیلم سنیمایی سایه گفت: با قطعی شدن حضور بهرام رادان به عنوان یکی از نقش‌های اساسی فیلم و محمدرضا شریفی نیا به عنوان بازیگران، پیش تولید فیلم سینمایی سایه را از 15 اسفندماه سال جاری آغاز خواهیم کرد تا اگر مشکلی پیش نیاید فیلمبرداری آن را از اوایل سال آینده در تهران آغاز کنیم.
وی افزود: قبل از بهرام رادان تصمیم داشتیم که از حضور محمدرضا فروتن استفاده کنیم ولی به دلیل اینکه وی درگیر انجام بازی در آثار دیگری بود، انتخاب بهرام رادان قطعی شد.
صمدزاده تصریح کرد: کارگردانی فیلم سینمایی سایه را سیروس رنجبر برعهده دارد که فیلمنامه نیز خود وی نوشته و فیلمبرداری آن برعهده ؟؟ حیدری است.

 

هووارد و تورس دیگر به هم عشق نخواهند ورزید
 

هموطن –هووارد از دایانرا تورس همسر سابق مارک آنتونی جدا شد زیرا معتقد بود فرزندان آنها ارزش بیشتری از عشق این دو به هم دارند.
این زوج در طول کریسمس زوج بسیار خوبی به نظر می‌رسیدند اما از آنجا که فرصتی برای یکدیگر نداشتند تصمیم گرفتند به این عشق پایان دهند.
هنرپیشه فیلم "سریع و شتاب زده" گفت: زندگی ما بسیار از هم متفاوت است. من در فیلادلفیا با فرزندانم زندگی می‌کنم و او با فرزندانش در لس آنجلس. این عشق با این فاصله ادامه نخواهد یافت.
خانم تورس دختر شایسته جهان اکنون مادر 2 پسر از مارک آنتونی با نام‌های رایان 2 ساله و کریستین 5 ساله می‌باشد.


 

سومین آلبوم دیوید گیلمور به مناسبت تولدش روانه بازار شد
 

ایسکانیوز ـ سومین آلبوم دیوید گیلمور (David Gilmour) گیتاریست مشهور گروه پین فلوید 6 مارس منتشر می شود.
سومین آلبوم دیوید گیلمور به مناسبت تولد 60 سالگی‌اش در 6 مارس بانام بر روی جزیره On the Island منتشر می شود.
دو آلبوم قبلی این گیتاریست معروف در سال 1978 به اسم خودش یعنی دیوید گیلمور و آلبوم درباره صورتت Abaut Face در سال 1984 ابتدا در انگلیس و سپس در سراسر دنیا عرضه شده است.
شعرهای آلبوم جدید گیلمور توسط پولی سم سون همسر دیوید که نویسنده و شاعر است سروده شده .

 

جورج کلونی سیاستمدار خوبی نمی‌شود
 

هموطن:جورج کلونی، هنرپیشه، کارگردان و تهیه‌کننده مطرح سینما اعلام کرد که هرگز به جرگه سیاستمداران نمی‌پیوندد.
این چهره هنری که امسال در رشته‌های بهترین فیلمنامه، بهترین کارگردانی (شب بخیر و موفق باشید) و بهترین هنرپیشه مرد نقش مکمل (سیریانا) نامزد دریافت تندیس اسکار است، احتمال تکیه زدن بر مسند قدرت را بسیار ضعیف ارزیابی کرد.
کلونی که با فیلم "شب بخیر و موفق باشید" نشان داد از توانایی بسیاری در ساخت فیلم های سیاسی برخوردار است تصریح کرد که گذشته جنجالی داشته است. از همین رو از شانس چندانی برای دستیابی به قدرت برخوردار نیست. این هنرپیشه تاکید کرد که هرگز نمی‌تواند پا جای پای هنرپیشه هم قطارش آرنولد شوارتزنگر بگذارد.
 
 

بازگشت تردیدآمیز کینگ‌کونگ
 

هموطن:اوایل پاییز امسال مشخص شد که هزینه‌های فیلم کینگ‌کونگ پیتر جکسون بیشتر از پیش بینی‌های قبلی است.
پیتر جکسون توافق کرده بود که فیلم را با بودجه 175 میلیون دلاری بسازد ولی در نهایت مدیران استودیو یونیورسال متوجه شدند که هزینه‌های فیلم بیش از 207 میلیون دلار است و مدت زمان فیلم حدود 3 ساعت خواهد بود.
در حالت عادی چنین اخباری می‌تواند باعث وحشت و هراس و حتی اقدامات ناگهانی از سوی هر استودیویی شود ولی در مورد کینگ‌کونگ شرایط کاملا متفاوت بود و یونیورسال در عوض اخراج یا انتقاد از جکسون به او تبریک گفت. استیسی اسنایدر، مدیر بخش فیلم استودیو یونیورسال به نشریه ورایتی گفت: ما انتظار یک فیلم طولانی را داشتیم و کینگ‌کونگ یک اثر درخشان است، اما در پشت صحنه یونیورسال با جکسون به توافق رسید که جبران بخش عمده این افزایش هزینه 32 میلیون دلاری به دوش کارگردان باشد.
 

 

بدشانسی کیارا نایتلی، جو رایت را متعجب کرد
 

هموطن ـ جو رایت کارگردان «غرور و تعصب» از این که کیارا نایتلی در جشنواره بافتا جایزه‌ای به دست نیاورد، بسیار متعجب شد.
روایت که جایزه مخصوص این جشنواره را به خاطر کارگردانی این فیلم به دست آورد از این که این هنرپیشه نتوانست در این فیلم نظر داوران را جلب کند بسیار متعجب شد و گفت: «او ستاره‌ای بود که زندگی را به فیلم من آورد. من فکر می‌کردم او حتما در این جشنواره جوایز زیادی را به دست خواهد آورد. من برای او بسیار ناراحت هستم و امیدوارم او بتواند در جشنواره اسکار موفقیتی به دست آورد».
نایتلی در جشنواره اسکار کاندیدای دریافت جایزه بهترین هنرپیشه زن شده است. او ماه آینده با جودی دنچ، فلیسیتی‌هافمن، چارلیزترون و رسه وایدراسپون برای کسب این جایزه رقابت خواهد کرد.


 

انسیه شاه حسینی من دلم از دست اینها خون است !
 

هموطن: انسیه شاه حسینی اولین ساخته بلندش "غروب شد بیا" از صبح چهارشنبه اکران خود را آغاز کرد.
حوزه هنری دارای بیش 70 سالن سینماست، اما بهترین نوبت اکران را مبتذل‌ترین فیلم‌ها می‌گیرند در حالی که محصول خود حوزه که فرهنگی است را با چنین شرایطی اکران می‌کنند!
انسیه شاه حسینی که اولین ساخته بلندش "غروب شد بیا" از صبح چهارشنبه اکران خود را آغاز کرده ضمن اعلام مطلب فوق با گلایه از وضعیت اکران این فیلم افزود: حوزه هنری وقتی فیلمی می‌خواهد تولید کند با شعارهای خوب جلو می‌آید و بحث فرهنگی را مطرح می‌کند، اما هنگامی که فیلم ساخته می‌شود موقع اکران دست آدم‌هایی می‌افتد که اغلب صلاحیتی برای بررسی کار فرهنگی ندارند. در نتیجه، کار در سکوت اکران می‌شود و فقط به طور عبوری از جلو سینما از اکران آن با خبر می‌شوند و در نهایت فیلم از بین می‌رود.
 
بيشتر ...
 

اظهارات دبورا یانگ درباره آخرین ساخته سینایی
 

هموطن:در این فیلم واضح است که سینایی فیلمساز کهنه‌کار ایرانی و خالق آثاری چون در کوچه‌های عشق، این فیلم را از سر عشق ساخته است.
نشریه معتبر ورایتی در مطلبی به قلم دبورا یانگ نویسنده و منتقد مشهور این نشریه به بیان نقطه‌نظرات این نویسنده درباره فیلم گفت‌وگو با سایه آخرین ساخته خسرو سینایی پرداخته است.
دبورا یانگ در مطلب خود می‌نویسد: زندگی نویسنده ایرانی صادق هدایت که آثار کافکا، چخوف و سارتر را ترجمه کرد و یکی از شخصیت‌های اصلی ادبی تهران قدیم است، موضوع فیلمی است با لحظه‌هایی بسیار جذاب موسوم به گفت‌وگو با سایه. این فیلم یک معرفی کنجکاو برانگیز و تحریک کننده برای بیننده ای است که هدایت را نمی‌شناسد.
در این فیلم واضح است که سینایی فیلمساز کهنه‌کار ایرانی و خالق آثاری چون در کوچه‌های عشق، این فیلم را از سر عشق ساخته است.

كيدمن و كرو تاریخی می شوند
 

آفتاب : نيكول كيدمن و راسل كرو بازيگران برجسته سينماي هاليوود قرار است به‌زودي در فيلمي حماسي_تاريخي به كارگرداني باز لوهرمن در كنار هم ايفاي نقش كنند.
«باز لوهرمن»، كارگردان فيلم ضمن اشاره به اين مطلب كه هنوز براي اين فيلم عنواني انتخاب نشده است، گفت: اين فيلم كه قرار است امسال فيلمبرداري آن در يكي از مناطق دورافتاده اسپانيا آغاز شود فيلمي رومانتيك,حماسي و تاريخي است كه شباهت‌هايي به فيلم «برباد رفته» دارد.
«لوهرمن» گفت: ما در اين فيلم شاهد حضور دو بازيگر فوق‌العاده در عرصه بين‌المللي خواهيم بود.
«كيدمن» و «كرو» سال گذشته نيز قرار بود در فيلم «اوكاليپتوس» به كارگرداني «مل گيبسون» در كنار هم بازي كنند ولي به دليل مشكلات موجود در فيلمنامه اين طرح به نتيجه نرسيد.
پروژه جديد «كيدمن» و «كرو» مشتركا توسط «لوهرمن» و «استوارت بتي» نوشته شده است.

 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:35  توسط احمد  | 

 
<< لحظه تحويل سال در شهرهاى مختلف >>

    تهران دوشنبه ٢٩ اسفند ١٣٨٤
ساعت ٢١ و ٥٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    دهلى نو دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ٢٣ و ٥٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    بانكوك سه شنبه ٢١ مارس ٢٠٠٦
ساعت ١ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    پكن سه شنبه ٢١ مارس ٢٠٠٦
ساعت ٢ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    توكيو سه شنبه ٢١ مارس ٢٠٠٦
ساعت ٣ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    سيدنى سه شنبه ٢١ مارس ٢٠٠٦
ساعت ٥ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    هونولولو (هاوائى) دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ٨ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    لس آنجلس دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ١٠ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    شيكاگو دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ١٢ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    نيويورك دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ١٣ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    لندن دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ١٨ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    اروپاى غربى دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ١٩ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه
    مسكو دوشنبه ٢٠ مارس ٢٠٠٦
ساعت ٢١ و ٢٥ دقيقه و ٣٥ ثانيه

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:26  توسط احمد  | 

به ياد دانشمند ايرانی ناسا، پرفسور مظفر پرتو ماه
باور به آزادی و شرم در بيان
"پرفسور مظفر پرتو ماه در گذشت" خبری کوتاه که در دنيای خبرها شايد چند ثانيه ای بود و آنگاه ناپديد شد و حتی خبرگزاری های ايران تا عصر پنجشنبه که با ايسنا تماس گرفتم، خبری از ماجرا نداشتند و برايشان خواندم!
دکتر عرفان قانعی فرد
 
 
دوشنبه اول اسفند ١٣٨۴ – ٢٠ فوريه ٢٠٠۶
 
"پرفسور مظفر پرتو ماه در گذشت" خبری کوتاه که در دنيای خبرها شايد چند ثانيه ای بود و آنگاه ناپديد شد و حتی خبرگزاری های ايران تا عصر پنجشنبه که با ايسنا تماس گرفتم، خبری از ماجرا نداشتند و برايشان خواندم!
البته در لابلای شهر و در ميان کوچه و پس کوچه ها، چه بسياراند نام هايی که غروب شان، سرزمين فرهنگ و هنر را به ماتم می نشانند...
و هنوز مشخص نيست که آيا جنازه اش را در غربت دفن می کنند و يا مام ميهن بر می گردانند...
پس از شنيدن خبر تاسف انگيز در گذشت او ذکر يادش را خالی از لطف نديدم:
 
او را يک بار در لندن ديده بودم. در منزل هنرمندی موسيقی دان  و ان شب يادم هست که به ساحت اين شخصيت دو نفر چه تهمت هايی که روا نداشتند و او خونسرد چای می نوشيد و فقط با چشمان خسته اش – اما مهربان – شرم حضور داشت و تبسمی می کرد.... چون پاسخ دادن، زيبنده مقام علمی او نبود...
نهايت آزادی در گستاخی را برای آن دو همشهری هم زبانش قايل بود و اين نشان از روحيه نقد پذيری او داشت و اعتقادش به چند صدايي... تا که شايد در ميان صداها، فکری نو فرصت رشد يابد و گرنه غوغاها دفن می شود... زنجير وابستگی می پوسد... بند و دام فريب هم می درد...
 
با صراحت و ادب؛ آرمان و اعتقادش را باز می گفت و آنچه را که سره و سالم می دانست و در خط فکری اش همچنان مانده بود؛ و آن باورش به دين و شريعت آزاديخواه بود نه دين سنتی بازار...
جدای از مساله ايدئولوژی و تفکر سياسی اش که شايد با ان سخت مخالف باشم اما او فيزيک دانی عارف بود... دانشمندی دين دار و اهل مرام و ايمان... و اين آزادی حق اوست که در مرام اش و باورش صوفی يا عارف باشد و از اين نظر کم شباهت به مرحوم مهندس بازرگان نبود...
در آخرين ديدار، هنوز يادم هست با چه تواضعی از ترجمه قران به زبان کردی سخن می گفت؛ رنج و زحمتی که برای اعتقادش در دنيای خلوت کشيده بود...
به دور از هر غل و غشی سالها در کنج آرامش نشست و به دور از هر هياهو تنها با معشوقه انديشه اش ذکر و ثنا می گفت....
هر سال – درست يا غلط - به مانند موجی ناآرام که به ساحل می خروشد و اما "ساحل نمی گيردش دست، پس می زند موج" به کعبه می رفت، طواف می کرد، قران می خواند؛ و می گريست... و به معنی واقعی کلمه اهل عرفان بود...
اما شايد کسی را توان درک عرفان او نبود ... چون در عالم مماشات و ريا همه چيز رنگ می بازد و ستون و پايه خشک باوری می شود... اما گريه او از سوز عشق بود از نوعی اعتقاد، از آرمان، از باور... نه که در پی معيشت. کسب نام و نان و محراب گردانی بود؛ بلکه تغيير و رشد و اعتلا را در آرمانش می ديد... داعيه مصلحی هم نداشت اهل مراد و مريد پروری نبود، زير تابلوی کسی هم نرفت... درست يا غلط، بخواهيم و نخواهيم، او با شعور و تفکر آزاد اين راه را برگزيده بود و انگار رهی ديگر نمی دانست...
چون "رسم عاشق کشی و شيوه شهر آشوبی / جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود"... و ای کاش هيچگاه اين مقام علمی به سياست دست نمی زد تا که او را هر مدعی سياستی آزرده نمی کردند!...
در کنار فعاليت علمی و تخصصی اش و شرکت در مباحث بنيادی رشته تحصيلی اش؛ تنها دغدغه و خواست و نيازش در حوزه تفکر و انديشه اسلامی بود... و هر چند بودن در صحنه قدرت و مسئوليت و مقام و حرکت در بازار سياست و... جامه ای نبود که بر قامت او دوخته باشند... زيرا گويی که توان حرکت در اين باره را نداشت!.. در تاريکخانه افکار سنتی، انحطاط، خشونت، شک و بی باوری؛ جايگاهی برای ماندن را به مصلح نمی ديد... اما متاسفانه گاه جامه به اين باده بيالود!...
برخلاف همگان که می گويند "محافظه کار بود و کاری برای مردمش نکرد!" من می گويم که ملاحظه کاری با شعور و اهل تفکر بود و می دانست بجز ماندن بر راه نو جستن و بسط آزادی و ارتباط و تعامل با همديگر و انصاف، به ضرب و زور و ابزار ريا و تزريق موهومات و عوام فريبی نتوان راهی در جامعه بشری به پيش برد... و لااقل آنکه نوعی انحراف در مسير رشد ايجاد نکرد، جای آفرين دارد!...
به هيچ وجه يک خودنمای مدعی نبود... آرام سر بر بالين آرامش و آسايش می گذاشت.. و تنها يک صوفی اهل سماع بود... يک دانشمند اهل دل.. و نه سياست مداری موفق! و تنها جهان بينی دينی او جهان شمول و جهان وطنی بود و کل بشريت و هستی را در بر می گرفت و ای کاش تفکر سياسی اش نيز چنين بود!..
 
هر سال از آمريکا به زادگاهش – سنندج – باز می گشت، آرام و بی سر و صدا، در منزل خواهر سالخورده اش می نشست و تنها دوستانش می دانستند که در گوشه شهر پر هياهو چه کسی عاشقانه در محراب عشق به نماز ايستاده و در آغوش آبيدر صوفيانه سماع می کند...
گاه همانند مردم کوی و برزن به مسجد می رفت اما شبی در مسجدی از شهر بعضی از بی باوران بی انصاف به آن پير مرد سپيد موی ثنا خوان تاختند و باختند...!
آری آن عارف و زاهد نشسته در مسجد؛ همان دانشمند ايرانی و فيزيک دان ناسا بود، فقط به جرم همشهری و همزبان بودن و سابقه ای از سياست داشتن، رفتار زشت آن جزم باوران خشک انديش و بی انصاف را شنيد، اما اشک چشمانش خبر از حال نهانش می داد... در همان غروب سرد پاييز؛ آرام و بی صدا در ميان مردم خيابان و شهر عبور کرد و به خانه باز گشت... بسان غريبه ای ناآّشنا... که انگار کسی در زادگاهش او را نمی شناسد و مام ميهن هم از بودن اين فرزند در آغوشش بی خبر است!... نمی دانم، اما شايد هنگام باز گشت به آمريکا اين شعر حافظ را زير لب زمزمه می کرد که
 
"زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست /  در حق ما هر چه گويد جای هيچ اکراه نيست
در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست / در صراط مستقيم ای دل کسی گمراه نيست"
 
از آن پذيرايی سرد و بی باوری آن شب همشهريانش، مدتی نگذشته بود که ديروز وقت مردنش مسجد شهر را برايش قرق کردند و گلاب پاشيدند... در وقت زنده بودنش کسی شاخه ای پر خار به رايگانش نمی داد و اما امروز تاج گل بی خار بر سر قبرش می گذارند!... و شايد هم چند نفری که او را نمی شناسند درباره اش سخنرانی می کنند! و يا افرادی مکتب نديده، زندگی اين دانشمند را نقد می فرمايند! که البته "هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست" و حاکی از همان رسم و سنت غلط مرده پرستی ما...
هر چند او ديگر پس از مردن، مانند زيستن ش نيازی به تعريف و تمجيد يا ذمّ و نفرين ندارد و با غرور در اوج پرواز بلندش به لقّاء معشوقه اش رفت 
 
" بنده پير خراباتم که لطف ش دايم است / ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست"
 
با اميد به آنکه صدها نوباوه ديگر از اين آب و خاک چنين رشد يابند و ترقی کنند.
يادش گرامی و راهش پر رهرو...
5 شنبه – 27 بهمن 1384

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:25  توسط احمد  | 

سردار داوود
به سردارهرندی:
"آفساید ‌بی‌آفساید"

"آفساید" نه فقط در فستیوال برلین فیلم برجسته شناخته شده و جایزه خرس نقره ای را برد، بلکه در فستیوال فجر هم با استقبال روبرو شد، اما برای جلوگیری از اکران احتمالی آن از هم اکنون در ایران جو سازی تشدید شده است.
سردار سابق "داوود احمدی نژاد" برادر رییس جمهور در یک پاس و پاسکاری میان خودی‌ها، نامه ای به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشته و از اکران بسیار محدود فیلم «آفساید» در جریان فستیوال فجر انتقاد کرده و پرسیده چرا این گونه فیلم‌ها باید در دوران وزارت شما پخش شود؟
این درحالی است که فستیوال فیلم برلین، هر یادگاری از خود بر جای گذاشته باشد، فیلم "آفساید" یکی از دیدنی ترین فیلم‌های این فستیوال و از فراموش نشدنی ترین یادگارهای آنست. فیلمی که دشوار بتوان تصور که بازی‌های امنیتی – از نوع نامه نگاری برادر رئیس جمهوری به وزیر ارشاد نمونه آنست- اجازه نمایش عمومی آن در تهران و استان‌ها را بدهد. این فیلم، بعنوان بهترین  فیلم فستیوال برنده جایزه نقره ای شد. جایزه طلائی- خرس نقره ای- فستیوال را یک فیلم از بوزنین بُرد.
جایزه نقره طلانی به کارگران "آفساید" جعفرپناهی تعلق گرفت. وقتی خبرنگاران دوره اش کردند تا مصاحبه کنند، بیم زده چند جمله ای گفت، از جمله اینکه: ما وقتی دراینجا جایزه می‌گیریم و بر می‌گردیم به چشم جاسوس و مزد بگیر خارجی قلمداد می‌شویم. وقتی هم که فیلمی را می‌آوریم که جایزه نمی گیرد، متهم می‌شویم که آشغال به فستیوال برده ایم و دست خالی برگشته ایم.
این فیلم گزارش تلاش یک گروه دختر ایرانی است که با هر ترفندی شده خود را به داخل استادیوم فوتبال می‌رسانند تا بازی را ببیند.
از یادگارهای دیگر فستیوال فیلم برلین، نمایش فیلم "به آهستگی" ساخته مازیارمیری بود. داستانی فیلم عبور از خط قرمزی است که نمایش آن در جمهوری اسلامی ناممکن است. زن و شوهری از میان مزدبگیران جامعه، که دور از هم زندگی می‌کنند و شوهر به سفر چند روزه همسرش به مشهد (شهر صیغه!) مشکوک می‌شود. مرد، در سرانجام همه جدال‌های درونی اش با این تردید کنار می‌آید تا با همسرش زندگی کند، اما محیط و سنت‌های آن با این تردید کنار نمی آیند. جدال بین فرد و محیط و سنت! مازیار 37 سال دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:24  توسط احمد  | 

 
چرا بايد به ايران افتخار كنيم ؟

 
Dariush Kabir
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***a
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم.
 
 
 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:19  توسط احمد  | 

 
آيا شما خدا هستيد؟
 
در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت ساله‌اي جلوي ويترين مغازه‌اي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا مي‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد.
 آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت:
«حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي.»
پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: «خانم! شما خدا هستيد؟»
زن جوان لبخندي زد و گفت: «نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم.»
 پسرك گفت: «مطمئن بودم با او نسبتي داريد.»
 
از دان كلارك
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:16  توسط احمد  | 

 
ولادیمیرژیرنیوفسکی:
هفته اول فروردین ماه
ایران بمباران خواهد شد
جنجال کاریکاتورهای محمد کار امریکائی ها بود
 
مسکو تایمز:ولادیمیرژیرینوفسکی رهبر حزب اولترا دست راستی لیبرال دمکرات و نماینده ناسیونالیست پارلمان روسیه درمصاحبه با رادیو اخومرسکوتی گفت که به اعتقاد وی حمله آمریکا به ایران اجتناب نا پذیرمی باشد.
وی دراین مورد گفت: " جنگ اجتناب نا پذیراست چرا که آمریکائیها خواهان این جنگ هستند. هرکشوری که موقعیت رهبری را دردنیا داشته باشد ازجنگ حمایت می کند، درغیراینصورت قادرنخواهد بود موقعیت رهبری خود را حفظ کند، تاریخ حمله ازحالا مشخص شده است. این تاریخ درزمان برگزاری انتخابات دراسرائیل است ) 28 مارس(. ازحالا مشخص هم شده است که این جنگ چقدرهزینه دربرخواهد داشت."
ژیرنیوفسکی اظهارداشت که " انتشارکارتون حضرت محمد درمطبوعات اروپائی کارآمریکائیها بود. هدف آمریکا ازاین طرح، تحریک اروپائیها برای مقابله با دنیای اسلام می باشد. ازاینطریق اروپائیها ضمن تشکر از آمریکا، حاضرخواهند بود دراین مبارزه پول وسربازدراختیارآمریکا قرار دهند."
ژیرنیوفسکی سپس چنین ادامه داد: " روسیه باید موضعی بیطرف دراین مورد اتخاذ کند وهمبستگی با دنیای اسلام را درحد اقل نشان دهد."
 
ازسوی دیگر، ماکسیم شوچنکو، رئیس مرکزمطالعات استراتژیک مذاهب و سیاستهای دنیای جدید نیزمعتقد است که گرچه بنظرمی رسد ایالات متحده به ایران حمله خواهد کرد، اما وی پیش شرطی برای چنین حمله ای نمی بیند. وی دراینمورد می گوید: " ایران هیچ کشوری را تهدید نمی کند وهیچ کشوری را برای حمله موشکی درنظرندارد. هیچیک ازرهبران ایران تا بحال ایالات متحده را مورد تهدید حمله نظامی قرارنداده اند. بنابراین تدارک حمله به ایران بنظرمی رسد که عملی تحریک آمیزدرسطح جهانی باشد."
به عقیده شوچنکو، دلیل واقعی " علاقه به راه اندازی جنگ دردنیا بخاطر مناقشات موجود جهان غرب ودنیای اسلام نیست، بلکه دلیل اصلی برسر کسب قدرت درجهان میان ایالات متحده ونخبگان اروپائی می باشد."
شوچنکو سپس نتیجه می گیرد که سرنوشت بشری درقدرت نمایی آمریکا در برابراروپای بظاهردمکراتیک رقم خواهد خورد.

 
 
***
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:20  توسط احمد  | 

                                      جاده وجود    
كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي.
 كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست.
مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.
درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.!!

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:17  توسط احمد  | 

جرج بوش جرج بوش گفت جمهوری اسلامی با بلندپروازی های هسته ای خود جهان را به مبارزه می طلبد
جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا طی یک سخنرانی در جمع کهنه سربازان آمریکا در واشنگتن روز جمعه گفت آزادی در خاورمیانه مستلزم آزادی در ایران است و آمریکا چشم به راه روزی است که نزدیکترین دوست آن، ایران آزاد و دموکراتیک باشد. وی حکومت ایران را نخستین حامی تروریسم در جهان نامید و گفت جمهوری اسلامی با بلندپروازی های هسته ای خود جهان را به مبارزه می طلبد. رئیس جمهوری آمریکا همچنین گفت حماس باید حق حیات اسرائیل را به رسمیت بشناسد یا از کمکهای بین المللی چشمپوشی کند. آقای بوش حملات به زیارتگاه های شیعیان در سامره و حملات به عراق را محکوم کرد و تاکید کرد که به آینده عراق خوشبین است.


جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا در سخنرانی در واشنگتن در جمع نظامیان قدیمی (کهنه سربازان) به وضعیت بین المللی دولت خودگردان فلسطینی، اوضاع عراق و وضعیت جمهوری اسلامی در پیوند با بویژه با برنامه های هسته ای ایران پرداخت.
رئیس جمهوری آمریکا گفت جامعه بین المللی باید برای حماس روشن کند که یا حق حیات اسرائیل را به رسمیت بشناسد یا از کمکهای بین المللی چشمپوشی کند.
رئیس جمهوری آمریکا همچنین به اوضاع عراق پرداخت و گفت اوضاع کنونی عراق جدی است و باید انتظار داشت تنش ها در روز های آینده جدی شود. وی گفت با توجه به انتخابات عراق که چندی پیش انجام شد و نشان داد که مردم عراق خواهان دموکراسی در کشور خود اند، به آینده عراق خوشبین است. بوش عملیات انفجار در حرمین امامان شیعه در سامره و حملات به مساجد و مراکز دیگر عراق را محکوم کرد.
رئیس جمهوری آمریکا گفت آزادی در خاورمیانه مستلزم آزادی در ایران است و آمریکا چشم براه روزی است که نزدیکترین دوستش ایران آزاد و دموکراتیک باشد. وی حکومت ایران را نخستین حامی تروریسم در جهان نامید و گفت در ایران یک ملت به گروگان گروه کوچکی از نخبگان روحانی در آمده اند که مردم را منزوی کرده و سرکوب می کند و آزادی های پایه آنان و حقوق بشر را نادیده می گیرد.
جرج بوش افزود جمهوری اسلامی با بلندپروازی های هسته ای اش جهان را به مبارزه می طلبد. بوش گفت حکومتی غیر شفاف که نخستین پشتیبان تروریسم در جهان است، نمی تواند اجازه در اختیار داشتن خطرناکترین سلاح جهان را داشته باشد.

 
 
***
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:16  توسط احمد  | 

تاج الملوک
دوره ای نیست که
 بتوان دروغ گفت!
قدرت‌های خارجی همیشه درایران آدم‌های زیادی داشته و دارند و درآینده هم خواهند داشت.
شما بهترازمن می‌دانید که این سرمایه داران بزرگ که دفترکارآنها صد ؕبقه است و درآمد یک ماه آنها ازثروت یکسال کل فروش نفت ایران بیشتر است حاکمان اصلی دنیا هستند.
من چند ماه قبل که درمریضخانه بودم، ارتشبد جم وارتشبد قره باغی و منوچهر گنجی وجمشید آموزگارو خیلی‌های دیگری که می‌آمدند عیادتم و ابرازمحبت
می‌کردند، به همه آنها گفتم که بروید خاؕرات خودتان را بنویسید تا درآینده مردم حقایق را بدانند.


 
فرح ازاواخرسال 1351 سرش به کارهای خودش گرم بود و باتفاق بچه‌هایش درنیاوران زندگی می‌کرد. دفترش هم درنیاوران بود. محمدرضا هم کاری به کارش نداشت. فرح یک قسمت ازباغ نیاوران را بخشید به مردم تهران و درست زیرکاخ و کناردیوارکاخ ودفترکارمحمدرضا یک پارک بزرگ درست کرد به نام پارک نیاوران!
هرچقدرافراد دانا به او گفتند که این کاردرست نیست و امنیت کاخ را به خؕر می‌اندازد به گوشش نرفت و پارک را درست کرد. یک قسمت ازباغ کاخ را هم گرفت و در آن فرهنگسرای نیاوران را درست کرد.
دوروبرش ازاین آدم‌های هرهری مذهب جمع شده بودند. همین فکرایجاد پارک نیاوران وفرهنگسرای نیاوران را یک جوان به ذهن فرح انداخت. این جوان که درروزنامه‌های تهران کارمی کرد ازاعیان واشراف نبود و بواسؕه آنکه یک شغلی هم درنیروی هوایی داشت و درآنجا با فاؕمه رویهم ریخته بود سر راه فرح قرارگرفت و خودش را آنقدردردل فرح جا کرد که فرح درسال 1356 می‌خواست فرحناز دخترش را به او بدهد!
فرحناز در آن موقع هفده- هجده سال داشت و به خاؕرموقعیت سنی که داشت، یک روزدرمیان عاشق این و آن می‌شد. یک روزعاشق یک خواننده تلویزیون می‌شد و فردا عاشق یک فوتبالیست!
ازقضا این خبرنگار جوان وخوش تیپ را همراه مادرش می‌بیند و یک دل نه، صد دل خاؕرخواه او می‌شود. فرح هم  هیچ مخالفتی نمی کرد، اما محمدرضا فهمید ودستورداد او را دیگربه کاخ راه ندهند.
فکرفرهنگسرا درست کردن ازاین جوان بود. فرح ازخودش فکری نداشت، ابتکارات این قبیل افراد را مجانی می‌گرفت وبه نام خودش انجام می‌داد.
 
راستی! شما از بچه‌های من هیچ سئوال کرده اید که چه خاؕراتی ازپدر مرحومشان دارند؟
مصاحبه کنندگان: والاحضرت اشرف و والاحضرت شمس کتاب خاؕرات خودشان را شخصا به قلم خود نوشته اند و نیازی به مصاحبه ما نیست.
بانو « فریده دیبا» هم کتابی نوشته اند تحت عنوان: « دخترم فرح» که قرار است توسؕ انتشارات نیما درنیویورک و لندن منتشرگردد. بنابراین می‌ماند خاؕرات شما که امیدوارم هرچه زودتر با پایان گرفتن مصاحبه ؕولانی ما با سرکارعالی ازروی نوار پیاده ومنتشرشود.
خوبه. خوبه. باید این خاؕرات را به اؕلاع مردم ایران برسانید تا آنها بدانند که درچه عصر و چه شرایؕی زندگی می‌کردند. من ازشما خواهش می‌کنم خاؕرات مرا بدون بدون هیچ گونه دستکاری ) دخل و تصرف(  عینا منتشر کنید.
من اگرنیکم، اگربد، تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار،که کشت!
این مردم. مردم ایران را می‌گویم. خیلی نمک نشناس هستند. خیلی هم فراموشکارهستند!
من اگرهمسررضا شاه ) ملکه پهلوی(  ومادرمحمدرضا ) ملکه مادر( نبودم حرف‌هایم برای هیچکس، از جمله خود شما جالب نبود و حاضرنبودید چندین ماه تمام زحمت بکشید و بیائید و ضبؕ  صوت و دوربین فیلمبرداری بیاورید و ازمن صدا ضبؕ کنید و فیلم بگیرید.
درواقع حرف‌های من ازبرای این جالب است که یک چنین موقعیت خانوادگی داشته ام.
همین موقعیت خانوادگی باعث می‌شود که من گاهی اوقات از روی تعصب در مورد شوهرم وپسرم حرف بزنم. خوب است حالا شما که دارید تاریخ معاصر ایران را جمع آوری می‌کنید بروید سراغ مثلا راننده رضا )شاه( و یا همکلاسی‌های محمدرضا)شاه( و یا کارکنان دربار و خدمه قصرها و امراء ارتش و رجال سیاسی وامثالهم.
من چند ماه قبل که درمریضخانه بودم، ارتشبد جم وارتشبد قره باغی و منوچهر گنجی وجمشید آموزگارو خیلی‌های دیگری که می‌آمدند عیادتم و ابرازمحبت می‌کردند به همه آنها گفتم که بروید خاؕرات خودتان را بنویسید تا درآینده مردم حقایق را بدانند. اما آقای جمشید آموزگارحرف خیلی قشنگ و زیبایی را زد که خیلی شنیدنی و قابل فکروتامل است.
آقای آموزگارگفت که یک رجل سیاسی را درانگلستان زندانی کردند. چون مدت زندانی او ؕولانی بود تصمیم گرفت بنشیند وبا توجه به اقوال گذشتگان تاریخ انگلستان را بنویسد.
مدتی مشغول این کاربود که یک روزدرحیاؕ زندان بین عده ای زندانی دعوا شد. پس ازخاتمه نزاع ازچند تن اززندانیان ماوقع حادثه را جویا گردید. هر کسی آن ماجرا را یکجورتعریف کرد! یعنی ازیک حادثه پنجاه رقم روایت!
این بود که به سلول خودش بازگشت وهمه آنچه را که براساس اقوال و روایات گذشتگان نوشته بود پاره کرد ودورریخت!
به نظرمن الان که رجال ما زنده هستند خوب است هرچه را به یاد دارند و شخصا شاهد وناظربوده اند بنویسند و یک عده تاریخ نگار اینها را پاک و پاکیزه روی هم بریزند وموارد مشابه را دربیاورند وحقایق را استخراج کنند و یک تاریخ مفصل و ماندنی را تدوین کنند.
الان دوره ای نیست که کسی بتواند دروغ بگوید، چون همه زنده هستند و می‌آیند دروغ‌ها را فاش می‌کنند و دروغگو رسوا می‌شود.
یک خواهش دیگرهم دارم که خودم هم می‌دانم نشدنی است. اما شاید چند نفر پیدا بشوند واین خواهش مرا اجابت کنند.
حالااین خواهش چه است؟ عرض می‌کنم.
قدرت‌های خارجی همیشه درایران آدم‌های زیادی داشته و دارند و درآینده هم خواهند داشت.
شما بهترازمن می‌دانید که این سرمایه داران بزرگ که دفترکارآنها صد ؕبقه است و درآمد یک ماه آنها ازثروت یکسال کل فروش نفت ایران بیشتر است حاکمان اصلی دنیا هستند.
درهمین آمریکا کارخانه دارها هستند که رئیس جمهور می‌آورند و می‌برند! رای مردم هم نمایش است و برای سرگرمی است. یک نوع فریب کاری است و بس! من قسم می‌خورم که همیشه محمدرضا ازؕریق دوستانی که درآمریکا داشت می‌دانست که رئیس جمهوربعدی آمریکا چه کسانی می‌باشد! یعنی حتما قبل ازرای گیری! همیشه اینؕوربوده که دردنیا پول وثروت وسرمایه حکومت کرده است. دردنیا هم همینؕوراست. همیشه کشورهای ضعیف تیول ممالک قوی بوده اند. حالا دریک مملکت که جمعیت کم دارد یا مساحتش کم است و یا شرایؕش فرق می‌کند رسما فرماندارانگلیسی می‌گذارند و حکومت آن تابع مستقیم انگلیس است ویا مثل‌هاوایی وپاناما به خاک آمریکا منضم می‌شود و دریک مملکت دیگربؕورغیرمستقیم عوامل خود را نفوذ می‌دهند.
شما همیشه دیده اید که امثال وثوق الدوله‌ها دردستگاه حکومت ایران بوده اند که مؕابق دستورلندن قرارداد نفت تنظیم می‌کردند. این قدرت‌های بلامنازغ سالها آدم تربیت می‌کنند ووسائل ترقی او را فراهم می‌آورند و او را در مقامات مختلف رشد و نفوذ می‌دهند.
چقدرخوب است بعضی ازاین اشخاص قبل ازاینکه ازداردنیا بروند بیایند سفره دل خود را پیش مردم بازکنند و اسرار نهفته فاش بگویند. این می‌شود تاریخ ایران. اینها ارزش دارد. خوب است این آدم‌های مرموزبیایند و به مردم بگویند که چرا انگلیسی‌ها سه باردرایران دست به تعویض شاه زدند. یکباراحمد شاه را بردند و یکباررضا )شاه( را بردند و یکبارهم محمدرضا) شاه( را؟!
خوب شما ببینید چؕور اسدالله علم با کمال شهامت به محمدرضا می‌گفت که مشیرو مشاردولت فخیمه انگلستان است.
علم ازملکه انگلستان لقب اشرافی لرد وسرگرفته بود و خلاصه لقبی در انگلستان نبود که به او نداده باشند!
یک پدرسوخته دیگری بود به نام «شاپورجی» که با پررویی به محمدرضا می‌گفت من قبل ازاینکه تبعه ایران باشم نوکرملکه انگلستان هستم!
ما ازامثال این آدم‌ها که جاسوس ونوکرآشکارو یا پنهان انگلیسی‌ها و آمریکائی‌ها بودند دوربرمان زیاد داشتیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:12  توسط احمد  | 

کانون نویسندگان
فراخوان
ضد سانسور
علیه استبداد
هوای ایران تاریکتر شده
گفتگو با سید علی صالحی
 
کانون نويسندگان ايران در آستانه ۲۸مين سالگرد انقلاب 57، فراخوانی برای مقابله با تشدید سانسور مطبوعات، تهاجم به نهادهاى مدنى - از جمله تشكل‌هاى كارگرى و دانشجويى- ، فيلترينگ سايت‌هاى اينترنتى و ديگر موارد تحديد آزادى‌هاى فردى و اجتماعى داد. دراین فراخوان از همه افراد، نهادها و سازمان‌هاى مستقل و آزاديخواه كه با اين فراخوان موافقند خواسته شده تا همبستگى خود را با آن اعلام دارند.
سید علی صالحی عضو کانون نویسندگان ایران در ارتباط با این فراخوان به رادیو آلمان گفت:
مجموعا بعد از گشايش‌هاى بعضا ظاهرى و گاهى هم واقعى در دوره معروف به اصلاحات، كه ما به صورت نسبى رسانه‌هاى آزادترى داشتيم كه گاه ديدگاه‌هاى روشنفكران مستقل و دگرانديشان را هم منعكس می‌كردند. اما در دولت جديد كه آقاى احمدى‌نژاد چهره جامعه را تا حدودى نظامى كرده، انسدادهاى عديده‌ای ديده مى‌شوند. مخصوصا در حيطه‌ی صنعت چاپ و نشر و كتاب، آن هم على‌الخصوص ادبيات امروز ايران و ادبيات مدرن. در حال حاضر نشر كتاب دچار ركود ويژه‌ای شده كه سالهاى قبل ما از آن نشانه‌ی آشكارى نمی‌ديديم. هوا تاريكتر شده، حلقه‌ها تنگ‌تر شده و آثار ادبى ما به ويژه شعر، داستان و رمان، حتى ترجمه وقتى از سوى ناشر طبق قوانين جمهورى اسلامى به وزارت ارشاد داده می‌شود تا مجوز حاصل شود و سپس تكثير و منتشر شود، با دشوارى‌هاى بسيار سختى روبرو هستند، طورى كه الان توزيع كنندگان كتاب، مراكز پخش دچار مشكل شده‌اند، چون كتاب تازه‌ای منتشر نمی‌شود، از سوى ديگر ناشرين به شدت مايوس هستند و فعلا قناعت می‌كنند به تك فروشى همين آثارى كه در گذشته جاپ شده‌اند. از دوستانمان خبر داريم كه آثار بسيارى اهل قلم به ارشاد رفته و همچنان در تنگه دستورهاى ويژه باقى مانده و مجوز نگرفته‌اند. از سوى ديگر می‌بينيم كه يكى دو روزنامه مانده‌اند كه گاه جسارت می‌كنند و آثار اهل قلم را منتشر می‌كنند، باز اينها زير فشار هستند. ما تعطيلى "كارنامه" را داشتيم و در پى آن نشريات دانشجويى هم در تهران و هم در استان‌هاى ديگر مجوزشان به دستورمسئولينى كه صاحب راى هستند، باطل شده است.
پس از انسداد‌هاى فرهنگى ما انسدادهاى سياسى را می‌بينيم. يورش به كارگران شركت اتوبوسرانى واحد و دستگيرى منصور اسانلو و هفتصد كارگر ديگر كه چند زن هم در ميان شان بوده، از جانب ديگر دستگيرى‌هاى دانشجويی در استان‌ها و اقاليم ايران، همه اينها نشانه‌ها و مصاديق عينى و اجتماعى است كه به ما می‌باوراند  اين انسدادها و بن بست‌ها، وسيع‌تر و عميق‌تر شده‌اند.
تاريخ ثابت كرده كه می‌توان ملتى را مايوس كرد، ملتى را سركوب كرد و به گوشه‌ای رماند ولى اين استمرار نخواهد داشت. اميد ما و روياهاى ما كه قابل كنترل نيست. امروز و فردا می‌توانند ما را كنترل و معدوم و منزوى كنند اما در نهايت با روياهاى ما چه خواهند كرد؟ كانون نويسنگان وقتى فراخوان مىدهد و از نهادهاى مستقل و شخصيت‌ها دعوت می‌كند كه در برابر اين بحران‌ها و بن بست‌ها ايستادگى كنند، در واقع يك حركت كاملا فرهنگى كه نتيجه سياسى دارد را دنبال می‌كند. در چنين شرايطى ملت ما ثابت كرده كه شكست نمی‌خورد و شادمانى و وحدت‌اش را هرچند محدود و در سايه حفظ خواهد كرد. البته اين را اذعان بكنم كه ما ديگر عادت كرده‌ايم! اگر الفباى ويژه‌ای براى كنترل ما دارند، ما هم الفباى ويژه خود را داريم تا ايستادگى كنيم و نگذاريم تاريكى گسترده‌تر شود.
حقيقت اينست كه نه تنها من، بلكه بسا كسانى در راس همين جامعه و حكومت هم نمی‌توانستند باور كنند امروز پس از ۲۷ سال به چنين مقطعى برسند. چه كسى فكر می‌كرد كه فساد ادارى و اقتصادى جامعه را به چنين بن بست‌هايى برساند. ما و همه مردم فكر می‌كرديم از استبداد نجات پيدا می‌كنيم اما متاسفانه طعم قدرت و خصلت قدرت، بويژه قدرت سياسى و اقتصادى همواره فساد در پى دارد. فساد هم هر چند ملت را به زانو در خواهد آورد، اما هر نظامى را هم به زانو در می‌آورد. همه ديكتاتورى‌ها و حكومت‌هاى استبدادى دشمن اصلى‌شان همان فسادى است كه خودشان موجب‌اش بوده‌اند. ما متاسف هستيم! آرزو داشتيم، آرزويى ايده‌آليستى كه می‌توانيم به يك سعادت ملى و نسبى برسيم و حقوق اوليه مردم رعايت شود اما نشد. واقعيتى است كه خود سران حكومت هم به آن اذعان دارند. مسئله ديگر اين كه نبايد فراموش كرد كه پديده‌ای اجتماعى در منطقه و جهان هم يارى رساند براى تاريك شدن هوا و شرايط خاص اجتماعى سياسى در خاورميانه. ما می‌توانستيم حتى اندك اندك به سوى يك نوع اصلاحات برويم و به جامعه‌ای مدنى از نوع جهان سومى و شرقى‌اش نزديك شويم ولى درست در زمانى كه جامعه ما آماده می‌شد تا در برابر استبداد ديالوگ مناسبى برقرار كند و روبرويش بايستد، می‌بينيم كه حملات آمريكا به خاورميانه و خواب خاورميانه بزرگ تعبيرمی‌شود و در نتيجه اگر جامعه ايران يك چهره نظامى به خودش گرفته، بخشى‌اش به تهديد‌هاى خارجى برمی‌گردد و ما اميدوارهستيم كه جامعه ايران به آرامش برسد، واقعا نمی‌ارزد كه بشر اين همه حريص و انسان گرك انسان باشد.
- براى آرمان‌هاى از دست رفته بايد مرثيهخوانى كرد؟
سيد على صالحى: من هرگز به مرثيه اعتقاد نداشتم. بهتراست با زبان گفتار بگويم آنچه بر سر ما آمده، از نوحه و مرثيه است. ما حتى در دل تاريكى از خورشيد سخن خواهيم گفت و در دل عزا شادمانى را فراموش نخواهيم كرد. ما چاره‌ای جز پناهيدن به اميد، روشنايى و شادمانى نخواهيم داشت. مرثیه و بويژه آنچه كه می‌تواند نوميدى را منتشر كند، می‌تواند به خيانت جمعى منجر شود. نه! ما ايستاده‌ايم و هرگز نوميد نخواهيم شد. اگر ما مقابله می‌كنيم با استبداد داخلى، يقينا به اين معنا هم نيست كه از جور و ستم و حضور خارجى هم استقبال می‌كنيم، بلكه جلوى آن هم خواهيم ايستاد.
 

 
 
***
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:11  توسط احمد  | 

شکست مذاکرات  جمهوری اسلامی در اروپا
خبرگزاری آسوشيتدپرس به نقل از خاوير سولانا گزارش داد گفت‌وگوی اتحاديه‌ی اروپا با وزير امور خارجه‌ی ايران در حل مساله‌ی هسته‌يی ميان غرب و ايران با شكست روبرو شد
متكی وزير خارجه جمهوری اسلامی نيز در نشست خبری جداگانه با خبرنگاران پذيرفت كه ديدارش با سولانا در حصول پيشرفت شكست خورده است
وزير امور خارجه روسيه بعد از پايان مذاکرات در مسکو: من نسبت به استفاده از عبارت شكست يا گامی به عقب در حالی كه اين مذاكرات انجام می‌گيرد، محتاط هستم
وزارت امور خارجه‌ی چين از ايران خواست غنی سازی اورانيوم را به حالت تعليق در ‌آورد
 
 
سه شنبه ٢ اسفند ١٣٨۴ – ٢١ فوريه ٢٠٠۶
 
خبرگزاری آسوشيتدپرس به نقل از خاوير سولانا گزارش داد كه گفت‌وگوی اتحاديه‌ی اروپا با وزير امور خارجه‌ی ايران در حل مساله‌ی هسته‌يی ميان غرب و ايران با شكست روبرو شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين خبرگزاری آمريكايی گزارش داد كه خاوير سولانا، رييس سياست خارجی اتحاديه‌ی اروپا پس از نشست نود دقيقه‌ای با منوچهر متكي، وزير امور خارجه‌ی ايران گفت: موضع بنيادی ايران تغيير نكرده است؛ آن ها بايد سازنده‌تر باشند.
وی به خبرنگاران گفت كه به متكی گفته است اتحاديه‌ی اروپا مي‌خواهد تا پيش از برگزاری نشست شش مارس (15 اسفند) در وين شاهد هرگونه پيشرفتی از سوی تهران در مذاكرات با روسيه درباره‌ی برنامه‌ی غني‌سازی اورانيوم باشد.
اين گزارش حاكی است، مذاكرات روسيه - ايران نيز در مسكو پايان يافت و وزير امور خارجه‌ی روسيه محتاطانه ابراز اميدواری كرد كه مساله‌ی هسته‌يی ايران بتواند در اختيار آژانس بين‌المللی انرژی اتمی باقی بماند. هيچ جزئيات ديگری در خصوص زمان، مكان و سطح مذاكرات بعدی به دست نيامده است و انتظار مي‌رود هيات ايرانی روز سه‌شنبه عازم تهران شود.
براساس اين گزارش، سولانا با ذكر اين كه "بسيار اميدواريم جنبش‌هايی از سوی طرف ايرانی تا پيش از آن تاريخ (6 مارس) انجام گيرد" و افزود كه متكی و هيات همراهش بحث‌های موجود را مطرح كرده‌اند.
رييس سياست خارجی اتحاديه‌ی اروپا گفت: تعداد گزارشات آژانس (بين المللی انرژی اتمي) بسيار واضح برخی ترديدها را نشان مي‌دهد كه يك برنامه‌ی صلح‌آميز را تضعيف مي‌كند و بنابراين آنچه اكنون اساسی است معيارهای اعتمادساز است.
آسوشيتدپرس ادامه داد، متكی نيز در نشست خبری جداگانه با خبرنگاران پذيرفت كه ديدارش با سولانا در حصول پيشرفت شكست خورده است و افزود كه ايران انتظار داشته اروپا مقدمات ديپلماتيك جديدی را برای حل اين مساله مطرح كند.
وزير امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی گفت: گفتم كه ما برای هر گونه ايده‌ی جديد به منظور رسيدن به برخی مصالحات درباره‌ی اين مساله آمادگی داريم.
وی تصريح كرد: آن‌ها از نوعی آپارتايد هسته‌يی حمايت مي‌كنند كه برای ما قابل پذيرش نيست.
براساس اين گزارش، ديپلمات‌های اروپايی و ايرانی گفته‌اند كه با وجود مشكلات به حل ديپلماتيك اين مساله تمايل دارند.
متكی به خبرنگاران گفت كه اقدامات دولت‌های اتحاديه‌ی اروپا و آمريكا برای فرستادن اين موضوع به شورای امنيت قابل توجيه و عادلانه نيست.
وی تاكيد كرد: سلاح‌های هسته‌يی در دكترين دفاعی ايران جايی ندارد.
براساس گزارش آسوشيتدپرس، متكی از درخواست‌های مسلمانان و رهبران جهانی برای پايان دادن به اعتراضات خشونت‌بار در خصوص تصاوير اهانت‌بار منتشر شده از پيامبر اسلام حمايت كرد و خواستار برقراری آرامش شد.
وی همچنين گفت كه در ديدارش با سولانا، گفت‌وگوی بهتر ميان جهان و غرب در خصوص احترام و شكيبايی را خواستار شده است.
به گزارش ايسنا، وی به خبرنگاران گفت: ما پذيرفتيم برای آرام كردن اوضاع، عدم توهين به ارزش‌ها به ويژه ارزش‌های مذهبی از يك سو و آزادی بيان از سوی ديگر همكاری كنيم تا نوعی تعادل ايجاد شود.
متكی ادامه داد: ما بايد برای آرام كردن اوضاع تلاش كنيم و نبايد از هر گونه خشونتی حمايت كنيم.
خبرگزاری رويتر نيز در گزارشی نوشت: وزير امور خارجه‌ی ايران اين كه تهران بخواهد شاهد محو شدن اسراييل از روی نقشه باشد را رد كرد.
وی كه پس از حضور در پارلمان اروپا در كنفرانس خبری به زبان انگليسی صحبت مي‌كرد، گفت: هيچ كس نمي‌تواند كشوری را از روی نقشه محو كند. اين درك غلط در اروپا نسبت به چيزی است كه رييس‌جمهور ما اشاره كرد.
متكی افزود: چه طور ممكن است كشوری را از روی نقشه پاك كرد؟ وی (رييس جمهور) درباره‌ی اين رژيم صحبت كرد؛ ما "مشروعيت" اين رژيم را به رسميت نمي‌شناسيم.
 
متکی: مذاكرات هسته‌يی ايران ديگر در قالب سه كشور اروپايی ادامه نمی‌يابد
منوچهر متكی اعلام كرد، تماس‌ها، ارتباطات و گفت‌و‌گوها، ديگر در قالب سه كشور اروپايی آلمان، فرانسه و انگليس نيست، بلكه به صورت جداگانه با اعضای اتحاديه‌ی اروپا استمرار مي‌يابد.
خبرگزاری فرانسه در بازتاب اظهارات وزير امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی كه امروز در دفتر مطالعات سياسی و بين‌المللی و در حاشيه‌ی اجلاس شورای وزيران اتحاديه‌ی حاشيه‌ی اقيانوس هند سخن گفته است، ‌نوشت: تماس‌های ما با اتحاديه‌ی اروپا ديگر با سه كشور اتحاديه‌ی اروپايی انجام نخواهد گرفت، بلكه با كشورهای مختلف اروپايی ادامه خواهد يافت.
خبرگزاری آلمان نيز در همين رابطه گزارش كرد، متكی گفته است كه ايران هيچ گامی را در برنامه‌ی هسته‌يي‌اش به عقب بر نخواهد داشت.
متكی درباره‌ی مذاكرات روز دوشنبه با مقامات پارلمان اروپا در بروكسل به خبرنگاران در تهران گفت: هيچ گامی به عقب و به گذشته در برنامه‌های هسته‌يي‌مان برداشته نخواهد شد. از اين نقطه فقط به پيشروی خواهيم پرداخت.
متكی اعلام كرده است: اين بدان معناست كه اگر مذاكره ديگری به صورت رسمی با اتحاديه‌ی اروپا نياز باشد، برای تكميل گفت‌وگوها با روسيه خواهد بود.
اين گزارش افزود: وزير امور خارجه‌ی ايران با اين سخنان به فعاليت تحقيقات هسته‌يی در ايران كه ماه گذشته آغاز شد، از جمله غني‌سازی اورانيوم در مقياس آزمايشگاهی اشاره داشت و گفت، ايران تمايل دارد مذاكرات درباره‌ی يافتن راه‌حل در خصوص مجادله‌ی هسته‌يی جاری را ادامه دهد، اما ضرورتا نه با سه كشور عضو اتحاديه‌ی اروپا بلكه به صورت جداگانه و با كشورهای عضو اتحاديه‌ی اروپا اين روند را خواهد پيمود.
وی افزود كه دور دوم مذاكرات درباره‌ی پيشنهاد هسته‌يی روسيه امروز در مسكو برای يافتن به فرمولی كه حقوق ايران را محفوظ بدارد، ادامه خواهد يافت.
متكی هم چنين اظهار داشت: ما هم‌چنان به هدف‌مان برای رفع نگرانی غرب در خصوص انحراف برنامه‌ی هسته‌يي‌مان به سوی توليد جنگ‌افزار اتمی و به طور همزمان متقاعد ساختن غرب به حق مصرح بين‌المللی ايران برای در اختيارگيری فن‌آوری هسته‌يی صلح‌آميز پايبنديم.
 
مذاکرات در مسکو
خبرگزاری ايتارتاس گزارش كرد، مقامات ايران و روسيه روز دوم مذاكرات‌شان را در خصوص طرح پيشنهادی مسكو برای غني‌سازی اورانيوم ايران از صبح سه‌شنبه آغاز كردند.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، خبرگزاری ايتارتاس به نقل از بوريس مالاخوف، سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی روسيه گزارش كرد كه نشست سه‌شنبه در محل وزارت امور خارجه‌ی اين كشور و با حضور كارشناسانی از سازمان انرژی اتمی روسيه در حال برگزاری است.
خبرگزاری آسوشيتدپرس در گزارشی نوشت، ايران و روسيه گفت‌وگو درباره‌ی پيشنهاد كرملين را مبنی بر غني‌سازی اورانيوم ايران در روسيه از روز دوشنبه در مسكو آغاز كردند، اما روز اول مذاكرات بدون هيچ گونه پيشرفت ظاهری به پايان رسيد.
وزارت امور خارجه‌ی روسيه ظهر ساعاتی پيش اعلام كرد: مقامات روسيه و ايران بعدازظهر سه‌شنبه به مذاكرات دو روزه‌شان درباره‌ی پيشنهاد مسكو برای غني‌سازی اورانيوم ايران پايان دادند.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از خبرگزاری آسوشيتدپرس، سفارت ايران در مسكو در بيانيه‌ای اعلام كرد كه هيات ايرانی پايتخت روسيه را ساعت 11 به وقت گرينويچ به قصد تهران ترك خواهد كرد.
اين گزارش افزود: سرگی لاوروف، وزير امور خارجه‌ی روسيه از شكست ناميدن اين مذاكرات خودداری كرد.
خبرگزاری ايتارتاس به نقل از لاوروف نوشت: من نسبت به استفاده از عبارت شكست يا گامی به عقب در حالی كه اين مذاكرات انجام مي‌گيرد، محتاط هستم.
سرگئی كرينكو، رييس سازمان انرژی اتمی روسيه قرار است ظرف روزهای آينده به منظور انجام گفت‌وگوهای بيشتر به تهران سفر خواهد كرد.
انتظار مي‌رود مذاكرات قطعی به هنگام سفر سرگی كرينكو، رييس سازمان انرژی اتمی روسيه به تهران انجام بگيرد.
دفتر ايگور ايوانف، دبير شورای امنيت ملی روسيه روز گذشته پس از پايان نشست پشت‌ درهای بسته‌ی هيات‌های ايرانی و روسيه در كاخ كرملين با صدور بيانيه‌ای اعلام كرد كه مذاكره‌كنندگان دو طرف توافق كردند كه گفت‌وگو را درباره‌ی پيشنهاد كرملين ادامه دهند.
در همين حال مايکل امرسون، كارشناس از مرکز تحقيقات سياسی اروپا در گفت‌وگو با خبرگزاری نووستی ابراز عقيده كرد که ايران از مذاکرات روز دوشنبه در مسکو درباره‌ی مساله‌ی تاسيس موسسه‌ی مشترک غني‌سازی اورانيوم در خاک روسيه برای اجرای اهداف تاکتيکي‌اش استفاده مي‌کند.
 
چين تعليق تمامی فعاليت‌های مربوط به غنی سازی در ايران را خواستار شد
در همين حال خبرگزاری رويتر گزارش داد: وزارت امور خارجه‌ی چين از ايران خواست غنی سازی اورانيوم را به حالت تعليق در ‌آورد.
ليو جياشائو، سخنگوی وزارت امور خارجه چين روز سه‌شنبه در كنفرانس خبری هفتگي‌اش گفت: از مذاكرات هسته‌يی ايران و روسيه حمايت مي‌كنيم و اميدواريم اين مذاكرات بتواند نتايج مثبتی را حاصل كند.
وی افزود: با توجه به تحولات جاري، چين اميدوار است كه ايران تعليق تمامی فعاليت‌های مربوط به غنی سازی اورانيوم را احيا كند و شرايطی را برای حل مناسب مساله هسته‌يی ايران از طريق مذاكرات مسالمت آميز ايجاد كند.
ايران و روسيه روز گذشته مذاكره درباره‌ی طرح پيشنهادی روسيه برای غنی سازی اورانيوم ايران را در مسكو آغاز كردند، اين مذاكرات امروز نيز ادامه دارد.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:9  توسط احمد  | 

راز مشروط شدن با رتبه دو رقمی کنکور!
بازپرس شعبه هفتم دادسراي كاركنان دولت گفت: با صدور قرار مجرميت براي 27 نفر از دست اندركاران، آزمون دانشگاهها به اتهام فروش سوالات كنكور و اخلال در نظام اداري آموزشي به زودي شعبه 1008 دادگاه عمومي -جزايي تهران به اتهام اين متهمان رسيدگي مي كند.
قاضي‌ خيرآبادي در گفت و گو با فارس افزود: اتهام اين افراد اخلال در نظام اداري- آموزشي دستگاههاي متولي برگزاري آزمون، خريد و فروش و افشاي سوالات كنكور به افراد، تحصيل مال نامشروع از محل فروش سوالات و فرستادن افراد غير به جاي داوطلبان به حوزه‌ امتحاني است.
وي افزود: قرار پرونده اين متهمان براي رسيدگي قضايي به شعبه 1008 دادگاه عمومي تهران ارجاع شده است.
با شكايت سازمان سنجش آموزش كشور، حراست دانشگاه آزاد اسلامي، دانشگاه پيام نور و وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، تعدادي از دبيران و متخلفان كه كليد سوالات آزمون را در جلسه امتحان به برخي افراد رسانده بودند و افرادي كه سوالات را از مخزن خارج كرده بودند، دستگير شدند.
تعداد 45 نفر از اين سوالات استفاده كرده‌اند كه اكثر آنها به ‌رغم كسب رتبه‌هاي 2 و 3 رقمي، در ترم اول دانشگاه مشروط شده‌اند بنابراين جرمشان محرز است و از طريق دانشگاه مربوطه از ادامه تحصيل آنها جلوگيري شده است.
روزنامه اسرائيلی:مصر از ايران خطرناکتر است
برخي محافل صهيونيست برنامه‌اي را عليه مصر راه انداخته و اين كشور را بيش از ايران و سوريه، خطر واقعي آينده اين رژيم معرفي مي‌كنند.
به نوشته روزنامه صهيونيستي "يديعوت آحرونوت" برخي محافل امنيتي اسرائيل اعلام كردند با وجود هشدارهاي بسيار مسوولان اسراييلي درباره خطر سوريه و ايران، مصر خطري واقعي براي آينده تل‌آويو است.
اين منابع همچنين اعلام كردند، با اينكه مصر نقشي بسيار در توافقات غيرمكتوب ميان اسراييل و گروههاي فلسطيني داشته و براي برقراري آرامش نسبي در سرزمينهاي اشغالي ميانجيگري كرد و با وجود اينكه بيش از 25 سال از توافقنامه صلح اسراييل و مصر مي‌گذرد، قاهره در آينده خطري واقعي براي تل‌آويو خواهد بود.
اين محافل معتقدند، مصريها مسلح‌ مي‌شوند و در حال قوت‌گيري هستند و ارتشي بزرگ و نوين بنيان مي‌نهند و در اسراييل عده‌اي به اين عقيده رسيده‌اند كه براي تل‌آويو هيچ دشمني مسلح‌تر از مصري‌ها نيست.
بنابر اعلام اين محافل، هر چند صحراي سينا، اسراييل را از مصر جدا كرده و در جنگهاي امروزي صحرا ميدان مبارزه هر نيرويي كه بخواهد عليه اسراييل اقدام كند، خواهد بود و درست است كه مصري‌ها هواپيماهاي قديمي آمريكا را مي‌خرند، اما اسراييل اين هواپيماها را تعمير كرده و از آنها چيز ديگري مي‌سازد.
اين محافل در استنادهاي خود آورده‌اند، با اينكه دولت مصر طي 24 سال گذشته توافقات خود را با اسراييل حتي پس از حمله نيروهاي اسراييلي به جنوب لبنان و قلع و قمع فلسطينيان نقض نكرده، اما سياستهاي كشورهاي عربي تنها با شليك يك گلوله تغيير مي‌كند
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:42  توسط احمد  | 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
راهنماي همه‌آنچه بايد يك ايراني از بيماري ايدز بداند دراينترنت منتشر شد
تهران،خبرگزاري جمهوري اسلامي
۸۴/۰۹/۲۸
داخلي. علمي. جامعه اطلاعاتي.
كتاب الكترونيكي "راهنماي كامل بيماري ايدز" شامل تمام راهنمايي ها ،نكات دانستني و ضروري، و صدها مطلب ديگر درباره اين بيماري، و علائم ، مراحل ، و راههاي پيشگيري از آن، و هم چنين مراكزي كه مي‌توانيد جهت آزمايش ايدز به آن مراكز در سراسر ايران مراجعه كنيد، از سوي فردي بنام "آرمان كيواني" به زبان فارسي، گردآوري و بر روي اينترنت قرار گرفت.
كتاب رايگان ايدز را در فرمت پيدي اف مي‌توانيد دانلود كنيد و به دوستان خود نيز توصيه
كنيد.
. http://Samipic.com/a۲xax/00۱/aids-booklet-pdf.zip
واژه ايدز برگرفته از عبارت "ويروس تضعيف‌كننده قواي دفاعي بدن انسان
"human immunodeficiency virus)است.
اين ويروس سلولهاي اصلي "سي دي + ۴تي" راآلوده كرده كه قسمتي از سيستم دفاعي بدن بشمار مي‌روند.
زماني كه ويروس اچ آي وي وارد بدن شد سلولهاي "تي" توان خود را براي مقابله با بيماريهاي باكتري زا، ويروسي و ساير ميكرب‌ها از دست مي‌دهد.
البته عفوني شدن بدن به ويروس اچ آي وي به معناي ابتلا به بيماري ايدز نيست بلكه گاه ۱۰سال طول مي‌كشد تا فرد حامل ويروس به بيماري مبتلا شود.
ويروس اچ آي وي به سلول‌هايي از بدن صدمه مي‌رساند كه وظيفه دفاع از بدن در برابر بيماري‌هاي گوناگون را ، بر عهده دارند.
به اين ترتيب، بدن انسان ديگر نمي‌تواند بطور موثر در مقابل باكتري‌ها، ويروس‌ها يا قارچ‌هاي بيماري زا، به مقابله و مقاومت بپردازد.
به همين دليل، با نفوذ ويروس بيماري ايدز ، بدن انسان در برابر اين بيماري ها، ضعيف تر مي‌شود.
اين درحاليست كه بدن يك انسان سالم ، در حالت عادي ، قادر است با همين بيماري‌ها و برخي از انواع ويژه بيماري سرطان ، به آساني مقابله كند.
از نشانه‌هاي بروز اين بيماري ، ابتلاي پياپي به بيماريهاي باكتريايي ، قارچي و ويروسي است كه در افراد سالم بندرت رخ مي‌دهد.
بايد بدانيم زنان و دختران به دلايل جسمي، رواني و اجتماعي احتمال ابتلاي بيشتري به ايدز دارند و توانمندسازي آنان مي‌تواند در مهار همه‌گيري ايدز و ديگر معضلات فرهنگي و اجتماعي موثر باشد.
اما با وجود حساسيت زيست شناختي بيشتر زنان به سرايت ويروس ايدز، در بيشتر جوامع، تبعيض‌هاي قانوني، اجتماعي و انتقادي است كه به طور فزاينده- اي باعث آسيب پذيري آن‌ها به ايدز مي‌شود.
بايد بدانيم دستگاه ايمني زنان ممكن است به نحوي متفاوت به ويروس ايدز HIVپاسخ دهد، زنان مثبت از لحاظ HIVميزان بيشتري از سرطان گردن رحم نسبت به زنان غيرآلوده دارند و همچنين هنگام درمان ضدويروس زنان ممكن است اثرات جانبي بيشتري را تجربه كنند.
شايعترين طريق آلوده شدن زنان به اين ويروس، مقاربت يا رابطه جنسي با يك فرد آلوده به ويروس اچ‌اي وي است.
راه‌هاي ديگر انتقال اين بيماري شامل تزريق خون يا پلاسماي حاوي اين ويروس و استفاده از سوزن يا سرنگ‌هاي آلوده به آن است.
هر چند تلاش جهاني بر مبارزه با اين بيماري است اما بايد منتظر تلفات بيشتري بر اثر ابتلا به اين بيماري باشيم. سازمان جهاني بهداشت در همين رابطه اعلام كرده‌است روند تلفات ايدز تا پايان اين دهه ادامه خواهد داشت، مگر آنكه دولتها سرمايه گذاريهاي زيادي در زمينه پيشگيري و درمان اين بيماري اختصاص دهند.
در همين حال برنامه ايدز سازمان ملل، متعهد شده است كه تا سال ۲۰۰۵ براي سه ميليون بيمار مبتلا به ايدز در كشورهاي در حال توسعه درمانهاي ضد ويروسي فراهم كند.
بايد بدانيم انتقال ايدز از طريق جنسي يك خطر بالقوه است و اين بيماري ممكن است از طريق شركاي جنسي افراد آلوده گسترش يابد.
در ايران نيز هرچند گزارش‌ها حكايت از آن دارد كه ۷۵درصد جمعيت مبتلا به ايدز در كشور معتادان تزريقي هستند، اما بايد بدانيم روند حركت انتقال اين بيماري در حال حاضر از ميان معتادان، به انجام‌دهندگان رفتارهاي پرخطر جنسي سمت و سو گرفته است، كه در اين ميان زنان تا حدود زيادي قربانيان بدون دخالت در ابتلا به اين بيماري هستند.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:40  توسط احمد  | 

رده بندی کشورهای خاورميانه بر اساس ميزان آزادی
 
زن مصری انگشت جوهری خود را که نشان شرکت در انتخابات است بلند می کند
رای دهندگان در خاور ميانه بيش از پيش از اصلاحات آزادی ؕلبانه حمايت کرده اند
بر اساس يافته های يک مرکز برجسته تحقيقاتی و مشورتی، روند حرکت به سوی دموکراسی در سراسر خاورميانه در سؕوح و ابعاد مختلفی جريان دارد.
واحد اؕلاعاتی نشريه اکونوميست، سؕح آزادی سياسی و مدنی در بيست کشور اين منؕقه را بر اساس پانزده شاخص رده ‌بندی کرده است.
در اين فهرست، موسوم به "نمايه آزادی سياسی" کشورهای اسرائيل، لبنان، مراکش، عراق و تشکيلات فلسؕينی به عنوان دموکراتيک ترين بخشهای اين منؕقه ذکر شده ‌اند.
ايران جزو پنج کشور انتهايی فهرست قرار دارد. ليبی، پايين تر از سوريه و عربستان سعودی، در قعر فهرست جای گرفته است.
مقاومت در برابر اصلاحات
نمايه آزادی سياسی
اسرائيل: 20/8
لبنان: 55/6
مراکش: 20/5
عراق: 05/5
فلسؕين: 05/5
کويت: 90/4
تونس: 60/4
اردن: 45/4
قؕر: 45/4
مصر: 30/4
سودان: 30/4
يمن: 30/4
الجزاير: 15/4
عمان: 4
بحرين: 85/3
ايران: 85/3
امارات متحده عربی: 70/3
عربستان سعودی: 80/2
سوريه: 80/2
ليبی: 05/2
منبع: ای آی يو
واحد اؕلاعات نشريه اکونوميست به هر کشور امتيازی بر مبنای ده می دهد که امتياز يک به کمترين سؕح آزادی سياسی و امتياز 10 به بالاترين سؕح تعلق می گيرد.
تحليلگران اين مرکز در برخی از کشورهای خاورميانه نشانه های اندکی از حرکت به سوی دموکراسی يافته اند.
ليبی که قعرنشين فهرست است شهرتی ديرينه به عنوان يکی از بدترين کشورهای ناقض حقوق بشر در جهان دارد.
دولت سرهنگ معمر قذافی همچنين سالهاست که آزادی بيان و فعاليتهای سياسی مستقل را در اين کشور محدود می کند.
عربستان نخستين تمرين دموکراسی خود را در فوريه سال 2005 با برگزاری انتخابات شوراهای شهری انجام داد، اما حکومت اين کشور همچنان سلؕنتی مؕلقه است که در برابر فشار برای اصلاحات مقاومت می کند.
در همين حال، سوريه به خاؕر حکومت خودکامه‌اش شهرت دارد، هرچند در زمان رياست جمهوری بشار اسد، مردم تا حدودی از آزادی برخوردار شده ‌اند.
پيشرفت
هرچند کشورهايی که در قعر فهرست جای گرفته‌اند چندان خلاف انتظار نيستند اما پنج کشوری که در صدر هستند، ممکن است برخی را شگفت زده کنند.
شاخص های آزادی
انتخاب رئيس کشور
انتخاب پارلمان
منصفانه بودن قوانين انتخابات
حق سازماندهی احزاب سياسی
قدرت نمايندگان منتخب
حضور مخالفان
شفافيت
مشارکت اقليتها
ميزان فساد
آزادی اجتماعات
استقلال قوه قضائيه
آزادی مؕبوعات
آزادی مذهبی
حاکميت قانون
حق مالکيت
منبع: ای آی يو
سه سرزمين که از خشونت‌زده ترين بخشهای خاورميانه هستند، در صدر فهرست قرار دارند: لبنان، قلمروهای فلسؕينی و عراق.
راجر هاردی، تحليلگر مسائل خاورميانه در بی بی سی می گويد بدون شک حال و هوای تازه ‌ای در اين منؕقه جريان يافته اما پيشرفت کشورها يکسان و همگون نبوده است.
لبنان به معنايی کاملا خاص، آزاد است؛ اين کشور ديگر تحت اشغال نظامی نيست.
به گفته تحليلگر بی بی سی، بسياری از فلسؕينی ها از اين آزادی بی بهره هستند و هنوز فقؕ انتخابات شوراهای محلی را برگزار کرده ‌اند و برای انتخابات پارلمانی در ماه ژانويه سال آينده آماده می ‌شوند.
تحليلگر بی بی سی در مورد عراق می گويد که امتياز بالای اين کشور با توجه به سؕح خشونتهايی که در آنجا رخ می دهد، اندکی شگفت انگيز است.
عراقی‌ها ديگر تحت يک حکومت ديکتاتوری قرار ندارند و حالا از نشريات و احزاب سياسی فراوانی برخوردارند که می توانند ميان آنها دست به انتخاب بزنند. اما آزادی حرکت آنها با بمبگذاری‌ها و آدم ‌ربايی‌ ها مقيد می ‌شود، و اين، محدوديت کمی نيست.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:19  توسط احمد  | 

 
سلام ، امیدوارم هر جای این کره خاکی هستید در زمستان سرد با دلی بهاری زندگی کنید این مقاله را در یک مجله خواندم به نظرم اومد مطالب جالبی برای مجردان و گوشزد خوبی برای متاهلین می تونه باشه . امید است هیچ کس زندگی به سردی زمستان رو نداشته باشه .
بهاری باشید .... عاطفه
 
برای همسرتان جذاب شوید !!
Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
احترام اکتسابی است و هرگز به کسی اهدا نمی شود مگر اینکه خود شخص به دنبالش برود و این احترام مسئله بسیار مهمی در روابط با همسران می باشد . ایجاد احترام در زندگی همسران لازم و ضروری است و سبب پیوند مستحکم تر و عاطفی تر خواهد شد . بعضی از افراد تصور می کنند اگر روابط صمیمی و نزدیک باشد جلوه  احترام باید کمتر شود ، در صورتی که این عقیده کاملا اشتباه است . البته احترام درجه های مختلفی دارد . برای مثال احترام به رییس در محل کار با احترام به همسر خود زمین تا آسمان تفاوت دارد . احترام به همسر همراه با عشق و صمیمیت و مهربانی است. قصد داریم روش های ایجاد احترام میان زن و شوهر را به طور مختصر و طبقه بندی شده بیان کنیم :
Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
در برابر همسرتان مودب باشید .
بی نزاکتی و بیان کلمات توهین آمیز حتی از روی شوخی سبب کاهش درصد احترام میان زن و شوهر می شود . رفتار شایسته توام با محبت و عشق نمایانگر خلوص و خلوص نمایانگر وقار است .
یک انسان با وقار دارای خصیصه هایی در خور احترام است . به یاد داشته باشید جملات تحقیر کننده به همسرتان سبب کاهش علاقه خواهد شد . به ویژه سعی کنید در میان یک جمع که با همسرتان حضور دارید از جملات احترام آمیز استفاده کنید و ارزش و منزلت همسرتان را بالا ببرید . با این عمل رابطه صمیمانه تری میان شما و همسرتان بر قرار خواهد شد .
 Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
به همسرتان دروغ نگویید .
دروغ گفتن برای تحت تاثیر قرار دادن و یا جلب احترام نتیجه معکوس خواهد داشت . هیچ راهی سریع تر از دروغ گویی برای از دست دادن احترام وجود ندارد . به خصوص زمانی که آن دروغ گویی با مکر و حیله همراه باشد . صداقت بهترین راه برای ایجاد پل ارتباطی میان شما و همسرتان است . سعی کنید دروغگویی را از خانه خود به دور بیندازید . شاید در وهله اول دروغ شما حقیقی جلوه کند اما مطمئن باشید ماه زیر ابر نمی ماند و سرانجام افشا خواهد شد . با هر دروغی که می گویید قدر و ارزش شما کاسته می شود و نظر همسرتان نسبت به شما بر می گردد و بدبینی که آفت زندگی گریبان گیریتان خواهد شد .
 Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
اشتباه همسرتان را به رخش نکشید .
انسان جائز الخطا است و هر فردی در زندگی اش مطمئنا خطاهایی دارد . شما به عنوان شریک زندگی همسرتان نباید اشتباهاتش را به رخ خود او بکشید و سرزنش کنید . البته تذکر و راهنمایی بخشی جداگانه دارد . تذکر دادن با بیانی ملایم و مملو از عشق تاثیر بیشتری خواهد داشت . اگر می خواهید خطای همسرتان را بر طرف کنید در محیطی خصوصی و بدور از دیگران به راهنمایی وی بپردازید تا به شخصیت او خدشه ای وارد نشود حتی در برابر فرزندتان نیز اشتباهات همسر خود را گوشزد نکنید . نصیحت و راهنمایی شما در صورتی تاثیر پذیر است که با بیانی محترمانه و بدور از زخم زبان و توهین باشد .
 Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
در برابر عصبانیت همسرتان سکوت کنید .
شاید برای همسرتان اتفاق ناخوشایندی در محل کار یا خیابان افتاده باشد . او نیز به هنگام ورود به خانه حالت عصبی و پرخاشگر دارد . شما در برابر این حالت واکنش نشان ندهید و سکوت اختیار کنید . در این زمان چیزی را که لازم است بگویید و حرفی به زبان نیاورید که سبب عصبانیت بیشتر وی می شود ، در واقع مطالبی را تا زمانی که مجبور نشده اید . بیان نکنید چرا که با صبوری می توان طرف نقابل را آرام کرد . اگر در هنگام عصبانیت با همسرتان به جر و بحث بپردازید ، نه تنها حرمت ها میان شما و او شکسته می شود بلکه مدت عصبانیت وی نیز ادامه پیدا خواهد کرد . البته باید متذکر شد که هر فردی برای ورود به خانه باید یک سری مسائل را رعایت کند . برای مثال بدخلقی ها و عصبانیت را پشت در بگذارید و با رویی گشاده وارد خانه شوید ، زیرا اعضای خانواده انتظار دارند وی را با شادی و نشاط مشاهده کنید .
 Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
بهداشت شخصی را رعایت کنید .
یک زوج  در هر سنی که باشند باید از لحاظ لباس و بهداشت در برابر یکدیگر سبب جلب توجه یکدیگر شوند . به گفته روان شناسان دانشگاه برکلی داشتن بهداشت شخصی و پوشیدن لباس مناسب و نمیز و آراستن در برابر همسر نه تنها تاثیر مثبتی بر روحیه خود فرد می گذارد بلکه سبب تحکیم روابط میان آن دو می شود . همچنین فرد مقابل با مشاهده ظاهر آراسته شده همسرش احساس می کند که به او احترام گذاشته و ارزش قائل شده است . پس سعی کنید همیشه مرتب و آراسته باشید . با این روش توجه همسرتان را به خود جلب کرده و او را محترم بشمارید .
 Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
برای همسرتان هدیه تهیه کنید .
به مناسبت های مختلف مانند سالگرد ازدواج و یا تولد هدیه تهیه کنید ، هر چند این هدیه یک گل قرمز باشد . از این که او را فراموش نکرده اید و برایش ارزش قائل شده و احترام گذاشته اید ، او را خواشحال کنید . اگر فراموشکار هستید و مشغله کاری اجازه نمی دهید تا روز تولد و یا روز سالگرد ازدواج تان را به خاطر بسپارید ، در دفتر یادداشت روزانه و یا تقویم جیبی خود چنین روزیهای مهم و با ارزشی را علامت بزنید و یا تهیه هدیه همسرتان را غافلگیر کنید . چرا که برای بسیار مهم است .
 Click Here
 For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:15  توسط احمد  | 

6 نیاز عاطفی یک زوج جوان
YYYYYYYYYYYYYYYYYYYYY
 Click Here For Get More E-mail @ Va_ama_Eshgh Group
 
نیاز های عاطفی یک زن :
 1 . زن نیاز به آن دارد که ببیند شوهرش به او اهمیت می دهد .
2 . زن مایل است مشاهده کند که شوهرش او را درک می کند .
3 . زن می خواهد مورد احترام مرد خود قرار گیرد .
4 . زن نیازمند آن است که مرد برایش ارزش قائل شود .
5 . زن مایل است که شوهرش خود را وقف او کند .
6 . زن نیاز به آن دارد که مکررا اطمینان باید شوهرش او را عاشقانه دوست دارد .
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:12  توسط احمد  | 

 

 
تلويزيون، فراگيرترين و تأثيرگذارترين رسانه در دنياست و ضريب اين تأثيرگذاري در ايران اگر بيشتر از ميانگين جهاني نباشد، قطعا كمتر نيست. گذشته از اين، صداوسيما در ايران دولتي است و بودجه آن از جيب دولت و ملت پرداخت مي شود و همين مسئله، نحوه مديريت اين رسانه را اهميت فوق‌العاده‌اي مي‌بخشد.

از ديگر سو، بحث دين و ماورا در جامعه ديني و مذهبي ايران، از اهميتي حياتي برخوردار است و كمترين سهل‌انگاري و بي‌دقتي در مهندسي افكار عمومي درخصوص مسائل ديني، مي‌تواند عواقب نامطلوب و حتي وخيمي داشته باشد.

با اين مقدمه، مي‌توان گفت ساخت برنامه‌هاي ديني در رسانه ملي از مهم‌ترين و حساس‌ترين فعاليت‌ها، نه تنها در اين سازمان بلكه در حد ملي به شمار مي‌روند. برنامه «سينما و ماورا» كه چندي است از شبكه چهارم سيما پخش مي‌شود نيز از مقوله چنان برنامه‌هايي است.

آن‌چنان كه از ظواهر امر برمي‌آيد، مديريت شبكه 4 تصميم گرفته است با ساخت برنامه «سينما و ماورا» باورهاي ديني را از طريق پرداختن به هنر پرطرفدار هفتم تقويت كند. اما متأسفانه دست‌كم در مورد اين برنامه بايد گفت اين اهداف نه تنها تأمين نمي‌شود، بلكه وجود برخي بدفهمي‌ها در كنار عدم درك شرايط جامعه از سوي دست‌اندركاران برنامه «سينما و ماورا» گاه باعث نقض غرض نيز شده است!

بيشتر فيلم‌هاي پخش‌شده در اين برنامه يا مثل «كنستانتن» بيش از آن‌كه بيانگر مفهومي متضاد و خاص باشند، هاليوودي و عامه‌پسند بوده و يا مانند «دهكده» محتوايي ضدديني داشتند.

نقد و تفسيرهايي نيز كه پيش و پس از فيلم‌ها پخش مي‌شود، نمايانگر آن است كه علاوه بر ضعف‌هاي تكنيكي در نوشتارها ـ‌ كه معمولا پر از نازيبايي‌هاي نوشتاري و گاه شبيه متون اداري‌اند تا متني براي يك برنامه هنري ـ انتخاب‌كنندگان و منتقدان اين برنامه، فهم و تحليل درستي از پيام‌هاي پيدا و پنهان اين فيلم‌ها ندارند.

مضاف بر اين، درك شرايط عمومي جامعه و سنت‌هاي ديني و مذهبي رايج نيز از ديگر مؤلفه‌هايي است كه به نظر مي‌رسد، سازندگان «سينما و ماورا» بهره كمي از آن برده‌اند.

«آهنگ برنادت» فيلمي است خوش‌ساخت با بازي‌هايي درخشان كه به روايت زندگي دختري به نام «برنادت سوبيرو» فرانسوي مي‌پردازد.

برنادت، در سن چهارده سالگي مدعي ديدن بانويي شبيه حضرت مريم شد و در داستان‌هاي مربوط به اين قديسه آمده است كه هجده بار اين رويت تكرار شده است. همچنين وي به راهنمايي آن بانو، چشمه‌اي يافت كه شفابخش بود و... .
هر كس كه اندكي اخبار غيررسمي را دنبال كرده باشد، مي‌داند كه اكنون در دوره‌اي به سر مي‌بريم كه متأسفانه دكان‌هاي ارتباط با ماورا و ديدن ائمه و داشتن نيروهاي ماورائي، رواجي تازه يافته است. هفته‌ و ماهي نيست كه كسي در گوشه‌اي از مملكت، با دعاي ديدن خواب، رويت معصوم، ارتباط با امام و... به طور مقطعي يا حتي مداوم در كار سوءاستفاده از باورهاي ديني و مذهبي خلق ساده‌دل نباشد. آن‌وقت در چنين شرايطي، فيلمي با ساختار تكنيكي قوي و تأثيرگذار پخش مي‌شود و در آن ادعاي دختري كه مدعي ارتباط با حضرت مريم(س) (يا به تعبير خودش، بانو) است، با جانبدارانه‌ترين لحن به نمايش درمي‌آيد. «برنادت روي تخته سنگي را مي‌نگرد و تماشاچي نيز هم‌زمان با او بانويي قدسي را مي‌بيند، اما هيچ‌كدام از ديگر شخصيت‌ها در فيلم «بانو» را نمي‌بينند... سرانجام «معجزات» رو مي‌شوند و همگان مي‌فهمند كه برنادت، قديسه‌اي بوده است كه خداوند به وي نظر لطف داشته و... . حتي مقام قضائي شهر كه گويا تنها كسي است كه تا پايان ماجرا، داستان برنادت را باور نمي‌كند، در انتهاي فيلم اعتراف مي‌كند كه آدمي بدبخت و جهنمي است».

سواي از صحت و سقم ادعاهاي برنادت سوبيرو و طرفداران وي، جالب اينجاست كه در پخش اين فيلم، نه تنها شرايط كنوني جامعه مذهبي ايران و تأثيري كه اينگونه فيلم‌ها مي‌تواند بر رواج و رونق بازارهاي خرافه‌پراكني موجود داشته باشد، ناديده انگاشته شده؛ بلكه در تحليل ابتدايي فيلم، گريزي هم به امام زمان(عج) زده مي‌شود (و البته با تصاوير اسب سفيد و يال‌هاي پريشان!) و هرچند قرار است به بينندگان و شنوندگان تحليل فيلم، يادآوري شود كه به چنين ادعاهايي در مورد امام زمان اعتنا نكنيد، اما آنچه عملا به دست مي‌آيد، تقريب ذهن بينندگان از ماجراي برنادت، به ماجراهاي دست‌ساز داخلي(!) است. مگر جز اين است كه دختركي فقير و ساده توانسته است بارها و بارها حضرت مريم را ببيند؟ مگر نه اين‌كه به راحتي مي‌توان زيارتگاه ساخت و كسب و كار شهري را تأمين كرد؟! پس چرا مدعيان وطني دروغگو باشند؟ اصلا چرا خودمان امامزاده و زيارتگاه و محل رويت امام و قدمگاه نسازيم؟!

و نكته كوچك پاياني اين‌كه، آيا براي بزرگداشت ميلاد حضرت مسيح(ع) و تبريك به هموطنان مسيحي ما، فيلمي بهتر و جذاب‌تر از فيلم تكراري «آهنگ برنادت»، وجود نداشت؟

راستي گردانندگان «سينما و ماورا» آيا مي‌دانستند كه بيشتر هموطنان مسيحي ما «ارتدوكس» هستند، اما اين فيلم شديدا «كاتوليكي» است؟ مذهبي كه «پاپ» آن مي‌تواند فرمان قديس بودن يك شخص را صادر كند!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:5  توسط احمد  | 






 
This the song I play for you
My heart is sharing too
Every note you hear a beat
This melody for you

In my heart the music plays
It always is so bound
I hear the music in my sleep
The notes of love are found

Close my eyes and there you are
Like stars that glow at night
Each twinkle gentle melody
I've captured with delight

Music now is in the air
With composition shared
Every beat within my soul
With love for you prepared

Melody on angel's wings
That glide with so much grace
Filling world with spectacle
Of softness you embrace

When I play this special song
Know that you are near
Deep within my very soul
Your love is what I hear.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:5  توسط احمد  | 

به دليل مخالفت با تخليه مركز بازپروری زنان آسيب‌ديده اجتماعی
مربی مرکز زنان را به درخت بستند و کتک زدند!
• مركز بازپروری دختران و زنان آسيب‌ديده اجتماعی «اميدوار» روز پنجشنبه توسط مأموران اجرای احكام دادگاه انقلاب و بنياد مستضعفان تخليه و زنان و دختران ساکن آن در خيابان ها رها شدند. مربی زن مركز «اميدوار» در پی ممانعت از ورود مامورين و بيرون كردن دختران و زنان آسيب‌ديده، با زنجير به درخت بسته شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت
 
 
جمعه ٢٨ بهمن ١٣٨۴ – ١۷ فوريه ٢٠٠۶
 
مركز بازپروری دختران و زنان آسيب‌ديده اجتماعی «اميدوار» روز گذشته توسط مأموران اجرای احكام دادگاه انقلاب و بنياد مستضعفان برخلاف دستور معاون اول رييس‌جمهوری مبنی بر توقف حكم و حل توافقی مالكيت اين مركز و به ادعای مسؤولان سازمان بهزيستی پس از برخورد نامناسب با مددجويان، تخليه شد.
به گزارش خبرنگار «اجتماعي» ايسنا، در سال 63 به دستور نخست وزير وقت، 8 قطعه زمين دارای ساختمان برای نگهداری افراد بي‌سرپرست و آسيب‌ديده اجتماعی سازمان بهزيستی واگذار شد.
سال‌ها بعد بنياد مستضعفان انقلاب اسلامی به استناد مصادره‌ای بودن برخی زمين‌ها و اين كه اموال مصادره‌ای متعلق به بنياد است، به دادگاه انقلاب اسلامی شكايت و سازمان بهزيستی نيز در مقابل اين اقدام، شكايت خود را به دادگاه عمومی ارائه مي‌كند.
سرانجام سال گذشته بر اساس رای دادگاه انقلاب اسلامی حكم تخليه مركز نگهداری كودكان بي‌سرپرست «عمار» صادر و اين مركز به بنياد مستضعفان تحويل مي‌شود.
در سال جاری نيز حكم تخليه برای مركز بازپروری دختران و زنان آسيب‌ديده «اميدوار» توسط بنياد اخذ و چند مرتبه اين مركز تهديد به تخليه مي‌شود كه با ارائه مستندات واگذاری مراكز به بهزيستی و پيگيری حقوقی و مقاومت مددجويان تخليه انجام نشد.
در نهايت روز پنجشنبه با حضور مأموران اجرای احكام دادگاه انقلاب و تخليه مركز بازپروری دختران و زنان آسيب‌ديده «اميدوار»، حدود 25 دختر آسيب‌ديده تحت درمان و توانبخشی بي‌سرپناه، بار ديگر سرپناه خود را از دست دادند.
به گزارش ايسنا بر اساس اظهارات مديركل بهزيستی استان تهران، مديران بهزيستی اين استان در اعتراض به برخورد غير تخصصی برای تخليه مركز نگهداری زنان آسيب‌ديده «اميدوار» طی نامه‌ای به رييس سازمان بهزيستی استعفای خود را اعلام كردند.
همچنين بر اساس اظهارات نفريه، مربی زن مركز «اميدوار» در پی ممانعت از ورود مامورين و بيرون كردن دختران و زنان آسيب‌ديده، با زنجير به درخت بسته شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفت كه پس از آن وی توسط بهزيستی برای انجام شكايت به پزشك قانونی منتقل شد.
دكتر نفريه، مديركل بهزيستی استان تهران كه در ساعات اوليه پس از وقوع اين حادثه در محل حاضر شده بود با اعتراض نسبت به اين اقدام بنياد مستضعفان در ادامه‌ی سخنانش به خبرنگار ايسنا گفت: در حالی كه معاون اول رييس‌جمهوری طی نامه‌ای خطاب به رياست بنياد مستضعفان دستور توقف اجرای تخليه و تشكيل جلسه برای توافق ميان دو دستگاه بر سر مركز «اميدوار» را صادر كرده بود، متاسفانه نمايندگان بنياد به همراه ماموران اجرای احكام دادگاه انقلاب در آخرين روز هفته و پايان وقت اداری نسبت به تخليه مركز اقدام كردند كه بهزيستی از پيگيری ماجرا ناتوان باشد.
وی تصريح كرد: با پيگيری مسؤولان بهزيستی در نهايت به دستور دادستان عمومی و انقلاب تهران، محدث، معاون دادستان به همراه مافي، فرماندار شميرانات و رييس كلانتری محل با حضور در ساختمان مركز «اميدوار»، نمايندگان بنياد را به منظور پلمپ ساختمان تا تعيين تكليف نهايی از داخل آن تخليه كردند.
نفريه افزود: تا ساعت‌ها از محل انتقال دختران و زنان آسيب‌ديده مركز «اميدوار» توسط مأموران اطلاع نداشتيم كه سرانجام تعدادی از آنها به محل بازگشتند و بر اساس اظهارت اين دختران، آنها در يكی از كوچه‌های اطراف مركز رها شده بودند.
وی تاكيد كرد: اين دختران حاضر به انتقال به مركز ديگری نبودند. چرا كه برخی از آنها سال‌های بسيار طولانی در اين مركز ساكن بودند و اينجا را به عنوان «خانه خود» مي‌دانند. از سوی ديگر ساير مراكز نيز جای كافی برای اقامت آنها ندارد. اين در حاليست كه برخی از دختران و زنان آسيب ديده اين مركز نيز تا نيمه‌های شب به مركز بازنگشتند.
مديركل بهزيستی استان تهران در اين خصوص به خبرنگار ايسنا مي‌گويد: مركز «اميدوار» جزء مراكز سطح سه بهزيستی محسوب مي‌شود كه زنان دارای آسيب‌های شديد در آنجا نگهداری مي‌شوند و حتی برخی از آنها مبتلاء به بعضی بيماري‌ها هستند.
مديركل بهزيستی استان تهران مي‌پرسد: چه كسی پاسخگويی سرگردان شدن اين زنان در سطح خيابان و تبعات آن برای سايرين است؟
دخترانی كه به محل بازگشته بودند به طور موقت به مركز «هاجر» منتقل شدند.
بر اساس اظهارات مديركل بهزيستی استان تهران، بنياد مستضعفان انقلاب اسلامی علاوه بر مركز «اميدوار» ابلاغيه‌ای از دادگاه مبنی بر تخليه مركز «هاني» در آصف اخذ كرده است.
به گفته دكتر نفريه، سالانه به طور متوسط 2 هزار دختر فراری و آسيب‌ديده از سوی نيروی انتظامی و يا به صورت خود معرف به بهزيستی ارجاع مي‌شود كه بهزيستی پس از بررسی وضعيت‌ آنها در مراكز مداخله در بحران زمينه بازگشت آنها را به خانواده فراهم مي‌كند. ولی در پاره‌ای از موارد، نه خانواده و نه فرد تمايلی به بازگشت ندارند كه بر اساس سطح آسيب ديدگی به خانه‌های سلامت، مراكز بازتوانی و در نهايت افراد دارای آسيب‌های شديد به مركز بازپروری ارجاع مي‌شوند.
وی با اشاره به طرح «جمع آوری آسيب‌ديدگان» توسط نيروی انتظامی از سطح شهر، گفت: نيروی انتظامی تنها قادر به جمع‌آوری اين زنان است و قطعا برای نگهداري، مجددا به بهزيستی ارجاع مي‌شوند. اين در حاليست كه بهزيستی در شرايط كنونی نيز امكانات محدودی برای پذيرش و نگهداری افراد آسيب‌ديده اجتماعی دارد و جالب آن كه همين مراكز نيز از بهزيستی پس گرفته مي‌شود.
تلاش خبرنگار ايسنا برای تمای با مسولان بنياد مستضعفان به جايی نرسيد و رحيمی مسؤول ارتباط با رسانه‌های اين بنياد نيز پاسخ را به هفته‌ی آينده در ايام غير تعطيل موكول كرد.
به نظر مي‌رسد وزارت رفاه به عنوان مدافع حقوق آسيب‌ديدگان اجتماعی بايد نقش پررنگ‌تری در مسايلی از اين دست داشته باشد، چرا كه مطمئنا ساماندهی و ايجاد سرپناه برای آسيب‌ديدگان و افراد بي‌سرپرست كه غالبا به دليل فقر و شرايط نامطلوب اقتصادی و اجتماعی در دامان آسيب‌ها گرفتار آمده‌اند از بر افراشتن برج‌های چندين طبقه كه در نهايت ثروت، ثروتمندان را مي‌افزايد، بايد مهم‌تر باشد.
گفتنی است اين در حاليست كه اين مركز در جنب چند سفارتخانه مستقر است، آيا نبايد از سوی سوء استفاده‌ها و سوء برداشت‌های بيگانگان هراس داشت؟ به راستی چه كسی پاسخگوست و عدالت كجاست؟
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 7:59  توسط احمد  | 

دو   بــــرادر
 
 
دوبرادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند،یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود
 
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود خود را با هم نصف می کردند،یک روز برادر مجرد با خود فکر کرد و گفت:درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم،ولی او خانواده ی بزرگی را اداره می کند.
 
بنابراین شب که شد،یک کیسه پر از گندم رابرداشت ومخفیانه به انبار برد وروی محصول او ریخت. در همین اثنا برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد وگفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم.من سروسامان گرفته ام،ولی او هنوز ازدواج نکرده است و باید آینده اش تامین شود
 
بنابراین شب که شد کیسه ای پر از گندم برداشت ومخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت.سالها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره ی گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است،تا آن که در یک شب تاریک،دو برادردر راه انبار به یکدیگر برخورد کردند،آنها مدتی به هم خیره شدند و سپس بدون اینکه حرفی بزنند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:57  توسط احمد  | 

Remember the five rules to the happy
پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید
 
1.      Free your heart from hatred.
قلبتان را از نفرت پاک کنید
 
2.    Free your mind from worries.
ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید
 
3.    Live simply.
ساده زندگی کنید
 
4.    Give more.
بیشتر بخشش کنید
 
5.    Expect less.
کم تر توقع داشته باشید
 
 
 
No one can go back and make a brand new start. Anyone can start from now and make a brand new ending.
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می تواند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازند
 
God didn't promise days without pain, laughter, without sorrow, sun without rain, but He did promise strength for the day, comfort for the tears, and light for the way.
خدا روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه، وآفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پایداری در آن روزها ، و وعده تسلی پس از اشک و چراغ راه را داده است
 
Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit but you enjoy the smooth road afterwards. Don't stay on the bumps too long. Move on!
مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند. کمی از سرعتتان کم می کنند، اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد. زیاد روی دست اندازها توقف نکنید. به خرکتتان ادامه دهید
 
When you feel down because you didn’t get what you want, just sit tight and be happy, because GOD has thought of something better to give you.
وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید، محکم بنشینید و خوشحال باشید ، زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست
 
When something happens to you, good or bad, consider what it means. There's a purpose to life's events, to teach you how to laugh more or not to cry too hard.
وقتی اتفاقی برایتان می افتد چه خوب و چه بد، به معنایش فکر کنید. در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است، که به شما یاد می دهد  چطور بیشتر بخندید و سخت گریه نکنید
 
You can't make someone love you. All you can do is being someone who can be loved.
شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد. اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند
 
It's better to lose your pride to the one you love, than to lose the one you love because of pride.
.بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید، تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید
 
We spend too much time looking for the right person to love or finding fault with those we already love. When instead we should be spending the time to love.
ما زمان زیادی صرف می کنیم تا کسی را به خاطر دوست داشتن پیدا کنیم یا خطای کسانی را که دوست داریم بگیریم. اما چه خوب می شد اگر این زمان را برای بیشتر محبت کردن صرف می کردیم
 
Never abandon an old friend. You will never find one who can take his place. Friendship is like wine, it gets better as it grows older.
هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید. جانشینی برای او پیدا نخواهید کرد. دوستی مانند شراب است. هر چه کهنه تر، بهتر
 
ترجمه زهره زاهدی
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:51  توسط احمد  | 

اعلاميه جديد اتحاديه اروپا:
وضع حقوق بشر در ايران از بسياری جهات بدتر شده است
اتحاديه اروپا با صدور اعلاميه ای ابراز نگرانی عميق کرده که وضعيت حقوق بشر طی سالهای اخير در ايران نه تنها بهبود چشمگيری پيدا نکرده بلکه از بسياری جهات بدتر هم شده و بار ديگر از دولت ايران خواسته است تا اگر به دنبال پيشبرد روابط خود با اين اتحاديه است حقوق بشر و آزاديهای اساسی را رعايت کند
اتحاديه اروپا طی يک سال گذشته تلاش پی در پی کرده است تا دور پنجم گفتگوهای خود با ايران در مورد وضعيت حقوق بشر را آغاز کند. اين مذاکرات از سه سال پيش آغاز شد. اما دولت جمهوری اسلامی حاضر به ادامه اين گفتگوها نشده است
 
 
سه شنبه ٢۹ آذر ١٣٨۴ – ٢٠ دسامبر ٢٠٠۵
 
اتحاديه اروپا با صدور اعلاميه ای ابراز نگرانی عميق کرده که وضعيت حقوق بشر طی سالهای اخير در ايران نه تنها بهبود چشمگيری پيدا نکرده بلکه از بسياری جهات بدتر هم شده و بار ديگر از دولت ايران خواسته است تا اگر به دنبال پيشبرد روابط خود با اين اتحاديه است حقوق بشر و آزاديهای اساسی را رعايت کند.
اين اعلاميه را علاوه بر اعضای بيست و پنجگانه اتحاديه، دولتهای بلغارستان، روماني، ترکيه، کرواسي، مقدونيه، آلباني، بوسنی و هرزگووين، صربستان و مونته نگرو، ايسلند، ليختن اشتاين، نروژ، اوکراين و مولداوی نيز امضا کرده اند.
در اعلاميه اتحاديه اروپا آمده که اين اتحاديه طی يک سال گذشته تلاش پی در پی کرده است تا دور پنجم گفتگوهای خود با ايران در مورد وضعيت حقوق بشر را آغاز کند. اين مذاکرات از سه سال پيش آغاز شد. اما اتحاديه اروپا می گويد دولت جمهوری اسلامی حاضر به ادامه اين گفتگوها نشده است.
در اين اعلاميه علاوه بر پرداختن به وضعيت حقوق بشر در ايران، اذعان شده که برخی مقامات برای بهبود نظام قضائی ايران تلاش محدودی کرده اند، هرچند در عين حال از آنچه نبود اقدامات مؤثر برای اصلاح قوانين و نهادها و مراجعی که اجازه نقض حقوق بشر را می دهند دانسته نيز ابراز نگرانی شده است.
اين اعلاميه در واقع تأکيد دوباره ای است بر بيانيه ديگری که کميسيون امور خارجی اتحاديه اروپا، هشت روز پيش در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران صادر کرده بود.
در اين اعلاميه، نحوه برگزاری انتخابات اخير رياست جمهوری ايران نيز مورد توجه قرار گرفته و با استناد به اظهارات برخی مقامهای بلندپايه ايرانی آمده که اين انتخابات با توجه به تخلفاتی که به آن نسبت داده می شود و همچنين گزينش نامزدها از طريق شورای نگهبان که بسياری از داوطلبان را از شرکت در انتخابات محروم کرد، انتخاباتی دموکراتيک به شمار نمی رود.
اجرای پی در پی مجازات اعدام، حتی برای جرائمی که اتحاديه اروپا آنها را سبک شمرده، بويژه اجرای اين اعدامها در ملأعام نخستين نکته ای است که اين اتحاديه به عنوان مصداق نامناسبت بودن وضعيت حقوق بشر در ايران برشمرده و همچنين اعلام کرده که طی سال جاری ميلادی تعداد افرادی که به جرم آزار جنسی کودکان در ايران اعدام شده اند بيش از همه سالهای اخير بوده است.
اعمال محدوديت شديد برای آزادی بيان و سانسور گسترده مطبوعات و سايتهای اينترنتي، گزارشهای حاکی از شکنجه، ارعاب و سرکوب و نحوه رفتار با اقليتهای مذهبی و قومی از جمله ديگر موارد نگرانی اتحاديه اروپا هستند که در اعلاميه اين اتحاديه مطرح شده است.
در اين اعلاميه همچنين از اکبر گنجي، روزنامه نگار و وکيل او، عبدالفتاح سلطانی که هر دو در زندان به سر می برند، به عنوان "زندانی عقيدتي" نام برده شده و از ادامه حبس آنها ابراز نگرانی شده است.
اتحاديه اروپا در اعلاميه خود برای گفتگو با ايران در مورد حقوق بشر اعلام آمادگی کرده و تأکيد کرده که اين اتحاديه علاوه بر راههای ديپلماتيک و استفاده از سازوکار سازمان ملل متحد، از طريق بالابردن آگاهی عمومی نيز به مطرح کردن نگرانيهای خود در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران ادامه خواهد داد.

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:47  توسط احمد  | 

 
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل ،
از همان روزي كه فرزندان ” آدم،
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد،
آدميت مُرد !
گرچه ” آدم “ زنده بود.
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون، ديوار چين را ساختند
آدميت مُرده بود.
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب،
گشت و گشت،
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت.
اي دريغ،
آدميت برنگشت !
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينهء دنيا ز خوبيها تهي است
صحبت از آزادگي ، پاكي ، مروت ، ابلهي است!
روزگار مرگ انسانيت است :
من كه از پژمردن يك شاخه گل،
از نگاه ساكت يك كودك بيمار،
از فغان يك قناري در قفس،
از غم يك مرد در زنجير - حتي قاتلي بر دار -
اشك در چشمان و بغضم در گلوست.
وندرين ايام، زهرم در پياله، زهر مارم در سبوست
صحبت از پژمردن يك برگ نيست.
واي ! جنگل را بيابان مي كنند.
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند !
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان مي كنند !
صحبت از پژمردن يك برگ نيست.
فرض كن : مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن : يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن : جنگل بيابان بود از روز نخست !
در كويري سوت و كور،
در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور،
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانيت است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:47  توسط احمد  | 

Dark Days
 
 The sun's my moon, the moon's my sun,
I rest my head, when day is done.
For who knows what the night will hold,
Dark days are where my life unfolds.
The night brings forth the oh so strange,
Yet beauty that daylight, would change.
The full moon rise, the shining star,
From the sun by day, removed so far.
It changes things we rarely see,
Darkness even changes me.
For when it's dark I come alive,
In daylight I merely, survive.
I choose to live my life this way,
And cherish my time within Dark Days.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:42  توسط احمد  | 

دو نامه و یک عشق از فروغ
برای دوست داشتن
این دنیا
چقدر کوچک است!
دو نامه و یادداشت از فروغ را می‌خوانید.
  در یکی از نامه‌ها، فروع؛ ازاهوازبه تاریخ 12 دی ماه 1332 چنین می‌نویسد:
 "... آرزوی من آزادی زنان ایرانی و تساوی حقوق آنها با مردان می‌باشد. من به رنج‌هایی که خواهرانم دراین مملکت دراثربی عدالتی‌های مردان می‌برند کاملا واقف هستم و نیمی ازهنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کارمی برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی وهنری اجتماعی بانوان است ..."
 درنامه دوم که به قصه ای لطیف و عاشقانه در دنیائی بسته و متعصب می‌ماند نیز فروغ می‌نویسد:
 «الان درست 5 ساعت تمام است که ازسفربازگشته ام وهرگزفکرنمی کردم که درخانه با چنین طوفان وحشتناکی روبرو شوم.
حالاخیلی دوست دارم که روی تخت درازبکشم وازمیان پنجره نیمه بازنور کوروگرفته خورشید را که مثل بخارروی پیچک‌های خاک آلود پخش می‌شود تماشا کنم. که تنها نیستم. مثل این است که یک کسی دردورها برای فریاد کشیدن تلاش می‌کند، مثل این است که من سایه دست‌های آزرده ای را که درهرحرکت نومیدانه اش میل به شکستن وخورد کردن به چشم می‌خورد، درمیان ابرهای سربی ونوک درختان تاریک کاج می‌بینم وخیلی دلم می‌خواهد سرم را بلند کنم وبگویم: من هم همین را می‌خواهم، همین را....
اما احساس می‌کنم که صدایم به جایی نمی رسد، صدایم درمیان صداهای دیگرگم می‌شود. درمیان صدای نفرت آلود وخشمگین پدرم که دراتاق دیگر فریاد می‌کشد وپا به زمین می‌کوبد. مثل این است که صدای او می‌خواهد صدای مرا درزیردندان‌هایش بجود وتف کند.
آهسته روی تخت نیم خیزمی شوم وبا یک حالت‌بی‌تفاوت به سخنانش گوش میدهم.
- اصلا این دختره به هیچکدام ازسنت‌های خانوادگی پای بند نیست، نه خانوادگی ونه اجتماعی...  اگربهش چیزی نگی اون مرتیکه مفنگی رومیاره اینجا جلوی چشم من....
دررا می‌بندم وبازسرم را می‌گذارم روی بالش.
واقعا مگراین کارچه عیبی داره؟ من اورا دوست دارم، چرا کسی نمی خواهد این را بفهمد؟ اصلا دنیای مسخره ای شده، دنیایی که حتی حق دوست داشتن را ازآدم سلب میکند. می‌خواهم فریاد بزنم:
- نه مطمئن باشید کاملا مطمئن باشید، من هیچ وقت جلوی شما خودم را توی بغل اونمی اندازم این کارحرمت عشق مرا می‌شکند، حتی اگراصرارهم بکنین، بازهم این کاررا نخواهم کرد.
اما با خستگی روی تختم می‌غلطم وخاموش می‌مانم وبه پروازکبوترها چشم می‌دوزم. آه کبوترها چقدرخوشبخت هستند. آن‌ها صبح زود وقتی در پرهایشان شهوت پروازموج می‌زند ازمیان شیروانی‌های سرخ و سقف‌های کاهگی ودیوارهای نیمه خراب مثل دود به طرف آسمان پرمی کشند وآن بالا‌ها درزیرنورتند آفتاب به گل‌های سفیدی شباهت دارند که روی دریاچه پرپر شده باشد وبا هرموجی- با هرموج نوری- به یکسو می‌روند وآنوقت غروب که شد با خستگی برمی گردند، روی شاخه‌های درختان وهره دیوارها می‌نشینند وکبوترها عاشق سرهایشان را به یکدیگرتکیه می‌دهند وبا نوک‌های ظریفشان عشق را نوازش می‌کنند. خورشید وآسمان شفاف وبادهای رهگذر و پرندگان غریب هرگزآن‌ها را ملامت نمی کنند وهیچ کس با دیدن آن‌ها فریاد نمی زند که:
- آهای کبوترهای فاسد! آهای کبوترهای‌بی‌بند وبار! هیچ فکرپدرومادرو آبروی خانواده، وسنت‌های اجتماعی تان هستید؟ هیچ فکرکرده اید که پس فردا بچه‌های حرامزاده شما دراجتماع چه اسمی باید روی خودشان بگذارند؟ هیچ می‌دانید که دارید خودتان را تسلیم چه هوس‌های ناپاک وپلیدی می‌کنید؟ وقتی من عین این حرف‌ها را به پدرم می‌زدم اوبا نفرت سرش را بر می‌گرداند وبا چشم‌هایی که ازفشارغضب خونین به نظرمی رسید توی جشم‌های من نگاه کرد وگفت:
- احمق... بچه احمق! ما آدم هستیم می‌فهمی؟ آدم!.... وجزغریزه‌های ما خیلی چیزهای دیگردرزندگی مان وجود دارد که باید به آن‌ها فکرکنیم.
فقط کلمه آدم را چند مرتبه پشت سرهم وآن هم آنقدرغلیظ تکرارکرد که من پیش خودم فکر کردم:
ما " آدم‌ها" واقعا چقدربدبخت هستیم که به قدرکبوترها هم مالک هستی و زندگی مان نیستیم.
نمی دانم چرا پدرم آنقدرعصبانی وخشمگین شد. درآن لحظات به نظرم می‌رسید که این کارکاملا بیهوده است وشاید ازجای دیگردلش پربود وخواست خشمش را سرمن خالی کند. اوخواب مرا برهم زد ومن فکرکردم که تذکراین موضوع فایده ای ندارد.
من کاملا خوشبخت بودم. مثل این بود که هنوزتوی دریا وروی ماسه‌های داغ دارم می‌غلطم. حتی وقتی داشتم دکمه زنگ را فشارمی دادم به نظرم رسید که او هم کنارمن ایستاده وبا محبت نگاهم می‌کند. احساس می‌کردم که هنوزکف‌های سفید وشوردریا دارد ساق‌های خسته ام را می‌سوزاند، روی پنجه پایم بلند شدم وسرم را برگرداندم وبه هیچ – به یک سایه- که روی دیوار مقابل افتاده بود وشاید سایه او بود خندیدم وبا چشم‌های نیمه بازو خواب آلود آهسته زیرلب گفتم:
- عزیزدلم، خدا حافظ! خدا حافظ، شاید دیگرهیچ وقت همدیگررا نبینیم.
اما وقتی چشم‌هایم را بازکردم درحیاط گشوده شده بود وپدرم را دیدم که توی باغچه میان گل‌ها ایستاده بود ویک قیچی باغبانی دردستش بود ومادرم همان طورکه روی صندلی راحتی اش توی ایوان نشسته بود، داشت استکان چایش را به لب نزدیک می‌کرد.
آن‌ها هردو مرا دیدند وفکرکردم:
حالا چقدرازبازیافتن من خوشحال خواهند شد. پتوها وچمدانم را کناردیوار گذاشتم وبا شوق به طرف آن‌ها دویدم وفریاد زدم:
- سلام بابا جانم، سلام مادرجانم.
مادرم روی صندلی نیم خیزشد واستکان چایش را با صدای خشکی توی سینی گذاشت وآهسته مثل گربه ای که احساس خطرکرده باشد درخودش جمع شد وبه طرف من گردن کشید وبا انتظاردردناکی چشم‌هایش را به سوی پدرم گرداند وآن وقت پدرم یک پایش را ازباغچه گذاشت بیرون وقیچی را انداخت روی زمین، وبا خشم درمیان حیاط فریاد کشید:
- کجا رفته بودی؟!
من یک مرتبه مثل حبابی درخودم فروکش کردم، می‌خواستم بگویم:
- مگراتفاق تازه ای افتاده؟ چه خبرشده؟
اما نمی دانم چرا این کلمات روی لب‌هایم منجمد شد وخاموش نگاهش کردم. دست‌هایم با یک حالت بلاتکلیفی تا روی سینه ام بالا آمد وبهت زده برجای ماندم. سعی کردم قوی باشم اما گمان می‌کنم صدایم دیگرطنینی نداشت.
- رفته بودم دریا. یک هفته تعطیلی ام را که نمی توانستم توی خانه بنشینم. مگه یاد داشت منو نخوندین؟
وقتی کلمه " دریا" را برزبان آوردم مثل این بود که یک مرتبه همه آن رویا‌های شیرین که ازعطرآفتاب ونسیم لبریزبود مرا درخود فرو برد. چشم‌هایم نیمه بازماند وبا خنده افزودم:
- آه نمی دانی چقدرخوش گذشت پدر! همه چیزمثل بلوربود.
اما هنوزآخرین کلمه ازمیان لبهایم بیرون نیامده بود که احساس کردم گونه ام به طرز دردناکی می‌سوزد. سایه یکدست، یکدست قوی وبزرگ، مثل بال سیاه کلاغی روی صورتم تکان می‌خورد ویک نیروئی داشت زندگی مرا می‌شکست وهستی مرا وهمه احساس‌های سیراب و زیبایم را می‌شکست. شاید پدرم کتک ام می‌زد، دوست ندارم این طورفکرکنم چون واقعا کاراو خیلی احمقانه بود، ازپدرم انتظارنداشتم، اما هنوزهمه تنم درد می‌کند و گوشهایم سنگین وداغ است. به نظرم می‌رسد که چند باردراوج خشم کلمه ای را برزبان آورد.  "مثل یک فاحشه، مثل یک فاحشه" این کلمه به گوش من آشنا نیست نمی دانم چرا هرچه سعی می‌کنم آن را به خاطربسپارم بازفراموشم می‌شود. چرا اواین حرف را زد؟ وچرا این کاررا کرد؟ اگر از جای دیگرخشمگین بود می‌توانست جلوی دیواربایستد ومشت‌های گره کرده اش را به دروپنجره بکوبد تا حالت عادیش را بازیابد.
مادرم هم همان طورتوی ایوان روی صندلی راحتیش نشسته بود واستکان چای درمیان انگشتانش می‌لرزید. شاید می‌خواست حرفی بزند اما جرات نمی کرد. شاید نمی خواست درمقابل پدرم عرض اندام کند. کاملا حق داشت، پدرم درمواقع عصبانیت وبحران‌های خشم وعضب واقعا غیرقابل تحمل می‌شد.
پتوها وچمدان مرا ازدربیرون انداخت وگفت:
- ازهمان راهی که آمده ای برگرد وبرو پیش همان مرتیکه مفنگی که یک هفته کناردریا باهاش کیف کردی،  من دخترفاسد لازم ندارم واصلا باورنمی کنم که تو دخترمن باشی. من توی این شهرآبرو دارم، برو...
برای اولین بار شنیدم که مادرم درمیان صندلی غرشی کرد. حتما به خاطر این بود که پدرم گفت:
"اصلا باورنمی کنم که تو دخترمن باشی " چرا مادرم رنجید؟ چه ایرادی داشت که من دختراونباشم؟
مطمئنا همین طوربود چون من هیچ شباهتی به پدرم ندارم! اصلا من ازهمان لحظه ای که ازوجود او به صورت یک نطفه جدا شدم درخودم موجودیت مستقلی تشکیل دادم، دیگردختراو نبودم وهستی جداگانه ای داشتم.
چه چیزی مرا به او پیوند می‌داد آیا او فقط به این دلیل که هفده سال تمام به من شام وناهارداده بود خودش را مالک اصلی من می‌دانست؟ خانواده، عواطف، آبروی خانواده... او اقلا صد باراین کلمات را با خشم زیرلب تکرار کرد. شبیه آدمی بود که من مروارید‌هایش را زیرلگدهایم خرد کرده ام. نه، واقعا چرا آنقدراین چیزها را به رخ من می‌کشید؟ مگر نیروی دیگری جزاحتیاجات ما ویک جبرطبیعی ما را به زیریک سقف جمع می‌کند و به رویمان نام خانواده می‌گذارد؟ کدام عواطف خانوادگی؟ گویا پدرم از همان چیزهایی صحبت می‌کند که وقتی مادرم می‌خواست پنجمین فرزندش را به دنیا بیاورد به همه آن‌ها پشت پا زد وبه طرف یک چیزمستقل، به طرف هستی خودش، رفت وما را تنها گذاشت. من کاملا به اوحق می‌دهم. درست است که ما پنج بچه قدونیم قد بودیم وشبها با شنیدن هرصدای پایی تصورمی کردیم که او آمده وهمه با هم صدایش می‌زدیم. ولی اوچه می‌توانست بکند. شاید عاشق بود، شاید پیش آن زن بیشتربهش خوش می‌گذشت.
ما آدم‌ها مثل گیاه وحشی بیابان حتی درتشنگی دوراز نوازش باران‌های سیل آسا هم قد می‌کشیم. من به این قوانین اعتقادی ندارم. شاید بهتربود که به او می‌گفتم، اما من تصورمی کنم اوخودش این چیزها را می‌داند. چه احتیاجی بود به این که من فریاد بزنم: پدر، من بیست وچهارسال دارم، می‌فهمی، بیست وچهارسال! وبه خودم حق می‌دهم که یک هفته درکناردریا با مردی که دوستش دارم زندگی کنم. من با همه تنم وهمه ذرات جسم وروحم این زندگی را می‌خواستم. اصلا یک هفته با مردی درکناردریا زندگی کردن چه ربطی به خانواده و عواطف خانوادگی دارد. من هنوزشماها را دوست دارم. این کاملا طبیعی است. چرا به من ایراد می‌گیرید، آیا هیچ وقت خودتان بیست وچهارساله نبوده اید؟
پدرم خیلی خشمگین بود، برگشت وچند مرتبه زیرلب تف کرد:
- تف، تف، تف!
وآنوقت به طرف اتاقش دوید.
اگرمن دررا بازبگذارم هنوزمی توانم صدای فریادهای اورا که دراتاق دیگر مادرم را به علت تربیت دختری مثل من شماتت می‌کند بشنوم، اما من دررا می‌بندم چون با این خود خواهی‌های احمقانه عادت کرده ام. مگراو می‌خواست من شکل چه کسی جزخودم باشم؟
یاد حرف مادرم افتادم که همیشه درمقابل او بعد ازیک سکوت طولانی خیلی آهسته وشمرده می‌گفت: حق داری، هرچقدرمی خواهی داد بکش توی این مملکت که ما زن‌ها را مثل گوشت، کیلوئی می‌فروشند دیگرچه انتظار داری؟
مادرم چه می‌توانست بکند او فقط اندوهگین و وحشت زده یک گوشه می‌نشیند وهق هق گریه می‌کند و شب وقتی همه به خواب رفتند می‌دانم که به سراغ من خواهد آمد. کنارتختم زانو می‌زند وبا دست‌هایش که ازفرط کار کردن زبروخشن شده صورت داغم را نوازش میدهد وبا محبت می‌گوید:
- طفلکم، نمی خواهم چیزی بگویم، نمی دانم به چه کسی حق بدهم، اما تو مریض هستی، بهتراست به فکرخودت باشی، این مرد که نمیتواند با تو ازدواج کند، پس ترکش کن فراموش کن، یک کمی هم به حال ما بیاندیش.
ومن آه، من امشب حتما جواب دلخواهش را به او خواهم داد. حتما سرم را می‌گذارم توی دامنش وزارزار گریه می‌کنم وبه او می‌گویم: راست می‌گویی مادردیگر همه چیزتمام شد، شاید بهتربود که همین طورتمام می‌شد. من هیچ تلاشی نکردم. من هیچ گله ای ازاو ندارم. من فقط دوستش داشتم و یک هفته زندگی کردم. اوهم حق داشت که دنبال زندگی خودش برود. او تعهد خودش را درمقابل موجود دیگری نمی توانست فراموش کند. افسوس این چقدرکوچک است وچه دیوارهای تاریکی ازهرطرف ما را محاصره کرده است. وآنوقت با یک احساس جستجو وطلب همدردی درچشم‌هایش نگاه می‌کنم. صدایم شکسته وخاموش است وآهسته می‌گویم:
- می‌دانی مادراو ازدواج می‌کند؛ با یک دختردیگر. او کاملا حق دارد.
وقتی من این حرف را می‌زنم او حتما وحشت زده ازجایش بلند می‌شود روی صورت من خم می‌شود ومی گوید:
- خودش به تو گفت، نه؟
ومن میگویم: آه بله خودش گفت چه ایرادی دارد؟ می‌دانی مادر، ما خیلی دیربه هم رسیدیم، وقتی که دیوارها تاریک ترازآن بودند که ما بتوانیم روزنه ای درمیانشان جستجو کنیم ومن هرگزازاو گله ای ندارم. من هیچ شکایتی ندارم. آه مادرجانم ما مثل دو تا سایه سرگردان میان دوتا جاده دورافتاده حرکت می‌کردیم و یکمرتبه این جاده‌ها به هم پیوستند ویکی شدند، سایه او هم روی سایه من افتاد. این سایه خیلی خنک ومطبوع بود ومن که درتمام طول راه آفتاب تنهایی وبیگانگی تنم را داشت می‌پوشاند وخاک می‌کرد به سایه او چنگ زدم ودیگررهایش نکردم. ما با سایه‌های یکدیگرتنهائی مان را پر کردیم ودرآن راه قدم گذاشتیم.  دیگرآفتاب ما را نمی سوزاند، من دست‌های او را که قابل لمس نبود می‌بوسیدم و دست‌های اودرمیان دست‌هایم مثل گیاهی قد می‌کشید، من بوی تن او و آفتاب دریا را دوست داشتم. او روی ماسه‌ها کنارمن درازمی کشید دریا زیر پای ما غلت می‌زد وخودش را به شنهای ساحل می‌کوبید و او به من می‌گفت:
- سه روز، فقط سه روزدیگرمانده ومن با حرکت شانه ام او را به طرف خودم می‌کشیدم. یک احساس زوال وگذاشتن تلخی قلبم را می‌لرزاند وآهسته می‌گفت:
- آیا فکرنمی کنی که فریب خورده ای؟
اواین را می‌پرسید ومتفکرانه درچشم‌های من نگاه می‌کرد ومن فکرمی کردم:
- چه فریبی؟ مگرمن چه به او داده ام؟ ویا مگراو چه ازمن دزدیده؟ ومگر چطورباید می‌شد تا من فریب خورده نباشم؟
وآهسته می‌گفتم:  " نه من دارم زنده می‌شوم. مثل این است که دارم پوست می‌اندازم توبه من هستی می‌دهی، تو که سکه‌های مرا ندزدیده ای. می‌دانم، می‌دانم که سه روزبیشترباقی نمانده وتو کاملا حق داری".
مادرجانم من بیست وچهارسال دارم وتا آن لحظه زندگی نکرده بودم. من فقط یک هفته زندگی ام را مثل یک مشت گل یاس میان انگشت‌هایم فشاردادم و عطرش را بوئیدم. فقط یک هفته ذرات هوا را نوشیدم وآسمان را درسینه ام جای دادم. من همه چیزرا می‌دانستم ووقتی دوباره به یک دوراهی رسیدیم، هیچ تعجب نکردم.
اصلا چرا باید تعجب می‌کردم؟
البته او باید به طرف زندگی اش می‌رفت، یک نفردرپایان آن راه به انتظارش نشسته بود، یک زن، آن زن هم تنها بود. تنهای تنها وچشم‌هایش را غبارراه تاریک کرده بود. آن زن سال‌ها بود که درپایان آن راه انتظار او را می‌کشید.
البته خیلی دردناک است اما اوباید می‌رفت. می‌فهمی؟ او باید می‌رفت. و توی گوش من گفت:
" افسوس دنیا برای دوست داشتن خیلی کوچکست، تعهدات، سنت‌ها، قوانین اجتماعی، پیوندهای خانوادگی آه ... هرگزاحساس کرده ای که درچه غار تاریکی زندگی می‌کنی؟ هرگزآرزو کرده ای که با دوتا بال طلائی به سوی فضاهای‌بی‌انتها پروازکنی؟ به دنبال من نیا، آنجا یک نفرانتظارمرا می‌کشد. حالا دیگرباید خداحافظی کنیم. آیا دلت می‌خواهد بازهم دراین راهی که پایانش درچشم‌های منتظریک زن گم می‌شود با من قدم برداری؟ " من هیچ نگفتم. من توی راه خودم قدم گذاشته بودم وبه نظرم رسید که سایه او دارد در میان دست‌هایم ذره ذره غبارمی شود! فقط نگاهش کردم. همه خطوط صورت ودست‌هایش را دوست می‌داشتم. و ضربان قلبش را میشناختم. نیمی ازهستی من شده بود. با این همه فکرکردم که او کاملا حق دارد، سرم را برگرداندم وبا حسرت گفتم: " نه تو برو، خدا حافظ. من هم راهی پیدا می‌کنم. شاید ازاین کوره راه به یک دشت وسیع ویا یک بیابان ویا یک دریای طوفان زده و‌بی‌انتها برسم. آنجا وسعت هست عزیزم، وسعت. ومن این را طلب می‌کنم، خدا حافظ، خدا حافظ".
پرنده‌ها بالای سرما چرخ زدند وخورشید درخون خودش غرق شد وآن طرف آسمان ازاندوه رنگ گرفت اما من هرگزفکرنمی کردم که فریب خورده ام... مگرزندگی چیست؟ زندگی ازهمین گسستن‌ها و پیوستن‌ها تشکیل می‌شود، ازاین که من دوست بدارم، دوست ندارم، بروم، نروم و بخواهم و نخواهم.
وحالا من دوباره برگشته ام. هیچ چیزعوض نشده، من چیزی ازدست نداده ام وپروسیراب برگشته ام وفقط یک هفته اززندگیم را مثل یک دستمال عطر آلود میان دست‌هایم فشارداده ام. فقط یک هفته وشما این قدربخیل هستید؟!
آنوقت مادرم بلند می‌شود شاید اصلا او بسراغم نیامد ومن این حرف‌ها را در تاریکی برای خودم تکرارکنم، بعد حتما صدای او را خواهم شنید و احساس خواهم کرد که سایه ای ازمیان دو لنگه دربه بیرون می‌خزد. نسیم برگ‌های غبارگرفته، پیچک‌ها را به یه زمزمه درمی آورد و ازاتاقی دیگرصدای تنفس پدرم را خواهم شنید، آن‌ها خوابیده اند، مثل هرشب. وفردا، درکی گوشه دور، آسمان به کمینشان نشسته است. آن‌ها فردا بازهم ازخواب بیدار می‌شوند و با حساب‌ها ومقیاس‌های مبتذل زندگی خودشان را سرگرم خواهند کرد. پدرم پشت میزفرسوده کارش می‌نشیند وفکرمی کند، دیگرچه کسی با دخترفاسد من ازدواج می‌کند؟ چه کسی؟
وآنوقت با دست‌های لرزانش تفاله آبرویش را که من زیردندان جویده وخرد کرده ام، اززمین بلند خواهد کرد وبا اندوه به سینه خواهد فشرد.
 
دیگرچه کسی ... چه کسی؟
واو نمی داند، نمی داند که من یک هفته زندگی کرده ام، با عشق.... با دوست داشتن.
 
این دنیا چقدر برای دوست داشتن کوچک است. من این خفقان را درتمام طول مسافرتم حس کردم. آدم‌ها دربذل محبت بخیل هستند و مثل این است که این احساس خودشان را به همه چیزوهمه جا انتقال داده اند. مادرم عقیده دارد که من مثل یک دزد ازخانه فرارکرده ام. و پدرم می‌گوید " هیچ کس را در دنیا ندیده ام که با این همه پرروئی و وقاحت دنبال کارهای زشت بدود. " خیلی عجیب است. آن‌ها انتظارداشتند من بیایم وپهلویشان بایستم و مثل بچه‌های کوچک انگشتم را بلند کنم وبگویم " پدرجان، مادرجان اجازه میدهید که من یک هفته با مردی که دوستش دارم به کناردریا بروم؟" کجای این کار وقاحت وپروروئی لازم دارد؟ من اورا دوست دارم چرا کسی نمی خواهد بفهمد؟ من این علت‌بی‌خبرازخانه رفتم که نخواستم خواب آن‌ها را صبح به آن زودی بهم ریخته باشم. وگرنه چه مانعی داشت. من حتی دوست داشتم که به آنها بگویم وآن‌ها را هم درخوشبختی خود شریک کنم. ولی صبح به آن زودی .... آه، آن‌ها خیال می‌کنند که من می‌خواستم به جبهه جنگ بروم...
 
پشت پنجره، شب مثل غباری دارد می‌ریزد. مثل این است که شب درمن خزیده ومن اندوهگین هستم.
نمی خواهم چشم‌هایم را به روی این دنیائی که شناخته ام باز کنم. همه مقیاس‌هایش به نظرم مسخره وپوچ می‌آید. معلوم نیست روی چه حسابی عشق مرا درهمه جا با نفرت ویک حالت گریزاستقبال کردند. حرف‌هایی که درطول این یک هفته به گوشم خورده ازیادم نمی رود. کلمات، توی مغزم روی هم می‌لولند وبه دنیای من چنگ می‌اندازند. قیافه آن زن ومرد جوانی که در گاراژ با کنجکاوی مدت درازسرا پایم را برانداز کردند جلوی چشمم مجسم می‌شود.
من تنها وخوشحال بودم وانتظاراو را می‌کشیدم تا با هم به طرف زیبائی و آفتاب پروازکنیم. دلم می‌خواست همه بدانند حتی درها و دیوارها و پنجره‌های بسته وسنگ‌های خاموش کف خیابان هم بدانند که من می‌خواهم با او، با مردی که دوستش دارم، یک هفته به مسافرت بروم و به همین علت بود که وقتی آن‌ها سراپای مرا براندازمی کردند من به رویشان خندیدم وآن وقت زن برگشت وآهسته درگوش شوهرش چیزی گفت.
من با دقت گوش دادم وبیش خودم فکرکردم دیگراحتیاجی به این نیست که من بگویم، آن‌ها خودشان فهمیدند که من چقدرخوشبخت هستم. اما صدای مرد به گوشم رسید که می‌گفت:
- یک ماجرای تازه، باید فردا روزنامه‌ها را خواند.
وزن با یک لوندی خاصی اضافه کرد:
- وباید دید، عکس کدام دختررا چاپ می‌کنند وزیرش می‌نویسند که ازخانه فرار کرده!
من با تعجب نگاه کردم وخواستم بگویم: نه، من فرارنکرده ام، احتیاجی به این کارنبود. من می‌خواهم با اوبه طرف زندگی وهستی بروم، من او را دوست دارم. چطورنمی فهمید؟
اما زن ومرد چمدان‌هایشان را برداشتند وبه طرف اتوبوسی که آماده حرکت بود به راه افتادند.
وقتی جلوی هتل من و او ازماشین پیاده شدیم من مثل کودکی شاد و سبک بودم. پیشخدمتی که برای بردن چمدان‌های ما آمده بود جلوی ما خم شد و آهسته پرسید:
- کارت را به اسم چه کسی بنویسم؟
من با خوشحالی توی چشم‌های اونگاه کردم وگفتم:
- بنویسید خانم " ایکس" و آقای " ایگرگ"! یک اتاق دو تخته می‌خواهیم. دور وبی سرو صدا باشد. غذا را هم توی اتاقمان می‌خوریم، و دوست نداریم کسی مزاحممان بشود. ما همدیگررا دوست داریم.
پیشخدمت دستش را ازروی چمدان‌ها بلند کرد. وناگهان من احساس کردم باید مثل کرم ابریشم درپیله قایم شوم وتوی خودم شکستم. ودستم که بازوی او را با محبت می‌فشرد سست شد و پهلویم افتاد وآنوقت آهسته گفتم:
- ببخشید، منظورم این است که ما هنوزشبیه زن وشوهرهای دیگرنشده ایم، بنویسید خانم وآقای ایگرک! غذا را هم توی سالن می‌خوریم وهروقت کاری داشتید میتوانید مزاحم ما بشوید!
وقتی توی اتاق با او تنها شدم ازاو پرسیدم:
- چرا همه با تعجب به ما نگاه می‌کنند مگرما کاربدی می‌کنیم؟ واو درحالی که می‌خندید گونه مرا بوسید وگفت:
- نه عزیزم دلم، ما هیچ کاربدی نمی کنیم. فقط تو هنوزدنیا را نشناخته ای و سعی نکن که بشناسی چون آنوقت دنیا برایت تنگ می‌شود!
وقتی کنارهم روی ماسه‌ها دراز کشیدیم وخودمان را ازیاد می‌بردیم ومن گاهی اوقات می‌دیدم که همه چشم‌ها مواظب ماست ویکی می‌پرسد:
- اتاقشان نمره چند است؟
- نمره بیست وهفت.
- آها این که اتاق دونفره است.
- دختره زیادی پرروست!
- شاید پدرومادرندارد.
- طبیعی است، اگرداشت که .....
- دیروزمتوجه شدی توی قایق چطوربه هم چسبیده بودند؟
- این که مهم نیست، یکمرتبه ازجلوی اتاقشان رد بشوید ببینید چکارمی کنند.
- معلومه دفعه اولش نیست، خیلی کهنه کاره!
من سرم را روی سینه او می‌گذاشتم روی موهای سینه اش وبا دستم ماسه‌ها را خط خطی می‌کردم وبا خشم گوش می‌دادم. آن‌ها به نظرم کوچک و حقیرمی آمدند. مثل این که ازدنیای تاریک ولجن زاری دورآمده بودند. گاهی اوقات با هیجان روی دو زانویم می‌نشستم به آن‌ها چشم می‌دوختم، وهمه وجودم آماده این بود که فریاد بزنم:
- خفه شوید! احمق‌ها من او را دوست دارم. می‌فهمید؟ دوست دارم! چطور تا حالا این موضوع را درک نکرده اید؟ اما او بازویم را می‌کشید وبا انگشتش دوردست دریا را نشان می‌داد ومی گفت:
- سعی کن دریا را بشناسی، آنجا را نگاه کن، مانند دریا وسیع باش، پاک باش، بگذارهمه چیزدرتو گم بشود،‌بی‌آنکه تو آلوده شوی.
 
یک روزتنها درایوان اتاقم نشسته بودم. اورفته بود ازشهرنزدیک مقداری خرید کند. آنوقت یک کسی آهسته انگشت به درزد. من دررا بازکردم صاحب هتل بود وآمد تو وروی یک صندلی نشست ویک جورعجیبی خندید. خنده اش چندش آوربود. با این همه من سعی کردم که زیاد نگاهش نکنم، گفت:
- تنها مانده اید؟
- نه زیاد، داشتم فکرمی کردم!
- آقا کجا هستند؟
- رفته ازشهرخرید کند.
- می‌خواستم بگم که فردا اتاق‌ها را تخیله کنید. چون... چون بالاخره ما مسئول هستیم!
- مگرچه اتفاقی افتاده؟
- اتفاقی نیفتاده، اما بالاخره هیچ چیزغیرممکن نیست، فردا اگرکسی شکایت کرد!
- ما مزاحم کسی نشده ایم.
- آه، شما هیچ متوجه نیستید، همه مردم می‌دانند.... می‌دانند که شما زن و شوهرنیستید.
- اما من اورا دوست دارم.
با تعجب درچشم‌های من نگاه کرد، خیلی آهسته خندید وگفت:
- برای همین می‌گویم.
آنوقت بلند شد وهمانطورکه آمده بود ازاتاق بیرون رفت.
 
چیزی دلم را چنگ می‌زد. خیلی دلم می‌خواست روی آن خطی که دریا را به افق وصل کرده بود می‌ایستادم وهمه چیزازمن دورمی شد، همه چیز. و من مثل یک پرسبک با هرحرکت موجی به یکسو می‌رفتم. حالا هنوزهم همین طوراست. دلم می‌خواهد حرف او را گوش بدهم. " مثل دریا وسیع و پاک باش، بگذارهمه چیزدرتو گم بشود‌بی‌آنکه تو آلوده شوی". اما حس می‌کنم که چیزی روحم را چنگ می‌زند و من همچنان به پروازکبوترها در سینه آسمان خیره مانده ام.
کبوترها چقدرخوشبخت هستند. آن‌ها صبح زود وقتی درپرهایشان شهوت پروازموج می‌زند ازمیان شیروانی‌های سرخ وسقف‌های کاهگلی ودیوار‌های نیمه خراب مثل دود به طرف آسمان پرمی کشند. آن بالاها درزیر نور تند آفتاب به گلبرگ‌های سفید گلی شباهت دارند که روی دریاچه پرپرشده باشد وبا هرموجی نوری به یکسو می‌روند.
آنوقت غروب که شد با خستگی برمی گردند وروی شاخه‌های درختان وهره دیوارها می‌نشینند وکبوترهای عاشق سرهایشان را به یکدیگرتکیه میدهند و با نوک‌های ظریفشان عشق را نوازش می‌کنند. خورشید وآسمان شفاف و بادهای رهگذر هرگز آن‌ها را ملامت نمی کنند.
هیچ حرکت مخالفی هیجان عشقشان را درهم نمی ریزد وهیچ کس فریاد نمی زند:
- آهای کبوترهای فاسد، کبوترهای‌بی‌بند وبار! هیچ فکرپدرو مادروآبروی خانواده وسنت‌های اجتماعی تان هستید؟ هیچ می‌دانید که دارید خودتان را تسلیم چه هوس‌های ناپاک وپلیدی می‌کنید!
کاش من یک کبوتربودم، این دنیا برای دوست داشتن خیلی کوچک است، خیلی کوچک است... خیلی!»
   
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:33  توسط احمد  | 

نرخ تعرفه مکالمات تلفن ثابت
            نرخ مکالمات درون شهری
از ساعت 8:00 صبح الی 13:00 هر دقیقه 19.96 ریال
از ساعت 13:00 الی 21:00 هر دقیقه 16.70 ریال
از ساعت 21:00 الی 8:00 صبح روز بعد، هر دقیقه 13.86 ریال
روزهای جمعه و تعطیلات رسمی در تمامی ساعات هر دقیقه 13.86 ریال
 
            نرخ مکالمه بین شهری تلفن ثابت به کیلومتر
تا 100 کیلومتر
از ساعت 8:00 صبح الی 21:00 هر دقیقه 134 ریال
از ساعت 21:00 الی 8:00 صبح روز بعد، هر دقیقه 89 ریال
 
از 100 تا 400 کیلومتر
از ساعت 8:00 صبح الی 21:00 هر دقیقه 268 ریال
از ساعت 21:00 الی 8:00 صبح روز بعد، هر دقیقه 179 ریال
 
از 400 تا 700 کیلومتر
از ساعت 8:00 صبح الی 21:00 هر دقیقه 536 ریال
از ساعت 21:00 الی 8:00 صبح روز بعد، هر دقیقه 268 ریال
 
بیشتر از 700 کیلومتر
از ساعت 8:00 صبح الی 21:00 هر دقیقه 715 ریال
از ساعت 21:00 الی 8:00 صبح روز بعد، هر دقیقه 358 ریال
 
o  لازم به ذکر است نرخ مکالمات روزهای تعطیل برابر تعرفه ساعات شب خواهد بود.
 
             نرخ مکالمه تلفن بین الملل از ایران به سایر کشورها
کشورهای ویتنام، کوبا، سورینام، گویان فرانسه و آنتیل فرانسه هر دقیقه 4796 ریال
کشور افغانستان هر دقیقه 2152 ریال
سایر کشورها هر دقیقه 1575 ریال
 
             نرخ مکالمه شهری تلفن ثابت به همراه
از ساعت 8:00 صبح الی 21:00 هر دقیقه 447 ریال
از ساعت 21:00 الی 8:00 صبح روز بعد، هر دقیقه 358 ریال
روزهای تعطیل در تمامی ساعات هر دقیقه 358 ریال
 
             نرخ مکالمه بین شهری تلفن ثابت به همراه
از ساعت 8:00 صبح الی 21:00 هر دقیقه 760 ریال
از ساعت 21:00 الی 8:00 صبح روز بعد، هر دقیقه 536 ریال
روزهای تعطیل در تمامی ساعات هر دقیقه 536 ریال
 
o  لازم به ذکر است نرخ هر پالس تلفن برابر 44.70 ریال میباشد.
 
o  هزینه ثبت نام تلفن ثابت در شهر تهران 1003000 ریال میباشد.
 
o  نرخ آبونمان تلفن ثابت در هر دوره 600 ریال میباشد.
 
o  چنانچه تلفن کارکرد نداشته باشد معادل هزینه 100 پالس در هر ماه به عنوان حداقل کارکرد تلفن در صورتحساب مشترک منظور خواهد شد.
                                                                                                    
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:32  توسط احمد  | 

چهارشنبه سوری زودهنگام
انفجار مهیب در خیابان مطهری
تهرانی ها تصور کرده بودند انفجارهای اهواز در تهران نیز شروع شد
 
پیرامون انفجار مهیبی که صبح روز 19 بهمن در تهران روی داد و شایعات گسترده ای که در این ارتباط میان مردم پخش است، سرانجام نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام داشت که این انفجار مربوط به ترقه بوده است! و تداعی انفجارهای اهواز در تهران را بیهوده دانست.
سرهنگ محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع‌رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ اعلام كرد: انفجار موقع حمل مواد محترقه توسط يك توزيع‌كننده و برخورد آن با زمين در خيابان مطهري محدوده سهروردي به وقوع پيوست!
ماموران در كوچه‌ امير فردي بنام «منصور - الف» را که 53 سال دارد بعنوان عامل انفجار شناسائی کردند. او این مقدار مواد منفجره را برای چهارشنبه‌سوري آماده کرده و قصد انتقال آن را داشت که منفجر شد  و خود وی نیز یک پای خود را در این ماجرا از دست داد.

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:30  توسط احمد  | 

درگيری های خونين در قم
در اثر حمله نيروی انتظامی به دراويش گنابادی در حسينيه شريعت صدها نفر مجروح و گروه نامعلومی دستگير شدند. استاندار قم تعداد مجروحين را دويست نفر و تعداد بازداشتی ها را يک هزار نفر اعلام کرده است. نيروی انتظامی برای متفرق کردن دراويش از گاز اشک آور و کوکتل مولوتف استفاده کرد و پناهگاه دراويش را به آتش کشيد
 
 
سه شنبه ٢۵ بهمن ١٣٨۴ – ١۴ فوريه ٢٠٠۶
 
نيروی انتظامی بعد از سه روز با کمک لباس شخصی ها، به تحصن دراويش در حسينيه شريعت قم پايان داد. گزارشی که از شاهدان عينی رسيده است، حمله به دراويش را چنين توصيف می کند:
همزمان با پايان فرصتی كه فرمانده گروه فشار به دراويش متحصن در قم كه غالب بر ده هزار نفر ميشدند سرهنگ سجادی فرمانده نيروهای انتظامی مستقر در محل با آخرين سخنرانی خود در ساعت 4 بعد ازظهر روز 24 بهمن به دراويش گفت فرمانده گروه فشار به ما دستور داده است تا كنار برويم تا گروه فشار وارد عمل شود.
لحظاتی بعد گروه فشار اقدام به حمله به دراويش نموده و به ضرب و شتم آنها پرداختند. تعداد بسيار زيادی از دراويش زخمی و مجروح كرده‌اند. هنوز از آمار دقيقی از مجروحين و تلفات در دست نيست ولی تعداد زخمي‌ها به صدها نفر ميرسد. نيروی انتظامی ضمن همكاری با گروه فشار اقدام به دستگيری دراويش نموده و آنها را بازداشت نمود و با اتوبوس به مقر سپاه قم و هلال احمر بردند.  تعداد دراويش دستگير شده بيش از چندهزار نفر است.
گروه فشار و نيروی انتظامی با پرتاب گاز اشك آور سعی به متفرق كردن دراويش نمود. حجم عمليات برعليه دراويش آنقدر زياد است كه كه منطقه خيابانهای ارم و معلم و صفائيه را دود گرفته است. گروه فشار در ساعت 8 شب با به آتش كشيدن مغازه كتابفروشی جنب حسينيه و مطب دكتر حسن شريعت به قسمت زنانه حسينيه حمله كرده و با شكستن دربها وارد حسينيه شده و پس از ضرب و شتم زنان دراويش آنها را بازداشت نموده است. سپس در ساعت 9 شب به قسمت مردانه حمله كرده و با شكستن و خورد كردن حسينيه نهايتاً حسينيه را با پرتاب تعداد بسيار زيادی كوكتل مولوتف آتش كشيدند.
شاهدان حاضر ابراز ميداشته‌اند كه گروه فشار رفتار به شدت خشنی داشت و هنگام حمله به دراويش بيرحمانه و به قصد كشتن به آنها حمله ميكردند. مثالی را كه گروه زيادی شاهد آن بودند اين بود كه گروه فشار درويش را چنان مصدوم كرده بودند كه بر زمين افتاده بود. ولی گروه فشار او را بر زمين كشانده و صورتش را درون آتش مشتعل شده ناشی از كوكتل مولوتفها كردند.
گفته ميشود كه تعدادی از دراويش مرد و زن كه دكتر طب و جراح بودند در داخل حسينيه مشغول كمك به مصدومين بودند.
شاهدان عينی ماجرا ابراز ميدارند
نيروهای  لباس شخصی شبانه بدون حكم قضائی به منازل دراويش حمله كرده و جستجوی خانه به خانه را برای دستگيری دراويش آغاز نموده اند.
نيروی انتظامی كارت تلفن همراه تمام بازداشت شدگان را قيچی و يا ضبط كرده است
گروه فشار نهايتا در ساعت 3 بعد از نيمه شب موفق به دستگيری دراويش شد و پس از آن همسر شيخ دراويش حاج سيد احمد شريعت را از منزل بيرون كشيده و اقدام به غارت و سپس تخريب منزل وی كردند.
در حال حاضر گروه فشار با آوردن چند دستگاه لودر و كاميون در حال تخريب حسينيه دراويش ميباشند. تعداد زخميها بسيار زياد است كه به بيمارستانهای اطراف منجمله بيمارستانهای كامكار و نكوهی و طباطبايی و خرم منتقل شده اند. مسوولين يكی از بيمارستانها تعداد مصدومين را بيش از 100 نفر در آن بيمارستان اعلام كرده است. از تعداد كشته شدگان هنوز خبری در دست نيست ولی شاهدان عينی تعدادی از مجروهان را ديده‌اند كه در داخل پتو پيچيده و از حسينيه خارج و به بيرون منتقل نموده‌اند.
نيروی انتظامی زنان بازداشت شده را با اتوبوس روانة تهران نموده است ولی همچنان مردان را در بازداشت نگه داشته است. تعدادی مفقود هستند و از سرنوشت آنان خبری در دست نيست. برخی از دراويش تير خورده‌اند كه گفته ميشود كه اغلب از سمت باز و پا گلوله وارد شده و توسط تيراندازهای نيروی انتظامی شليك شده است. يكی از مصدومان دراويش كه از پشت بام به پائين پرتاب شده است دچار شكستگی كم و ستون فقرات شده است. برخی از مصدومان در محل بازداشت دچار وخامت حال شدند كه حدود 10 نفر آنان را از يكی از بازداشتگاهها خارج و به بيمارستان منتقل ميكنند. يكی از اين افراد محمود رحيمی نام دارد كه حالش وخيم ميباشد.
شاهدان عينی ماجرا ابراز ميدارند كه نيروهای پليس اول اجازه دادند نا گروههای فشار وارد عمل شوند و به شدت دراويش را مضروب سازند و سپس نيزوی انتظامی وارد كار شده و اقدام به دستگيری دراويش مجروح نمود. شاهدان ابراز ميدارند پس از اختتام عمليات فرمانده گروه فشار همراه با فرمانده نيروی انتظامی و همراه رئيس اطلاعات قم هر سه متحداً بازداشت شدگان را سوار اتوبوس ميكردند. جالب توجه است كه براساس گزارشات رسيده كسی از افراد گروه فشار بازداشت نشده و آنها آزادانه در محل رفت و آمد ميكنند.
 
اظهارات استاندار قم
 به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) استاندار قم در يك نشست مطبوعاتی با اعلام اين مطلب و اشاره به ناامني‌های دوشنبه در يكی از خيابان‌های مركزی شهر قم گفت: چندی پيش حسينيه‌ای به صورت غيرقانونی در خيابان ارم احداث شد كه با اعتراض شهرداری روبه‌رو مي‌شود. كميسيون ماده ‌١٠٠ شهرداری به تخريب محل فوق حكم مي‌دهد. همزمان با اين اعتراض، شكايتی از سوی اداره كل اوقاف قم مبنی بر عدم مشروعيت توليت اين محل توسط سيد حسن شريعت به دادگاه ارايه و دادگاه در نهايت حكم به اداره‌ی اين محل توسط اوقاف صادر مي‌كند و حسينيه پلمپ مي‌شود.
عباس محتاج با اشاره به گروهی موسوم به دراويش گنابادی گفت: اين افراد از استان‌های اطراف اقدام به اشغال محل مذكور كرده و اداره كل اوقاف نيز شكايتی به دادگاه ارايه داده بود كه دادگاه طی نامه‌ای به نيروی انتظامی رفع تصرف عدوانی از اين اشخاص را خواستار مي‌شود.
در ادامه، سيد حسن شريعت طی نامه‌ای حاوی دو تعهد درخصوص خارج شدن اشخاص غيربومی از محل حسينيه و ديگری تخليه حسينيه در ‌١١ محرم پس از فرصت ‌١٠ روزه به جهت عزاداري، خواستار فرصت ‌١٠ روزه شد.
استاندار قم خاطرنشان كرد: اين افراد نه تنها به تعهدات خود عمل نكرده بلكه با ارسال فراخوان به ساير استان‌ها خواستار تجمع در محل حسينيه شدند.
طبق گفته استاندار قم، تعداد اين افراد از ‌٤٠٠ نفر در روز تعهد به ‌١٢٠٠ نفر در روز پايانی افزايش يافت.
وی قصد اين گروه از تجمع در محل را ايجاد فتنه در استان و متشنج كردن فضای آن خواند.
وی اعلام كرد: مردم قم از استانداری خواستار فيصله موضوع شدند و نهايتا روز دوشنبه با تجمع در محل حادثه، با برخورد خشونت‌آميز اين گروه نيروی انتظامی در ساعت ‌٥/٩ شب برای خاتمه دادن به غائله وارد عمل شد و كنترل اوضاع را به دست گرفت.
استاندار قم با اشاره به تخريب ‌٥٠ تا ‌٦٠ درصدی حسينيه گفت: اين گروه برای استفاده از آجر و سنگ و پرتاب به سوی مردم و نيروی انتظامي، اقدام به تخريب قسمتی از حسينيه كردند.
وی افزود: هنگامی كه نيروی انتظامی اقدام به پرتاب گاز اشك‌آور كرد، اين افراد اقدام به آتش زدن منازل و پشت بام‌های خود كردند.
وی تعداد مجروحان را ‌٢٠٠ نفر ذكر كرد و افزود: بيش از هزار نفر نيز در اين ماجرا دستگير شده و تحويل مراجع قضايی شدند. بيش از ‌٩٠ درصد اين افراد غيربومی بودند كه مجهز به سلاح سرد و با هدف اشغال حسينيه شريعت آمده بودند.
هم‌چنين استاندار قم در پاسخ به سوال يكی از خبرنگاران گفت كه اين گروه به طور مسجل با خارج از كشور ارتباط داشت كه به عنوان نمونه به نامه‌ی اين افراد به سفارت كشورهای مختلف مي‌توان اشاره كرد.
بر اساس اين گزارش هم‌چنين شورای تامين استان اعلام كرده است كه خسارت‌های وارده به افراد و اهالی محل در اين حادثه، در اسرع وقت جبران خواهد شد.
فرمانده نيروی انتظامی نيز در خصوص حوادث اخير در استان قم با بيان اين كه در درگيري‌های ايجاد شده بيش از 20 تن از ماموران پليس مجروح شدند، گفت: در اين ميان حدود 600 تن در صحنه ناآرامی دستگير شدند. اين در حاليست كه بر اساس بررسي‌های پليسی تنها حدود 150 تن به عنوان عاملان اصلی غير بومی در اين حوادث دست داشته‌اند
 




 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:29  توسط احمد  | 

 
تصاویرممنوعه
بهمن 57
و نسل جدید
 
امسال به خاطر دهه فجرتلویزیون با سانسور کمتری فیلم های مستند انقلاب رو نشون میداد. به طوری که چند بار تصاویر خانم های مبارز بدون حجاب نشون داده شد و یا افراد کرواتی که در صف معترضین بودند و یا تصاویر دختران طرفدار مجاهدین هم نشون داده شد.
در هر صورت این اولین باری بود که می دیدم حداقل در مورد تصاویر انقلاب کمتر داره سانسور میشه. البته هنوز هم خیلی از تصاویر انقلاب به نمایش در نیامده و ما اونا رو مجبوریم از رسانه های خارج از کشور ببینیم ولی نمیدونم چرا امسال سیاست صدا و سیما در مورد فیلم های انقلاب کمی باز تر شده بود؟ به امید روزی که به همه اجازه داده بشه تا در مورد واقعیت های انقلاب صحبت کنند.
 
فضای باز
 مذهبی
درکشورهای
 سنی نشین
به خاطر میکس شدن تعطیلات ایام عاشورا و تاسوعا و ۲۲ بهمن ایرانیان زیادی به دوبی سفر کردند تا جایی که هیچ بلیطی از دوبی به ایران نمیتونستی پیدا کنی و همه هواپیما ها پر بود. زمانی که تمام تلویزیون ها و رادیو های داخل کشور مراسم عزاداری پخش میکردند و در خیلی از مناطق مردم در هیئت ها مشغول عزاداری بودند در اینجا ایرانیانی بودند که ترجیح میدادند به خرید و گشت و گذار بپردازند و حتی به دیسکو برند و مشروب بخورند!
البته اینجا چند تا مسجد مخصوص شیعیان وجود داره که در اون شب ها شاید در خیلی از این مساجد جای سوزن انداختن هم نبود.مثه مسجد امام حسین و یا باشگاه ایرانیان و یا مسجد گراشی ها در بازار پارچه و ...و به نظر من کسانی که اینجا به مسجد میرفتند خالصانه مخلصانه و از روی اعتقاد کامل به عزاداری میپرداختند و خدای نکرده برای غذاداری و یا پارتی به عزاداری نمیرفتند!
نکته دیگه اینکه در ایران با افرادی که سنی هستند برخورد مناسبی نمیشه و حتی شنیدم که در خیلی از موارد اجازه ساختن مسجد و داشتن یک مسجد مخصوص به سنی ها داده نمیشه ولی در اینجا با وجود اینکه دولت و اکثریت مردم سنی هستند اجازه داشتن مسجدی مخصوص به شیعه ها رو داده اند و به آنها اجازه عزاداری هم میدهند و حتی شنیدم که به کارمندان شیعه یک روز به خاطر این مراسم مرخصی میدهند.

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:19  توسط احمد  | 

 
دوستان گرامي،
      نظر به اينكه بر اساس خبر موثق، يك مورد مرگ بر اساس آنفولانزاي مرغي در تهران مشاهده شده است و اطلاع‌رساني در اين مورد نيز بسيار اندك است، متن ذيل را به دقت مطالعه كنيد و از خوردن مرغ به صورت جوجه‌كباب يا سوخاري و تخم مرغ نيمرو كه امكان  نيم‌پز بودن آنها وجود دارد، جداً خودداري كنيد:
      آنفولانزاي مرغي ماكيان را مبتلا مي‌كند و عامل مولد آن ويروسي است كه با ساختار فيزيكي پرندگان سازگار شده است. با وجود اينكه اين بيماري مخصوص ماكيان است، اما در سالهاي اخير ظاهرا اين ويروس به گونه‌هاي ديگر جانداران نيز منتقل شده و موجب ابتلاي انسان‌ها به اين بيماري شده است. در مقابل، ويروس آنفولانزاي فصلي بويژه با بدن انسان سازگار مي‌شود. بر خلاف آنفولانزاي مرغي، آنفولانزاي فصلي به آساني از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود و هر ساله جان صدها هزار تن را مي‌گيرد.
      ويروس آنفولانزاي مرغي اغلب در فضولات پرندگان يافت مي‌شوند و مرغداراني كه اين ويروس را تنفس مي‌كنند به آن مبتلا مي‌شوند.انتقال بيماري از انسان به انسان بسيار به ندرت اتفاق مي‌افتد. آنچه اين بيماري را براي انسان خطرناك مي‌كند; اينست كه ويروس آن به شكلي دچار جهش ژنتيكي و تغيير رفتار شود كه بتواند از انساني به انسان ديگر منتقل شود. در نتيجه اين امر، شيوع بيماري بسيار گسترده خواهد شد. خطرناكتر از اين وضعيت آنست كه ويروس مرغي بتواند فردي را آلوده كند كه همزمان به بيماري آنفولانزاي انساني مبتلاست.
      در صورتي كه ژن‌هاي ويروس‌هاي مرغي و انساني در اين شرايط با يكديگر تركيب شوند ويروس مي‌تواند از فردي به فرد ديگر منتقل شود و در نتيجه يك آنفولانزاي عالم‌گير شايع خواهد شد. تقريبا هيچ فردي به طور طبيعي در برابر ويروس جديد مصونيت نخواهد داشت. در حالي كه اين ويروس مي‌تواند ظرف 6 ماه به همه مناطق جهان برسد.
      هيچ كس نمي‌داند ما چقدر به زمان اين اپيدمي احتمالي جهاني نزديك هستيم، اما بسياري از دانشمندان مي‌گويند كه ما به اين نقطه خواهيم رسيد، چرا كه به نظر مي‌رسد همه‌گيري آنفولانزا در سيكل‌هاي 25 ساله به وقوع مي‌پيوندد و آخرين دوره آن در سال 1968 بوده است. آنچه نگراني‌ها را در اين اواخر بيشتر كرده; اينست كه آنفولانزاي مرغي آلوده كردن پستانداران از جمله پلنگ‌ها و ببرها را آغاز كرده است.
      يك بررسي اخير آزمايشگاهي نشان داده ويروس آنفولانزاي مرغي مي‌تواند در ميان گربه‌ها نيز رد و بدل شود. همچنين اين ويروس توانسته اردك‌ها را بدون بروز بيماري و علائم ظاهري آن آلوده كند. اين امر خطر آلودگي مرغداران را افزايش مي‌دهد. در مورد علائم بيماري بايد يادآور شد كه ابتدا با يك تب خفيف، سردرد و درد مفاصل آغاز مي‌شود.
      تب بيمار ممكنست به مدت يك روز فروكش كند. بيمار به سختي تنفس مي‌كند و به تدريج سرفه‌ها آغاز مي‌شود. همزمان با كم رسيدن اكسيژن به مغز در اثر اشكال در تنفس حالت كما و مرگ به همراه خواهد داشت. از آنجا كه علائم آنفولانزاي مرغي بسيار مشابه آنفولانزاي معمولي است، خطر آن اينست كه ممكنست پزشكان نتوانند تفاوت آنها را تشخيص دهند. اما در صورتي كه اين بيماري ظرف 48 ساعت تشخيص داده شود و بيمار تحت درمان خاص بيماري مانند مصرف داروي ضد ويروسي Tamiflu قرار گيرد، بيمار معمولا بهبودي كامل بدست مي‌آورد.
      تا كنون به منظور توقف اين بيماري ميليون‌ها مرغ، جوجه و اردك در كشورهاي آلوده شده آسيايي  و تركيه به منظور كاهش خطر ابتلا در ميان پرندگان و انسان‌هاي سالم، كشتار شده‌اند.  نجات و پاكسازي در مناطق مستعد و آسيب‌پذير مانند مرغداري‌ها و مزارع افزايش يافته است.
      همچنين از پزشكان خواسته شده تا نسبت به علائم بيماري در بيماران كنجكاوتر بوده و آنها را تحت كنترل دقيق داشته باشند. با اين حال سازمان بهداشت جهاني هشدار داده است كه اگر در حال حاضر اين بيماري شايع شود، هيچ كشوري براي مقابله با آن چه به لحاظ دارويي و چه به لحاظ واكسينه كردن آماده نيست.
      امكان انتقال بيماري از راه خوردن گوشت مرغ آلوده وجود ندارد اما اين در صورتي است كه گوشت كاملا پخته شده و خام نباشد، در غير اينصورت اين امكان وجود خواهد داشت.
      در زمينه تهيه واكسن اين بيماري لازم به ذكرست كه دانشمندان در مراحل بسيار اوليه از آزمايش يك واكسن آزمايشي عليه زنجيره H5N1 از آنفولانزاي مرغي هستند كه در آسيا در حال گردش است.
      اگر يك حالت عالم‌گير از اين زنجيره در سال آينده و سالهاي آتي بروز كند، ميليونها تن در اروپا و آمريكا و ميلياردها تن ديگر در ساير نقاط جهان به اين واكسن دسترسي نخواهند داشت. به علاوه دولت‌هاي هر كشور بايد تصميم بگيرند چه گروهي از جامعه براي تزريق اين واكسن در اولويت قرار دارند كه اين تصميم بستگي به اين دارد كه آنها بخواهند مرگ و مير احتمالي را كاهش دهند، آسيب جوامع را به حداقل برسانند و يا آسيب اقتصادي از اين اپيدمي را كاهش دهند.
      در خصوص يك تلاش بين‌المللي براي مقابله با اين ويروس بايد متذكر شد كه نوامبر سال 2004، سازمان جهاني بهداشت در يك درخواست قطعي از دولت‌ها خواست تا در جهت توليد و توزيع واكسن بيماري اقدام كنند. ظاهرا تاكيد آمريكا در اين زمينه در رأس كشورهاي اروپايي قرار داشته است.
      هم اكنون درحدود 10 شركت در حال كار كردن بر روي تهيه واكسن اين بيماري هستند و بسيار انتظار مي‌رود كه در سال جاري آزمايشهاي باليني در اين زمينه را آغاز كنند.
      در مقايسه با سارس بايد گفت آنفولانزاي مرغي برخلاف سارس به صورت دوره‌اي در حال گردش است، اما سارس را مي‌توان براي مدتي تحت كنترل قرار داده و شيوع آن را متوقف كرد.
     براي رفع وجود احتمالي ويروس آنفلوآنزاي پرندگان، بايد غذاهاي حاوي گوشت ماكيان رابا۷۰درجه سانتيگراد و حداقل به  مدت۳۰ دقيقه طبخ كنيد. و براي پيشگيري از بيماري آنفلوآنزاي پرندگان از مصرف تخم‌مرغ نيم‌پز و خام نيز پرهيز شود. همچنين در صورت ديدن پرنده تلف شده درمحل زندگي خود، بلافاصله آن را به نزديكترين مركز بهداشتي درماني و ياخانه بهداشت اطلاع دهيد.
 
خواهشمند است  در امر اطلاع رساني اين موضوع سهيم باشيد
 

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:16  توسط احمد  | 

 
 
 
فشار روانی رسيدن به سن بلوغ را در دخترها تسریع می کند
 
کودکان
علایم بلوغ در بسیاری از دختران در حدود 10 سالگی ظاهر می شود
رژیم غذایی ناسالم و محیط خانوادگی نا آرام می تواند رسيدن به سن بلوغ در دختران را نسبت به مادرانشان گاه تا 18 ماه جلو بياندازد.
پژوهش علمی تازه ای توسط دکتر اریک زیگمان، روانشناس، حاکی از آن است که علایم بلوغ در بسیاری از دختران به طور متوسط در حدود 10 سالگی ظاهر می شود.
تحقیقات آقای زیگمان که بر روی سه نسل جوان، میانسال و مسن در خانوادهای مختلف صورت گرفته، نشان می دهد که پدیده "بلوغ زودرس" تحول عمومی جدیدی در نسل جوان است.
به عقیده دکتر زیگمان، ترکیبی از افراط در خوردن غذاهای ناسالم، مصرف کم میوه و سبزی و فشار روحی بیش از حد، از عوامل پایین آمدن سن بلوغ دختران جوان در نسل جدید است.
دکتر زیگمان بر این باور است که محیط خانوادگی نا آرام، به ویژه، می تواند باعث "بلوغ زودرس" در دختران شود. تحقیقات وی نشان می دهد عموما این پدیده در میان دخترانی که با پدرخوانده بزرگ می شوند بیشتر به چشم می خورد.
افسردگی روحی، معضلات عاطفی، کشيدن سیگار و مصرف مشروبات الکلی از جمله دلایل دیگر "بلوغ زودرس" تشخیص داده شده اند.
به نظر دکتر زیگمان، در چنین شرایطی بدن دخترها از طریق "بلوغ زودرس" به طور طبیعی نسبت به محیط نا آرام اطراف واکنش نشان می دهد.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 8:44  توسط احمد  | 

 
توهين به تيم فوتبال  کشورمان
 
 
 
این بار همه با هم در مقابل این کار ایستادگی
 
 
 میکنيم
 
 
 
 
 
برای اولین بار دیدن کاریکاتور جنجالی
 
 انتشار کاریکاتور توهین آمیز
 
 به تیم ملی و محکومیت آن
 
 
بازهم توهين برای تیم ملی این بار همه باید جواب گوی این توهین
 
باشیم ;-
 
 
و حرکت کاملا ملی و بدواز سیاست است و فقط وفقط قصد ما حمایت از تیم
 
 ملی کشورمان است پس باید در این طرح شرکت کنیم و هیچ گونه هزینه
 
 سختی کار هم ندارد
 
 
اما توضیح حرکت روزنامه اشپیگل چاپ آلمان :
 
 
روزنامه اشپیگل در کشور آلمان پرتيراژ ترین روزنامه آلمان میباشد در
 
 مقایسه با آن مانند  روزنامه همشهری در کشورمان می باشد این روزنامه
 
 یک کاریکاتور همانطور که مشاهد میکنید چهار فوتباليست ايرانى را در
 
 هيات تروريسم و در برابر آنها چهار نفر سرباز آلمانى را ترسيم كرده
 
 تهديد به مرگ شده است و از بيم خانه خود را عوض كرده و مخفى شده
 
 است.
 
یعنی تیم ملی کشورمان را تروریست اعلام کرده اند
 
 
ما برای محکوم کردن این کار یک نامه تنظیم کرده ایم که هرکدام از شما ففط این نامه را کپی کنند  به اي ميل آدرس که در اختیار شما قرار
 
 داده ایم ارسال کنند
 
تا با بمب باران اعتراض آمیز این کاریکاتور مواجه شوند
 
 
 
لطفا متن زیر را  در یک ای میل جداگانه کپی کنید
 
 
Spiegels Editorial
 
 On be half of people of iran for
 supporting our national football team we
 
 express our regret for publishing this for
 insulting Caricature and we want you for
 publishing the Caricature express your
 apologize of people of iran.
 
به ای میل آدرس زیر ارسال کنید
 
 
 
توجه: حتما ای میل را به صورت جداگانه به نشریه
 
 اشپیگل ارسال کنید
 
 
یادتون باشد ما ایراني هستیم و نباید در مقابل این مسائل
 
 کوتاه بیاییم
 
 
این ای میل را به دوستان خود هم ارسال کنید تا آنها هم
 
 
 در این طرح ملی شرکت کنند
 
واعتراض  بیشتری به این نشریه وارد کنیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 8:34  توسط احمد  |