تبليغاتX
مطالب علمی و احساسی

ايران : مردها زمانى انگيزه پيدا مى كنند و خود را توانمند مى بينند كه احساس كنند مورد نياز هستند. وقتى مرد در رابطه زناشويى خود احساس كند كه مورد نياز نيست، به تدريج حالت انفعالى پيدا مى كند و نيرويش را از دست مى دهد. از سوى ديگر وقتى مرد احساس مى كند كه به او اطمينان مى كنند و براى تلاشهايش ارج و قرب قايل مى شوند، احساس توانمندى مى كند و دهش بيشترى دارد.زنان نيز در صورتى توانمند مى شوند كه تسلى خاطر داشته باشند. اگر زنى در زندگى مشترك، تسلى خاطر نداشته باشد، به تدريج صرفاً به اجبار احساس مسؤوليت مى كند و از اينكه در روابط زناشويى از خود مايه بگذارد دلسرد مى شود. بر عكس اگر احساس كند براى او احترام قائلند احساس موفقيت مى كند و براى زندگى زناشويى خود، بيشتر مايه مى گذارد. عشق و انگيزه: وقتى مردى عاشق مى شود، تلاش مى كند در بهترين شكل خود ظاهر شود تا بتواند در خدمت ديگران درآيد. در اين حالت به اندازه اى به خود مطمئن است كه مى تواند در خود تغييرات عمده بدهد. او فرصتى مى يابد تا تواناييهاى خود را ثابت كند، او بهترين وجود خود را ابراز مى كند و تنها وقتى احساس مى كند نمى تواند موفق شود، به خودخواهى هاى گذشته باز مى گردد. يك مرد عاشق، جز به خود، به ديگران نيز توجه مى كند. در اينگونه مواقع، مرد با موفقيت همسرش به گونه اى برخورد مى كند كه انگار خود موفق شده است. او به هر سختى تن مى دهد تا همسرش را خوشحال كند زيرا خوشبختى زن، خوشبختى او را در پى دارد. براى يك زن، دانستن اين موضوع كه كسى به او علاقه مند است و از او حمايت مى كند بسيار مهم است. متأسفانه اغلب مردها به اين موضوع توجه ندارند. برخورد همدلانه، درك كردن و مهر و محبت شرايطى فراهم مى كند كه زن پذيرش بيشترى از خود نشان دهد و از كسى كه از او حمايت مى كند، تشكر و قدردانى كند. وقتى زن احساس كند كه ارزش آن را دارد كه مورد مهر و محبت قرار گيرد، به آرامش مى رسد و احساس اجبار و اضطرار در او فروكش مى كند. دكتر جان گرى

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 19:31  توسط احمد  | 

 

 

استفاده از روشهاي تصويربرداري مغزي براي شناسايي افراد دروغگو
لندن،خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۰۷/۰۱‬
با استفاده از شيوه‌هاي تصويربرداري مغزي مي‌توان با دقت نزديك به ‪۱۰۰‬ درصد افراد دروغگو را

شناسايي كرد.

به نوشته نشريه نيچر، دانشمندان متخصص عصب شناسي با استفاده از اسكن‌هاي تصويربرداري ام آر آي كه يك تصوير رايانه‌اي

از مغز به هنگام فعاليت ارايه مي‌كند موفق شدند فرمول دقيقي ارايه كنند كه دروغ را از راست تميز مي‌دهد.

اين محققان معتقدند اين شيوه در رويدادهاي واقعي زندگي قابل استفاده است.

در اين شيوه لوب جلويي مغزيي بررسي مي‌شود. هنگامي كه شخصي دروغ مي‌گويد مغز او را از آشكار كردن حقيقت باز مي‌دارد و اين امر سبب مي‌شود كه لوب جلويي فعالتر شود.

محققان با بررسي فعاليت مغز در مواردي كه فرد هم دروغ و هم راست مي‌گويد آلگوريتمي را ارايه كردند كه مي‌تواند هر پاسخ را با صحت‪ ۹۹‬درصد شناسايي كند.

"روگن گور" يكي از دانشمنداني كه بر روي اين طرح كار كرده است مي‌گويد دروغ هميشه پيچيده‌تر از حقيقت است و فرد براي دروغ گفتن هميشه بيشتر فكر مي‌كند و اسكن ام آر آي اين مساله را شناسايي مي‌كند.

محققان در آزمايش خود به داوطلباني كه توانستند دروغ بگويند و اين دستگاه آن را كشف نكند جايزه نقدي دادند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 19:27  توسط احمد  | 

برنزه کردن پوست

قدرت برنزه کردن آفتاب به دليل وجود اشعه ماوراء بنفش آن مي باشد. اين اشعه که يک درصد کل انرژي خورشيد را تشکيل مي دهد، قابل جذب ترين اشعه بوسيله پروتئين هاي سلول هاي لايه اپيدرم يا روپوست است.

بدين لحاظ پس از قرار گرفتن در معرض نور خورشيد، ابتدا پروتئين هاي سلولي موادي را آزاد مي کنند که سبب اتساع عروق کوچک خوني لايه درم يا ميان پوستي گشته و در نتيجه قرمز مي شود. اين قرمزي پس از چند ساعت تشديد مي شود و بعد از سه يا چهار روز به تدريج کاهش مي يابد. بنابراين تحت تاثير اشعه ماورا بنفش، پيگمانتاسيون يا مواد رنگي پوست به سرعت ظاهر مي شوند.

شدت تشکيل اين مواد رنگي ، بستگي به مدت زمان و چگونگي قرار گرفتن در معرض تابش آفتاب دارد. حمام آفتاب بايد از کم شروع شده و به تدريج افزايش يابد. اگر بين دو حمام آفتاب ، سه روز فاصله افتد و بعد يکباره بدن جلوي آفتاب قرار گيرد، خطر آفتابسوختگي وجود دارد. از سوي ديگر، شرايط جوي مانند باد و رطوبت در کيفيت پوست و طيف خورشيد ، در تغيير رنگ پوست دخالت دارند.

برنزه شدن کنار دريا

چون قدرت سرد کنندگي آب دريا، بيشتر از هوا مي باشد ؛ به عبارت ديگر تماس بدن با آب 20 درجه، احساس سرماي صفردرجه را بر پوست ايجاد مي نمايد، بنابراين بعد از حمام آفتاب ، وقتي به داخل آب وارد مي شويم، احساس خروج از يک محيط 50 درجه و ورود به يک محيط صفر درجه را پيدا مي نماييم؛ حال اگر پوست بدن چرب باشد، در آب دريا سرماي کمتري احساس مي شود. در سواحل دريا، براي برنزه شدن و جلوگيري از آفتابزدگي بايد از روغن يا کرم ضد آفتاب استفاده شود و تمام بدن به آن غشته گردد.

    
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 20:10  توسط احمد  | 


                       نويسنده: باگوان اشو راجنيش



پرسش: لطفاً تفاوت ميان يك عشق سالم به خود و غرور نفساني را توضيح دهيد؟
پاسخ: هر چند كه شبيه به هم به نظر مي‎آيند، اما بسيار متفاوتند. داشتن يك عشق سالم به خويشتن، ارزشي مذهبي است. كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، هرگز قادر نخواهد بود ديگري را دوست بدارد. نخستين موج عشق بايد در قلب خودت برخيزد. اگر براي خودت برنخيزد، براي ديگري نيز بر نخواهد خاست زيرا هر كس ديگر از تو به خودت دورتر است.
مانند پرتاب سنگ به درون درياچه‎اي آرام است. نخستين موج در اطراف آن سنگ به وجود مي‎آيد و سپس امواج منتشر مي‎‎شوند و دور مي‎گردند. نخستين موج عشق بايد در اطراف خودت شكل بگيرد. انسان بايد بدن خودش را دوست بدارد، روح خودش را دوست بدارد. انسان، بايد، تماميت وجودش را دوست بدارد. اين طبيعي است؛ و گرنه، هرگز‌ قادر به بقا نخواهي بود؛ و اين زيباست، زيرا كه تو را زيبايي مي‎بخشد. كسي كه خودش را دوست دارد، با وقار و متين مي‎گردد. كسي كه خودش را دوست دارد حتماً ساكت‎تر، مراقبه‎گون‎تر و شاكرتر از كسي است كه خودش را دوست ندارد.
اگر خانه‎ات را دوست نداشته باشي، آن را تميز نخواهي كرد؛ آن را رنگ‎آميزي نخواهي كرد، اطراف آن را با گل‎هاي نيلوفر تزيين نخواهي كرد. اگر خودت را دوست نداشته باشي، در اطراف خودت باغچه‎اي زيبا نخواهي آفريد. تو خواهي كوشيد تا نيروهاي بالقوه‎ات را رشد دهي و هر آن چه را كه در وجود داري بيان و آشكار سازي. اگر عاشق خودت باشي، برخودت باران عشق خواهي باريد و خويشتن را از آن تغذيه خواهي كرد. و اگر عاشق خودت باشي، حيرت زده خواهي شد: ديگران نيز تو را دوست خواهند داشت. هيچ‎كس فردي را كه عاشق خودش نباشد دوست نخواهد داشت. تو، اگر نتواني حتي خودت را دوست بداري، چه كس ديگري زحمت آن را خواهد كشيد؟ و كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نمي‎تواند خنثي بماند. يادت باشد، در زندگي هيچ چيزي خنثي نيست.
كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نفرت دارد، بايد متنفر باشد – زندگي نمي‎تواند خنثي باشد. زندگي هميشه انتخاب است. اگر دوست نداشته باشي، به اين معني نيست كه مي‎تواني فقط در حالت دوست نداشتن باشي. نه، تو نفرت خواهي داشت.
و كسي كه نفرت داشته باشد مخرب مي‎گردد. و كسي كه از خودش نفرت داشته باشد، از سايرين نيز متنفر خواهد بود: او پيوسته در خشم و عصبيت و خشونت است. كسي كه از خودش متنفر باشد، چگونه مي‎تواند اميدوار باشد كه ديگران دوستش بدارند؟ تمام زندگيش نابود خواهد شد. عشق ورزيدن به خود، يك ارزش مذهبي والاست.
من به شما عشق به خود را مي‎آموزم. ولي به ياد بسپار، عشق به خود، غرور نفساني نيست، ابداً چنين نيست. در واقع، درست بر خلاف آن است. كسي كه خودش را دوست داشته باشد، درخواهد يافت كه خودي در او وجود ندارد. عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند. اين يكي از اسرار كيمياگري است كه بايد آموخته، درك و تجربه شود: «عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند». هر گاه عشق بورزي، «خود» از بين مي‎رود. وقتي عاشق زن يا مردي هستي، دست كم براي چند لحظه كه عشق واقعي وجود داشته باشد، خودي در تو نخواهد بود، نفسي در كار نخواهد بود.
عشق و نفس نمي‎توانند با هم وجود داشته باشند. مانند نور و تاريكي هستند: وقتي نور بيايد،‌تاريكي ناپديد مي‎گردد. اگر خودت را دوست داشته باشي، شگفت‎زده خواهي شد. عشق به خود، يعني از ميان رفتن خود. در عشق به خود، خودي وجود نخواهد داشت.
تضاد در اين‎جاست، عشق به خود كاملاً بي‎خودي است. اين عشقي خودخواهانه نيست. زيرا هر كجا نور باشد تاريكي نيست و هر كجا عشق باشد، نفس نيست.
عشق، نفس يخ بسته را ذوب مي‎كند. نفس، مانند قطعه‎اي از يخ است و عشق مانند خورشيد بامدادي. گرماي عشق مي‎آيد و نفس را ذوب مي‎كند. هر چه خودت را بيش‎تر دوست بداري، نفس كمتري در خودت خواهي يافت.
و آن گاه اين عشق، به مراقبه‎اي بزرگ مبدل خواهد شد، يك گام بزرگ به سوي خداوند. تا جايي كه به عشق به خود مربوط مي‎شود، تو اين را نمي‎داني، زيرا تو خودت را دوست نداشته‎اي. ولي ديگران را دوست‎ داشته‎اي؛ لمحاتي از آن، شايد، برايت روي داده باشد. شايد لحظات كميابي را داشته‎اي كه در آن، ناگهان تو نبوده‎اي و فقط عشق وجود داشته، تنها انرژي عشق جاري بوده، از هيچ مركزي، از هيچ جا به هيچ جا. وقتي دو عاشق با هم نشسته باشند، دو هيچ كنار هم نشسته‎اند، دو صفر. و زيبايي عشق در همين است، تو را كاملاً از خويشتن تو، تهي مي‎سازد.
خودت را به درون عشق بريز تا در دنياي درون فضايي ايجاد شود. زيرا خداوند وقتي وارد مي‎شود كه در درون تو فضايي براي او باشد. و فضايي بزرگ مورد نياز است، زيرا تو بزرگ‎ترين ميهمان را دعوت مي‎كني. تو تمام هستي را به درونت دعوت مي‎كني. تو به يك هيچ بي‎نهايت نياز داري. بهترين راه براي هيچ شدن، عشق است.
پس يادت باشد، غرور نفساني ابداً عشق به خود نيست. غرور نفساني، درست نقطه‎ي مقابل آن است. كسي كه قادر نبوده خودش را دوست بدارد، نفساني مي‎گردد. غرور نفساني را روان‎شناسان، «خودشيفتگي» مي‎خوانند.
شايد تمثيل نارسيسوس را شنيده باشيد: او عاشق خودش شد. با نگاه كردن به سطح درياچه، او عاشق تصوير خودش شد.
حالا تفاوت را ببين: كسي كه عاشق خودش باشد، عاشق تصويرش نخواهد شد؛ او فقط خودش را دوست دارد. نيازي به آينه ندارد. او خودش را از درون مي‎شناسد. آيا تو نمي‎داني كه وجود داري؟ آيا براي اثبات وجودت نياز به سند و برهان داري؟ آيا به آينه نياز داري تا ثابت كند كه تو هستي؟ اگر آينه نبود تو به هستي و وجود خودت ترديد مي‎كردي؟
نارسيسوس عاشق بازتاب صورت خود شد – نه عاشق خودش. اين واقعاً عشق به خود نيست. او عاشق بازتاب خودش شد؛ بازتاب، همان ديگري است. او دو تا شده بود، تقسيم شده بود. نارسيسوس شكاف برداشته بود، او به نوعي شكاف شخصيتي دچار گشته بود. و اين براي بسياري از كساني كه مي‎پندارند عاشق هستند روي مي‎دهد. وقتي عاشق زني مي‎شوي، تماشا كن، هشيار باش. شايد چيزي جز خود شيفتگي نباشد. چهره‎ي آن زن، چشمانش و كلامش، شايد هم‎ چون درياچه‎ي نارسيس عمل كرده باشد و تو بازتاب وجود خودت را در آن ديده‎اي.

لطيفه:
دو عاشق در كنار ساحل دريا نشسته بودند، شبي مهتابي كه ماه تمام در آسمان مي‎درخشيد و امواجي عظيم در سطح دريا به وجود آمده بود. مرد با صداي بلند به دريا گفت «حالا موج‎هاي بزرگت را بياور! بالا بيا! موج‎هاي عظيمت را نشان بده!» و امواجي بزرگ در سطح دريا پديد مي‎آمدند و به سوي ساحل هجوم مي‎آوردند.
زن نزديك‎تر شد و گفت «آه، من هميشه اين را مي‎دانسته‎ام كه تو يك معجزه‎گر هستي!، حتي امواج دريا هم از تو اطاعت مي‎كنند!»
آري، چنين است. زن از مرد تمجيد مي‎كند و مرد از زن – يك تملق دو جانبه. زن مي‎گويد «هيچ كس به اندازه‎ي تو قوي و خوب نيست! تو بزرگ‎ترين انساني هستي كه خدا آفريده. حتي اسكندر كبير هم با تو قابل مقايسه نيست!» و تو باد مي‎كني، سينه‎ات دو برابر مي‎شود و سرت شروع مي‎كند به باد كردن. و تو به زن مي‎گويي «تو بزرگ‎ترين مخلوق خدايي. حتي كلئوپاترا نيز به زيبايي و وقار تو نبود. هيچ زني مانند تو زيبا آفريده نشده!» اين چيزي است كه شما عشق مي‎خوانيد! اين يعني خودشيفتگي: مرد، درياچه‎اي آرام مي‎شود و زن را بازتاب مي‎كند و زن درياچه‎اي آرام مي‎گردد و مرد تصوير خويش را در او مي‎بيند. در واقع نه تنها واقعيت ديگري را بازتاب نمي‎كنند، بلكه آن را تزيين هم مي‎كنند و به هزار و يك شكل آن را زيباتر جلوه مي‎دهند. اين چيزي است كه مردم عشق مي‎خوانند. اين عشق نيست، اين يك ارضاي نفس دو جانبه است.
عشق واقعي، چيزي از نفس نمي‎شناسد. عشق واقعي از همان ابتدا از بي‎نفسي آغاز مي‎كند.
طبيعتاً، تو اين بدن را داري، اين وجود، و تو در آن ريشه داري پس از آن لذت ببر، آن را غني كن و آن را جشن بگير. مساله‎ي غرور يا نفس در كار نيست، زيرا تو خودت را با هيچ كس مقايسه نمي‎كني. نفس، فقط با مقايسه وارد مي‎شود. عشق به خود مقايسه نمي‎شناسد. تو، خودت هستي، همين. تو نمي‎گويي كه ديگري از تو پست‎تر است؛ تو ابداً مقايسه نمي‎كني. هر گاه مقايسه پيش آمد، بدان كه عشق وجود ندارد و راه كار ظريف نفس است.
نفس از طريق مقايسه به زندگي ادامه مي‎دهد. وقتي به همسرت مي‎گويي «دوستت دارم»، اين يك چيز است؛‌ ولي وقتي به زني مي‎گويي «كلئوپاترا در برابر تو هيچ است» اين چيز ديگري است، درست نقطه‎ي مقابل است. چرا كلئوپاترا را به ميان آوردي؟ آيا نمي‎تواني اين زن را بدون به ميان كشيدن كلئوپاترا دوست بداري؟ كلئوپاترا براي اين آمده تا نفس را باد كند. همين مرد را دوست بدار؛ چرا اسكندر كبير را به ميان مي‎آوري؟
عشق مقايسه نمي‎شناسد. عشق بدون مقايسه دوست مي‎دارد.
پس هر گاه مقايسه وجود داشت، به ياد آر كه غرور نفساني و خودشيفتگي است نه عشق، و تنها آن گاه كه مقايسه حذف شد، عشق خواهد بود: چه به خود و چه به ديگري. در عشق واقعي، تقسيم‎بندي وجود ندارد. عشاق در درون يكديگر ذوب مي‎شوند. در عشق نفساني، تقسيمات بزرگي وجود دارند: تقسيم عاشق و معشوق. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد. بگذار تكرار كنم. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد، زيرا ديگر دو فرد وجود ندارند كه به هم مرتبط باشند. در عشق واقعي فقط عشق وجود دارد، يك شكوفايي،‌يك رايحه، يك ذوب شدن، يك ملاقات. فقط در عشق نفساني است كه دو نفر وجود دارند: عاشق و معشوق و هر گاه عاشق و معشوق وجود داشته باشند، عشق از بين مي‎رود. هر گاه عشق واقعي وجود داشته باشد، عاشق و معشوق، هر دو در عشق ناپديد مي‎شوند. عشق پديده‎اي بسيار عظيم است؛ تو نمي‎تواني در آن زنده بماني. عشق واقعي هميشه در زمان حال است. عشق نفساني هميشه يا در گذشته است و يا در آينده.
در عشق واقعي، خنكاي شهواني نيز وجود دارد. به نظر متناقض مي‎رسد. ولي تمام واقعيت‎هاي بزرگ زندگي متناقض‎اند و براي همين من آن را «خنكاي شهواني» مي‎خوانم: گرما وجود دارد، ولي داغي در آن نيست. مسلماً گرما هست، ولي هم ‎چنين خنكي نيز هست. يك حالت آرام و خنك و تحت كنترل. عشق، انسان را كمتر تب‎آلوده مي‎سازد. ولي اگر عشق نفساني باشد، آن گاه داغي بسيار وجود دارد. آن گاه شهوت مانند تب وجود دارد و خنكايي نخواهد بود.
اگر اين موارد را به ياد داشته باشي، معيارهاي قضاوت را خواهي داشت. اما به ياد داشته باش كه انسان بايد از خود شروع كند. راه ديگري نيست. انسان بايد از جايي كه هست شروع كند.
خودت را دوست بدار، شديداً عاشق خودت باش و در همين عشق، غرور تو، نفس تو از ميان خواهد رفت. و هر گاه نفس تو از ميان رفت، عشق تو، به ديگران نيز خواهد رسيد. و اين ديگر ارتباط نيست، بلكه سهيم شدن است. و اين ديگر رابطه‎ي فاعل / مفعولي نيست، بلكه ذوب شدن و با هم بودن است، ديگر تب آلوده نخواهد بود، يك احساس شديد اما خنك خواهد بود. هم خنك و هم گرم. اين عشق، نخستين طعم از متناقض بودن زندگي را خواهد چشاند.

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 23:44  توسط احمد  | 


                                       نويسنده: منيره يدالله وند

چرا نياز شما به ديگران بيشتر از نياز شما به غذاست؟
استراتژي عمل. جزئيات اين كه چرا عشق براي جلوگيري از افسردگي ضروري است. ارتباط با جامعه، شما را به ارتباط متقابل با مردم نزديك مي كند. اميد و اعتماد.
به همان اندازه كه جسم و روح شما به اكسيژن نياز دارد به عشق نيز نيازمند است. عشق معامله كردني نيست. هرچه شما ارتباط بيشتري با ديگران داشته باشيد، از نظر جسمي و عاطفي سالم تر خواهيد بود. هرچه ارتباط شما با ديگران كمتر شود احتمال مخاطره و زيان براي شما بيشتر است.
اين درست است كه هرچه كمتر دوست بداريد تجربه و افسردگي بيشتري را در زندگي خواهيد داشت. شايد عشق بهترين داروي ضدافسردگي باشد. به همين دليل است كه احساس بدون عشق بدون عمومي ترين شكل افسردگي است.
بسياري از افراد افسرده، نه خودشان را دوست دارند و نه احساس عشق و دوست داشتن به ديگران را دارند، آنها بسيار روي خود تمركز مي كنند و همين امر باعث مي شود كمتر مورد توجه ديگران قرار بگيرند و جذابيتي داشته باشند و از اين كه فرصت و مجالي بيابند كه توانايي ها و مهارتهاي عشق را بياموزند محروم مي مانند.
افسانه اي وجود دارد كه عشق يك دفعه اتفاق مي افتد. در نتيجه مرز افسرده اغلب بدون مقاومت و كوركورانه در انتظار كسي مي ماند كه او را دوست بدارد. اما عشق از اين راه عملي نيست. براي عاشق شدن و نگه داشتن عشق مي بايست بيرون آمد، فعال بود و مهارتهاي ويژه بسياري را آموخت.
بسياري از ما نظر و عقيده خود را در رابطه با عشق از فرهنگهاي عامه گرفته ايم و معتقديم كه عشق چيزي است كه باعث ابراز احساسات مي شود. در فرهنگ عامه عشق ايده آل عبارت است از تصورات غيرواقعي كه بيشتر به شكل تصنعي و سرگرمي است و اين يكي از دلايلي است كه چرا بسياري از ما افسرده هستيم. (عشق ما تصوراتي غيرواقعي و تصنعي و در خيال ماست).
ما گمان مي كنيم كه آشفتگي و شيفتگي يعني عشق. يك نتيجه گيري اين است كه وقتي ما به طور حقيقي عاشق شديم، غمگين و مأيوس مي شويم. چرا كه چيزهاي بسيار زيادي وجود دارد كه با فرهنگ ايده آل ما هم خواني ندارد. بعضي از ما چيزي را مطالبه مي كنيم و خود نيز كنترل مي كنيم و گمان مي كنيم عشق ايده آل ما بايستي اين باشد كه كس ديگري، آنچه را كه در تصورات ماست بايد انجام دهد. اين امر نه تنها امكان پذير نيست بلكه لازم است كه راه رسيدن به عشق براي رفع افسردگي نيز بايد تغيير يابد.
اين اقدامات استراتژيك را دنبال كنيد تا آنچه را كه از زندگي مي خواهيد به دست آوريد، هم عاشق و هم معشوق بودن:
* شناختن (اعتراف به) تفاوت بين شيفتگي و عشق. شيفتگي يك وضعيت روحي است با شيدايي عميق است. همه ي احساسها خوب و عالي است اما درواقع به ندرت دوام دارد و اولين مرحله از جنون است. جذابيتي است كه به موجب آن همه ي هورمونها ترشح مي شوند و همه چيز به نظر خوب و درست مي رسد. اين حالت تقريبأ به طور متوسط شش ماه دوام مي يابد. اين حالت مي تواند به عشق تبديل شود. بسياري از عشقها در حقيقت از شيفتگي آغاز مي شوند. اما بيشتر شيفتگيها هرگز به مرحله عشق نمي رسند. بدانيد كه عشق مهارتي است آموختني، نه چيزي كه از هورمونها يا احساسات مخصوص و يژه اي بيرون بيايد. اريچ فروم عشق را «خواست اراده» مي نامد. اگر شما تواناييهاي دوست داشتني را نياموزيد درواقع، بدين معناست كه افسرده شدن خود را تضمين مي كنيد. شما افسرده خواهيد شد نه تنها به خاطر اين كه به اندازه ي كافي با ديگران ارتباط برقرار نكرديد بلكه به خاطر اين كه تجربه شكستهاي بسياري را داشته ايد.
* مهارت برقراري ارتباط خوب و درست را بياموزيد. اين مهارتها وسيله اي هستند كه با آنها مي توانيد اميد و اعتماد و ارتباط قوي خود را افزايش دهيد. هرچه ارتباط شما بيشتر شود به همان اندازه افسردگي شما كمتر مي شود چرا كه شما احساس مي كنيد كه شناخته شده ايد و شناخته ايد. همواره تفاوتهايي بين دو نفر وجود دارد. اشكالي ندارد كه شما چقدر خوب هستيد يا چقدر به كسي نزديكيد. اگر ارتباط شما درست پيش برود تفاوتهاي ظاهري و سطحي، مشكلي را پيش نخواهد آورد. مسأله اين است كه بايد تفاوتها را شناخت و با آنهايي كه از شما فاصله نمي گيرند يا شما را طرد نمي كنند ارتباط برقرار كنيد.
* شما مي توانيد اين كار را به وسيله شناخت اين كه شخص ديگر (طرف مقابل) از كجا آمده؟ چه كسي است؟ و اين كه قادر باشيد خودتان را معرفي كنيد و نشان دهيد انجام دهيد. وقتي تفاوتها را شناختيد بايد قادر باشيد با طرف مقابل مذاكره و مصالحه كنيد و دليل كلي را براي انجام اين كارها بيابيد.
* تمركز بر روي طرف مقابل. بر روي آنچه كه به دست آوريد و اين كه چگونه با شما رفتار مي شود، تمركز كنيد. آنچه را كه طرف مقابل نياز دارد بشناسيد. (شناخت نيازهاي طرف مقابل). آنچه را كه واقعأ نياز دارد تا با آن احساس خوبي داشته باشد. آموختن اين مهارتها براي مردمي كه در فرهنگ خودخواهانه امروزي هستند واقعأ دشوار است. البته خودتان را در اين جريان گم نكنيد. مطمئن شويد كه به خودتان هم اهميت مي دهيد و در فكر خودتان هم هستيد.
* به ديگران هم كمك كنيد. افسردگي چنان مردم را در خود فرو برده و متمركز در خود نگه مي دارد كه آن ها نمي توانند كسي را خارج از خود ببينند و به اندازه ي كافي قادر باشند كه ياد بگيرند كه كس ديگري غير از خودشان را هم دوست بدارند. هرچه به ديگران بيشتر توجه كنيد و ياد بگيريد كه واكنش نشان دهيد ونيازهاي ديگران را برآورده كنيد به همان اندازه مي توانيد بيشتر دوست داشته باشيد.
* توانايي تطبيق با واقعيت را در خود افزايش دهيد. دوست داشتن يك نفر به طور حقيقي، به همان اندازه كه خودتان را دوست داريد مهم است. اين كه ديگران واقعأ چه مي گويند؟ آنها واقعأ چه نيازهايي دارند؟ افراد افسرده گمان مي كنند كه تنها حقيقت، حقيقت افسردگي آنهاست.
* نزاغ جدي با نداهاي منفي دروني خودتان، حساسيت به پذيرفته نشدن و طرد شدن از طرف ديگران يكي از علائم اصلي افسردگي است. نتيجه كم بودن اعتماد به نفس اين مي شود كه از بستگيها و ارتباطات تفسير درستي نمي شود؛ همچنين به عنوان يك نقص دائمي تعبير مي شود. با به سرعت احساس طرد شدن به وسيله طرف مقابل شما باور مي كنيد كه اين رفتاري است كه اساسأ لياقت و شايستگي آن را داشته ايد. اما طرد شدن درواقع از خود شما سرچشمه گرفته و احساس عدم لياقت و نقص درواقع نشان از افسردگي دارد.
بايد اعتراف كرد كه كه نداي دروني قوي است اما واقعي نيست. با اين ندا حرف بزنيد. «من واقعأ طرد شده نيستم، اين مسأله كه من لياقت ندارم و نقصهايي دارم واقعأ دائمي نيست. من اشتباه كردم» يا «اين مسأله راجع به من نبوده، چيزي بود كه من فقط نمي دانم كه چطور اتفاق افتاده و حالا مي خواهم ياد بگيرم»، اگر شما مي خواهيد، موقعيتي را دوباره گسترش دهيد، مي توانيد دوباره بپذيريد كه راه مؤثري هست و شما مي توانيد عشقي را كه نيازمند آن هستيد بيابيد و آن را نگه داريد.

 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 23:41  توسط احمد  | 

 

 

اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار .

 

بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد .

 

از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد .

 

وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند .

 

اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود .

 

 

نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است .

 

استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ .

 

هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود .

 

 

هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است

 
 
 
***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 16:47  توسط احمد  | 

 

 


1.  فرشاد : روح غضنفر شاد
2.  فرناز : غضنفر ناز نكن
3.  ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
4.  عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
5.  لوبيا : كوچولو بيا
6.  نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
7.  ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
8.  جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
9.  لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن
10.  كيبورد : كيف من رو كي برد
11.  سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
12.  فرید و مجيد و حميد :  شما ۲ نفريد به قرآن مجيد عين هميد
13.  حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
14.  آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
15.  ستيز : The mobile set is off
16.  توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
17.  كوشش : شلوار من كوشش
18.  كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
19.  وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
20.  ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
21.  كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
22.  كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
23.  مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
24.  مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
25.  علي : صندلي
26.  صداقت : الو الو صدا قطع شد
27.  جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
28.  شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
29.  خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
30.  ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
31.  خرچنگ : كره خر چنگ نزن
32.  شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
33.  عدس : ديگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟
 
 
                                                            ***
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 16:45  توسط احمد  | 


chandbazigarzanb.jpg
هموطن سلام:
البته ورود زن‌ها به دنیای بازیگری همواره با مشقات بسیاری همراه بوده است. در گفت‌وگویی که با چند تن از بازیگران قدیم و جدید سینما و تلویزیون داشته‌ایم، آنها از نحوه ورودشان به عرصه بازیگری، سختی، خاطرات، میزان رضایت‌مندیشان از انتخاب رشته بازیگری، سخن گفته‌اند.

از سال 1350 برای نقش مادر انتخاب شدم
ژاله علو متولد 1306 تهران است. او از سال 1331 در رادیو شروع به کارکرد و از سال 1327 با فیلم «طوفان زندگی» بازیگری را تجربه کرد. ژاله علو از سال 1332 دوبله فیلم را آغاز کرد.
علو از نحوه ورودش به عرصه بازیگری می‌گوید: «هنگامی که در دانشسرای مقدماتی درس می‌خواندم دبیر ادبیات کلاس ما به دلیل صدا و طرز خواندن انشاهایم مرا به رادیو برد و من در آنجا شروع به کار کردم. بعد از آن روزی آگهی‌ای را در مجله‌ای خواندم که کلاسی برای آموزش فن بیان و تدریس بازیگری تاسیس شده است. این کلاس با همت مرحوم علی دریابیگی و دکتر اسماعیل کوشان تشکیل شده بود. من بیشتر مایل بودم تا در کلاس فن بیان این آموزشگاه شرکت کنم چون فکر می‌کردم برای ادامه کار در رادیو این فن الزامی است. پس از مدتی هنگامی که قرار شد فیلم «طوفان زندگی» ساخته شود از افراد مختلفی که در این کلاس‌ها تعلیم می‌گرفتند، دعوت شد تا در این فیلم بازی کنند من برای نقش خواهر نقش اول مرد و خانم «اینا آفشید» که اولین زن خلبان ایرانی بودند برای ایفای نقش اول زن انتخاب شده و...
من تا اواخر دهه 30 در سینما بازی کردم؛ اما پس از آن وضعیت سینما تغییر کرد و فرم نقش‌ها عوض شد. در آن هنگام بازیگری نیاز
" شهلا ریاحی (قدرت زمان شربتچی) متولد 1305 تهران است. او پس از پایان دوره متوسطه به تشویق همسرش اسماعیل ریاحی در سال 1323 به فعالیت در تئاتر پرداخت و در سال 1330 با فیلم «خواب‌های طلایی» بازیگری در سینما را تجربه کرد... "



به چیزهای دیگری داشت، غیر از کاری که ما می‌کردیم. بنابراین من سینما را کنار گذاشتم و همان کارهای قبلی‌ام مثل کار با رادیو و دوبله را ادامه دادم؛ اما از سال 50 در سینما نقش‌های مادر را به عهده گرفتم و در فیلم‌هایی مثل داش‌آکل، قلندر، پل، طوقی، آدمک، خسرو و شیرین تا سال 65 که در مجموعه تلویزیونی «امیرکبیر» بازی داشتم.

به طور تصادفی، کارگردان شدم
شهلا ریاحی (قدرت زمان شربتچی) متولد 1305 تهران است. او پس از پایان دوره متوسطه به تشویق همسرش اسماعیل ریاحی در سال 1323 به فعالیت در تئاتر پرداخت و در سال 1330 با فیلم «خواب‌های طلایی» بازیگری در سینما را تجربه کرد. او حضور در سینما را با بازیگری فیلم‌ها ادامه داد تا این که در سال 1335 پس از کسب تجربه کارگردانی در تئاتر به آشنایی بیشتر با سینما فیلم «مرجان» را تهیه و کارگردانی کرد.
ریاحی بعد از این فیلم تصمیم گرفت تنها به بازیگری در سینما بپردازد و تا به امروز در بیش از 100 فیلم و سریال حضور پیدا کرده است.
ریاحی در سال 1335 یعنی سال رکود سینمای فارسی دست به تولید فیل «مرجان» زد. او در این‌باره می‌گوید: «به طور کاملا تصادفی، فیلمنامه «مرجان» به دستم رسید. ساختن فیلم در آن زمان کار پرزحمت و خستگی‌آوری بود. بر اثر عدم امکانات فنی، کمی تجربه همگان، کار بسیار کند با صرف وقت زیاد پیش می‌رفت. شاید محصول ساعت‌ها تلاش گروه از صبح تا شب گرفتن 3 یا 4 پلان بود ولی وقتی همان پلان‌ها را روی موویلا می‌دیدم، چنان به شوق می‌آمدم که خستگی کار فراموش می‌شد. این فیلم کار متفاوتی از آب درآمد، چون از رقص و آواز و زد و خورد و تعقیب در آن اثری نبود، به همین جهت هم تهیه‌کنندگان حرفه‌ای ساختن آن را نپذیرفتند. وقتی قصه فیلم به دستم رسید، همین تفاوت‌ها مرا شیفته آن کرد و تصمیم گرفتم شخصا آن را تهیه و کارگردانی کنم، البته در زمان اکران، برای فروش بیشتر و این که پخش کننده راضی‌تر شود، مجبور شدم یک صحنه آواز به فیلم تحمیل کنم و همین امر مرا آزرده کرد، آنقدر که دیگر نخواستم کارگردانی فیلم را تجربه کنم.»

مادر مهربان فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیون هستم
ثریا قاسمی 65 سال دارد و بیشر از 40 سال است که در تئاتر، سینما و تلویزیون و همین طور رادیو
" ثریا قاسمی 65 سال دارد و بیشر از 40 سال است که در تئاتر، سینما و تلویزیون و همین طور رادیو فعالیت می‌کند. او تنها فرزند حمیده خیرآبادی بازیگر قدیمی است که بارها و بارها در نقش مادری با چشم‌هایی مهربان و شوخ، شخصیت‌های به یادماندنی را جان بخشیده است... "



فعالیت می‌کند. او تنها فرزند حمیده خیرآبادی بازیگر قدیمی است که بارها و بارها در نقش مادری با چشم‌هایی مهربان و شوخ، شخصیت‌های به یادماندنی را جان بخشیده است.
حضور در کنار این مادر، قاسمی را از همان دوران کودکی با فضای هنری مانوس کرد. چنان که در 20 سالگی وارد رادیو شد و به عنوان بازیگر رادیویی کار خود را آغاز کرد.
او در این باره می‌گوید: "کار صدا را خیلی دوست دارم. کار رادیو را با عشق شروع کردم. در رادیو با آدم‌های بزرگی کار کردم و از آنها بسیار آموختم."
یکی از نقش‌هایی که شاید در میان نقش‌های ثریا قاسمی تکراری باشد، اما او به خوبی از پس آن برآمده، نقش "مادر" یک خانواده
" ماهایا پطروسیان از معدود بازیگرانی است که به دنبال چهره شدن و یک شبه ره صد ساله رفتن، نبوده است... "



متوسط الحال است. نمونه مثال زدنی این نقش در مجموعه‌های تلویزیونی "در پناه تو" و "در قلب من" دیده می‌شود.
برای تماشاگرانی که عادت داشتند، ثریا قاسمی را همیشه در نقش‌های مثبت و مهربان ببینند، حضور در نقش زن سنگدل مجموعه تلویزیونی "گرگ‌ها"، غافلگیر کننده بود.
قاسمی می‌گوید: "روی این نقش خیلی کار کردم، به ویژه که دیالوگ های آن هم به خاطر شیوه نگارش آقای میرباقری خیلی سخت و متفاوت بود و علاوه بر اینها حضور در کنار بازیگران بزرگی مثل رشیدی، کشاورز و نصیریان باعث می‌شد، آدم سخت کار کند."
قاسمی بعد از 4 دهه تجربه در عرصه بازیگری، نسبت به آنچه از گذشته خود دارد، احساس غرور می‌کند. او معتقد است: "حس خیلی خوبی دارم. چون طی این مدت به طور مداوم کار کرده ام، اگر مدتی از بازیگری دور بودم، در رشته دیگری فعالیت می‌کردم،همیشه فعال بوده‌ام و الان هم مرتبا در حال تکاپو کردن هستم. هیچوقت راکد نبوده‌ام و همه اینها باعث می‌شود، حس خوبی از مرور گذشته به من دست بدهد."

بازیگری زرق و برقی برایم نداشت
فاطمه گودرزی از جمله بازیگرانی است که نقش‌های متفاوتی را تجربه کرده است. ژانر کمدی، حادثه‌ای، ملودرام، اجتماعی و حتی تاریخی که طی 2 سال گذشته با بازی‌اش در مجموعه تاریخی "شیخ بهایی" به بار نشست.
وی از نحوه حضورش در دنیای بازیگری می‌گوید: "قبل از بازیگری، پیگیرانه مشغول مشق ساز بودم و به گفته استاد، این مرحله بلند را در کوتاهترین زمان طی کردم. تا این که شبی هنگام نواختن نغمه‌ای بی‌اراده از سیر قواعد بایدها و نبایدها خارج شده و هر چه دل گفت کردم و به زعم خودم به یاوه سرایی پرداختم. اما یکی از نزدیکان، از دنیای تئاتر که دستی هم در موسیقی داشت (و بعدا اولین معلم بازیگریم شد) بی‌مقدمه مرا به آموزش بازیگری دعوت کرد، من به دلایلی به پیشنهاد او گوش دادم و بعدها به من گفت: "با این واکنش به من ثابت شد غیر از پارامترهای بیرونی در وجودت نیز سرشت بازیگری هست، زیرا در مقابل زرق و برق بازیگری هیچ هیجانی از خودت نشان ندادی و بیشتر مشتاق شناخت نمایش بودی" و به هر تقدیر به آموزش بازیگری پرداختم و بعد بازی در یکی، دو مجموعه تلویزیونی که موقعیتی لابراتواری برایم پدید آورد و در جریان کار با قواعد بازیگری بهتر آشنا شدم."

بازیگری، تمام هم و غم من است
ماهایا پطروسیان از معدود بازیگرانی است که به دنبال چهره شدن و یک شبه ره صد ساله رفتن، نبوده است. او خودش را بازیگر می‌داند، او در این باره می‌گوید: "اگر نقش خوب باشد و آن را دوست داشته باشم، واقعا برایم مهم نیست که صورتم تا چه اندازه تغییر کند، یا حتی دگرگون شود. از این ماجرا اصلا هراسی ندارم."
این بازیگر در تعریف خود می‌گوید: "بیشتر و پیشتر از هر مسئله‌ای خودم را بازیگری متعهد می‌دانم. بازیگری که به کار و اعتقاداتش ایمان دارد. من از خودم راضی هستم ولی از شرایطی که داشتم، نه. همیشه فکر کرده‌ام در آن مقطع هر کاری که از دستم برآمده انجام داده‌ام، حتی گاهی اوقات برای بهتر شدن وضعیت سر نکاتی که به نظر خیلی هم جزیی بوده، جنگیده‌ام." این بازیگر مهمترین دلمشغولی و دغدغه‌اش را بازیگری می‌داند و می‌گوید: "من هم و غم خود را روی بازیگری گذاشته‌ام. در این رشته تحصیل کرده‌ام و اگر هم در سایر رشته‌های هنری نظیر عکاسی، موسیقی چیزی آموخته‌ام، همه و همه را ذخیره کرده‌ام تا در بازیگری از آنها بهره‌مند شوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 20:46  توسط احمد  | 

     
    وقتي كه به دنيا مي‌آييم مغز ما تقريباً خالي از هر گونه اطلاعات و برنامه است‌. هيچ نوزادي قادر به خواندن و نوشتن و يا حل مسايل رياضي نيست‌. اين قابليت‌ها را ما در طول زندگي و به دنبال برنامه‌هاي آموزشي و تمرين آنها مي‌آموزيم‌. ياد گرفتن براي نوزاد از همان لحظه تولد شروع مي‌شود و انسان كوچك با آموختن پشت سر هم چيزهاي ساده رفته رفته موضوعات پيچيده و پيچيده‌تر را مي‌آموزد. چيزهايي را مي‌آموزد كه هر نوزادي خودش كشف مي‌كند. به جز چيزهايي كه خودش كشف مي‌كند چيزهايي را نيز مي‌آموزد كه پدر و مادر و محيط زندگي وي آنها را براي كشف كردن و فهميدن در جلوي راه او قرار مي‌دهند، بنابراين برنامه ريز مغز كودك محيط زندگي اوست با همة امكاناتي كه در آن محيط برايش وجود دارد.
    نوزاد از زمان تولد تا چند ماهگي تنها دو احساس را مي‌شناسد و اين دو احساس را به لحاظ بيولوژيكي با خود دارد:
    ارضا شدن و ارضأ نشدن‌. يعني وقتي گرسنه است احساس ارضأ شدن دارد و وقتي به او غذا داده مي‌شود احساس ارضا شدن مي‌كند. وقتي نيازهاي طبيعي‌اش برآورده نمي‌شود، احساس ارضأ نشدن مي‌كند و اين را به شكل گريه نشان مي‌دهد و وقتي اين نيازها برآورده شدند احساس ارضأ شدن مي‌كند و آرام است و بازي مي‌كند. احساسات ديگر، چيزهايي مانند نااميدي‌، خشم‌، حسادت‌، احساس گناه‌، احساس درماندگي و... احساساتي هستند كه كودك در طول زندگي خود و بنا بر تجربه هايي كه مي‌كند با آنها آشنا مي‌شود. اين احساسات چيزهايي هستند كه ما در طول زندگي مانند خواندن و نوشتن ياد مي‌گيريم‌. آنها را به شكل افكار افسرده كننده در مغزمان ذخيره مي‌كنيم و به صورت يك كليشه در روابط خود با ديگران و با خودمان از آنها استفاده مي‌كنيم‌.
    اگر كسي بياموزد كه آدم دوست داشتني‌اي نيست اين موضع‌ِ او در روابطش با ديگران يعني زماني كه با كسي برخورد مي‌كند به صورت اتوماتيك برانگيخته مي‌شود و رنگ خود را بر فضاي آن رابطه و برخورد مي‌زند.
    همة ما انسانها در طول شبانه روز با خود گفتگوهاي دروني مي‌كنيم‌. مضمون اين گفتگوها روشن كننده مواضع ما نسبت به خودمان است‌. با هشيار بودن به مضمون اين گفتگوها مي‌توان فهميد كه افكار اتوماتيكي كه ياد گرفته‌ايم چه چيزهايي هستند. با آگاه بودن بر اين افكار و اقدام با برنامه براي تغيير مضمون اين گفتگوهاي دروني مي‌توان نوع اين احساسات را تغيير داد. يك راه بسيار ساده براي تغيير موضع‌مان در اين گفتگوها سؤال كردن از خود است‌. به وسيلة اين سؤالات است كه مي‌توانيم از خودمان بپرسيم آيا مي‌توانيم مسير افكاري را كه داريم و از آنها در گفتگوهاي دروني استفاده مي‌كنيم را تغيير دهيم‌؟ مطمئناً قصد ما از تغييرات اين است كه افكار قبلي ديگر به صورت اتوماتيك عمل نكنند و ارادة روح و روان خود را در دست بگيريم و راه پيشنهادي و بسيار مؤثر كه براي ثبت دايمي اين تغييرات اين است كه براي چند سؤال مطرح شده در پايين حداقل سه جواب پيدا كنيد. با اين كار متوجه مي‌شويد كه احساسات ناخوشايندتان اگر چه از بين نرفته‌اند ولي به سرعت كم رنگ مي‌شوند و از فشار آنها بر روح شما كاسته مي‌شود. بسيار ساده است و شما به راحتي مي‌توانيد به خودتان كمك كنيد.
    1 - در اين لحظه چه چيزهاي خوشايندي برايم وجود دارند؟ اگر مي‌خواستم و امكانش برايم وجود داشت چه چيزهايي مي‌توانستند مرا در اين لحظه شاد سازند؟
    2 - به چه چيز به خصوصي در خودم و در زندگي‌ام افتخار مي‌كنم‌؟ اگر مي‌خواستم و امكانش برايم وجود داشت به چه چيز به خصوصي مي‌توانستم افتخار كنم‌؟
    3 - در چه محيطهايي احساس آرامش و راحتي خاصي مي‌كنم‌؟
    4 - دوست داشتم در حال حاضر پيش چه كسي باشم‌؟
    5 - چه كساني را دوست دارم‌؟ و دلم مي‌خواهد كه چه كسي مرا دوست داشته باشد؟
    6 - چه كارهايي را با اشتياق كامل انجام مي‌دهم‌!

***
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 10:26  توسط احمد  | 

نسلی که 8 سال مُرد

دارا فقیر ماند و سارا سرگردان

 

دارا فقیر بود و از فقر جمله می ساخت
سارا تمام خود را یک شب به سکه ای باخت

بابا همیشه خسته، مادر سکوت و هق هق
بغضی همیشه باروت، از تلخی دقایق

مشق گرسنگی بود، آب و انار و بادام
در خاک پینه بستیم ما نسل بی سرانجام

آقا جریمه می کرد، از درس داس صد بار
ما یاس می نوشتیم از ریشه تا به دیوار

آقا جریمه ها را شلاق می سرودند
از باغ می نوشتند اما عقیم بودند

تمام کودکیمان در کوچه خاک می خورد
صف طویل ارزاق ما را به خواب می برد

ما شکل ضجه بودیم، در کوچه های متروک
روحی همیشه مجروح، جسمی نحیف و مشکوک

جغرافیای لعنت، نفرین و گریه و آه
از زخم جاده ساوه تا کوچه های فلاح

ما هشت سال مردیم، از داغ و درد لاله
با نعره های خاموش، با یک دل مچاله

آقا جریمه می کرد، با یک هزار ترفند
از انفجار گریه، تا انهدام لبخند

دارا فقیر ماند و سارا همیشه شبگرد
بابا شبانه اعدام، مادر غروب دق کرد!

 
 
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 17:57  توسط احمد  | 

 

ريتا با سرعت ۲۰۰ کيلومتر در ساعت در حال حرکت به سوی تگزاس است. کاترينا هم بعد از خرابکاری های فراوان از نيواورلئان رفت.

با توجه به اسامی توفان هايی مانند ريتا و کاترينا و ليندا و آگاتا و تينا (توفان های سابق دريای پاسيفيک) انجمن هواشناسان ضدفمينيست علت اينکه تمام اين طوفان ها اسم زنانه دارند را بشرح زير توضيح داد:

۱) ميزان خرابی اش غيرقابل محاسبه است.

۲) معلوم نيست کی می آيد و وقتی آمد معلوم نيست تا چه وقتی می ماند.

۳) در مقابل آن هيچ کاری نمی توان کرد.

۴) امکان فرار از دست او وجود ندارد، چون فرار کنی هم زندگی ات نابود می شود.

۵) مستقيما روی زندگی روزمره تاثير می گذارد و زندگی را فلج می کند.

۶) با برنامه ريزی و اقدامات پيش بينی شده نمی توان در مقابل آن کاری کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 17:54  توسط احمد  | 

 

 

اگر سر به زير باشي مي گويند احمق است ، اگر غمگين باشي مي گويند عاشق است ،

 

اگر مالت را با حساب خرج کني مي گويند خسيس است . اگر دست و دل باز باشي مي گويند

 

ولخرج است . اگر خوش لباس باشي مي گويند ژيگولو است . اگر بد لباس باشي مي گويند

 

شلخته است . اگر دير زن بگيري مي گويند مرد نيست . اگر زود زن بگيري مي گويند

 

آتشش تند است . اگر فقير و بي پول باشي مي گويند بي عرضه است . اگر پول دار باشي

 

مي گويند اهل زد و بند است . اگر بي قيد باشي مي گويند لات آسمان جول است . اگر بخندي

 

مي گويند هميشه نيشش باز است اگر اخم کني مي گويند عبوس و بد اخلاق است اگر خوش سر

 

و زبان باشي مي گويند چاخان است حالا شما بگوئيد آخر با کدام ساز اين مردم بايد رقصيد که

 

خوششان بيايد؟؟؟؟

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 15:58  توسط احمد  | 

   
    1 - همسرتان را به عنوان يك مرد بپذيريد و براي شناخت دنياي مردانه او دانش و آگاهي خود را افزايش دهيد.
    2 - همسر خود را به چشم يك شي‌ء مسؤول ننگريد. بلكه به شخصيت وجودي او احترام بگذاريد.
    3 - جنبه يا بخش‌هايي از شخصيت شوهرتان را كه باعث تمايز او از سايرين مي‌شود مورد توجه و تحسين قرار دهيد.
    4 - براي اين كه همسرتان با شما روراست باشد سعي كنيد او را درك كرده و براي افكار و احساساتش ارزش قايل شويد. اگر حرف‌ها و گفته‌هاي او مطابق ميل شما نيست از خود واكنش تند نشان ندهيد زيرا به اين وسيله بذر بي‌اعتمادي در زندگي خود مي‌كاريد.
    5 - وقتي همسرتان با شما درد دل مي‌كند و راز دلش را با شما در ميان مي‌گذارد، احساساتش را بپذيريد و به او نگوييد كه اسرار درونش ناخوشايند و بي‌رحمانه است‌.
    6 - به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نكنيد زيرا انتقاد پياپي باعث مي‌شود كه شوهرتان از شما فاصله بگيرد.
    7 - او را به درك نكردن‌، عدم صميميت و بي‌احساس بودن متهم نكنيد. زيرا او درك كردن‌، صميميت و با احساس بودن را به شيوه مردانه نشان مي‌دهد.
    8 - نيازهاي واقعي شوهرتان را دريابيد. اين امر اتفاق نمي‌افتد مگر اين كه همسرتان اين نيازها را باز گويد و به همين جهت در مواقع مناسب با لحن ملايم در مورد نيازهايش از وي سؤال كرده و ديدگاههاي واقعي وي را نسبت به خود و زندگي‌تان دريابيد و در نهايت جوابي را كه شوهرتان مي‌دهد بدون انتقاد و جبهه‌گيري بپذيريد.
    9 - زماني كه همسرتان با شما صحبت مي‌كند به دقت به حرفهاي او گوش فرا دهيد زيرا عدم توجه شما به گفته‌هاي او عدم علاقة شما را نشان مي‌دهد.
    10 - هيچ وقت از كارهايي كه همسرتان براي جلب محبت شما انجام مي‌دهد انتقاد نكنيد براي مثال وقتي او به شما محبت مي‌كند، آن را بيش از اندازه لوس ندانيد او به شيوة خود ابراز محبت مي‌كند.
    11 - او را به شيوه خودتان دوست نداشته باشيد بلكه به وجود او نيز اهميت بدهيد. به عنوان مثال اگر در سالگرد ازدواج‌تان‌، هديه‌اي به او مي‌دهيد سعي كنيد از قبل در مورد هدية مورد علاقه‌اش اطلاعاتي به دست آوريد.
    12 - از همسر خود انتظار نداشته باشيد كه با تمامي طرح‌ها و ايده‌ها و افكار شما موافق باشد و آنها را تحسين كند. واقع بين باشيد و به او اجازه دهيد كه نظرش را هر چند كه برخلاف ميل شما باشد، بيان نماييد.
    
    13 - اصرار زيادي براي جلب محبت همسرتان نداشته باشيد و اين نكته را زماني كه وي عصباني است بيشتر مراعات كنيد. در بسياري اوقات حالت روحي او براي ابراز محبت به شما مناسب نيست و اصرار زياد شما منجر به مخالفت شديد او مي‌شود.
    14 - براي همسر خود نقش يك زن حساس و شكننده را بازي نكنيد. زيرا اين حالت شما باعث مي‌شود كه همسرتان فكر كند شما ضعيف و بي طاقتيد و اگر چيزي بگويد باعث رنجش‌تان مي‌شود. بنابراين سعي مي‌كند كه ارتباط كلامي كمتري داشته باشد و همين امر باعث ناراحتي شما مي‌گردد.
    15 - سعي كنيد كه در ارتباط با همسرتان همواره هويت خود را به عنوان يك زن و همسر حفظ كنيد. زني كه توجه به روابطش به قيمت از دست دادن هويتش تمام شود به خود و روابطش صدمه مي‌زند. زيرا اين مسئله باعث مي‌شود كه وي خود را بخشنده‌تر و دوست داشتني‌تر از شوهرش ببيند و فكر كند كه همسرش بي‌نهايت خودخواه و ناسپاس است‌. مردها با زني به عنوان همسر در ارتباط دايمي باقي خواهند ماند كه هويت مستقل و قوي خود را حفظ كند.
    16 - اگر احساس مي‌كنيد كه در روابط خود با همسرتان از عزت نفس پاييني برخورداريد و ميل داريد كه او را واداريد تا در اين زمينه به شما كمك كند كه از احساس خوبي برخوردار شويد اشتباه مي‌كنيد. اين مسئله مشكل شماست شخصاً روي آن كار كنيد و در صورت لزوم از يك روان‌شناس كمك بخواهيد.
    17 - زماني كه همسرتان از فشار عصبي رنج مي‌برد سعي نكنيد از لحاظ احساسي به او نزديك شويد. زيرا اگر براي صميميت و نزديك شدن به او فشار آوريد فقط او را عصباني‌تر كرده و از خود دور مي‌كنيد. زماني كه استرس او كم شود به حالت عادي خودش بر مي‌گردد.
    18 - در زندگي زناشويي خويش سعي كنيد خود را مسؤول خوشبختي خود بدانيد. زني كه مسؤوليت خوشبختي زندگي مشترك را فقط بر عهده شوهرش مي‌گذارد يك همسر آزرده و افسرده به بار مي‌آورد.
    19 - او را به دوست نداشتن و گريزان بودن از همسر و زندگي متهم نكنيد. زيرا وي اعتقاد دارد كه شريك زندگي‌اش را دوست دارد و از او گريزان نيست ولي به نظرش او را متهم به چيزي مي‌كنيد كه در موردش صدق نمي‌كند و اين مسئله موجب كدورت در روابط مي‌شود.
    20 - وقتي شما در مي‌يابيد كه در ايجاد مشكلات زندگي خود سهم داشته‌ايد و آن را به همسرتان بگوييد عشق و محبت بار ديگر در زندگي‌تان شكوفا مي‌شود. زيرا بعد از آن همسرتان نيز سهم خود را مي‌پذيرد و با كمك شما درصدد رفع مشكل بر مي‌آيد.

 
 
***
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:21  توسط احمد  | 

آيا تا به حال پيش آمده فكر كنيد كه جايگاه فعلى شما در جامعه و خانواده با آنچه براى شما درنظر گرفته شده بود، هماهنگى ندارد؟ مثلاً قرار بوده شما يك دانشمند برجسته باشيد، اما چون حق تان را خورده اند، حالا يك دانشجوى بيچاره بيشتر نيستيد؟ و يا اينكه مثلاً شما قرار بوده جزو خانواده پرنس چارلز باشيد، اما اين اتفاق به دليل برخى مسائل نيفتاده؟
در هر صورت، تست امروز ما به شما مى گويد كه جايگاه واقعى تان چيست ... مطمئناً از نتايج آن تعجب خواهيدكرد!

*****************************************

1 - اگر شما مى توانستيد رنگ و شكل موهايتان را به طور طبيعى انتخاب كنيد، چه تفاوتى ايجاد مى شد؟ـ
- رنگ آن تغيير مى كرد. (۵)
- هميشه بلند بود تا نيازى به آرايشگاه وجود نداشته باشد. (۱۰)
- هميشه مطابق آخرين مدل هاى روز آراسته شده بود (۱۵)
******************************************
2 -  رؤياهاى غالب شما به كداميك از موارد زير مربوط مى شود؟ـ
- به دست گرفتن كنترل جهان (۱)
- يك زندگى برتر از ديگران كه همه تحسين مى كنند. (۵)
- زندگى در يك زمان ديگر. (۱۰(
******************************************
3 - شما معمولاً چه لباس هايى مى پوشيد؟-
- لباسهاى تيره رنگ (۱)
- رنگ هاى پرمايه و هرچيزى كه به ظاهر من بخورد. (۵)
- لباسهايى كه توجه ديگران را جلب كند. (۱۵)

******************************************

4 - شما روز آخر هفته چه مى كنيد؟
- با كامپيوتر مشغول هستم. (۱)
- هركارى كه در آن لحظه دوست داشته باشم.(۵)
- مطالعه يا نقاشى يا چيزى شبيه به آن. (۱۰)
- مهمانى و بيرون رفتن با دوستان. (۱۵(
******************************************
5 -  رنگ موردعلاقه شما چيست؟
- سياه (۱)
- صورتى، قرمز تيره، طلايى، سبز تيره و شبيه آنها. (۵)
- قهوه اى يا سفيد (۱۰)
- آبى يا صورتى روشن يا شبيه به آنها (۱۵(
******************************************
6 - اگر قرار بود شما يكى از اين وسايل را همراه خود به يك جزيره متروك ببريد، كدام را انتخاب مى كرديد؟
- كامپيوتر لپ تاپ كه با انرژى خورشيدى كار مى كند. (۱)
- خدمه و كسانى كه كارهايتان را انجام دهند. )
-  آب و غذا. (۱۰)
- تلفن همراه تان! (۱۵(
******************************************
7 - بهترين هديه براى شما كدام است؟
- يك تلفن همراه غيرقابل رديابى(۱)
- كلى لباس زيبا يا كتاب چاپ جديد. (۵)
- يك هديه كاربردى (۱۰)
- يك ماشين يا لباس مهيج! (۱۵)
******************************************
8 - زمانى كه ۲۵ ساله شديد (يا بوديد) دوست داريد چه شغلى داشته باشيد؟
- يك سرمايه دار پولدار و با نفوذ در رشته نرم افزار كامپيوتر(۱)
- رئيس يك شركت مهم بين المللى يا بهترين بازيكن يك تيم ورزشى مهم (۵)
- خيلى فرقى نمى كند. (۱۰)
- كار چيه؟ در ۲۵ سالگى پدر جان زحمت هزينه هاى اينجانب را خواهندكشيد! (15)

******************************************

جواب :

 ۱ )تا ۳۰ امتياز): دوست من، شما قرار بوده يك نابغه شيطان باشيد، يا يك شيطان مجسم. فكر مى كنيد موقعيت فعلى شما با آنچه تقدير برايتان درنظر داشته چقدر فاصله دارد؟

 ۳۱ )تا  ۸۵ امتياز ): همانطور كه گفتيم، شما قرار بوده با پرنس چارلز و ملكه اليزابت فاميل باشيد، اما دست سرنوشت شما را به موقعيت فعلى تان كشانده است. اما به نظر مى رسد شما هنوز هم اخلاق بالقوه تان را حفظ كرده ايد. به هرحال شما عضو خانواده سلطنتى انگلستان نيستيد. بهتر است دست از اين بازيها برداريد و مطابق موقعيت فعلى تان رفتار كنيد...!

  ۸۶ ) تا  ۱۰۰ امتياز ) : به نظر مى رسد زمان هاى بسيار دور، مانند چند قرن پيش، هنوز هم جذابيت خود را براى شما از دست نداده است. شايد به همين دليل است كه نسبت به همسن و سالان خودتان بسيار مؤدب تر و باوقارتر هستيد. به هرحال شما قرار بوده در همان چند قرن پيش زندگى كنيد! حداقل اين چيزى است كه همسن و سالان شما مى انديشند...!

 ۱۰۱ )تا ۱۱۵ امتياز ) : اگرچه ممكن است شما به ظاهر يك جوان آرام و مطيع به نظر برسيد، اما بشدت علاقه داريد توجه ديگران را جلب كنيد. اينطور به نظر مى رسد كه شما قرار بوده يك هنرپيشه بسيار جذاب باشيد، اما به هرحال اكنون كه هنرپيشگى ميسر نشده، شما هنوز هم سعى مى كنيد به شكلى كه شخصاً مى پنداريد، جذابيت را براى خودتان فراهم كنيد...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 9:3  توسط احمد  | 

خطاهاي رايج در آرايش چشم، مژه و لب
▲عنكبوت نشويد

ستاره سمائي
خيلي از خانم‌ها واقعا نمي‌دانند كه براي يك آرايش زيبا چه كاري بايد انجام بدهند. حتي ممكن است از مرغوب‌ترين لوازم آرايشي استفاده كنند و بهترين رنگ‌ها را هم انتخاب كنند اما در پايان، رنگ‌بندي و تناسبي كه بايد بين آرايش اجزاي صورت آنها ديده شود، وجود نداشته باشد. تناسب رنگ در آرايش نقش بسيار مهمي را بازي مي‌كند، بنابراين بايد دقت زيادي براي ايجاد يك تركيب‌بندي صحيح به كار ببريد. در اين مطلب به 4 نكته ظريف كه غفلت از آنها باعث مي‌شود كل آرايشتان خراب شود، مي‌پردازيم.
خطا در آرايش چشم
بدترين اشتباهي كه ممكن است هنگام آرايش چشم‌ها انجام دهيد، اين است كه از مداد ابروي روشن و يك سايه و خط چشم همرنگ آن استفاده كنيد. شايد فكر مي‌كنيد اگر از رنگ‌هاي شبيه به هم براي آرايش استفاده كنيد آرايشي بدون نقص خواهيد داشت اما بايد بدانيد كه اين كار باعث مي‌شود آرايش چشم‌ها بسيار تند و پررنگ به نظر بيايد و در ضمن، اصلا زيبا و جذاب نيست.
براي اينكه چنين وضعي پيش نيايد، توصيه مي‌كنيم از يك سايه مات براي آرايش پلك‌ها استفاده كنيد و خط چشمي هم كه انتخاب مي‌كنيد، پر رنگ‌تر از سايه شما باشد. اين نكته را هم مي‌دانيد كه بهتر است رنگ آرايش صورت شما با رنگ لباسي كه مي‌پوشيد متناسب باشد. مثلا اگر قصد داريد لباس سبز رنگ بپوشيد، سايه‌‌اي به رنگ سبز نعنايي مات و خط چشمي به رنگ سبز پررنگ انتخاب كنيد تا چهره شما جلوه خاصي پيدا كند.
در آرايش چشم، تمام نكات بايد با دقت تمام رعايت شود در غير اين‌صورت نتيجه‌ مطلوبي به دست نمي‌آيد. يكي از مشكلاتي كه هنگام آرايش چشم‌ها ممكن است به‌وجود آيد، اين است كه سايه چشم‌ها حالتي شبيه چين‌خوردگي و چروك پيدا مي‌كند. اين چروكيدگي ممكن است به اين خاطر باشد كه از مرطوب ‌كننده‌ها بر روي پلك خود استفاده كرده‌ايد و يا اينكه كرم‌پودر را بر روي پلك‌هايتان ماليده‌ايد. براي اينكه چنين مشكلي پيش نيايد، در طول روز به هيچ‌وجه از كرم دور چشم استفاده نكنيد. بهترين كار براي آماده كردن پلك‌ها جهت آرايش، استفاده از يك لايه بسيار ظريف از پودر صورت است.
اين كار باعث مي‌شود يك سطح صاف و بدون چربي روي پلك‌ شما ايجاد شود كه اجازه مي‌دهد آرايش به خوبي روي پلك‌هايتان بنشيند.
خطا در آرايش مژه
اكثرا خانم‌ها دوست دارند مژه‌هايي بلند و پرپشت داشته باشند و براي اين منظور، يك لايه ضخيم از <ريمل> را بر روي مژه‌ها مي‌مالند. نتيجه اين مي‌شود كه گاهي وقت‌ها مژه‌ها آن‌قدر ضخيم و دراز مي‌شوند كه بيشتر شبيه پاهاي رطيل و عنكبوت به نظر مي‌آيند! براي رفع اين مشكل در كنار ايجاد حجم براي مژه‌ها، بهتر است ابتدا اضافات مايع ريمل را با يك دستمال از <برس> ريمل پاك كنيد. براي ايجاد حجم در مژه‌ها بايد چند بار ريمل بزنيد، اما هر بار با لايه‌هاي نازك و ظريف، به اين‌صورت كه از ناحيه رويش مژه‌ها برس را به سمت نوك مژه‌ها ببريد. بعد از خشك شدن لايه اول، براي دومين بار اين كار را تكرار كنيد تا مژه‌ها به حجم دلخواه شما برسند. دقت داشته‌باشيد در صورتي كه بين فواصل <ريمل‌زدن>، مايع ريمل به مژه‌ خشك شده باشد، تكرار ريمل زدن باعث مي‌شود مژه‌ها به يكديگر بچسبند و باز هم شبيه <پاي عنكبوت> به نظر بيايند.
خطا در آرايش لب
بعضي از خانم‌ها دوست دارند براي آرايش لب‌ها از رژ لب‌هاي بسيار كم‌رنگ استفاده كنند تا لب‌هايشان طبيعي، براق، برجسته و زيبا به نظر برسد، اما اشتباه اينجاست كه رژ لب بيش از حد كم‌رنگ، باعث مي‌شود چهره شما خسته و بي‌حال شود. براي اينكه به لب‌هايتان حالتي زيبا بدهيد توصيه مي‌كنيم از رژ لب‌ همرنگ يا يك درجه تيره‌تر از رنگ‌ طبيعي لب‌هايتان استفاده كنيد. سعي كنيد براق‌ترين رژ لب‌ را انتخاب كنيد چون نور را بيشتر منعكس و لب‌هاي شما را برجسته‌تر نشان مي‌دهد.
در آرايش لب‌ها مشكل ديگري كه وجود دارد اين است كه امكان دارد رژ لبتان كج و معوج شود و خلاصه آرايش لبتان خوب از آب در نيايد. براي جلوگيري از اين مشكلات بهتر است ابتدا خط لبتان را بكشيد و سپس داخل اين محدوده را با رژ لب‌، پر كنيد. (درست مثل وقتي كه در دوران بچگي نقاشي‌هايتان را رنگ مي‌كرديد)! به اين ترتيب رژ لب دقيقا در راستاي لب‌هاي شما كشيده مي‌شود. در ضمن خط لب شما هم بايد همرنگ يا نهايتا يك درجه تيره‌ از رژ لبتان باشد.
خطا در برنزه كردن پوست
برنزه شدن اين روزها خيلي طرفدار پيدا كرده و خيلي از خانم‌ها ديگر به يك روز دو روز برنزه كردن خودشان راضي نمي‌شوند. آنها مي‌خواهند در تمام طول سال برنزه باشند و به همين دليل سراغ كرم‌هاي برنزه‌كننده مي‌روند. اما اتفاقي كه خيلي وقت‌ها مي‌افتد اين است كه رنگ پوستشان بيشتر <نارنجي‌ تيره> مي‌شود تا <برنزه.> در واقع ممكن است كرم برنزه كننده شما در تركيباتش بيش از حد رنگ نارنجي داشته باشد و در نتيجه هركسي شما را مي‌بيند فكر مي‌كند حتما به شمال كشور سفر كرده‌ايد و پوستتان حسابي سوخته است. براي اينكه اين همه <حرف و حديث> درست نشود، بهترين كار اين است كه از همين اول يك كرم برنزه‌كننده مناسب انتخاب كنيد. ما توصيه مي‌كنيم <برنزه‌كننده‌اي> با رنگ طبيعي و درجه رنگ‌ <قرمز قهوه‌اي> تهيه كنيد تا پوستتان <آفتاب سوخته> به‌نظر نيايد.
مشكل بعدي مربوط به پودرهاي آرايشي صورت است. خيلي اوقات خانم‌ها از پودرهاي شفاف روشن‌كننده استفاده مي‌كنند تا‌ لك‌هاي صورتشان را محو كنند و البته تصور مي‌كنند كه اين پودرها وقتي روي پوست ماليده شود، كاملا بدون رنگ و نامعلوم است. اما حقيقت اين است كه در اين پودرها از پايه رنگ صورتي خاكستري استفاده مي‌شود تا قابليت پوشش لك‌هاي پوست را داشته باشند. پس اين پودرها نمي‌توانند بي‌رنگ و نامعلوم باشند و به همين خاطر صورت را بي‌روح مي‌كنند. براي اين كه رنگ پوست طبيعي‌تري داشته باشيد، بهتر است از پودرهاي مرغوب كه پايه رنگ آن <زرد كم‌رنگ> باشد، استفاده كنيد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 8:28  توسط احمد  | 

سال 1230

مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم. اصلا نکشمت خودم کشته مي شم...

زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...

مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...

-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه



سال 1280

مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط کردي. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا چي؟؟؟...

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...

مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه



سال1330

مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ کني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کنم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...

مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کني...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه



سال1380

مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...

زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).

مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...



سال1400

دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ....؟ دارم بهت مي گم آ... ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. مي خواي بري بيرون پياده برو...

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه

 
 
***
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 16:42  توسط احمد  | 

این رو یکی از دوستان فرستاده
 

Birthday

 

سلام ؛ حال من خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،

 که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...

با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...

 

تا یادم نرفته است بنویسم :

دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...

خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،

دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،

اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،

رفتی پیش از آن که باران ببارد ...

می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!

انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...

 

بی پرده بگویمت :

چیزی نمانده است، من سی ساله خواهم شد !

گونه هایم از گرمی شراب گر گرفته است،

می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،

بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!

هذیان می گویم ! نمی دانم...

 

نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،

ساده باشد، بی کنایه و ابهام،

پس از نو می نویسم :

سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن ...

 
 
***
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 14:57  توسط احمد  | 

 در زمانهای قديم در کشور يونان دختر زيبايی بود به نام نارسيسيس...

روزی او به کنار رودخانه‌ای رفت...رودخانه بقدری آرام بود که نارسيسيس در آن توانست عکس خودش را ببيند...

نارسيسيس به محض اينکه عکس خودش را در آب ديد٬عاشق خودش شد...

به داخل آب پريد تا عکس خودش را بغل کند اما رودخانه بی‌رحم او را در خود غرق کرد و با خود برد...

شب٬جلسه‌ای در دربار خدايان برگزار شد...

همه خدايان به خدای رودخانه ايراد گرفتند که تو چطور دلت آمد تا نارسيسيس زيبا را در خود غرق کنی؟

خدای رودخانه در حاليکه شرمنده بود٬گفت:وقتی نارسيسيس به کنار من آمد و به من نگريست٬من در چشمان زيبای او تصوير خودم را ديدم٬چنان محو و عاشق خودم شدم که نارسيسيس را فراموش کردم...

اينگونه بود که نارسيسيس غرق شد...

نارسيسيس خودشيفته...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 11:34  توسط احمد  | 

 

 از ميان 9 شكل زير ، تصوير مورد علاقه خود را انتخاب كنيد . توجه داشته باشيد كه رنگ و شكل ، هر دو براي شما خوشايند باشند . سپس توضيح مربوط به هر شكل را بخوانيد و ببينيد چه شخصيتي داريد.

 

 

 

 

 

تصویر شماره (1)

"معقول و سازگار"

 

در زندگی به رفتار و عشق ساده و بی پیرایه اهمیت می دهید. دیگران به شما اعتماد می کنند. به دوستان نزدیک خود امنیت و آرامش می دهید. اطرافیان به عنوان شخصی خونگرم و با محبت شما را تحسین می کنند. از موارد پیش پا افتاده و کلیشه ای دوری می نمایید. لباس و پوشش شما ساده ولی آراسته است.

 

 

تصویر شماره (2)

"تحلیل گر، قابل اعتماد و متکی به خود"

 

حساسیت کنونی شما همیشگی است. همیشه تمایل دارید که اطراف خود را با چیزهای زیبایی محصور کنید تا مورد توجه دیگران قرار گیرید. فرهنگ نقش مهمی در زندگی شما دارد.

خود را با وقار و کم نظیر می دانید و به سطح فرهنگی افرادی که با آنها در ارتباط هستید، اهمیت می دهید.

 

تصوير شماره (3)

"آسوده خاطر ، سرحال و بانشاط"

 

 عاشق زندگی آزاد هستید و سعی می کنید که حداکثر استفاده و لذت را ببرید. اعتقاد دارید که هر فرد فقط یک بار زندگی می کند. نسبت به مسائل مختلف بسیار کنجکاو و صادق هستید هیچ چیز برایتان بدتر از مقید بودن و محدود کردن نیست. همیشه آماده و مشتقاق رویدادهای غیر منتظره هستید.

 

 

تصوير شماره (4)

"مستقل و نامعلوم"

 

 خواستار زندگي آزاد و بدون وابستگي هستيد تا خودتان مسير زندگي را مشخص سازيد. تمايل هنرمندانه اي در کار و فعاليت هاي خود داريد. به آزادي خود اعتقاد داريد و بعضي اوقات کارهايي مي کنيد که برخلاف موردي است که از شما انتظار مي رود. شيوه زندگي شما بسيار فرد گرايانه است. برطبق عقايد و باورهاي خود زندگي مي کنيد و از تقليد خوشتان نمي آيد.

 

 

تصوير شماره (5)

"دورن گرا " احساس و متفکر"

 

 ترجیح می دهید تنها باشید تا این که بحث و گفت و گوی کلیشه ای با دیگران داشته باشید. رابطه ی محکمی با دوستان خود دارید و این کار به شما یک آرامش درونی را که به آن احتیاج دارید، تقدیم می کند. از سطحی بودن بیزارید. می توانید برای مدت طولانی تنها باشید و خیلی کم خسته می شوید.

 

 

تصوير شماره (6)

"عمل گرا، مطمئن به خود و ماهر"

 مسئوليت زندگي خود را به عهده مي گيريد و به رفتار و کار خود بيشتر از شانس اهميت مي دهيد. مسائل مختلف را به صورت عملي و ساده حل مي کنيد. نگاه واقع بينانه اي به اتفاقات روزمره زندگي داريد و سعي داريد مسائل را بدون تزلزل حل کنيد.

 

 

تصوير شماره (7)

"آرام و محتاط"

 

 شما شخص بي تکلف، راحت و محتاطي هستيد. به راحتي دوست پيدا مي کنيد  اما از خلوت خود لذت مي بريد. بعضي اوقات دوست داريد تنها باشيد تا به معناي واقعي زندگي بينديشيد و لذت ببريد. به آرامش احتياج داريد، بنابراين به مکان هاي مخفي زيبايي مي رويد. اما  گوشه گير نيستيد با اين کار آرام مي شويد و سپاسگزار زندگي خواهيد بود.

 

تصوير شماره (8)

"عاطفی ، خیال پرداز و احساساتی "

 

 شخصی بسیار حساس هستید. از دید منطقی و عاقلانه به مسائل نمی نگرید. احساس تنها چیزی است که برایتان مهم است. همچنین رؤیا و آرزو در زندگی تان با اهمیت می باشد. نسبت به افرادی که احساسات و عواطف را نادیده می گیرند و فقط منطق برایشان مهم است، بی اعتنا هستید، و اجازه نمی دهید که احساسات و روحیه شما محدود شود.

 

تصوير شماره (9)

"فعال و اجتماعی "

 

به ریسک در زندگی علاقه مندید. دوست دارید کارهای متفاوت و جالبی انجام دهید و یا از دیگران بیاموزید. از یکنواختی زندگی بیزارید و دوست دارید نقش فعالی در کارها داشته باشید مایلید در همه کارها پیشقدم باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 11:33  توسط احمد  | 

    

     در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم .

 

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود .

 

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند .

 

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .

 

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد .

 

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم

 

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.

 

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است .

 

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .

 

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد .

 

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد .

 

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است .

 

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود .

 

در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است .

 

در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:45  توسط احمد  | 

 

River in fall
 
 

چه کنم که تاب و توانم از من میگریزد

وقتی که نام او را

در حضورم به زبان می آورند

 

از کنار هیزمی خاکستر شده

از گذرگاهی جنگلی میگذرم

 بادی نرم و نابهنگام میوزد

سبکسرانه با بویی از پاییز

 

و قلب من از آن

خبرهایی از دوردست ها می شنود،خبرهای بد

او زنده است و نفس میکشد

اما غمی به دل ندارد

 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:30  توسط احمد  | 

صنعت هوايى در ايران درحال حاضر با مشكلات پيچيده اى روبه رو است. تحريم هوايى عملاً اجازه خريد هواپيما از كمپانى اول و دوم هوايى دنيا (بويينگ و ايرباس) را از ايران گرفته است. ازسوى ديگر قيمت بليت در ايران به اندازه اى نيست كه بتواند پاسخگوى هزينه هاى جارى ناوگان باشد چه رسد به به اينكه قرار باشد با خريد هواپيما اقدام به نوسازى هوايى شود.

 اشاره: در ماههاى گذشته انتشار خبرهاى متعدد درباره بروز نقص فنى در هواپيماها سبب شد تامجدداً آسيب پذيرى صنعت هوايى كشور در اثر كمبود ناوگان خود را نشان دهد.
بازنشدن چرخها، از كار افتادن سيستم هاى الكترونيكى ، عمل نكردن به موقع ترمزها، تركيدن لاستيك ها به دليل فرسودگى و دهها عامل ديگر كه همگى كم اهميت و قابل جبران اند امانشانه هاى نزديك شدن «خطر» بزرگترى را به ما گوشزد مى كنند.
اين اتفاقات اگرچه تاكنون خوشبختانه منجر به تلفات نشده اما مى تواند با اندكى بدشانسى منجر به فاجعه اى مانند سقوط هواپيما به داخل رودخانه، اصابت آن با كوه و يا سقوط به داخل جنگل شود.
از طرف ديگر تأخيرهاى مكرر و يا لغو پروازها همگى افزايش مشكلات دراين بخش را نشان مى دهد.

دليل بروز مشكل در صنعت هوايى
در دهه ۵۰ به دنبال افزايش بى سابقه قيمت نفت در بازارهاى جهانى و به دنبال آن رشد درآمد ارزى ايران، رژيم گذشته اقدام به خريد دهها فروند هواپيماى مدرن و گرانقيمت بويينگ در انواع ۷۴۷ ، ۷۰۷ ، ۷۳۷ و ۷۲۷ كرد. اين هواپيماها همگى آمريكايى بوده و در زمان خود «بهترين هاى » صنعت هوانوردى محسوب مى شدند. اين هواپيماها تا ۵ سال كوچكترين هزينه اى براى دولت در بر نداشتند اما از اواخر دهه ۵۰ به دنبال انقلاب ايران و تحريم كشور توسط آمريكا، تأمين قطعات اين هواپيماها بامشكل جدى روبرو شد. ورود تعداد محدودى ايرباس و فوكر نيز در سالهاى ۵۸ تا ۸۱ نتوانست چندان چاره گشا باشد چرا كه تنها ۱۴ فروند هواپيما طى اين مدت خريدارى شد حال آنكه بويينگ ها اكنون حدوداً ۲۰ تا ۳۰ سال عمر داشتند و قدرت جابه جايى هواپيماهاى جديد با مدلهاى آمريكاى قابل مقايسه نبود از طرف ديگر توپولوف هاى اجاره اى ۱۵۴ نيز (بويژه پس از چندمورد سقوط) در جامعه مقبوليتى نيافتند. مصرف بالاى سوخت، ظاهر نامناسب، سر و صداى كابين و آلايندگى آنها سبب شده بود تامردم آنها را غيرايمن فرض كنند حال آنكه به گفته كارشناسان ايمنى آنها از فوكرهاى هلندى و يا هواپيماهاى با ۳ دهه عمر بيشتر بوده است.

رشد قابل توجه تقاضا
اين در حالى بود كه تقاضا براى سفرهاى هوايى در ايران به شدت روبه افزايش گذاشت. ايران كه در سال ۵۷ كشورى با ۳۶ ميليون جمعيت ، ۱۷ميليون «شهرنشين » داشت در ابتداى دهه ۸۰ با جمعيتى بالغ بر ۶۲ ميليون نفر (با حدود ۷۰درصد جمعيت شهرنشين) حداقل معادل ۳برابر سال وقوع انقلاب، تقاضا براى خدمات مختلف از جمله خدمات حمل ونقلى داشت. بخش هوايى نيز نظير بخش ريلى و جاده اى از اين قاعده مستثنى نبود.
مردم ايران بويژه در ۱۰سال گذشته با رشد قابل توجه درآمدهاى سرانه ديگر مردمى «كم توقع» و با قدرت «خريد پايين» نيستند بلكه امروزه تحت تأثير خبرها، سفرها و رشد درآمد خود به چيزى كمتر از امكانات ساير كشورهاى منطقه رضايت نمى دهند.

ناوگان هوايى ايران در سال ۸۴
در حال حاضر ۲ مسأله تحريم و «غيرواقعى بودن قيمتها» سبب شده تا نوسازى ناوگان هوايى طبق روال عادى در كشور انجام نشود در نتيجه اقدامات انجام شده در سالهاى اخير براى نوسازى ناوگان چندان مفيد فايده نبوده است و تنها مرز مشكل تا بحران را حفظ كرده است (و سبب شده مشكل صنايع هوايى به مرحله بحران نرسد).
بررسى جدول زير نشان مى دهد ، مهمترين اتفاق در صنعت هوايى كم شدن تعداد هواپيماهاى استيجارى و بالعكس افزايش هواپيماهاى ملكى است.
اما تعداد هواپيماها طى اين سالها تقريباً ثابت بوده و مى توان گفت توان عملى جابجايى مسافر كشور حتى كاهش يافته است چرا كه به جاى آنكه هواپيماهاى پهن پيكر و متوسط نظير ۷۴۷ و ايرباس ۳۱۰ و ۳۲۰ جانشين مدلهاى قديمى آن در ايران شود هواپيماهايى نظير فوكر ، مك دانل داگلاس و يا انتونوف به ناوگان كشور پيوسته است.
از طرف ديگر بررسى جداول نشان مى دهد كه هواپيماهاى استيجارى اگرچه به شدت كاهش يافته اند اما مطابق قانون برنامه سوم (كه بايد كلاً مبدل به هواپيماهاى ملكى مى شدند) اين نوع هواپيماها از ناوگان ايران خارج نشدند.

متوسط عمر ناوگان ايران كاهش يافته است
متوسط عمر ناوگان هوايى ايران از ۲۲ سال در سال ۸۲ به ۱۷سال در سال جارى كاهش يافته كه بايد تا سال ۸۷ اين عدد به ۱۵ سال برسد (مطابق قانون برنامه چهارم) اين نكته اگرچه مثبت است اما ۲ نكته نبايد فراموش شود اول آنكه متوسط عمر ۱۷ سال هنوز بسيار بالا و غيرقابل قياس با خطوط هوايى درجه اول جهان است و دوم آنكه عمر مفيد هواپيماهاى روس و فوكر كمتر از نوع آمريكايى و ايرباس اروپايى است بنابراين عملاً «عمر ناوگان » نمى تواند فى نفسه ملاك مطمئنى براى قضاوت باشد.

جابه جايى مسافر ديگر در انحصار شركتهاى دولتى نيست
بررسى آمارها نشان مى دهد كه طى سالهاى ۷۸ تا ،۸۳ سالانه بين ۸‎/۲ تا ۸‎/۹ ميليون نفر در خطوط داخلى كشور جابه جا شده اند اين در حالى است كه سهم بخش غيردولتى در جابه جايى مسافر از ۱۵درصد در سال ۷۸ به ۳۷‎/۲ درصد در سال۸۳ افزايش يافته كه اين امر مى تواند به عنوان نكته اى مثبت تلقى شود . اما از آن طرف نبايد فراموش كردكه چون رقم جابه جايى مسافر در كل ثابت بوده بنابراين كاهش سهم دولت عملاً به معناى كاهش قدرت هما و ايران ايرتور است. به عبارت ديگر درحالى كه در ۱۰سال گذشته شاخصهاى مختلف اقتصادى به شدت روبه افزايش گذاشته در اين بخش ما شاهد توقف توان داخلى بويژه در بخش دولتى بوده ايم. اين سكون در بخش حمل بار نيز به چشم مى خورد مثلاً حمل بار هوايى كه در سال ۱۳۷۶ ، ۱۲۵ هزار تن بوده در سال ۱۳۸۳ نه تنها افزايش نيافته بلكه با ۵هزارتن كاهش به ۱۲۰ هزار تن رسيده است.
در مقابل اين عدم رشد، چنانكه ذكر شد ساير بخشهاى كشور به سرعت در حال افزايش عملكرد بوده اند. حتى در بخش حمل و نقل نيز اين مسأله قابل مشاهده است. بطور مثال حمل مسافر در بخش ريلى از ۹‎/۵ ميليون نفر در سال ۷۶ به ۱۷‎/۳ ميليون نفر در سال ۸۳ رسيده و يا در بخش مسافر حمل كالاى جاده اى حجم كالا از ۱۹۱ ميليون تن در ۱۳۷۶ به ۳۴۸ ميليون تن در ۱۳۸۲ رسيده است.

پروازهاى خارجى در انحصار خارجى ها
كاهش سهم ايران در پروازهاى خارجى نكته اى است كه متأسفانه تاكنون آنگونه كه بايد، موردتوجه قرارنگرفته است. حال آنكه اكنون مبدل به بزرگترين چالش پيش روى ناوگان هوايى كشور شده است.
فرسودگى ناوگان هوايى كشور بويژه هواپيماهاى ايرلاين اصلى كشور (هما) سبب شده تا ايران بخش بزرگى از سهم جابه جايى مسافر در خطوط خارجى را به خطوط هوايى خارجى نظير امارات اير، خليج اير، بريتيش ايرويز، ك.ال.ام و ايرفرانس واگذار كند. اين درحالى است كه بازار ما در اين بخش به شدت روبه توسعه است.
چنانكه ذكر شد افزايش درآمد سرانه ايران از يكسو و ثابت بودن قيمت دلار و اكثر ارزهاى معتبر جهانى در برابر ريال ازسوى ديگر، سبب شده تا بتدريج سفرهاى خارجى متقاضيان بيشترى پيداكند و به جايى برسد كه ديگر هزينه سفر به كشورهاى همجوار تفاوت قابل ملاحظه اى با سفرهاى داخلى نداشته باشد.
آمارهاى منتشره توسط روابط عمومى وزارت راه و ترابرى در بخش حمل و نقل هوايى نشان مى دهد كه طى ۸ سال اخير تعداد مسافران پروازهاى بين المللى از ۲‎/۳ ميليون نفر در سال ۷۶ به ۲‎/۸ ميليون نفر در سال ۷۹ ، ۳‎/۵ ميليون نفر در سال ۸۱ و ۴‎/۶ ميليون نفر در سال ۸۳ رسيده است.
اين درحالى است كه سهم بخش غيردولتى از جابه جايى اين تعداد مسافر از ۹‎/۶ درصد در سال ۱۳۷۸ به ۱۴‎/۷ درصد در سال ۸۱ ، ۶۲ درصد در سال ۸۲ و ۷۳ درصد در سال ۸۳ رسيده است.
نكته نگران كننده اين است كه بخش بزرگى از اين سهم را خطوط هوايى خارجى به خود اختصاص داده است.
به عبارت ديگر تضعيف هما در اين سال سبب شده كه بسيارى از شركتهاى خارجى كه نام آنها پيش ازاين ذكر شد حداقل نيمى از مسافران كشور را در پروازهاى خارجى به خود اختصاص دهند. اگرچه شركتهايى مانند ماهان و آسمان نيز رشد مناسبى داشته اند.
نمى توان دقيقاً تخمين زد كه كشور سالانه از اين ناحيه چه مقدار زيان مى بيند. اما قطعاً صدهاميليون دلار ارز را به اين ترتيب از دست مى دهيم.

هما، قدرت رو به افول
بخش بزرگى از كاهش قدرت ناوگان هوايى ايران به تضعيف شركت هواپيمايى جمهورى اسلامى (هما) بازمى گردد.
شركت هما كه در سال ۱۳۴۱ با ادغام شركتهاى پارس و ايران تشكيل شد. در ۱۳۵۵ در اوج قدرت خود ۲۵ فروند جت مركب از بهترين هواپيماهاى زمان خود را دراختيار داشت. اين شركت در پس ازانقلاب نيز از رشد بازنماند و با اضافه شدن ۶ فروند ايرباس ۳۰۰ در ۱۳۵۹ به قدرت «بى چون و چراى آسمان ايران»، تبديل شد.
اما از اواخر دهه ۶۰ بتدريج دركنار كهنه شدن هواپيماهاى اين شركت، جانشين مناسبى براى هواپيماهاى آن پيدانشد به گونه اى كه تنها ۶فروند فوكر در ۱۳۶۹ به آن اضافه شد.در دهه ۷۰ وضعيت ناوگان هما بدتر شد. درحالى كه هواپيماهاى بويينگ ،۷۰۷ ۷۲۷ ، ۷۴۷ و ۷۳۷ بتدريج عمرى درحدود ۱۵ تا ۲۰ سال پيدامى كردند. جانشينى براى آنها نبود و ايرباسهاى دست دوم نظير ۶ ايرباس ۱۵ساله تركى (كه اكنون ۲۰ ساله محسوب مى شوند) نه تنها مشكل را حل نكرد بلكه سيل انتقادات را متوجه اين شركت نيز كرد چرا كه ايرباسهاى مذكور اكثراً زمين گير شده بودند. در ۱۳۸۲ هما در ابعاد مختلف عملكرد منفى را نسبت به سال ۸۱ شاهدبود. اين مسائل همگى نشان از آغاز بحران داشت. آمارهاى ارائه شده توسط اين شركت حكايت از كاهش ۷‎/۹ درصدى مسافر و ۵‎/۶ درصدى بار در سال ۸۲ نسبت به سال ۸۱ داشت.
خروج ۴ فروند بويينگ در ۱۳۸۲ به دليل غيراقتصادى بودن آنها (عمر بالاى ربع قرن) از نشانه هاى بروز مشكل بود. بررسى صورت مالى شركت هما نيز نشان مى دهد كه حاصل فعاليتهاى «شركت هوايى ما در كشور» در سال ۸۲ ، ۳۱۶ ميلياردريال زيان بوده است. همچنين درمقابل ۶۷۱ ميلياردتومان دارايى دراين سال اين شركت ۲۷۸ ميلياردتومان بدهى داشته است. مجموعه اين عوامل موجب شده تا شركت هما ازنظر تعداد پرواز و تعداد مسافر نسبت به ۸ سال قبل با كاهش روبه رو شود.

نسخه روسى
صنعت هوايى روسيه براى مردم ايران تقريباً ناشناخته است. روسها در اين صنعت سابقه اى درحد همتاهاى غربى خود دارند. سوخو، توپولف، ايليوشين و آنتونوف (اوكراينى) همگى نامهايى با سابقه ۶۰ تا ۷۰ سال هستند. اما مجموعه اقداماتى كه صنايع هوايى غرب در اين مدت انجام داد سبب شد تا محصولات آنها مقبوليت بيشترى در بين مشتريان پيداكند.
ايران نيز از اين قاعده مستثنى نبود. هواپيماهاى توپولوف على رغم ايمنى مناسب درايران مقبوليت نيافتند. اما اين سؤال هنوز هم مطرح است كه اگر هواپيماى روسى با ظاهر بهتر و مدرنتر وجوددارد چرا نبايد خريدارى شود؟ قرارداد خريد هواپيماى توپولف ۲۰۴ كه در فروردين ۱۳۸۳ منعقدشد ازجمله نكاتى است كه هنوز مبهم است. چرا اين قرارداد كه توسط عاليترين مقام هوايى كشور درمسكو امضاشد هنوز اجرايى نشده است؟
توپولوف ۲۰۴ هواپيمايى مدرن و جديد محسوب مى شود كه در برخى محافل از آن به عنوان ايرباس روسى نيز نام برده مى شود. اين هواپيما قرار بود نقش مهمى را در ناوگان هما بازى كند. قيمت اوليه هر فروند از اين هواپيما نيز ۲۰ ميليون دلار تعيين شده بود كه اين رقم حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد قيمت مشابه غربى اين هواپيما است.
آنتونوف ۱۴۰ يا ايران - ۱۴۰ نيز كه هواپيمايى اوكراينى - روسى محسوب مى شود و هم اكنون در صنايع هوايى وزارت دفاع درحال توليداست مى تواند جايگزين خوبى براى هواپيماهاى كوچك مسافرى نظير فوكر ۵۰ و فوكر ۱۰۰ باشد. اما معلوم نيست چرا اين هواپيماها با گذشت ۷ سال از آغاز توليد هنوز در ايران بازارمناسبى نيافته اند. حال آنكه فوكرهاى ۵ تا ۱۰ ساله به سرعت جاى خود را در شركتهاى داخلى بازمى كنند.البته يك نكته نبايد فراموش شود و آن ضعف روسها در خدمات پس از فروش و سيستم هاى الكترونيك محصولاتشان است. اما در صورت تأييد كارشناسان باتوجه به تحريمهاى موجود بهترين كار استفاده از نسخه روسى است.

راه حلى كه فراموش شد
حسن جاجعلي‌فرد سرپرست سابق سازمان هواپيمايى كشورى ۲ سال قبل در مصاحبه اى با «ايران» خبر از يك ايده جديد داد. وى گفت كه مى توانيم در بخش پروازهاى داخلى نيز اجازه ورود به شركتهاى خارجى را بدهيم.
اين راه حل اگرچه به زيان شركتهاى داخلى بود اما براى مردم و مصرف كنندگان مناسب بوده و مى توانست مسأله تحريم و فرسودگى ناوگان را حل كند. اما بعدها برخى كارشناسان پيشنهاد بهترى ارائه كردند كه براساس آن شركتهاى داخلى و خارجى مسيرهاى داخل كشور را با همكارى يكديگر پوشش دهند. براين اساس شركت خارجى به ايران (و يا شركتهاى هوايى ايرانى) امتياز مى دهد تا اجازه فعاليت در مسيرهاى داخلى را داشته باشد و از آن سو بخش عظيمى از تقاضاى بدون پاسخ براى سفرهاى هوايى بدين طريق پاسخ داده شود.

سخن آخر
صنعت هوايى در ايران درحال حاضر با مشكلات پيچيده اى روبه رو است.
تحريم هوايى عملاً اجازه خريد هواپيما از كمپانى اول و دوم هوايى دنيا (بويينگ و ايرباس) را از ما گرفته است.
ازسوى ديگر قيمت بليت در ايران به اندازه اى نيست كه بتواند پاسخگوى هزينه هاى جارى ناوگان باشد چه رسد به به اينكه قرار باشد با خريد هواپيما اقدام به نوسازى هوايى شود.
- در چنين شرايطى اگرچه مى توان با تمهيداتى (نظير رويكرد دوباره به سيستم اجاره به شرط تمليك، خريد هواپيماهاى روسى، خريد ايرباس هاى ۳ تا ۵ ساله و يا جوينت شدن ايرلاينهاى داخلى و خارجى در مسيرهاى داخلى) تحريم را دور زد اما مشكل قيمت گذارى بليت پروازها هنوز برسرجاى خود پابرجا است.
- همچنين ناوگان هوايى ايران در حال حاضر دراثر فرسودگى ارزشى كمتر از يك ميليارد دلار دارد و بايد توسط دولت و حداقل شركت «هما»، بشدت بازسازى شود تا دوباره به عنوان «شركت مادر» ارزشى درخور بيابد.
- نكته مهم ديگر اينكه در بحث هوايى دچار نوعى روزمرگى شده ايم و استراتژى نداريم. درنتيجه همپاى توسعه ناوگان، دريايى و زمينى ناوگان هوايى ما رشد نكرده است. درحالى كه از نظر فرودگاه، پرسنل و تجهيزات وضعيت مناسبى داريم.
- پروازهاى خارجى را ازدست داده ايم و شايد اگر مقاومت شركتهاى خصوصى نظير ماهان نباشد و يا بالعكس تصميمات محدودكننده مانند محدوديت پرواز براى جزاير تركيه، دبى و مشابه آن باشد امتياز خود را در حمل ميليونها مسافر عازم خارج و بالعكس را ازدست بدهيم.
- ايران كشورى پهناور است و وجود مسافتهاى طولانى مردم را وادار مى كند كه به سوى هواپيما بروند. بنابراين مى توان پيش بينى كرد كه اگر هواپيما باشد و خطوط هوايى توسعه يابند جاى ۱۰ ميليون مسافر، مشترى بالقوه بيشترى براى استفاده از هواپيماها هست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:24  توسط احمد  | 

 

تلويزيون امارات چندی قبل اعلام كرد كه از ابتدا تا پايان سه ماهه نخست سال جاری ميلادی مبلغ دويست ميليارد دلار از سوی چهارصد هزار ايرانی در دبی سرمايه‌گذاری شده است و كارشناسان پيش‌بينی كرده‌اند تا پايان سال‌جاری سرمايه‌گذاری ايرانيان از مرز سيصد ميليارد دلار خواهد گذشت
اگرچه بازرگانان و سرمايه‌گذاران ايرانی بارها از طريق شورای بازرگانان ايرانی در دبی آمادگی خود را برای بازگشت به ايران اعلام كرده و خواستار اصلاح و تغيير در قوانين تجاری، حداقل در مناطق آزاد شدند ولی از سوی مسوولان رقبتی برای اين منظور شكل نگرفته گويا مسوولان قصد ندارند هيچوقت فلسفه و قابليتهای مناطق آزاد كشور را باور كنند
 

 

شنبه ٢۶ شهريور ١٣٨۴ – ١۷ سپتامبر ٢٠٠۵


ايسنا: هيچ يك از تعهدات دولت و مجلس در خصوص متوقف كردن قاچاق سرمايه و بازگرداندن سرمايه‌گذاران بخش خصوصی و نيز شركتهای دولتی از دوبی تاكنون به نتيجه نرسيده و عملی نشده است.
به گزارش خبرنگار بازرگانی ايسنا، شايد بارها و بارها شنيده باشيم كه اگر شرايط مساوی با دبی در مناطق آزاد يا حتی سرزمين اصلی فراهم شود، بازگشت سرمايه‌ها به كشور حتمی است؛ اما به نظر مي‌رسد برآورده كردن شرايط مورد درخواست اين گروه از سرمايه‌گذاران از توان مسوولان خارج بوده و همه وعده وعيدها تاكنون شعاری بيش نبوده است.
بازگرداندن سرمايه‌ها اقدامی نيست كه تنها با تصويب يك لايحه در مجلس شورای اسلامی رخ دهد، بلكه بايد در ارائه امكانات و تسهيلات بانكی كشورمان نيز اصلاحات و تجديدنظرهای اساسی اعمال شود.
در حالی كه در چند ماهه اخير بحث بازگشت سرمايه ايرانيان از امارات مطرح بوده و حتی توافق‌هايی نيز دراين باره صورت گرفت،‌ اما انتشار ميزان سرمايه‌گذاری ايرانيان در سه ماهه امسال در دوبی از حقيقت ديگری سخن مي‌گويد.
تلويزيون امارات چندی قبل اعلام كرد كه از ابتدا تا پايان سه ماهه نخست سال جاری ميلادی مبلغ دويست ميليارد دلار از سوی چهارصد هزار ايرانی در دبی سرمايه‌گذاری شده است و كارشناسان پيش‌بينی كرده‌اند تا پايان سال‌جاری سرمايه‌گذاری ايرانيان از مرز سيصد ميليارد دلار خواهد گذشت.
اگرچه بازرگانان و سرمايه‌گذاران ايرانی بارها از طريق شورای بازرگانان ايرانی در دبی آمادگی خود را برای بازگشت به ايران اعلام كرده و خواستار اصلاح و تغيير در قوانين تجاری، حداقل در مناطق آزاد شدند ولی از سوی مسوولان رقبتی برای اين منظور شكل نگرفته گويا مسوولان قصد ندارند هيچوقت فلسفه و قابليتهای مناطق آزاد كشور را باور كنند.
بر اساس گزارش ايسنا چندی پيش اتاق بازرگانی و صنايع و معادن تهران و شورای بازرگانان ايرانی مقيم دبی به منظور افزايش تلاش‌ها برای بازگشت سرمايه‌های ايرانيان به داخل كشور، موافقت‌نامه همكاری امضا كردند.
در راستای عمل به اين موافقت‌نامه،‌ قرار بود گزارشی از تنگناهای صادرات كالاهای ايرانی و جذب سرمايه‌گذاران ايرانی و خارجی به داخل كشور تهيه و پيشنهادات آن از سوی اتاق بازرگانی تهران در مجلس و دولت پيگيری ‌شود.
در حال حاضر بيش از شش هزار و پانصد شرکت و ده هزار دانشجوی ايرانی در دوبی هستند و بيش از بيست و پنج درصد جمعيت اين بندر را ايرانيانی تشكيل مي‌دهند كه توانسته‌اند در تجارت خليج‌فارس و ايران فعال شوند.
امارات استفاده‌ی بهينه از مناطق آزاد داشته است. اين كشور از هم‌اكنون برای بيست سال بعد خود سرمايه‌گذاري‌های كلانی كرده در حالی كه ما اجازه‌ی حضور بانك‌های خارجی و ايجاد شعبه را در مناطق آزاد خود نداده‌ايم. از طرفی به دليل عدم انسجام و ناهماهنگی در پيشبرد اهداف تعيين شده در عرصه‌های مديريتی نتوانستيم از پتانسيل‌های موجود به نحو شايسته بهره‌مند شويم.
با وجود همه بي‌مهريهای سيستم بانكی كشور به مناطق آزاد داخلی هر روز شاهد سرمايه گذاری بانكهای ايرانی در دوبی و ساير شهرهای امارات هستيم كه در عين مثبت بودن واقعيت تلخ خود، مشكلی را گوشزد مي‌كند كه شايد خود مسوولا‌ن هم پاسخی برای اين موضوع نداشته باشند.
چندی پيش مخبر كميسيون اقتصادی مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با ايسنا خبر داده بود كه در طرح مناطق آزاد كه برای بررسی در دستور كار مجلس است، قيدی اضافه مي‌شود تا شركت‌های دولتی كه به دفاتر خارجی نياز دارند موظف شوند دفاترشان را بر اساس تعاريف با تكاليف و تصميمات كميته‌ای كه معين مي‌شود به مناطق آزاد ايران انتقال دهند.
اما با وجود تاكيد بسياری از مسوولان برلزوم تجديدنظر درباره حضور شركت‌های دولتی در كشورهای خارجی به ويژه امارات، وجود شش منطقه‌ی آزاد از جمله كيش، قشم، چابهار، انزلي، اروند و جلفا در ايران هنوز هم ناديده گرفته مي‌شود .
آيا غير از اين است كه به بهانه‌ اين‌كه در دوبی تسهيل ارتباط وجود دارد، بخشی از درآمدها را متوجه دوبی كنيم.
مسايلی مثل روابط، رواديد، اقامت و هتل توجيهاتی ايجاد كرده است تا به قاچاق نامحسوس سرمايه از داخل كشورمان دامن زده شود. تهديدی كه احتمالا مسوولان آن را چندان جدی نگرفته و نمي‌گيرند.
دليلی ندارد كه دولت امكانات خودش را به امارات و ديگر جاها انتقال دهد، دو سه سال است كه در دولت اين مسأله پي‌گيری مي‌شود و دولت تلاش كرده كه امكانات را به جاهای ديگر منتقل نكند.
اگر شركت‌های دولتی به دنبال اين هستند كه با طرفين تجاری خود و كشورهای همسايه معامله و داد و ستدی انجام دهند چرا به جای دوبی در مناطق آزاد حضور نمي‌يابند؟ اين شركتها در اصل منابع داخلی را صرف آباد كردن خاك بيگانه مي‌كنند.
وقتی شركت‌های دولتی كارهای معاملاتی و اسنادی خود را در دوبی انجام مي‌دهند از بخش خصوصی چه توقعی مي‌توان داشت؟
طبق آخرين خبرها شركتهای دولتی با حضور و سرمايه‌گذاری خود روی تاسيسات و ساخت و ساز دوبی و پيش‌فروش كردن آنها عملا ارز را از كشور خارج مي‌كنند و جالب اينكه در گزارشی كه سفير ايران در دوبی به وزارتخانه‌های نفت و امور خارجه داده با مباهات از موفقيت چنين طرحهايی ياد شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:20  توسط احمد  | 

• آن زناشوئي که مرد بتواند بدون دغدغه هر ساعتي از بولينگ و زن بدون ِ دغدغه هر ساعتي از سينما به خانه بيايند، مگر مي شود زناشوئي ِ کاميابي نباشد! مرد ِ با هوشي زماني گفته بود: " نقطهء مقابل ِ عشق، نفرت نيست بلکه بي مهري ست."

 

 

 

 

شنبه ٢۶ شهريور ١٣٨۴ – ١۷ سپتامبر ٢٠٠۵

شوهران هر قدر هم که عاقل باشند، هفته اي يکبار، در گير ِ اين نياز فوري مي شوند که به بولينگ بروند. گوي، غرش کنان روي سطح ِ مسيرش مي غلتد و گُرُمبي در پس ِ پرده ناپديد مي شود.

پس، بولينگ در عين حال هم روي سطح و هم در پس ِ پرده صورت مي گيرد. در اين که بولينگ را بايستي عيب يا حُسني شمرد، از زمان سقراط دو جبهه بشدت در حال درگيري اند. يکي از دو جبهه، جبههء سقراط معتقد است که بولينگ حُسن است. جبههء ديگر، يعني جبههء زانتيپ (١)، آنرا عيب مي داند. شوهران بر اين نظرند که بولينگ سرگرمي فوق العاده اي ست. زنان معتقدند که بولينگ، کار ِ پوچ ِ ابلهانه اي ست.

اين پرسش فلسفي که بولينگ حُسن است يا عيب مثل تقريباٌ همهء پرسش هاي فلسفي، اشتباه مطرح شده. موضوع اين نيست که بولينگ حُسن است يا عيب بلکه اين است که براي زناشوئي کار ِ مفيدي ست يا نه. عيب هاي کوچک و قابل ِ تحمل غالباً براي زناشوئي بر محاسن ِ بزرگ و تحمل ناپذير برتري دارند.

تنها لازم هم نيست بولينگ باشد. مردان به شکار، ماهيگيري، انجمن ِ حمايت از حيوانات، جمعيت ِ جمع کنندگان ِ تمبر، جامعهء داوطلبان ِ آتش نشاني، دستهء نوازندگان ِ ترومپت و گردهمائي هاي حزبي مي روند. اما همهء اين ها سرانجام به بولينگ ختم مي شود. بولينگ علاوه بر اين، داراي اين مزيت ِ ظريف هم هست که به نتايج ِ شادي بخشي مي رسد که کاملاً بي فايده اند. هر نُه تا گوي افتادند! بفرمائيد!

مرد از بولينگ با کمي وجدان معذب به خانه مي آيد. ممکن است با خود ميموني همراه بياورد -  ميمون کوچولوي بامزه اي يا شمپانزهء سنگين وزني، تا يار که را خواهد و ميلش به که باشد. زيرا آنچه که زائد است همانقدر عطش ايجاد مي کند که آنچه که ضروري ست. زن در اين فاصله به وصله کردن ِ جوراب ها سرگرم بوده، کاري فوق العاده ملال انگيز. بسبب سر رفتن حوصله اش اوقاتش تلخ است.

اين يکي از وضعيت هاي بنيادين ِ زناشوئي ست. مَرد، کاملاً محق است که سر ِ حال باشد. وقت و مقداري از پولش را بشيوهء دلپذيري تلف کرده. زن، محق است که اوقاتش تلخ باشد. از وقتش استفادهء مفيدي کرده، پول ِ لازم براي خريد جوراب هاي نو را صرفه جوئي کرده و با اين اوصاف، حوصله اش سر رفته. بگومگوي سختي بر سر ِ اين موضوع بپا مي شود که حق با کيست. و اين درست همان طرح نادرست ِ مسأله است. و پرسش هائي که غلط طرح شوند بدنبال خود بجاي پاسخ، درگيري مي آورند.

مشکل ِ حقيقي جاي ديگري ست. چون، ببينيد، وضعيت ِ معکوسش هم بهمان فراواني پيش مي آيد.

مَرد، يکساعت زودتر از اداره بر مي گردد تا با زنش به سينما بروند. فکر کرده که همسرش را غافلگير مي کند. اما، چنانکه افتد و داني، غالباً در اينگونه غافلگير کردن ها خيطي بالا مي آيد. وقتي مَرد به خانه مي آيد، زن خانه نيست. پيش از آمدن ِ او رفته سينما. سر ِ حال و خوشحال از سينما بر مي گردد – باز هم گاري کوپر گُل کاشته بود! – و مَرد که يکدفعه گرسنه اش شده، اوقاتش تلخ است.

مشکل حقيقي در اين است که اين دو در دو زمان مختلف اوقاتشان تلخ مي شود. همزمان با هم سر ِ حال بودن يعني خوشبختي ِ واقعي. و اوقات تلخي ِ همزمان هم بطور قطع شکلي از هماهنگي ست. اگر مي شد سر ِ حالي ِ ناشي از بولينگ را با شادابي حاصل از سينما پيوند زد و همينطور اوقات تلخي ِ ناشي از وصله کردن ِ جوراب را با اوقات تلخي ِ محصول ِ گرسنگي، در اين صورت، خوب باز  اين اساساً زناشوئي ِ کاميابي مي بود. ظاهراٌ ممکن نيست که سر ِ حال بودن ِ سه شنبه شب هاي بولينگ را با سر ِ حال بودن ِ جمعه شب هاي سينما از نظر زماني با هم تطبيق داد. اما اين تنها ظاهر قضيه است. منتقل کردن ِ شادابي -  اينست مسأله!

بسياري از مشکلاتي که هيچ فلسفه اي قادر به حلشان نيست را مي توان با استفاده از ترفندي حل کرد. وقتي آدم پول نداشته باشد – يعني مشکلي که هيچ فلسفه اي قادر به حل ِ آن نيست-  از اين ترفند استفاده مي کند که چکي مي نويسد. با اين کار، ثروت ِ آينده را به فقر ِ موجود منتقل مي سازد. در مورد ِ سر ِ حال بودن، اين ثروت ِ موجود است که به فقر ِ آينده منتقل مي شود. اين ترفند را من بدينوسيله بخاطر ِ رفاه ِ همنوعانم افشا مي کنم.

شما، خانم ِ زيباي من، چون بالاخره صاحب ِ قلبي هستيد، البته که صبح چهارشنبه از اين که شادماني ِ شوهرتان را که اينقدر بخاطر ِ شما کار مي کند خراب کرديد کمي احساس ِ پشيماني مي کرديد. دلتان مي خواست که آن خُلق ِ خوشي را که امروز يعني جمعه شب از سينما با خود آورده ايد، سه شنبه شب مي داشتيد. اين کار امکانپذير است!

شما هم از سينما به خانه مي آئيد و او با اوقات ِ تلخ و گرسنه در آشپزخانه نشسته و روزنامه مي خواند.  فقط همين يک بار با آرامش و در سکوت به گِلِه گذاري هايش گوش کنيد. يک تکه کاغذ برداريد و روي آن بنويسيد :

"سند!

يکبار هم مهرباني بجاي اوقات تلخي! – اُلگا."

 

اين يادداشت را به عزيرتان بدهيد. با ترديد نگاهتان خواهد کرد. اما بعد آن را جائي قايم مي کند.  از قديم و نديم سه شنبه ها زود به زود فرا مي رسيدند. اگر سه شنبه شب ِ بعد، سر ِ حال از بولينگ وارد ِ خُلق ِ بد ِ ناشي از وصله کاري ِ جوراب ِ شما شد و درست همان لحظه اي که مي خواهيد شروع کنيد سند ِ " يکبار هم مهرباني بجاي اوقات تلخي" را در دستتان گذارد، اُلگاي عزيز ِ صاحب ِ قلب، چه مي کني؟ البته که مجبوري فوراً از زيادي ِ شادابي ِ ناشي از بولينگ براي خود چکي بنويسي که:

 

"سند!

يکبار هم مهرباني بجاي اوقات تلخي! – پُل."

 

بهترين کار اين ست که اين سند را طوري تنظيم کنيد که پُل تنها نياز به امضاي آن داشته باشد. مردان از امضا کردن خوششان مي آيد.

يک دفترچهء کوچک ِ چک "يکبار هم مهرباني بجاي اوقات تلخي" هديهء تولد زيبائي ست در نرخ ِ تبادل خوشبختي با ارزش ِ ثابت، که اُلگا و پُل مي توانند با آن يکديگر را خوشحال کنند. آن زناشوئي که مرد بتواند بدون دغدغه هر ساعتي از بولينگ و زن بدون ِ دغدغه هر ساعتي از سينما به خانه بيايند، مگر مي شود زناشوئي ِ کاميابي نباشد!

مرد ِ با هوشي زماني گفته بود: " نقطهء مقابل ِ عشق، نفرت نيست بلکه بي مهري ست."

 

 

(١) Die Xanthippe

همسر ِ سقراط. نماد ِ ترشروئي و بداخلاقي

 
 
***
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:19  توسط احمد  |