تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی
 
 
طرح نمایندگان مجلس برای بستن یاهو مسنجرها و اورکات
برخی از نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم درصددند که پایگاه های اینترنتی "اورکات" و "یاهو مسنجر" را مسدود کنند. اورکات، پایگاهی است که امکان پيدا کردن دوستان قديمی و ايجاد کلوپ مجازی در اينترنت را فراهم می کند. این سایت وابسته به شرکت گوگل است. چندی پیش نیز اورکات و سایت دیگری به نام پرشین بلاگ به دستور دستگاه قضايی، توسط برخی عرضه کنندگان خدمات اينترنتی مسدود يا فيلتر شده بود که بسته شدن اين دو سايت اعتراض دولت ايران را به همراه داشت.
سخنگوی دولت ايران مسدود کردن دو سايت ياد شده را 'قانون شکنی' توصيف کرده بود. اما دادستان تهران در دفاع از عملکرد قوه قضائيه گفت که اين قوه سايت هايی را که 'مطالب الحادی، ضد دين و غيراخلاقی' منتشر کنند، 'راسا' مسدود خواهد کرد.در این میان برخی از نمایندگان اصولگرای مجلس شورای اسلامی برآن هستند که از طریق تصویب طرحی، یاهو مسنجرها و سایت اورکات که آنها را "غیر اخلاقی"توصیف می کنند مسدود نمایند اما برخی از کارشناسان و متولیان ISP ، مجلس را برای وارد شدن به این موضوع صاحب صلاحیت نمی دانند. این در حالیست که عده زیادی از نمایندگان از ماهیت یاهو مسنجر بی اطلاع هستند.
یک عضو جناح اکثریت در مجلس شورای اسلامی در این زمینه گفت: مجلس با هر چیز غیر اخلاقی مبارزه خواهد کرد.
" ناصر نصیری " در گفتگو با خبرنگار سینا افزود: به هر حال برخورد با پایگاه های اینترنتی غیر اخلاقی داخلی باید صورت گیرد و مجلس قصد دارد که در این خصوص طرحی را به تصویب برساند.
نماینده دشت مغان در مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه "اخلاق نسبی نیست"، اظهارداشت:وقتی چیزی از نظر اخلاقی مورد تایید نیست،باید باآن برخورد صورت گیرد.
وی در این خصوص افزود:ما باید پایبندی به اخلاق را در جامعه افزایش دهیم .بدین معنی که عدالت اجتماعی را در جامعه بیشتر کنیم تا زمینه های برخورد به شیوه عملی فراهم آید.
این نماینده مجلس شورای اسلامی تاکید کرد:مسئولان باید به اجرای عدالت اجتماعی ،اشتغال جوانان و رفع مشکلات جوانان بیشتر فکر کنند. بی توجهی به امور جوانان و حقوق عمومی مردم ریشه مفاسد اجتماعی است.
"نصیری"تصریح کرد: البته باید با این دو سایت دوست یاب که ارتباط غیر شرعی را میان جوانان رواج می دهند، برخورد شود اما اگر ریشه این مشکلات فرهنگی خشکانده نشود دختر وپسرها از راه دیگری با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.
"مهندس رضا رشیدی"،ریس شرکت دیتا در گفتگوبا خبرنگار سینا در خصوص بسته شدن یاهو مسنجر وسایت اورکات گفت :مسدود کردن سايت ها در ايران با تصميم کميته ای تحت نظارت شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت می گيرد و مجری تصميمات اين کميته نيز مخابرات است که ناظر بر فعاليت شرکت های عرضه کننده خدمات اينترنتی (ISP) است.
این مقام مسئول افزود:می توانیداطلاعات درباره مسدود شدن وب سایت اورکات و یاهو مسنجرها را از کمیته سه نفری مصادیق ( متشکل از نماینده صداو سیما ،نماینده وزارت اطلاعات و نماینده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی )پیگیری کنید چون چیزی به ما ابلاغ نشده است.
مدیر عامل روابط عمومی شرکت مخابرات ایران گفت: دستور بستن یا فیلتر کردن سایت ها از طرف شورای نظارت شورای عالی انقلاب فرهنگی به مخابرات ابلاغ می شودو معمولا افراد نمی توانند به ما دستوری بدهند اما اگر مجلس در این زمینه مصوبه ای داشته باشد ما از آن پیروی خواهیم کرد.
مهندس "داود زارعیان" در گفتگو با سینا در خصوص اقدام دیتاومخابرات برای مسدود کردن اورکات و یاهو مسنجراظهارداشت: تاکنون به شرکت مخابرات ودیتا برای بستن یاهومسنجرها و اورکات هیچ ابلاغی صورت نگرفته است.ما به عنوان شرکت مخابرات و دیتا هیچ سایتی را به جز سایتهای غیر اخلاقی فیلتر نمی کنیم مگر اینکه از طریق مقامات به ما ابلاغ شده باشد.
وی همچنین درباره بستن سایت اورکات از طرف برخی ISP ها افزود:قطعا انجام این امر به دستور مقامات مسئول بوده است.
نماینده تهران و عضوشورای انقلاب فرهنگی گفت :من از این امر اطلاعی ندارم و اصولا از ماهیت این دو سایت نیز بی اطلاع هستم.
"عماد افروغ" در در گفتگو با خبرنگار سینا افزود:شما می توانید از دبیر شورای انقلاب فرهنگی (آقای کی نژاد)بپرسید که آیا در این زمینه چنین طرحی ابلاغ شده است یا خیر؟
 
نماینده تبریز که از رایانه استفاده می کند نیز از صحبت در این باره امتناع می ورزد. "اکبراعلمی"از گفتگو با خبرنگار سینا سرباز زد و سکوت را در این زمینه بهتر دانست.
واکنش نماینده اراک(حسن مرادی) از اولین کسانی که در ایران ایمیل را به صورت نیاز احساس کرده نیز مانند نماینده تبریز بود اما ایشان تاکید کرد که من موافق مسدود کردن سایت هانیستم، اما شرایط برای صحبت فراهم نیست.
نماینده زرند در مجلس شورای اسلامی نیز گفت:بحث مسدود شدن اورکات ویاهو مسنجرها برای جوانان خبر مطلوبی نیست.
"حسین امیری خامکانی"در گفتگو با سینا افزود:مسئولان باید بدانند که با پاک کردن صورت مساله چیزی حل نمی شود.
وی معتقد است که نباید به خاطر استفاده ناشایسته عده ای،نخبگان و دانشگاهیان را از داشتن تکنولوژی برتر آموزشی محروم کرد.
این نماینده مجلس شورای اسلامی تاکید کرد:برخورد دفعی راه به جایی نمی برد. با این نوع برخوردها تنها جوانان جامعه از عملکردمسئولان ناامید می شوند.
"عزت الله یوسفیان" دیگر نماینده مجلس بر داشتن قانون جرایم رایانه ای تاکید کردو افزود: فیلتر و اقداماتی که باعث "تضیق" شود ، تنها با دستور مقامات قضایی صورت می گیرد.
نماینده آمل در گفت و گو با خبرنگار سینا افزود: تنها مقامات قوه قضاییه می توانند محدوده فعالیت سایت را تعیین کنند .
به گفته این عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی،قوه قضاییه می تواند اقداماتی برای پیشگیری وقوع جرم انجام دهد.
وی تصریح کرد که برابر اصل 156 قانون اساسی، قوه قضاییه می تواند از وقوع جرم توسط افراد مختلف جلوگیری کند.
این نماینده تاکید کرد که قانون جرایم رایانه ای باید در مجلس شورای اسلامی به تصویب برسد. چون در حال حاضر برخورد با با کسی که در رایانه شبکه ای اختلال ایجاد کرده همانند برخورد با فردی است که یک دیوار را خراب کرده است.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:13  توسط احمد  | 

 
بر ميهنم چه رفته است؟
بركدام شاخه اميد بياويزم
قبای كهنه اين ياس را؟

 

دو ضربه به صورتم زد بدون هيچ حرفی. می‌خواست در ماشين را باز كند و من را بيرون بكشد. وسط اتوبان. از پنجره ی ماشين يقه ام را گرفته بود و پشت سر هم فحش می‌داد. می‌گفت چرا به آن خانم آنطور نگاه كردی؟ فرصت نشد بگويم چون ناگهان پريد جلوی ماشين و من قصدی نداشتم. تنها چيزی كه فرصت شد در لابلای ضرباتش به سر و صورتم بگويم اين بود كه چرا می‌زنی و چرا صحبت نمی كنی؟ دو نفر بودند و هر كدامشان سه برابر من. نمونه ی مرد با غيرت ايرانی! نمونه ی همان مردانی كه خودشان با كثافت كاری‌هايشان حق شان را از سكس می‌گيرند و ناگهان اما با نگاه بيجای غريبه‌ای به خواهرشان فرصتی برای عرض اندام بدن سازی شده شان می‌يابند. برای نشان دادن غيرت مردانه شان. بعد كه خسته شدند لابد از نوازش صورت من پی كار خود رفتند. سرم را آرام گذاشتم روی فرمان ماشين و داشتم از ظلمی كه بهم كرده بودند می‌تركيدم كه با صدای بوق‌های ماشين‌های عقبی يادم آمد آنها وسط اتوبان پيچيدند جلوی من و من الان وسط اتوبان ايستاده ام.

بقيه ی راه را به جايی كه زندگی می‌كنيم فكر می‌كردم و به فرهنگ اش. به تيپ‌های مختلف مردمانش، به آمالشان و نحوه ی گذران زندگی شان. نمی دانم تجسم شما از اين كشور بخت برگشته چيست؟ نمی دانم چه در سر داريد برای آينده ی اين كشور غرقه در خون و حق كشی تاريخی، نمی دانم چه بر سر سرزمين حافظ و مولانا آمده است. من اما ديگر هيچ اميدی ندارم.
چه فكر می‌كنيد؟ فكر می‌كنيد چند نفر از جوانان ايران پای اينترنت می‌نشينند و به فردايی بهتر برای وطن شان فكر می‌كنند؟ چند نفر كتاب خوان داريم؟ چند نفر هنرمند؟ چند نفر هر زمان يكديگر را می‌بينند با هم بحثی برای بهتر زندگی كردن می‌كنند؟ اين روزها چند نفر حافظ كه می‌خوانند شرمنده ی تاريخ می‌شوند؟ چند نفر از درد دل مصدق و بغضی كه با خودش برد خبر دارند؟ چند نفر تاريخ‌بی‌دروغ كشورشان را می‌دانند؟ راستی چند نفر از خواننده‌های بلاگ‌ها مردم عادی كوچه و بازار هستند و سعی دارند فكرشان را آبی تر كنند؟ خواننده‌های بلاگ‌های فارسی كه خود هم بلاگر هستند! خودشان كه با هم بحث و جدل دارند و بر سر و كول نظرات هم می‌پرند. حالا چه برسد به مردم عادی سر گذر. خودشان آنچنان يقه‌های يكديگر را می‌گيرند‌بی‌هيچ منطقی مثل همين دو نفر كه امروز يقه ی مرا گرفتند و منتظر دفاع طرف مقابل نمی شوند.

من ديگر هيچ اميدی به اين سرزمين ندارم. اميدی برای اصلاح فرهنگش. اميدی برای آداب دان شدن مردمانش. اميدی برای آباد و آزاد شدنش. شايد بر پيشانی دماوند و تخت جمشيد نوشته شده باشد كه اين سرزمين برای طول تاريخ درگير وجود آزادی و امنيت و آبادانی خواهد بود. هميشه آزادی خواهانش در زندان‌ها خواهند پوسيد. هميشه قربانی دود ترياك و خمار و نشئه ی حقيقت باقی خواهد ماند. شايد!


من اما اين روزها ديگر هيچ اميدی به اين سرزمين ندارم. نه ثروتی می‌خواهم نه مقامی. باور كنيد فقط اندكی اميد می‌خواهم برای فرو بردن نفس‌هايم. اميد را در چشم كسی نمی بينم اين روزها. اين روزهايی كه حتی خورشيد و ماه هم از روی عادت از شرق به غرب با هم عشق بازی می‌كنند من هيچ اميدی به اين نفس‌های‌بی‌اميد از روی عادت ندارم.

می دانم اين‌ها هم جزوی از زندگی است. می‌دانم زندگی پستی و بلندی دارد. اما آخر تا كی؟ تا كی ما در قعر اين دره بياستيم و به آفتاب خيره شويم؟ تا كی‌بی‌اميدی برای فردا به بستر رويم؟ می‌دانم اينها هم جزو زندگی است اما زندگی كردن هم كه نبايد اينسان سخت باشد. كيوان راست می‌گويد: آخه توی اين مملكت دلمونه به چی خوش باشه؟ آب و هوای خوبش؟ تكريم و احترام و منزلت اجتماعی؟ درآمد مكفی؟ توزيع عادلانه ثروت؟ عدم تبعيض؟ خونه متری 1 ميليون؟ اجاره خونه ماهی 300-400 هزار تومن؟ تلفن؟ اينترنت؟ موبايل؟ تلويزيون؟ پارك؟ سينما؟ مدرسه؟! دانشگاه؟ اتوبان؟

تا كی؟ تا كی حاكمان دنيای مجازی باشيم و برای خودمان شهری بسازيم. اما دنيای واقعيت برايمان جهنمی باشد. تا كی بنويسيم از سرزمين ايده آل و رويايی مان در دنيای مجازی اما بيرون از خانه قانون جنگل حاكم باشد. مگر ما اينقدر خيال پردازيم؟ چرا اينقدر تفاوت؟ دنيای مجازی برای نسل ما مثل خواب و خيال را دارد برای نسل پدرانمان. در همين دنياست كه فرياد می‌زنيم و پتشين امضا می‌كنيم با كمی احساس غرور. غافل از اينكه ساكنان دنيای واقعی به ما خواهند خنديد وقتی از خواب بيدار شويم. وقتی از اينترنت ديس كانكت شويم.
فكر كرده ايد چند درصد مردم ايران كاربر اينترنت هستند؟ چند درصد از اينترنت برای پرورش روح شان كمك می‌گيرند نه برای ارضای نيروی جنسی سركوب شده شان ؟!

نه چراغ چشم گرگی پير،

نه نفس‌های غريب كاروانی خسته و گمراه

مانده دشت بيكران خلوت و خاموش،

زير بارانی كه ساعت‌هاست می‌بارد

در شب ديوانه ی غمگين

كه چو دشت او هم دل افسرده‌ای دارد

در شب ديوانه ی غمگين

مانده دشت بيكران در زير باران، آه، ساعت‌هاست

همچنان می‌بارد اين ابر سياه ساكت دلگير

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

نه صفير باد ولگردي

نه چراغ چشم گرگی پير

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:12  توسط احمد  | 

خدشه‌‏دار شدن حق آزادی بيان در ايران

بيانيه سفارت بريتانيا در تهران در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران


سفارت بريتانيا در تهران با صدور بيانيه‌‏ای از خدشه‌‏دار شدن حق آزادی بيان و تشكل‌‏ها در ايران ابراز نگرانی كرده است.
به گزارش خبرنگار ايلنا، سفارت بريتانيا در تهران با صدور اطلاعيه‌‏ای مطبوعاتی از موضع رياست دوره‌‏ای اتحاديه اروپا تصريح كرده است: اتحاديه اروپا در دوم آذرماه بار ديگر نگرانی خود در مورد تخطی از حق آزادی بيان و حق آزادی تشكل‌‏ها با دولت جمهوری اسلامی ايران مطرح نمود.
در ادامه بيانيه تاكيد شده است: اين حقوق در معاهده بين‌‏المللی حقوق مدنی و حقوق اساسی تصريح شده كه ايران نيز يكی از امضاء كنندگان آن است.
در بخش ديگری از اين بيانيه با اشاره به ماده 19 معاهده بين‌‏الملی حقوق مدنی و سياسی حق آزادی بيان را جايز می‏شمارد كه به تازگی بروز مواردی رعايت اين تعهدات توسط ايران را مورد ترديد قرار داده است.
سفارت بريتانيا در تهران همچنين در بخش پايانی بيانيه مورد اشاره مدعی شده است: اتحاديه اروپا از اينكه شهروندان ايرانی نمی‏توانند از حق آزادی بيان و حق آزادی تشكل‌‏ها كه استحقاق برخورداری از آن را دارند به طور كامل بهره‌‏مند شوند اظهار تاسف نموده و جمهوری اسلامی را ترغيب می‏نمايد تا به تعهدات و مسوليت‌‏های خود درباره حقوق بشر عمل نمايد.

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:10  توسط احمد  | 

     باز هم ميان من و تو يک بازی در گرفته است. اين را مطمئن باش که من، تو را در اين بازی می برم و آن پرده کدورت را از وجودمان پاک می کنم. من در ديار عشق به دنبال تو و تو به سوی بيابان می روی تا خود را نابود سازی. دوست دارم تمام شقايق ها را زير پايم لگد مال کنم و لحظه ای را در آغوش تو بگذرانم. دوست دارم آنقدر در آغوشت اشک بريزم تا دلت به رحم آيد و باز هم با هم باشيم. اين را بدان، شاه و وزير تو در برابر من هيچ هستند. من تمام سربازانت را از مقابلم بر می دارم و باز در کنار تو قرار می گيرم. برو به تمام شقايق ها بگو دختری که هميشه عاشقتان بود، حالا برای انتقام به سوی صحرا می آيد. برو به شاه و وزيرت بگو من عزيزی دارم که از همه ستاره ها زيبا تر است. او قلبی به نرمی بنفشه و چشمانی به زيبائی عروس دريائی دارد. او در قلب من خانه ای به بزرگی فلک دارد. من تو را دوست دارم و برايت گريه می کنم. آنقدر که اشکهايم تمام شود و طاقت دوری از تو را ندارم. من تو را محبوب صدا می کنم
@@@@@@@@@@@@@@@@@@
.  بايد به تمام آنهائی که پائيز را دوست دارند سبدی از پونه های وحشی را هديه بدهم. آنها به پائيز ايمان آورده اند و در سايه خورشيد مهربانش شاخه های سبز اطلسی را پرورش داده اند. بايد به روی گونه های متولدين پائيز بوسه ای از صفا نواخت. بايد برای او که چون پائيز زيبا و رنگارنگ است هديه ای تهيه کنم. او که سفر مهربان برگهای زرد را باور کرده است. او که سکوت صداقت را با خنده ای از محبت تقديم مريم های خيالش می کند. او که با چشمان فريبايش تخمهای دوستی را در قلب مهربان دوستی می کارد. او آنقدر مهربان است که نرگس های سپيد با تمام غرورشان شاخه ای از شقايق را تقديم معبد ارغوانی قلبش می کنند. چون او زيباست و همچون آبان مهربان و سرسخت است، من بايد قلبم را به او هديه دهم. آيا او اين هديه را از من می پذيرد؟
################################
   تمام ياسها را به احترام صبوريت خواهم چيد و در سايبانی از چشمانم خواهم گذاشت و تقديم به معبد ارغوانی قلبت خواهم کرد. زمزمه ی جدائی از پشت زمانهای مرده عبور می کند ولی خوب می دانم که اين بار فصل جدائی نخواهد رسيد. چون بوی آشنائی تمام فضای قلبمان را عطرآگين کرده و زمزمه پليد جدائی از آن عبور نموده است. می خواهم احساسم را در ميان گلبرگهای مريم قرار دهم و همراه سبدی از ستاره های مهربان برايت بياورم تا ستاره های زيبا در آسمان زندگيت چون نگينی درخشان پراکنده شوند و با گلبرگهای مريم بر روی قلب مهربانت رويای نيلوفری بکارم تا زنبقهای خيالت سکوت دشت را بشکنند و به پيشواز شنهای آب ديده ی ساحل بروند. کلبه خيالم هر روز با لطف و مهربانی تو رونق می گيرد و شبها به انتظار خواندن لالائی عشق چشم به موجهای خشمگين دريا می دوزند. باور کن به اندازه ی تمام صداقت ها دوستت دارم و از خالق يکتا در اين روز می خواهم که محبوب خوبم را در پناه خودش حفظ نمايد و هيچ گاه غم
دوری از او را برايم رقم نزند، ای خدای مهربان!
##############################
خودت گفتی روزی خواهم آمد تا در پناه چشمان من دستهايم را در ميان دستهايت بگيری تا برای کبوترهای قلبمان آشيانه ی محبت را بنا سازيم. خودت گفتی در روز خاطره ها خورشيد چشمانمان آنقدر با شکوه طلوع خواهد کرد،‌ که ديگر غروب دل انگيز خود را از ياد خواهد برد. ولی هر بار که موسيقی دلنشين لبانت آواز عشق را سر داد،‌ قناری قلبم نغمه جدائی را غريبانه سرود تا من باور کنم بايد روزی چشمانت را در جاده های انتظار تنها بگذارم و به همراه صدفهای مهربان به اعماق اقيانوس دوستی بروم. ولی من در آنجا هم قصه عشق تو را برای ماهيها خواهم گفت و به آنها می گويم در کنارت عشقی مقدس آفريدم و سوگند خوردم بعد از تو هيچ کس را در خلوت خاطره هايم شريک نکنم. به ماهيها خواهم گفت قلبم را در ميان صدف چشمانش گذاشتم تا او از اين هديه چون مرواريدی نگهداری کند. می دانم تو روزی با قامتی شکسته آخرين نگاه را تقديم چشمان اشکبارم می کنی و چون مسافری خسته به سوی قطار سرنوشت پيش خواهی رفت. اميدوارم خوشبخت و موفق باشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:10  توسط احمد  | 

 
والو الو

دیگه ازت بدم میاد

دیگه برام مهم نیست نبودنت کنارم
من بی خیالت شدم حوصلتم ندارم
دلم می خواد که بی تو تنهای تنها باشم
عطر نبودنت رو رو لحظه هام بپاشم

دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک

دیگه برام مهم نیست نبودنت کنارم
برو بابا ولم کن من دیگه بی خیالم
هالا که نیستی پیشم درد و غمی ندارم
از روزی که تو رفتی همش تو عشق و حالم

دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک

دیگه ازت بدم میاد
خیلی دلم ازت پره
بدون که هیچکسی مثل من گول تو رو نمی خوره
اسم منو دیگه نیار حتی سراغم ام نگیر
یه آدم خوبی بشو
یا توی تنهائی بمیر
یا توی تنهائی بمیر


دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد
پیشم نیا عروسک
بهونگیر اخمو عروسک بی نمک
عروسک بی نمک
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:9  توسط احمد  | 

 
 
        ++'Outside Treats 2'++
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:7  توسط احمد  | 

 

بازار سياه بليت كنسرت شجريان

اين كنسرت همراه با "حسين عليزاده"، "كيوان كلهر"و "همايون شجريان" از هشتم آذر ماه جاری به‌مدت چهارشب درسالن وزارت كشور برگزار می‌شود.


ايرنا: بازار سياه بليت كنسرت "محمدرضا شجريان" استاد آواز ايران برغم پيش بينی استقبال گسترده مردم، در روزهای اخير بسيار داغ شده است.
به‌گزارش خبرنگارگروه فرهنگی‌ايرنا، بليت اين كنسرت قرار بود از ‪ ۲۵‬آبان ماه از طريق سايت "دل آواز" رزرو و از ‪ ۲۸‬آبان ماه در گيشه تالار وحدت، شركت دل آواز، كانون موسيقی عارف و خانه موسيقی به فروش برسد.
اين كنسرت همراه با "حسين عليزاده"، "كيوان كلهر"و "همايون شجريان قرار است از هشتم آذر ماه جاری به‌مدت چهارشب درسالن وزارت كشور برگزار شود.
اين درحالی است كه شمار كثيری از علاقه‌مندان كه به اين مراكز مراجعه كرده‌اند، موفق به دريافت بليت نشده‌اند.
متصديان گيشه تالار وحدت نيز اعلام كردند به دليل اتمام بليت كنسرت، فعلا فروش آن متوقف شده است.
"علی شكرانه"دانشجوی دندانپزشكی از يزد نيز می‌گويد: امروز سومين روزی است كه برای تهيه بليت به تهران آمده‌ام و به تمام مراكز مربوطه مراجعه كردم ولی موفق به دريافت بليت نشدم.
وی تصريح كرد: از ‪ ۲۸‬آبان‌ماه همه روزه از صبح زود به مراكز فروش بليت مراجعه می‌كنم ولی تاكنون حتی يك بليت هم تهيه نكردم.
يكی ديگر از شهروندان نيز گفت: اين چهارمين روز است كه برای بليت مراجعه می‌كنم ولی نه تنها موفق به تهيه بليت شدم بلكه هيچ كس جواب درست و قانع‌كننده ای نمی‌دهد.
"مهين كردی" ‪ ۶۰‬ساله هم درحالی‌كه از درد پا می‌نالد و در گوشه‌ای از خيابان نشسته، می‌گويد: فرزند بيمارم عاشق شجريان است به من تاكيد كرده كه حتما بايد برايش بليت تهيه كنم.
وی گفت:امروز چهارمين روز است كه برای تهييه بليت می‌آيم ولی نه بليت خريدم و نه جواب منطقی شنيدم.
اين شهروند مدعی است كه "هر قطعه‌بليت در دست برخی از سود جويان به قيمت ‪ ۵۰۰‬تا ‪ ۶۰۰‬هزار ريال به فروش می‌رسد."
وی گفت: برغم اين كه مستمری بگير بازنشسته هستم ولی مجبورم به قيمت بازار آزاد بليت تهيه كنم.
جوان ‪ ۲۳‬ساله‌ای هم كه‌از فاش كردن نامش خودداری كرد، گفت: شجريان هنرمند ايرانی است ولی تنها ايرانی‌های مقيم خارج از كشور می‌توانند از او استفاده كنند.
وی افزود: قبلا از طريق سايت دل آواز بليت رزرو كردم ولی اين شركت اعلام كرد بعد از اجرای كنسرت برای دريافت پولتان مراجعه كنيد.
"اين سومين روز است كه برای تهيه بليت ازكاروزندگی دست كشيده وبه تهران آمدم ولی موفق به دريافت آن نشدم."
وی با طنز و استهزا می‌گويد: بهتر است بليت هواپيما را ارزان كنند تا بتوانيم برای استفاده از كنسرت شجريان به خارج از كشور برويم.
اين نوازنده جوان سنتور بابيان اينكه جوانان ما از موسيقی خودمان محروم هستند،افزود: درصداوسيما سازها را نشان نمی‌دهند و هر از گاهی هم كه كنسرت ارزشمندی برگزار می‌شود به دليل زد و بندهای پنهانی مردم نمی‌توانند از آن بهره‌مند شوند.
علاقه‌مندان صدای استاد، به شهروندان تهرانی محدود نمی‌شوندچنان كه بسياری از افرادی را كه برای تهيه بليت سرگردان شده‌اند شهروندان شهرستانی تشكيل می دهند.
"علی موحدی"از بهبهان هم گفت: قبلا از طريق سايت دل آواز بليت رزرو كردم ولی اين شركت اعلام كرد بعد از اجرای كنسرت برای دريافت پولتان مراجعه كنيد.
وی‌افزود:اين سومين روزاست كه برای تهيه بليت از كار و زندگی دست كشيده و به تهران آمدم ولی موفق به دريافت آن نشدم.
"محمد اسپندار" ‪ ۳۴‬ساله از كرج گفت : تاكنون بيش از ‪ ۳۰۰‬هزار ريال برای رفت و آمد هزينه كرده‌ام ولی هنوز نتوانستم بليت تهيه كنم.
او می‌گويد كه اگر موفق به خريد بليت نشوم به مراجع ذی‌صلاح شكايت می كنم.
شركت دل آواز اعلام كرد فروش بليت اين شركت به صورت اينترنتی صورت گرفت و كسانی‌كه بدون توجه به‌ميزان سهيمه پول واريز كردند پس از برگزاری كنسرت می‌توانند با ارائه شماره حساب مبلغ واريز شده را دريافت نمايند.
شركت كتاب نيز به دلايل نامشخصی از فروش بليت خودداری می‌كند.
همچنين مركز موسيقی اعلام كرد برگزاری كنسرت استادشجريان توسط بخش خصوصی اجرا می‌شود و اين مركز هيچ‌گونه دخالتی درآن ندارد.
براساس اظهارات منابع غير رسمی بهای بليت اين كنسرت تا ‪ ۶۰۰‬هزار ريال نيز رسيده است.
قسمت اول كنسرت در مايه دشتی شامل بداهه نوازی عليزاده، پيش درآمد دشتی از "يوسف فروتن"، ساز و آواز و قطعه "بزن آن زخمه با شعر" شفيعی كدكنی است.
بخش دوم كنسرت مذكور در آوازهای بيات ترك و افشاری‌شامل‌مقدمه روح‌الرواح، ساز و آواز، چهارمضراب و آواز، تصنيف قديمی، ضربی افشاری (رقص زار) همراه با آواز، ساز و آواز، دستی افشان با شعر سهراب سپهری است.
"حميدرضا نوربخش" مدير برنامه اين كنسرت پيشتر اعلام كرد كه قيمت بليت اين كنسرت از ‪ ۸۰‬تا‪ ۲۰۰‬هزار ريال است.

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:5  توسط احمد  | 

 
خاطرات دو ايرانی كه با دوچرخه
دور دنيا را گشتند و به ايران بازگشتند
درهند و بنگلادش
مسجد هم جای آن
صدای مشكوك هست!
safaram.com

 
 در سال های دولت خاتمی و اصلاحات، دو ايرانی با دوچرخه از مازندران راه افتادند و رفتند كه دنيا را ببينند. چنين كردند و بازگشتند به همانجا كه بودند از ابتدا. نه مطبوعات ورزشی چندان به اين خبر و اقدام توجه كردند و نه مطبوعات اصلاحات. تكليف مطبوعات آن طرفی هم كه از روز روشن است. فقط موتورسوارهای خودشان را می‌بنند و مانورشان در خيابانهای اطراف دانشگاه و شهرك غرب. البته پيك هفته، چند نوبتی خبرهای كوتاه اين سير و سياحت دوچرخه ای را منتشر كرد. هم با عكس و هم بی‌عكس.
آنها پس از بازگشت به ايران، مثل خيلی های ديگر يك وبلاگ باز كردند تا سكوت و سانسور مطبوعات را دور بزنند. خاطراتشان از سفر را می‌خواستند بنويسند كه شروع كرده اند. اين وبلاگ آنها مطلب زير را برگرفته ايم كه می‌خوانيد. لينك وبلاگشان را هم از اين پس در بخش پيوندهای پيك نت می‌توانيد باز كنيد و خودتان هرچه را خواستيد بخوانيد.
«...  در هند سرزمين عجايب و 72 ملت است. اولين چيزی كه در هند جلب توجه می‌كند جمعيت در حال انفجار و  كثيفی و غير بهداشتی بودن آنست. ميليونها آدم در هند بدنيا می‌آيند- زندگی می‌كنند و می‌ميرند بی‌آنكه سقفی را بالای سرشان ديده باشند و هر جای خالی كه پيدا كنند همانجا شب را سحر می‌كنند!مامورين شهرداری كه برای جمع آوری زباله ها می‌آيند با آن چنگك دوشاخی كه آشغالها را بالای ماشين می‌اندازند ضربه ای هم به افرادی كه كنار خيابان خوابيده اند می‌زنند كه اگر برنخاست و مرده بود چند نفره با همان چنگكها جسد را بالای ماشين می‌اندازند!! به همين دليل در قسمت دهلی نو كه محل سفارتخانه ها و مكانهای سياسی يا متعلق به افراد پولدار است قدم به قدم پليسها نگهبانی می‌دهند تا از خوابيدن و يا دستشويی كردن افراد در آن بخش دهلی جلوگيری نمايند!!دهكده هايی است كه مردمش در داخل  خانه های پلاستيكی زندگی می‌كنند! صدها روستا هستند كه حمام و دستشويی ندارند!! اما انرژی هسته ای دارند و قدرت اتمی بحساب می‌آيند!! ما هم دل به حمايت آنها در شورای حكام داشتيم كه يكهو بر عليه ما و به نفع آمريكا موضع گرفتند. يعنی در ازای در غلتان اقای لاريجانی اينبار آبنبات هم ندادند!!! 
ريش سفيدان روستا، ما را برای خوابيدن به مسجد محل هدايت كردند و در آنجا ابتدا به حنای كف پايمان گير دادند. زيرا همه ريش هايشان را حنا گذاشته بودند، اما ما بخاطر جلوگيری از عرق و...حنا گذاشته بوديم و از نظر آنان اين نوعی اهانت به مقدسات بود. خلاصه زير بار نرفتيم كه مال ما حناست و اصرار داشتيم كه داروی گياهی است. بهر حال به خير گذشت. تا پاسی از شب ما را در حاليكه از خستگی نای نشستن نداشتيم به حرف(بيشتر ايما اشاره) گرفتند. همه بحث هم دينـی بود. پس از رفتن آنان هر كداممان در گوشه ای دراز كشيديم. اما يكی دو ساعت نگذشته بود كه چراغ های مسجد روشن شد و جمعيت رفته رفته پيدايشان شد و هر يك در گوشه ای به نماز ايستادند كه هر از گاهی (با عرض پوزش) صداهايی هم از خود خارج می‌كردند كه البته نمازشان باطل نمی شد! بالاخره زمان اذان فرا رسيد و همه بايد به صف می‌ايستادند و ما نيز. امام جماعت مثل يك نظامی ترتيب صف را بازديد و سپس نماز را آغاز نمود. ميدانيد كه اهل تسنن نماز را با دستان بسته و پاهای باز می‌خوانند، برعكس شيعيان. صداهای گاه و بی‌گاهی كه خارج می‌كردند، نگاههای تعجب آلود حاضران كه دزدكی سرشان را بسمت ما می‌چرخاندند و بخصوص نوجوانی كه صف نماز را رها كرده و درست مقابل ما ايستاده و تماشايمان می‌كرد ما را به خنده انداخته بود، شانه هايمان بود كه از شدت خنده بالا و پايين ميشد و می‌لرزيد، اما خوشبختانه قهقهه نزديم تا جانمان را حفظ كنيم...نماز كه تمام شد هر كس باز بصورت فردی نماز ۲ركعتی خواند و تازه اين آغاز ماجرا بود. ما دل خود را صابون زده بوديم كه لا اقل پس از نماز ساعتی بخوابيم اما متوجه خيال خاممان شديم. زيرا ايراد خطبه و ذكر گفتن مانده بود، از صف كه جدا شديم با نگاههای اعتراض گونه حاضران و با اشاره امام جماعت دوباره  به صف برگشتيم و اينكار تا طلوع آفتاب ادامه يافت. حال نمی دانم آيا آنها هر روز اين كارها را می‌كنند يا فقط برای زدن پوز ما بود كه از كشوری با حكومت اسلامی رفته بوديم تا نشان دهند كه كی مسلمان تر است!

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:5  توسط احمد  | 

 
نه درجنگ و نه در صلح
جهان چنین حادثه ای را به یاد ندارد
در11 پرسش که بی پاسخ مانده!
نه درجنگ و نه در صلح
جهان چنین حادثه ای را به یاد ندارد
رازسقوط هواپیمای خبرنگاران
در11 پرسش بی پاسخ مانده!
ایران را تعطیل اعلام کرده اند، اما بحث بر سر دلیل سقوط هواپیمای حامل بیش از 60 خبرنگار و فیلمبردار و عکاس خبری بصورت گسترده درایران جریان دارد. این بحث در میان محافل نزدیک به حکومت و در میان روزنامه نگاران و مطبوعات نیز با همان وسعت ادامه دارد. همه جا گفته می شود که هواپیما نقص فنی داشته و قبل از بلند شدن از زمین نیز این نکته مطرح بوده است.(مراجعه کنید به عنوان اول شماره دیروز پیک نت). اما درکنار این مسئله، نکات مهم دیگری نیز مطرح است که سقوط هواپیما را در آنها نیز باید جستجو کرد:
1-    چرا خبرنگاران را با پرواز نظامی به منطقه می برده اند. آنها که مستقیما به صحنه مانور برده نمی شدند. ابتدا باید وارد بندر عباس می شدند و سپس راهی منطقه.
2-    کنترل پرواز هواپیما دراختیار برج نظامی مهرآباد بوده است و از همین برج هواپیمای حامل احمدی نژاد برای رفتن به عربستان سعودی هدایت شده است.
3-    چرا هر دو پرواز در یک زمان انجام شده و چه کسی برای دور ساختن هواپیمای سی 130 حامل خبرنگاران از مسیر پرواز هواپیمای احمدی نژاد فرمان بازگشت و یا تغییر مسیر را صادر کرده است.
4-    به چه دلیل هواپیمای احمدی نژاد از آشیانه نظامی فرودگاه مهرآباد بلند شده و برای یک پرواز عادی و غیر نظامی، از فرودگاه مجهزتر و بین المللی "خمینی" استفاده نشده است؟
5-    دراین میان، چرا صحبتی از جعبه سیاه هواپیما نیست؟ آیا هواپیما فاقد جعبه سیاه بود؟ و اگر اینچنین بوده، به چه دلیل؟
6-    به چه دلیل و انگیزه ای هواپیما معادل 5 ساعت پرواز سوخت داشته؟ درحالیکه مسیر پرواز تا مقصد به یک سوم این سوخت نیاز داشته است.
7-    برج مراقبت در تمام دقایق بازگشت به فرودگاه با خلبان در تماس بوده اما آنچه که این ارتباط تاکنون بیان شده اینست که خلبان گفته "یاحسین"! چرا گفته های پیش و احتمالا پس از "یاحسین" او اعلام نمی شود؟
8-    هشت دقيقه پس از پرواز، به هواپيما که در مسیر تهران ـ قم درحال پرواز بود، دستور بازگشت به فرودگاه داده شد. مركز كنترل پرواز و مسئولان فرودگاه مهرآباد چندین بار فرمان را تکرار کردند. خلبان پس از دستور مركز كنترل، براي كوتاه كردن مسير، مستقيم از منطقه آذري عبور كرد كه به دليل ارتفاع پايين و عدم تعادل با برج مسکونی برخورد كرده و سقوط کرد، اما پیش از سقوط و برخورد به خانه ها و یا زمین چرا منفجر شده است؟ تمام عکس های خبری و بازمانده لاشه هواپیما نشان میدهد که هواپیما منفجر شده است.
9-    چه مواد شیمیائی با این هواپیما حمل می شده که قربانیان را به ذغال تبدیل کرده است. درست مانند اجساد خلبان های هلیکوپترهای امریکائی که در منطقه کویری طبس به ذغال تبدیل شده بودند.
10- هواپیماهائی در جهان ار ارتفاعات بلند تری سقوط کرده و از آنها سرنشین زنده مانده است. چرا هیچیک از سرنشینان این هواپیما زنده نمانده اند و چرا از چتر نجات استفاده نشده است.
11- آیا با این هواپیما قرار بوده کس و یا کسان دیگری از فرماندهان نظامی به منطقه بروند؟

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:5  توسط احمد  | 

 
روزی كه مرزها تغيير می‌كند
آن كه رفت - آن كه ماند
 داستان كوتاه

 
درست دو ساعت است كه دارند بحث می‌كنند . يعنی دست كم ، آن اوايلش بحث بود . اختلاف نظر بود . به عقيده ی يكديگر ، در حد گوش كردن هم كه شده ، احترام می‌گذاشتند . بعد نفهميدم چه شد . رفته بودم سر خيابان ، چند تا شيشه نوشابه بگيرم ، كه حساب و كتاب ها شان به هم ريخت . ديگر ، اقا هم به زور به هم می‌گفتند . تو صورت بر و بچه ها ، ديگر حتا به جای نا‌رضايتی ، ترس ، نشسته است.
ـ اصلا تو به من بگو شرف چيه ، تا من بت بگم كه تو وجود خودت ، همون كيمياست.
ـ فقط من می‌گم ، صد رحمت به زن ، اون حرفش از تو سر تره .
ـ چی ! حالا ديگه ما زن شديم. . .
بعد با عصبانيت ، ماه وش و دختر هايش را صدا می‌كند ، از جايش بلند می‌شود و به طرف من كه دم در ايستاده ام ، می‌ايد .
ـ اقا حيدر از پذيرايی شما خيلی ممنونم . . .
قيافه اش ، هيچ شباهتی به ان آقای رمضانی متين و با شخصيتی كه می‌شناختم ، ندارد . رگهای گردنش بيرون زده اند . خيلی وحشتناك به نظر می‌رسد .
چهره ی استخوانی سرخ و سفيدش ، در حال انفجار است . غبغب مختصرش ، به تندی می‌لرزد . دستپاچه شده ام و نمی دانم چه بايد بكنم . سميه از اشپزخانه ،
خودش را به ما می‌رساند و با لحنی پر خواهش می‌گويد :
ـ آقای رمضانی حالا بفرمايين چند دقه با حيدر قدم بزنين ، تا آروم شين . اخه شما
سی ساله با هم دوستين ؛ حيفه ، ما تازه به شما رسيديم .
من هم از ابتكار او استقبال می‌كنم و با لبخندی دوستانه ، بالا پوش او را كه به جا پوشاكی آويزان است ، بر می‌دارم و ازش می‌خواهم كه بيرون برويم .
ـ  نه به جان شما ، با اين آدم هيچ جور نمی شه رفاقت كرد . تا به حال صد بار قهر و اشتی داشتيم . بی‌خود نمی خوام روز شمارو هم خراب كنم .
ـ بابا بذارين بره. اين ادم كه آداب و معاشرت سرش نميشه . طاقت دو كلمه حرف
مخالف خوده شو نداره . سی ساله كه از من نمی شنفه ، قبلشم لابد از ديگرون كه می‌خواستن يه چيزی بش ياد بدن . . .
حرف اقای جابری هنوز تمام نشده است ، كه اقای رمضانی با عصبانيت بر می‌گردد و به سمتی می‌رود كه او نشسته است . او هم تيز از جا بلند می‌شود و پشت ميز ناهارخوری ، چشم در چشم آقای رمضانی می‌ايستد .
ـ د ، اگه تو درست بودی ، كه يكی از اون چند تا زن ، تا حالا باهات مونده بودن ، يدونه بچه داشتی لااقل . د ، چاك دهنمو باز نكن ، نذار بگم كه تو اصلا مرد . . .
باقی حرفش را بی‌اختيار قورت داد . ماه وش ، دخترهايش را به اتاق حميده برده
است . صدای منزل ، بريده می‌شود . آقای رمضانی ، كنار بالكن می‌ايستد و از پنجره بيرون را تماشا می‌كند . اقای جابری وارفته است . انگار ، در يك آن ، همه ی انرژی اش گرفته شده است . من ، بالا پوش را دوباره سر جايش می‌گذارم و هاج و واج به طرف سميه می‌روم . ماه وش به سراغ اقای جابری می‌رود و به ارامی رو به رويش می‌نشيند .
ـ كريم منظور بدی نداشت . تو كه . . . تو كه بهتر می‌شناسيش .
او سرش را پايين انداخته است . ماه وش سعی می‌كند دلد اريش دهد .
ـ تو و كريم يه عمره كه با هم رفيقين . تو ساقدوش ما بودی . اين بچه ها تو رو از
دايی و عمو ها شونم بيشتر دوست دارن . . .
در همين هنگام  ، صدای گريه ی آقای رمضانی ، توجه همه را به خودش جلب می‌كند .  زار زار می‌گريد . بی.ختيار از ذهنم عبور می‌كند : " همه ش تقصير اين ودكا گورباچفه " !
كنار سميه ايستاده ام و انقدر گيجم كه نمی دانم چه بايد كرد . مثلا من ميزبانم . ولی اخر از دست من چه بر می‌ايد .آدم هايی كه جلو من ايستاده اند ، خودشادن كلی تجربه دارند و مدعی دانش و توانايی اند . يكی مهندس است ، يكی دبير سابق دبيرستان دخترانه ، يكی هم مدير كل سابق . البته آقای مدير كل ، الان دارد با همسر سومش در اين كشور زندگی می‌كند و ظاهرا اين دخترهای دوازده ـ سيزده ساله ، تنها فرزندانش هستند . ماه وش ، دست كم بيست سالی از او جوانتر است . اين طور كه سميه می‌گفت ، گويا راستی راستی عاشق چشم و ابروی آقای رمضانی شده بود . و البته او با اين سن و سال ، هنوز از خيلی از جوان ها جذاب تر و سر زنده تر است . آدم اصلا نمی تواند تصورش را هم بكند كه چنان موجودی ، يك دفعه به چنين پديده ای بدل شود . او همين طور اشك می‌ريزد   . اقای جابری ، از جايش بلند می‌شود و به سمت او می‌رود. دستش را از پشت ، روی شانه ی او می‌گذارد و منتظر می‌ماند . آقای رمضانی به آرامی بر می‌گردد و با چشمانی كه به كاسه ی خون بدل شده اند، او را در آغوش می‌گيرد. منظره ی جگر خراشی است . هر دو ، با صدای بلند گريه می‌كنند .  ماه وش ، سر جايش نشسته ، سرش را پايين انداخته و با تكان هايی كه می‌خورد ، معلوم است كه دارد ان ها را همراهی می‌كند . من و سميه ، پنجه ی دستمان را به هم گره زده ايم و فشار می‌دهيم كه بغض مان نتركد . از طرف ديگر ، تو اين فكرم كه بچه ها  چه كار دارند می‌كنند . وقتی حس می‌كنم كه با ان دل های كوچك شان چه دردی را دارند تحمل می‌كنند ، بغضم می‌تركد . دست سميه را به ارامی از دستم باز می‌كنم و به طرف در خانه می‌روم و بی‌سر و صدا می‌زنم بيرون .
 
باران تندی می‌بارد . از اين ساعت به بعد ، مغازه ها می‌بندند . وقتی هم كه هوا بارانی يا برفی است ، مردم ، كمتر از منزل بيرون می‌روند . وسط زمستان كه می‌شود ، آدم ، جمال خورشيد را به ندرت می‌بيند ؛ اگر هم نا‌پرهيزی كرد و خودی نشان داد ، گرمايی از خود بروز نمی دهد . بی‌معرفت عجيب خود دار و مرموز می‌شود .
می روم زير باران تا خيس شوم ؛ خيس تا مغز استخوانم ، تا بند بند اعصابم . بعضی ها شان بد جوری داغ كرده اند .
اول با آقای جابری آشنا شديم ؛ و از طريق او با آقای رمضانی . راضی بوديم . هر دو شان تحصيل كرده و اهل سخن بودند ؛ خوب هم به هم احترام می‌گذاشتند . الان يك سالی می‌شود كه جسته و گريخته با هم ارتباط داريم .سميه از ماه وش خوشش می‌ايد و می‌گويد كه او خانم با شعور و مادر مهربانی  است . من هم با او هم نظرم . اقايان هم كه هردو به خوبی با مسائل ايران اشنا هستند ؛ من كه از اگاهی انها ، استفاده كرده ام . ان قدر كه ، خيلی وقتها با اتكا  به درستی حرف انها ، با ديگران بگو مگو كرده ام ؛ طوری كه ، بعضی ها بر سر همين حرفها ، از من فاصله گرفته اند .
و امروز می‌بينم كه اينها ، اينطور بی‌رحمانه به هم می‌پرند و برای خرد كردن يكديگر ، از هيچ چيز ، فرو گذاری نمی كنند . بعد هم يكباره گريه می‌كنند وهم ديگر را می‌بخشند .
بعضی از عصب های  يخ می‌زنند . خودم را به زير سرپناهی می‌كشم ، كه تا يكی ـ دو ساعت پيش ، محل قهوه خورهای بی‌حال محل بود .
 
خدا بيامرز ، دايی صفدر ، هميشه می‌گفت : "يه جو غيرت ، يه بند انگشت گذشت؛
همين رمز يه زندگيه شرافتمندانه س . اينارو داشته باشی ، بقيه شم پيدا می‌كنی ". وقتی با پدر بزرگم حرفش می‌شد ، در حالی كه حق با او بود ، خودش را مثل شكست خورده ها نشان می‌داد و می‌گفت :" بذار خيال كنه ، حق داره . اون ديگه پير شده ، كارش تمومه . من كه می‌دونم چيكار باس بكنم .بذار اون دلش خوش باشه كه هنوزم دارم خط اونو می‌رم ".
دايی ، هيچ وقت راه پدربزرگ را نرفت. وقتی دايی صفدر را تير باران كردند ،
پدربزرگ قلبش ايستاد . خاله جان كه می‌خواست ما را دلداری دهد ، می‌گفت:" آقا جون ، دنبال دايی رفته كه تنبيه ش كنه ، آخه صد دفه  بش گفته بود كه دنبال اين ديوونه بازی ها نره".
 
ــ" وقتی پاسدارا ريختن تو خونه ی دوستم ، من اون اعلاميه ها رو تو لباسام جا دادم".
صورتش برق می‌زد وقتی داشت اين جمله را می‌گفت . تمام خانه را به هم ريخته بودند ، اما حواسشان به لباس های دايی نرفته بود .  اتفاقا ، سر همين قضيه ، بعضی از رفقايش فكر كردند دايی خودش را فروخته بود . كفری شده بودم ؛ و با همان خشم ازش می‌خواستم كه پته ی اين جور رفقا را بريزد روی اب . و او با همان آرامش ديوانه كننده ، می‌گفت :"كه چی بشه ؟ كه آبروی اونام بره؟ آخه ما كه دشمن هم نيستيم . بذار بگن . من خودم می‌دونم دارم چيكار می‌كنم ".
آن روزها حرف هايش برايم قابل فهم نبودند . فقط می‌فهميدم كه در خطر است .
و می‌فهميدم كه اين خطر ، نه از رو به رو ، كه از كنار خودش ، او را تهديد می‌كرد .
به همين دليل ، از همه ی كسانی كه اذيتش می‌كردند ، نفرت داشتم .
مادربزرگ ، او را خيلی دوست داشت . و پدربزرگ ، به اين خاطر هميشه سرش غر می‌زد و می‌گفت :"خب تو كه اينقدر صفدر صفدر می‌كنی ، جلوشو بگير"! مادر بزرگ ، صبور بود . گوش می‌كرد . دايی می‌گفت :" مادربزرگت حرف نداره حيدر . قدرش ، خيلی بالاس ".
يك روز ، دايی به خانه ی ما امد و گفت كه دانشگاه هارا بستند . پدرم او را پيش ما نگه داشت . من تنها بچه ی مادر و پدرم بودم . صفدر تنها پسر پدر بزرگ و مادربزرگ بود . خيلی دوستش داشتم . برايم مثل قهرمان ها بود .  همه چيز قهرمانی را داشت . يك هفته پيش ما ماند ، بعد رفت . يك سال بعد ، گفتند كه ديگر پيش ما نخواهد امد .
 
آرامش غريبی ، زمين را فرش كرده است . تك و توك ماشينی هم كه رد می‌شد ، ديگر نيست . باران به برف بدل شده است . زمين به سرعت سفيد می‌شود ؛ تا به خودم بيايم ، همه جا بسته می‌شود . نگاهی به پايم می‌اندازم ، برهنه است ؛ برهنه ی برهنه . ترس برم می‌دارد . نكند دارم كابوس می‌بينم ، حتما الان ، شيطانی ، چيزی ، ظاهر می‌شود و من هر چه سعی می‌كنم بدوم ، نمی توانم؛
بعد هم تقلايی می‌كنم و از خواب می‌پرم . در همين فكر ها هستم ، كه با شنيدن صدايی از پشت سرم ، وحشت زده ، به عقب بر می‌گردم .
ــ  تو . . .تو . . . !
در حالی كه تعجب و ترس ، تمام وجودم را در خود فرو خورده است ، سعی می‌كنم بدن برهنه ام را ، با دست هايم بپوشانم . انگار دست هايم از كار افتاده اند ،
تكان نمی خورند .
ــ آروم باش ، لازم نيست بترسی .
صدايش ، تمام وجودم را گرم می‌كند . می‌پوشاندم . ديگر فراموش می‌كنم ، در چه وضعی هستم . صورتش تكان نخورده است . لبخند هميشگی اش ، روی آن چهره ی دوست داشتنی ، شكفته است . جلو می‌آيد . دستش را روی شانه ام می‌گذارد و راه می‌افتيم .
زمين ، شكوفه می‌زند . همه جا سبز می‌شود. آدم ها می‌خندند .
ــ كجا بودی صفدر ؟ تو رو كه . . . كشته . . . بودن . . . !
ــ خب آره ، می‌دونی كه .
ــ پس الان . . . اينجا . . . يعنی چی ؟ دوباره بر گشتی !
ــ می‌دونی حيدر ، هيچ چيز دوباره به جای اول خودش بر نمی گرده .
ــ پس من دارم خواب می‌بينم ؟
ــ نه ! تازه همونم ، اونی نيس كه تو خيال می‌كنی .
گيج تر می‌شوم ؛ ولی انگار كه از اين گيجی خوشم آمده باشد ، می‌خواهم بيشتر سر در آورم ، اين است كه خودم را كنار نمی كشم . باز هم می‌پرسم :
ــ يعنی تو می‌گی كه كشته شدی ، دوباره هم زنده نشدی ، منم خواب نمی بينم ! پس چرا اين همه چيزای عجيب و غريب پيش اومده؟ من تو خونه بودم  ، اومده م كمی راه برم ، وايسادم ، مثل هميشه م لباس تنم بود ، بعد يهو برف اومد ، لباسام
غيب شدن . . .
هنوز حرفم تمام نشده است كه ، می‌بينم بدنم پوشيده می‌شود ؛ با يك جور پيراهن ،شلوار و كفش يكسره ؛ با رنكی مهربان ، كه همه ی زيبايی هستی را به ياد چشم می‌آورد .
و دوباره ادامه می‌دهم :
ــ . . . آره ، بی‌لباس شدم ، بعد دوباره بدون اينكه بفهمم ، اين لباسا اومدن تو تنم .
تازه قبلش . . . كه تو هنوز نيومده بودی ، برف اومده بود ، اونم چه برفی! اونوقت حالا همه جا سبزه . اسم اين همه رو چی ميشه گذاشت ؟ من كه نمی فهمم .
صفدر ، لبخند می‌زند و صورت مرا هم با موج ان همه ارامش اشنا می‌كند .
ــ می‌دونی حيدر ، تو الان همه چی رو با هم نمی تونی درك كنی .
ــ همه ی چی رو ؟
ــ همه ی هستی رو ؛ حركته شو . . .
ــ خب ، تو به من بگو .
ــ من به تو می‌گم كه الان می‌شه كه ، يك دفعه هزار سال به عقب بر گرديم . می‌تونيم درست تو همون لحظه ، هزار سال بعد رو هم ببينيم. الان ميشه ديگه نمرد . حالا می‌تونيم با همه ی هستی يكی بشيم . ميشه برف شد ، درخت شد ، سياره شد . زمان ، زمانی نيست كه تو می‌شناسی . ماده ، شكل نداره .
ــ يعنی الان . . . الان كی يه ؟
ــ الان ، ديروزه ، فرداست . اصلا نيست . نيست ، هست .
گيج تر می‌شوم ، احساس می‌كنم تو مغزم ، اتفاقی دارد می‌افتد . باز هم می‌خواهم بپرسم؛ نمی دانم چه چيزی ، اما می‌خواهم هرچه زودتر به جوابی برسم كه راضی ام كند.
ــ چه جوابی مثلا ؟
تعجب می‌كنم وبا همان شگفت زدگی می‌پرسم :
ــ يعنی تو فكر منو می‌تونی بخونی؟!
ــ ديدی نمی تونی بفهمی . مثل اين  می‌مونه كه بخوايم لباس يه آدم هزار متری رو ، تن يه آدم معمولی كنيم . نميشه كه .
ــ نه ، صبر كن ، صبر كن ! يعنی تو فكر منو می‌تونی بخونی ، هر كاری يم كه دلت  بخواد می‌تونی بكنی . . .  نكنه كه امامی يا پيغمبری كه تو جلد صفدر ظاهر شدی . . .  يا نكنه اصلا خود خدايی ؟
با بيان اين جمله تنم می‌لرزد . پر از شور می‌شوم . تنين آرام بخشی ، مثل يك موسيقی لطيف ، تمام وجودم را در پرتو خود می‌گيرد . صفدر ، هنوز با تبسمی عارفانه ، نگاهم می‌كند .
ــ اگه تو دلت بخواد ، می‌تونه اين جور باشه . حالا اگه من خدا باشم ، تو چی می‌گی ، چی كار می‌كنی ؟
دستپاچه ميشوم . در حيرت غريبی غوطه می‌خورم . زبانم بند می‌آيد . هيچ چيز به ذهنم نمی رسد . هيچ آرزويی مرا به سوی خود نمی كشد .
خودش ، با همان نرمی ، ادامه می‌دهد :
ــ من صفدرم . همونی كه تو می‌شناسيش . می‌دونم كه حرفای من برات قابل هضم نيستن . خيالت راحت باشه ، هيچ عيبی نداره . می‌دونی حيدر ، تو ، تو ی وجودت حسی داری كه گذاشته تا تو اين صحنه رو ببينی . صحنه يی كه بعدا ، برای مدتی ، فراموشش می‌كنی .
بی اختيار می‌پرسم :"كدوم حس ؟
نگاه پر نفوذی روی چشم هايم می‌كارد . دستش را برای اولين بار روی صورتم می‌لغزاند ، و با همان لبخند ، می‌گويد :
ــ حيدر ، تو ديگه بايد بری ، داره بارون می‌گيره .
ــ بارون ؟ توی اين هوای آفتابی كه . . .
 
باران ، به همان تندی می‌بارد . بايد زودتر به منزل بر گردم . حس می‌كنم به آرامش رسيده ام . به هر حال اين دعوا باعث شد كه يادی از صفدر كرده باشم . برای يك لحظه ، انگار چيزی به ذهنم رسيده باشد ، می‌ايستم . صفدر ؟
حس غريبی ، وجودم را با خود همراه می‌كند . بی‌اختيار ، دلتنگی وحشتناكی  غمگينم می‌كند . درخانه كه می‌رسم ، خودم را جمع وجور می‌كنم . در را باز می‌كنم و به ارامی گوش می‌ايستم . سر و صدايی نيست . انگار همه چيز آرام است .
ــ سلام آقا حيذر عزيز !
 آقای رمضانی در حالی كه اين جمله را می‌گويد ، بلند می‌شود وبه طرف من می‌آيد ؛ آقای جابری هم پشتش .
آقای رمضانی با همان قيافه ی با وقار هميشگی ، می‌گويد :
ــ من واقعا شرمنده ام . بدون هيچ توجيحی .
آقای جابری می‌گويد :
ــ من هم به بلاهت خودم معترفم . من اونقدر بی‌شعورم ، كه هنوز هم بعد از اين همه عمر ، حرمت اين جمع و به خصوص خانم ها رو نگه نداشتم . واقعا كه افتضاح شد .
آقای رمضانی ، كه اثار شرمندگی را به خوبی در چهره و كلماتش حمل می‌كرد   ،
در ادامه می‌گويد :
ــ تو ی وجود ما خيلی چيزا هس كه ما قدرشونو نمی دونيم و اونارو مفت مفت به چيزای بی‌ارزش می‌فروشيم .
با شنيدن اين جمله ، يكباره به عالم ديگری پر می‌كشم . چه جمله ی آشنايی  ،
چه حس صميمی و رفيقانه ای . به دلم می‌نشيند . مغزم می‌شكفد و بی‌اختيار می‌گويم :
ــ توی هستی ، خيلی چيزا هس كه ما قدر شونو نمی دونيم . ولی بايد از يه جايی شروع كنيم . چه بهتر كه از همين جا شروع كنيم . با يه جو غيرت ، يه كمی يم گذشت.
ــ خيلی مشكله ، ولی درسته .
آقايان ، می‌روند كه بازی نيمه كاره را به سرانجام برسانند.
ــ بابا ! بابا !
حميده از من می‌خواهد كه به اتاقش بروم .
ــ تو كه رفته بودی بيرون ، مامان بزرگ از ايران زده بود. گفت كه تو رو يه عالمه بوس كنم . ناراحت نشی آ ، ولی الان دارم با دوستام بازی می‌كنم ، بعدا ، خب؟
در همين لحظه ، سميه با سينی چای می‌رسد ، و با ملاطفت می‌گويد :
ــ خب ، من جای تو بوسش می‌كنم .
واژه ها هنوز بين زمين و آسمان در حركتند ، كه صدای هراسناك و دستپاچه ی حميده ،همه را ميخكوب می‌كند .
ــ نه ! به من گفته !
و با همان شتاب ، به طرف من می‌دود ، مبادا كه مادرش زودتر از او به من برسد .
ــ مامان بزرگ گفت در گوشت بگم كه دوستای دايی صفدر دارن زياد ميشن .
بعد ، ماچ آبداری می‌كند و با همان سرعت برمی گردد .
 
آرامشی ، اتاق را به محيطی دلنشين بدل كرده است ؛ از كجاست ؟ نمی دانم .
هر كس به كاری سر گرم است . نوری ، شيشه را هدف گرفته است ؛ از لا به لای
قطراتی كه روی شيشه نشسته اند ، عبور می‌كند ، و بی‌ان كه از اب تاثير گرفته باشد ، دست نخورده ، به اتاق می‌تابد .
اين نور مرا به ياد چه چيزی می‌اندازد؟  نمی دانم ؛ مثل خيلی از چيزهای ديگر .
صدای سميه و ماه وش در سالن می‌پيچد :
ــ به نظر تو سميه ، اين مردا می‌تونن يه روزی به جز خودشون و خواسته هاشون
به چيز ديگه يی يم فكر كنن ؟ فكری كه به درد ما هم بخوره ؟
ــ حيدر كه آينده ش بد نيس . تلاش خودشو می‌كنه . 
ــ بازم اين خانوما شروع كردن ، پس كو اين جفت شيش لعنتی !
 
بی اختيار ياد حافظ می‌افتم ؛ به ياد هديه ی صفدر .
 كتاب را از روی قفسه ی كتاب ها برمی دارم ، دستم را رويش می‌گذارم ، چشمم را می‌بندم و بازش می‌كنم ؛
بعد چشمم را باز می‌كنم و روی اولين بيت ان می‌اندازم و بلند می‌خوانم:
 خواهی كه بر نخيزدت از ديده رود خون 
 دل در وفای صحبت رود كسان مبند
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:4  توسط احمد  | 

می روم، باداباد
و- شب صبح- خانه درخواب
مهدی گلسرخ تبار
توی خوابی شيرين
خوابی از اين شب ها
شبی از آرامش
 يك شب بی‌فردا
 
سفری خواهم كرد خالی از فكر و خيال
مركبم رام و خموش  در سكوتی مرموز
دور خواهم شد دور
 دور از انديشه و وهم
عابری خسته ز راه آخر كوچه روز
 
خانه ام رويايی ست، پشت يك بيشه ز خواب
آسمانش نيلی، روزگارش شيرين با شبی از مهتاب
كينه ها می‌مانند، غصه ها می‌مانند، آه ها رفته به باد
خنده را خواهم برد خاطری از يك دوست
كوله بارم اين هاست می‌روم باداباد
 
خانه ام در خوابيست
كه مرا سوی خود خواهد كشيد
بعد يك روز بلند، كه پرم از بودن
خسته از رفتن ها، خسته از ديدن ها
خواب يك دشت بزرگ، خواب شيرين خيال
خانه ای خواهم ديد
 
خواب می‌بينم باز
خانه ای خواهم ساخت
گرم و آرام و خموش
آه كو؟ آن شب ناب
هر شب از اين شب ها، می‌روم خواب و هنوز
كوله بارم بر دوش.

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:2  توسط احمد  | 

 
خشونت در خانواده عليه زن يک موضوع خصوصی است؟
 
خشونت خانگی
خطر خشونت در خانواده از سوی نزديکان مسئله ای پيچيده است و فرار کردن از آن پيچيده تر
سرويس جهانی بی بی سی از 27 اکتبر به مدت دو هفته ويژه برنامه هايی را درباره خشونت در خانواده ارائه خواهد داد. وبسايت بخش فارسی نيز مجموعه مطالبی را در همين زمينه تهيه کرده است:

وقتی جان خود را در خطر می بينيم اولين واکنش ما فرار و پناه بردن به مکانی امن است. اما خطر خشونت در خانواده از سوی نزديکان مسئله ای پيچيده است و فرار کردن از آن پيچيده تر.
زنان و دختران که مورد خشونت قرار دارند: مشت و لگد می خورند، برای برآورده نکردن خواسته مرد ناسزا می شنوند، در خانه حبس می شوند، مورد تجاوز قرار می گيرند... به دلايل مختلف از سخن گفتن درباره اين تجربه ها پرهيز می کنند و نسبت به کمک گرفتن از مراجع قانونی هم ترديد دارند.
يکی از دلايل اين ترديد برخی نگرش های اجتماعی نسبت به مسائل داخل خانه و خانواده است. در جوامع مختلف، از جمله سنتی، معمولا زن تصور می کند که فقط در قالب يک همسر و مادر می تواند زندگی کاملی را داشته باشد و يا طلاق گرفتن کار خطايی است و نشانه بی عرضه گی او خواهد بود. پس در خفا وحشت و خطر را تحمل می کند و دم برنمی آورد.
اگر در برخی کشورها قانون و پليس حامی قربانيان خشونت خانگی است و در اين باره توصيه های زيادی را در اختيار زنان و دختران قرار می دهد، کشورهايی هم هستند که يا پليس عامل ارعاب زنان است (مثل پاکستان) يا از آنها در اين زمينه حمايت نمی کند. در نوع دوم، دادگاه و پليس خشونت خانگی را موضوعی خصوصی قلمداد کرده و برای مانع شدن از آن اقدامی نمی کنند.
پس به جز معدود کشورهايی، بخش بزرگی از جمعيت زنان جهان نسبت به دريافت کمک برای مقابله با خشونت خانگی احساس ناامنی کرده و خود را بدون حامی می بينند.
مدافعان حقوق بشر می گويند که اين وظيفه دولت ها و سازمان هاست که قوانين را اصلاح کرده و از اجرای صحيح آن اطمينان حاصل کنند.
در کنار اين اصلاحات آنچه بسياری از ناظران اجتماعی بر آن تاکيد دارند تغيير نگرش مردان و زنان در مورد خشونت خانگی است. بخشی از زنان خود بر اين باورند که مرد (شوهر، پدر، فرزند پسر، ...) اجازه دارد که آنها را کتک بزند.
ديدگاه های شما
به نظر من خشونت عليه هر کسی که باشد دو حالت دارد يا نشانه ضعف در عامل آن است يا عدم شعور در کسی که نسبت به او خشونت اعمال شده است. بايد اول ريشه را فهميد و بعد درباره صحيح يا غلط بودن آن اظهار نظر کرد. هر کسی ظرفيتی دارد که اگر از آن رد شود از تمام نيروی خود برای مقابله با متجاوز استفاده می کند. خشونت هم يکی از اين نيروهاست که مرد از آن استفاده می کند. اما اگر اين خشونت بدليل عدم آگاهی يا فهم کافی در مرد باشد بهيچ وجه قابل توجيه نيست. برای جلوگيری از خشونت در خانواده زن و مرد بايد قبل از ازدواج صادقانه انتظاراتشان را با هم در ميان گذارند تا مشکلات بعدی پيش نيايد. آرمان - اصفهان
در ايران زنان از احترام فوق العاده ای در خانواده برخور دارند. اگر زنی حقوق شوهر خود را مراعات کند شوهرش همه چيز حتی جان خود را فدای او خواهد نمود. ح. الف.
اگر يکی از اطرافيان مورد خشونت قرار گيرد، نخست بايد خشونت را تعريف و درجه بندی کنيم. سپس با در نظر گرفتن شرايط و اين که دعوا خصوصی است يا نه، تصميم بگيريم که به ميانجيگری برويم، به کمک زن برويم و يا به يک مرجع قانونی اطلاع بدهيم.البته در ايران مرجع قانونی اعتبار چندانی ندارد و ممکن است با اين کار فقط به آتش دعوا دامن بزنيم. برای کمک به زن يک راه خوب اين است که وارد جبهه مرد بشويم و ابتدا او را آرام کنيم و سپس وی را به شکل زيرکانه ای متوجه اشتباهش کنيم. چون اگر از اول با مرد مقابله کنيم، او واکنش شديدتری به زن نشان می دهد. رضا - شاهين شهر
گاهی انسان در شرايطی قرار ميگيرد که در آن شرايط دست بکارهای خلاف قانون ميزند، وگرنه هيچ انسانی بالفطره قاتل نيست! اگر مردی زنی را کتک ميزند بايد ديد چرا دست به اين کار زده و يا تحت چه شرايط خاصی قرار گرفته که به اين کار دست زده است. حال اگر اين کار به عمد و بدون هيچ دليلی صورت گرفته است، قابل اعمال مجازات ميباشد. اجازه دخالت در اين گونه موارد هم اگر به فرد ثالث داده شود که اين موضوع را بررسی کند، که اين کار هم بايد توسط افراد انجام شود. مجيد - تهران
در اکثر موجودات زنده جنس نر تا حد مرگ با يگديگر ميجنگند تا جنس ماده را مالک شده و جنس ماده هم از ترس موجود نر غالب به او تمکين کرده و در تصاحب او در می آيد. جالب اين است که در دنيای امروز بسياری از جوامع هنوز به اين حالتند. سئوال اينجاست که اگر اين راه حل درست ميباشد چرا به موجودات ديگر اتهام حيات وحش زده ميشود؟ جالب تر اينکه در اين جوامع ادعا ميشود که در جوامع آزادتر زنان کالا ميباشند. حال اگر اين نظريه هم درست باشد کدام کاسب و يا تاجری کالای خود را در خيابان رها ميکند؟ معقول اين است که معمولا افراد کالاهای خود را در جائی به دور از چشم ديگران حبس کرده، تا با قيمتی بهتر آن را به فروش برسانند!؟ اما در مورد خشونت مردان از دو بعد ميتوان آنرا مورد بررسی قرار داد يکی فردی و ديگری اجتماعی. از لحاظ فردی مردانی با زنان به اين شکل برخورد ميکنند که در مورد ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف مشکل دارند و نميتوانند عکس العمل درست از خود نشان دهند. اما اگر اين موضوع بصورت اجتماعی متداول باشد اين جوامع معمولا جوامعی هستند که فرهنگ آنها دو جنس مخالف را به شکل غيرمعقول از هم جدا ميکند که در اين جوامع زن به عنوان يک غنيمت است که از جامعه گرفته شده و مانند يک کالای ارزشمند در پستوی خانه ها پنهان نگه داشته ميشود. سعيد - تهران
خشونت در خانواده را به هيچ صورت نمی توان مسئله ای خصوصی و درون خانوادگی تلقی کرد. بعلت اينکه اثرات و پيامد های منفی خشونت عليه زن در خانواده، در ساختار قضايی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی جامعه انعکاس می يابد و ارزش ها را در تمامی زمينه های برشمرده دستخوش تغيير و تعديل می گرداند، پس نبايد با خصوصی پنداشتن خشونت عليه زن در خانواده، در جهت خاتمه بخشيدن و يا کاهش آن به هيچ کاری دست نزد. فکر می کنم تنها با افزايش آگاهی و دانش انسان نمی توان به اين مشکل ديرينه جامعه و ساختار مردسالارانه مان خاتمه داد. چون ريشه های خشونت خانوادگی عليه زن تاريخ هزاران ساله دارد و چون برداشت و تفکرات مردان جامعه، بخاطر داشتن مصونيت قضايی و حقوقی و از آن مهمتر داشتن قدرت مالی و تصميم گيری در خانواده و جامعه، به مسئله آنطوريکه بايد اهميت نمی دهد، پس چاره را تنها در بلند بردن سطح دانش عامه جستجو کردن خطای محض است. بخاطر محو خشونت عليه زنان دولت بايد به اصلاحات قضايی و حقوقی بنيادی دست زند و ساختار توليدی و اقتصادی جامعه بايد طوری تغيير يابد که زنان فعالانه بتوانند در زندگی توليدی و اقتصادی جامعه، با داشتن پشتيوانه حقوقی، سهيم گردند. با داشتن تضمين مالی و آگاهی از مسايل حقوقی، زنان می توانند عليه خشونت بايستند و حتی با کشاندن مردان به پای محکمه از حقوق و جايگاه انسانی خويش در جامعه حراست کنند. ايجاد تغييرات بنيادی در فرهنگ، اخلاقيات و رسوم قبيله ای و سنتی نيز از مسايل ی مهم هستند که بايد دستخوش تغيير و تفسير جديد گردند. اگر رسوم و عادات سنتی همچنان به داوری بنشينند و زنان را تنها در سطح يک شی ای برای توليد مثل و پختن و روفتن در نظر گيرند بعيد ميدانم که بتوان به خشونت خانوادگی خاتمه داد. عمر سايل - کابل
متاسفانه در ايران هنوز يک جامعه قانون مدار يا جامعه مدنی شکل نگرفته است. حتی اگر قوانين مشخصی برای حمايت از زنان و دختران تدوين شود و سازوکارهای اجرايی آن نيز تدارک ديده شود هنوز هم راه زيادی تا دفاع واقعی و کامل از حقوق زنان در پيش رو داريم. در ايران عمدتا مردم تلاش می کنند مسايل را از راه های غيررسمی و رابطه ای حل کنند. مثلا اگر من به عنوان يک ايرانی با خشونت عليه يک زن در محيط پيرامون خود مواجه شوم، سعی می کنم با گفتگو و نصيحت مساله را حل کنم يعنی به هيچ وجه اولين گزينه مراجعه به مراجع قضايی نيست چون وجهه اجتماعی مناسبی ندارد! بعد اگر حل نشد جدی تر برخورد می کنم، شايد هم فرد خشونت گر را تهديد نمايم. در پايان هم يا زن مذکور را از محيط خشونت نجات می دهم يا اينکه با خشونت گر برخورد فيزيکی می کنم. می بينيد! قانون هيچ جايگاه مشخصی در اين سناريو ندارد. متاسفانه يک مشکل ديگر نيز در رابطه با زنان اين است که اگر خيلی هم از آنان حمايت کنيد صد جور تهمت و انگ به شما می زنند! مثلا اينکه به شما چه؟! لابد نظری به اين بنده خدا داريد!!؟ محمدرضا ميرزاامينی - تهران
در حالی که به ظاهر تمام دولت ها در قوانين خود از زن حمايت می نمايند اما در بسياری جاها حقوق زن ناديده انگاشته می شود. به اعتقاد من خشونت خانوادگی در ايران به دليل اين است که تاثيرات منفی آن در جامعه سرازير می شود، مسئله ای خصوصی نيست. توصيه من به عضو خانواده ای که مورد خشونت خانوادگی قرار می گيرد آن است که ابتدا موضوع از طريق فاميل و بزرگان حل نمايد و در صورتی که تاثير نگذاشت با مراجع قانونی در ميان گذاشته شود. متاسفانه من در استانی زندگی می کنم که مردم آن از سرزندگی و شادابی کمتری برخوردارند و تعصبات کورکورانه زيادی دامن گير جامعه است و قتل ناموسی در آن اتفاق می افتد و باز در مجاورت استانی زندگی ميکنم (ايلام) که زنان آن خود سوزی می کنند و چيزی نيست جز ظلمی که به زن روا داشته می شود. امروزه بحث همسرآزاری يک موضوع تلقی می شود. مجتبی گهستونی
وقتی از جنسيت حرف می زنيم در اصل تبعيض قائل شده ايم چه مرد و چه زن هر دو انسان هستند. ارزش و مقام مرتبه هر فرد به ارزش علمی او بستگی دارد خيلی از زنها را نمی شود با هزاران مرد که علم و دانش ندارند برابر کرد. مثلا يک دکتر جراح قلب و استاد دانشگاه و نويسنده را با هزاران مرد که سواد ندارند و لاابالی هستند نمی شود مقايسه کرد. از سوی ديگر در بيشتر مواقع ارزش زن از مرد بالاتر است زن يا مادر است که فرزند ( تمام انسانها را ) در شکم خود پرورش ميدهد و تربيت می کند و هر قدر دانش و علم مادر بيشتر باشد فرزند بهتری به جامعه بشری تحويل ميدهد. زنهائی که به راه فحشا کشيده شده اند در اثر مديريت غلط اقتصادی جامعه بشری مردها بوده که زن ها را به انحرافات کشيده است چون بيشتر اختيارات زنها در اثر استثمار و قدرت طلبی گروهی از مردها است. گروهی هستند که زن را نصف مرد ميدانند در صورتيکه همين مرد را مادرش تربيت کرده و آن را به جامعه تحويل داده و همين فرزند به مادرش نصف ارزش خودش قائل است. اگر خدا برای مدت چند سال ما را زن می آفريد، آيا حاضر بوديم که برای خودمان که مرد بوديم نصف مرد بها داشتيم؟ بيشتر خشونت ها در خانواده در اثر فقر اقتصادی خانواده و فرهنگ ضعيف مجموعه خانواده است و خانواده سازنده جامعه است و جامعه نشات گرفته از روابط ميان پدر و مادر است که فرزند را تربيت می کند و مديريت اقتصادی خانواده است. در اين رابطه صحبت زياد است شايد با اين کلمات توانسته باشم جزئی از دريای ارزش زن را گفته باشم و اگر من در ايران قدرت داشتم دخترها را که مادران آينده مملکت هستند برای تربيت فرزندان خود و جامعه بدون کنکور به دانشگاه می فرستادم تا تحصيلات عاليه داشته باشند و فرزندان خوب به جامعه تحويل بدهند. عمران شفيقی
خشونت هميشه معنا ندارد. من در زندگی اولم، زنم را زياد کتک ميزدم علتش هم خود ايشان بودند که فحاشی می کردند و بداخلاقی ميکردند ولی در ازدواج بعدی آن مشکل را نداريم و حتی يک بار هم پيش نيامده. علی - تهران
معمولا کسی از خشونت زنان عليه مردان سخن نميگويد چون فيزيکی نيست سوال اينجاست چند درصد از مردان از زنانشان سرکوفت ميشوند و تحقير ميشنوند و خون جگر ميخورند؟ و بالاخره کاسه صبرشان لبريز ميشود و فيزيکی عکس العمل نشان ميدهند، حالا اگر مردان از دست نق نق و سرکوفت به جايی شکايت نبرند دليل بر چيست؟ ثانيا اگر خشونت از طرف مرد بر عليه زن است پس بايد به مادران که زن هستند تبريک گفت که چنين مردان خشنی تحويل اجتماع ميدهند؟ آنچه که مسلم است همه زبان مادری را مياموزند نه زبان پدری را و اگر زبان خشونت بر زبان منطق بچربد دليل آن برميگردد به تعليم دهنده. شعبان - پاريس
خشونت در خانواده جنايتی است که عموما زنان و کودکان را قربانی می گيرد و متاسفانه بسيار گسترده تر از جنبه فيزيکی آن است. زخم هايی که سلطه طلبی مردانه بر جای می گذارد ممکن است تا مدتی به ظاهر التيام يابد، ولی تا نسل ها اثرات منفی اش را بر جای خواهد گذاشت. کودکانی که به ناچار در اينگونه خانواده ها رشد می يابند در آينده با مشکلات فراوان ارتباطی و اجتماعی رو به رو خواهند شد و پذيرش اين مطلب برای خانواده ها به دليل موانع اجتماعی بسيار سنگين است. اينکه طلاق را در جامعه ما جرم می شناسند و زن را محکوم، ما و کودکان آينده مان را در اعماق زمين مدفون می کند. فرهنگ شناخت بايد در جامعه رشد يابد و شهروندان، به ويژه زنان بايد بفهمند که حرف زدن و افشا کردن بخش بزرگی از زن بودن است. فرهنگ شناخت را بايد از خودمان آغاز کنيم و مدرسه هايمان که طلاق را، و زن را محکوم چند خط، که نامش را قانون گذاشته اند می دانند. قانونی که فرزند را از مادر جدا کرده و به دستان بيمار پدر می سپارد چه مفهوم دارد؟ اين که می گويند "فرزند طلاق" يعنی چه؟ زن بايد در خانه ای که عليه روحش، جسمش و فرزندش خشونت می شود بماند و بسازد چون "جامعه" حرف را نمی پذيرد، طلاق حکم اعدام است، زن حتی نامش هم قيچی می شود چه رسد به افکارش. ماری مهرمند - آمريکا
احساس امنيت از خود امنيت مهم تر است که خانمها از هر دوی آن محرومند. محسن حسين زاده - مشهد
اگر زنان قبل از ازدواج يک يا دو سال با مردی که می خواهند با او ازدواج کنند، زندگی کنند و اگر يک خشونت غير قابل قبول از آن مرد صورت گرفت، با او ازدواج نکنند و اگر بچه دار می شوند فرق ها و هماهنگی ها بين پسر و دختر را به طور اصولی به بچه آموزش دهند و طوری آنها را آموزش دهند که اگر سالها به آنها تفکرات مردسالاری و يا زن سالاری آموزش دادند آنها از خط اعتدال اوليه ی خود خارج نشوند، و نکته ی آخر اينکه موقعی که در انتخاب مرد در ازدواج اشتباه کردند بايد با او بدون ملاحظه اقدام کنند حتی اگر آن مرد تهديد به قتل او و ديگر اعضای خانواده اش بکند. اگر زنان اين ۳ نکته را که مربوط به قبل و بعد از ازدواج است را اجرا کنند دست کم خشونت مردان ۵۰% کاهش فوری می يابد و به تدريج از بين خواهد رفت. شهاب برادران ديلمقانی - تهران
والله از قديم گفتند زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند. وقتی زن و شوهر خوش هستند که ياد ما نميکنند. هميشه غم و غصه ها رو برای ما ميارند و هميشه ميگند کرم از خود درخته مگر اينکه خاک درخت مشکل داشته باشه که اون هم با دوا درمون درست ميشه .... مهرداد - تهران
خير همانگونه که کودک آزاری يک جرم عمومی است و نياز به شاکی خصوصی ندارد. خشونت برضد زن نيز بايد عمومی باشد زيرا زنان جامعه ما هم همچون کودکان از حقوق قانونی خود و حتی از حقوق اسلامی خود بی اطلاع هستند و بايد در چتر حمايتی قانون قرار گيرند. سعيد پور - شيراز
من نميدانم بشريت با آن همه پيشرفت سرسام آوری که کرده است از تدوين قانونی که بتواند تمام حقوق زنان را بر آورده و از يک پشتوانه محکم اجرايی برخوردار باشد عاجز است. ئه سرين کريميان - ديواندره - کردستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:1  توسط احمد  | 

 

 

بايد می‌ديديد... هيچ کسی باقی نماند...

وبلاگ آزاده عصاران: جسد‌های پيچيده در پتو و کاورهای پلاستيکی هنوز بوی گوشت سوخته می‌دادند. از زير قالب‌های بزرگ يخ روی جسد‌های تلنبار شده در آن اتاق سياه و سفيد، هنوز دود و بخار بلند می‌شد. کداميک از آن ٨٢ جسدی که مثل گوشت در دست امدادگرها از اين طرف به آن طرف پرت می‌شدند، برادران بود يا قريب يا ... کدامشان کارمند ساده فنی تلويزيون بود يا سردار و ...

...جسد‌های پيچيده در پتو و کاورهای پلاستيکی هنوز بوی گوشت سوخته می‌دادند. از زير قالب‌های بزرگ يخ روی جسد‌های تلنبار شده در آن اتاق سياه و سفيد، هنوز دود و بخار بلند می‌شد. کداميک از آن ٨٢ جسدی که مثل گوشت در دست امدادگرها از اين طرف به آن طرف پرت می‌شدند، برادران بود يا قريب يا ... کدامشان کارمند ساده فنی تلويزيون بود يا سردار و ...
بايد مغز دکتر و مسوول حراست و امدادگر را می‌جويدی تا اجازه دهند بروی تو . با پناه فرهاد بهمن ،می رويم و می‌آييم.به دنبال زنده ايم و امدادگر مهربان از پشت ماسک بهداشتی اش می‌گويد: زنده ؟؟ همه خاکسترند خانم..حتی نمی‌توانی تشخيص دهی کدام زن است يا مرد ؟
و زنده پيدا می‌کنيم.به قول خودشان سرپايي هستند.از ساکنان چند طبقه بالاتر بلوک ٥٢ ...در بيمارستان فياض بخش. دختر جوان شوکه به سقف خيره شده.مادرش با پای گچ گرفته و قيافه‌ای مبهم به پسرش نگاه می‌کند که از سرکار آمده.به پسر زنگ زده بودند: هواپيما رفته توی خانه تان ...
زنده‌ها همين‌ها هستند. کمتر از ١١ نفر با دست و پای شکسته و ريه‌هايي پر از دود که توسط مردم ، نه آتش نشانی و امداد نجات پيدا کرده اند. زنده‌ای در کار نيست.زنده‌ای از ميان آن همه مسافر ..از ميان آن همه همکار پيدا نمی‌شود...
.........
سردار طلايي بهت زده که بيرون می‌آيد ، در هجوم مردم و خبرنگاران به سرعت راه را باز می‌کند و می‌رود و می‌گويد : نمی‌دانم..هيچی نمی‌دانم..به اندازه شما می‌دانم..من فقط آمده ام وظيفه و کار خودم را انجام دهم .... و شب در برنامه تحليل خبر شبکه دو می‌گويد: اين ملت صبور و مهربان .. ملتی که اين همه شهيد داده اند ...ملت حاضر در صحنه ما ...
سرهنگ فرياد می‌زند که چه می‌دانم....مگر من باعث اين مشکل شده ام که جواب اش را از من می‌خواهيد...من هم داخل نرفته ام...هيچ کسی هم اجازه ندارد برود..نه عکس..نه فيلم...برويد خانه‌هايتان...چه معنی دارداين همه دوربين و خبرنگار... يک نفر بس است ...متفرق شويد...
و بعد نيروی ضد شورش با سپر و کلاه مخصوص يورش می‌آورند. هر کسی در مسيرشان باشد با باتوم توی کمر و گردن آشنا می‌شود. گوش نمی‌کنند.مثل سنگ هستند.فقط اوامر را اجرا می‌کنند.داد هم که بزنی ، در نهايت نگاهت می‌کنند و سپر را می‌گيرند جلو و هل می‌دهند .
يلدا معيری را آنقدر زده بودند که ديگر نای فرياد کشيدن هم نداشت. او می‌توانست جای همسر عليرضا برادران باشد. اشک می‌ريخت و عکاسی می‌کرد . همه همينطور بودند.همه عکاسان آنجا ، آنقدر بهت زده و داغ ديده بودند که حتی توان حرف زدن نداشتند. فيلمبردار شبکه خبر گوشه‌ای ايستاده بود. تازه از داخل ماجرا با کتک بيرون اش کرده بودند . آنقدر شانه‌هايش از گريه می‌لرزيد که نمی‌توانست تصوير بگيرد. می‌گفت: هفت نفرشان را خودم راهی کردم... امروز صبح ..آفيش شدند و رفتند مانور... و من نرفتم...



هواپيماي حامل عكاسان و خبرنگاران سقوط كرد

آزاده عصاران- پناه فرهاد بهمن: «من قرار بود الان توي اين هواپيما باشم» هق‌هق گريه‌امانش را مي‌برد، دوربين‌اش را به دوش مي‌اندازد و سيگارش را سر و ته بر لب مي‌گذارد. دستانش مي‌لرزد و توان عكاسي ندارد. بقيه خبرنگاران، عكاسان و فيلمبرداران مقابل در شهرك توحيد هم در بهت هستند. هر كدام از آنها ممكن بود به جاي يكي از آن ٦٩ خبرنگار ،و عكاس و تيم رسانه اي سرنشين هواپيماي ١٣٠ C ارتش باشند كه به طبقه چهارم يكي از ساختمان‌هاي شهرك توحيد برخورد كرد. آخرين تصوير آنها رنگ خون بود و آخرين خبر اين حجم خبرنگار و عكاس همين: <هواپيماي حامل همكارانشان به يك ساختمان اصابت كرد و ماموريتشان ناقص ماند.>
حداقل ٢ ساعت از لحظه حادثه گذشته است. اما ساعت ١٦:١٥ در نزديك‌ترين بيمارستان محل حادثه هنوز از ٨٩ جسد پتوپيچ شده دود و بخار بلند مي‌شود.
با ديدن اتاقي مملو از اجساد در بيمارستان شريعت‌رضوي كه لحظه بـه لحظه بر تعدادشان اضافه مي‌شود بدن‌هايمان يـخ مـي‌كنـد. يخ‌تر از قالب‌هاي بزرگ يخي كه بـراي گـرفتـن حرارت اجــســـاد روي آنـهـــا مي‌چينند!
در دي ماجرا، خبري نيست!
مي‌گويد: <نمي‌دانم ... من هم به اندازه شما مي‌دانم ...> جـمعيـــــــــت را مي‌شكافد و از ميان دوربين‌ها و خبرنگاران مي‌گذرد. اين جواب سردار طلايي است به بازماندگاني كه پشت درهاي شهرك توحيد چشم به دود بلوك ٥٢ دوخته‌اند. او مي‌رود و مي‌گويد: <من براي انجام وظايف خودم آمده‌ام و هيچ چيز نمي‌دانم...>
٣٠ دقيقه قبل اتومبيل او و چند نفر از افسران عالي‌رتبه ارتش و نيروي نظامي وارد شهرك شدند و حالا سردار طلايي با چهره‌اي محزون و شوكه بيرون آمده مردم محلي از ديوارها بالا مي‌روند; آنها يا همسايگان هستند و يا ساكناني كه با شنيدن خبر خودشان را به محل رسانده‌اند.
بچه‌هايي كه در محوطه فوتباي بازي مي‌كردند مي‌گويند: هواپيما آنقدر نزديك شده بود كه حتي مسافران را هم مي‌شد ديد. پايين آمد و مستقيم رفت توي شهرك بعد هم لرزش بود و دود و صداي انفجار.
٦٩ خبرنگار، عكاس و...
فيلمبردار شبكه خبر گوشه‌اي ايستاده، نمي‌تواند تصوير بگيرد. مي‌گريد و مي‌گويد: هفت نفر از بچه‌ها را خودم راهي كردم. همين چند ساعت پيش اما خودم نرفتم.
فاجعه عظيم است اما وقتي كوچك‌ترين نسبتي با كل آن داشته باشيد به عمق مساله پي مي‌بريد; ٦٩ خبرنگار و عكاس مسافران هواپيمايي بودند كه آنها را به مانور نظامي مي‌برد به جنوب تا گزارش و خبر زنده ارا‚ه دهند و از مقابل دوربينشان ماجرا را به ما نشان دهند. و حالا كه اين همه خبرنگار، عكاس و فيلمبردار مقابل درهاي شهرك توحيد، منطقه هوايي مهرآباد جمع شده‌اند، نيروي ضد شورش با آنها نامهربانانه برخورد مي‌كنند. سرهنگ نيروي انتظامي به هم درجه‌هاي خود مي‌گويد: داخل، سه بـرابـر ايـن جمعيـت پراكنده‌اند. اوي بايد آنجا را منظم كنيد. اجازه ندهيد از لاشه‌هواپيما تصوير بـگيرند. به سؤالاتمان جواب نمي‌دهد.
بـاز هم خبرنگاران پراكنده مي‌شوند چون حتي اجازه ندارند از بالاي نرده‌ها داخل را نگاه كنند يا عكس بگيرند.
آمبولانس‌ها به زحمت از ميان جمعيت داخل مي‌شوند حتي آنها هم براي امدادرساني بايد اطلاعات كافي برسانند تا اجازه ورود داشته باشند. تانكرهاي آب و ماشين‌هاي آتش‌نشاني هم. ساعت به ١٧ كه نزديك مي‌شود، هنوز شعله‌هاي آتش از دوردست پيداست.
بايد تلاش كنيم تا از ميان زنجيره انساني سربازان يگان ويژه و نيروي هوايي عبور كرده ولي اينجا هيچ نوع كارتي كه هويت يا حرفه‌ات را نشان دهد، كاربرد ندارد. عكاساني كه موفق شده‌اند از زير باتوم و لگد داخل روند، حالا بيرون آمده‌اند ولي با عكس‌هاي پاك شده روي دوربين‌هاي ديجيتالي‌شان!
جسدها در شريعت‌رضوي_ مجروحان در فياض‌بخش
اجساد را پوشيده در كاورهاي پلاستيكي يا پتو، به بيمارستان شريعت‌رضوي مي‌برند كه ٣٠ دقيقه تا دي ماجرا، پياده‌روي مي‌خواهد.
نزديك‌ترين بيمارستان به ماجرا، همين محل است كه به دليل كمبود امكانات فقط پذيراي اجسادي مي‌شود كه در ميان قالب‌هاي بزرگ يخ مثل يك كابوس جابه‌جا مي‌شوند.
لامـپ كـه روشـن مي‌شود، فضا مي‌شود عين سردخانه‌اي كه مرده‌هايش اجازه دارند روي هم قرار گيرند و مدام به تعدادشان اضافه شود.
كاش مي‌شد تشخيص داد در ميان آنها كدام عكاس ايسناست، كدام خبرنگار فارس و كدام مجري تلويزيون؟ بوي دود و گوشت سوخته از اتاق مي‌زند بيرون. پزشكان و امدادگران آمبولانس همه با ماسك‌تنفسي رفت و آمد مي‌كنند. در ميان اين اجساد، ساكنان بلوك ٥٢ و مهمانان ناخوانده هواپيما با هم آرام گرفته‌اند.
چند كيلومتر آن طرف‌تر، بيمارستان فياض بخش، ١١ مجروح را تحويل گرفته و ٢١ جسد را تحويل پزشك قانوني داده است. اين بيمارستان نسبت به همسايه خود كـامـل‌تـر است و به دليل داشتن مركز تروما و سي‌تي‌اسكن، نزديك‌ترين محلي است كه آمبولانس حامل <زنده‌ها> به سمت آن مي‌روند.
مجروحان بيش از اين‌كه متوجه دست و پاي شكسته خود باشند، آنقدر شوكه و عصبي هستند كه هنوز نمي‌دانند اطرافشان چه مي‌گذرد.
جمعيتي كه پشت اطلاعات اين بيمارستان هجوم آورده‌اند، با پيدا نكردن هر اسم، گريان متفرق مي‌شوند; اگر مجروح اينجا نباشد،‌حتمائ جسدي بوده كه تحويل داده شده.
براي برخورد يك هواپيما با يك مجتمع مسكوني هميشه نيازي به برنامه‌ريزي‌گروه‌هاي تروريستي نـيسـت. حـادثه شهرك توحيد حاصل غفلت، سهل‌انگاري و فقدان مديريتي مسؤوي و مدبر بر ناوگان هوايي است. به گفته كارشناسان سقوط هواپيماي ١٣٠- C كه يكي از امن‌ترين هواپيماهاي دنياست بسيار به ندرت اتفاق مي‌افتد.
در لحظه تنظيم اين خبر با گذشت بيش از ٦ ساعت از وقوع حادثه هنوز بهت حكمفرماست و كمتر فرصتي براي شكستن بغض جامعه رسانه‌اي كشور پيش مي‌آيد. اسامي حداقل ١١٩ كشته حادثه ديروز را بايد در ادامه فهرست صدها قرباني سوانح هوايي ايران كه ديگر شمارش از دست رفته، قرار داد.
فاجعه ١٥ آذر ١٣٨٤ در تهران - سه راه آذري - شهرك توحيد نشان داد كه نه تنها كساني كه به ناچار <هوا> را براي سفرهاي خود انتخاب مي‌كنند بلكه حتي كساني كه در خانه خود و در جمع خانواده‌شان اوقات خوشي را سپري مي‌كنند، ممكن است قرباني ناوگان فشل هوايي ايران باشند، مي‌شود تكرار چندين باره يك دنيا افسوس و شكايت را در ادامه آورد. اما ترجيح مي‌دهيم به احترام جان باختگان حادثه كه بيشترشان را همكاران رسانه‌اي‌مان تشكيل مي‌دهند و هيچ نوشته و هيچ تصميمي آنها را به جمع ما باز نمي‌گرداند به جاي ادامه اين گزارش، سكوت كنيم. ...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:0  توسط احمد  | 

 

 
زنی از دادگاه خواست کتک های شوهرش را محدود کند
 
روزنامه ها در ايران گزارش داده اند که زنی شوهرش را به دادگاه برده است تا کتک های او را به هفته ای يک بار محدود کند.
روزنامه های مردمسالاری و آفتاب يزد گزارش دادند که اين زن ميانسال به دادگاهی در تهران گفته است که شوهرش او را تقريبا روزی يک بار کتک می زند.
بنابه گزارش ها، اين زن که تنها از او به عنوان "مريم" نام برده شد در دادگاه گفت: "شوهرم آدم خشنی است و تقريبا هر روز کتکم می زند. فکر می کردم بعد از تولد فرزندمان از اين کار دست می کشد اما بدتر شده است."
او گفت: "من طلاق يا غرامت نمی خواهم. شوهرم خشن است. خشونت جزئی از طبيعت اوست. فقط می خواهم قول دهد که هفته ای يک بار بيشتر کتکم نزد."
شوهر اين زن به دادگاه گفته است که همسرش را می زند تا از او اطاعت کند و به او احترام بگذارد.
او گفته است: "کتکش می زنم چون زن بايد از شوهرش بترسد و اين طوری وادارش می کنم از من حساب ببرد."
دادگاه به مرد دستور داده است با دادن ضمانت کتبی قول دهد که از کتک زدن همسرش دست برخواهد داشت.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
پاسخ شهلا اعزازی، جامعه شناس ايرانی به پرسشهای شما درباره خشونت عليه زنان
 
.
سازمان عفو بين الملل، از روز جمعه پنجم مارس (پانزدهم اسفند) اجرای طرحی جهانی را آغاز کرد که آن را "خشونت عليه زنان را پايان دهيم" نام نهاده است.
اين ابتکار در آستانه روز جهانی زن (هشتم مارس) به مرحله اجرا در می آيد و در ميان مظاهر مختلف خشونت عليه زنان، به موضوع خشونت عليه آنان در زمان جنگ و در خانه می پردازد.
به همين مناسبت، شهلا اعزازی، جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايی که کتابی با عنوان خشونت خانوادگی نيز به رشته تحرير درآورده به پرسشهايی که شما درباره خشونت خانوادگی عليه دختران و زنان و راههای مقابله با آن مطرح کرده و برای ما فرستاده ايد پاسخ گفته است:
خشونت عليه زنان در ايران و کشورهای اسلامی تا چه حد ريشه در اسلام و فرهنگ اسلامی دارد؟
خشونت عليه زنان با اسلام به وجود نيامد و فقط در کشورهای اسلامی نيست، بلکه از دوره های قبل از اسلام شده و امروزه هم در همه جای دنيا وجود دارد، اولين تحقيقات در مورد خشونت عليه زنان نيز نه در کشورهای اسلامی، بلکه در کشورهای مسيحی صورت گرفت.
يکی از عوامل خشونت عليه زنان، فرهنگ مردسالار است، هر دينی چه اسلام، چه مسيحيت و چه اديان ديگر وقتی عناصر مردسالاری در آن قوی باشد و اين عناصر از طريق مذهب به مردم انتقال پيدا کند طبيعتاً می تواند خشونت را ترويج کند.
اسلامی که اکنون رايج است - و در مورد اينکه آيا اين اسلام اسلام راستين است يا نه بحثهای خيلی زيادی شده - اگر نگوييم ترويج کننده خشونت عليه زنان است، می توان گفت که تشويق کننده يا تحمل کننده آن است.
بين موضوع ارضای جنسی و خشونت عليه زن چه ارتباطی وجود دارد؟ خشونت مرد عليه زن می تواند نتيجه ای از ارضا يا عدم ارضای جنسی او باشد؟
لااقل در کشورهايی نظير ايران در بسياری از اوقات نيازهای زن اصولاً به هيچ شمرده می شود و مرد در هر موقع و شرايط و زمان و مکانی می خواهد غرايز خودش را ارضا کند. اگر زن مقاومتی بکند که در بسياری از موارد پيش می آيد، باعث خشونت می شود. بکرات ديده شده که مرد ابتدا زن خود را کتک می زند و بعد با او رابطه جنسی برقرار می کند. اين گونه از مردان شايد از لحاظ روانی مشکلی داشته باشند اما رابطه ای که می توان بين رابطه جنسی و خشونت برقرار کند به اين معنی است که مرد می خواهد از لحاظ جنسی بر زن کنترل داشته باشد بدون اينکه نياز جنسی زن را در نظر بگيرد.
اين امکان هم وجود دارد که وقتی تضادی بين زن و شوهر از لحاظ جنسی وجود دارد، چون راههای ديگر را نمی شناسند، مرد زنش را کتک می زند به اين اميد که رابطه جنسی در دفعه بعد بهتر صورت بگيرد اما هيچ دليل منطقی وجود ندارد که مرد چون از لحاظ جنسی مشکلی دارد زنش را کتک بزند.
پايه همه خشونتها تضاد است و اين تضاد می تواند در اتاق خواب رخ دهد.
وضعيت کنونی قوانين را در جلوگيری از خشونت عليه زنان چگونه ارزيابی می کنيد؟
در قوانين ايران عملاً هيچيک از دو جنبه حمايت از زنی که مورد خشونت قرار می گيرد و مجازات مردی که مرتکب خشونت عليه زن می شود وجود ندارد، اين قوانين در بهترين حالت با خشونت عليه زن در خانواده که از پايه و اساس با خشونت در بيرون از خانه و خانواده تفاوت دارد، همسان با ديگر جرائم برخورد می کند. يعنی با کتک خوردن زن از شوهر درست همانگونه برخورد می شود که با دعوای دو نفر در خيابان. در حالی که موضوع حمايت از زن را پس از مجازات شوهرش ناديده می گيرند و در نظر ندارند که شوهر پس از آنکه به دليل خشونت عليه همسرش مجازات شد به همان خانه ای بر می گردد که با زنش در آن زندگی می کند و امکان انتقامگيری هست.
قوانين حتی جنبه تشويق کننده در مورد خشونت عليه زن دارند چون عملاً امکان مجازات مرد کم می شود و او که ترسی از مجازات نمی بيند تشويق به خشونت می شود.
حمايت نکردن قانون از زنی که مورد خشونت قرار می گيرد او را مجبور به تحمل خشونت و گزارش نکردن آن و شکايت نکردن می کند. قوانين ايران از اين لحاظ بسيار بايد تغيير کند.
آيا خشونت عليه زنان به اختلالات هويتی در آنان می انجامد؟ تا آنجا که حتی باعث تغيير گرايش جنسی آنان شود؟
طبيعتاً اختلال هويت را بدين معنی به وجود می آورد که اعتماد به نفس و کارآيی زن از دست می رود، از صحبت کردن با ديگران و حضور در اجتماع ترس پيدا می کند، افسردگی شديد و تمايل به خودکشی در زنان به وجود می آورد که اينها همه اختلالات شخصيتی اند. حتی گفته می شود که خشونت عليه زنان امکان ابتلا به بيماريهای جسمانی را در آنها افزايش می دهد و روآوردن آنان به مواد مخدر را تشديد می کند.
اما اينکه تمايلات جنسی زن بر اثر اعمال خشونت عليه او تغيير پيدا کند را من جايی نخوانده ام و نمی دانم.
اخيراً دولت بريتانيا ختنه زنان را که در واقع بريدن بخشی از اندام جنسی آنان است و در ميان برخی مهاجران ساکن اين کشور رواج دارد غيرقانونی اعلام کرده، اين پديده چيست و آيا در ايران هم وجود دارد؟ همچنين با توجه به اينکه ختنه در مردان و آن هم در سن کودکی نيز اعمال می شود چرا آن را مصداق خشونت قلمداد نمی کنند و غيرقانونی نمی کنند؟
من شنيده ام که در برخی مناطق ايران چنين پديده ای رواج دارد اما به منبع خبرم آن قدر مطمئن نيستم که بگويم آيا چنين چيزی واقعاً در ايران هم هست يا نه. تا آنجا که در تاريخ خوانده ام ختنه زنان ميان اعراب معمول بوده نه ميان ايرانيان و الآن هم اگر چنين چيزی در ايران باشد به احتمال زياد ميان طوائف عرب ساکن ايران است.
اما تفاوتی که ختنه زنان با مردان دارد اين است که با ختنه زنان هر نوع تمايل جنسی در آنان از ميان می رود در حالی که در مورد مردان چنين اتفاقی رخ نمی دهد و حتی گاه و بيگاه گفته می شود که ختنه مردان از ابتلای آنان به برخی بيماريها پيشگيری می کند. در مورد زنان هم مزيتی از لحاظ پيشگيری از ابتلای بيماری وجود ندارد و هم اينکه ميل جنسی را از ميان می برد.
ختنه زنان حاصل اين تفکر است که سعی می کنند بدن زن و تمايلات طبيعی او را تحت کنترل دربياورند و تنها به صورت ابزار از بدن او استفاده کنند.
برای زنانی که متحمل خشونت در خانواده و از سوی همسر خود می شوند چه راه برونرفتی پيشنهاد می کنيد؟
تجربه نشان داده است که خشونت با گذشت زمان کاهش پيدا نمی کند بلکه افزايش می يابد. زنانی که در خانواده تحت خشونتند معمولاً می پندارند که اگر در زندگی شان تحولی رخ بدهد، مانند بهبود وضعيت مالی و معيشتی، بچه دار شدن و ... همسرشان دست از خشونت بر می دارد اما واقعيات نشان داده است که وقتی خشونت در خانواده آغاز می شود، هيچيک از اين قبيل اتفاقات در زندگی باعث رفع آن نخواهد شد و همچنين معذرتخواهيهای مرد و کارهايی همچون هديه خريدن به نشانه عذرخواهی نيز نشانه پايان رفتار خشونت آميز او نيست.
من اين را درک می کنم که بسياری از زنان ايران هيچ امکانی برای ترک شوهری که دست به خشونت می زند ندارند، به همين دليل است که نياز به نظارت دولت بر رفتار درون خانواده ها از لحاظ خشونت وجود دارد.
در ايران گروهها و سازمانهای غيردولتی و همچنين افرادی وجود دارند که در اين زمينه فعاليت می کنند. اينها مراکزی دارند که زنانی که تحت خشونت قرار می گيرند به آنجا مراجعه می کنند و با ديگر زنانی که شرايط مشابه آنان را دارند تماس می گيرند.
اين تماسها ميان زنانی که هيچ راه ديگری ندارند را شايد بتوان نوعی مشاوره يا مددکاری نام نهاد و دست کم به اين زنان کمک می کند که دريابند تنها کسانی نيستند که تحت خشونت قرار می گيرند و همچنين اينکه اگر تحت خشونت قرار می گيرند مشکل از خودشان نيست بلکه مشکل از ساختار اجتماع و مردی است که با آنان رفتار خشن دارد.
زنانی که تحت خشونت قرار می گيرند سعی کنند با هم تشکيل گروههايی را بدهند و ببينند مشکلات و معضلات چيست. شايد بر اثر باهم بودن نيرويی بگيرند و هر کدام برای خودشان راه حلی پيدا کنند که بتوانند در مقابل اقدامات شوهرشان ايستادگی کنند و اگر خيلی خوشبينانه بخواهيم بگوييم، رفتار او را تصحيح کنند.
چرا در خانواده های تحصيلکرده که از لحاظ فرهنگی هم رشديافته به شمار می روند خشونت عليه زنان وجود دارد؟
اگر قبول داشته باشيم که خشونت عليه زنان ناشی از ساختار اجتماعی مردسالار است، پاسخ اين پرسش روشن می شود. در اين ساختار، مرد سعی در نظارت بر رفتار زن دارد و يکی از راههای اعمال اين نظارت، توسل به خشونت است، اين موضوع در خانواده های تحصيلکرده نيز فراوان به چشم می خورد و يکی از دلائل آن اين است که فرهنگ خشونت در جامعه وجود دارد و خشونت در جامعه تقبيح نمی شود. جامعه ما به مرد حق می دهد که اميال خود را به زن تحميل کند و او هم با هر ابزاری که در دسترسش باشد اين کار را می کند، راه حلی هم که اطرافيان به زن ارائه می دهند اين است که طبق ميل شوهرش رفتار کند.
با توجه به اينکه خشونت عليه زنان پديده ای جهانی است و خاص هيچ فرهنگ و جامعه ای نيست، چگونه و از چه راههايی حرکتی جهانی برای مقابله با آن امکان پذير است؟
سی چهل سال است که اين مقوله به راه افتاده که افراد به علت روابط خويشاوندی، فرودست تر يا فرادست تر از يکديگر نيستند.
تحقيقات در مورد خشونت عليه زنان و کار بر روی آن از حدود سال 1970 در غرب شروع شد ظرف همين مدت کارهای خيلی خوبی انجام گرفته است، سالها طول کشيد تا اين حرکت جا افتاد ولی اکنون می بينيم که سازمان ملل در آن دخيل است و سازمان عفو بين الملل به اين حرکت پيوسته است. در اين چهار پنج سالی هم که اين موضوع در ايران مطرح شده واقعاً روی آن خيلی کار شده است.
در غرب زنان ديگر از اينکه از شوهرشان کتک می خورند خجالت نمی کشند و آن را از ديگران پنهان نمی کنند بلکه گزارش می کنند. پديده ای که در غرب رخ داده و در ايران هم بايد اتفاق بيفتد اين است که زنان ديگر خود را در کتک خوردن از شوهرانشان مقصر نمی دانند بلکه شوهری که دست به خشونت می زند مقصر شناخته می شود و اين چرخش خيلی مهمی است. در ايران هم پنج شش سال پيش که من کار در اين زمينه را شروع کردم حتی زنان تحصيلکرده حاضر نمی شدند رودررو با من از اينکه مورد خشونت همسرش قرار گرفته اند صحبت کنند اما اکنون زنان ايران کتک خوردن از شوهرشان را گزارش می کنند. در مجموع نوعی تغيير آگاهی در زنان جهان به وجود آمده است.
در ايران تقاضاهای زياد برای تغيير قوانين در جهت مقابله با خشونت عليه زنان مطرح شده که بالاخره قانونگذاران را به تغيير اين قوانين وادار خواهد کرد. تقاضا برای ايجاد خانه های امن زنان دارد مطرح می شود و سرانجام دولت زمانی ناچار خواهد شد به اين تقاضاها پاسخ دهد. تغيير نگرش جامعه به مقوله خشونت عليه زنان و افکار عمومی به وضع مجازاتهای سنگينتر عليه مردانی که دست به خشونت عليه زنان می زنند خواهد انجاميد.
بشر امروز بشر اوليه نيست، بلکه برای خود اصول و آرمانهايی دارد که آنها را برای همه بشريت می خواهد نه برای فرد يا گروهی خاص.
خود زنان در اينکه مورد خشونت قرار می گيرند چقدر مقصرند؟
اين موضوع دو جنبه دارد، يکی اينکه زنی خطا می کند و بايد تنبيه شود اما اين موضوع نبايد به کسی که با او رابطه خانوادگی دارد اجازه بدهد که برای تنبيه دست به خشونت بزند، چراکه هيچکس حق ندارد دست به اقدامی بزند که مغاير حقوق اساسی افراد باشد.
اين سؤال پرسيده می شود که اگر کسی رفتاری انجام داد که مستحق تنبيه است چه بايد کرد؟ در پاسخ بايد گفت اگر شما در بيرون از خانواده با کسی مواجه شويد که دست به خطايی می زند آيا نخستين رفتاری که از شما سر می زند دست بردن به خشونت است؟
بودن در محيط خانواده و داشتن نسبت خويشاوندی نبايد باعث شود افراد به خودشان اجازه دهند که تحت عنوان تنبيه دست به خشونت بزنند.
اين جنبه که زنان تا چه حد در تشويق مردان به خشونت نقش دارند، اگر زنی از کتک خوردن از شوهرش خوشش بيايد و مرد خود را تحريک به کتک زدن خود بکند، چنين زنی مشکل روانی دارد.
اينکه زنی با تحمل خشونت مرد عليه خود، در واقع او را تشويق به خشونت کند شايد به اين دليل است که راه حلی که برای جلوگيری از خشونت به زن ارائه می شود، ترک همسر و جدايی است و عدم آشنايی زنان و مردان با حقوق خود باعث می شود که روند جدايی، حوزه ای ناشناخته به نظر بيايد که از ورود به آن ترس دارند.
آيا خشونت عليه زن ممکن است ميلی پنهان و ناخودآگاه باشد که حتی اگر ازدواج بر اثر عشق صورت گرفته باشد پس از ازدواج به صورت ناخودآگاه بروز کند؟
روانشناسان می گويند خشونت جنبه فردی دارد و از درون فرد ريشه می گيرد، اما اين موضوع خيلی پيچيده است، مثلاً مشخص نيست که آيا فردی که همسر خود را کتک می زند، پيش از اين اقدام هورمونهايی در بدنش ترشح شده که ميل به اين عمل را در او به وجود آورده است يا اينکه اين هورومونها پس از کتک زدن در بدن ترشح می شود، يعنی رابطه علت و معلولی بين اين دو نامشخص است.
اما موضوعی وجود دارد که ثابت شده و آن اين است که افرادی که در کودکی شاهد کتک خوردن اطرافيان خود بوده يا خود قربانی خشونت بوده اند در بزرگسالی هم درصد بسيارزيادی از آنها دست به خشونت می زنند. يعنی خشونت عليه زن رفتاری فراگرفته شده از الگوهای اجتماعی است. البته اين طور نيست که هرکس در بچگی کتک خورده در بزرگسالی تبديل به فردی خشن می شود اما تقريباً تمام کسانی که در بزرگسالی دست به خشونت در خانواده می زنند در بچگی خود قربانی آن بوده اند.
بسياری از آنانی که دست به خشونت در خانواده می زنند از لحاظ روانی مشکلاتی دارند اما نه همه آنها. درصد خشونت در خانواده آن قدر بالاست که اگر بخواهيم بگوييم هرکس دست به آن می زند روانی دارد به اين نتيجه می رسيم که درصد بالايی از مردان بيمار روانی اند و اگر اين طور باشد پس چرا اين بيماری روانی در بيرون از محيط خانواده تجلی ندارد؟ بيمار روانی همه جا بيمار روانی است. اگر خشونت در خانواده را بيماری روانی فرض کنيم بايد چيزی وجود داشته باشد که به اين بيمار روانی بگويد که در بيرون از خانواده مجاز به بروز مشکل روانی خود نيست اما درون خانواده مجاز است. ما در جامعه شناسی دنبال همين "چيز" هستيم و آن را به هنجارهای اجتماعی و فرهنگ نسبت می دهيم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:58  توسط احمد  | 

چطور مورچه ها راه لانه شان را پيدا ميکنند؟
 
دانشمندان درباره انواع مختلف مورچه ها مطالعه کرده و باين نتيجه رسيده اند که هر نوع مورچه ای طريقه مخصوصي در پيدا کردن راه لانه اش دارد مثلا" بعضي از مورچه ها از طريقه نشانه گذاری در روی زمين استفاده ميکنند ، يعني وقتي لانه شان را ترک ميکنند علائم روی زمين را نشانه ميگذارند تا در موقع برگشت بتوانند از روی آن نشانه ها راه لانه خود را پيدا کنند درست شبيه علائم ساختمانها و يا خيابانها که ما برای پيدا کردن خانه خود از آنها استفاده ميکنيم
 
دسته ديگر از مورچه ها با نگاه کردن به ارتفاع خورشيد و در بالای افق راه خود را مي يابند که بشر جز با استفاده از ابزار و وسايل مخصوص قادر به استفاده از اين طريق نيست
 
بعضي ديگر از مورچه ها هم از نشانه های روی زمين و هم ازخورشيد کمک ميگيرند دانشمندان اين را با تجربه هائي ثابت کرده اند آنها ابتدا روی يک مورچه نشانه گذاری کردند و سپس آن را بحال خود گذاشتند و شروع به تعقيب آن نمودند و بعد از آنکه مورچه تکه خوراکي پيدا کرد و خواست که به لانه اش برگردد ، آنها آن را بلند کرده و نقطه ديگری که درست مخالف لانه اش بوده قرار دادند يعني اگر قبلا" رو به مشرق بوده حالا رو بطرف مغرب گذاشته شد در اين حالت مورچه نمي توانسته از آفتاب کمک بگيرد چونکه بنظر آن ظاهرا" آفتاب در يک جای ديگر بودبنابراين ابتدا مورچه مدتي سرگردان شده و شروع به اينطرف و آنطرف رفتن نمود.  ولي بالاخره با يافتن يک نشانه زميني بخانه خود رسيد دانشمندان با تعيين و حساب وقت اين آزمايشها به اين نتيجه رسيده اند که بعضي اوقات يک مورچه ممکن است چندين ساعت برای پيدا کردن نشانه زميني که راهنمای او در رسيدن به لانه اش ميباشد ، به جستجو بپردازد و در آخر مورچه هائي وجود دارند که با بو کشيدن لانه خود را ميابند
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:51  توسط احمد  | 

 

پرستو سپهري
۱۸ آذر ۱۳۸۴
هنر روز در بخش سينماي ايران اين شماره به فيلم "حکم" مي پردازد. آخرين ساخته مسعود کيميائي کارگردان نامدار ايران که اکنون فيلم پرفروش روز است.
ns_hokm_kimiaee_01.jpg
  • مشکل حکم کيميائي*
بهار ايراني
1- فيلم تازه مسعود کيميائي در تهران بر پرده است و خوب هم مي فروشد. سکانس نفس گيرافتتاحيه که در تدوين مجدد به بدنه قصه گوي فيلم پيوند خورده، يادآور کيميايي قيصر و گوزن هاست. دوربين عليرضا زرين دست هم با سينماي روز و پرتحرک جهان آشناست. فيلم مي گويد که زرين دست مثل هميشه هنر خود رابه کارگردان تحميل کرده است، حتي قدري مانند مسعود کيميائي.
2- سنت ما بود هميشه ازگوزن ها به اينطرف که فيلم کيميائي را درخلوت مي ديديم اول. در سالن کوچک استوديو ميثاقيه و بعد که بخش فني فارابي شد روي ميز موويلا. اين اواخر بيشتر اميد روحاني هم بود. هميشه هم کيميائي ناغافل تلفن مي زد. هميشه هم با دقت به نظر اولين تماشاگران فيلمش گوش مي داد. در سال هاي دور بيشتر. بارها گفته است که گذرش از بيگانه بيا به قيصر بر اثر حرف پرويز دوائي بوده است.
روزگار اين سنت را تعطيل کرد. نمي دانم سربازهاي جمعه را اميد ديد يا نه. من اين فيلم را با حکم يکجا ديدم. در يک شب که تمام حسرت زيرزمين فيلمکار و خوش نوشي ها با روبيک منصوري همراهم بود. اين بارهم خوب گوش کرد. منتظر يکي بود انگار که بگويد تدوين جعفر پناهي از حکم به ساختمان آن آسيب زده است. اين فيلم بعد ازسال هاي انقلاب اولين فيلم داستان گوي کيميائي است. بهتر گفته باشم بعد از دندان مار کامل ترين است. سينماي کلاسيک آمريکاست. حرف بيشتر دراجراست تا کلمات. خون در تصاوير مي دود تا در ديالوگ ها. بعد کيميائي تدوين فيلم را عوض کرد و فيلم اکران شد و فروخت. اما مشکل کيميائي حل نشد. مشکل او بنيادي تر است.
3- تاثير قيصر در سينماي ايران چنان است که همه کيميائي را با آن آغاز مي کنند. اما کيميائي با بيگانه بيا به سينما آمد. فيلمي که به موج نوي سينماي فرانسه دلبستگي نشان مي داد و نه سينماي آمريکا که کيميائي عاشق آن است چندان که بسياري از فيلم هارا پلان به پلان بياد دارد.
بيگانه بيا فيلمي ضعيف اما روشنفکرانه است. درست مثل خود کيميائي که تلاش مي کند با سينما و رمان و شعر خود را روشنفکر به معناي مدرسي آن تعريف کند. جوري که بيضائي هست بويژه و عميقش در داريوش مهرجويي است و بهمن فرمان آرا. و حالا هم کيارستمي که برخلاف قبلي ها مدرن هم هست. نگاه کنيد به تفاوت تيتراژ کيارستمي در قيصر و سربازهاي جمعه و مقايسه کنيد تيتراژ ها را با متن فيلم. تيتر از قيصر از جنس فيلم است و همان ضرباهنگ را از ابتدا منتقل مي کند. اما تيتراژ سربازهاي جمعه تفاوت کا مل بصري با فيلم دارد.
ns_hokm_leyla_01.jpg
مشکل بنيادي کيميائي اين است که مي خواهد هر طور شده به دايره فيلمسازان روشنفکر به معناي مدرسي آن تعلق پيداکند. اما نه کيميائي و نه سينمايش در اين قواره نيستند. کيميائي هنرمند لحظه و حس است. ترکيب لحظه وحس با دانش دروني شده البته مي شود بونوئل يا درسينماي ما سهراب شهيد ثالث. اما سينما گر لحظه و حس بودن هم جاي شگفت خودش را دارد. معروف است که عالمان بزرگ اجتماعي در آثار ديکنز و ديگر نويسندگان مکتب رئاليسم انتقادي، نقادي جامعه سرما يه داري را مي ديدند. درست همان کاري که مارکس دا نشمند از رهگذرعلم اقتصاد کرد.
4- سينماگران نخبه ما اغلب با اقشارباسواد جامعه سخن مي گويند و براي همين هم دامنه نفود فيلمشان محدود است. کيميائي در بهترين فيلم هايش با مردم سخن گفته است. هنوز که هنوز است فروش 100 ميليون توماني قيصر تکرار نشده است. با توجه به قيمت بليت درآن روزگار حدود 2 ميليون نفر اين فيلم را بر پرده ديده اند و پيش از انقلاب.
مسعود کيميائي با داش آکل و غزل خواست پيوندي با روشنفکري به معنائي که گفته شد برقرار کند. در خط قرمز جلوتر آمد و تصويري روشنفکرانه- سياسي از انقلاب داد. بعد از انقلاب که ديگر زبان صريح سينمائي او قابل اجرا نبود و بر خلاف انتظار سينماي مهرجوئي و کيارستمي گل کرد، کيميائي داروي روشنفکري را مرهم زخم هاي خود گمان کرد. خواستني که توانستن نبود. نام او با قيصر و سيد گوزن ها بخشي از حافظه جامعه ما بود . کسي او را با هدايت و بورخس بياد نمي آورد.
کيميائي فيلم به فيلم در دنيائي که دنيا ي او نبود سير کرد و دانشي را که دروني نبود با الفاظ بر زبان بازيگران جاري سا خت. اوج اين سير و سلوک تحميلي سر بازهاي جمعه است. دختري که در سکانس طولاني با زنجيره کلمات و تصوير شاملو مي خواهد هويت روشنفکري خود را ثابت کند. و بي فايده. حتي اگر خود شاملو هم در فيلم حاضر مي شد تفاوتي نمي کرد. اگر سکانس تجليل از گنج قارون و فردين در فيلم ميهماني مامان ساخته داريوش مهرجويي رنگ ورويي روشنفکرانه دارد، همه سکانس طولاني سربازهاي جمعه در تقديس روشنفکران جايي در اين عرصه نمي يابد.
اما در سربازهاي جمعه حسي هست که در حکم گل مي دهد: عشق. دوربين چنان عاشق کاراکتر زن فيلم است که دوربين بيضايي در باشو غريبه کوچک فريفته سوسن تسليمي بود.
و عشق در حکم حرف تازه اي در سينماي کيميائي است. انگار عشق ذهن کارگردان را منسجم مي کند. عناصر کليدي ديگر هم بکار مي آيند. انتظامي و شکيبائي و زرين دست .
5- ولي مشکل کيميايي هنوز باقي است. اين رضاي تازه که عزت اله انتظامي نقشش را بازي مي کند بازهم جا مه روشنفکري مي پوشد و در سکانس هاي طولاني خانه اش تصويري ارائه مي کند که کيميائي دوست دارد آن باشد.
آغاز تازه اي است براي کيميائي. عشق و بازيابي خويش. کارگرداني که هنوز مي تواند قيصر روزگار خود را بسازد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:51  توسط احمد  | 

چرا به پول کاغذی اسکناس ميگوئيم؟
 
بشر ابتدائي معاملات جنس به جنس «پاياپای» انجام ميداد سپس ضرب سکه پيش آمد تا اينکه اولين پول کاغذی به نام «چاو» در قرن «نهم يا چهاردهم» در چين چاپ و نشر گرديد در قرن هجده ، در روسيه پول کاغذی «اسيکناچيا» از طرف دولت منتشر شد ده سال بعد ، در زمان انقلاب کبير در فرانسه نيز پول کاغذی به نام «آسين يا» چاپ گرديد بعدها کليه دولتها در کشورهای خود پول کاغذی را با شکل و فرم و طرح خاصي چاپ و در اختيار مردم قرار دادند
 
در ايران اسکناس ما ، خود از کلمه «اسيکناچيا» روسي بوده و چون تلفظ آن برای فارسي زبان کمي مشکل بوده آنرا ساده کرده به آن اسکناس گفتند اولين پول رسمي کاغذی ، توسط بانک شاهنشاهي ، در سال 1269 شمسي «1890ميلادی» در تهران انتشار يافت
 
در سال 1309 شمسي طبق قانون ، حق انتشار اسکناس از بانک شاهنشاهي اخذ و به بانک ملي ايران واگذار گرديد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:50  توسط احمد  | 

چرا ستاره ها چشمک ميزنند؟
 
جو يا آتمسفر که دور تا دور زمين را فرا گرفته ، از چند لايه برويهم به ضخامت تقريبي هزار کيلومتر ، تشکيل شده است. ساکنين کره زمين ، فضا را از پشت همين جو مشاهده ميکنند در نتيجه شبها ستارگان را در حال چشمک زدن ميبينند!  در صورتيکه فضانوردان که در خارج از آتمسفر ، ستارگان را تماشا کنند نور آنها را ثابت خواهند ديد
 
واقعيت اين است که نور ستارگان ثابت است ، ولي چون انسان ستاره ها را از پشت طبقات جو ، تماشا مي نمايد در اين حالت است که ستارگان ، در حال چشمک زدن به نظر مي رسند
 
لايه های اصلي آتمسفر عبارت ميشود از : تروپوسفر ، استراتوسفر ، مزوسفر ، تروموسفر ، يونوسفر و اکزوسفر چون هر يک از لايه های فوق ، دارای غلظت مخصوص به خود است ، لذا وقتي نور ستارگان از لايه ای به لايه ديگر ميرسد ، مي شکند واين شکست نور چندين بار صورت ميگيرد ، در نتيجه اين شکستها ، نور ستاره ها از حالت مستقيم خارج شده و در نظر ساکنين کره زمين به صورت چشمک زن در ميايند
 
جالب است بدانيم : اگر آتمسفر نبود ، آسمان تاريک و سياه ديده ميشد ، وجود جو باعث پراکندگي نور خورشيد و رنگ آبي آسمان شده است در نتيجه فقدان آتمسفر ، شبها بسيار سرد و روزها بسيار گرم ميشد و بعلاوه زندگي در کره خاکي بوجود نمي آمد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:49  توسط احمد  | 


 
چرا جانوران از خواب زمستاني نميميرند؟
 
گروهي از جانوران چند ماه از سال را  در خواب زمستاني ميگذرانند اين گروه در فصل زمستان ، زمانيکه سطح زمين همه جا از برف پوشيده شده ، بخواب ميروند در چنين شرايطي دسترسي اين جانوران به مواد غذايي مورد نياز ، عملا" غير ممکن و يا بسيار مشکل ميشود به خواب زمستاني رفتن جانوران ، در حقيقت تطبيق دادن خود با شرايط محيط زيست است. به عبارت ديگر ، اگر اين جانوران به خواب زمستاني نروند به علت عدم دسترسي به مواد غذائي مصرفي و يا به سبب سرمای سخت زمستاني «احتمالا"» تلف گرديده و از بين خواهند رفت
 
جانوراني که بخواب زمستاني ميروند براينکه به زندگي خود ادامه دهند ، اولا" فعاليتهای بدنشان به حداقل ممکنه ميرسد ثانيا"  از ذخيره موجود بدنشان استفاده مينمايند به عنوان مثال ، «موش خرمائي کوهي» را مثال ميزنيم : در دوران خواب زمستاني ضربان قلب موش خرمای کوهي از 140 بار در دقيقه به دو يا سه بار در دقيقه کاهش پيدا ميکند دفعات تنفس از 25 بار در دقيقه به 1 بار تا دو بار و درجه حرارات بدن از 38 درجه به 10 درجه سانتيگراد ميرسد معمولا" اين جانور در اواسط فرودين يا اوايل ارديبهشت در حاليکه کاهش وزن پيدا کرده و بسيار لاغر و ضعيف شده ، از خواب زمستاني بيدار ميشود. جالب اينجاست که با وجود لاغری بسيار فعال و چابک ميباشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:49  توسط احمد  | 


 
101 Ways to Make and Keep It
 
01. Call an old friend, just to say hi.

02. Hold a door open for a stranger.

03. Invite someone to lunch.

04. Compliment someone on his or her appearance.

05. Ask a coworker for their opinion on a project.

06. Bring cookies to work.

07. Let someone cut in during rush hour traffic.

08. Leave a waitress or waiter a big tip.

09. Tell a cashier to have a nice day.

10. Call your parents.
 
11. Let someone know you miss them.

12. Treat someone to a movie.

13. Let a person know you really appreciate them.

14. Visit a retirement center.

15. Take a child to the zoo.

16. Fill up your spouse's car with gas.

17. Surprise someone with a small gift.

18. Leave a thank-you note for the cleaning staff at work.

19. Write a letter to a distant relative.

20. Tell someone you thought about them the other day.
 
21. Put a dime in a stranger's parking meter before the time expires.

22. Bake a cake for a neighbor.

23. Send someone flowers to where they work.

24. Invite a friend to tea.

25. Recommend a good book to someone.

26. Donate clothing to a charity.

27. Offer an elderly person a ride to where they need to go.

28. Bag your own groceries at the checkout counter.

29. Give blood.

30. Offer free baby-sitting to a friend who's really busy or just needs a break.
 
31. Help your neighbor rake leaves or shovel snow.

32. Offer your seat to someone when there aren't any left.

33. Help someone with a heavy load.

34. Ask to see a store's manager and comment on the great service.

35. Give your place in line at the grocery store to someone who has only a few items.

36. Hug someone in your family for no reason.

37. Wave to a child in the car next to you.

38. Send a thank-you note to your doctor.

39. Repeat something nice you heard about someone else.

40. Leave a joke on someone's answering machine.
 
41. Be a mentor or coach to someone.

42. Forgive a loan.

43. Fill up the copier machine with paper after you're done using it.

44. Tell someone you believe in them.

45. Share your umbrella on a rainy day.

46. Welcome new neighbors with flowers or a plant.

47. Offer to watch a friend's home while they're away.

48. Ask someone if they need you to pick up anything while you're out shopping.

49. Ask a child to play a board game, and let them win.

50. Ask an elderly person to tell you about the good old days.

51. During bad weather, plan an indoor picnic with the family.

52. Buy someone a goldfish and bowl.

53. Compliment someone on their cooking and politely ask for a second helping.

54. Dance with someone who hasn't been asked.

55. Tell someone you mentioned them in your prayers.

56. Give children's clothes to another family when your kids outgrow them.

57. Deliver extra vegetables from your garden to the whole neighborhood.

58. Call your spouse just to say, I love you.

59. Call someone's attention to a rainbow or beautiful sunset.

60. Invite someone to go bowling.

61. Figure out someone's half-birthday by adding 182 days, and surprise them with a cake.

62. Ask someone about their children.

63. Tell someone which quality you like most about them.

64. Brush the snow off of the car next to yours.

65. Return your shopping cart to the front of the store.

66. Encourage someone's dream, no matter how big or small it is.

67. Pay for a stranger's cup of coffee without them knowing it.

68. Leave a love letter where your partner will find it.

69. Ask an older person for their advice.

70. Offer to take care of someone's pet while they're away.

71. Tell a child you're proud of them.

72. Visit a sick person, or send them a care package.

73. Join a Big Brother or Sister program.

74. Leave a piece of candy on a coworker's desk.

75. Bring your child to work with you for the afternoon.

76. Give someone a recording of their favorite music.

77. Email a friend some information about a topic they are especially interested in.

78. Give someone a homemade gift.

79. Write a poem for someone.

80. Bake some cookies for your local fire or police department.

81. Organize a neighborhood cleanup and have a barbecue afterwards.

82. Help a child build a birdhouse or similar project.

83. Check in on an old person, just to see if they're okay.

84. Ask for the recipe after you eat over at someone's house.

85. Personally welcome a new employee at work and offer to take them out for lunch.

86. While in a car, ask everyone to buckle up because they are important to you.

87. Let someone else eat the last slice of cake or pizza.

88. Stop and buy a drink from a kid's lemonade stand.

89. Forgive someone when they apologize.

90. Wave to someone looking for a parking space when you're about to leave a shopping center.

91. Send a copy of an old photograph to a childhood friend.

92. Leave a pint of your spouse's favorite flavor of ice cream in the freezer with a bow on it.

93. Do a household chore that is usually done by someone else in the family.

94. Be especially happy for someone when they tell you their good news.

95. Compliment a coworker on their role in a successful project.

96. Give your spouse a spontaneous back rub at the end of the day.

97. Serve someone in your family breakfast in bed.

98. Ask someone if they've lost weight.

99. Make a donation to a charity in someone's honor.

100. Take a child to a ballgame.
 
And Last, But Not Least …
 
101. Forward this list to 10 of your favorite people
                                                                                                                                                                      ;                      
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:47  توسط احمد  | 


 
اصول شادی بخش
        شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.
 
        انتظار نداشته باش ، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد .
 
        هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.
 
        از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آن ها به خود پاداش بده .
 
        اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب کند .
 
        با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده .
 
        با خود مهربان باش تا بذرافشان محبت و مهرباني باشي .
 
        زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن .
 
        چيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.
 
        قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند .
 
        با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود .
 
        به هيچ کس اميد نداشته باش جز به ذات يگانه خودش .
 
        براي اينکه شاد باشي ، ابتدا ياد بگير شادي آفرين باشي .
 
        به ديگران کمک کن آنچه را مي خواهند به دست آورند تا رضايت آنها ، شادي واقعي را نثارت کند .
 
        هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن ، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن وقت مي گذرانند .
 
        و بالاخره اينکه ؛ انعطاف پذير باش ، نيايش و کرنش معنوي انجام بده و زياد ببخش تا شادي را از عمق وجودت احساس کني .
                                                                                                                                                                      ;                      

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:45  توسط احمد  | 

گزارش پيشرفت دمكراسی در جهان

رژيم‌های مطلقه رو به انقراض هستند

در طول يك قرن گذشته تعداد دولت های دمكراتيك در ابتدای قرن از صفر مطلق به ١٢٠ كشوردر انتهای قرن رسيده است. نظام‌های سلطنت مطلقه و مشروطه نيز از حدود ٢٤ دولت يا ١٩ درصد دولتها در سال ١٩٠٠ كلا رو به نابودی نهاده‌اند. در ١٠ كشور نظام سلطنتی بعنوان سلطنت سنتی و تشريفاتی وجود دارد اما نظام مسلط سياسی در اين كشورها عمدتا دمكراتيك است.

بر پايه گزارش منتشر شده در زمينه دمكراسی در جهان از سوی "خانه آزادی" كه مبتنی بر يك تحقيق آماری با متدولوژی علمی صورت گرفته است شواهد حاكی از رشد روزافزون نظام‌های سياسی دمكراتيك در كشورهای جهان می‌باشد. اين مطالعه در سه مقطع زمانی ١٩٠٠، ١٩٥٠ و ٢٠٠٠ متمركز است.

١. دمكراسی: آمار تطبيقی اين گزارش حاكی است كه در طول يك قرن گذشته تعداد دولت های دمكراتيك در ابتدای قرن از صفر مطلق به ١٢٠ كشوردر انتهای قرن رسيده است كه ٦٢ درصد كل دولتهای جهان را تشكيل ميدهد كه در اين ميان ٥٨ درصد جمعيت جهان نيز در اين قلمروهای سياسی زندگی می كنند.

٢. نظام های اقتدارگرا: بلا فاصله پس از رتبه اول دمكراسی در جهان، ٢٠ درصد دولتهای جهان دارای نظام های سياسی اقتدارگراست كه اين نسبت در سال ١٩٠٠ برابر صفر مطلق بوده است.در اين قلمروها بيش از ٣٣ درصد جمعيت جهان زندكی می كنند.

٣. دمكراسيهای محدود شده: علاوه بر اين حدود ٨ درصد از دولتها نيز در نظامهايی بااعمال محدود كننده دمكراسی بسر ميبرند كه اين نسبت در ابتدای قرن ١٩ درصد بوده است.دراين ميان قريب ٥ درصد مردم دنيا در چنين فضاهايی زندگی می كنند.

٤. نظام های سلطنت مطلقه و مشروطه نيز از حدود ٢٤ دولت يا ١٩ درصد دولتها در ١٩٠٠ كلا رو به نابودی نهاده‌اند. بر پايه همين آمار در ابتدای قرن بيستم بيش از٥٤ درصد حمعيت آن زمان در نظام های سلطنتی زندگی می كردند. البته در اين ميان هنوز ١٠ كشور وجود دارند كه نظام سلطنتی بعنوان سلطنت سنتی و تشريفاتی همچنان درآنجا وجود دارد هرچند نظام مسلط سياسی در اين ممالك عمدتا دمكراتيك است.

٥. نظام های تماميت گرا يا توتاليتر: بر پايه همين آمار هم اكنون فقط ٥ دولت تام گرا وجود دارد كه نزديك به ٥.٢ درصد از مردم جهان را در خود جای داده است.

نكته جالب توجه در اين گزارش ترسيم وضعيت ايران است كه شواهد گوياست از سال ١٩٠٠ يعنی مقارن با انقلاب مشروطيت در ايران نظام مسلط سلطنت مطلقه بوده، در سال ١٩٥٠ يا دهه سی شمسی نظام سلطنتی مشروطه بوده! ودر سال ٢٠٠٠ يا آغاز قرن بيستو يكم و هزاره سوم ميلادی ساختار سياسی ايران اقتدارگرا بوده است. در تعريف از رژيم اقتدار گرا نيز آمده است ” نظام هايی كه در آن دولت تك حزبی وديكتاتوری نظامی حاكم بوده وبطور جدی حقوق بشرنقض می شود.“ آنچه كه در پايان اين بررسی می توان گفت اينكه

١. جای خالی كشور ايران در فهرست ممالك دمكرات كه از ابتدای قرن بيستم شاهد تلاش مبارزه برای ساختمان دمكراسی در ايران بوده است بسيار تكان دهنده است

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:29  توسط احمد  | 

در گزارش سازمان مديريت ايران و دفتر عمران سازمان ملل متحد تشريح شد

توسعه پايدار و مشکل فقر در ايران

● مطابق دومين گزارش توسعه هزاره سازمان ملل متحد (٢٠٠٥) ايران در ٧ نشانگر از برنامه توسعه عقب خواهد ماند و لازم است بر اين موارد كه با آموزش، بهداشت و محيط زيست در ارتباط هستند بيشتر تكيه كرد.
● يافته‌ها نشان می دهد كه خصوصی سازی « واقعی» هرگز در ايران رخ نداده است.
● افزايش مشاركت زنان در نيروی كار و اصلاح تركيب نيروی كار برای پذيرش بيشتر جوانان، افراد بسيار ماهر و سهم بالاتر زنان در آينده بسيار ضروری است.

خبرگزاری فارس: سازمان مديريت و برنامه ريزی كشور و دفتر عمران سازمان ملل متحد در گزارش مشتركی به تشريح استراتژی‌ها و برنامه‌های مورد نياز برای كاهش فقر در ايران پرداختند.

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس به نقل از گزارش مشترك سازمان ملل و سازمان مديريت با عنوان گزارش اقتصاد كلان و كاهش فقر در ايران، بهبودی چشمگيری در زمينه كاهش فقر به ويژه غيردرآمدی در ايران حاصل شده است. با اين حال، اگر ايران به كاهش فقر در آمدی و غيردرآمدی مصمم باشد با چالش‌های زيادی روبرو خواهد شد. برای ارائه سياست‌های مورد نياز برای كاهش فقر در ايران، شناسايی استراتژی‌های كاهش فقر كه تا به حال در كشور دنبال شده ضروری است.
بر اين اساس، استراتژی‌های كاهش فقر در ايران در سراسر كشور مواردی چون استراتژی كلی كاهش فقر، توسعه انسانی و نيازهای اساسی نظير بهداشت، آموزش، غذا، مسكن، تامين آب و غيره، (ج) حمايت‌های اجتماعی شامل حمايت از نيازمندان، معلولين و از كارافتادگان،توان افزايی زنان، حفاظت از محيط زيست را پوشش می دهد.
اين گزارش اضافه می كند مطابق دومين گزارش توسعه هزاره سازمان ملل متحد ( ٢٠٠٥ ) ايران در ٧ نشانگر از برنامه توسعه عقب خواهد ماند و لازم است بر اين موارد كه با آموزش، بهداشت و محيط زيست در ارتباط هستند بيشتر تكيه كرد.
البته گزارش سازمان مديريت و برنامه‌ريزی كشور نشان می‌دهد كه ايران در بسياری از نشانگرها به اهداف توسعه دست خواهد يافت.
گزارش اقتصاد كلان و كاهش فقر پيشنهاداتی را ارائه كرده و ثصريح می كند: بخش غير نفتی به ويژه بخش توليد كالا بايد با هدف افزايش اشتغال و كاهش فقر توسعه يابد. البته در سال‌های اخير، سهم بخش توليدات كارخانه‌ای افزايش و سهم خدمات كاهش يافته است . با اين وجود،‌بخش خدمات هنوز سهم ٦٠ درصدی را در محول ناخالص داخلی حفظ كرده است. بنابراين ، كشور به رشد بيشتر در بخش توليدات كارخانه‌ای و كشاورزی نياز دارد. در بخش توليدات كارخانه‌ای بنگاه‌های كوچك و متوسط از اهميت زيادی برخوردارند . در اصل، وابستگی به بخش نفت بايد به مرور زمان كاهش يابد. افزايش سرمايه‌گذاری در بخش عمومی و ايجاد بستر مناسب برای سرمايه‌گذاری بخش خصوصی برای تقويت رشد توليدات ( صنعتی و كشاورزی)‌كه به نوبه خود ايجاداشتغال می كند از اهميت زيادی برخوردار است.
اين گزارش افزود: فقر در ايران اغلب ماهيت توزيعی دارد. ايران دارای منابع بسياری است. درآمد سرانه در ايران بالاتر است . توسعه انسانی به رتبه توسعه انسانی سطح بالا نزديك تر است. با وجود اين، فقر در مناطق خاص و در بين گروه‌های خاص همچنين نابرابری و بيكاری بيشتر است. هر چند در دوران پس از اصلاحات فقر مطلق كاهش يافته اما بر فقر نسبی افزوده شد.
مشكل توزيع نيز به اندازه رشد حائز اهميت است. مشكل اصلی در ايران چگونگی مديريت كارآمد اقتصاد با بهره‌گيری از راهبردهای مطلوب و بهره‌مندی از منابع غنی و ارزش مند است.
سازمان مديريت افزود: بيكاری در ايران يك مشكل اساسی است. از اين رو،‌رويكردها بايد متوجه ايجاد اشتغال باشند. بيكاری جوانان و زنان بايد بيش از هر چيز ديگر مورد توجه قرار گيرد. رشد جاری برای ايجاد اشتغال كافی نيست. برای دستيابی به رشد بالاتر پس انداز و سرمايه‌گذاری بيشتر ضروری است. افزايش نسبت ماليات در محصول ناخالص داخلی و كاهش يارانه‌ها می‌تواند به سرمايه‌گذاری كمك كند. چالش بسيار مهم ايران بيشينه كردن منافع حاصل از ثروت نفت و به كارگيری اين منابع در فعاليت‌های مولد است . بايد بستر مناسب را برای افزايش سرمايه‌گذاری بخش خصوصی فراهم كرد. سياست‌های كارآمد در بخش های آموزش،‌قوانين بازار كار و تامين اجتماعی بايد در راستای اهداف اشتغال زايی تنظيم شود.
هر چند سهم كشاورزی در محصول ناخالص داخلی و در اشتغال كمتر است، بسياری از خانواده‌های فقير به اين بخش وابسته‌اند. سرمايه‌گذاری در آبياری،‌مديريت آب و تنوع كشت بسيار حائز اهميت است.در بخش توليد كارخانه‌ای،‌زير بخش‌های كاربر نظير بنگاه‌های كوچك و متوسط بايد توسعه يابند. چنانكه در مباحث قبلی اشاره شد توجه به برخی بنگاه‌های كوچك و متوسط می‌تواند در اشتغال‌زايی بسيار موثر باشد. توسعه بخش خارج از مزرعه در مناطق روستايی برای كاهش مهاجرت به مناطق شهری از اهميت به سزايی برخوردار است . تجربه چين دراصلاحلات بنيادی در مناطق روستای در بخش ‌های كشاورزی و اشتغال خارج از مزرعه می تواند برای ايران مفيد باشد.
بر اساس اين گزارش، سوگيری صادراتی در بخش ‌های كاربر توليد كارخانه‌ای نقش به سزايی دراد. تقويب صادرات در كشاورزی و توليدات كارخانه‌ای از جمله در بخش روستايی خارج از مزرعه ضروری است. سياست‌های كلان( مالی ، پولی، ارزی، تجاری، مالياتی و خصوصی سازی)‌بايد به جای توجه به اهداف تثبيت، با ملاحظات مربوط به افزايش رشد و ايجاد اشتغال تنظيم شوند. اقتصاد ايران به درآمدهای بخش نفت وابسته است و به نظر می‌رسد سياست‌های كلان بيشتر به حوزه مديريت اقتصاد در شرايط بروزنوسانات درآمدهای نفتی محدود شده است. بر پايه يافته‌های ما در اين مطالعه سياست‌های كلان در ايران رويكرد كاهش فقر را دنبال نمی‌كنند. اين سياست‌ها بايد به افزايش رشد اقتصادی و افزايش اشتغال توجه بيشتری داشته باشند.
در بخش سياست‌های مالی بايد نسبت ماليات به محصول ناخالص داخلی را افزايش داد، مصارف سرمايه‌ای را بيش از پيش تقويت كرد. مصارف در بخش اجتماعی بر حسب درصد از محصول ناخالص داخلی افزايش يافته و سطح آن نسبت به بسياری از كشورهای در حال توسعه بيشتر است. هدافت مصرف به استان‌های توسعه نيافته و بهبود اثر بخشی مصارف در بخش اجتماعی بسيار ضروری است.
در وضعيت موجود ، بسياری از اقشار غير فقير از يارانه‌های انرژی ، غذا و غيره استفاده می كنند. به ويژه،‌يارانه‌های انرژی بسيار قابل توجه اند و ٧٤ درصد كل يارانه‌ها را تشكيل می دهند . يارانه‌های انرژی حدود ١٠ دردص محصول ناخالص داخلی را تشكيل می‌دهند . سهم دهك ثروتمند از كل يارانه‌ها ٣٩/٥ برابر سهم دهك اول ( فقيرترين‌ها) است. برای افزايش سرمايه‌گذاری دولتی، يارانه‌های انرژی ، غذا و ساير كالاها و خدمات بايد در جهت بهره‌مندی فقرا هدف‌گذاری شوند.
بررسی روند كسری بودجه نشان می دهد كه اين سياست‌ بر مبنای درآمدهای نفتی تنظيم می‌شود وملاحظات رشد در تنظيم آن نقش ندارد. اين پارامتر بايد مستقل از درآمدهای نفتی و بر اساس الگوهای ادواری تنظيم گردد. به بيان ديگر، در دوران ركود، كسری بودجه بايد افزايش و در رونق اقتصادی بايد كاهش يابد.
تورم بالا يك معضل است اما تاثير آن در فقر به طور كامل روشن نيست. سياست‌هايی كه كاهش تورم را با استفاده از برنامه‌های تثبيت نظير كاهش نقدينگی دنبال می كنند می‌توانند مانع رشد شوند .
روند تغييرات نقدينگی با درآمدهای نفتی نيز در ارتباط است. بنابراين،‌سياست‌های كلان بايد به جای تورم بيشتر ملاحظات مربطو به رشد را مد نظر قرار دهند. نرخ تورم در ايران با سطح ١٤ درصدی در مقايسه با بسياری ديگر از كشورها بالاست،‌اما در صورتی كه فقر را افزايش ندهد مشكل جدی محسوب نمی‌شود.
سياست‌های كلان در اين بخش بايد صادرات غير نفتی را تقويت كند. يافته‌های ما در اين مطالعه نشان داد كه تغيير نرخ‌های ارز در ايران تاثير چندانی در صادرات نداشته است. همچنين بررسی اخير اهميت ساير عوامل را در تقويت صادرات منتفی كرد. علاوه بر اين بايد محصولات خاص را برای افزايش صادرات شناسايی كرد. يكی ديگر از يافته‌های ما نشان داد كه صادرات در ايران با فقر رابطه معناداری ندارد. برای ايجاد يك رابطه معنا دار بين صادرات و فقر توسعه صادرات در بخش كاربر ضروری است، آزاد سازی تجاری در صورتی كه صادرات كشاورزی وتوليد را در بخش‌های اقتصادی كاربر رونق بخشد می تواند در كاهش فقر بسيار موثر باشد. تغييرات اخير در گذار از موانع غير تعرفه‌ای به تعرفه‌های تجاری اقدام به جايی بوده است.
بخش مالی در ايران يكی از بخش های بسيار كنترل شده محسوب می‌شود و ضرورت دارد سياست‌های آزاد سازی در بخش بانكی كشور به اجرا درآيد.
آزادسازی بخش مالی برای توسعه بخش خصوصی كه به دنبال خود اشتغال زايی را تقويت می كند ضروری است . افزون بر اين، برای بخش مالی غير فيزيكی نيز بايد مقررات دقيق و سنجيده‌ای وضع كرد.نرخ‌های بهره در وضعيت موجود به افزايش پس انداز منجر نمی شوند، چرا كه نرخ‌های بهره‌ واقعی قادر به جذب پس انداز نيستند.
روند جاری نشان می‌دهد كه سهم اعتبارات كشاورزی به مرور زمان كاهش ولی سهم صنعتی افزايش يافته است . حدود ٢٣ درصد اعتبارات مورد نياز در بخش كشاورزی از منابع غير رسمی نظير رباخواران ،بستگان و غيره تامين می شود.اقشار فقير به دليل مشكل نقدينگی و نداشتن وثيقه به اعتبارات غير رسمی در بازار روی می‌آورند. بهبود دسترسی به اعتبارات در بخش كشاورزی و بنگاه‌ها كوچك و متوسط بسيار ضروری است.
اين گزارش حاكی است: بخش دولتی زيان ده را بايد خصوصی كرد . يافته‌ها نشان می دهد كه خصوصی سازی « واقعی» هرگز در ايران رخ نداده است. لازم است خصوصی سازی يا سرمايه‌برداری از واحدهای زيان ده بخش دولتی مد نظر قرار يگرد . همچنين بهبود اثر بخشی واحدهای بخش دولتی با استفاده از كاهش مداخلات سياسی ضروری است.
تاكيد بر آموزش، بهداشت و محيط زيست در كليه استان‌ها به منظور دستيابی به اهداف توسعه هزاره (MDG ، ايران احتمال دارد در برخی ابعاد آموزش و بهداشت در سطح ملی به اهداف توسعه هزاره دست نيابد. برای دسترسی به توسعه پايدار انسانی در سطح كشور ونيل به اهداف توسعه هزاره در استان‌ها چالش‌های فراوانی در بخش های آموزش ، بهداشت و محيط زيست وجود دارد. چالش‌های مربوط به آموزش ، بهداشت، تغذيه و امنيت غذايی و محيط زيست در فصل ٧ مطرح شده است.
دستيابی به برابری جنسيتی از طريق توان افزاييی زنان برای رشد اقتصادی پايدار ضروری است . در دوره پس از اصلاحات كاهش شديدی در وضعيت اشتغال زنان به وجود آمد. اين وضعيت در دهه ١٣٧٠ بهبود يافت. با اين حال، مشاركت زنان در بخش دولتی هنوز در آموزش و بهداشت متمركز است. استخدام زنان در بخش خصوصی بسيار كمتر است. سطوح آموزشی برای زنان در حال افزايش است. افزايش مشاركت زنان در نيروی كار و اصلاح تركيب نيروی كار برای پذيرش بيشتر جوانان، افراد بسيرا ماهر و سهم بالاتر زنان در آينده بسيار ضروری است . تقاضا برای كار بايد با اين تغييرات در بخش عرضه هماهنگ باشد. اقدامات دولتی و غير دولتی برای توان افزايی اجتماعی واقتصادی زانان در جامعه ايران ضروری است.نقش و جايگاه اجتماعی زنان در دوران بازسازی كشور حائز اهميت است.
ايران بايد برنامه‌های هدف گذاری شده معينی برای كاهش فقر داشته باشد، زيرا رشد به تنهايی قادر به حل مشكل فقر نيست.ايران می‌تواند در اين زمينه از تجربه هند استفاده كند. برنامه‌های خود نشان (self-targeted) نظر امور عمومی برای كارگران غير ماهر مفيد است. همين طور،‌برنامه‌های خود اشتغالی تامين اجتماعی برای كارگران بخش غير مشتكل و جمعيت سالخورده ضروری است.
توسعه نهادها از جملات اصلاحات قانونی در توسعه پايدار نقش مهمی دارند. به طور كلی اصلاحات اقتصاد كلان نظير اصلاحات تجاری و اصلاح قيمت در صورت عدم توسعه نهادها بی‌ثر خواهند بود. همچنين مصرف پول با راهبرد عرضه- محور در ارائه‌ كمك‌های مستقيم غذايی و غيره به مردم در صورتی كه ظرفيت‌های مردم تقويت نشوند در تقويت توانمندی‌ها بايد مشكلات نظام يافته اجتماعی- اقتصادی و چالش های نهادی جاری در نظر گرفته شوند.
گروه‌های كاربر و نهادهای مردمی در اين اقدامات كارامدتر و پايا‌تر ظاهر می‌شود.
توسعه مشاركتی و پايدار يك نياز اساسی است برای بهبود مديريت و نظارت در سطوح كلان وخرد در توسعه پايدار، روش‌های مشاركت در طراحی و توسعه استراتژی‌ها، مشاركت سازمان‌های غير دولتی، تمركز زدايی در امور اجرايی با مشاركت دادن شوراهای محلی و حق دسترسی به اطلاعات از اهميت ويژه‌ای برخوردارند. برای مثال اقدامات صندوق توسعه پايدار و خانواده( سازمان غير دولتی) در توان افزايی زنان از طريق توسعه مشاركتی قابل ستايش است. اين نوع برنامه‌ها به منظور برخورداری از تاثير كلان بايد تكرار شود. بهتر است مشاركت و بسيج اجتماعی به جای اقدامی نمايشی و تظاهری به شيوه‌ای سامان يافته در غالب برنامه به اجرا درآيد. تجربه چين و هند در تمركز زدايی برای ايران مفيد خواهد بود.
برنامه عمران سازمان ملل متحد در ايران (UNDP) راهبرد توسعه ناحيه مدار را برای دستيابی به كاهش مستمر فقر پيشنهاد می‌كنند. هدف اين اقدام برنامه عمران سازمان ملل «معرفی روش يكپارجه توسعه مشاركتی و مردمی به عنوان روش جايگزين برای كاهش فقر ، توسعه اقتصادی ، حفاظت محيط زيست و ايجاد اشتغال در نواحی و استان‌های كشور است» اين استان‌های در طرح آزمايشی برنامه عمران سازمان ملل متحد شامل استان‌های فارس، كهگيلويه و بوير احمد، كرمان، كرمانشاه، خراسان، سيستان و بلوچستان و يزد هستند اين برنامه‌ها سطح كلان را به سطح خرد پيوند می‌دهند اكنون تعداد زيادی از اين برنامه‌ها برای كاهش نابرابری‌های منطقه‌ای و بهبود عدالت در بين گروه‌های مختلف اجتماعی در ايران مورد نياز است.

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:28  توسط احمد  | 

شکسته

از لبهام گازهای پرتری گرفت، دهان باز، نعرهً خاموش، پر از گوشت، گوشت لبهام داخل دهانش. صورتشو روی صورتم فشار داد، گونه روی گونه‌ام، داخل گونه‌ام. نفسهاش سنگين شده بودند، داغ، فشار. دستهاشو نگه داشتم، از بوسيدنش دست نکشيدم، چرا دست بکشم؟ چرا دست نکشيدم؟

 


نرم بودند، لبهاش، خيلی پر نه ولی نرم. بوسيدمشون، لطيف، نم، گرم. صورتش نزديکم بود، همونجا نگه داشته بود و منتظر بود. سرش نزديک به من، صدای نفسهاشو می شنيدم، هوای گرمی که گونه هامو نوازش می کرد، منتظر نموندم، منتظرش نگذاشتم، بوسيدمشون، لبهاشو.

سرد بود، پوست بازوهام مورمور شده بود، نوک سينه ام، سفت، بيرون زده بود، مثل نوک زبونی که بين دندونها گير کرده باشه، سرد بود و من فقط يک بلوز نازک تنم بود، سرما رو دور نگه نمی داشت. همينطور که منو می بوسيد، يا من بودم که می بوسيدمش؟ احساس غفلت، تشنگی، مايع بودن کردم، زانوهام می لرزيدند. لبهام فرمهای مختلف به خودشون می گرفتند، قوس می خوردند، خم می شدند، بين دندونهاش تکه تکه می شدند، توی دهانش داغ بود، زبونش زير زبونم هيچ، روی زبونم مزهً خاک می داد، مثل چای تايلندی. هميشه اين چای رو دوست داشتم، مزهً خاک، مزهً مايع خاک.

انگشتهاش روی شونه هام دويدند، يک دست روی شونه‌ام، يکی روی زانوم، موهای سيخ شده، زانوهای لرزان، گذاشتم نگهشون داره، يکی برای دور نگه داشتن سرما، يکی برای متوقف کردن لرزش زانوهام، به آرامی از روی پوستم گذشتند، داخل موهايم دويدند، پيچش چند تار مو دور انگشت، بعد ول می کرد، بعد يکی ديگه. به عمق موهام رفتند، به جمجه‌ام رسيدند. پشت گردنمو گرفت، به نرمی فشار داد، نزديکتر، عميقتر داخل دهانش. از پری دهانش خوشم اومد، احساس کردم توی دستش آب ميشم، می ريزم توی دهانش. انگشتاش گردنم رو نوازش دادند، با ملايمت، بالا و پايين، بالا و پايين، سمت صورتم، نزديکتر به دهانم، داخل، از زبون به لثه هام تاب می‌خوردند، روی پوست دندونهام، بينشان، گير کردند، بعد ول، روی لبام. انگشتاش بوی جمجمه ام رو می دادند.

رفتند پايين، نزديک خالم، روی استخوان کوچکی که روی شونه‌ام بيرون زده بود تعمق کردند، نقطهً نرمی نيست، تقريبأ تيزه، زير پوستی که مثل ملافهً تابستونی روش رو پوشونده، روش تأمل کردند، مثل فشردن سر لجباز ميخی رو ديوار، فشارش دادند، بعد روی بند بلوزم متوقف شدند، آرام پايين کشيدندش، بين آرنج و زير بغلم گير کرد، شونهً بدون بند، بدون آن مانع نازک رو نوازش کرد، دستش را گرفتم، به نرمی، دوباره روی گردنم گذاشتم، لازم نيست پايين بری، همينجا بمون، بيشتر نوازشم کن، روی خالمو فشار بده. بند بلوزم پايين بود، لازم نيست بالا بکشمش، همونجا امنه، وقتی پايينه سکسي‌تره، آروم، آهسته، پايين، فکر کنم اشاره رو گرفت. انگشتاش پايين رفتند، اونيکه رو زانوم بود، تا حالا بی حرکت، راکد، شروع به تکان خوردن کرد، آروم با اين يکی بندم شروع به بازی کرد، رفت زيرش، ناخنش روی پوستم، برای انگشتش جا باز کرد، بين پوستم و بند بلوزم، جلو و عقب، روی مرزهای شونه‌ام، کشيد پايين، نه انگار، سر به سرش می گذاشت، سربه سر بند خوش باور، سربه سر شونه‌ام، عقب و جلو. از لبهام گازهای پرتری گرفت، دهان باز، نعرهً خاموش، پر از گوشت، گوشت لبهام داخل دهانش. صورتشو روی صورتم فشار داد، گونه روی گونه‌ام، داخل گونه‌ام. نفسهاش سنگين شده بودند، داغ، فشار. دستهاشو نگه داشتم، از بوسيدنش دست نکشيدم، چرا دست بکشم؟ چرا دست نکشيدم؟ دستاشو گذاشتم کنارم، همينجا نگهشون دار، پسرهً شيطون، همينجا نگه دار و تکون نخور. اونجا ولشون کردم، دوباره حرکت کردند، دوباره اومدند بالا، و کشيدند.

نه، نه، نه، نه، وايستا، چکار می کنی، نمی تونست بشنوه، نمی خواست بشنوه، دستم خراش خورده بود، بند بلوز رو سفت کشيد، می سوخت، می گزيد، بلوزم، پايين، يک طرف، سينه، بيرون افتاده، ترسيده، انگشتاش، حمله کردند، وايستا، نه، دستشو کنار زدم، خواستم نگه دارم، طرف صورتش، چنگ بندازم، به درد بيارم، کاری بکنم، گرفتش، دستامو با دستاش نگه داشت، فشار داد، دستهً مبل، رو به پشت، مچ‌هام می سوختند، درد می کردند، ناتوان، طرف ديگرو کشيد، پايين، خودشو روم کشيد، منو پايين هل داد، بين زانوهاش، چفت، محکم، چونه‌ام، گرفت، توی چشمام، کمربند، سريع، کمربندش، آويزون، مثل زبون سگ، به صورتم ماليد، صدای زيپو شنيدم، نه، نه، تروخدا، صدای جيرجيرش، لمسم کرد، نرم، بی تاب، صورتم رو کنار کشيدم، نه، نه، ولم کن، تروخدا ولم کن، دنبالم اومد، بوش، پرشد بيني‌ام، فشار داد، محکمتر، پايين اومد، پاهامو بو کشيد، زانوهام، زانوهام، چکار می کردند، برگرديد، تنهام نذاريد، خودشو محکمتر فشار داد، دهانش باز، روی سينه ام، گاز گرفت، نوک سينه، بدنم جلو پريد، درد همه جا رو گرفت، اشکهام سرازير شدند، درد، ترس، درد، خودم رو جلو هل دادم، عقب کشيدم، خواستم از روم تکونش بدم، نمی تونستم، نمی تونستم، صورتم، خيس، تنها، صدای نفسهامونو می شنيدم، توی دهان هم، فريادهامو می بلعيد، نفس تند، از نفس افتاده، دامنمو بالا زد، خدای من، خدای من، چه اتفاقی داره می افته، نمی تونستم تکون بخورم، تو چنگش، سفت، سنگين، از درون می‌زندم، استخوان خشک، پشت سر هم، بدون توقف، نفس های بريده، می زد، می زد، می زد، نفس های بريده، احساس کردم
پاهام
فرو ريختند.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:27  توسط احمد  | 

 
 

مرگ ٧ كارتن‌خواب

در آخر هفته گذشته جسد هفت كارتن خواب در تهران كشف شد


به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، نخستين جسد متعلق به مردي مجهول‌الهويه حدودا ٣٠ ساله است كه در محوطه بيمارستاني در فلكه دوم خزانه كشف شد. بر روي دست اين مرد آثار تزريق وجود داشت كه نشان از اعتياد او داشت.
دومين جسد متعلق به كارتن خواب ٥٥ ساله‌اي به نام امير معروف به «دست قشنگ» بود كه ساعت ١٨ و ٢٠ دقيقه پنج‌شنبه در منطقه سياه‌سنگ خيابان دانش دوم سوله دوم پيدا شده به خاطر اينكه بر روي دستان متوفي آثار زياد تزريق بوده به امير دست‌قشنگ معروف شده بود.
١٠ دقيقه پس از كشف جسد امير دست‌قشنگ گزارش مرگ دو كارتن خواب زيرپل كاوه به بازپرس كشيك قتل اطلاع داده شد. در تحقيقات مشخص شد اجساد متعلق به دو نفر به نامهاي حسين ٤٥ ساله و پرويز ٤٠ ساله بوده‌ كه اهل قوچان بوده‌اند و زير پل زندگي ‌مي‌كردند.
پنجمين جسد ساعت ٣ بامداد جمعه در خيابان جناح كشف شد. متوفي مردي ٢٦ ساله و مجهول‌الهويه بود كه به گفته پليس هيچ آثاري از درگيري بر روي بدن او مشاهده نشده است. ساعت ٨ و ٤٥ دقيقه نيز جمعه جسد يك كارتن خواب كه به خاطر تزريق فوت كرده بود در پارك صنوبر در شهرك وليعصر كشف شد.
آخرين جسد نيز متعلق به كارتن خواب ٤٥ ساله‌اي به نام يوسف بود كه ساعت ١٨ روز جمعه در پارك هفت چنار كشف شد.
پس از اعلام گزارش كشف اجساد به ولي‌الله حسيني و بهروز هنرمند بازپرس‌هاي كشيك وقت، جسدها براي تشخيص علت اصلي مرگ به پزشكي قانوني فرستاده شد.
دراين مدت همچنين سه عابر درتصادفات شهري جان خود را از دست دادند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:27  توسط احمد  | 

 

۷۰ درصد زنان‌ به‌ انتقام‌ از همسرانشان‌ می‌انديشند

"افزايش‌ خشونت‌ در جامعه‌"

 

سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۴
بازنگری‌ اخبار خشونت‌ در چندماه‌ اخير هر روز بيش‌ از پيش‌ ضرورت‌ بررسی‌ عوامل‌ خشونت‌ را آشکار می‌کند! خشونت‌ حادثه‌ نيست‌ بلکه‌ مشکلی‌ اجتماعی‌ است‌.
در بازخوانی‌ حوادث‌ اتفاق‌ افتاده‌، عوامل‌ داخلی‌ و خارجی‌، تعريف‌ از جنس‌ خانواده‌ سالم‌، وجود پيوند قوی‌ بين‌ فرزندان‌ و والدين‌، اشتغال‌ به‌ کار و تحصيل‌، ورزش‌ و از همه‌ مهم‌تر ارتباط‌ کلامی‌ دو سويه‌ که‌ می‌تواند تا حدودی‌ از خشونت‌ها جلوگيری‌ کند را کمرنگ‌ می‌بينيم‌ که‌ اين‌ خود بحث‌ مفصلی‌ را می‌طلبد.
صفحه‌ حوادث‌ روزنامه‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ در چند سال‌ اخير خشونت‌ در ميان‌ تمام‌ اقشار جامعه‌ افزايش‌ پيدا کرده‌ و کسی‌ تاکنون‌ برای‌ اين‌ معضل‌ چاره‌يی‌ نينديشيده‌ است. به‌ عنوان‌ مثال‌ همسرکشی‌ و عاشق‌کشی‌ نوع‌ شديد خشونت‌ است‌. معمولاص کسانی‌ که‌ دست‌ به‌ خشونت‌ می‌زنند در تداوم‌ نارضايتی‌ مزمنی‌ عمل‌ می‌کنند که‌ اين‌ نيز معلول‌ عوامل‌ مختلفی‌ است‌. ناتوانی‌ و محدوديت‌ در احقاق‌ حقوق‌ زن‌ از راه‌های‌ قانونی‌ در جامعه‌ ما برخی‌ زنان‌ را مجبور می‌کند که‌ خود وارد عمل‌ شوند و برای‌ از بين‌ بردن‌ شوهرشان‌ نقشه‌ قتل‌ بکشند و تصميم‌ را عملی‌ کنند، اما برخی‌ مردان‌ به‌ سبب‌ ساختار مردانه‌ و آزاد بودنشان‌ با کوچکترين‌ نارضايتی‌ و نامرادی‌ در روابط‌ مرتکب‌ خشونت‌ می‌شوند و در يک‌ لحظه‌ تصميم‌ به‌ قتل‌ همسر خود می‌گيرند. نمونه‌هايی‌ از خشونت‌های‌ جامعه‌مان‌ که‌ هر روزه‌ در صفحات‌ حوادث‌ نوشته‌ می‌شوند را مرور می‌کنيم‌.

قتل‌ همسر
اعتراض‌ خونين‌ به‌ پوشش‌ زن‌ جوان‌
يک‌ مرد بخاطر بدحجابی‌ همسرش‌، او را به‌ قتل‌ رساند.
اين‌ شوهر قاتل‌ بالای‌ سرجسد زن‌ نشسته‌ و گريه‌ کنان‌ می‌گفت‌: من‌ با همسرم‌ بخاطر لباس‌ پوشيدنش‌ اختلاف‌ داشتم‌ و او با چشم‌ و هم‌ چشمی‌ لباس‌هايی‌ می‌پوشيد که‌ من‌ دوست‌ نداشتم‌ و اعتنايی‌ به‌ خواسته‌های‌ من‌ نداشت‌. بين‌ من‌ و او دوبار مشاجره‌ در گرفت‌، خيلی‌ عصبانی‌ شدم‌ و کنترلم‌ را از دست‌ دادم‌. او را به‌ باد کتک‌ گرفتم‌ و با سنگی‌ که‌ زير کمد بود برسرش‌ کوبيدم‌. همسرم‌ بيهوش‌ شد، چاقويی‌ برداشتم‌ و چند ضربه‌ به‌ گردنش‌ زدم‌!

زنی‌ با قفل‌ و زنجير شوهرش‌ را دار زد
اين‌ زن‌ ۲۵ ساله‌ درباره‌ ماجرای‌ قتل‌ گفت‌: با شوهرم‌ دعوا کرديم‌. او بشدت‌ عصبانی‌ شد. پس‌ از درگيری‌، او به‌ راهرو رفت‌ و شروع‌ کرد به‌ مصرف‌ مشروب‌ و بی‌حال‌ افتاد. اين‌ صحنه‌ مرا آزار می‌داد. بارها از او خواسته‌ بودم‌ که‌ مشروب‌ مصرف‌ نکند، اما او اصلاص به‌ حرف‌هايم‌ اهميتی‌ نمی‌داد. صبر کردم‌ تا شوهرم‌ بخوابد. وقتی‌ مطمئن‌ شدم‌ که‌ خوابيده‌، قفل‌ و زنجير موتور را به‌ دور گردنش‌ انداختم‌ و گره‌ زدم‌ و سرديگر را به‌ لوله‌ گاز قفل‌ کردم‌. پاهايش‌ را گرفته‌ و پايين‌ کشيدم‌. بعد از سفت‌ شدن‌ زنجير، به‌ دار آويختمش‌. زمانی‌ که‌ مطمئن‌ شدم‌ خفه‌ شده‌ و مرده‌ است‌، داد و بيداد راه‌ انداختم‌ که‌ شوهرم‌ خودکشی‌ کرده‌ است‌.
زنی‌ پس‌ از قتل‌ شوهرش‌ جسد را به‌ آتش‌ کشيد
زنی‌ با همدستی‌ شوهر خواهرش‌ همسر ۴۳ ساله‌ خود را با چاقو و دسته‌ هاون‌ به‌ قتل‌ رساند و به‌ همراهی‌ او ‌(شوهرخواهرش) شبانه‌ جسد او را در بيابان‌ به‌ آتش‌ کشيد.

مردی‌ با ضربات‌ چاقو به‌ دست‌ زن‌ خود به‌ قتل‌ رسيد
زن‌ ۲۱ ساله‌يی‌ در روستای‌ کراتکتی‌ در شهرستان‌ نور همسر ۲۴ ساله‌ خود را به‌ دليل‌ اختلافات‌ خانوادگی‌ با ضربات‌ چاقو به‌ قتل‌ رسانيد و سپس‌ خود را به‌ ماموران‌ معرفی‌ کرد.

پيرمرد ۶۹ ساله‌يی‌ همسر خود را خفه‌ کرد
پيرمردی‌ به‌ کلانتری‌ شهرک‌ وليعصر تهران‌ رفت‌ و گفت‌: در سال‌های‌ اخير درگيری‌ها و اختلافات‌ زيادی‌ با همسرم‌ داشتم‌. پس‌ از ازدواج‌ فرزندانمان‌، اين‌ درگيری‌ها بيشتر شد تا شب‌ حادؤه‌ آنقدر اختلاف‌ و مشاجره‌ بين‌ ما بالا گرفت‌ که‌ با هم‌ درگير شديم‌. با مشت‌ و لگد به‌ جان‌ او افتادم‌ و او را زدم‌ سپس‌ سرش‌ را آنقدر به‌ ديوار کوبيدم‌ تا مرد.
اين‌ مرد پس‌ از کشتن‌ همسر ۶۱ ساله‌اش‌ حمام‌ کرد و بعد از خواندن‌ نماز به‌ کلانتری‌ محل‌ رفت‌ و به‌ جرم‌ خود اعتراف‌ کرد.

جسدی‌ در نيزارها
زن‌ ۳۰ ساله‌ ايرانی‌ با همدستی‌ دو تبعه‌ افغانی‌ شوهرش‌ را خفه‌ کرده‌ و در حمام‌ جسد او را تکه‌ تکه‌ کرد و ميان‌ نيزارهای‌ جاده‌ ورامين‌ انداختند.

پژوهش‌
نتايج‌ يک‌ پژوهش‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ۷۰ درصد زنانی‌ که‌ تحت‌ خشونت‌ خانگی‌ قرار دارند به‌ انتقام‌ از همسرانشان‌ می‌انديشند.
براساس‌ يافته‌های‌ جامعه‌ آماری‌، بيشترين‌ آمار زنان‌ مراجعه‌ کننده‌ به‌ مجتمع‌ قضايی‌ خانواده‌ در سال‌ ۸۳ و ۸۴ به‌ دليل‌ اختلافات‌ خانوادگی‌ بوده‌ است‌. درصد بالايی‌ از اين‌ زنان‌ به‌ خودکشی‌ و آسيب‌ رسانيدن‌ به‌ همسر و خود تمايل‌ داشته‌اند.
تاسيس‌ خانه‌های‌ امن‌ يکی‌ از راه‌های‌ پيشگيری‌ از خشونت‌ است‌. زنانی‌ که‌ مورد خشونت‌ قرار می‌گيرند با مراجعه‌ به‌ اين‌ خانه‌ها می‌توانند از محيط‌ پرتنش‌ خانه‌ دور شوند و تحت‌ تاؤير سريع‌ افکاری‌ چون‌ خودکشی‌ يا همسرکشی‌ قرار نگيرند.
دکتر سيد هادی‌ معتمدی‌ مديرکل‌ آسيب‌های‌ اجتماعی‌ گفت‌: متاسفانه‌ درباره‌ همسرآزاری‌ قوانين‌ مناسبی‌ نداريم‌ و کارشناسان‌ ما نحوه‌ مداخله‌ در موارد همسرآزاری‌ را نمی‌دانند. ما با مواردی‌ سروکار داريم‌ که‌ مداخله‌ در آن‌ غيرقانونی‌ است‌.
به‌ گفته‌ وی‌ ۹۹ درصد زنان‌ روسپی‌ به‌ دليل‌ نداشتن‌ شغل‌ به‌ روسپيگری‌ روی‌ می‌آورند. دختران‌ فراری‌ در کمتر از ۲۴ ساعت‌ پس‌ از فرار مورد تجاوز قرار می‌گيرند و خانواده‌ها آنها را نمی‌پذيرند. خط‌ اورژانس‌ اجتماعی‌ همسر آزاری‌ به‌ دليل‌ نداشتن‌ کارشناسان‌ و متخصصان‌ هم‌ راه‌اندازی‌ نشده‌ است‌.
معتمدی‌ در ادامه‌ گفت‌: شايع‌ترين‌ نوع‌ همسرآزاری‌ کتک‌ زدن‌ با مشت‌ و لگد و علت‌ اصلی‌ خشونت‌، انحراف‌ اخلاقی‌ شوهر، فقدان‌ تفاهم‌ و مشکلات‌ اقتصادی‌ است‌.

قتل‌ عشاق‌
عاشقی‌ دختر مورد علاقه‌اش‌ را به‌ آتش‌ کشيد
خشونت‌ به‌ جاهايی‌ رسيده‌ که‌ حتی‌ عاشق‌ها به‌ طرز فجيعی‌ معشوق‌ خود را به‌ قتل‌ می‌رسانند! پسرجوانی‌ در اعتراض‌ به‌ سفر دختر مورد علاقه‌اش‌ به‌ ترکيه‌ با بنزين‌ او را به‌ آتش‌ کشيد.
دختر ۲۶ سال‌ داشت‌ و دچار ۹۰ درصد سوختگی‌ شد. او قبل‌ از مرگش‌ در حالی‌که‌ بسختی‌ حرف‌ می‌زد، گفت‌: من‌ و مهيار همديگر را دوست‌ داشتيم‌ و می‌خواستيم‌ ازدواج‌ کنيم‌. منتظر بودم‌ تا سربازی‌ او تمام‌ شود.
وقتی‌ با خواهرم‌ به‌ ترکيه‌ رفتم‌ مهيار دلخور شد و از من‌ خواست‌ سرقرار با او بروم‌. در خيابان‌ يگ‌ گالن‌ بنزين‌ خريد و به‌ شوخی‌ گفت‌ که‌ می‌خواهد مرا آتش‌ بزند. در خيابان‌ خلوت‌ بنزين‌ را روی‌ من‌ پاشيد و با سيگارش‌ مرا آتش‌ زد. مهيار پس‌ از آتش‌ گرفتن‌ من‌ خيلی‌ سعی‌ کرد آتش‌ را خاموش‌ کند اما موفق‌ نشد.

پسرجوانی‌ دختر مورد علاقه‌اش‌ را با کارد کشت‌
جوان‌ ۲۲ ساله‌ با نااميدی‌ از پاسخ‌ مثبت‌ عشق‌ خود، ابتدا دختر جوان‌ را به‌ قتل‌ رسانيد و سپس‌ خودزنی‌ کرد. اين‌ جوان‌ عاشق‌ در بيمارستان‌ گفت‌: او مرا به‌ خود علاقه‌مند کرد. آنگاه‌ به‌ همه‌ قول‌ و قرارهايمان‌ پشت‌ پا زد. او می‌دانست‌ که‌ من‌ عاشقش‌ هستم‌. علت‌ را از او پرسيدم‌ ولی‌ پاسخ‌ درستی‌ نداد، من‌ هم‌ او را کشتم‌!

آزار جنسی‌
دختر ۱۷ ساله‌يی‌ که‌ برای‌ خريد از خانه‌ خارج‌ شده‌ بود توسط‌ سرنشينان‌ افغانی‌ يک‌ اتومبيل‌، ربوده‌ شده‌ و در ويلايی‌ در فشم‌ زندانی‌ شد.
اين‌ دختر که‌ معلول‌ ذهنی‌ نيز هست‌ به‌ مدت‌ ۵۰ روز مورد آزار جنسی‌ ربايندگان‌ قرار می‌گرفت‌ و او را در مقابل‌ دريافت‌ پول‌ در اختيار کسان‌ ديگری‌ هم‌ قرار می‌دادند.

نگاه‌ آماری‌
بر اساس‌ آمارها ۱۴ درصد جرايم‌ به‌ دست‌ اتباع‌ کشور افغانستان‌ انجام‌ می‌گيرد. اين‌ متهمان‌ بخاطر ؤبت‌ نشدن‌ هويتشان‌ از ترس‌ اخراج‌ از کشور براحتی‌ مرتکب‌ کارهای‌ خلاف‌ می‌شوند و بيکاری‌ آنها نيز يکی‌ از علت‌های‌ ارتکاب‌ جرم‌ است‌. مطبوعات‌ و رسانه‌ها بويژه‌ برخی‌ از آنها روی‌ افغانی‌ بودن‌ متجاوزان‌ بشدت‌ مانور می‌دهند و حتی‌ خواستار بيرون‌ کردن‌ همه‌ افغانی‌ها از ايران‌ هستند. سوال‌ اين‌ است‌ که‌ آيا اين‌ همه‌ تجاوز و جنايت‌ و شرارت‌ را افغانی‌ها انجام‌ می‌دهند!

پشت‌ آيفون‌
همچنين‌ چندی‌ پيش‌ چهار پسر با ربودن‌ دختر ۱۹ ساله‌ او را چندين‌ بار مورد آزار جنسی‌ قرار دادند و سپس‌ در محل‌ خلوتی‌ در شهر رهايش‌ کردند.
دختر پس‌ از مراجعه‌ به‌ پليس‌ گفت‌: فردی‌ از پشت‌ آيفون‌ خود را راننده‌ آژانس‌ معرفی‌ کرد که‌ بسته‌يی‌ از طرف‌ يکی‌ از دوستان‌ آورده‌ است‌. وقتی‌ در را باز کردم‌ دو پسر با تهديد چاقو مرا سوار پيکانی‌ کرده‌ و به‌ خانه‌يی‌ در حوالی‌ ميدان‌ آزادی‌ بردند.

آزار جنسی‌ نوجوان‌ ۱۷ ساله‌
سه‌ پسر پس‌ از آزار جنسی‌ پسر ۱۷ ساله‌ او را به‌ قتل‌ رساندند.
يکی‌ از دستگيرشدگان‌ می‌گويد: رامين‌ به‌ خانه‌ ما آمد. ما مشغول‌ تماشای‌ فوتبال‌ بوديم‌. با ورود رامين‌ وسوسه‌ شديم‌ و او را به‌ زور مورد آزار جنسی‌ قرار داديم‌. وقتی‌ شروع‌ به‌ داد و فرياد کرد با چاقو ۳۰ ضربه‌ به‌ او زديم‌ و او را کشتيم‌.

آزار جنسی‌ زن‌ متاهل‌
زنی‌ ۲۸ ساله‌ پس‌ از مراجعه‌ به‌ کلانتری‌ گفت‌: ساعت‌ ۳ بعدازظهر در مسير کيان‌مهر به‌ مقصد کرج‌ پس‌ از انتظار زياد سرانجام‌ سوار پرايدی‌ که‌ دو سرنشين‌ داشت‌ شدم‌. کمی‌ جلوتر دو جوان‌ به‌ عنوان‌ مسافر سوار شدند و با تهديد چاقو مرا زير صندلی‌ خودرو پنهان‌ کردند و آنگاه‌ با دست‌ و دهان‌ بسته‌ مرا در پتويی‌ پيچيدند و به‌ يک‌ آلاچيق‌ که‌ در آهنی‌ داشت‌ منتقل‌ کردند.
آن‌ چهار نفر چند بار مرا مورد آزار جنسی‌ قرار دادند و سپس‌ رهايم‌ کردند.

مثله‌ کردن‌ زن‌ برای‌ خواسته‌های‌ جنسی‌
مرد قاتل‌ می‌گويد: فرح‌ در همسايگی‌ ما، در حال‌ رفتن‌ به‌ خانه‌اش‌ بود. از او خواستم‌ که‌ برای‌ کمک‌ به‌ خانه‌ ما بيايد. به‌ اين‌ طريق‌ او را فريب‌ دادم‌ و به‌ خانه‌ آوردم‌. او در مقابل‌ خواسته‌های‌ جنسی‌ من‌ مقاومت‌ و شروع‌ به‌ داد و فرياد کرد. با دست‌ محکم‌ دهان‌ و گلويش‌ را گرفتم‌. او نيمه‌جان‌ روی‌ زمين‌ افتاد. با چاقو به‌ سينه‌ او ضربه‌ زدم‌ و برای‌ اينکه‌ بتوانم‌ جسد را راحت‌ از خانه‌ خارج‌ کنم‌، سرش‌ را از بدنش‌ جدا کردم‌. او را تکه‌ تکه‌ کردم‌ و داخل‌ کيسه‌ سياه‌رنگی‌ گذاشته‌ و داخل‌ سطل‌ زباله‌ شهرداری‌ انداختم‌.
فرح‌ به‌ دليل‌ فقر مالی‌ و خود سرپرست‌ بودن‌ در خانه‌های‌ اهالی‌ محل‌ نظافت‌ می‌کرد.
يک‌ جرم‌شناس‌ می‌گويد: معمولا در قتل‌هايی‌ که‌ انگيزه‌شان‌ انتقام‌ و نفرت‌ باشد مجرمان‌ دست‌ به‌ مثله‌ کردن‌ مقتول‌ می‌زنند اما ظاهرا اين‌ تکه‌ تکه‌ کردن‌ اجساد وارد ابعاد جديدی‌ شده‌ است‌.

اسارت‌ يک‌ ماهه‌ دختر ۱۸ ساله‌
آزاده‌ در شکايت‌ به‌ بازپرس‌ گفت‌: من‌ ساکن‌ يکی‌ از شهرهای‌ غرب‌ کشور هستم‌. به‌ دليل‌ مشکلات‌ مالی‌ نتوانستم‌ درس‌ بخوانم‌. چند ماه‌ پيش‌ کميته‌ امام‌ مرا تحت‌ پوشش‌ خود قرار داد. برای‌ شرکت‌ در کلاس‌های‌ سوادآموزی‌ و کار وارد تهران‌ شدم‌. روزی‌ سوار تاکسی‌ شدم‌. راننده‌ در ميان‌ راه‌ پسر جوانی‌ را سوار کرد. او در کنار من‌ نشست‌. پس‌ از طی‌ مسافتی‌ با چاقو تهديدم‌ کرد. او مرا به‌ خانه‌يی‌ برد و در آنجا مرا مورد آزار جنسی‌ قرار داد.

خودکشی‌
مادری‌ پس‌ از ناکامی‌ در قتل‌ فرزندانش‌ خودکشی‌ کرد.
زن‌ ميانسالی‌ که‌ قصد داشت‌ دو فرزندش‌ را در خواب‌ به‌ آتش‌ بکشد با بيدار شدن‌ پسر ۱۶ ساله‌اش‌ موفق‌ به‌ انجام‌ خودکشی‌ دسته‌جمعی‌ نشد. پس‌ از خاموش‌ شدن‌ آتش‌ توسط‌ همسايگان‌ و آرام‌ شدن‌ اوضاع‌، زن‌ به‌ دستشويی‌ رفت‌ و با خوردن‌ سم‌ سيانور خودکشی‌ کرد. اين‌ زن‌ بخاطر مشکلات‌ مالی‌ مرتکب‌ اين‌ عمل‌ شد.
دختر جوانی‌ با سقوط‌ از پشت‌بام‌ خودکشی‌ کرد
اين‌ دختر ۲۵ ساله‌ عاشق‌ پسری‌ شده‌ بود که‌ به‌ او خيانت‌ کرده‌ و با دختر ديگری‌ ازدواج‌ کرد. اين‌ دختر هم‌ بخاطر ناکامی‌ در عشق‌ به‌ پشت‌ بام‌ خانه‌اش‌ رفت‌ و خودش‌ را به‌ پايين‌ پرت‌ کرد و پرونده‌ زندگی‌اش‌ برای‌ هميشه‌ بسته‌ شد.

اخاذی‌
زن‌ جوانی‌ با همدستی‌ شوهرش‌ مزاحم‌ خود را به‌ قتل‌ رساند.
اين‌ زن‌ می‌گويد: برای‌ فروش‌ موبايلم‌ با مشکلی‌ روبرو شدم‌ و يکی‌ از بستگانم‌ علی‌ را به‌ من‌ معرفی‌ کرد و گفت‌ که‌ مامور... است‌ و می‌تواند مشکل‌ تو را حل‌ کند. او صد هزار تومان‌ از من‌ گرفت‌ تا اين‌ مشکل‌ را حل‌ کند. پس‌ از مدتی‌ از من‌ خواست‌ که‌ او را در خانه‌ ببينم‌. ابتدا مخالفت‌ کردم‌. اما سرانجام‌ در برابر اصرارهای‌ او تسليم‌ شدم‌ و شبی‌ که‌ همسرم‌ ماموريت‌ بود او را به‌ خانه‌ دعوت‌ کردم‌. علی‌ آن‌ شب‌ با تهديد اسلحه‌ به‌ من‌ مشروب‌ داد. من‌ زمانی‌ به‌ خود آمدم‌ که‌ او در حال‌ عکسبرداری‌ و فيلمبرداری‌ از من‌ در شرايط‌ بدی‌ بود. از آن‌ پس‌ علی‌ مرتب‌ مرا تهديد می‌کرد که‌ اگر به‌ او پول‌ ندهم‌ سی‌دی‌ و عکس‌های‌ مبتذل‌ مرا در شهر پخش‌ می‌کند. بخاطر همين‌ مزاحمت‌ها موضوع‌ را به‌ شوهرم‌ گفتم‌. روز حادثه‌ علی‌ را به‌ خانه‌ام‌ دعوت‌ کردم‌ و با همدستی‌ شوهرم‌ او را کشتيم‌.

صفحات‌ حوادث‌ روزنامه‌ هر روز از اين‌ خبرها پر است‌، نمونه‌هايی‌ از اين‌ فجايع‌ و خشونت‌ها را مرور کرديم‌. در جامعه‌ ما حذف‌ معضل‌های‌ اجتماعی‌ و در واقع‌ حذف‌ صورت‌ مساله‌ راحت‌تر از آموزش‌ و حل‌ آن‌ مساله‌ است‌. امروزه‌ مشکلات‌ اجتماع‌ ما، خشونت‌، اعتياد، فقر، ايدز، استفاده‌ نادرست‌ از ماهواره‌ و اينترنت‌، انحراف‌ در دوستی‌ با جنس‌ مخالف‌ و... است‌.
به‌ هر حال‌ موضوع‌ خشونت‌ هم‌ «آموختنی‌» است‌ و بخشی‌ از رفتارهای‌ غيرمتعارف‌ افراد ناشی‌ از تبعيض‌ و عدم‌ آموزش‌ درست‌ است‌. اين‌ پديده‌های‌ اجتماعی‌ نيازمند مشارکت‌ واقعی‌ همه‌ مسوولان‌ و شهروندان‌ است‌. تنها با دستگيری‌ و امر و نهی‌ و اعدام‌ و حبس‌ مشکلی‌ حل‌ نمی‌شود. اين‌ اتفاقات‌ همچنان‌ رشد نجومی‌ خود را طی‌ می‌کند و کسی‌ پاسخگوی‌ افزايش‌ اين‌ همه‌ فجايع‌ در جامعه‌ نيست‌...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:26  توسط احمد  | 

 
 
 
از راست به چپ: حسين عليزاده، همايون شجريان، محمدرضا شجريان و کيهان کلهر
از راست به چپ: حسين عليزاده، همايون شجريان، محمدرضا شجريان و کيهان کلهر

محمد رضا شجريان به اتفاق پسرش، همايون و نيز حسين عليزاده و کيهان کلهر از سه شنبه شب (هشتم آذر) در تالار وزارت کشور به اجرای قطعاتی از موسيقی سنتی در نغمه دشتی، بيات ترک و نغمه افشاری پرداختند.
اين کنسرت قرار بود به مدت چهار شب برگزار شود که به دليل استقبال گسترده علاقه مندان دو روز ديگر هم تمديد شد. استقبال گسترده مردم از اکناف کشور باعث ايجاد بازار سياه بليت هم شد که تمديد دوروزه اين کنسرت هم نتوانست اين عطش را بخواباند.
کنسرت با تکنوازی تار حسين عليزاده در نغمه اصفهان آغاز شد، ‌آوازی که از متعلقات دستگاه همايون است و عليزاده در کنسرتهای چند سال اخير کمتر به سراغ اين آواز رفته است.
مضرابهای پر و قوی، ريزهای شفاف و شمرده و نيز توانايی عليزاده در پرداختن بداهه به قابليتهای يک گوشه از جمله ويژگيهای اين نوازنده و آهنگساز شاخص موسيقی سنتی است.
عليزاده اگرچه در ميان اهل موسيقی و علاقه مندان اين هنر به نوازنده ای تکنيکی شهره است اما تکنوازی وی در گوشه های آواز اصفهان نشان داده که وی سعی داشته تا با انتخاب اين بخش لطيف ازموسيقی رديفی نمکی از حس و حال را نيز به کار خود ببخشد.
پس از تکنوازی حسين عليزاده گروه چهار نفره به روی صحنه آمدند و با نواختن پيش در آمد دشتی ساخته يوسف فروتن آغاز و با آواز شجريان در دشتی ادامه يافت.
شجريان درآمد دشتی را با بم ترين بخش صدای خود به همراهی کمانچه کيهان کلهر خواند و پس از آن در کردبيات با مطلع "دل زدستم رفت جان هم / بی دل و جان چون کنم" کار خود را ادامه داد و به آواز شور رفت و گوشه خسرو و شيرين در اين دستگاه را با مطلع "چو گل هردم به بويت جامه درتن / کنم چاک از گريبان تابه دامن " خواند.
همنوازی عليزاده با شجريان در اين بخش بيش از آنکه بر ساختار سنتی جواب آواز متکی باشد، بر ساختاری بداهه و گاه ريتميک متکی بود. با اجرای تصنيف "بزن آن زخمه" کار گروه در بخش اول به پايان رسيد.
بخش دوم: بيات ترک و افشاری
کنسرت شجريان ها قرار بود به مدت چهار شب برگزار شود که به دليل استقبال گسترده علاقه مندان دو روز ديگر هم تمديد شد
بخش دوم کنسرت به آواز بيات ترک و افشاری، از متعلقات دستگاه شور اختصاص داشت و نشان می داد که گروه چهار نفره شجريان، در چند سال گذشته عمده کارهای خود را بر اين دستگاه، که از آن به عنوان دستگاه مادر ياد می شود، متمرکز کرده اند.
آغازگر اين بخش ضربی بيات ترک، با مبنا قرار دادن گوشه روح الارواح بود که پس مدتی با آواز شجريان همراه شد.
سپس چهار مضراب حسين عليزاده با آواز پدر و پسر در آميخت. با اجرای مثنوی بيات ترک که به صورت پرسش و پاسخ ميان همايون و محمدرضا در رفت و برگشت بود، و تصنيف "سلسله مو" مجموعه قطعات بيات ترک پايان گرفت و گروه پس از وقفه ای کوتاه برای کوک کردن ساز ها بخش افشاری برنامه را آغاز کرد.
"رقص زار" که از جمله تازه ترين ساخته های حسين عليزاده به شمار می رود، آغازگر اين يخش بود. ملودی محکم و موتيفهای پرقدرت از جمله ويژگيهای اين قطعه بود که با آواز همايون و پدر و نيز کمانچه کلهر قوت و قدرت افزونتری گرفت.
"رقص زار" از جمله مراسم آيينی موسيقايی در جنوب و شرق ايران است که به نظر می رسد، عليزاده با تاسی از اين مراسم به آفرينش اين قطعه دست يازيده است.
در اين بخش هم همايون شجريان گوشه عراق افشاری، گوشه اوج اين آواز، را خواند و سپس تصنيف "دستی افشان" روی شعر سهراب سپهری به برنامه پايان داد.
تشويقهای بی امان تماشاگران سبب شد تا شجريان و گروه پس پايان رسمی برنامه ها دو بار ديگر به صحنه بيايند و ايتدا تصنيف قديمی "دوش، دوش" و سپس ترجيع بند هميشگی کنسرتهای چند سال اخيرش، يعنی تصنيف "مرغ سحر" را خو اند.
درباره تصنيفها
کنسرت با تکنوازی تار حسين عليزاده در نغمه اصفهان آغاز شد
جز تصنيفهايی که حسين عليزاده ساخته، دو تصنيف قديمی نيز خوانده شد که ساختار هردوی آنها به مانند بسياری از تصانيف قديمی بر بنياد کار و عمل است.
تصنيف اولی که در نغمه دشتی خوانده شد پيش از اين از سوی سيدعلی اصغر کردستانی به زبان کردی خوانده شده بود که در اين اجرا با نهادن شعر فارسی "رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن" بر همان ملودی قديمی آن را اجرا کردند.
تصنيف قديمی دوم، "ای سلسله مو سر سلسله بر هم زن،، اما ناشناخته بود و وقتی از کيهان کلهر درباره سازنده اين تصنيف پرسيدم تاکيد کرد که نتوانسته دريابد چه کسی آن را ساخته است.
دو تصنيف ديگر اين کنسرت از تازه ترين ساخته های حسين عليزاده است که يکی در نغمه دشتی و ديگری در نغمه افشاری ساخته شده بود.
همايون و محمدرضا شجريان
وجه مشترک هر دوی اين تصانيف، نو بودن قالب شعری آنها بود. حسين عليزاده در برخی از تصانيفی که پيش از اين ساخته بود (از جمله تصنيفی در دستگاه شور در آلبوم شورانگيز) نشان داده بود که به تلفيق شعر و موسيقی مطابق با معيارهای کلاسيک تلفيق شعر وموسيقی چندان اعتقادی ندارد، و آهنگ و ملودی برای وی اهميتی افزون تر دارد.
در اين کنسرت آهنگ وی بر روی شعر محمدرضا شفيعی کدکنی بسيار خوب نشسته و از معدود تصانيف موسيقی سنتی است که در تلفيق با شعر نو موفق از کار درآمده است.
اگر بخشی از اين توفيق وامدار درک موسيقايی عليزاده است، بخش ديگر آن به ساختار شعری شفيعی کدکنی بازمی گردد که در استفاده از واژگان کهن در اشعار نوی خود دستی چيره دارد.
عليزاده در اين تصنيف از مدگردانی (با همان تکنيک استفاده از گوشه های مشابه برای رفتن به دستگاه ديگر) به خوبی استفاده کرده بود و شنونده خبره می توانست دريابد که در بخشهايی از تصنيف که همايون شجريان به همراهی با پدر می پرداخت، در واقع گوشه حصار در دستگاه چهارگاه را در همين تصنيف اجرا می کرد.
در اين اجرا از کيهان کلهر (چپ) هيچ قطعه ای اجرا نشد
هر چقدر عليزاده در ساخت تصنيف "بزن آن زخمه" توفيق داشت در ساخت و تلفيق شعر و موسيقی تصنيف "دستی افشان"، که با استفاده از شعر سهراب سپهری ساخته شده بود، کم توفيق بود.
به نحوی که شنونده حس می کرد که به زور اين قطعه و ملودی هابه اين شعر چسبانده شده است.
موخره
کنسرت شجريان اگر چه بار ديگر بخشهای کلاسيک موسيقی سنتی ايران را در عالی ترين وجه خود به نمايش نهاد، اما نشان داد که او با روزهای اوج خود فاصله دارد.
اگر چه عموما در کنسرتهای موسيقی سنتی بهترين اجراها به شبهای پايانی اختصاص دارد و بايد منتظر بود و اجراهای ديگر شبهای اين گروه را نيز مورد ارزيابی قرار داد.
اينکه در اين اجرا از کيهان کلهر هيچ قطعه ای اجرا نشد نيز از جمله پرسشهايی بود که به نظر می رسد پاسخ آن را بايد در کنسرتهای بعدی اين گروه جستجو کرد.
از نکات حاشيه ای برنامه می توان به دکور کار که طرحی از قله دماوند بود و نيز صدابرداری خوب کار اشاره کرد. حميد رضا نوربخش که مديريت اين کنسرت را بر عهده داشت گفت که نزديک به ۶ ساعت برای تنظيم صدا برداری کار وقت صرف شده است.

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:25  توسط احمد  | 

 
شصت سالگی عبدالکريم سروش: فيلسوف الهی دوران گذار
 

 
 
دکتر سروش - عکس از ايسنا

عبدالکريم سروش که بيست و پنجم آذرماه به دهه هفتم عمر خويش پای می‌نهد، مناقشه‌ برانگيزترين "روشنفکر دينی" و اثرگذارترين متأله شيعی در دو دهه گذشته در ايران است.
سرگذشت فکری اين روشنفکر شصت‌ساله، نماينده تحولاتی است که يک نسل از سر گذراند؛ از دلبستگی به ايدئولوژی اسلامی و تقرب به قدرت سياسی تا تأمل الاهياتی در نسبت دين با جهان جديد و فاصله‌ گرفتن از کانون قدرت.
سروش در انقلاب
عبدالکريم سروش در سال‌های پيش از انقلاب تعليم و تربيتی دينی يافت، اما تحصيلات دانشگاهی خود را در رشته بيوشيمی پی گرفت. او در سال 1354 راهی لندن شد؛ به اين سودا که دانشی شبيه به روان‌شناسی يا فلسفه بياموزد، اما با رشته‌ای آشنا شد که شالوده فکری او را بنيان نهاد: فلسفه علم.
او پس از گرفتن مدرک دکترا در اين رشته، در سال پنجاه و هشت، چند ماه پس از پيروزی انقلاب، به ايران بازگشت و در نظام آموزشی رژيم نوپا بر صدر نشست.
وی در مناظره‌های تلويزيونی با گروه‌های چپ، در کنار محمدتقی مصباح يزدی از ايدئولوژی اسلامی در برابر ايدئولوژی ماترياليستی دفاع کرد. در سال 1359 و با بسته شدن دانشگاه، با حکم آيت الله خمينی، رهبر جمهوری اسلامی، عضو ستاد انقلاب فرهنگی شد و تا سال 1362 که اين ستاد منحل شد و به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغيير نام يافت، عضو آن ماند.
در دهه هفتاد که وی آوازه‌ای فراگير يافت، منتقدان عبدالکريم سروش او را به مشارکت در تصفيه بی‌حساب استادان و دانشجويان و نيز نقش داشتن در اسلامی کردن دانشگاه‌ها متهم کردند. پاسخ او به منتقدان هميشه اين بوده که انگيزه او برای ورود به ستاد انقلاب فرهنگی، بازگشايی دانشگاه‌ها بود و اينکه او در مقام عضو اين ستاد هيچ نقشی در اخراج دانشگاهيان نداشته است.
در اوج اقبال به دکتر سروش، در دهه شصت، سال‌ها نوشته‌های او و غلام‌علی حدادعادل (اکنون رييس مجلس شورای اسلامی) در قالب کتاب درسی "بينش دينی" سال چهارم دبيرستان به نوجوانان عرضه می شد و نيز راديو و تلويزيون رسمی جمهوری اسلامی سخنرانی‌های او را به طور مرتب پخش می‌کرد.
از دانش و ارزش تا قبض و بسط
در آغاز دهه شصت، عبدالکريم سروش کوشيد با بهره‌گيری از فلسفه آناليتيک، مقولاتی را در نقد مارکسيسم طرح کند. اين مقولات به تدريج در کتاب دانش و ارزش به سوی نقد ايدئولوژی اسلامی کشيده شد. در کتاب تفرج صنع، عبدالکريم سروش کوشيد از حيثيت اجتماعی و موقعيت معرفت‌شناختی علوم انسانی دفاع کند و با اين تصور روحانيان بستيزد که علوم انسانی رقيب دين هستند و بايد اسلامی شوند.
اما آوازه عبدالکريم سروش با رشته مقالاتی همه‌گير شد که با عنوان "قبض و بسط تئوريک شريعت"، از ارديبهشت 1367 تا خرداد 1369 در مجله کيهان فرهنگی نشر يافت. در اين مقالات، عبدالکريم سروش طرح نظريه‌ای را در معرفت‌شناسی دين ريخت که بر پايه آن، دين از معرفت دينی جداست و دين اگرچه الاهی و کامل است، معرفت دينی، بشری است و با ديگر معرفت‌های آدمی در دادوستد است.
اين نظريه که شناخت سنتی از دين را منسوخ اعلام می‌کرد، با مخالفت فقيهان رويارو شد و هم‌چنين از اين رو که ولايت دينی و فقهی را ناراست با سرشت جهان جديد می‌دانست، دشمنی مقامات حکومتی را با پردازنده اين نظريه برانگيخت.
منزوی شدن سروش
در مهرماه سال هفتاد و چهار، هنگام سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، هواداران "انصار حزب الله" به عبدالکريم سروش يورش بردند و او را مروج فرهنگ ليبرال و هموارکننده راه بی‌دينی جوانان خواندند.
از آن هنگام، تدريس و سخنرانی‌های عبدالکريم سروش با مشکل امنيتی رويارو شد؛ تا بدان‌جا که اکنون ده سال است او از تدريس در دانشگاه‌های ايران بازمانده و بيشتر در دانشگاه‌ها و موسسات تحقيقاتی خارج از کشور به سر برده است. در سال جاری، وی محقق مدعو موسسه‌ای پژوهشی در برلين است.
سبک سروش و دستاوردهای او
عبدالکريم سروش با شخصيت کاريزماتيک خود، زبان ويژه‌ای را به کار می‌گرفت که اگرچه از نظر ادبی کهنه‌گرا به شمار می‌رفت و نثری در قيد سجع و وزن بود، نسلی از دانشجويان و جوانان را به سمت خود کشيد. ادبياتی که او در زمينه الاهيات و تبيين مفاهيم تازه فلسفه علم و معرفت‌شناسی آفريد، بر زبان دوره‌ای از روشنفکری ايران و مخالفان و منتقدان انديشه عبدالکريم سروش اثری ژرف نهاد.
عبدالکريم سروش به سبب تحصيلات‌اش در علم تجربی، سخت دل‌بسته آن بود و پايمردی بسيار کرد تا رشته فلسفه علم را در دانشگاه‌های ايران جای دهد و در اين کار کامياب نيز شد. عبدالکريم سروش با کوشش در برنامه‌ريزی دانشگاهی، ترجمه و تأليف در زمينه فلسفه علم، سزاست که پدر فلسفه علم در ايران خوانده شود.
علم، عرفان و الهيات
او باور دارد که مهم‌ترين تجلی عقلانيت مدرن در علم تجربی است و اگر در فرهنگ و فلسفه غرب می‌توان دستی گزينش‌گرانه داشت، علم را بايد يا سراسر گرفت يا وانهاد. منتقدان فيلسوف عبدالکريم سروش از اين چشم‌انداز بود که وی را پوزيتيويستی وارث فلسفه تحليلی آنگلوساکسون خواندند و بر سطحی‌نگری او در زمينه فلسفه قاره‌ای خرده گرفتند.
عبدالکريم سروش همانند فيلسوف محبوب‌اش کارل پوپر از ريشه با پوزيتيويسم و مارکسيسم جنگيده بود.
در سنت، عبدالکريم سروش عرفان را جايگاهی ويژه بخشيد و در برابر فقه، آن را گوهر دين دانست و با شيدايی به مولانا جلال الدين بلخی کوشيد از آرای او در پيکربندی نظام فکری‌اش بهره بگيرد.
علم جديد، عرفان سنتی و الاهيات، تاروپود سه زمينه درهم‌تنيده دغدغه‌ها و تعلقات اين روشنفکر دينی را بافتند.
جدل و خطابه
عبدالکريم سروش در جدل کردن با مخالفان فقيه و روحانی خود چيره دست بود و نوشته‌های مجادله‌ای وی از بهترين جدل‌نامه‌های معاصر به شمار می‌رود.
بخش مهمی از آثار وی نيز بازنوشت سخنرانی‌های اوست. بر اين پايه، جدل و خطابه نه تنها صورت ظاهر بسياری از نوشته‌های عبدالکريم سروش شد، که حتا سرشت پاره مهمی از آرای او خطابی و جدلی است.
خطابه و جدل، از ابزارهای بيانی و استدلالی مهم متکلمان و متألهان مذاهب بوده است و عبدالکريم سروش که خود را بنيان‌گذار "کلام" يا الاهيات جديد می‌دانست، نتوانست از شيوه خطابه و جدل چشم بپوشد.
انتقادهای فيلسوفانه از سروش
جدا از ناقدان سنت‌گرا يا سنتی، عبدالکريم سروش ناقدان ديگری نيز يافت که از پايگاه فلسفه اروپايی می‌کوشيدند مدعيات وی را بسنجند. جواد طباطبايی، فيلسوف سياسی و محمدرضا نيکفر فيلسوف پديدارشناس ايرانی، هر دو با رويکردی جداگانه، بر عدم انسجام منظومه فکری عبدالکريم سروش، تکيه او بر ذات‌باوری (Essentialism)، درک ناراست‌اش از مفاهيم بنيادی فلسفه سياسی و نيز الاهيات مسيحی انگشت نهادند.
هرچه عبدالکريم سروش در رويارويی با ناقدان سنتی‌اش گشاده دست بود، در برابر ناقدان فيلسوف‌اش خاموشی پيشه کرد و حتا يک مقاله در پاسخ بدان‌ها ننوشت.
کمرنگ شدن انديشه های سروش
گفتار دينی‌ای که عبدالکريم سروش در ساحت‌های گوناگون معرفت‌شناسی دين، حضور سياسی و اجتماعی دين و سرانجام ايمان دينی آفريد، به فضای روشنفکری پس از انقلاب هيجان و شور بخشيد. وی در بيرون مرزهای ايران نيز نام‌آور شد و جايزه‌های بين المللی چندی گرفت.
با اين همه، از نيمه دوم دهه هفتاد به اين سو، عبدالکريم سروش آثار کمتری نشر داد. گفتارهای فکری تازه‌ای نيز - از اين سال‌ها به بعد - در ايران شکل گرفت و همراه تحولات سياسی، جريان روشنفکری دينی، اندک اندک، رنگ باخت و از چيرگی به درآمد.
ترجمه و انتشار آثار فيلسوفان معاصر غربی و نيز متألهان مسيحی و همچنين رواج رويکرد فلسفی و غيردينی به سنت در ايران، طرح روشنفکری دينی عبدالکريم سروش و هواداران‌اش را تحت شعاع قرار داد.
شريعتی، مطهری و سروش
در سال‌های اخير، عبدالکريم سروش اعلام کرده که در حال انداختن طرحی نو در تجديد تجربه اعتزال، احيای عقلانيت از درون سنت و فعال کردن کارمايه انتقادی سنت است؛ طرحی که تا کنون چيزی از آن به چاپ نرسيده است.
عبدالکريم سروش در حالی سال شصت عمر خويش را سپری می‌کند که نام‌اش بی‌گمان در تاريخ تفکر دينی در ايران در ادامه نام کسانی چون علی شريعتی و مرتضی مطهری باقی خواهد ماند.
شايد اگر انديشه‌های وی نبود، گذار به دوره ديگری از انديشيدن که بيش از ايمان، دغدغه تجدد و آشفتگی‌ها و نسبيت‌های آن را دارد ممکن نبود.
عبدالکريم سروش بخشی از تاريخ رويکرد دينی به تجدد و رويکرد مدرن به دين در ايران است و نقطه بازگشتی هميشگی برای آنان که در پيوند ميان دين و تفکر جديد در ايران می‌انديشند.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:24  توسط احمد  | 


اين مطلب در حقيقت پاسخ سؤاليست كه افراد مختلف از متخصصين ما پرسيده اند و بهتر ديديم كه آن را بصورت مطلبي براي تمام خوانندگان بيان كنيم . 
وقتي موهاي زائد روي بدن شما مي رويند دو انتخاب داريد 
يا با آنها كنار آئيد و يا آنها را بر داريد، اما اگر راه دوم را انتخاب كرديد پيشنهاد ميكنم مطلب زير را مطالعه كنيد! 
روشهاي متفاوتي براي از بين بردن موهاي زائد بدن وجود دارد ، اين روشها  قيمتهاي مختلفي داشته ، و ميتوانند دائمي يا كوتاه اثر باشند  بعضا در منزل انجام پذيرند و برخي نياز به متخصصين مجرب دارند .
شيو كردن 
شايعترين روش مورد استفاده و ارزانترين آنهاست و با استفاده از تيغ انجام ميگيرد ، در اين روش موها از سطح پوست برداشته شده و به دليل باقي ماندن فوليكول مو پس از چند روز مجددا رشد خواهند كرد. 
نكته ي مهم اينست كه برخلاف عقيده ي عوام اين كار باعث افزايش موها نخواهدشد اما ميتوان تحريك پوست ، بريدگي ورشد مجدد موها را  از موارد منفي اين روش دانست  ، براي بدست آوردن بهترين نتيجه سعي كنيد قبل از شيو كردن ابتدا پوست را با آب گرم مرطوب كنيد، از كرم ها يا لوسيون ها و ساير مواد نرم كننده  استفاده نموده ، تيغ هاي نو ، تيز وترجيحا يكبار مصرف را بكار بريد  ، پس از اتمام كار از مرطوب كننده ها براي جلوگيري از خشكي پوست و حفظ شادابي آن استفاده كنيد.
موم 
در اين روش لايه ي نازكي از موم گرم بر روي ناحيه ي مورد نظر ماليده شده وكمي پس از خشك شدن آن را بسرعت از پوست جدا ميكنند ، براي سهولت كار ميتوان از پارچه اي بر روي لايه ي موم استفاده كرد . در اين روش موها با ريشه كنده ميشوند وبهمين دليل از تعداد آنها كاسته مي شود ، لطافت پوست كم نميشود و در يك زمان بخش قابل توجهي از پوست پاكسازي ميشود . تاثير اين  شيوه بين سه تا هشت هفته باقي ميماند و در صورت تكرار بمرور ميتواند اثرات ماندگاري پديد آورد . 
از عيبهاي روش موم دردناك بودن آن خصوصا در پوستهاي حساس است گر چه معمولا افرادي كه در اين كار تبحر دارند از مواد بيحس كننده براي كاهش درد استفاده ميكنند.اين روش در پوستهاي خشك ، آفتاب سوخته و بطور كلي ضعيف پيشنهاد نمي شود.
موچين 
اغلب مردم فكر ميكنند كه مو چين فقط براي ناحيه صورت مفيد است در حاليكه ميتوان از آن براي هر نقطه اي از بدن استفاده كرد . تاثير اين روش سه تا هشت هفته باقي ميماند واز عيوب آن ميتوان به دردناكي و احتمال عفونت  و تحريك پوست بدنبال آن نام برد . مصرف نرم كننده ها و مرطوب كردن پوست قبل از استفاده از موچين باعث كاهش درد ميشود ، همچنين ماليدن نرم كننده هاي موضعي و ژلهاي مخصوص تحريكات موضعي را كاهش ميدهد.سرعت كار با موچين نيزكم است واستفاده از اين روش در مناطق كوچك منطقي است اما براي نواحي وسيع چندان مناسب نيست .
موبرها
موبرهاي مختلفي در بازار يافت ميشوند كه به اشكال ژل ، كرم ، لوسيون ، آئروسول و... براي مصرف عرضه شده اند . طول اثر اين ها بين هفت تا ده روز است  كه در مقايسه با شيو بيشتر ميباشد و براحتي قابل استفاده اند. اشكال اين روش عدم امكان استفاده در پوستهاي حساس ميباشد همچنين ماندن بيش از حد لازم موجب ايجاد سوختگيهاي شيميائي و تحريكات موضعي ميشود.
الكتروليز 
در اين روش سوزنهاي ريزي بداخل فوليكول موها زده شده وبا القاي جريان الكتريكي باعث آسيب ريشه ي مو ميشود ، اين شيوه اثرات طولاني مدت حتي ماندگار در مو زدائي (اپيلاسيون) دارد از جمله اشكالات آن نياز به جلسات متعدد (بسته به وسعت منطقه ) ودردناكي ، قيمت بالاتر ، احتمال ايجاد آثار نامطلوب پوستي(حتي ظريف) احتمال بيشتر عفونت و تحريكات پوستي است.
ليزر 
آخرين و پيشرفته ترين روش موبري يا اپيلاسيون است و در آن با القاي انرژي ، فوليكولهاي مو از بين ميروند ، و مثل الكتروليز اثرات طولاني مدتي در مو بري دارد، درد با اين روش كمتر  و سرعت آن مناسب است ، در صورت رشد مجدد ، موهاي جديد بسيار ظريفترو نازكتر از قبل خواهند بود. بسته به وسعت ناحيه ، ليزر در جلسات متعدد انجام ميشود و بهمين خاطر هزينه ي آن نسبتا بالاتر از ساير روشهاست .استفاده از ليزر فقط توسط افراد مجرب مجاز است . 
نكته مهم  بيشترين تاثير ليزر در پوستهاي روشن با موهاي تيره خواهد بود چرا كه قدرت تخريبي آن در اين حالت به حداكثر ميرسد ،‌بر عكس در پوستهاي تيره و چرمي ،ودرصورتيكه  موها بلوند  يا قرمز باشند كمتر از حد مورد انتظار اثرخواهد كرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:23  توسط احمد  | 

 
وقتی دختری ساکت است، ميليونها چيز در همان لحظه از ذهنش ميگذرد.
وقتی دختری بحث نميکند،عميقا فکر ميکند.
وقتی دختری با چشمانی پر از سوال به شما نگاه ميکند در حيرت است که تا کی کنارش خواهيد ماند.
وقتی دختری بعد از مکثی کوتاه جواب ميدهد" من خوبم" اصلا خوب نيست.
وقتی دختری به شما خيره ميشود نميداند چرا شما به او دروغ ميگوييد
وقتی دختری سر بر شانه های شما ميگذارد، آرزو دارد که برای هميشه به او تعلق داشته باشيد.
وقتی دختری هر روز به شما زنگ ميزند، دنبال توجه شماست
وقتی دختری هر روز به شما اس ام اس ميزند دوست دارد حد اقل يک بار جوابش را بدهيد.
وقتی دختری ميگويد دوستت دارم،راست ميگويد.
وقتی دختری ميگويد بدون شما نميتواند زندگی کند،تصميمش را برای آينده گرفته است.
وقتی دختری ميگويد"دلم برايت تنگ شده"باور کنيد هيچ کس در دنيا نميتواند به آن حد دلتنگ شما باشد
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 18:40  توسط احمد  | 

 

 
 


















+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 8:44  توسط احمد  | 

 

تالاسمي     Thalassemia

 

     تالاسمي يك نوع كم خوني ارثي كشنده است كه از طريق والدين منتقل مي شود . در اين بيماري زنجيرة گلوبين (ماده اصلي سازنده خون) ساخته نمي شود يا اينكه ساخت آن كافي نيست. بيماري بصورت اتوزوم مغلوب به فرزند منتقل مي شود. پدر و مادر هر دو ناقل ژن هستند لذا 4/1 فرزندان مبتلا به تالاسمي ماژور و 4/1 فرزندان كاملاً سالم 2/1 فرزندان ناقل ژن تالاسمي (مبتلا به تالاسمي مينور) هستند. اين بيماري در نواحي كنار درياها و اقيانوس ها شيوع دارد، از آنجا كه بيماري مالاريا نمي تواند ناقلين ژن تالاسمي مينور را مبتلا سازد ، واجدين اين صفت در اپيدمي هاي مالاريا مصون ماندند و بر تعدادشان افزوده شد.

 

     در كشور ما 3 ميليون نفر با تالاسمي خفيف (تالاسمي مينور) و 20 هزار بيمار تالاسمي شديد  (تالاسمي ماژور) وجود دارند كه استان هاي ساحلي كشور ما از مناطق با شيوع بالا محسوب مي شوند و در ساير مناطق كشور ، اين بيماري با شيوع كمتري مشاهده مي شود.

 

علائم بيماري

     تظاهرات اين بيماري از 6 ماهگي به بعد شروع مي شود ابتدا بيمار دچار علائم كم خوني به صورت رنگ پريدگي ، ضعف و بي حالي مي گردد. با بزرگ شدن كودك ساير علائم بيماري مانند : تغيير چهره بيمار ( ناشي از پهن شدن استخوان هاي صورت ، بزرگي سر ) بزرگي طحال و كبد و كاهش رشد ظاهر مي گردد.

 

بيماري تالاسمي ماژور عمدتا به صورت آنمي پيشرونده ظرف شش ماه دوم زندگي پس از تولد بروز مي كند. اين بيماران به علت آنمي نياز به تزريقات منظم و مكرر خون دارند. بنابر اين سطح آهن سرم در اين بيماران بالا مي رود و به علت افزايش سطح آهن سرم در اين بيماران (هموسيدوزيس) ، آهن در قسمتهاي مختلف بدن ، از جمله چشم ، مغز ، قلب ، غده لوزالمعده ، غده تيروئيد و .... رسوب كرده و باعث آسيب و اختلال در عملكرد آنها مي گردد. با انجام روش هاي پيشرفته و مراقبت هاي نگهدارنده از جمله مصرف صحيح و مناسب تركيبات باند شونده به آهن كه مهمترين آنها دسفرال است مي توان از رسوب آهن در قسمتهاي مختلف بدن جلوگيري كرد.

 

انواع تالاسمي

1 -  تالاسمي خفيف (تالاسمي مينور) :

     اگر فرد يك ژن سالم را از يكي از والدين و يك ژن ناسالم را از والد ديگر براي ساختن گلبول قرمز خون به ارث برد ، دچار تالاسمي خفيف (تالاسمي مينور) خواهد شد. اين فرد (ناقلين ژن) به طور معمول علائم ونشانه هاي كم خوني را ندارد و زندگي طبيعي خواهد داشت. در برخي از اين افراد ممكن است كم خوني بسيار خفيفي مشاهده شود. اما در هنگام ازدواج بايد مراقب باشد تا با فرد مشابه خود يعني داراي تالاسمي نوع خفيف (تالاسمي مينور) ازدواج نكند در غير اين صورت خطر بروز تالاسمي شديد در كودكان آنها وجود دارد.

 

   ناقلين ژن ، ظاهر سالم دارند (افراد مبتلا به تالاسمي مينور) و صرفاً با آزمايش خون مي توان به اين صفت مغلوب پي برد. افراد مبتلا به تالاسمي مينور را بيمار فرض نمي كنند. معتقدند اين افراد داراي واجد صفت تالاسمي هستند ، همانگونه كه ممكن است يك نفر چشم سبز رنگ يا پوست روشن داشته باشد.

 

2 -  تالاسمي شديد (تالاسمي ماژور) :

     اگر پدر و مادر هر دو مبتلا به تالاسمي خفيف (تالاسمي مينور) باشند در هر حاملگي 25% احتمال دارد كه فرزندانشان به نوع شديد بيماري (تالاسمي ماژور) مبتلا گردد و به خاطر علائم كم خوني شديد ، احتياج به تزريق مداوم خون پيدا كند.

 

     اين نكته قابل توجه است كه امكان تولد كودك مبتلا در هر بار حاملگي وجود دارد. به همين خاطر برخي از خانواده ها ، كه والدين هر دو تالاسمي مينور هستند ، دو يا سه كودك مبتلا به تالاسمي ماژور دارند.

 

عوارض و مشكلات بيماران تالاسمي

1 -  ضعف جسمي و كاهش رشد بيمار

2 -  مشكلات تحصيلي و .... به خاطر تزريق مكرر خون و نياز به بستري در موارد ضروري

3 -  مشكلات عاطفي ، روحي و رواني براي خانواده

4 -  عوارض قلبي و غدد درون ريز ناشي از تجمع آهن در بدن متعاقب تزريق هاي مداوم خون (ديابت ، ضعف چشم ، نارسايي قلبي و .... )

5 -  صرف هزينه هاي سنگين مالي براي خانواده و متعاقبا دولت

6 -  مرگ زودرس و به تبع آن بروز مشكلات روحي براي خانواده

7 -  وابستگي به بيمارستان ، مركز انتقال خون و ....

8 -  مشكلات ناشي از تزريق خون از جمله ابتلا به بيماري هاي منتقله از راه خون ( ايدز ، هپاتيت B  ، هپاتيت C و .... ) ، واكنش هاي حساسيتي و ....

9 -  ........................................

 

تشخيص

تشخيص بيماري تالاسمي با معاينات باليني و انجام آزمايش ساده خون صورت مي گيرد.

 

راه هاي پيشگيري

-  قبل از هرگونه اقدام براي ازدواج خصوصا پيش از عقد رسمي يا غير رسمي ، با آزمايش خون از وضعيت وجود ژن معيوب ( صفت تالاسمي مينور ) در خود آگاه شويم.

-  انجام مشاوره ژنتيك قبل از ازدواج

-  در صورت امكان انصراف از ازدواج دو فرد مبتلا به تالاسمي مينور كه طي آزمايشات قبل از ازدواج شناسايي شده اند .

-  در صورت ازدواج دو فرد مبتلا به تالاسمي مينور اين زوجين كه اصطلاحا زوج مينور خوانده مي شوند مي بايست قبل از بچه دار شدن با متخصيص امر مشورت نمايند تا با مراجعه به موقع به آزمايشگاه هاي تشخيص پيش از تولد (PND) براي تشخيص بيماري در جنين اقدامات لازم را به عمل آورند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 8:34  توسط احمد  | 

 

img/daneshnameh_up/6/6c//Coorie_Marry.jpg

زندگینامه ماری کوری

تولد کوری

ماری کوری در سال 1867 با نام "ماریا اسکلو دووسکا" در ورشو پایتخت لهستان متولد شد.

 

آشنایی با پیر کوری

او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد. در آنجا با فیزیکدان جوان فرانسوی به نام پیر کوری آشنا شد. این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر کوری در انجام آزمایشهای عملی‌اش درباره الکتریسیته کمک می‌کرد.

 

شروع فعالیت آزمایشگاهی ماری کوری

زمانی که ماری کوری در سا