تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی

Salam.nemidonam chera vali tasmim gereftam tamame hesso ehsase daroonimo ke be yek samte khas hedayat kardam dar galebe dastanhaye kotah benevisam.man mamoolan chiziro ke hes mikonam minevisam bekhatere hamin dige bar nemigardam chek konam chon dige hessi nemishe.pas age to dastanhe eshtebahhayi didid ta ajjob nakonid. Chon to daneshgah ham man hich emtehaniro dobar moror nakardam.

 

 

اين داستان هيچ پيش زمينه اي نداره يعني همين الان كه مينويسم طراحي و نوشته ميشه.

 

قسمت اول:

 

ميني بوس در حالي جاده خاكي را طي ميكرد كه گرماي آفتاب سوزان بعد از ظهر تيرماه جوان مهندس را كلافه كرده بود.ميني بوس داشت به سمت نورآباد از روستاهاي آذربايجان در دل فلات ميرفت. ولي آنچه جوان را بيش از هرچيزه ديگر معذب مينمود نگاههاي مسافران داخل ميني بوس بود.جوان احساس ميكرد كه با پرتو نگاههاي مسافران فضاي داخل هرچه بيشتر تنگ تر ميشود و تحمل اين فشار با آنكه او فشارهاي زيادي را در طول عمر خود تحمل كرده بود،لحظه به لحظه ناممكن تر ميشود.روستاي نورآباد در 200 كيلومتري شهر جزيره قرار داشت.جوان با آنكه هميشه حس ميكرد با ارتباط نزديكي كه با خدا دارد هرگز حس غريبي نميكند ولي كم كم داشت حس عجيبي با هزاران سوال و از همه بدتر نگاههاي تهاجمي كه با پچ پچ همراه بود بر او غلبه ميكرد.با آنكه از شهر جزيره تا روستا 4 ساعت راه بود ولي او حس ميكرد كه چندين سال است كه اين راه را با آن فشار دارد تحمل ميكند.اين فشار اورا به ياد حبسهايي مينداخت كه تحمل كرده بود.به ياد مياورد آنزماني راكه در دانشگاه با تشكيل، تشكل عدالت اجتماعي و رفع فقر تصميم گرفته بود دين خود را به عنوان يك روشنفكر به اين مردم ادا كند.او به همراه چند تن از دوستان خود تصميم گرفته بودند  به جنگ فقر و بي عدالتي بروند تا بتوانند در جهت اصلي دستاورد  دين اسلام و پيغمبر گام بردارند.

     او به ياد مياورد آنزماني راكه در يكي از تحصنها اورا دستگير كردند و وي مجبور شد 2 سال حبس را تحمل كند. او در آن مقطع حرفهاي خود را ميزد ولي هرچند، كسي به حرفهاي او گوش نميداد و يا شكنجه ميكردند ولي او اينهمه فشار را تحمل كرده بود زيرا در جهت هدف خاص خود حاضر بود جان خود را نيز از دست بدهدولي حالا داشت ديوانه ميشد او مجبور به انجام كاري بود و بايد به جايي ميرفت كه خود نميخواست و مجبور شده بود بپذيرد.

او كه ياد گرفته بود هميشه در جهت هدف خود حرف بزند و حركت كند، تازه داشت با شرايط معمولي ولي خاصي روبرو ميشد كه نميتوانست تحمل كند.احساس حقارت خاصي در او بوجود آمده بود.از ته دل دعا ميكرد كه هرچه زودتر به روستا برسد. او سوالهاي بسياري در ذهن خود ميپروراند وچون نميتوانست سوال كندو حرف بزند كلافه گشته بود.او در عالم خود بود كه ناگهاني كسي به شانه او زد......

 

قسمت دوم:10/8/84

 

او سوالهاي بسياري در ذهن خود ميپروراند وچون نميتوانست سوال كندو حرف بزند كلافه گشته بود.او در عالم خود بود كه ناگهاني كسي به شانه او زدو جوان را ازعالم درون خود بيرون آورد." آقا ميشي اون پنجرني بسته بكني".

جوان ميخواست امتناء بورزد ولي چون ديد باد پنجره ماشين خانم پشت سرش را اذيت ميكند سريع شيشه را كشيد و پنجره را بست.

جوان كمي تقلا كرد و آرام به صندلي تكيه داد.احساس دلتنگي اورا بسيار اذيت ميكرد."دلارام چقدر دلم برات تنگ شده .اي كاش اينجا بودي "ناگهان فكري به ذهنش رسيد.سريع كيف پولش را درآورد و به عكس عزيز دلش دلارام نگاه كرد.دستش را روي عكس كشيد بعد دست خود را بوسيد.با اينكاربوي دلارام را حس ميكرد و به اوآرامش ميداد.جوان روي خودرا برگرداند وبه باغهاي اطراف نگاه كرد. ناگهان ياد خاطرات خود و دلارام افتاد.

  او هيچ كس را در اين دنيا به اندازه دلارام دوست نداشت.ولي خوب پدر دلارام حاضر به ازدواج اين دو نبود. خوب جوان يك فردي از جنوب تهران بود و لي پدر دلارام يك وزير.پدردلارام ميگفت "من دخترمو به حميد نميدم.آره حميد خيلي بچه خوبيه،منم دوسش دارم ولي پدرش كارگر ،مادرش خانداره ولي من وزيرم ،مادرت دكتره ،نميشه.اينقدر هم عشق عشق نكنيد.اگه راست ميگيد با عشقتون نيم كيلو سبزي بخريد بينم.ولي اين منم كه پول دارم ....".جوان به ياد آورد كه سر اين حرفها بين دلارام و او اختلاف افتاد.دلارام فرداي اين حرفها با گريه به او گفته بود" بايد خودت اين مشكلو حل كني".و حميد با صداي حزن انگيز خود گفت"چيكار كنم.بابات الگوو نماينده ما ايرانيهاست كه سنت علي رو اجرا ميكنند!!!"

خوب اين جمله باعث شده بود ايندوباهم قهر كنند.دل جوان بدجوري براي او بعد از اين ماجرا تنگ شده بود.آندو دو روز باهم صحبت نكردند.ولي بهم زنگ ميزدند تا صداي الو همديگر را بشنوند.حميد زنگ ميزد و دلارام شماره حميد را ميديد ولي جواب ميداد "الو الو..."و بعد از آن دلارام به حميد زنگ ميزد و حميد ميگفت "الو الو ..."

حميد ديگر توان دوريه اورا نداشت.او ميدانست كه دلارام روز جمعه صبح كلاس دارد. پس صبح زود روز جمعه حركت كرد وبه دانشگاه او رفت.برف شديدي ميباريد ولي جوان اولين نفري بود كه وارد دانشگاه شد.وارد يك كلاس شد و به در خيره شد تا دلارام وارد دانشگاه شد. جوان سريع رفت و روي يكي از پله ها نشست. دلارام با يكي از دوستان خود داشت صحبت ميكرد و از پله ها بالا ميامد كه ناگهان حميدرا روي پله ها ديد.چنان اين صحنه اورا شگفت زده كرده بود كه نميدانست چه واكنشي داشته باشد. سلام كرد و آهسته دست داد.دوست دلارام خداحافظي كرد.دلارام گفت "بيا" و هردو به كلاسي رفتندودلارام طاقت نياورد وسريع به آغوش حميد پريدو زارزار گريه كرد"خيلي بدي.اصلا" دوست ندارم ندارم ندارم خيلي بدي خيلي....."اشكهاي دلارام صورت حميد را ترميكرد و اين كار دل حميد را ميلرزاند."معذرت ميخوام ولي ...".دلارام گفت "منم معذرت ميخوام.نميدونستم چيكار كنم.منو ببخش.بابامم ببخش"."مهم نيست".و حميد آرام با صداي بقض گرفته در حاليكه آهنگ مرا ببوس را در گوش دلارام نجوا ميكرد پيشانيه اورا بوسيد"مرا ببوس،مرا ببوس.براي آخرين بار.خدا ترا نگهدار.كه ميروم بسوي سرنوشت....."و دانه اشكي ازچشم او هم جاري شد.

  ماشين تكانهاي شديدي خورد.راننده داد زد"هشداد دي"(هيچي نيست).وآرام آرام ماشين كنار جاده پارك شد......

 

 

 

قسمت 3  - 11/8/84

 

ماشين تكانهاي شديدي خورد.راننده داد زد"هشداد دي"(هيچي نيست).وآرام آرام ماشين كنار جاده پارك شد.همه وحشت كرده بودند.صداي يا ابوالفضل به همراه ترس از همه شنيده ميشد.

بالاخره ماشين كنار جاده پارك شد.همه پياده شدند و ديدند كه لاستيك ميني بوس پنچر شده است.صداي غرغر در آن ساعت كه ديگه به استقبال غروب ميرفت از همه شنيده ميشد.مهندس جوان تنها كسي بود كه حرف نميزد.او آرام به گوشه اي رفت و به باغهاي اطراف خيره شد تا دقايقي باز از آن جماعت دور باشد.

آرام بررروي سنگي نشست و در باغ همجوار به خري كه عرعر ميكرد نگاه كرد.لبخند شيريني بر لبان حميد جاري شد. او هميشه با دوستان خود راحت شوخي ميكرد و به ياد آورد افــــرادي را كه به آنها گفته بود عرعر نكن و يا چرا عرعر ميكني. حالا در ذهن خود صدا و چهره آنها را با آن خر مقايسه ميكرد.و همچنان لبخند ادامه داشت.آنطرف تر گاوي در حال نوشخوار بود كه لبخند جوان كمي به خنده تبديل شد.باز به ياد آن افراد افتاد كه به آنها گفته بود شما مثل گاو هستي و يا مثل گاو نوشخوار ميكني. خنده جوان همچنان ادامه داشت كه راننده به او گفت"آقا بيا ساوار شو ديجه".

جوان در حاليكه بلند ميشد و پشت خودرا ميتكــــاند پيش خود گفت"خدايي - هي خره و گاوه- از خيلي آدمـــها شما بهـــتريدو صداتون قشنگ تره"

دوباره لبخندي زد و به سمت ماشين حركت كرد..........

 

 

 

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:35  توسط احمد  | 

بر ما ببخش اگر بی توجه به حضور تو شدیم میان اینهمه مهم. و ببخش اگر کسی به ما نیاموخته که مهم چیست! خسته ای از همه شعارهای بی محتوی میدانم ...میدانم

بازار میوه-کرمانشاه. مرداد 1384

نگرانی هایت را می شناسم و با طعم تلخ بی کسی هایت آشنا. کجایند دستهای حمایت که برای همه بزرگها حاضرند و دست آزرده تو را رها کرده اند به جستجوی لقمه نانی در این زباله های متعفن.

تهران-میدان ولیعصر. بهار 1384 

خواب خستگی هایت را آرامی هست در این هیاهوی دردآور

کرمانشاه-چشمه دوزری قله پراو.تابستان 1384

دستهایت انتظار کدام پناه را دارند و نگاه معصوم تو دوخته به کدام راه امید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:33  توسط احمد  | 

 كتاب را ببند

و بيا اينجا روبروي من بنشين

من حرفهاي زيادي براي گفتن دارم . چشمهايم را ورق بزن

حرفهاي ناگفته ام را خودت بخوان

ببين زندگي چقدر زيباست

در مردمك محبت

ببين زندگي يك چيزي را كم دارد

نگاههاي مهربانت را جاري كن

در نبض بي حس شهر

عاشقان همه بي عشق مرده اند

شعرها همه تمام شده اند

كاش مي شد باورت را براي من مي فرستادي

من باورم تمام شده

بايد براي خودم در فكر باوري نو باشم

نميخواهم حرفهاي پوچم را ادامه دهم

من بي عشق تو هنوز زنده ام

چشمهايت را بازكن

كتاب را ببند .

 

 

 

 

 

اينجا من هستم؛ سکوتي محض
سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمره‌گي
خالي‌تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده‌ام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من مانده‌آم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
من هستم و يکرنگي شکسته‌ام
اينجا در شهري دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که ميايي
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ
که سينه‌ام را هر آن مي‌درد
اينجا من مانده‌ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است
من هستم سيمايي شکسته‌تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو

 

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:30  توسط احمد  | 

 

·        چنان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند.

·        همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان ببخش

·        شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند تفاوتی بین آنها قایل شود.

·        شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران.

·        هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.

·        در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن.

·        به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری.

·        شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 در صد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد

·        از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن.

·        به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن.

·        گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند.

·        هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن.

·        اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست.

·        برنده و بازنده خوبی باش.

·        هنگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور.

·        در خلوت انتقاد کن.

·        هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو.

·        برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر.

·              به قولت پایبند باش.

 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:28  توسط احمد  | 

 
پلان دهكده هخامنشي تعيين شد
هخامنشيان داراي صنعت ريسندگي بودند


در ادامه كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي محوطه تاريخي تنگ بلاغي, با استفاده از دستگاه ژئوفيزيك, پلان دهكده هخامنشي مشخص شد. 
به دليل محدوديت زمان، به منظور كاووش در دهكده بزرگ هخامنشي كه اخيراً كشف كرده‌‏ايم، از دستگاه ژئوفيزيك استفاده شد و توانستيم تا حدود زيادي پلان دهكده را از طريق دستگاه مغناطيس‌‏سنج شناسايي كنيم.

وي، در ادامه افزود: به نظر مي‌‏رسد كه صدها خانوار دوره هخامنشي در اين دهكده زندگي مي‌‏كردند.
وي، همچنين تصريح‌‏كرد: با بررسي‌‏هاي مغناطيس‌‏سنج مشخص شده كه بيش از 30 تا 40 اتاق به طور پيوسته و مرتبط با هم در اين دهكده وجود داشته است.
عسگري, گفت: طي كاووش‌‏هاي روزهاي اخير, مهره‌‏هاي
سنگي كه به نظر مي‌‏رسد متعلق به چرخ نخ‌‏ريسي است، به دست آورديم كه نشان مي‌‏دهد كه صنعت نخ‌‏ريسي و پارچه بافي در دوره هخامنشي در اين دهكده وجود داشته است.
وي، خاطرنشان‌‏كرد: همچنين قطعات متعددي از آسياب‌‏هاي سنگي خانگي كه براي آرد كردن غلات استفاده مي‌‏شده، در اين دهكده كشف شده است.

برای دیدن ایمیلهای زیبای روزانه اینجا را کلیک کنیدسرپرست هيات باستان‌‏شناسي محوطه تاريخي تنگ بلاغي, تاكيدكرد: در روزهاي اخير, تعدادي از گورهايي كه در اطراف اين دهكده وجود داشتند، مورد كاووش و بررسي قرار گرفته‌‏اند.
وي، با اشاره به اين كه اين دهكده يكي از كامل‌‏ترين دهكده‌‏هاي دوره هخامنشي است، اظهارداشت: طي كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي در اين دهكده همچنين يك درفش فلزي به طول 12 سانتي‌‏متر كشف شده كه قبلاً نمونه آن در كاووش‌‏هاي پاسارگاد به دست آمده بود و اين نشان‌‏دهنده اين است كه اين دهكده قطعاً به دوره هخامنشي تعلق دارد.
وي، استفاده از دستگاه‌‏هاي ژئوفيزيك و روش‌‏هاي نوين به منظور كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي دهكده هخامنشي را بسيار حائز اهميت دانست و تاكيدكرد: تا 10 روز ديگر كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي ايتاليايي و ايراني به اتمام خواهد رسيد.
;یک کارشناس اثار باستانی میگوید: ما توانستيم اطلاعات لازم را تا حدود زيادي از محوطه تاريخي تنگ‌‏بلاغي برداشت كنيم؛ ولي هر روز شناخت بهتري از اين محوطه به دست مي‌‏آوريم.
وي، اظهارداشت: ما در تلاشيم يك فصل ديگر در اين محوطه كاووش كنيم؛ اما متاسفانه هيات ايتاليايي بايد به كشورشان برگردند و مطابق موازين علمي و اخلاقي ادامه كار هيات ايراني به تنهايي صحيح نبوده و نمي‌‏توانيم مدت كاووش در اين منطقه را تمديد كنيم.  

 

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:26  توسط احمد  | 

 

 

جنبه‌های فساد و بحران در اقتصاد ايران

● فرار سرمايه ها و حضور حدود ١٠‌هزار شركت ايرانی در كشورهای حاشيه خليج فارس،كمتر از واگذاری قطعه‌ای از خاك كشور به بيگانه است؟
● در اين مملكت هر گامی كه به سوی خصوصی‌سازی برداشته می‌شود همزمان حجم دولت در بخش ديگری افزايش می‌يابد و تصدی‌گری دولتی عمق بيشتری پيدا می‌كند
● در مبحث امنيت سرمايه حضور برخی نهادهای دولتی برخوردار از اطلاعات و انتشارات دولتی يا توانايی‌های اعطايی ويژه در فعاليت‌های اقتصادی يكی از مهم‌ترين عوامل ايجاد فضای غيررقابتی است كه سرمايه‌گذاران را نااميد و فراری می‌سازد.

ايسنا: آيت‌الله هاشمی شاهرودی رييس قوه‌ی قضاييه، در صحن علنی مجلس شورای اسلامی حاضر شد. در ابتدای اين جلسه اعلام شد جلسه‌ی غيرعلنی غيررسمی است، اما دقايقی پس از شروع اعلام شد كه خبرنگاران رسانه‌ها اجازه‌ی ورود و پوشش خبری در اين جلسه را دارند.
بر اساس اين گزارش آيت‌الله هاشمی شاهرودی در ادامه‌ی سخنانش در جمع نمايندگان در خصوص مفاسد اقتصادی گفت: امروز بحث مفاسد اقتصادی حديث روز است، و همه دنبال اين هستند كه ببينند دستگاه قضايی در رابطه با مبارزه مفاسد اقتصادی چه كرده است.
رييس قوه قضاييه ادامه داد: در بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی همگی می‌دانند كه قوه‌ی قضاييه پيشتاز بوده است. مبنای كار هم صدور فرمان 8 ماده‌ای مقام معظم رهبری، گزارش‌های بخش‌های نظارتی دستگاه قضايی و نيز رسيدگی به پرونده‌های قضايی در محاكم بوده است. ايشان برای جلوگيری از توسعه‌ی آسيب‌ها به مانند ساير مواردی كه رهنمودهای حكيمانه مطرح می‌نمايند آن دستور مهم را صادر فرمودند.

هاشمی شاهرودی افزود: اما از آنجا كه واضح بود تنها يك دستگاه نمی‌تواند با اين پديده مقابله نمايد اين مأموريت را به هر سه قوه محول نمودند.

وی افزود: در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی كه با حضور سران سه قوه شكل گرفت تلاش فراوانی صورت گرفت كه ضمن جلوگيری از تخلف و فساد، ثروت‌های ملی حفظ شود و به دور از تنش، مشكلات و نارسايی‌ها حل و فصل گردد.

به گزارش ايسنا، رييس قوه‌ی قضاييه گفت: چندين پرونده‌ی مهم با چنين خصوصياتی در ستاد مورد حل و فصل قرار گرفت؛ بيش از هر چيز ستاد بر پيشگيری از وقوع تخلف اقتصادی و از ميان بردن ساختارهای آسيب‌زا تكيه كرد كه از جمله‌ی دستاوردهای آن ايجاد تشكيلاتی برای اصلاح ساختار اداری در دولت و نيز تهيه‌ی قوانين و مقررات جلوگيری كننده از تخلف و جرم بود.

وی افزود: مهم‌ترين اقدامی كه اين ستاد انجام داد ايجاد توجه در جامعه نسبت به اصل فرهنگ مبارزه با مفاسد بود. زيرا هيچ نهادی را نمی‌توان يك شبه ريشه‌كن ساخت و اين كار فقط در يك مسير زمان‌د‌ار همراه با ايجاد فرهنگ مقابله با آن امكان‌پذير است.

هاشمی شاهرودی گفت: مجموعه‌ی اين اقدامات مثبت اگرچه گام‌های نخستين به شمار می‌رود، چشم‌انداز بسيار روشنی را ترسيم كرده است و هرگز كسی نمی‌تواند و نبايد آنچه تاكنون در مجموعه‌ی نظام عليه مبارزه با مفاسد اقتصادی صورت گرفته است را ناديده انگاشته و آن را زير سئوال ببرد.

وی با اشاره به نقاط ضعف در اقتصاد كشور گفت: اقتصاد مانند مسائل اجتماعی و عقلانی نيست و پيچيدگی‌های فراوانی دارد، نحوه‌ی برخورد با نارسايی‌ها در بخش اقتصاد و چگونگی شناسايی عوامل اصلی آن اثرات فوق‌العاده مهمی در اجتماع دارد، لذا قبل از اظهارنظر در اين عرصه بايد آگاهی‌های لازم از شرايط اقتصادی روز را به دست آورد.

وی تأكيد كرد: مهم‌ترين مشكلات اقتصادی ما به سيستم‌ها و ساختارها مربوط می‌شود، و اين موضوع در جريان رسيدگی به پرونده‌های قضايی اقتصادی كاملا محرز شده است.

به گزارش ايسنا، رييس قوه‌ی قضاييه افزود: برای حل مسائل ساختاری در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی قبل از پايان كار دولت، تبيين برنامه‌ها و طرح‌هايی مطرح شده است كه جزئيات آن با حضور دولت جديد پيگيری می‌شود و در آن گزارشی كه خدمت رهبری داده شد به طور مبسوط آمده است.

وی افزود: وقتی می‌گوييم ساختارها اشكال دارد نتيجه می‌گيريم كه نبايد گمان شود كه عموم مديران ما دچار فساده شده يا اكثريت مردم ما خوردن مال ديگران را روا می‌دانند، اين ساختارهاست كه نارسايی ايجاد كرده و زمينه‌ی تخلف را فراهم می‌آورد.

هاشمی شاهرودی گفت: در اين بخش چند نكته قابل بررسی است كه از جمله اشكالات ساختاری به شمار می‌رود، يك اقتصاد خنثي؛ اقتصاد در كشور ما به تعبيری می‌تواند اقتصاد خنثی ناميده شود. از آن جهت كه نه ويژگی‌های اقتصاد دولتی را داراست نه اقتصاد آزاد.

وی افزود: اقتصاد آزاد آن است كه همه‌ی اختيارات اقتصادی يا بخش عمده‌ی آن در اختيار بنگاه‌های بخش خصوصی و تعاونی قرار گيرد و دولت فقط نقش هدايت‌گری داشته و دخالت مستقيم نمی‌كند. اصول اسلامی با اين اقتصاد سازگارتر است.

هاشمی شاهرودی گفت: كشور ما ابتدا با پيدايش شرايط جنگی و برخی مسائل ديگر در كشور ناگزير از تصدی دولت در همه‌ی بخش‌های اقتصادی شد كه پس از برطرف شدن آن شرايط و در دوران سازندگی كشور، به كاهش اين تصدی‌گری در بخش اقتصاد توجه شد و واگذاری فعاليت‌های اقتصادی به بخش خصوصی و تعاونی در دستور كار دولت و برنامه‌های آن قرار گرفت.

به گزارش ايسنا، وی گفت: اما مشكل اصلی در فرآيند رسيدن به مرحله‌ی خصوصی‌سازی ايجاد شد، به طوری كه در برنامه‌های دوم، سوم و چهارم توسعه بر خصوصی‌سازی تأكيد شده است، اما در عمل اين اقدام به صورت كامل انجام نگرفته است.

به اعتقاد وی، هر گامی كه به سوی خصوصی‌سازی برداشته می‌شد همزمان حجم دولت در بخش ديگری افزايش می‌يافت و تصدی‌گری دولتی عمق بيشتری پيدا می‌كرد و حتی ايجاد بورس كه برای حيات اقتصادی بخش خصوصی ضروری است به گونه‌ای شكل گرفت كه در حال حاضر حداقل 70 درصد از سهام آن متعلق به بانك‌ها و شركت‌های دولتی است.

وی افزود: برای تحقق خصوصی‌سازی بايد جدول عمليات ويژه‌ای تنظيم شود كه همه‌ی موارد در آن احصاء گردد. تا وقتی تصدی‌گری عظيم اقتصادی دولت و نهادهای عمومی كاهش نيابد و اقتصاد بازار و رقابت كامل در بخش‌های خصوصی و تعاونی كه در قانون اساسی به آن تصريح شده است و سياست‌های اقتصادی كلان مجمع تشخيص نيز آن را ترسيم نموده، به طور جدی و كامل ايجاد نشود نبايد انتظار اصلاح اوضاع اقتصادی و از بين رفتن مفاسد اقتصادی را داشت.

به گزارش ايسنا، وی گفت: از ديگر مسائل ساختاری مهم در اقتصاد بحث امنيت سرمايه‌گذاری و حرمت سرمايه‌گذار است. در يك اقتصاد رقابتی كه با عدد رونق، رشد همه‌جانبه ايجاد اشتغال و بهره‌وری از ظرفيت‌های برزمين مانده شكل می‌گيرد امنيت روانی و مادی برای سرمايه و حفظ حرمت و احترام اجتماعی برای سرمايه‌گذار نقش بسيار مهمی دارد.

وی افزود: سرمايه‌گذاری كه می‌داند مالش در يك كشور محفوظ است و به آسانی مورد مصادره يا توقيف قرار نمی‌گيرد و به او به عنوان يك انسان مولد و خدمت‌كننده‌ به جامعه و مردم و نه به عنوان يك زالوصفت و طمع‌كار نگاه می‌شود برای توليد و فعاليت اقتصادی و هزينه‌ی بيشتر تشويق می‌شود.

رييس قوه‌ی قضاييه افزود: در همه‌ی دنيا با درك اين ضرورت، برای سرمايه‌گذار و افراد كارآفرين احترام ويژه‌ی حقوقی و اجتماعی و حتی سياسی قائل هستند و با سوءظن به او نگاه نمی‌كنند. تمام تلاش دنيا ايجاد جاذبه برای سرمايه‌گذاران است و چون حساسيت اين مسأله را می‌دانند مصالح مهم را فدای مصالح كم اهميت نمی‌نمايند.

وی افزود: كشورهايی كه به هر طريق برای سرمايه‌گذاران محيط ناامن و نامناسب فراهم كرده‌اند با پديده‌ی فرار سرمايه مواجه می‌شوند. سرمايه‌گذاران به كشورهای ديگر می‌روند و مال، تجربه و ابتكار خود را در آنجا هزينه كرده و سود آن را به جيب كشور ميزبان می‌ريزند. به جای وطن اصلی كه بيكاری بيداد می‌كند، برای شهروندان بيگانه اشتغال فراهم می‌آيد زيرا كه اشتغال به وسيله‌ی عامل سرمايه و مديريت كارآمد برای جامعه به ارمغان می‌آيد، و بدين ترتيب ارتقاء رونق سيستم‌های بانكی، ماليات، بيمه، عمران و آبادی‌ها برای آنها خواهد بود و نه تنها كشور ما از عوامل اصلی توليد و اقتصاد بهره نبرده كه به وسيله فعال شدن آن نيروها در كشورهای خارجی ساير ظرفيت‌ها و امكانات و فرصت‌ها و ثروت‌های ملی نيز به خارج كشيده خواهد شد.

به گزارش ايسنا، وی افزود: اين نه يك فساد، بلكه يك فاجعه‌ی بزرگ اقتصادی است، كه بايد به دولتمردان در اين خصوص هشدار داد. در مبحث امنيت سرمايه بايد توجه كنيم كه حضور برخی نهادهای دولتی برخوردار از اطلاعات و انتشارات دولتی يا توانايی‌های اعطايی ويژه در فعاليت‌های اقتصادی يكی از مهم‌ترين عوامل ايجاد فضای غيررقابتی است كه سرمايه‌گذاران را نااميد و فراری می‌سازد.

وی گفت: برای تحقق رقابت اقتصادی صحيح و سالم از حضور دستگاه‌های دولتی و شبه‌دولتی و انحصارگری آنان در عرصه‌های اقتصاد بايد جلوگيری شود.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا) هاشمی شاهرودی در ادامه‌ی سخنانش در صحن علنی مجلس، سومين مبحث ساختاری در اقتصاد را نامناسب بودن مقرارت دانست و گفت: در جهان امروز مقررات اقتصادی و مالی بسيار شفاف، ساده، صريح و در عين حال دقيق و ثابت است.

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا)، رييس قوه قضاييه ادامه داد: سيستم‌های بانكی، گمركی، مالياتی و امثال آن در كشور ما آن‌قدر پيچ و خم دارد كه بسياری از سرمايه‌گذاران ترجيح می‌دهند يا اصلا در آن وارد نشوند و يا از طرق غيرقانونی و با پرداخت رشوه و زد و بندها هرچه زودتر و خارج از مراحل سخت و پيچيده‌ی اداری و مقررات به مقصود خود برسند كه اين خود زمينه‌ی مشكل و مفاسد اقتصادی زيادی را ايجاد می‌كند.

وی افزود: فرآيند ورود و خروج مجاز كالا به كشور ما آن‌قدر پيچيده و طولانی و دارای ايستگاه‌ها و مراحل متعددی است كه شايد ماه‌ها طول بكشد تا يك بازرگان يا كارخانه‌دار بتواند كالاهای خود را ترخيص كند؛ بدين ترتيب است كه راه قاچاق كالا و اقتصاد زيرزمينی در كشور باز می‌شود.

به گزارش ايسنا، هاشمی شاهرودی ادامه داد: اين مساله علاوه بر اين‌كه فساد و خلاف است، گمركات و بنادر و اقتصاد كشورهای همجوار را رونق می‌بخشد و اقتصاد كشور ما را ضعيف‌تر و ناتوان‌تر می‌سازد.

رييس قوه‌ی قضاييه گفت: گاهی گمان برده می‌شود كه مفاسد اقتصادی تنها اختلاس، ارتشا، رانت‌خواری در دستگاه‌های دولتی است در حالی كه آن‌چه مفاسد اقتصادی خوانده می‌شود لازم است به دو دسته تقسيم شود؛ يك جرايم اقتصادی و مالی همچون اختلاس، رانت‌خواری، زمين‌خواری، سوءاستفاده از منابع عمومی و انحصارات دولتی، دوم فساد سيستم‌های اقتصادی و اداری كه موجب ركود، تضييع، هرز رفتن منابع عظيم اقتصادی كشور و عوامل توليد می‌شود و اين فساد بسيار بزرگ‌تر و مهم‌تر از اولی است.

وی افزود: اين فساد منشأ فرار سرمايه‌های داخلی، منابع، نيروهای انسانی فعال و مولد و ديگر عوامل اصلی رونق اقتصادی است. نتيجه‌ی اين فساد عدم رشد و توسعه و نيز ممانعت از رونق اقتصادی و از سوی ديگر افزايش بيكاری، فقر، ركود اقتصادی، اقتصاد زيرزمينی و قاچاق است. اين نوع دوم را می‌توان فساد اكبر اقتصادی ناميد. همان فسادی كه طبق برخی آمارها، قريب به 600 ميليارد دلار سرمايه‌ی ايرانيان را به خارج از كشور فرستاده، به عبارت ديگر از ديدگاه اقتصاد كلان، اختلاس، ارتشا و از اين قبيل هر قدر هم گسترده باشد، يك فساد عمومی و جرم و بزه است، اما فساد اقتصادی به شمار نمی‌رود؛ زيرا به هر حال اين مال از چرخه‌ی مالی و اقتصادی كشور خارج نشده و صرفا مالكيت آن به ناحق متغير گشته است.

به گزارش ايسنا، وی گفت: فساد اقتصادی در اقتصاد كلان و نه آن‌چه در ذهن‌های امروز ما مرسوم گشته است به خروج سرمايه و ساير عوامل توليد و رونق اقتصادی از كشور و در نتيجه ركود و عقب‌ماندگی اقتصادی تاويل می‌گردد. عامل بروز اين فساد اقتصادی همان مشكلات ساختاری در اقتصاد است و تا آن مشكلات اصلی حل نشود هرگونه برخورد قضايی و نظارتی با تخلفات و فسادهای مالی راه به جايی نبرده و حتی خاصيت مسكن را هم شايد از دست بدهد.

هاشمی شاهرودی ادامه داد: نكته‌ی ظريف آن كه وقتی همين جسم بيمار بخواهد مورد سخت‌گيری قرار گيرد نحيف‌تر شده و خود اين مساله باری اضافه بر ساير مشكلات در مسير رونق اقتصادی قرار گيرد.

وی افزود: اندك سرمايه‌گذارانی كه علی‌رغم وجود مقررات دست و پاگير و خلق‌الساعه و نابسامانی و رقابت‌های بخش دولتی قصد دارد كار انجام دهد با شنيده شدن صدای برخورد از ترس و از ترس راكد شدن سرمايه، عطای آن را به لقايش می‌بخشد. اين كار درست مثل اين است كه قطعه‌ای از كشور ما به دولت خارجی تقديم شود. حضور حدود 10 هزار شركت ايرانی با سرمايه و فكر و علم ايران در كشورهای حاشيه‌ی خليج فارس آيا كمتر از واگذاری قطعه‌ای از خاك كشور به بيگانه است؟

وی ادامه داد: البته مقابله با تخلف و جرايم اقتصادی و فساد مالی بايد قاطع باشد، ولی در عين حال بايد به گونه‌ای انجام گيرد كه موجب اطمينان بيشتر برای سرمايه‌گذاری سالم در داخل شود. يعنی به نحوی باشد كه همزمان از سرمايه‌گذاران درستكار و سالم حمايت كند و در راستای جلوگيری از دخالت‌ها و رقابت‌های دولتی و شبه‌دولتی و توسعه‌ی پايدار رقابت اقتصادی آزاد و بسط آن برای همه‌ی بنگاه‌های اقتصادی بخش خصوصی و تعاون باشد.

هاشمی شاهرودی گفت: دستگاه‌های قضايی و امنيتی و انتظامی هم بايد بدانند كه در مسايل اقتصادی اهميت يك احضار يا يك بازداشت خيلی زياد است، چه بسا يك حركت نسنجيده يك سرمايه‌گذار را از كشور فراری دهد و صدها كارگر و كارمند را بيكار و گرسنه روی دست دولت و جامعه بگذارد. آن وقت فحشا و جرم از ميان همين افراد رخ خواهد داد.

وی تاكيد كرد: بايد همه‌ی دستگاه‌ها نحوه‌ی برخورد با اتهامات و مفاسد اقتصادی را فرا بگيرند و برای يك مساله‌ی كوچك يك فساد داخلی ايجاد نكنند؛ نظارت در بخش خصوصی و دارايی‌های مردم و بازرسی آنها بايد حتی‌الامكان نامحسوس و پيشگيرانه باشد. اين كار كه همه‌ی سرمايه‌ها به وسيله‌ی دستگاه‌های امنيتی و نظارتی، دولتی يا قضايی مورد بازرسی و مواخذه قرار گيرد ديگر منسوخ شده است؛ زيرا مانع از رونق و رشد اقتصادی كشور است.

وی افزود: امروزه ديگر كليه‌ی اين موارد به صورت سنجيده و علمی با تكنيك‌های پيشرفته و آسان از طريق سيستم‌های بانكی و مالی فعال در يك نظام اقتصادی پيشرفته انجام می‌گيرد كه در كشورهای پيشرفته بدون تنش نيز انجام می‌شود و نياز به نظارت‌های امنيتی و نظامی و قضايی ندارد.

هاشمی شاهرودی گفت: در اين رابطه نياز به اصلاح به قوانين و مقررات و اختيارات و سيستم‌ها داريم كه نقش مجلس و قوه‌ی مقننه در آن بيشتر از قوای ديگر است.

وی با اشاره به اطلاع‌رسانی درباره‌ی تخلفات گفت: بعضی از تبليغاتی كه صورت می‌گيرد هرچند با نيت اصلاح انجام می‌شود می‌تواند سبب بروز نگرانی در مردم و مديران شده و سرمايه‌ها و نيروهای كارآمد را بيكار و يا از كشور فراری دهد.

وی ادامه داد: سياه‌نمايی موجب می‌شود كه اضطراب و نگرانی جامعه را فرا می‌گيرد، بدبينی گسترش يابد و تلاش‌های مديران خدوم هم از ميان برود. بسياری از كسانی كه در مصاحبه‌ها يا گزارش‌ها از تخلف آنان نام برده می‌شود پس از رسيدگی‌های قضايی تبرئه می‌شوند و يا معلوم می‌شود كه حجم تخلف آنان بسيار كمتر از مقدار اعلام شده بوده است. هر بار كه اين جو به راه می‌افتد كشورهای همسايه‌ی ما آماده‌ی جذب سرمايه‌های بيشتر ما می‌شوند و بورس در آن مناطق با جهش‌های 80-70 درصدی فراوان رو به رو شد می‌رود، حتی اجاره‌ی ساختمان‌ها، دفترهای تجاری در آن‌جا بر اثر هجوم تجار ايرانی چند برابر می‌شود. در اطلاع‌رسانی توجه همزمان به نقاط مثبت و منفی لازم است. در ميان همان معدود مديرانی كه بعضا متهم به تخلف هستند ممكن است كسانی باشند كه كشور برای آنها هزينه‌های زيادی كرده است و از توانايی‌های بالايی برخوردارند و كارهای مثبت هم انجام داده‌اند كه بايد از آنها در جای خود استفاده شود و نبايد آنها را فراری داد تا چه رسد كه به سبب عده‌ی معدودی تمام مديران آن مجموعه زير سوال بروند و انگيزه‌ی خدمت را از دست بدهند و آماده‌ی استعفا شوند كه اينها همه شده است.

به گزارش ايسنا، هاشمی شاهرودی گفت: روند اطلاع‌رسانی از انعكاس نيمه‌ی خالی ليوان بايد به سمت ديگری برود. نبايد موضوعی كه هنوز ثابت نشده است را بزرگنمايی كنيم.

وی گفت: درباره‌ی اعلام اسامی متخلفان هم بايد تاكيد كنم كه بر اساس ماده 188 قانون آيين دادرسی كيفری كسی حق ندارد نسبت به پرونده‌های قضايی قبل از قطعی شدن حكم، اسم متهم و اتهامات و حتی جريان رسيدگی دادگاه را اعلام نمايد و اين در حكم جرم افترا زدن شمرده شده است.

وی افزود: البته درباره‌ی مرحله‌ای است كه پرونده‌ی قضايی تشكيل شده، اما اگر يك وزير يا مقام دولتی می‌خواهد نام كارمند متقلب خود را قبل از تشكيل پرونده‌ی قضاييه در رسانه‌ها اعلام كند مختار است و مشمول اين قانون نيست.

هاشمی شاهرودی ادامه داد: برخی از روی ناآگاهی قوه‌ی قضاييه را به اين چالش فرا می‌خوانند كه اسامی را اعلام كند در حالی كه قانون اين اجازه را به قوه‌ی قضاييه نداده است.

وی در پايان تاكيد كرد: حل همه‌ی اين مشكلات نياز به همكاری، هماهنگی و همسويی سه قوه مخصوصا قوه‌ی مقننه دارد؛ چون مساله‌ی فساد سيستماتيك راهش تغيير قوانين است. البته تشكيل دستگاه‌های حمايت سرمايه‌گذاری هم كه با دولت احمدی‌نژاد انجام شده بسيار موثر خواهد بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:25  توسط احمد  | 

 

 

طاهره شیخ‌الاسلام


شنبه ١٤ آبان ١٣٨٤

موفقیت در یک گار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگی‌هائی از جمله "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانست منافع جمع بر منافع شخصی" و... است*.
عدم وجود این ویژگيها بانضمام خصوصیات دیگری هم چون: "عدم صراحت بیان"، "برحق ديدن خود"، "رفیق بازی و گروه بندی"، "در هم آميختن احساس و عقيده"، "نیاز مبرم به مطرح شدن"، و ... در ما، مانع از آن می‌شود که در کارهای جمعی از هر نوع آن، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم.*
شاید تعدد گروههای سیاسی و فرهنگی ما را در خارج از کشور را بتوان بوجود همین ویژگی‌ها مرتبط دانست. خصوصیاتی که باعث می‌شود مدت کوتاهی پس از شروع یک کار گروهی اختلافات آغاز گردد و کس یا کسانی از گروه جدا شوند. این افراد یا به تنهائی و یا با چند تن دیگر دست به تشکیل گروهی جدید می‌زنند. دیر پا ترین گروهها معمولا گروههایی هستند که از یک و حداکثر دو نفر تشکیل می‌شوند. معمولا یکی در سمت رئیس و دیگری در سمت نایب رئیس و یا منشی انجام وظیفه می‌نمایند. بروشنی پیداست که این همان الگوئی است که در طول تاریخ بر ما حاکم بوده، و وجود خود را به نوعی در ما تثبیت کرده است. در اینجا یادی می‌کنم از آقای‌هادی خرسندی که از زبان یکی از گردانندگان رادیوهای ایرانی در لندن چنین روایت می‌کرد: "به هر که می‌گویم بیا با تو مصاحبه کنم می‌گوید من خودم رادیو دارم!"
بدیهی است نشریات سیاسی، فرهنگی، ادبی و اجتماعی و تلویزیونهای ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
در این میان کسانی که بیشتر در پی اهداف فرهنگی هستند و بنا به دلایلی كم‌تر آلوده به ویژگی‌های مانع‌ شونده کار جمعی می‌باشند، يا بايد با تساهل‌ و تسامح‌؛ یعنی خون دل خوردن به‌ كار گروهی ادامه‌ دهند و يا اين‌كه‌ اندرز نیچه فیلسوف نابغه آلمانی در قرن نوزدهم را که گفته بود "بگریز، به تنهاییت بگریز،‌ای بسا بناهای سرفراز که از چکه‌های باران و از رویش گیاهان هرزه از پای در آمده اند" را به کار گیرند و قبل از فرسودگی کامل به گوشه انزوا پناه‌ ببرند و به‌ اين‌ نتيجه‌ برسند كه‌ در تنهايی بهتر مي‌توان‌ كار كرد و مثمرثمر بود. و این همان مصداق جمله معروف‌ «با ايرانی جماعت‌ نمي‌شود كار كرد» است که به‌ كرات‌ از زبان‌ هموطنان شنيده‌ مي‌شود.
اما باید گفت که این پدیده به نژاد و رنگ و ملیت ما ارتباطی ندارد و فقط نیز در بین ما دیده نمی‌شود.
ویژگی‌هائی که منجر به این پدیده می‌گردد، حاصل شرایط نابسامانی است که ما در آن پرورش یافته ایم و گریبانگیر تما می‌مردمانی است که در شرایطی مشابه شرایط حاکم بر جامعه ما یعنی غیر دموکراتیک، زندگی کرده و می‌کنند.
هر چند تاثیر ارث و شرایط فرهنگی و اقتصادی خانواده را در تشدید و یا تعدیل این خصوصیات نمی‌توان نادیده گرفت، اما چون اکثریت قریب به اتفاق ما بخش عمده‌ای از زندگی خود را در جامعه خویش گذرانیده‌ایم، از آثار سوء شرایط حاکم در امان نبوده‌ایم، به بیان دیگر ایرانی بودن مستلزم داشتن تعداد کم یا زیاد و یا تمامی ‌این ویژگی‌هاست. در اینجا سوالی که می‌توان مطرح کرد اینست که شرایط محیطی چگونه منجر به بوجود آمدن چنین خصوصیاتی در ما گردیده اند و یا بعبارت دیگر:
چگونه ما چنین شدیم؟
در جواب این سوال باید گفت هنگامی که فقر و ناامنی بر جامعه حاکم است و قانونی از مردم حمایت نمی‌کند، مردم همیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد، بسر می‌برند. این ترس باعث می‌شود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوقان خویش برآیند. این جلب رضایت، هم از طریق بیانی "بله قربان گفتن و تعریف و تمجید" و هم از طریق رفتاری "رشوه دادن و هدیه بردن، تعظیم و تکریم و دست بوسی و ..." انجام می‌گیرد.
اما از آنجا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم می‌کند و این چندان مطلوب نیست، جای آن را با "احترام" عوض کردیم و با این جایگزینی فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دادند.
این جایگزینی باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی فرودست- فرادست یا سلسله مراتبی، به حالت افقی نیز تسری یابد، و بدین ترتیب هم انجام و هم توقع انجام آنها همگانی گردد.
طبیعتا وقتی "تعریف و تمجید"، "تمکین به خواسته‌ها" و "موافقت بی چون و چرا با نظرات" احترام تلقی شد، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواسته‌ها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی می‌شوند، بلکه در جهت "ابراز احترام خویش به یکدیگر"، از همین ابرازها سود می‌جویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت می‌گیرد. و این همان دروغگوئی و یا عدم صراحت بیان است.
از طرفی وقتی "تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا" احترام نام گرفت، "انتقاد و مخالفت با عقیده" نیز "توهین" قلمداد می‌شود؛ و طبیعتا کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد (عدم تحمل انتقاد و نظر مخالف).
پس اگر ما نمی‌توانیم حتی در بطن کشورهای دموکراتیک، آنجا که دیگر از شرایط نابسامان درون مرزی خبری نیست، این رفتارها را کنار بگذاریم دقیقا به خاطر معانی ارزشمند و کاذبی است که از آنها در ذهن و ضمیر خویش داریم.
مسلما تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم، آنرا نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگا می‌که دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به "معرفت داشتن، رفیق نوازی، حفظ حرمت موی سپید" تعبیر کنیم. حرمتهائی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر می‌گردد، "دفاع از حق" و "انصاف" جائی در میان ما پیدا نخواهد کرد، و تا هنگا می‌که ...*
با کمی دقت می‌توان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ما بر پایه همین سازش و سکوتها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده است و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی، حتی در حد یک سوال یا توصیه اخلاقی، به برهم خوردن دوستیهای چند ساله منجر می‌گردد. و این پدیده تازه‌ای نیز در بین ما نیست، شمس تبریزی هفتصد سال پیش به این مطلب چنین اشاره کرده است:
"با مردمان به نفاق می‌باید زیست، همچنان که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان باید رفت"
و حافظ نیز با بیان این مطلب که:
" می‌خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب – چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند"
عمق و وسعت چنین ویژگی را در سطح جامعه به نمایش می‌گذارد.
آری وجود این ویژگی‌هاست که نمی‌گذارد تعداد معدودی مهاجر -که اکثرا نیز تحصیلکرده و کتابخوان و باصطلاح فرهنگی و سیاسی هستند و سالهاست در بطن کشورهای دموکراتیک و آزاد، آنهم بدون داشتن مشکلات معیشتی و سیاسی و ... زندگی می‌کنند و احتمالا داعیه نجات وطن را نیز دارند- یک کار ساده گروهی را که حتی نفع مادی نیز در آن نیست به انجام رسانند. و با این حساب چگونه می‌توان انتظار داشت هفتاد میلیون جمعیت کشور که علاوه بر داشتن همین ویژگی‌ها با بیشمار مشکلات اقتصادی و اجتماعی، آنهم هر روزه دست و پنجه نرم می‌کنند، بتوانند کارهای مملکت را به سر و سامان برسانند.
بسهولت می‌توان دید همین ویژگی‌های مخرب که معلول عقب ماندگي ما بوده اند، اکنون خود به یکی از بزرگترین عوامل عقب ماندگی ما تبدیل شده اند و فاجعه از این نقطه آغاز می‌گردد. با توجه به این واقعیت علمی که رشد مطلوب در محیط سالم امکان پذیر است، می‌توان به جرات ادعا کرد که در چنین بستر فرهنگی آلوده‌ای نه شعر و ادبیات می‌تواند به رشد درخوری برسد و نه اقتصاد و سیاست و نه ورزش و نه هیچ چیز دیگر.
بدون شک ما به یک خانه تکانی فرهنگی احتیاج داریم و این امر ممکن نخواهد شد مگر اینکه اسارتمان را در تار و پود این عادات و ویژگی‌های مخرب، با تمام گوشت و پوست و استخوان خود لمس کنیم. و این مهم جز با نگاه دقیق به رفتارها و گفتارهایمان در هر لحظه از زندگی حاصل نخواهد شد.
و افراد دست اندرکار مسایل فرهنگی و گروههائی که نام فرهنگ را در خود و یا با خود حمل و از طریق نشریات، روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون فعالیت می‌کنند؛ اعم از سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تا به این ویژگیهای اخلاقی در خود بعنوان مهمترین عامل باز دارنده کارهای گروهی توجه نکنند و سعی در تعدیل و اصلاح آنها در خود ننمایند، هر کار دیگری جز اتلاف انرژی و وقت حاصلی نخواهد داشت کما اینکه تا کنون نداشته است.

------------
*ریشه یابی بسیاری از ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری و هم چنین آداب و رسوم ما بطور مشروح در کتاب "در اسارت فرهنگ" آمده است. این کتاب قرار است بزودی توسط انتشارات روزنه در تهران به چاپ برسد
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:24  توسط احمد  | 

زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند !
"
تيموتي ليري "



اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد !
"
فلورانس کندي "



زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است !
"
گلوريا استاينم "



شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگير کنيد . فقط کافي است يادش بياوريد که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
"
ال شلاک "



شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"
رز آني "



طبقه بندي مردها از نظر مادر من : مرد خوب برايت هر کاري انجام مي دهد ، مرد بد هر بلايي که بتواند به سرت مي آورد .
"
مارگارت ات وود "



پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟
پاسخ : در را پشت سرش مي بتدم !
"
آنجلا مارتين "



اگر چه مي دانم دوستم دارد
امشب غمگينم
چون نگاهش
به شيريني روياهاي من نبود .
"
سارا تيزديل "



مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !
"
ديو باري "



مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!!
"
نانسي لين دزموند "



اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!!
"
بالتيمور بيکن "



فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟!
"
نويسنده ي ناشناس "



تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !
"
نويسنده ي ناشناس "



او مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود .
"
جرج اليوت "



ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
"
شلي وينترز "



وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ي ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم !!!
"
لزلي بليشا "



اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
"
نويسنده ي ناشناس "



حرفي نيست که زنها کودن هستند ،ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!!!!!
"
جرج اليوت "



شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند ، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد !
"
اريکا جانگ "



مردها داراي قوه ي بينايي هستند ولي زنها از بينش برخوردارند .
"
ويکتور هوگو "



براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن ، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند .
"
نويسنده ي ناشناس "
 


وقتي شما نشسته ايد مردها و بچه ها فکر مي کنند حتما منتظريد تا کسي کاري به شما بدهد تا برايش انجام بدهيد !!!
"
سرنا گري "



هيچ وقت سوار ماشين مردهاي ناشناس نشويد و فراموش نکنيد که همه ي مردها براي شما ناشناس هستند .
"
رابين مورگان "



زن بودن کار بسيار شاقي است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست
!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:23  توسط احمد  | 

 

چیزهایی که نگفتم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم : عزيزم اين کار را نکن

نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود

فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که میکنم

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:22  توسط احمد  | 

به ارامی با زندگی همراه شو

اگر اسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی

اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورند

اگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد

اگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی

اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است

اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای

در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن

به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت

هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن

بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین

تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی

میان درختان به این سو و آنسو می پرد

زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور

به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت اب می شود

یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با او ازشان به هر صبح سلام می کنند

به یاد آور سخنان زیبایی که در اغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند

خوبی های درونت را جستجو کن

ابرها را از اسمان زندگیت دور کن

به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر.

فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی

فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی

بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز

به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه ش

زمزمه دلتنگ

مي شنوي ؟ اين زمزمه دلتنگ از خيالي دور را ؟

نه

اين صداي بم محزون ، اين كسي كه چون من غريب غريبانه بس دلگير مي نالد

نمي دانم شايد از او كه رفت

از او كه شد و باز نيامد

از دل مشغوليهاي من و تو مي خواند

و شايد از من بي تو سخن ساز مي كند

پس چرا چنين خسته ، دلشكسته ، بسته ؟

تو هم اگر مثل او ياد روزهاي تلخ رفته گرده ات را

تا كرده بود شايد .... شايد همين گونه مي خواندي كه او مي خواند

او كه خاكستر خاطره ها را بر هم مي زند

او كه از قشنگترين ،‌بهترين لحظه هاي رفته

صد سينه سخن دارد

او كه خوانده و مي خواند

آه اي زيباترين

بي تو خاكسترم

مسافركوي عشق
سيمرغ بلورين

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:21  توسط احمد  | 

 

آموخته ام

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید

آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:19  توسط احمد  | 

 

خدا را شكر

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است ودر خيابانها پرسه نمي زند

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعنيتوان سخت كار كردن را دارم

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعنيمن خانه اي دارم

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعنيمن توانائي شنيدن دارم

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعنيمن هنوز زنده ام

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعنيبياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعنيعزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم

 

 
 
***
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:19  توسط احمد  | 

 

انواع راههای رسیدن به همسر

در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين را از ایشان سلب نموده است، راههای رسیدن به همسر در زير جهت استفاده شما عزیز دل برادر معرفی شود

مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص

مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين

مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد

مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد

روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد

و يا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد

بعله دیگه به تعداد انگشتان یک دست راههای رسیدن به همسر وجود دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:17  توسط احمد  | 

 خصوصیات دخترای ایرونی:

 1- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا

 2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.

3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.

4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.

5- همشون از دم خالی بندن.

 6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست

 7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.

 8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.

 9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:16  توسط احمد  | 

 

عشق اسیدی

تا بحال عاشق شده اید؟ احساس کرده اید که خوشبخت ترین و شاد ترین انسان روی زمین و تنها عاشق واقعی دنیا هستید؟ هیجان جسمی و روحی عشق فراموش شدنی نیست. ولی به قول ادگار آلن پو نویسنده آمریکایی هیچ هیجان شدیدی نمی تواند ماندگار باشد. بدن توان تحمل این همه هیجان را ندارد. عشق هیجانی هم به همان صورت نمی ماند و تغییر حالت می دهد

اگر همه چیز برای دلدادگان به خوبی پیش برود و عشق به وصال بینجامد، به تدریج عشق تند تغییر ماهیت می دهد و پس از وصلت به ثبات و اعتماد تبدیل می شود که البته اصلا هیجان و از خود بیخودی اولیه را ندارد

در حقیقت تجربه عشق یک روند شیمیایی است شامل سه پله بارز: 1- شهوت 2- عشق رمانتیک 3- وصال

هر سه مرحله زیست شناسی توسط هورمونهای انسان کنترل می شوند و در راستای یک هدف قرار دارند: تولید مثل

شهوت ما را به شکار جنس مخالف می کشاند؛ عشق رمانتیک گزینه های ما را محدود و نیروی ما را بر یک نفر متمرکز می کند و پیوند ما را وا می دارد کنار گزینه خود آنقدر بمانیم تا تولید مثل کنیم و فرزندان خودمان را بزرگ کنیم و با این حیله طبیعت بقای نسل ما را تضمین می کند

 

 
 
***
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:12  توسط احمد  | 

آلبرت انیشتین يک کودک عقب مانده

مشکلی که سالها پدر و مادر آلبرت انیشتین- دانشمند معروف- را رنج می داد این بود که

آلبرت ،مدتها پس از تولد، زبان به سخن نگشود

پدر و مادر آلبرت، بارها و بارها به پزشکان متعددی رجوع کردند اما نتیجه ای نبخشید . تا اینکه یک پزشک بسیار خبره و زبردستی را پیدا کرده و به او مراجعه کردند در حالیکه چهار سال از تولد آلبرت گذشته بود و او هنوز لب به سخن باز نکرده بود

پزشک ، پس از معاینات و آزمایشات متعدد نظر کارشناسی خود را اینگونه اعلام کرد که

آلبرت انیشتین یک کودک عقب مانده ی ذهنسیت و از این به بعد هم نخواهد توانست سخن بگوید

توجه ...توجه

آلبرت انیشتین به کجا رسید و چه مدارج علمی ای را طی کرد ؟

مسلما هر دانشمندی دوست می داشت روزی به حائی که او رسید ؛ برسد. با این همه وقتی پس از مرگ آلبرت انیشتین ، کالبد شکافان مغز او را مورد مطالعه قرار دادند ،دیدند که آلبرت در طول مدت حیاتش فقط از یک چهارم فضای مغزش استفاده کرده است

حال ما چقدر از این نعمت خدائی که رایگان در اختیارمان است استفاده می کنیم ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:12  توسط احمد  | 

هر زني زيباست

پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه

حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند

به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام

تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت

بتواند از آن استفاده كند

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد

زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:11  توسط احمد  | 

 

LOVE is in the Air

 

Sent By BooN  

 

 

 

 

                           Sent By BooN



Sent By BooN

~Today Love~


With tomorrow's coming dawn ,
This day shall be lost to us forever.
When you awake it shall be gone
But tonight's embrace I hope never



Will time erase many a little thing
The touch, look and kisses of today
The magic that makes one's heart sing
And the private whispers of love we say



Will it all disappear like clouds above
With the passing of this ordinary day
Made so special by passion and love
And emotions felt in such a special way



I wish it's memory to be alive forever
Not to be diminished by the morning sun
Even though we may not even be together
When dawn breaks as a new day is begun

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:9  توسط احمد  | 

Raul's wife


Rafael Marquez's wife


Ronaldo's wife......damn how did he get her anyways....


Ashley Cole's girlfriend or wife


Fabian Barthez's wife


Totti's Girlfriend


Michael Owen's fiancee


Christian Karembeu's wife


Oliver Kahn's wife


Landon Donavan's girlfriend


Ailton's wife


of course Becks and Posh


Thierry Henry's girlfriend


Rooney's girlfriend.....c'mon Rooney you can do better lad


Zidane's wife on the right


Luis Figo's wife


Pavel Nedved and Tomas Rosicky's wives


Alessandro Del Piero's girlfriend


David Trezeguet's wife


Henrik Larsson's wife


Phil Neville's wife


Ryan Giggs's girlfriend


Marcel Desailly's girlfriend


Tim Howard's wife

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:9  توسط احمد  | 

چرا هر سالي را به اسم حيواني خوانده اند؟

 

قبايل ترک نژاد «ايگوری» دوازده برج را در آسمان مي شناختند ، و نام دوازده سال را با قياس دوازده برج آسماني ، وضع کرده و عقيده داشتند که در هر سال ، خلق و خوی مردم و وقايعي که پيش مي آيد ، شبيه به جانواری ميشود که آن سال منسوب به اوست

 

ايرانيان در گذشته اسامي سالها را ، از تقويم ايگوری بشرح زير اقتباس کرده اند:

 

سال موش

سال پلنگ

سال نهنگ

سال اسب

سال ميمون

سال سگ

سال گاو

سال خرگوش

سال مار

سال گوسفند

سال مرغ

سال خوک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:2  توسط احمد  | 

نوار ضبط صوت چطور کار ميکند ؟

 

ظاهرا" نوار ضبط صوت بيشتر شبيه يک حلقه نوار پلاستيکي کثيفي است و در واقع همينطور هم هست ، چون اين نوار پلاستيکي باريک ، بوسيله ذرات ريز آهن آلوده شده است وی يک حلقه نوار نو و پرنشده ، ذرات ريز آهن بصورت درهم و برهم و نامرتب روی سطح پلاستيکي نوار ثابت شده اند لي اگر يک آهن ربا را نزديک يک حلقه نوار ببريد ، ذرات آهن چسپيده به آن حرکت خواهند کرد لبته شما حرکت آنها را نخواهيد ديد يرا ذرات بسيار ريزی هستند ولي در واقع با نزديک شدن آهن ربا جابجا شده و حرکت مي نمايند و آهن ربا باعث ميشود که آنها در حاليکه به نوار چسپيده هستند بصورت خطوط عمودی قرا گرفته و تشکيل اشکال خاصي را بدهند ر داخل ضبط صوت ، آهن ربای مخصوصي تعبيه گرديده است که با جريان برق کار ميکند مچنين يک کليد کوچک وجود دارد که آهن ربا را به يک ميکروفون متصل ميسازد

 

برای ضبط صدای خودتان در يک حلقه نوار، شما کليد اتصال ميکروفون را ميزنيد و سپس دگمه ای را فشار ميدهيد و نوار شروع به عبور کردن از مقابل آهن ربا ميکند  سپس شما مقابل ميکروفون صحبت مي نمائيد ر حالي که شما صحبت ميکنيد صدای شما يک الگوی صوتي تشکيل ميدهد  ولي ميکروفون اين الگوی صوتي را به شکل ديگری تغيير ميدهد و با جريان الکتريکي به آهن ربا مي فرستدخاصيت آهن ربائي ذرات ريز موجود در روی نوار را بصورتي که به الگوی صدای شما متناسب باشد در مي آورد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:1  توسط احمد  | 

استخوان شکسته چگونه جوش مي خورد؟

 

وقتي يکي از استخوانهای شما بشکند دکتر احتمالا" خواهد گفت : « بزودی جوش خواهد خورد » لبته کلمه جوش خوردن استخوان به معني دوباره چسبيدن دو قطعه استخوان شکسته به يکديگر است گر بوسيله يک ميکروسکپ به يک قطعه استخوان نگاه کنيد ، بافت های ريز زيادی را خواهيد ديد که شبيه حلقه های کاموا در يک پلور بافتني درهم بافته شده اند ، ولي برخلاف کاموا اين بافتها بسيار سفت و بادوام هستند و يک نوع بافت مشبکي را تشکيل مي دهند که به استخوان استحکام زيادی ميدهد ر حالي که شما رشد مي کنيد اين بافتهای استخواني همانطور به تشکيل و تکثير خود ادامه مي دهند و استخوانهای شما را بزرگتر و بلندتر مي کند

 

وقتي که شما به حداکثر رشد خود رسيديد ، تشکيل بافتهای استخواني آهسته تر ميشود و ديگر استخوانهايتان بزرگتر نخواهد شد ، ولي در مواقع لزوم آنها مي توانند بافت مشبک جديدی را تشکيل بدهند عني وقتي يک استخوان شکست ، احتياج به بافت مشبک جديدی دارد تا دو قسمت جدا شده را نگهدارد نابراين بافتهای جديد به شکل صليب و طولا" و عرضا" شروع به تشکيل شدند ميکنند و بافت شکسته قديمي را تعمير و مرمت مي نمايند و در نتيجه استخوان شکسته دوباره سالم و محکم ميشود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:0  توسط احمد  | 

چرا دچار آبريزش بيني ميشويم؟

 

به هنگام سرماخوردگي ، سيستم ايمني بدن مواد شيميايي به نام ميانجي التهاب توليد ميکند. عناصر موجود در اين مواد موجب اتساع يا باز شدن رگهای خوني و ترشح ماده ای لزج مي شود ر نتيجه بيني شروع به آبريزش ميکندهمچنين اين مواد موجب بيشتر شدن عطسه و سرفه نيز ميشود. اين کارها بيني يا گلو را تميز ميکنند ، اما ويروس سرماخوردگي از بين نمي رود ز سوی ديگر، ويروس سرماخوردگي پخش ميشود و افراد ديگری نيز به اين بيماری مبتلا مي شوند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:0  توسط احمد  | 

چگونه مي توانيم خورشيد را وزن کنيم؟

 

در کتابهای علمي ذکر شده است که خورشيد حدود دو ميليار ميليار ميليار تن وزن دارد و اين رقم 33 هزار بار از جرم زمين بيشتر استستاره شناسان با استفاده از دو شاخص ، اين ميزان را به دقت اندازه گيری ميکنند ولين پارامتر ، مدت زماني ست که زمين برای چرخش به دور خورشيد صرف ميکند و دومين پارامتر اندازه مدار زمين ميباشد ال مي توان با استفاده از قانون ميدان معکوس جاذبه نيوتن ، اين دو پارامتر را با نيروی جاذبه خورشيد ، در يک فرمول جای داد و خورشيد را وزن کرد ه جز زمين مي توان از مدت زمان چرخش به دور خورشيد و اندازه مدار ديگر سيارات منظومه شمسي که تحت تاثير جاذبه خورشيد نيز استفاده کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:0  توسط احمد  | 

  چاقو و چنگال چه موقع اختراع شد؟

 

يکي از اولين اختراعات بشر چاقو سنگي بود اشق هم خيلي قدمت دارد و تاريخ آن به دوران باستان مي رسد زاران سال از مصرف چاقو و قاشق مي گذشت ، ولي هنوز کسي به فکرش نرسيده بود تا چنگال را اختراع کند. مردم معمولا" چاقو را همه جا با خود حمل ميکردند ثلا" به کمر مي بستند يا اينکه توی چکمه جای ميدادند. بنابراين طبيعي بود که وقتي گوشت پخته سرميز آورده ميشد ، آقای سر ميز چاقويش را در مياورد و هر چقدر ميخواست مي بريد و با دستش آنرا مي خورد

 

کشور ترکيه و کشورهای اروپاي شرقي قبل از اروپای غربي شروع به استفاده از چنگال کردند. دقيقا" معلوم نيست که چه مدتي آسيايي ها از چنگال استفاده ميکردند ولي چيزی که معلوم است اينست که تا سال 1000 ميلادی هم اين مد به ايتاليا راه نيافت بعد از اين تاريخ بود که ابتدا به ايتاليا و بعد هم به انگلستان رسيد ر واقع انگليسي ها که به سياحت ايتاليای قرون وسطي رفته بودند ، از ديدن مرداني که گوشتها را با سليقه تمام به سر چنگالها به نيزه کشيده بودند ، شگفت زده شدند

 

هانری هشتم پادشاه انگلستان ، اولين کسي بود که اين رسم ايتاليايي ها را تقليد کرد ی صاحب سه عدد چنگال بود که از ميان آنها يکي را انتخاب ميکرد ، دخترش ، ملکه اليزابت اول ، يک مجموعه جالب از انواع چنگال داشت. ولي تا سال هزار و هفتصد بيشتر مردم در سر ميز غذا فقط از چاقو و قاشق استفاده ميکردند و ضمنا" اينرا هم بدانيم که هيچ فرد آمريکايي در زمان انقلاب آمريکا هنوز چنگال برای غذا خوردن نداشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:59  توسط احمد  | 

یــک آرامــش سبــــــز

 

·   فرصت لذت بردن از خوشي هايت را به بعد موکول نکن.

·   اشتباهاتت را بپذير.

·   حداقل سالي يک بار طلوع آفتاب را تماشا کن.

·   براي هر مناسبت کوچکي جشن بگير.

·   شکست را به راحتي بپذير و وقتي پيروز شدي فخرفروشي نکن.

·   عادت کن هميشه حتي زماني که ناراحت هستي خودت را سرحال نشان دهي.

·   وقتي با کار سختي رو به رو شدي به خودت تلقين کن که ؛ شکست غيرممکن است.

·   سعي کن زندگي همواره برايت پيام داشته باشد.

·   کوچکترين پيشرفت ها را هم موفقيت بدان.

·   آرام صحبت کن اما در فکر کردن سريع باش.

·   مشکلات را ؛ به عنوان نوعي مبارزه طلبي در نظر بگير.

·   اعتماد به نفس داشته باش و خود را کوچک مشمار.

·   براي داشتن يک روز خوب ، به فردا فکر نکن.

·   هرچند وقت يکبار يک عادت ناپسند خود را ترک کن.

·   به خاطر داشته باش که هميشه حق انتخاب با توست.

·   ديگران را تحسين کن و از شادي آنها لذت ببر.

·   آرام باش و از زمان حال لذت ببر. زيرا بقيه عمرت را براي ادامه زندگي در اختيار داري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:58  توسط احمد  | 

در بررسی چالشهای زنان كشور مطرح شد

توسعه جنسيتی در ايران هفتاد و هشت پله عقبتر از دنيا

• ايران در شاخص توسعه جنسيتی در ميان صد و چهل كشور دنيا در رتبه هفتاد و هشتم قرار دارد، اين درحاليست كه كشورهای حوزه خليج‌فارس در اين شاخص از شرايط مطلوب‌تری برخوردارند

• بيشترين افت نرخ مشاركت زنان در اشتغال در سال شصت و پنج مربوط به بخش صنعت است، چنانچه در طول سالهای پنجاه و هفت تا شصت و پنج‏، هر سال بيست و چهار هزار زن از بخش صنعت اخراج شدند، اين درحاليست كه صنعت بخش پيشرو اقتصاد كشورهاست و خروج نيروی عظيم در رشد اقتصادی كشور و وضعيت كنونی زنان مؤثر بوده است

 

 

سه شنبه ١٠ آبان ١٣٨۴ – اول نوامبر ٢٠٠۵

 

پژوهشگر مسايل زنان اعلام كرد: ايران در شاخص توسعه جنسيتی در ميان 140 كشور دنيا در رتبه 78 قرار دارد، اين درحاليست كه كشورهای حوزه خليج‌فارس در اين شاخص از شرايط مطلوب‌تری برخوردارند.

دكتر ژاله شادي‌طلب افزود: كشور بحرين در زمينه شاخص توسعه جنسيتی در رتبه 47، تركيه 70، كويت 39، عمان 60 و عربستان 65 قرار دارد، بنابراين مشاهده مي‌شود كه ايران در مقايسه با همه كشورهای حوزه خليج‌فارس در اين شاخص عقب‌تر است.

وی با بيان اين كه در قانون اساسی كشور «عدالت اجتماعي» برای تمامی شهروندان بدون در نظر گرفتن سن، جنس و قوميت به صراحت بيان شده است، تصريح كرد: عدالت جنسيتی در زير چتر عدالت اجتماعي، برای كل جامعه مطرح است و از نگاه جنسيتی برابری فرصت‌ها برای همه افراد فارغ از سن، جنس و قوميت به معنای عدالت جنسيتی است.

وی با اشاره به پررنگ شدن نقش مادری و همسری زنان، تصريح كرد: علي‌رغم همه اهميت اين موضوع، نقش زنان در فعاليت‌های اقتصادی كمرنگ و با تقسيم شغل‌ها به زنانه و مردانه دامنه انتخاب شغل برای آنها محدود شد.

اين پژوهشگر مسايل زنان تصريح كرد: زنان در عرصه مشاركت سياسی تنها رأي‌دهندگان فعالی بودند كه اجازه داشتند رأی دهند و البته اجازه داشتند كه انتخاب شوند، ولی كسی نيست كه به آنها رأی دهد.

شادي‌طلب يادآور شد: كشور در اين دوران از توقف زنان در مديريت خانه راضی بود، البته آموزش نقطه قوت اين دوران را تشكيل مي‌داد، چرا كه گسترش آموزش ابتدايی در سال‌های اول انقلاب بتدريج دختران را به آموزش عالی سوق داد.

به گفته وی هرچند كه دختران با آموزش عالی شانس اشتغال بيشتری پيدا مي‌كنند، اما بيكاری دختران با تحصيلات عالی و متوسطه در شرايط كنونی جامعه بسيار جدی است، چنانچه نرخ بيكاری دختران با تحصيلات عالی در جامعه شهری 28 درصد و نرخ بيكاری دختران با تحصيلات متوسطه در كل كشور حدود 50 درصد است، البته اين آمار تنها مربوط به دخترانی است كه اجازه اشتغال دارند.

اين جامعه‌شناس خاطرنشان كرد: بررسی نرخ مشاركت زنان در اشتغال كشور طی سال‌های 1345 تا 1380 از 6/12 به 9 درصد كاهش و مجددا هم‌اكنون به حدود 14 و در خوشبينانه‌ترين برآورد به 15 درصد رسيده است.

وی افزود: بيشترين افت نرخ مشاركت زنان در اشتغال در سال 65 مربوط به بخش صنعت است، چنانچه در طول سالهای 57 تا 65‏، هر سال 24 هزار زن از بخش صنعت اخراج شدند، اين درحاليست كه صنعت بخش پيشرو اقتصاد كشورهاست و خروج نيروی عظيم در رشد اقتصادی كشور و وضعيت كنونی زنان مؤثر بوده است.

شادي‌طلب نرخ مشاركت زنان در اشتغال را يكی از جنبه‌های عدالت جنسيتی در كشور دانست و گفت: چه تفاوتی ميان زنان و مردان به لحاظ سواد به عنوان عاملی برای آماده‌كردن آنها برای اشتغال است، در حالی كه ميان زنان شاغل، افراد تحصيل كرده بيشتر وجود دارند، اما نقش كليدی در تصميم‌گيری به عنوان افراد تحصيلكرده به آنها واگذار نشده است.

وی خاطرنشان كرد: سهم زنان در مديريت بخش دولتی در 40 سال اخير بدون تغيير همچنان 8/2 درصد است، بنابراين تحصيلات تاثيری برای حضور زنان در تصميم‌گيری نداشته است.

اين جامعه‌شناس و پژوهشگر مسايل زنان اظهار داشت: معيارهای استخدامی نابرابر برای زنان نسبت به مردان وجود دارد و دستمزد نابرابر به ازای كار يكسان در بخش كشاورزی به وضوح مشاهده مي‌شود كه اين مسأله در ساير بخش‌های اشتغال نيز وجود دارد، گرچه براساس قانون دستمزد برابر، در مقابل كار مساوی بايد پرداخت‌ها مساوی باشد، ولی زنان و مردان با هم به طور مساوی شروع مي‌كنند ولی سرعت رشد و كسب امتيازات آنها با يكديگر مساوی نيست.

به گفته وی دامنه انتخاب شغل زنان بين 8 تا 10 محصور مانده است؛ در حالی كه دامنه فعاليت مردان 37 است.

شادي‌طلب با اشاره به فرصت‌های نابرابر برای آموزش‌های فنی و حرفه‌ای بين زنان و مردان در كسب مهارت‌های شغلی گفت: دسترسی زنان به منابع توليدی نيز به دليل قوانين و ساختار فرهنگی جامعه نابرابر است، همچنين مشاركت نابرابر در تصميم‌گيری و امكان نابرابر در ارتقای شغلی ميان زنان و مردان وجود دارد.

اين جامعه‌شناس با اشاره به رابطه بين حضور زنان در بازار كار و تصميم‌گيری و توسعه‌يافتگی كشورها، گفت: در موارد ديگر از تصميم‌گيری نيز، زنان حضور ندارند، چنانچه تعداد كرسي‌های مجلس در اختيار زنان بين يك تا 1/4 درصد است، يعنی 96 درصد نمايندگان كشور را مردان تشكيل مي‌دهند و هر گاه پرسشی در خصوص برقراری عدالت در اين زمينه مطرح شد، عده‌ای از اصلاح‌طلبان اعتراض كردند كه زنان نبايد سهم‌خواهی كنند در حالی كه به عنوان نيمی از جمعيت كشور حق سهم‌خواهی دارند.

وی با بيان اين كه نابرابري‌ها و بي‌عدالتي‌ها در مورد زنان به فضای عمومی محدود نمي‌شود، گفت: بررسی كم‌وزنی كودكان زير 5 سال كشور نشان مي‌دهد كه در تمام استان‌ها دختران بيش از پسران دچار كم‌وزنی هستند، چنانچه در استان مركزی مناطق شهری و روستايی 11 درصد پسران و 18 درصد دختران و در استان سيستان و بلوچستان 18 درصد پسران و 31 درصد دختران شهری و 9/30 درصد پسران و 47 درصد دختران روستايی از كم‌وزنی رنج مي‌برند.

شادي‌طلب خاطرنشان كرد: 40 درصد زايمان‌های استان‌های شرقی كشور به كمك فرد دوره نديده انجام مي‌گيرد، يعنی زنان برای نقشی كه برای آنها تعريف شده است نيز از بهداشت و درمان كامل برخوردار نيستند.

وی با اشاره به معضل ازدواج‌های شرعی ثبت نشده در كشور گفت: ازدواج‌های شرعی و ثبت‌نشده در شناسنامه به خصوص در استان‌های مرزی پديده‌ای است با پيامدهای اجتماعی ناگوار كه سلامت اجتماعی كشور را به خطر مي‌اندازد و نتيجه آن وجود هزاران كودك بدون شناسنامه استان سيستان و بلوچستان است كه از تحصيل محروم مانده‌اند.

اين پژوهشگر مسايل زنان در ادامه گفت: حدود 9 درصد خانوار‌های كشور زن سرپرست هستند كه تراكم معني‌داری در شرق كشور دارند و 37 درصد آنها جزء فقيرترين فقرا بوده و در دو دهك پايين درآمدی قرار دارند.

شادي‌طلب همچنين با اشاره به نتايج طرح ملی بررسی خشونت خانگی عليه زنان گفت: 66 درصد زنان در خانواده‌های كشور خشونت خانگی را تجربه كرده‌اند.

وی با بيان اين كه در 64 درصد خانواده‌هايی كه زنان خشونت را تجربه مي‌كنند، ازدواج تحميلی بوده است، افزود: فشارهای روحی و روانی عليه زنان در خانواده‌ها 21 درصد، تحقير 18 درصد، منت گذاشتن مداوم بابت تامين معاش 18 درصد و ممانعت از اشتغال 17 درصد بوده است.

شادي‌طلب خاطرنشان كرد: براساس تحقيقات در چند سال اخير 25 درصد دختران از جنسيت خود راضی نيستند و 7/36 درصد دختران دانش‌آموز شهر اصفهان اختلال روانی دارند، همچنين افسردگی زنان در خانواده‌هايی با ساختار قدرت عمودی 3/2 برابر ساير زنان است.

 

منبع: خبرگزاری دانشجويان ايران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:58  توسط احمد  | 

 

اصلا از همان قديم ها با من لج بود. آخر چطور مي شود يک چهارضلعي را تحمل کرد وقتي که سه ضلعش مثل آدم بر هم عمودند و چهارمي به هيچ صراطي مستقيم نباشد؟ اصلا از همان روز اولي که معلم دبستانمان يک ضلع مستطيل عزيزم را پاک کرد و آن را کج کشيد زندگي من هيچ وقت آرامش گذشته اش را باز نيافت. سالها سعي کردم خودم را با دو گوشهء قائمهء بين اضلاع عمودش سرگرم کنم و اصلا کاري به کار ضلع چهارمش نداشته باشم و طول بي قواره اش را نبينم؛ ولي بالاخره آدم يک روزي هم حواسش پرت مي شود و چهار قدم آنطرف تر را هم مي بيند. اين ذوزنقهء بی همه چیز خودش هم مي داند روي اعصاب من است، دائم به هر بهانه اي جلب توجه مي کند.

ديروز وسطهاي يکي از اين تستهاي چهار ساعته ديدم دوباره سر و کله اش توي سوالات من پيدا شد و نه گذاشت و نه برداشت و نشست روبروي من. همانجا تصميم گرفتم يک بار و براي هميشه تکليف خودم را با او روشن کنم و ببينم اصلا هدفش از اين همه سال کجي و معوجي و اذيت و آزار من چيست. از او پرسيدم اصلا چي شد که يک ضلعش کج شد، و چرا بعد از آن هيچ وقت صاف نشده است. با همان ضلع يالقوزش مرا چپ چپ نگاه کرد و ضلعش را کمي کجتر کرد، که لابد يعني هنوز توي قيافه است و نمي خواهد مرا تحويل بگيرد. من هم گردنم را کمي کج کردم، و وقتي که از حسن نيت من مطمئن شد بالاخره راضي شد کمي با هم حرف بزنيم.

اينطور که او مي گفت جريان بر مي گردد به زمان فيثاغورث؛ درست بعد از اينکه اشکال هندسي پس از سالها بردگي براي علم رياضي مستقل شدند و براي خودشان علم جديدي ساختند با نام هندسه، و تصميم گرفتند تا جايي که مي توانند از حساب و جبر و رياضي فاصله بگيرند. در آن روزها هر روز شکل جديدي اعلام وجود مي کرد و دسته ها و حزبهاي مختلف به شدت مشغول تدوين قوانين هندسي بودند تا با کسب حمايت اشکال ديگر در دنياي جديدشان قدرت را به دست بگيرند. در همان روزهاي اول بود که مربع به دليل انتظام مسلم به اصول برابري و برادري و همچنين تعداد زوج اضلاع و تقارن بي سابقه در تمامي جهات و ابعاد موفق شد به عنوان نمايندهء اکثريت اشکال هندسي زمام امور را به دست گيرد.

مدت کوتاهي بعد از آن روزها عده اي از اشکال روشنفکر به اين نتيجه رسيدند که مربع اگر چه براي آغاز تمدنهاي هندسي رهبر مناسبي به نظر مي رسيد ولي با توجه به پيشرفتهاي جديد در علم مثلثات و کشف قوسها و خمهاي ناشناخته در رياضيات ديگر داشتن چهار ضلع مساوي و چهار گوشهء راست نمي تواند پاسخگوي نيازهاي روزمرهء شکلها باشد. کم کم جنبشهاي پراکنده به انقلاب بزرگي تبديل شد و پس از زد و خورهاي بسيار يکي از مربعاي شورشي آنقدر خودش را کشيد تا طولش درازتر از عرضش شد، و تا ابد در همان حالت ماند، و بدين ترتيب بود که برابري و تقارن در همهء جهات از بين رفت و مستطيل پديد آمد. بسياري از شورشيان معتقد بودند که مستطيل هم هنوز بيش از حد مخافظه کار است، و اصولا بايد زاويه ها را شکست و تعداد اضلاع را کم و زياد کرد و کلا علم هندسه را از اول نوشت؛ برخي گروهکهاي پراکنده حتي موفق شدند دينهاي جديدي از قبيل لوزيگري و يا التزام به توازي و متوازي الاضلاعي و يا حتي گروهکهاي لائيک گٍرد و بيشوي را به ثبت برسانند، ولي عامهء اشکال به مستطيل وفا دار ماندند.

يکي از افسانه هاي آن دوران افسانهء مثلث بود، که گويي در يکي از کتابهاي باستاني زندگي مي کرد و تا آن زمان هيچ کس از وجود آنها اطمينان نداشت. ظاهرا در اوج جريانات سقوط مربعها يکي از چريکهاي مستطيل شکل در يکي از شبهاي عملياتي به شدت مجروح مي شود و يکي از اضلاعش را از دست مي دهد، و بدين ترتيب به سراغ کتابهاي باستاني مي رود تا در صورت وجود مثلث را پيدا کند تا در کنار او احساس نقص نکند. سالها بعد چهارضلعي فدايي دست در دست مثلث زندگي اش را به دوش مي گردد و به دنياي هندسه برمي گردد تا همدم جديدش را به دنياي خودش معرفي کند. اشکال ديگر متوجه مي شوند که او در طي اين سالها به جاي ضلع شکسته اش ضلع ديگري موازي با ضلع مثلث در آورده است و ديگر مستطيل نيست، و بحث بر سر پذيرش او به عنوان عضوي از جامعهء هندسي وقت بالا مي گيرد.

چهارضلعي مبارز که به خاطر آرمانهاي آزادي و برابري اشکال مختلف قيام کرده بود از بيگانگي اشکال همرزمش به شدت دلسرد مي شود، و به همراه مثلث به کوههاي مخروطي شکل و صخره هاي بي شکل پناهنده مي شود، و تا ابد همانجا مي ماند. سالها از آن روز مي گذرد، و امروز هيچ کدام از شکلهاي هندسي نسبت به بقيه امتياز خاصي ندارد. در جايي در يکي از متون قديمي که مي گويند محل اقامت مستطيل شجاع بود عکسي از ضلع کج او کشيده اند که نماد وفاداري او به مثلث و آرمانهاي والاي نبرد خودش بود؛ و بدين ترتيب بسياري از مستطيلها به عنوان احترام به مبارز مطرودشان يکي از اضلاعشان را کج مي کنند، و براي اينکه اسمشان نيز از هيچ قانوني پيروي نکند اسم عجيب و غريب ذوزنقه را روي خودشان گذاشته اند.

حرفهايش که تمام شد وقت تست من هم به آخر رسيده بود، ولي ديگر اهميتي نداشت. کامپيوتر را خاموش کردم، چراغها را روشن گذاشتم و بدون مسواک روي قطر تختم دراز کشيدم. همينطور که به ذوزنقه فکر مي کردم خوابم برد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:55  توسط احمد  | 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
  دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

ترانه ی نرم خواندی. گفتند مست بخوان. شاد.
خواندی. گفتند بیش از این.
نرم خواندی.
مست بودند. ناشاد.
گفتند شاد و مست بیش از این...
...
حالا دیگر نمی خوانی. صدایت خاموش شده است.
دیگر این جا نه مستی. نه نرمی. نه شادی.
تنها خاموشی ست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:55  توسط احمد  | 

 
 
 
 
برترين سايتهاي Jonamoos براي عبور از فيلتر
 
 
 
 
 
 
جديدترين پورت هاي باز
آى پى پورت
62.141.42.22 3229
81.208.13.50 444
62.193.231.242 1664
219.93.174.103 553
68.1.138.147 7212
219.93.174.108 553
219.93.174.105 553
219.93.174.106 553
200.129.0.162 3124
65.89.1.254 65208
209.114.235.119 444
67.149.35.81 7212
200.14.231.5 444
200.162.135.78 6588
67.96.40.242 65208
202.227.86.14 444
60.39.243.253 444
63.220.12.4 444
201.140.133.90 444
222.117.93.129 40050
80.237.140.233 8888
220.72.45.224 40050
220.70.68.86 40050
211.38.50.193 40050
220.76.150.137 40050
66.18.228.2 444
222.97.39.104 40050
211.197.224.140 40050
220.125.192.85 40050
222.109.224.183 40050
211.60.157.8 40050
219.252.140.213 40050
60.248.133.34 444
218.36.180.241 40050
211.170.115.130 40050
210.183.114.245 40050
211.212.233.117 40050
222.119.57.208 40050
211.63.242.99 40050
211.240.96.217 40050
128.59.67.202 3124
24.16.13.220 7212
66.208.209.30 444
150.165.15.19 3124
211.222.72.96 40050
61.252.245.23 40050
24.201.254.239 444
67.134.235.179 444
208.39.144.61 444
222.97.39.140 40050
65.37.157.34 65208
210.115.44.90 40050
211.55.131.244 40050
69.182.46.22 81
211.22.11.42 444
211.113.187.3 40050
220.121.221.46 40050
202.69.64.33 65208
218.224.127.30 444
211.20.97.187 444
211.118.213.226 40050
222.104.246.158 40050
65.160.16.40 65208
66.208.250.39 444
 
 
 
 
 
 
سايتهايي فيلترشکن (متفرقه)
 
 

http:/iran-proxy.blogspot.com

http:/iran-proxy.blogspot.com
 
 

http:/iran-proxy.blogspot.com/

http:/iran-proxy.blogspot.com/
http://ww.mpleger.de/ suchmaschine/review.php?sid=64

http:/iran-proxy.blogspot.com
 
 
 
 
پروکسی ها جدید
219.93.174.105:553
219.93.174.100:553
219.93.174.109:553
64.114.124.137:65208
219.93.174.108:553
219.93.174.102:553
219.93.174.103:553
210.92.176.70:40050
222.101.146.124:40050
211.180.180.59:40050
210.183.237.212:40050
221.186.133.83:65208
61.35.199.90:40050
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 9:35  توسط احمد  | 

 

صنعت نشر كتاب در ايران (كه با صنعت نشر روزنامه تفاوت دارد)، بدون آنكه بخواهيم وارد جزئيات امر شويم، به‌طوركلي قدمتي صد ساله دارد و مركزيت آن هم در پايتخت محسوس است.

 

اين امر تقريباً در تمام كشورهاي ديگر نيز مصداق دارد و پايتخت كشورها مركز تمركز ناشران است. (تنها تفاوت در آمريكاست كه شهر نيويورك مركز كليه ناشران مهم اين كشور است).

 

نسل اول ناشران ايران، گرچه به‌طور عمده در نواحي بازار و تيمچه حاجب‌الدوله و بازار بين‌الحرمين و خيابان ناصرخسرو كار خود را شروع كردند، اما به علت گسترش شهر تهران، كتابفروشي‌هاي خود را به خيابان شاه‌آباد و خيابان نادري < خیابان جمهوری اسلامی > و بعدها به مقابل دانشگاه نيز توسعه دادند.

 

يكي از نام‌هاي مشهور نسل اول ناشران ايران، «علمي»‌ها هستند: ميرزا علي‌اكبرخان خوانساري، جد «علمي»‌ها، در خوانسار به پيشه كتابفروشي اشتغال داشت. او به تهران مي‌آيد و در تيمچه حاجب‌الدوله كتابفروشي داير مي‌كند. پسر او، ميرزا محمد اسماعيل، ابتدا با پدر، سپس به‌طور مستقل در خيابان ناصريه (ناصرخسرو بعدي) دكاني باز مي‌كند و به فكر چاپ و نشر مي‌افتد.

 

در اين زمان به او خبر مي‌دهند كه روس‌‌ها در مشهد، قصد فروش چاپخانه‌اي را دارند. ميرزا محمد اسماعيل (كه حالا حاجي هم شده است) به مشهد مي‌رود و يك دستگاه ماشين چاپ سنگي با لوازم آن را خريداري مي‌كند و با خود به تهران مي‌آورد و شروع مي‌كند به كار چاپ كتاب.

 

حاجي محمد اسماعيل پنج پسر داشته است: حاجي محمدعلي، حاج محمدحسن، محمدجعفر، عبدالرحيم و علي‌اكبر كه همگي با نام خانوادگي «علمي» شناخته مي‌شوند.

انتشارات علمي، نام يكي از پركارترين و مشهورترين ناشران نسل اول صنعت نشر كتاب در ايران است. (چاپخانه متعلق به حاج محمدعلي در باغچه عليجان كوچه خدابنده‌لو قرار داشت كه تقريباً تمام كارهاي چاپي آنها را انجام مي‌داد).

 

اينان نخست در بازار و خيابان ناصرخسرو و بعدها در خيابان شاه‌آباد و سپس مقابل دانشگاه به تأسيس كتابفروشي پرداختند و زير نام‌هاي علمي و «انتشارات جاويدان» به كار خود ادامه دادند.

 

شادروان نصرالله صبوحي ـ كه من ايشان را چند بار در زمان حياتش ديدم ـ بنيانگذار «كتابفروشي مركزي» بود و انتشارات خود را زير همين نام منتشر مي‌كرد و كتابفروشي او هم در خيابان ناصرخسرو قرار داشت. (ايشان، پس از تأسيس اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران، يكي از رؤساي اوليه اين اتحاديه بود).

 

شادروان محمد رمضاني، انتشارات كلاله خاور را داشت. (كتابفروشي «كلاله خاور» نخست در ابتداي لاله‌زار قرار داشت و بعد به خيابان شاه‌آباد نزديك كوچه سيدهشام و بعدها به خيابان اكباتان منتقل شد). او هم از پيشگامان نسل اول ناشران ايران بود.

 

هم ايشان «نخستين نشريه ادواري خاص و مستقل در زمينه كتاب» را به نام فصلنامه كتاب (در 64 صفحه) در فروردين 1311 (يعني 72 سال پيش) منتشر كرد. (از اين فصلنامه فقط چهار شماره منتشر و انتشار آن متوقف شد).

 

ايشان بعدها جزوه‌هاي هفتگي «افسانه» را منتشر كرد (در 8 تا 16 صفحه) كه در آنها ادبيات جهان و برخي از آثار فارسي معرفي مي‌شد. جزوه‌هاي «افسانه» بخش مهمي از فعاليت‌هاي فرهنگي ايران بين سال‌هاي 1300 تا 1310 را نشان مي‌دهد.

 

شادروان ابراهيم رمضاني (انتشارات ابن‌سينا)، شادروان حسن معرفت (كانون معرفت)، شادروان عبدالغفار طهوري (كتابخانه طهوري)، زوار (كتابفروشي زوار)، عبدالرحيم جعفري (انتشارات اميركبير)، جواد اقبال (انتشارات اقبال)، محمدي (كتابفروشي محمدي)، برادران مشفق (بنگاه مطبوعاتي صفي‌عليشاه)، محمود كاشي‌چي (انتشارات گوتنبرگ)، يهودا بروخيم و اسحق بروخيم (انتشارات بروخيم) و چند نام ديگر كه اكنون در خاطر من نيست، نسل اول ناشران ايران را به وجود آوردند كه هنوز هم برخي از بنگاه‌هاي انتشاراتي آنها در صحنه‌هاي صنعت نشر كتاب ايران به فعاليت‌هاي خود ادامه مي‌دهند. (البته خواننده اين سطور توجه دارد كه من فقط به صنعت نشر كتاب در بخش خصوصي مي‌پردازم و سازمان‌هاي دولتي و نيمه دولتي از بحث من خارج است. گرچه، از نظر زماني، انتشارات دانشگاه تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب و مؤسسه انتشارات فرانكلين در دايره همين نسل اول مي‌گنجند).

 

نسل اول ناشران ايران را مي‌توان نسل خانوادگي و موروثي تلقي كرد كه كار نشر كتاب به‌طور سنتي از پدر به پسر يا برادر منتقل مي‌گشته است. اين نسل از ناشران، با آنكه از عاشقان كتاب بوده‌اند و في‌الواقع به اين كار عشق مي‌ورزيده‌اند، اما صاحبان و بنيانگذاران اين نسل به گروه «فرهيختگان» تعلق نداشتند. (في‌المثل، علي‌اكبر علمي كه صاحب «بنگاه علي‌اكبر علمي» بود، خواندن و نوشتن نمي‌دانست). اينان هيچكدام با زبان‌هاي خارجي آشنايي نداشتند و آثاري را كه منتشر مي‌كردند، از طريق مترجمان دريافت مي‌كردند كه لزوماً از بهترين ترجمه‌‌ها نبود. (يكي از همين ناشران نسل اول، في‌المثل، داستاني از يك نويسنده ايراني دريافت مي‌كند، اما آن را براي چاپ مناسب تشخيص نمي‌دهد. اين ناشر به نويسنده مي‌گويد بهتر است كه او يكي از آثار اشتيفن تسوايك را كه آن روزها هواخواه بسيار داشته است، ترجمه كند. در اين صورت، او حتماً آن را چاپ خواهد كرد. نويسنده پس از چند ماه، همان داستان فارسي خود را، با تغيير نام‌هاي فارسي به آلماني، به ناشر تحويل مي‌دهد و اين نوشته به نام «عشق‌‌هاي اشتيفن تسوايك به قلم خودش» چاپ مي‌شود. به اين ترتيب، از اين نويسنده اطريشي، در ايران، يك كتاب افزون بر كتاب‌هايي كه او در سرزمين مادري خود چاپ كرده، منتشر شده است.

 

]اين كتاب نوظهور، «عشق اشتيفن تسوايك» به قلم خودش، ترجمه حسين مسعودي خراساني است كه كانون معرفت آن را در سه مجموعه صد كتاب بزرگ از صد نويسنده بزرگ جهان منتشر كرد. اين جزئيات را مديون نادر نادرپور هستم كه حالا آن را به پانويس بالا اضافه مي‌كنم[.

 

نسل اول ناشران ايران، تا پيش از 1300، تنها 10 مؤسسه انتشاراتي و در ميان سال‌هاي 1301 تا 1310، جمعاً 16 مؤسسه انتشاراتي را در ايران تأسيس كرده‌اند.

 

در دهه 30 و 40 و 50، به تدريج نسل دوم ناشران ايران، پا به عرصه صنعت نشر كتاب مي‌گذارد. اين نسل، نسلي است كه صفت «فرهيختگي» در مورد اكثر آنان مصداق دارد. اينان با زبان‌هاي خارجي آشنا هستند، برخي از آنها نويسنده و مترجم و منتقد ادبي هستند و بر روي هم برآنند تا خون تازه‌اي را وارد صنعت نشر كتاب كنند.

 

در نسل دوم ناشران ايران، كار نشر از پدر به پسر نمي‌رسد و رويكرد اينان به امر نشر كتاب، موروثي نيست. نام‌هايي چون انتشارات نيل، زمان، آگاه، مرواريد، خوارزمي، روزن، سپهر، توس، دنيا، بامداد، دهخدا و ديگران را كساني بنياد گذاشتند كه اين شغل به صورت موروثي در خانواده آنان رواج نداشت.

 

فرهيختگي و آگاهي درباره ادبيات مدرن، انگيزه آنان در تأسيس چنين مؤسساتي بود كه برخي از آنها حتي به صورت شركت سهامي و با سهام سهامداران، پا به عرصه وجود گذاشتند. (مثل مؤسسه انتشارات خوارزمي يا شركت انتشار).

 

هرچه نسل اول به ادبيات كلاسيك فارسي و متون مذهبي گرايش داشت، نسل دوم نماينده ادبيات مدرن فارسي و ادبيات مدرن جهان بود. با دو استثنا يعني بنگاه ترجمه و نشر كتاب و مؤسسه انتشارات فرانكلين ـ كه سهم عمده‌اي در نشر ادبيات مدرن جهاني در ايران داشته‌اند ـ بيشترين سهم چاپ آثار مدرن فارسي و غير فارسي مديون نسل دوم ناشران كتاب در ايران است.

 

كليه آثار سارتر و كامو و به‌طوركلي قلمرو ادبيات متعهد و آثار اگزيستانسياليستي و نمايشنامه‌هاي مدرن و آثار همينگوي و فالكنر و اشتاين‌بك و موج ادبيات نو اروپا و آمريكا، توسط اين ناشران در دهه‌هاي 30 و 40 و 50 به دست خوانندگان مشتاق خود رسيده است.

 

سهم اين ناشران در پيشبرد شعر نو در ميان خوانندگان فارسي زبان ـ چه در ايران و چه در كشورهاي فارسي زبان ديگرـ، اظهر من الشمس است. (در نيمه دهه پنجاه، تعداد ناشران نسل اول و نسل دوم در سال 1355 به رقم 127 ناشر در تهران و 56 ناشر در شهرستان‌‌ها مي‌رسد).

 

با انقلاب 1357 نسل سوم ناشران پا به عرصه وجود مي‌گذارد. اين نسل از ناشران، جواناني هستند كه با پديده كتاب‌هاي «جلد سفيد» به بازار كتاب ملحق مي‌شوند. اينها كه اكثرشان كاركنان شاغل در كتابفروشي‌هاي نسل اول و نسل دوم بوده‌اند و در عمل از عطش جوانان به خواندن كتاب‌هاي سانسور شده و ممنوع، اطلاع دارند، با چاپ كتاب‌هاي ممنوع ـ با جلد سفيد (هم به دليل پنهان‌كاري از تعقيب حكومت و هم به دليل فرار از پرداخت حق‌التأليف به صاحبان اثر) ـ وارد عرصه نشر كتاب مي‌شوند.

 

بخش عمده فعاليت‌هاي انتشاراتي در ماه‌هاي اول انقلاب،در تيول اين جوانان است. يكي از آنان، با يك حركت انقلابي، حتي يكي از كتابفروشي‌هاي اميركبير را ـ كه خود در آن فروشنده بود ـ قبضه كرد و نام آن را به نام «انتشارات خلق» تغيير داد و فروشگاه را از آن خود ساخت. (بعدها كه مؤسسه انتشارات اميركبير به دست بنياد مستضعفان مصادره مي‌شود، اين فروشگاه هم از دست اين جوان خارج مي‌گردد).

 

با استعفاي دولت موقت و سخت‌گيري وزارت ارشاد ـ پديده كتاب‌هاي «جلد سفيد» فروكش مي‌كند، اما تعداد بي‌شماري از همين جوانان، همراه با جوانان ديگري كه جاذبه كار نشر، دامانشان را رها نمي‌كرده است، به صورت نسل سوم ـ و با داشتن جواز نشر از طرف وزارت ارشاد، پا به ميدان مي‌گذارند. نام‌هايي چون: انتشارات روشنگران، دماوند، فرزان، فرهنگ معاصر، رسا، هيرمند، كتاب‌سرا، نشر آزمون، نشر مركز، طلايه، پرواز، نشر گفتار، نشر خرم، نشر چشمه، نيلوفر، جامي، كاوش، صابرين، طرح نو، البرز، فكر روز، حديث، احياي كتاب و... و صدها نام ديگري كه همگي پس از انقلاب پا به عرصه وجود گذاشته‌اند. (تعداد ناشران براساس آمار رسمي هم‌اكنون از مرز 2500 گذشته كه بيشترين آنها متعلق به نسل سوم هستند).

 

اگر نسل اول ـ به دليل موروثي بودن شغل ـ و نسل دوم ـ به دليل فرهيختگي ناشران آن نسل ـ از يك نوع همرنگي برخوردارند، نسل سوم اما از اين يكرنگی برخوردار نيست. گروهي صرفاً به دليل اقتصادي و گروهي به دليل آرمان‌خواهي به اين صنعت روي آورده‌اند.

 

آنچه تا اينجا يادآوري كردم مربوط به ايران است.

 

اما نسل سوم ناشران فارسي زبان، ادامه خود را به خارج از كشور نيز كشانده است. همان شرايط و انگيزه‌هايي كه با تغيير اوضاع و احوال اجتماعي ايران، گروهي را به صحنه نشر كتاب كشانيد، گروه ديگري را ـ با يك جابجايي جغرافيايي ـ در خارج از كشور وارد اين قلمرو كرد. ناشران ايراني خارج از كشور ادامه همان نسل سوم است. تقريباً همان عوامل و انگيزه‌هايي كه باعث پديدار شدن نسل سوم در داخل ايران شد، همان انگيزه‌‌ها در خارج از كشور نيز صنعت نشر فارسي را به وجود آورده است كه عمدتاً در دو عامل اصلي خلاصه مي‌شود: آرمان‌خواهي (به معني پيشبرد اهداف سياسي، ملي، مذهبي و فرهنگي) و عامل اقتصادي (به معني قلمرو تازه‌اي كه مي‌تواند براي يك مهاجر، ممر معاشي را فراهم آورد).

 

نام‌هايي چون نشر باران، نشر آرش، شركت كتاب، نشر كتاب، كتاب‌سرا، نشر زمانه، نشر پازند، چشم‌انداز، نشر هنر، نشر افرا، كتابفروشي ايران، كتاب جهان، نشر افسانه، نشر نيما، انتشارات پارس، كلبه كتاب، مركز فرهنگي و كتاب نارنجستان، فرهنگ فردا، نشر ري‌را و ده‌‌ها نام ديگر به همان نسل سومي تعلق دارد كه ساقه اصلي آن در روزهاي بعد از انقلاب در ايران پا گرفت و شاخه‌اي از آن اكنون از هواي مهاجرت استنشاق مي‌كند.

 

تعدادي از ناشران نسل اول، زندگي را وداع گفته‌اند، برخي از آنان هنوز در ميان ما هستند، برخي از ناشران نسل دوم، روي در نقاب خاك كشيده‌اند و برخي كار نشر را رها كرده‌اند ـ و از ميان نسل سوم نيز تعداد بي‌شماري صحنه را ترك كرده‌اند. اما جالب آنكه اين سه نسل، هم‌اكنون در كنار هم و به موازات هم، در صحنه صنعت نشر كتاب حضور دارند و به تلاش فرهنگي خود ادامه مي‌دهند؛ گيرم كه تعداد نسل اول كمتر، تعداد نسل دوم بيشتر و تعداد نسل سوم بيشترين اين نام‌‌ها را تشكيل مي‌دهند.

 

                                                                                                                                                                                            
                 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:16  توسط احمد  | 

The Last Words Spoken By Famous People at Death, Or Shortly Before

 

I'm bored with it all.
Before slipping into a coma. He died 9 days later.
Winston Churchill, statesman, d. January 24, 1965

 

 

Damn it . . . Don't you dare ask God to help me.
To her housekeeper, who had begun to pray aloud.
Joan Crawford, actress, d. May 10, 1977

 

 

Am I dying or is this my birthday?
When she woke briefly during her last illness and found all her family around her bedside.
Lady Nancy Astor, d. 1964

 

 

Nothing, but death.
When asked by her sister, Cassandra, if there was anything she wanted.
Jane Austen, writer, d. July 18, 1817

 

 

Now comes the mystery.
Henry Ward Beecher, evangelist, d. March 8, 1887

 

 

Let's cool it brothers . . .
Spoken to his assassins, 3 men who shot him 16 times.
Malcolm X, Black leader, d. 1966

 

 

Go on, get out - last words are for fools who haven't said enough.
To his housekeeper, who urged him to tell her his last words so she could write them down for posterity.
Karl Marx, revolutionary, d. 1883

 

 

I knew it. I knew it. Born in a hotel room - and God damn it - died in a hotel room.
Eugene O'Neill, writer, d. November 27, 1953

 

 

I am not the least afraid to die.
Charles Darwin, d. April 19, 1882

 

 

My God. What's happened?
Diana (Spencer), Princess of Wales, d. August 31, 1997

 

 

No, I shall not give in. I shall go on. I shall work to the end.
Edward VII, King of Britain, d. 1910

 

 

I've never felt better.
Douglas Fairbanks, Sr., actor, d. December 12, 1939

 

 

Yes, it's tough, but not as tough as doing comedy.
When asked if he thought dying was tough.
Edmund Gwinn, actor, d. September 6, 1959

 

 

Friends applaud, the comedy is finished.
Ludwig van Beethoven, composer, d. March 26, 1827

 

 

I should never have switched from Scotch to Martinis.
Humphrey Bogart, actor, d. January 14, 1957

 

 

I owe much; I have nothing; the rest I leave to the poor.
François Rabelais, writer, d. 1553

 

 

I have a terrific headache.
He died of a cerebral hemorrhage.
Franklin Delano Roosevelt, US President, d. 1945

 

 

Put out the light.
Theodore Roosevelt, US President, d. 1919

 

 

They couldn't hit an elephant at this dist. . . . (Killed in battle during US Civil War.)
General John Sedgwick, Union Commander, d. 1864

 

 

Oh, I am not going to die, am I? He will not separate us, we have been so happy. (Spoken to her husband of 9 months, Rev. Arthur Nicholls.)
Charlotte Bronte, writer, d. March 31, 1855

 

 

Now I shall go to sleep. Goodnight.
Lord George Byron, writer, d. 1824

 

 

A King should die standing.
Louis XVIII, King of France, d. 1824

 

 

Why do you weep. Did you think I was immortal?
Louis XIV, King of France, d. 1715

 

 

I am a Queen, but I have not the power to move my arms.
Louise, Queen of Prussia, d. 1820

 

 

Too late for fruit, too soon for flowers.
Walter De La Mare, writer, d. 1956

 

 

I am curious to see what happens in the next world to one who dies unshriven.
Giving his reasons for refusing to see a priest as he lay dying.
Pietro Perugino, Italian painter, d. 1523

 

 

Lord help my poor soul.
Edgar Allan Poe, writer, d. October 7, 1849

 

 

I love you Sarah. For all eternity, I love you.
Spoken to his wife.
James K. Polk, US President, d. 1849

 

 

Here am I, dying of a hundred good symptoms.
Alexander Pope, writer, d. May 30, 1744

 

 

Sister, you're trying to keep me alive as an old curiosity, but I'm done, I'm finished, I'm going to die. (Spoken to his nurse.)
George Bernard Shaw, playwright, d. November 2, 1950

 

 

God bless... God damn.
James Thurber, humorist, d. 1961

 

 

I feel here that this time they have succeeded.
Leon Trotsky, Russian revolutionary, d. 1940

 

 

I have offended God and mankind because my work did not reach the quality it should have.
Leonardo Da Vinci, artist, d. 1519

 

 

I die hard but am not afraid to go.
George Washington, US President, d. December 14, 1799

 

 

Go away. I'm all right.
H. G. Wells, novelist, d. 1946

 

 

Either that wallpaper goes, or I do.
Oscar Wilde, writer, d. November 30, 1900

 

 

Curtain! Fast music! Light! Ready for the last finale! Great! The show looks good, the show looks good!
Florenz Ziegfeld, showman, d. July 22, 1932

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:15  توسط احمد  | 



شكيرا, خواننده كلمبيايي گفت به ميراث عربي اش مفتخر است و از نظراتي كه برخي مردم درباره خاورميانه دارند تاسف مي خورد.
به گزارش گروه هنر ايلنا, اين بازيگر 28 ساله كه پدرش لبناني تبار است در مراسم اهدا جوايز ام تي وي پس از دريافت جايزه اش به عنوان بهترين خواننده زن طي مصاحبه اي با تلويزيون پرتغال گفت: بسياري از حركات من به فرهنگ عرب تعلق دارد.
وي همچنين افزود: مهم است اين را بدانيم كه فقط تعداد كمي از مردمان خاورميانه رفتارهاي خشونت آميز دارند. در حالي كه مردم هميشه به تعميم دادن مايلند و قادر نيستند با قوه تفكر مثبت و منفي را از هم جدا كرده و همه را به يك چوب نرانند.
شكيرا كه نام كاملش" شكيرا ايزابل مبارك ريپولي" است در سال 1977 در كلمبيا متولد شد. او حركات موزون ويژه اش را از مادر بزرگ لبناني اش فرا گرفت.
اواخر اين ماه نخستين آلبوم انگلسيي زبان او بعد از" سرويس خشكشويي در 2002," منتشر مي شود.
اين آلبوم تثبيت زباني نام دارد و نسخه اسپانيايي آن در ماه ژوئن منتشر شده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:12  توسط احمد  | 

 

خداحافظي افشين از خوانندگي

 

افشين، اجرات روی صحنه با گروهت خيلی عالی بود، واقعاً تبريک ميگم.

افشين: قربونت برم. اما من تمام اين ها رو مديون بچه های گروه ارکسترم

 هستم که واقعاً سنگ تموم ميذارن. من فقط نخودی و کوچولوی اون جلو

 هستم!

 

 

امير، برادرت و اميرعلی هم باهات هستن و خيلی امشب اجرای شاد و

 محشری بود و ديدی که بچه ها برات چيکار کردن؟!

افشين: اين نظر لطف مردمه. من کارم رو انجام ميدم، اما وقتی می بينم

 مردم انقدر به من محبت دارن، شرمنده ميشم.

 از آلبوم جديدت که همه منتظرش هستيم، "ماچ"، سه تا آهنگ هم خوندی

 درسته؟

افشين: درسته. "شيطونک"، "ديگه ازت بدم مياد" و "بدجوری عاشقت

 شدم"

 

 

خوب از اين آلبوم برامون بگو

افشين: شرمنده طرفدارانم هستم که آلبومم طولانی شد و يک مقداری طول

 کشيد. ولی بالاخره موفق شدم بعد از دو سال تمومش کنم. ده تا ترانه جديد

 توی آلبومم هست و از ته دل آرزو می کنم که مورد پسند طرفدارها باشه.

 وقتی داشتيم قبل از کنسرت يواشکی با هم صحبت می کرديم، درد دل زيادی

 از عشق و عاشقی داشتی. دوباره جريان چيه؟ تو معمولاً توی برنامه ما

 افشاگری های جالبی می کنی!

افشين: والله چی بگم! اين آخرين آلبوم زندگی منه!

 

 

يعنی چی؟! اين تازه چهارمی ميشه و در اصل دومين آلبومی که معروف شده!

افشين: درسته. اين در اصل دومين آلبوم اصلی منه. يک زمانی آرزوم اين

 بود که خواننده بشم. اومدم و خواننده شدم و يک جورايی به اون چيزی که

 می خواستم رسيدم. عاشق اين کار هستم، اما توی زندگی، موضوعی پيش

 آمده که مجبورم کارم رو ترک و از اون خداحافظی کنم

 اين پيش آمد چيه؟

افشين: نمی تونم دربارش زياد توضيح بدم. اما می تونم بگم که تصميم

 دارم يک زندگی عادی داشته باشم. چون به عنوان يک خواننده زندگی

 کردن واقعاً سخته. دوست دارم مثل بقيه ازدواج کنم و يک زندگی

 بی دردسر داشته باشم.

 

 

 فکر نمی کنی تورهای مختلفی که ميری، بی خوابی ها و خستگی ها

 وقتی تموم بشه، عقيده ات هم عوش بشه؟ چون خبری که گفتی، يک خبر

 تکان دهنده برای ما بود!

افشين: من واقعاً عاشق خوانندگی هستم و کارم رو واقعاً دوست دارم! ولی

 خوب توی زندگيم يکی رو دوست دارم که به خاطرش فکر کنم ارزش داره

 از خودم و احساسات خودم بگذرم. چون بهم گفته يا شغلت يا من!

 

 

 ای بابا! اين که درست نيست!

افشين: البته خودم هم يک مقداری خسته شدم.

 حالا بعد از کنار گذاشتن خوانندگی ميخوای چکار کنی؟

افشين: پدرم يک رستوران ايتاليايی داره، فکر می کنم دوباره کار

 توی رستوران رو شروع کنم.

 

خبر عجيب غريبی بود! حالا واقعاً مطمئن هستی که اين کار

 رو ميخوای بکنی يا هنوز داری درباره اش فکر می کنی؟

افشين: نه، صد در صد مطمئن هستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:11  توسط احمد  | 

 
 
کارشناسان هشدار می دهند که اخیرا برخی تماس ها با تلفن همراه و تقاضاهای مشکوک باعث برخی مزاحمت ها برای کاربران تلفن همراه شده است. 

یک کارشناس ارتباطات به کاربران تلفن همراه هشدارداد :در صورتيكه با تلفن همراه شما تماسي برقرار شد و در آن شخص يا اشخاصي ادعا نمودند كه از مهندسين شركت مخابرات يا (شبكه) هستند و قصد چك نمودن خط شما را دارند و از شما تقاضا نمودند كه دكمه 90# يا 09# يا هر عدد ديگر را شماره گيري نماييد،بدون هيچگونه شماره گيري فورا" تماس را قطع كنيد.

شركتي جعلي بدين وسيله به سيم كارت شما دسترسي خواهد يافت و از طريق خط شما و با هزينه شما تماسهاي تلفني برقرار خواهد كرد.

لطفا" به منظور متوقف كردن اين كار ، پيغام را براي ديگر دوستان نيز ارسال نماييد.

همچنین تمامي كاربران تلفن همراه توجه داشته باشند در صورتيكه با شما تماسي برقرار شد و در نمايشگر گوشي شما اين پيغام ظاهر شد: (XALAN) از پاسخ دادن به آن خودداري نماييد و تماس را به سرعت قطع كنيد.

در صورت جواب دادن به تماس،گوشي شما ويروسي خواهد شد.اين ويروس اطلاعات IMEI وIMSI را از روي گوشي و سيم كارت شما پاك خواهد كردكه اين امر باعث قطع ارتباط شما با شبكه تلفن همراه خواهد شد و شما مجبور خواهيد بود گوشي ديگري خريداري نماييد.

اين اطلاعات به تاييد شركتهاي موتورولا(MOTOROLA) و نوكيا(NOKIA) رسيده است.هم اكنون ميليونها گوشي موبايل در سرارسر دنيا از اين طريق ويروسي شده اند .

 
 
**
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 10:42  توسط احمد  | 

جذابيت های تهران

در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:

۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.

۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.

۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.

۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.

۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.

۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.

۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.

۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.

۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.

۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.

۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:14  توسط احمد  | 

images/20051026/shahla.jpg به دنبال انتشار خبر تاييد حکم قصاص شهلا در شعبه 15 تشخيص ديوان عالي کشور ، وکيل مدافع متهم عنوان کرد هنوز حکمي به وي ابلاغ نشده است.
عبدالصمد خرمشاهي ، وکيل مدافع شهلا ، روز گذشته به خبرنگار ما گفت : پس از ارسال پرونده به شعبه 15 تشخيص ديوان عالي کشور ، در چندين مرحله پرونده اتهامي موکل اينجانب ، خديجه جاهد (شهلا) مورد بررسي قرار گرفت و يکي از دلايل مهمي که موجب شده است اين پرونده طول بکشد ، نرسيدن به اجماع و اتفاق نظر درخصوص قاتل بودن شهلا از سوي قضات اين شعبه است.
او افزود: به طور يقين اگر قضات شعبه 15 به اين باور مي رسيدند که شهلا عامل قتل لاله سحرخيزان است ، همه حکم صادره را تاييد مي کردند؛ اما شنيده هاي من حاکي است فقط 3 عضو اين شعبه حکم را امضائ کرده اند.

درخواست از رئيس قوه قضاييه

خرمشاهي در ادامه بااشاره به مراحل طي شده پرونده گفت : اگر هم اين حکم به تاييد برسد ، ما هنوز اميد فراواني داريم و در اين خصوص اولين درخواست من از رئيس قوه قضاييه خواهد بود که ايشان دستور رسيدگي مجدد به پرونده شهلا را در يک شعبه هم عرض صادر کنند تا حقوق موکل من تضييع نشود. وي افزود: در اين پرونده ، قاضي بدوي به اعترافات شهلا تکيه کرده است در حالي که ابهامات فراواني در اين پرونده وجود دارد ازجمله دعوت از شهود پرونده.
براي نمونه ، من بارها درخواست کردم تا مهرنوش - زني که شب قبل از جنايت ، ميهمان لاله بود - به دادگاه فراخوانده شود اما هيچ گاه به اين درخواست توجهي نشد. و يا اين که ماموران اداره تشخيص هويت نتوانستند هيچ اثري ، ازجمله تار مو و يا ديگر ابزاري که مي تواند جرم را اثبات کند ، از محل وقوع جنايت به دست آورند. خرمشاهي خاطرنشان کرد: از منظر حقوق جزايي و جرم شناسي ، اقرار تنها موضوعيت ندارد. اقرار هنگامي ارزش و اعتبار دارد که تحت شرايط متعادل و با آرامش خاطر اخذ شده باشد کما اين که عکس قضيه نيز صدق مي کند. من اميدوار هستم باتوجه به حقوق شهروندي که رياست محترم قوه قضاييه با حساسيت خاصي آن را دنبال مي کنند ، ايشان از اختيارات قانوني استفاده کرده و دستور لازم را براي بررسي مجدد پرونده شهلا صادر کنند.

شهلا نمي خواهد

وکيل مدافع شهلا در پاسخ به پرسش خبرنگار ما که آيا با خانواده مرحوم لاله سحرخيزان رايزني و مذاکراتي مبني بر اخذ رضايت صورت گرفته يا خير ، گفت : اين موضوع را بارها با شهلا درميان گذاشتم اما او نپذيرفت. موکل من معتقد است جرمي مرتکب نشده تا تقاضاي عفو و بخشش کند. خرمشاهي اضافه کرد: اين پرونده ابعاد و پيچيدگي هاي مربوط به خود را دارد و اين احتمال وجود دارد که پرونده به شوراي حل اختلاف ارجاع شود تا در اين خصوص ميان طرفين مذاکرات لازم صورت گيرد. خرمشاهي افزود: خانواده لاله حقوق قانوني دارند و براساس قوانين ساري در جامعه ، آنها نيز خواستار احقاق حقوق مرحوم لاله هستند ، که اميدوارم اين پرونده با دقت از سوي يک شعبه همعرض مورد رسيدگي قرار گيرد. يادآور مي شود ، پس از قتل لاله محمدخاني در مهر ماه سال 81 و دستگيري شهلا به عنوان عامل جنايت ، وي در شعبه 1154 به رياست قاضي جعفرزاده به درخواست بازماندگان مقتول به قصاص محکوم شد که حکم صادره پس از تاييد ديوان عالي کشور ، با درخواست وکيل متهم ، بار ديگر به شعبه 15 ارسال شد.

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:9  توسط احمد  | 

 

 

اعتراض دبير کل خانه ی کارگر و رئيس سازمان نظام پرستاری

دبيرکل خانه ی پرستار: همكاران پرستار نگران سوء استفاده از تصاوير گرفته شده از آنان هستند زيرا اهداف افرادی كه اين كارها را انجام می‌دهند مشخص نيست
رئيس سازمان نظام پرستاری: نصب دوربين‌های مدار بسته در بخش ريكاوری، امنيت اجتماعی و حيثيت نواميس بيماران را به خطر می‌اندازد. نصب اين دوربين‌ها به مصلحت سيستم بهداشت و درمان، بيماران و بخش پرستاری نخواهد بود
 

 

سه شنبه ١۷ آبان ١٣٨۴ – ٨ نوامبر ٢٠٠۵


در پی نصب دوربين‌های مدار بسته در بخش پرستاری برخی بيمارستانهای شهر تهران دبيركل خانه پرستار از اين اقدام انتقاد شديد كرده و آن را تجاوز به حريم خصوصی پرستاران بيان كرد.
محمد شريفي‌مقدم در گفت‌وگو با خبرنگار «بهداشت و درمان» خبرگزاری دانشجويان ايران، با بيان اين مطلب اظهار كرد: ‌دبيركل خانه پرستار با بيان اين كه نصب دوربين‌های مدار بسته در ايستگاه‌های پرستاری به منظور نظارت بر عملكرد كاركنان پرستاری به هيچ وجه از اين طريق ميسر نيست، اظهار كرد: عملكرد پرستار كيفی است و بايد تاثير كار پرستار را بر روی بيمار بررسی كرد.
وی ادامه داد: اگر هدف از نصب دوربين حراست وسايل و فضای فيزيكی بيمارستان است در ايستگاه پرستاری هيچ وسيله و تجهيزات باارزشی وجود ندارد كه به سرقت برود.
شريفی مقدم به خبرگزاری دانشجويان ايران گفت: مشخص نيست كه اين دوربين‌های مدار بسته و شنود توسط چه كسانی كنترل مي‌شود و اين كار به هيچ عنوان قابل توجيه نيست.
دبير كل خانه پرستار مدعی شد: در حالی كه تبعيض و بي‌عدالتی در بيمارستان‌های خصوصی بيداد مي‌كند و گروهی با گرفتن هزينه‌هايی ده برابر تعرفه‌های تعيين شده از درآمدهای ميليونی برخوردار مي‌شوند بر آنها هيچ نظارتی وجود ندارد و پرستاری كه با حقوق صد و پنجاه هزار تومان در معرض انواع آلودگي‌ها، ‌ابتلا به بيماريهايی چون سل و هپاتيت قرار دارد و جان بر كف و به طور شبانه روزی به بيماران خدمت مي‌كند او را زير ذره بين قرار مي‌دهند.
وی ادامه داد: با اين كار حريم خصوصی بيماران و پرستاران در اين بيمارستان‌ها شكسته مي‌شود.
وی ادامه داد: كاركنان پرستاری برخی از بيمارستان‌ها با ارسال طوماری به سازمان نظام پرستاری از رعايت نشدن حريم خصوصي‌شان خبر دادند.
وی با بيان اين كه سازمان نظام پرستاری قرار دادن دوربين‌های مدار بسته و شنود در ايستگاه پرستاری را تجاوز به حريم خصوصی پرستاران و به دور از اخلاق مي‌داند، بيان كرد: سازمان نظام پرستاری گذاشتن دوربين‌های مدار بسته را در ايستگاه پرستاری وارد شدن به حريم خصوصی پرستاران مي‌داند.
دبيركل خانه پرستار ادامه داد: در حالی كه اكثر پرستاران كه در اين بيمارستان خانم هستند كنترل مستقيم كار آنها توسط حراست، رييس و مدير بيمارستان و مترون كه احتمالا مرد هستند دور از شئونات اخلاقی است.
شريفی مقدم افزود: همكاران پرستار نگران سوء استفاده از تصاوير گرفته شده از آنان هستند زيرا اهداف افرادی كه اين كارها را انجام مي‌دهند مشخص نيست.
وی با بيان اين كه سازمان نظام پرستاری گذاشتن دوربين مدار بسته را در ايستگاه پرستاری تقبيح مي‌كند، به خبرگزاری دانشجويان ايران گفت: اين طريقه كنترل دور از شئونات اخلاقی و اسلامی است و وجود چنين اتفاقاتی در برخی بيمارستانها به دور از اصول اخلاق است.
شريفی مقدم در پايان با بيان اين كه مسؤولان به جای اين اقدامات به فكر بهبود وضعيت معيشتی پرستاران باشند، تصريح كرد: اين روش نظارتی در همه كشورها متروك و آن را تجاوز به حريم خصوصی افراد مي‌دانند.

رييس سازمان نظام پرستاری نيز اقدام اخير برخی بيمارستانهای تهران مبنی بر نصب دوربين‌های مدارس بسته در بخش رايكاوری و ايستگاه‌های پرستاری را به شدت محكوم كرد.
غضنفر ميرزابيگی در گفت‌وگو با خبرنگار «بهداشت و درمان» خبرگزاری دانشجويان ايران، با هشدار نسبت به اين كه نصب دوربين‌های مدار بسته در بخش ريكاوري، امنيت اجتماعی و حيثيت نواميس بيماران را به خطر مي‌اندازد، تاكيد كرد: نصب اين دوربين‌ها به مصلحت سيستم بهداشت و درمان، بيماران و بخش پرستاری نخواهد بود.
وی با بيان اين كه با نصب دوربين‌های مدار بسته امنيت اجتماعی بيماران به خطر مي‌افتد، ادامه داد: با توجه به اين كه بيماران در ريكاوری در حالت بيهوشی به سر مي‌برند ممكن است تمام اسرار زندگی خود را بيان كنند و گذاشتن دوربين‌ها در اين مكان از نظر اخلاقی جای سوال است.
رييس سازمان نظام پرستاری با بيان اين كه كار پرستار كار كيفی است، اظهار كرد: اگر قرار باشد كار پرستاری كنترل شود بايد در بخش‌های بيمارستانی كنترل شود زيرا ايستگاه‌های پرستاری محل كار پرستار نيست و پرستار فقط برای استراحت چند دقيقه‌ای به ايستگاه پرستاری مراجعه مي‌كند.
وی تصريح كرد: متاسفانه اهداف افرادی كه اين دوربين‌ها را نصب مي‌كنند مشخص نيست و كم نيستند افراد سوء استفاده‌گری كه تنها با نيت كنترل كار اين پرستار به نصب اين دوربين‌ها اقدام نكرده‌اند.
ميرزابيگی با ابراز تاسف تاكيد كرد: ما نمي‌دانيم آيا اين بيمارستان‌ها برای گذاشتن اين دوربين‌ها مجوزهای لازم را از مقامات ذيربط اطلاعاتي، امنيتی و قضايی اخذ كرده‌اند.
وی با تاكيد بر اين كه نصب دوربين در ريكاوری هيچ تبعاتی برای پرستاران در مقايسه با بيماران به همراه ندارد، به خبرگزاری دانشجويان ايران گفت: زيرا در ريكاوری پرستاران و پزشكان محرم اصرار بيماران هستند و بيمار در ريكاوری در حالت بيهوشی اسرار ناگفته زندگی خود را بازگو مي‌كند بنابراين بايد مسئولان هرچه سريعتر به داد بيماران برسند قبل از آنكه به حقوق پرستار و پزشك توجه داشته باشند.
وی تصريح كرد: پرستاران در بيمارستان‌ها تنها درگير كار هستند و فرصت كار ديگری را ندارند و نيازی به كنترل كار آنها نيست زيرا مردم و بيماران همواره نظاره‌گر كارها و زحمات اين قشر هستند.
ميرزابيگی در پايان خاطرنشان كرد: اگرچه نصب اين دوربين‌ها مربوط به زمان كار دولت فعلی نيست سازمان نظام پرستاری از دولت، مجلس و سيستم‌های قضايی خواستار جمع‌آوری سريع اين دوربين‌ها و برخورد با خاطيان اين موضوع است.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:8  توسط احمد  | 

 

 


لیلی مسیحا
آنشب که فهميدم درونم طفلي ست تا صبح نخوابيدم ، نطفه اي را دوست مي داشتم که هنوز هيچ بود!!!!
آرزوي داشتنش و خواستنش باعث جدايي ام از کيانوش شده بود ، جدايي از مردي که روزگاري دفتر اشعارم پر بود از شعرهاي عاشقانه برايش، اما اوگفته بود کودکي نمي خواهد ومرا آزاد گذاشته بود تا بمانم يا بروم.
کلاسهاي فلسفه ، مبارزه سياسي ، جامعه ، مردم و.....حالم از تمام اين واژه ها بهم مي خورد چيزهايي که کيانوش را نه همسر من که فرزند خلق کرده بود!!! .ما از هم جدا شديم بدون اينکه کسي بفهمد ، جايي نداشتم بروم ، از خانواده مذهبي و سنتي ام بخاطر کيانوش بريده بودم و طلاق از کيانوش يعني حبس در زندان آنها تا دوباره شوهرم بدهند شوهري مذهبي و انقلابي!!!
سرم پرشور بود و درس خواندن و پيش رفتن درونم جاري ....کيانوش مرد بود ، آزادي ام را هيچ گاه نگرفت و براي رشد من هرگز کوتاهي نکرد اما زندگي با او سخت بود ، من همسر نبودم همخانه بودم و اين براي من حکم مرگ را داشت.
يکسال و اندي بي کيانوش اما در خانه اش زندگي مي کردم ، تنهاي تنها ، با دلي که آرزوي دوست داشته شدن داشت!!!!
همه مرا زني شوهر دار مي ديدند و من البته هرگز قواعد بازي را زير پا نگذاشتم راستش از جامعه، مردم و خانواده ام مي ترسيدم . دلم عشق مي خواست اما خودم را سرگرم درس وکار مي کردم تا فراموشش کنم ، تا اينکه به سفري به خارج از ايران دعوت شدم .تعدادي خبرنگار ، عکاس وروزنامه نگار براي يک دغدغه جهاني گرد آمده بودند و من و گيتي دوستم که البته بيست سالي از من بزرگ تر بود هم حضور داشتيم...
در هواپيما داستان زندگي ام را برايش گفتم و چند بار اشک در چشمهايم حلقه زد، گفتم سرشار از عشقم و دلم خانه مي خواهد و مردي که مرا بخواهد ، گفتم تناقض سراپايم را فراگرفته و اگر از ايران نروم به زودي ديوانه خواهم شد.گفتم ديگر ماندن برايم غير ممکن است....
به مقصد رسيديم ؛ شهري بر کناره ساحل ، سبز و پر از حس زندگي .مي خواستم شعر بگويم اما براي کدام معشوق؟
ياد کيانوش آزارم مي داد. او مرا ترک کرد تا به آرمان هايش برسد، مرا ناديده گرفت تا ديگران را ببيند و همه تحسينش کردند بي آنکه مرا ببينند که زير بار بي مهري له مي شوم!

با گيتي وارد سالن شدم ، خوشحال بودم که کسي نمي داند ازدواج کرده ام ، که شوهرم فلان فعال سياسي ست ، که .....
آرام قدم بر مي داشتم ، چهره شرقي ام و دوچشم ميشي ام براي همه جالب بود . با هر کس آشنا مي شدم از زيباييم تعريف مي کرد و اين به من که مدتها بود اعتماد بنفسم را در تهران ، با دختران هزار رنگ خوش لباسش از دست داده بودم ، اعتماد و اميد مي داد ....

شب از سوي کشور ميزبان ميهماني برقرار بود ، گيتي به من گفت که بايد برقصم و از پوسته اندوه بيرون بيايم !او فهميده بود خبرنگاري از کشور اطريش مدام از من عکس مي گيرد.پسري خندان ، جذاب و خوش برخورد که زنان بسياري دور و برش بودند!
به گيتي گفتم خيال مي کند! اما او مصر بود که تشخيصش اشتباه نیست.
شب بود ، ميهمان ها مي رقصيدند ، من از جايم بلند نمي شدم ... گيتي دستم را گرفت و به زور به وسط جمعيت پرتابم کرد .هنوز بخودم نيامده بودم که دستهاي مردانه اش را دور کمرم احساس کردم .به چشمهايم زل زد و پيشاني اش را به پيشاني ام نهاد!
با هم آمديم بيرون ...باد خنکي مي وزيد ، شهر نيمه خواب بود و قدمهايمان آرام .. گفت يکماه است براي تهيه گزارش در اين کشور است ، تا ساحل را پياده رفتيم ، بيشتر از هر چيز بينمان سکوت بود . آغوشش براي من که سالها بود نياز به حمايت داشتم امن ترين جاي دنيا ...
به چشمها يم خيره شد و گفت تا بحال چشمهايي به زيبايي چشمهايم نديده و از ايران پرسيد و من گفتم که چقدر ايران دوست داشتني است و چقدر آنها از ايران کم مي دانند و گفتم دنيا با ما مهربان نيست، گفتم مي خواهم خارج از ايران درس بخوانم اما براي گرفتن ويزا مشکل دارم و....
با هم سوار تاکسي شديم هوا کم کم سرد مي شد کتش را روي شانه هايم انداخت و سخت به سينه اش فشرد....
به هتل رسيديم ، در آغوشم گرفت ، بوسه هايش غريب بودند و دوست داشتني ....
فردا تمام مدت مشغول کار بوديم ، ظهر براي ناهار آمد و کنارم نشست ، دستم را گرفت و بوسيد و دانه اي انگور در دهانم گذاشت ....
آنروزها ناباورانه گذشت ،لحظه وداع رسيده بود ، من انگار در خلا بودم و دو چشم او پر از اشک بود ، من حتي نمي توانستم از فردا بگويم و دوباره ديدن ها . او زنجيري را که به گردن داشت باز کرد و دور گردنم انداخت .. گفت مقدس است و برايم بهترين ها را مي آورد....گيتي را صدا کرد و خواست مراقبم باشد و بارها گفت که دلتنگي نکنم!!
بازگشتم تهران، اتاق کوچکم، کتابهايم و زندگي عادي ... تهوع ، سردرد ، خواب زياد وآزمايش خون...من باردار بودم!!
تمام مسير آزمايشگاه تا خانه را گريستم ، خيابان شلوغ بود و همه پي کاري....
جند روزي به کسي چيزي نگفتم ، با نطفه درونم دوست شدم و وابسته! عاقبت به گيتـي گفتم باردارم و نمي دانم چه بايد بکنم ، اگر نگهش دارم فرزند بي پدر است و محکومم و اگر بخواهم سقطش کنم نه دلم مي آيد و نه مطمئنم بعد از آن مي توانم باز هم باردار شوم يا نه فقط اگر "مايک" اورا بخواهد.........
آن شب برايش نوشتم باردارم و مي خواهم بچه را نگه دارم ، دوست داشتم پسر باشد و شبيه او ، قد بلند ، چهارشانه باچشماني پر از عشق آبي..
جوابم را سريع داد قسمم داده بود که از نگه داشتنش صرف نظر کنم و آنرا بياندازم.برايش نوشتم سقط جنين در ايران جرم است و من دکتر مورد اعتماد نمي شناسم...خواهش کرد راهي پيدا کنم و خواست با قرص هاي جديد پرواز کند و بيايد ايران ...دوستش منصرفش کرده بود که در فرودگاه اورا خواهند گرفت و او عذر خواهي کرد.
در بدر دنبال دکتر بودم ، همه اصرار داشتند نگهش بدارم چون طفل را از آن کيانوش مي دانستند.....
داستان را به کيانوش گفتم ، سکوت کرد و بعد گفت که او کمکم مي کند تا از شر بچه خلاص شوم، هيچ کس نمي فهميد درونم چه مي گذرد... اما کيانوش هم بعد از دو روز فراموشم کرد.
هر روز براي مايک مي نوشتم و او هرروز سرد تر مي شد تا اينکه يک روز نوشت که عاشقم نبوده و نيست !!!!
نوشت که بهتر است بچه را بياندازم چون او نمي تواند پدر باشد....

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:6  توسط احمد  | 

 
مادر فاطمه تقصير را به گردن همسر دومش انداخت
149139.jpg
فارس: مادر فاطمه كودك پنج ساله مشهدى كه بر اثر شكنجه فوت كرده بود، در جلسه بازجويى ادعا كرد، فاطمه از سوى ناپدرى اش شكنجه شده است.بدن نيمه جان فاطمه پنج ساله مشهدى ساعت ۹ صبح ۲۲ مهرماه امسال توسط مادر ۳۰ ساله اش به بيمارستان فارابى منتقل شد. پزشكان پس از معاينه اوليه دختربچه پنج ساله با توجه به علائم موجود ضربه مغزى و كما را تشخيص دادند و اقدامات اوليه براى نجات جان كودك پنج ساله آغاز شد. پرستاران پس از اينكه لباس هاى دخترك را از تن او درآوردند با صحنه هولناكى روبه رو شدند. بر روى بدن فاطمه آثار شكنجه وجود داشت. اين كودك بر اثر سيگار در قسمت هاى مختلف بدنش مورد آزار قرار گرفته بود و اثر گازگرفتگى با دندان و ضربه هاى چاقو بر روى پاها، دست ها، شكم و پشت گوش او مشخص بود. به خاطر ضربه هاى شديدى كه به جمجمه دختر ۵ ساله وارد شده بود اكثر رگ هاى عصبى فاطمه مختل شده و او قطع نخاع شده بود. اين دختر همچنين به خاطر ابتلا به يك نوع بيمارى قارچى دچار كچلى شده بود و خانواده اش هيچ اقدامى براى مداواى او انجام نداده بودند. پس از انجام آزمايش هاى مقدماتى به دليل اينكه بخش ICU بيمارستان گنجايش نداشت، فاطمه به بيمارستان امدادى مشهد منتقل شد كه ساعت ۷ و ۳۰ دقيقه ۲۴ مهرماه و پس از يك روز در كما بودن، دخترك روى تخت بيمارستان جان سپرد. با گزارش اين ماجرا، ماموران مادر فاطمه به نام صديقه را بازداشت كردند و پرونده اى در اين رابطه در شعبه ويژه قتل دادسراى مشهد زيرنظر بازپرس ولايتى تشكيل شد. صديقه پس از مرگ دخترش مورد بازجويى قرار گرفت و اظهار داشت: فاطمه حاصل ازدواج اولم است. پس از مرگ همسرم با مرد ديگرى آشنا شده و با او ازدواج كردم. ناپدرى فاطمه علاقه اى به دخترم نداشت و هميشه او را در مورد آزار و شكنجه قرار مى داد. روز حادثه دخترم جاى خودش را خيس كرده بود كه همسر دومم او را به اين خاطر از ارتفاع ۵/۱ مترى به پايين پرت كرد كه فاطمه در اثر اين ضربه به حالت كما رفت. وى ادامه داد:  همسر دومم پس از اينكه متوجه فوت فاطمه شد فرار كرد و به نقطه اى نامعلوم رفته است. همچنين تحقيقات محلى پليس نشان داد، صديقه نيز دخترش را به خاطر جنسيتش مورد آزار و شكنجه قرار مى داده است. هم اكنون بازپرس پرونده به تيمى از پزشكان پزشكى قانونى مشهد ماموريت داده، درصد هركدام از شكنجه ها و علت اصلى مرگ فاطمه را شناسايى كنند. اين پرونده هم اكنون دو متهم (مادر و ناپدرى فاطمه) دارد و تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:5  توسط احمد  | 


 Mirrors
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
Va_ama_Eshgh
 
                                                                                                                                                                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:4  توسط احمد  | 

سخني چند در وصف ميوه اي باکلاس به نام : جناب خيار!!

روزنامه ايران :
خيار حاوى آب ، پروتئين ، چربى، آهن، فسفر، پتاسيم، منيزيم، قند، گوگرد، كلر و ويتامين A ، B1 ، B2، P، C، B6و E است. اين ميوه به علت داشتن املاح معدنى زياد در رژيم هاى لاغرى توصيه مى شود و باعث تخليه سموم از بدن مى شود.
هرچه از خيارهاى كوچكتر و با پوست استفاده كنيد هضم آن آسانتر و خواص بيشترى را داراست و باعث مى شود كه دچار نفخ معده نشويد.
خيار به علت داشتن سيليكون و گوگرد باعث رشد موى بيشتر مى شود. آب اين ميوه پوست را شفاف و با طراوت مى كند. براى تسكين خارش پوست گوشت خيار را بكوبيد و روى پوست بگذاريد.اگر پوستتان دچار جوش هاى قرمز رنگى است حلقه هاى خيار را در شير قرار داده و سپس روى پوست بگذاريد خيار به علت داشتن گوگرد معده را ضد عفونى مى كند و باعث قدرت ارتجاعى عضلات مى شود پتاسيم فراوان موجود در خيار باعث تنظيم فشار خون مى شود.خوردن خيار براى رفع تشنگى و پاك كردن كبد و زياد شدن ادرار و از بين رفتن سنگ مثانه و كليه مفيد است با آب خيار زردى و يرفان را معالجه كنيد.خيار به علت اينكه باعث دفع اسيد اوريك مى شود باعث درمان رماتيسم مى شود و تب را از بدن دور مى كند.بوئيدن خيار شما را از هيجان، غضب و عصبانيت، لرزش اندام و سردرد دور مى كند. با تمام اين خواص در خوردن خيار زياده روى نكنيد چون دير هضم است. افرادى كه معده و روده حساس دارند در خوردن آن احتياط كنند.

 
اندر فوائد سبزيي به نام جعفرى

روزنامه ايران :
اشتهاآور، مقوى، مدر، خلط آور، ملين و معرق است. جوشانده آن در رفع سنگ كليه و مثانه مفيداست.
برگ جعفرى داراى پروتئين، چربى، قند، كلسيم، آهن، ويتامين A، B و PP است. در درمان بيمارى هاى كبدى، تنگى نفس، سنگ كليه، سستى بدن، اسهال و ضدعفونى كنندگى بدن استفاده مى شود. ولى زياد نبايد از آن استفاده كرد چون محرك اعصاب است.
جعفرى موجب خوشبوشدن دهان مى شود و سرشار از مس، آهن، منيزيم و روى است. زنان حامله بايد در خوردن آن احتياط كنند.

 
همه نوع خواص توت فرنگي ، خيلي عاليه بخونين

ايران :
توت فرنگى با نام علمى Fragaria Vesca از خانواده گل سرخ است و داراى دو نوع با ساقه راست و خوابيده است. توت فرنگى ميوه اى است كه به توت شباهت دارد ولى از آن درشت تر، قرمزتر و خوش طعم تر و مطبوع تر است. بوته اى كوتاه، برگ هايى درشت، ساقه اى باريك و خزنده دارد و روى زمين مى خوابد.
< خواص توت فرنگى
توت فرنگى منبع خوبى از فيبر، ويتامين C، پتاسيم، فولات و آنتى اكسيدانها است. وجود اين مواد مغذى در توت فرنگى آن را به عنوان تقويت كننده قلب، شناسانده است.
در توت فرنگى مقدار قابل توجهى كلسيم، آهن و فسفر وجوددارد. توت فرنگى سرشار از ويتامين است و فاقد چربى هاى اشباع شده است و كالرى كمى دارد، پاك كننده روده، مثانه و كليه است. توت فرنگى باعث كاهش فشارخون مى شود.
«فولات» موجود درآن باعث مى شود تا هموسيستئين خون كه ديواره رگ هاى خونى را مسدود مى كند، كم شود.
اگر دچار ناراحتى هاى قلبى، عروقى و كليوى هستيد، حتماً براى اينكه اين سيستم هاى بدنتان عملكرد بهترى داشته باشند از توت فرنگى بيشتر در رژيم غذايى تان استفاده كنيد.
دانشجويان و دانش آموزان براى اينكه حافظه شان بهتر عمل كند، حتماً هرروز توت فرنگى در رژيم غذايى شان داشته باشند.
مبتلايان به آرتريت روماتوئيد (التهاب مفاصل) با خوردن توت فرنگى اثرات معجزه آساى آن را خواهندديد.علاوه بر خواصى كه ذكرشد توت فرنگى تقويت كننده، ملين و خنك كننده هم مى باشد و از تصلب شرايين كم مى كند. توت فرنگى اشتهاآور است و دركودكانى كه دچار كم اشتهايى هستند اثرات خوبى دارد.
خوردن دم كرده برگ توت فرنگى باعث زيادشدن شيرمادران مى شود و در بهبود نقرس و ازبين بردن سنگ كليه مفيداست.
توت فرنگى به علت داشتن آهن و ويتامين C درخونسازى بدن مؤثر است.
توت فرنگى به علت داشتن فسفر و كلسيم در رشد كودكان تأثير قابل توجهى دارد و درمستحكم كردن دندانها و ترميم شكستگى هاى استخوانى مفيد است.توت فرنگى به علت داشتن پتاسيم، منيزيم و آهن و هيدرات كربن در بدن انرژى توليدمى كند.براى درمان تب هاى التهابى توت فرنگى را له كرده و در آب بريزيد. پس از خوردن اين نوشابه اثرات معجزه آساى آن را ببينيد.
ويتامين C موجود در توت فرنگى در درمان بيمارى هاى لثه و هضم غذا تأثير زيادى دارد. فسفرمغزتان را در مطالعات دقيق و طولانى با خوردن توت فرنگى تأمين كنيد.ويتامين B توت فرنگى باعث كاهش و رفع ترس مى شود. اگر عصبانى، خموده، مضطرب، متأثر، سست يا هيجان زده ايد، حتماً توت فرنگى ميل كنيد.با توت فرنگى به جنگ اوره، اسيداوريك و چربى ها برويد.
با ويتامين A موجود در توت فرنگى به رشد ناخن ها و تقويت چشم تان كمك كنيد. خوردن توت فرنگى درماههاى اول حاملگى بسيار مفيد است و موجب مى شود تا فرزندتان پسر شود.

 
در مورد پياز

ايران :پياز خام داراى ويتامين C زيادى است. ويتامين هاى A، B و املاح معدنى مثل گوگرد، آهن، آهك، فسفر، پتاسيم، سديم، يد، سيليس، كلسيم، اينولين صمغ و موم دارد.
فسفر قدرت فكر را بالا مى برد و گوگرد باعث ضدعفونى خون، شش و برطرف شدن آسم، ورم گلو، گريپ و برونشيت مى شود.
پياز به علت داشتن يد در درمان گواتر، اسكوربوت و بيمارى ورم غدد، آبسه و جوش هاى زيرپوست مؤثر است.
سيليس موجود در پياز باعث نگهدارى استخوانها و رگ ها مى شود.
پياز موجب تقويت غدد اشكى، گوارشى و جنسى مى شود و مثل آنتى بيوتيك عمل مى كند. پياز از بيمارى هاى قندى، كليوى، مثانه و رماتيسم جلوگيرى مى كند.
سيستم اعصاب مركزى را آرام كرده و باعث كاهش فشار و چربى خون است.
پياز به علت پايين آوردن قند خون در درمان ديابت مؤثر است، اشتها آور است و ضد انقباض است. در رفع سنگ هاى مجارى صفراوى و درمان اختلالات روده اى تأثير زيادى دارد. ادرارآور است موجب كاهش اوره و درمان كننده عفونت مثانه است. پياز در ترميم سوختگى، پسوريازيس، سرفه و سرماخوردگى مؤثر است. در ريزش مو، قارچ، آبسه، تاول، التيام زخم، درمان سرطانى و گزيدگى از آن استفاده مى كنند.
بادمجان
بادمجان را حتماً رسيده بگيريد چون نارس آن داراى ماده اى سمى است.
بادمجان طبيعت گرم دارد و مقوى و ملين است. ولى اگر در سركه پخته شود قابض مى شود.
بادمجان براى درمان برص مفيد است. براى اين منظور مقدارى بادمجان را بجوشانيد و بعد از كوبيدن آن را با روغن زيتون مخلوط كنيد و بعد دوباره بجوشانيد و اين ضماد را روى پوست تغييررنگ داده بماليد و صبح بشوييد، صبح پوست به رنگ اول خود درمى آيد. اين ضماد براى رفع زگيل هم مفيداست.
زياد خوردن بادمجان باعث دردپهلو و بواسير مى شود. بادمجان مقوى معده است. خوشبوكننده عرق است. اگر بيمارى پوستى داريد بادمجان نخوريد. بادمجان داراى ويتامين آ، ث و پ و مقدارزيادى آهن است.

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:3  توسط احمد  | 

خانواده ، نوشتن نامه محبت آميز

ايران :يكى از بهترين روشهاى آزاد كردن احساسات منفى و آنگاه ايجاد ارتباط سازنده و دوستانه، استفاده از روش نوشتن نامه محبت آميز است. در اين روش با نوشتن احساسات خود به سبكى خاص، احساسات منفى، خود به خود تخفيف و احساسات مثبت افزايش مى يابد. نوشتن نامه محبت آميز داراى سه ركن است:
۱- نامه اى بنويسيد و در آن احساسات خشم، اندوه، هراس، تأسف و محبت خود را ابراز كنيد.
۲- نامه اى در پاسخ نامه اول بنويسيد و آنچه را مى خواهيد از زبان همسرتان بشنويد ابراز كنيد.
۳- نامه اول و نامه جوابيه را با همسرتان در ميان بگذاريد.
اين روش كاملا انعطاف پذير است. گاهى وقتها مردها نمى دانند در برابر احساسات همسرشان چه واكنشى بايد نشان دهند. چون خواسته هاى زن و مرد با هم متفاوت است. بنابراين واكنش يك مرد نسبت به يك زن هم در مقابل مسائل مختلف، متفاوت است. با اين روش (نامه محبت آميز) شما احساسات خود و همينطور، انتظارات خود را بيان مى كنيد و در واقع به همسرتان مى گوييد كه در برابر احساسات مختلف شما چه واكنشى نشان دهد تا متهم به بى توجهى نشود.
گاهى زن ها فكر مى كنند همسرشان بايد دقيقاً متوجه حالات و احساسات مختلفشان باشد و به آنها پاسخ مناسبى كه زن انتظار دارد بدهد، اما اين تصور اشتباهى است. با نوشتن نامه محبت آميز ، در واقع همسرتان با خواسته هاى شما بيشتر آشنا مى شود و به تدريج نيازهاى شما را درك مى كند و مى آموزد كه چطور شما را حمايت كند.
براى دريافت حمايت نه تنها بايد خواسته خود را با همسرمان در ميان بگذاريم، بلكه بايد به حمايت شدن تمايل داشته باشيم.
دكتر جان گرى

 
هيچ بچه اى اجازه ندارد! 

ايران :* آيا كودكان را با خودمان همه جا ببريم؟
اين كار درست نيست و بايد گفت جالب نيست كه وقتى در ميهمانى شام و يا در حال گپ زدن با شخصى هستيد، دوست شما در حال جدل با فرزندش باشد كه گاهى روميزى را مى كشد و يا مدام روى فنجان چاى مى كوبد. در واقع در اين موارد كودك هم اذيت مى شود.
دختر ۴ ساله ام بسيار سرسخت است و اين كار او مرا عصبى مى كند. با اينكه او را خيلى دوست دارم، اما نمى توانم گاهى با او كنار بيايم، چه بايد بكنم؟
- تمام مادران گاهى (روزها، هفته ها، سالها) از شيطنت هاى كودكشان به ستوه مى آيند، حتى بچه هايى كه خلق و خوى آرامترى دارند ممكن است به مرور مانند انسانهاى بى فرهنگ رفتاركنند كه ما بايد آنها را تربيت كرده و بدون خدشه وارد كردن به روحيه شان آنها را هدايت كنيم. وقتى گاهى ناگزيريد با او برخورد كنيد به او يادآور شويد كه هرچند گاهى با او تندى مى كنيد، ولى او را دوست داشته، به او احترام مى گذاريد. يادتان نرود كه اگر با كودك ۴ساله سرسخت، حساس و لجوجتان نمى توانيد كنار بياييد، هميشه نتيجه اين عمل براى او بد نيست. حتماً دوست داريد روش هايى براى تحسين شخصيت فرزندتان بيابيد. وقتى سرحال تر هستيد و به او اجازه مى دهيد بيشتر با اسباب بازى هايش بازى كند يا چيزى درست كند بايد به او بگوييد: «آفرين، تو وقتى كارى را شروع مى كنى حتماً آن را به پايان مى رسانى». يا پس از يك مشاجره با او بگوييد: « تو نبايد سرمن فرياد بكشى، اما بايد بتوانى از خودت دفاع كنى» و يا وقتى به شما امر مى كند كه كارى را انجام دهيد، به او بگوييد « تو رئيس من نيستى». رمز موفقيت در زندگى با يك كودك سرسخت اين است كه بدانيد او به طور عمد اين كارها را نمى كند، بلكه اقتضاى سنش است.
مارى شدى نويسنده كتاب «پرورش كودك پر انرژيتان» مى گويد: «اين زمانى است كه مى توانيد او را شناخته و به او بياموزيد كه براى خود و ديگران احترام قائل شود.» سازش دائمى بين والدين و كودك غيرممكن است، گاهى عقب نشينى كنيد. اين كار روى هر دوى شما تأثير مثبت مى گذارد.
* مترجم: ليلا كاظمى

 

 
اخلاق در خانواده [ August 05, 2005 ]

ايران :يكى از دشوارترين كارها در روابط زناشويى كنار آمدن با اختلافات و نقطه نظرهاى متفاوت است. وقتى زن و شوهر با هم توافق نداشته باشند، بحث آنها به مشاجره مى كشد و بعد بى مقدمه جنگ و نزاع شروع مى شود. ناگهان گفت و گوى دوستانه به پايان مى رسد و آنها به دلخور كردن يكديگر، سرزنش كردن، شكايت كردن، اتهام بستن، توقع و شك و ترديد روى مى آورند.
زن و شوهر با مشاجره نه تنها احساسات خود را جريحه دار مى سازند، بلكه به روابط زناشويى خود لطمه مى زنند. درست به همان شكل كه ارتباط مهمترين عنصر هر رابطه است، مشاجره اقدامى به شدت مخرب است زيرا ما به هر اندازه به كسى نزديكتر باشيم ناراحت كردن او و ناراحت شدن از او ساده تر است.
سعى كنيد هرگز با هم مشاجره نكنيد. به جاى مشاجره درباره نكات منفى و مثبت موضوع گفت و گو كنيد. براى رسيدن به خواسته خود مذاكره كنيد اما مشاجره را كنار بگذاريد. مى توانيد صادقانه و بى پرده خواسته هاى خود را مطرح كنيد.
زوج هايى كه پيوسته در حال مشاجره و كشمكش هستند به تدريج عشق ميان آنها مى ميرد و نابود مى شود. در نهايت ديگر بعضى ها احساسات صادقانه را در خود سركوب مى كنند تا از بروز اختلاف و مشاجره با همسرشان اجتناب كنند اما آنها نيز با سركوب احساسات صادقانه، مهر و محبت خود را از دست مى دهند. يك زوج درگير جنگ و زوج ديگر درگير جنگ سرد است.
بهترين كار اين است كه ميان اين دو حالت موازنه ايجاد كنيم. مى توان با ايجاد مهارتهاى ارتباطى صحيح و بى آنكه احساسات منفى ناشى از تضادها و اختلافات را سركوب كرد از مشاجره اجتناب كرد.
دكتر جان گرى

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:1  توسط احمد  | 

 

 

        از مخالفت نترسيد بادبادک وقتی می تواند بالا برود که با باد مخالف مواجه شود .

 

        افتادن در گل و لای ننگ نيست ننگ آن است که در همان جا بماند.

 

        زندگی چون درختی است تاور با چتری افشان که برگهايش به آفتاب عشق جويبار همدردی و هوای صداقت نياز دارد.

 

        کسانی در کارها موفق شدند که کمتر از خود تعريف شنيده اند.

 

        هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.

 

        اگر باور کنيم که جاودانه نيستيم قدر يکديگر را می فهميم و باعث آزار کسی نمی شويم .

 

        هيچ وقت برای چيزی که نداريد ناراحت نشويد بلکه به خاطر آنچه که داريد شاد باشيد .

 

        مواظب باشيد حقيقت را لابه لای آرزوهای خود گم نکنيد .

 

        يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است .

 

        انسانهای کوچک راجع به گذشته انسانهای بزرگ در مورد آينده و انسانهای ضعيف در مورد ديگران صحبت می کنند .

 

        راستی و حقيقت پيشه ايست که هرگز ورشکستگی به دنبال ندارد .

 

        ادب خرجی ندارد ولی همه چيز را می تواند خريداری کند .

 

        محبت به هر کس بايد به اندازه فهم او باشد .

 

        فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

 

        به یاد داشته باش که یک مرد عشق راپاس می دارد یک مرد هر چه راکه می تواند به قربانگاه عشق می آورد آنچه فدا کردنی است می کند آنچه شکستنی است می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به کدائی نمی رود.

 

        دوست را چندان قوت مئده که اگر دشمنی کند تواند .

 

        اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

 

        هر چه جزيره دانش انسان وسيع تر می شود  ساحل شگفتی های او طولانی تر می گردد.

 

        راه مبارزه با بديها در اين دنيا فقط آن نيست که در باره ديگران به قضاوت بنشينيم بلکه يايد در باره خود قضاوت کنيم .

 

        فرصت چيزی است اگر زياد به دنبالش بگرديد از دست می رود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 16:59  توسط احمد  | 

 
 
The Ancient Egyptian Artworks Page




This area of the Ancient Egyptian Vault is dedicated to some of the finest artwork ever created by humankind. I'm including architecture here because I consider it an art form. The Ancient Egyptians had a wonderful sense of form and color, and they spared no expense when crafting art for their Pharoahs or Gods. You'll see lots of gold, lapis lazuli, carnelian, turquoise, homemade colored glass, and many other precious stones in their sculptures and jewelry. Much of their painting has a two dimensional attitude, but you must remember they approached a great deal of their brushwork with a hieroglyphic bent because it was done as part of an ongoing story in preparation for the Afterlife journey...



This page is graphic intensive...Please be patient




The Famous Death Mask of King Tutankhamun

This mask is 24 pounds of solid gold, inlaid lapis lazuli, carnelian, quartz, turquoise, obsidian, and colored glass. When Tutankhamun's tomb was found in 1922 the king rested inside three golden coffins. Two were made of wood with gold overlay, the third was 296 pounds of solid gold. He was wearing the death mask shown above. (I left it large so you could see the wonderful detail) Not bad for 30 centuries ago...




A Mummy Case

A Mummy Case of an Unknown Lady...Isn't the Detail Beautiful?




A Pectoral of King Tutankhamun

A Pectoral (Necklace) of King Tutankhamun

This piece is beyond fantastic...If you are puzzled by some of the symbolism, see our Symbols Page. (Lotus [Seshen], Horus [Wadjet], Scarab [Kheper], Shin Rings [Shenu], Cobra [Iajet], Sun [Ra], Nile [Nun], Papyrus [Mehyt], Soul [Ka], and more! Note the gemstone work...)



Abu Simbel

Abu Simbel is a temple built by Ramesses II in ancient Nubia, where he wished to demonstrate his power and his divine nature. Four colossal (65 feet high) statues of him sit in pairs flanking the entrance. The temple was cut out of the sandstone cliffs above the Nile River. When the High Dam was being constructed in the early 1960s, international co-operation assembled funds and technical expertise to move this temple to higher ground so that it would not be inundated by the waters of Lake Nasser.




Hathor Offering a Menet to Seti I

Hathor Offering a Menet to Seti I




King Tutankhamun's Senmut Game

King Tutankhamun's Senmut Game (a game played like chess)




A Wall Carving of Horus the Falcon God

A Wall Carving of Horus the Falcon God




A Beautiful Bust of Queen Nefertiti

A Beautiful Bust of Queen Nefertiti




Hathor Chapel in Temple of Hatshepsut

The Hathor Chapel in the Temple of Hatshepsut




Eye of Horus From Tutankhamun's Tomb

Eye of Horus From Tutankhamun's Tomb

( Note the Iajet Cobra God and Neret Vulture God )




A Few of The Tomb Paintings of Ramesses I

A Few of The Tomb Paintings of Ramesses I




The Mummy Case of Lady Teshat

The Mummy Case of Lady Teshat




The Gold Throne of King Tutankhamun

The Gold Throne of King Tutankhamun




One of Two Solid Rose Granite Obelisks at Queen Hatshepsut's Chapel

One of Two Solid Rose Granite Obelisks at Queen Hatshepsut's Chapel (They Stand 97 Feet High!)
 
                                                                                                                                                                                            
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 16:58  توسط احمد  | 

 

 

 

آنچه در زير می‌آيد، پاسخ بچه‌ها به سوالاتی درباره ازدواج است

 

چگونه تصميم می‌گيريد با کسی ازدواج کنيد؟

«آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی که آدم دوست دارد را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و چای بياره.»

آلن، 10 ساله

 

 

سن مناسب برای ازدواج چيست؟

«هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.»

کريستين، 6 ساله

 

 

يک آدم غريبه در يک مهمانی از کجا می‌فهمد که دو نفر با هم زن و شوهرند يا نه؟

«افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می‌رسند.»

کاميلا، 6 ساله

 

کار ساده‌ای نيست و بايد دقت کرد. مثلاً بايد ديد بچه‌هايی که خانوم سرشان داد می‌کشد و آنها را دعوا می‌کند همان بچه‌هايی هستند که آقا هم سرشان داد می‌کشد يا نه»

دريک، 8 ساله

 

 

به نظر شما پدر و مادرتان در چه چيزی با هم اتفاق نظر دارند؟

«هر دوشون ديگه بچه نمی‌خوان»

لاری، 8 ساله

 

 

مردم معمولاً در اولين ملاقاتشان چکار می‌کنند؟

«در اولين قرار ملاقات، فقط به هم دروغ می‌گن. و اين دروغها معمولاً به قدر کافی اشتياق ايجاد می‌کنه که قرار ملاقات دوم را بگذارند.»

مارتين، 10 ساله

 

 

بهتره آدم مجرد بماند يا ازدواج کند؟

«دخترها بهتره مجرد بمونن ولی پسرها نه. اونها احتياج به کسی دارند که براشون غذا بپزه و خونه را براشون تميز کنه.»

آنيتا، 9 ساله

 

 

اگر مردم ازدواج نکرده بودند الان دنيا چه تفاوتی داشت؟

«من نمی‌دونم ولی مطمئناً بچه‌های زيادی بودند که می‌تونستن براتون توضيح بدن»

کوين، 8 ساله

 

«يه چيزيش رو مطمئنم که فرقی نمی‌کرد. باز هم پسرها دنبال ما می‌اومدن»

سوفی، 7 ساله

 

 

به نظر شما بايد چکار کرد که ازدواج پايدار بماند؟

«اگر می خواهيد شوهرتان هميشه در کنار شما بماند بايد لباسهای خوشگل بپوشيد. مخصوصاً لباس زير قرمز که چند تا الماس هم روش باشه.»

سارا، 8 ساله

 

«حتی اگر زنتون خيلی زشت بود هم مرتب بهش بگين خيلی خوشگله»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 16:55  توسط احمد  | 

 

 

 

آنچه در زير می‌آيد، پاسخ بچه‌ها به سوالاتی درباره ازدواج است

 

چگونه تصميم می‌گيريد با کسی ازدواج کنيد؟

«آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی که آدم دوست دارد را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و چای بياره.»

آلن، 10 ساله

 

 

سن مناسب برای ازدواج چيست؟

«هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.»

کريستين، 6 ساله

 

 

يک آدم غريبه در يک مهمانی از کجا می‌فهمد که دو نفر با هم زن و شوهرند يا نه؟

«افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می‌رسند.»

کاميلا، 6 ساله

 

کار ساده‌ای نيست و بايد دقت کرد. مثلاً بايد ديد بچه‌هايی که خانوم سرشان داد می‌کشد و آنها را دعوا می‌کند همان بچه‌هايی هستند که آقا هم سرشان داد می‌کشد يا نه»

دريک، 8 ساله

 

 

به نظر شما پدر و مادرتان در چه چيزی با هم اتفاق نظر دارند؟

«هر دوشون ديگه بچه نمی‌خوان»

لاری، 8 ساله